... و غيبت آغاز شد
۱۵ بهمن ۱۳۸۳



امام حسن عسكرى7 در هشتم ربيع الاول سال 260 ق. يعنى در زمانى كه حضرت مهدى7 پنج سال بيشتر نداشتند، به دست »معتمد«، خليفه عباسى به شهادت رسيد و امام عصر، بر پيكر پدر بزرگوار خويش نماز گزارد.
22 »ابوالاديان بصرى«؛ كه در مراسم تشييع و خاكسپارى امام يازدهم حضور داشته، شاهد نماز خواندن امام مهدى7 بر پيكر پدر بزرگوار خويش بوده است. روايتى كه در اين زمينه از او نقل شده به قرار زير است:
من در خدمت حسن بن على بن محمد [امام يازدهم]7 كار مى كردم و نوشته هاى او را به شهرها مى بردم در مرض موتش شرفياب حضور او شدم و نامه هايى نوشت و فرمود: اينها را به مدائن برسان. چهارده روز سفرت طول مى كشد و روز پانزدهم وارد »سرّ من رأى« (سامرا) مى شوى و واويلا از خانه من مى شنوى و مرا روى تخته غسل مى بينى. ابوالاديان گويد: عرض كردم: اى آقاى من! چون اين پيشامد واقع شود به جاى شما كيست؟ فرمود: هر كس جواب نامه هاى مرا از تو خواست او بعد من قائم [به امر امامت] است. عرض كردم: نشانه اى بيفزاييد. فرمود: هر كس بر من نماز خواند او است قائم بعد از من. عرض كردم: بيفزاييد. فرمود: هر كس به آنچه در هميان است خبر داد اوست قائم بعد از من، هيبت حضرت مانع شد كه من بپرسم در هميان چيست. من نامه ها را به مدائن رسانيدم و جواب آنها را گرفتم و چنانكه فرموده بود روز پانزدهم به »سرّ من رأى« برگشتم و در خانه اش واويلا بود و خودش روى تخته غسل بود. بناگاه ديدم »جعفر كذّاب« پسر على، برادرش بر در خانه است و شيعه گرد او جمعند و تسليت مى دهند و به امامت تهنيت مى گويند. با حود گفتم: اگر امام اين است كه امامت باطل است؛ زيرا مى دانستم جعفر شراب مى نوشد و در »جوسق« قمار مى كند و تنبور هم مى زند. من نزديك او رفتم و تسليت گفتم و تهنيت دادم و چيزى از من نپرسيد. سپس »عقيد« [خادم حضرت عسكرى] بيرون آمد و گفت: اى آقاى من! برادرت كفن شده است برخيز و بر او نماز بگذار. جعفر بن على با شيعيان او كه اطرافش بودند وارد حياط شد و پيشاپيش شيعيان »سمّان« (عثمان بن سعيد عمرى) بود و »حسن بن على« معروف به »سلمه«. وقتى وارد صحن خانه شديم جنازه حسن بن على بر روى تابوت كفن كرده بود. جعفر جلو ايستاد كه بر برادرش نماز بخواند. چون خواست »الله اكبر« بگويد؛ كودكى با صورتى گندمگون، موهايى مجعد و دندانهايى كه در بين آنها فاصله بود، از اتاق بيرون آمد و رداى جعفر را عقب كشيد و گفت: اى عمو! من سزاوارم كه به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بايست. جعفر با روى درهم و رنگ زرد عقب ايستاد و آن كودك جلو ايستاد و بر او نماز خواند و [آنگاه حضرت عسكرى] در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد. سپس [آن] كودك گفت: اى بصرى! جواب نامه ها را كه با توست بياور. آنها را به وى دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه؛ باقى مى ماند هميان. سپس نزد جعفر بن على رفتم كه داشت ناله و فرياد مى كرد و از دست آن كودك مى ناليد. »حاجز وشا« به او گفت: اى آقاى من! آن كودك كيست تا ما بر او اقامه دليل كنيم. گفت: به خدا من تاكنون نه او را ديده ام و نه مى شناسم.
