ميعادگاه منتظران
۱۶ فروردين ۱۳۸۴



سخنى با مولا
به نام حضرت دوست، كه هر دلى در هواى اوست. او كه آفرينش مان را با آدم آغازيد و هدايتمان را خود بر عهده گرفت. چون از فراقش ناليديم، به سوى خود فراخواندمان و چون از ظلم شكوه برديم، به مهدى بشارتمان داد.

و سلام بر مهدى و مشتاقان روى مهدى و عاشقان كوى مهدى.

مولاى من!

خورشيد پيش از تاريكى زمين نور فشانده بود و آب قبل از تشنگى من در زلالى خود غنوده بود.

و تو بودى، پيش از آنكه من به جستجويت برآيم.

اين نياز من نبود كه تو را آفريد، بلكه اين وجود تو بود كه من فراق را حس كردم.

مولاى من!

پاى من گرچه در بند زمين، اما دلم در هواى توست.

مولاى من!

از وراى زمان و مكان تو را مى جويم. هرچند كه تو با منى مانند حضور نور، هوا و آب; اما خوشا روزى كه هلال رخسار حضور تو بدر كامل گردد.

زمين اگرچه گرد خورشيد مى چرخد اما روح آن در جستجوى مدارى است كه گرد تو مى گردد.

و زمان هرچند ديرى است كه از مبدا خود پاى به راه نهاده، اما همچنان منتظر روزى است كه تو از افق نمايان گردى.

و انسان هرچند خسته، اما مشتاق و بى تاب تو است;

مولاى من!

امتهاى پيامبران الهى چون رمه هايى بى چوپان در چنگال گرگها گرفتار آمده اند، و ديوان خون آشام در لباس چوپان بر چهره آنان چنگ مى سايند و به غارت آنان مشغولند.

مولاى من!

هر مظلومى كه در زير چكمه ستمكارى جان مى سپارد نام تو بر لب دارد و تنها تويى كه فرياد رسى و بس.

مولاى من!

نه تنها در زمين كه در بهشت نيز بى هدايت تو اسير شيطان گشتم. از همان روز كه عطش كمال در فطرتم نهادند، دريافتم كه پاى عقل در اين وادى پر خار، عاجز از هدايت من است.

و امروز، كه من تنها با تكيه بر عقل خود به فرمانروايى زمين برخاسته ام از هر زمان ناتوان ترم.

امروز كه رخسار زمين از هر زمان آراسته تر است، قلب زمين تيره تر و به خون نشسته تر از هميشه است.

امروز كه همه مدعيان رهبرى زمين از آزادى دم مى زنند، من از هميشه در بندترم.

و امروز كه مدافعان حقوق من بى شمارند، من محروم تر از هر زمانم.

امروز كه تمامى انديشه هاى بشرى به بار نشسته است، رنج فقدان انديشه مبتنى بر قرآن كه تو تجسم آن هستى از هر زمان جانكاه تر است.

مولاى من!

نخستين لحظه اى را كه نام مبارك تو از سر نياز و عشق بر زبانم نشست، به ياد نمى آورم; اما قديمى ترين آن به زمان قابيل برمى گردد، و به لحظه اى كه آهنگ قتل مرا در سر پروراند.

من دردمندانه از دست نيالودن به خون برادر سخن گفتم و دادخواهى را به تو وا نهادم.

من در زمان جارى بودم، و تو در بستر فكر من ماوا داشتى.

هرجا حق و عدالت در معرض تجاوز و ستم قرار گرفت، من رداى مقاومت بر تن نموده و بر پيشانى بند انديشه ام «يا مهدى » را حك مى كردم.

اى ناب ترين انديشه راهنماى من به سوى كمال،

اى رهاننده من از بندهاى اسارت زمان،

اى مدافع راستين تمامى حقوق من

و اى فرياد رس مظلومان بر خون نشسته،

من در انديشه توام.

اللهم ارني الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة

 



ماهنامه موعود شماره 14