مسيحيت صهيونيستي از نظر تا عمل
۰۳ آذر ۱۳۸۶

گفت‌وگوي اختصاصي موعود با دكتر استفان سايزر

ما مي‌دانيم كه جورج دبليو بوش از زمان تحصيل در دانشگاه عضو سازماني سرّي به نام انجمن جمجمه استخوان بوده است. من يك مصاحبه را ديدم كه با جورج بوش انجام شده بود. او بسيار طفره مي‌رفت. از او پرسيدند آيا پدرت در آن انجمن عضو بود؟ بوش جواب داد: به خاطر نمي‌آورم. من با خودم گفتم: شوخي نكن، يعني نمي‌تواني به ياد بياروي؟
 
 
 

  • اشاره:
دكتر استفان سايزر، استاد دانشگاه لندن، اسقف كليساي ويرجينيا واتر، و از جمله صاحب‌نظران در موضوع مسيحيت صهيونيستي است كه، آثار تحقيقي قابل توجهي در اين زمينه به تحرير درآورده است. اين شخصيت مسيحي، چندي پيش به دعوت برخي از مؤسسات فرهنگي، طيّ مسافرت به ايران، سخنراني‌هايي در چند دانشگاه كشور ايراد نمود. موعود، كه در شماره‌هاي گذشته خود، مقالاتي را از اين استاد و محقق انگليسي به چاپ رسانيده، اين بار فرصت را مغتنم دانست و با وي به گفت‌وگويي اختصاصي نشست.

در اينجا بخشي از اين گفت‌وگوي صميمانه را تقديم شما گراميان مي‌كنيم.

  •  ممكن است خودتان را بيشتر معرفي كنيد.
 نام من استفان سايزر است، 54 سال سن و يك همسر و چهار فرزند دارم و اسقف كليساي مسيح «Christ Church» هستم. اين كليسا در ويرجينيا واتر، جنوب شرقي لندن واقع شده و حدود 40 دقيقه با لندن فاصله دارد. كليسايمان حدود 400 عضو دارد كه هر يك‌شنبه به آنجا مي‌آيند؛ آنها از 20 مليت هستند، آمريكايي، استراليايي و نيز انگليسي. همكارانم يك نفر از كشور برزيل و ديگري از هند است. پس خانوادةمان بين المللي است.

اولين مدرك من از دانشگاه «ساسكس»15 در رشتة جغرافيا و مدرك كارشناسي ارشدم از دانشگاه آكسفورد و در رشتة الهيات، و مدرك دكترا از دانشگاه «ميدلسكس»16 در رشته الهيات و سياست بود. سه كتاب منتشر كردم. اولين، جاي پاي عيسي و حواريون كتابي مصور كه مكان‌هاي مختلف را با توضيح نشان مي‌دهد تا به مردم كمك كند تاريخ مكان‌ها و اهميتشان را بفهمند. دوم، مسيحيت صهيونيستي و بعد كتاب سربازان مسيحي صهيون. تقريباً 20 تا 30  مقاله در مجلات مختلف منتشر كرده‌ام، ولي از آنها پول درنياوردم، با آنكه بسيار پرهزينه بودند و به خاطرشان از سوي انجمن‌هاي «دوستان مسيحي اسرائيل» و «دوستان انگليكن اسرائيل» مورد اتهام قرار گرفتم كه نوشته‌هايم را نپسنديدند. به خاطر لابي صهيونيست‌ها از دانشگاه‌هاي مختلفي طرد شده‌ام. اين لابي در دانشگاه‌هاي مختلف سعي مي‌كند جلوي سخنراني افراد را بگيرد. اما من هر ماه در دانشگاه‌ها سخنراني دارم. ماه قبل به سوريه، لبنان، مصر، اردن و فلسطين رفتم و در دانشگاه‌هايشان سخنراني دارم.

  •  مي‌دانيم كه كتاب شما در زمينة مسيحيت صهيونيستي در اصل پايان‌نامه دكتري شما بوده است. لطفاً بفرماييد رشتة مطالعاتي شما چيست و در دانشگاه در چه زمينه‌اي به تحصيل پرداختيد و چطور به اين موضوع علاقمند شديد؟

 رشتة اوليه من جغرافيا بود. من مسافرت كردن، شناخت مردم و فرهنگ‌هاي مختلف را دوست دارم؛ بنابراين اولين چيزي كه به عنوان يك مسيحي دوست داشتم به آن بپردازم فلسطين بود؛ سرزميني كه با مسيح و پيامبران پيوند دارد. زماني كه براي مطالعاتم در زمينة الهيات، از فلسطين ديدن كردم، دريافتم مسيحيان و مسلمانان فلسطين از صهيونيزم در رنج و گرفتاري‌اند. به همين دليل در دورة كارشناسي ارشد به تحقيق دربارة «گردشگري در فلسطين» و اينكه اين مقوله تا چه حد در اختيار صهيونيزم است پرداختم؛ راهنماهاي اسرائيلي، اتوبوس‌هاي اسرائيلي، هتل‌هاي اسرائيلي، موزه‌هاي اسرائيلي .... همه سعي مي‌كنند يك روايت خلق كنند؛ درحالي‌كه روايت فلسطيني‌ها ناديده مي‌ماند. بنابراين پايان‌نامة دورة كارشناسي ارشدم را در اين زمينه انجام دادم كه هدفش دعوت از مسيحيان براي حمايت مالي بيشتر از اين موضوع بود؛ براي ايجاد هتل‌هاي فلسيني، راهنماهاي فلسطيني و غيره.