ما هنوز نشسته بوديم كه چند نفر از قم آمدند و از حسن بن على7 پرسش كردند و دانستند كه فوت شده است. گفتند: به چه كسى بايد تسليت بگوييم؟
عده اى به جعفر بن على اشاره كردند. آنها بر او سلام كردند و او را تسليت دادند و به امامت تهنيت گفتند و اظهار داشتند كه نامه ها و اموالى كه با ماست بگو نامه ها از كيست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پريد و جامه هاى خود را تكان داد و گفت: از ما علم غيب مى خواهيد؟! خادمى از ميان خانه بيرون شد و به آنها گفت: نامه هايى كه با شماست از فلان و فلان است و در هميان هزار اشرفى است كه ده تاى آنها قلب است. آنها نامه ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن كه تو را به خاطر اينها فرستاده است او امام است...
2 شايان ذكر است كه در برخى از منابع تاريخى از »ابو عيسى متوكل« به عنوان كسى كه بر پيكر امام حسن عسكرى7 نماز گزارده ياد شده است؛ امّا اين نقل تاريخى روايت شده را به اين صورت مى توان جمع كرد كه: ابتدا در خانه حضرت عسكرى7 و با تعداد محدودى از خواص اصحاب بر پيكرشان نماز خوانده شده و بعد از آن، حضرت را براى تشييع جنازه به بيرون از خانه انتقال داده اند و در آنجا فرد ديگرى به طور رسمى بر پيكر آن جناب نماز گزارده است.3


 غيبت صغرى
با شهادت امام حسن عسكرى7 دوران امامت امام عصر7 آغاز شد و بنا به گفته بسيارى از صاحبنظران دوران غيبت كوتاه مدت آن امام، كه از آن تعبير به »غيبت صغرى« مى شود نيز از همين زمان يعنى سال 260 ق. آغاز گرديد. اما برخى از اهل تحقيق برآنند كه آغاز غيبت صغرى از همان زمان تولد حضرت، يعنى سال 255 ق. بوده است.4
 دوران غيبت صغرى تا سال 329 ق. ادامه داشت كه بدين ترتيب بنابر ديدگاه اول طول اين دوران 69 سال و بنابر ديدگاه دوم طول اين دوران 74 سال خواهد بود.

غيبت كبرى

از سال 329 ق. به بعد دوران ديگرى از حيات امام عصر7 آغاز مى شود كه از آن تعبير به »غيبت كبرى« مى كنيم، اين دوران همچنان ادامه دارد تاروزى كه به خواست خدا ابرهاى غيبت به كنارى رود و جهان از خورشيد فروزان ولايت بهره مند شود.
اما در مورد وجه تقسيم بندى اين دو دوران بايد گفت كه در دوران غيبت صغرى حضرت ولى عصر7 از طريق كسانى كه به آنها »نوّاب خاص« اطلاق مى شود با مردم در ارتباط بودند و از طريق نامه هايى كه به »توقيع« مشهور است پرسش هاى شيعيان را پاسخ مى گفتند، اما در دوران غيبت كبرى اين نوع ارتباط قطع شده و مردم براى دريافت پاسخ پرسش هاى دينى خود تنها مى توانند به »نواب عام« امام عصر كه همان فقهاى وارسته هستند، مراجعه كنند.

نوّاب خاص امام عصر
در طول دوران 69 ساله و يا 74 ساله غيبت صغرى چهارتن از بزرگان شيعه عهده دار مقام نيابت و يا سفارت خاص امام عصر7 بودند كه اسامى آنها بدين قرار است:
1- ابوعمرو عثمان بن سعيد عَمرى؛
2- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمرى؛
3- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى؛
4- ابوالحسن على بن محمد سَمَرى.
با توجه به اهميتى كه شناخت نواب اربعه در درك وضعيت دوران غيبت صغرى دارد در اينجا با استفاده از كتاب سيره معصومان نوشته عالم گرانقدر شيعه مرحوم سيد محسن امين به شرح حال اين نواب مى پردازيم:
نخست؛ ابو عمرو عثمان بن سعيد بن عمرو عَمْرى، وى از قبيله بنى اسد بود و نسبش به جدش، پدرف مادرش، جعفر عَمْرى مى رسد. گويند: ابو محمد حسن عسكرى7 به وى دستور داد كه كنيه اش را به كسر بگويد (عفمرى). همچنين به وى عسكرى نيز گفته مى شده است زيرا در منطقه نظامى سرّمن راى [سامرا] سكنى داشته است. او را سمّان (روغن فروش) نيز مى خوانده اند. چون وى براى سرپوش نهادن بر كار اصلى خود به خريد و فروش روغن مبادرت مى كرد و هنگامى كه شيعيان، آنچه از مال و ثروت خويش بر ايشان واجب بود، براى امام حسن عسكرى7 مى آوردند، ابوعمرو آنها را از روى تقيه و ترس در خيك هاى روغن مى گذاشت و نزد آن امام مى برد. امام على هادى7 نيز وى را به عنوان وكيل خود منصوب كرده بود و پس از آن امام، حضرت عسكرى7 نيز وى را به همين مقام گماشته بود و سپس به عنوان سفير حضرت مهدى7 انتخاب شد.
شيخ طوسى در كتاب الغيبة، درباره وى گفته است:
او استاد و مورد وثوق بود... و امام هادى7 در حق او فرموده بود: اين ابوعمرو، مورد اعتماد و امين است. آنچه به شما مى گويد از جانب من مى گويد و آنچه به شما مى دهد از جانب من مى دهد. همچنين يكى از اصحاب امام دهم7 از ايشان پرسيد: با چه كسى بايد معامله كنيم و از چه كسى بايد بگيريم؟ و سخن كدامين كس را بايد بپذيريم؟ امام7 فرمود: عمرى مورد اعتماد من است. آنچه به تو دهد از جانب من است و آنچه به تو گويد از سوى من است پس سخن او را بشنو و از وى پيروى نما كه او مورد وثوق و امين است.
5 امام حسن عسكرى7 نيز پس از وفات پدرش، در حق او گويد:
اين ابوعمرو مورد وثوق و امين است. او محل اعتماد امام قبلى و مورد اعتماد من در زندگى و مرگ است. پس آنچه به شما گويد از سوى من مى گويد و آنچه به شما دهد از جانب من مى دهد.
6 عثمان بن سعيد همان كسى بود كه به هنگام غسل دادن پيكر پاك امام يازدهم7 بر جنازه آن حضرت، حضور داشت و مأموريت داشت كه كار كفن و حنوط كردن و به خاكسپارى آن امام را انجام دهد.
شيخ طوسى در همان كتاب مى گويد:
توقيعات صاحب الامر7 به دست عثمان بن سعيد و پسرش محمد، به شيعيان و ياران خاص پدر آن حضرت مى رسيد. اين توقيعات حاوى امر و نهى و پاسخ به مسائل و به همان خطى بود كه در زمان امام حسن عسكرى7 نوشته مى شد. از اين رو شيعه همواره بر عدالت اين پدر و پسر تأكيد داشته است تا آن كه عثمان بن سعيد دنيا را وداع گفت و7 پسرش وى را غسل داد و در سمت غربى بغداد در خيابان ميدان، در قبله الذرب او را به خاك سپرد.8
 دوم: ابو جعفر محمدبن عثمان سعيد عَمرى، شيخ طوسى در كتاب الغيبة از »هبةاللّه بن محمد« از استادانش روايت كرده است كه گفتند:
شيعه همواره عدالت عثمان بن سعيد را قبول داشته و كار خود را پس از مرگ عثمان به پسرش ابوجعفر واگذارده اند. شيعه برعدالت و اعتماد و امانت ابوجعفر به خاطر نصى كه دال بر امانت و عدالت و فرمان به مراجعه به او در زمان حيات امام عسكرى7 است، اجماع دارد. همچنين پس از آنكه امام حسن عسكرى7 در زمان حيات عثمان بن سعيد دنيا را بدرود گفت، بازهم در عدالت ابوجعفر اختلاف پديد نيامد و كسى در امانتدارى وى به ترديد نيفتاد. همچنين توقيعاتى كه در خصوص مسايل مهم شيعه بود به دست وى نوشته مى شد و به همان خطى بود كه در زمان حيات پدرش، عثمان بن سعيد، نگاشته مى شد.9
 شيخ طوسى همچنين گويد:
چون ابوعمرو عثمان بن سعيد درگذشت، فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان، به نص ابومحمد حسن عسكرى7 به جاى پدر قرار گرفت. و پدرش عثمان طى فرمانى وى را به سفارت امام قائم7 تعيين كرد.10
امام حسن عسكرى7 فرمود:
گواه باشيد بر من كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل من و فرزندش محمد وكيل فرزند من، مهدى شماست.11
 و نيز آن حضرت7 به يكى از اصحابش فرمود:
عمرى و فرزندش مورد اعتمادند. پس هر چه به تو دادند از جانب من داده اند و آنچه به تو گفته اند از جانب من گفته اند. پس سخنان آن دو را بشنو و از آنان اطاعت كن كه آن دو مورد اعتماد و امانتند.12
 از محمدبن عثمان روايت شده است كه گفت:
به خدا سوگند صاحب الامر هر سال در مواسم حج حاضر مى شود و مردم را مى بيند و مى شناسد. مردم نيز او را مى بينند اما نمى شناسند. و نيز در روايت آمده است كه از وى پرسيدند: آيا صاحب الامر7 را مى شناسى؟ گفت: آرى. آخرين بارى كه او را ديدم در كنار خانه خدا بود و مى فرمود: »خداوندا وعده ات را برايم محقق كن.«13
 در گذشت وى در آخر جمادى الاولى سال 305 يا 304 ق. رخ داد و جمعاً وى در حدود پنجاه سال سفارت امام زمان7 را عهده دار بود.14 وى را در كنار مادرش در خيابان باب الكوفه در بغداد به خاك سپردند. گويا مزار وى اينك در وسط صحراست.
سوم: ابوالقاسم حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى، ابوجعفرمحمدبن عثمان دو يا سه سال پيش از وفاتش وى را به جانشينى خود انتخاب و معرفى كرد. وى سران و بزرگان شيعه را جمع كرد و به آنان گفت: اگر مرگ من فرا رسد كار به دست ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى خواهد بود. به من فرمان داده شده است كه او را پس از خود به جاى خويش قرار دهم پس به او مراجعه و در كارهاى خود بر او تكيه كنيد.
در روايت ديگرى آمده است كه از محمدبن عثمان پرسيدند:
اگر براى تو مسأله اى پيش آمد، چه كسى جانشين تو خواهد بود؟ پاسخ داد: اين ابوالقاسم حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى جانشين من و سفير ميان شما و صاحب الامر7 است و وكيل او و مورد وثوق و امين است. پس در كارهاى خود به او رجوع كنيد و در مسايل مهم خويش به او تكيه كنيد. من به معرفى او مأمور شده ام و اينك او را معرفى كردم.15
 ابوالقاسم حسين بن روح در شعبان سال 326 ق. درگذشت و در »نوبختيه« در دروازه پل شوك به خاك سپرده شد.16
 چهارم: ابوالحسن على بن محمد سمرى، حسين بن روح به وى وصيت كرد و او به كارى كه بدان مأمور شده بود پرداخت.
شيخ طوسى در كتاب الغيبة به سند خود از »احمد بن ابراهيم بن مخلد« نقل كرده است كه گفت:
در بغداد، خدمت بزرگان شيعه رسيدم، پس شيخ ابوالحسن على بن محمد سمرى، قدس اللّه روحه، آغاز به سخن كرد و گفت: خداوند على بن حسين بن بابويه قمى (پدر شيخ صدوق) را رحمت كند. بزرگان تاريخ اين روز را نگاشتند. پس خبر رسيد كه على بن حسين در اين روز وفات يافته است.17
 در روايتى ديگر آمده است كه:
على بن محمد سمرى از بزرگان شيعه درباره على بن حسين بن بابويه پرسيد؛ آنان پاسخ دادند.
پس از ايشان پرسيد. آنان نيز همين جواب را به او گفتند: آنگاه سمرى گفت: خدا شما را در مورد او اجر دهد ! او در همين ساعت وفات يافت. حاضران تاريخ را يادداشت كردند. پس از هفده يا هجده روز خبر آمد كه على بن حسين در همان ساعت دنيا را وداع گفته است.18
 همچنين شيخ طوسى در همان كتاب به سند خود از سمرى نقل كرده است كه وى چند روز پيش از وفات خود توقيعى از سوى امام زمان7 براى مردم آورد كه در آن چنين آمده بود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. اى على بن محمدسمرى؛ خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مى ميرى. پس كارت را سامان ده و به كسى به عنوان جانشين پس از خود، وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه واقع شده است. ديگر ظهورى نيست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتى دراز و بعد از آن كه دل ها سخت شد و زمين از ستم پر شد، به وقوع خواهد پيوست. به زودى از شيعيانم كسانى خواهند آمد كه ادعاى ديدار مرإ؛ مى كنند. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى ديدار مرا كرد، دروغگو و مفترى است. و لاحول و لاقوة إلّا باللّه العلى العظيم.
راوى گويد: چون روز ششم فرا رسيد نزد على بن محمد رفتيم ديديم نزديك است جان بدهد از او پرستش شد: چه كسى جانشين تو خواهد بود؟ گفت: خدا را امرى است كه خود رساننده آن است.19
 وفات على بن محمد سمرى در نيمه شعبان سال 328 يا 329 ق. رخ داد و پيكر وى در خيابانى معروف به شارع خلبخى در جنب باب المحول نزديك نهر آب ابو عتاب، به خاك سپرده شد.
20 با وفات چهارمين نايب خاص امام عصر، دوران غيبت صغرى به سر آمد و شيعيان بيش از پيش از فيض وجود امام خود محروم گشتند. باشد تا پرده هاى غيبت به كنار رود و جمال دل آراى حجت حق آشكار شود.21
 



پى نوشت ها:
1. ر.ك: امين، سيدمحسن، سيره معصومان، ص259.
2. الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 476-475، ترجمه با استفاده از ترجمه فارسى كتاب به قلم آية الله كمره اى.
3. ر.ك: الصدر سيد محمد، تاريخ الغيبة الصغرى، ص298.
4. ر.ك: امين، سيدمحسن، همان، ص272.
5. الطوسى، ابوجعفر محمدبن الحسن، كتاب الغيبة، ص214 - 215.
6. همان، ص215.
7. مؤلف كتاب سيره معصومان اظهار مى دارد كه: دستيابى به تاريخ وفات »عثمان بن سعيد« براى ما ميسّر نشد.
8. الطوسى، محمدبن الحسن، همان، ص221.
9. همان، ص216.
10. همان، ص218.
11. همان، ص216.
12. همان، ص219.
13. همان، ص221-222.
14. اين روايتى است كه شيخ طوسى در كتاب الغيبة از ابونصر هبةاللّه بن محمدبن احمد كاتب نقل كرده است. پوشيده نيست كه اين مدت از زمان ولادت امام زمان7 يعنى سال 255 ق. تا هنگام وفات محمدبن عثمان در سال 305 ق. بوده است. علاوه بر اين بايد يادآور شد كه محمدبن عثمان از هنگام ولادت امام زمان7 عهده دار سفارت آن حضرت نبوده است بلكه وى پس از مرگ پدرش عثمان، اين مسؤوليت را بر عهده گرفته است. و بايد از اين 50 سال كه شيخ طوسى ذكركرده پنج سال نخست زندگى امام قائم7 تا وفات امام عسكرى7 و نيز مدت سفارت پدرش، عثمان، را تا هنگام مرگش كم كرد و مدت باقى مانده همان مدتى است كه محمدبن عثمان سفارت آن حضرت را به عهده داشته است.
15. همان، ص227.
16. ر.ك. همان، ص238.
17. همان، ص242.
18. همان، ص243.
19. همان، ص243 - 242.
20. همان، ص243.
21. براى مطالعه بيشتر در مورد زندگى نواب خواص ر. ك: امين، سيد محسن، همان، ص272 - 227.

 


 ماهنامه موعود شماره 28