راهم از اينجا آغاز شد. بعد از آن به تحقيق در اين‌باره پرداختم كه مسئلة مسيحيان چيست؟ چرا عدة زيادي از مسيحيان از اسرائيل حمايت مي‌كنند؟ آيا حمايتشان علت ديني دارد يا اينكه سياسي است؟ اين سؤال موجب شد روند تازة تحقيقاتي‌ام را آغاز كنم و الهيات پنهان صهيونيزم را بررسي كنم و پي به دست‌داشتن بريتانيا در خلق دولت اسرائيل ببرم؛ اينكه چه شد كه در قرن نوزدهم در بريتانيا و قرن بيستم در ايالات متحده، مذهب و سياست دست به دست هم دادند. اين انگيزة من شد تا به افشاگري دربارة صهيونيزم بپردازم و از نهضت فلسطينيان حمايت كنم. اين موضوع پايان‌نامة دكتري من بود كه كار تحقيقي‌اش 8 تا 9 سال طول كشيد. البته به صورت نيمه وقت؛ چون در آن زمان كشيش بودم. درنتيجه طرح من به صورت نيمه وقت پيش مي‌رفت. آن كتاب مبناي طرحم بود.

  •  مذهب خودتان چيست؟ آيا شما كاتوليك هستيد يا ... ؟
 نه. من انگليكن هستم [وابسته به كليساي انگليس]. مسيحيت كاتوليك ترجيح داده دربارة اين زمينه سكوت اختيار كند. اين مسئله بيشتر به مسيحيان پروتستان مربوط است و مسئلة پروتستان‌هاست. اغلب مسيحيان صهيونيست، پروتستان هستند. بنابراين تلاش من به چالش كشاندن هم‌كيشان خودم است.


  • اگر ممكن است قدري دربارة سير پيشرفت تحقيقاتتان براي ما توضيح بدهيد.
 در اين سير تنها بودم؛ خيلي تنها. چون تعداد بسيار اندكي اين مسير را براي تحقيق انتخاب مي‌كنند، اما در اين راه دوستان بسيار خوبي پيدا كردم. «دونالد وگنر»1 از دانشگاه نورث پارك شيكاگو از من بسيار حمايت كرد. «گري برج»2 از كالج ويتن در ايلينوي و «كالين چپمن»3 هم سال‌ها در اين مسير تحقيق مي‌كردند. ما چهار نفر با هم همراه شديم. مي‌دانيد؟ اگر راهي را به تنهايي شروع كنيد بسيار سخت است، اما اگر با ديگران باشيد آنها هم به شما انگيزه مي‌دهند. من از طريق آنها، از طريق نوشته‌هايشان و بعد با تحقيقاتم در اينجا، يعني خاورميانه، و كمك گرفتن از محققان دانشگاه و كشيشان، امامان [رهبران مذهبي مسلمان] و خاخام‌هايي كه دغدغة مشتركي داشتند، كار را انجام دادم. كتاب و پايان‌نامه با گفت‌وگو از تاريخچه آغاز مي‌شود؛ آنها از كجا آمدند، و به سياست ختم مي‌شود؛ يعني اين مسير به كدام سمت مي‌رود. در ميانه هم به الهيات كه مبنايش است مي‌پردازم. بنابراين اين يك حركت رو به جلوست.

من به سهيم كردن ديگران در دانشم اعتقاد دارم، نه به نگه داشتن آن. بنابراين در حين تحقيق مقالاتم را در اينترنت منتشر كردم و عده‌اي با نظراتم مخالف بودند. اين كار كمكم كرد، چون مخالفت ديگران باعث مي‌شود از خود بپرسي آيا راهت درست است يا اينكه لازم است استدلال‌هايت را دقيق‌تر كني. بنابراين طيّ اين سال‌ها، كشاكش‌هايي كه با صهيونيست‌ها و سايرين داشتم كمكم كرد تا نظراتم را اصلاح كنم.


  • جنبش مسيحيت صهيونيستي را چگونه تعريف مي‌كنيد؟
 مسيحيت صهيونيستي جرياني مربوط به الهيات و سياست است كه اعتقاد دارد خداوند به كمك مسيحيان از دولت اسرائيل يا همان صهيونيزم حمايت مي‌‌كند. آنها معتقدند وعده‌هايي كه خداوند در كتب عبري به يهوديان داده ـ وعده‌هايي درباره سرزمين، هويت، معبد و غيره ـ هميشگي هستند. در نتيجه اين وعده‌ها مشروط به زمين خاصي نيستند و بعد از ظهور مسيح منسوخ نشدند. بنابراين اين وعده‌ها در كتاب عهد عتيق از مسيح گذر مي‌‌كنند و به آينده پيش مي‌روند. پس آنچه من تلاش مي‌كنم نشان دهم اين است كه، نه، آنها [وعده‌هايي كه به بني اسرائيل داده شد] بايد تعاليم مسيح را بگذرانند و در آن‌صورت نتيجه متفاوت مي‌شود؛ ديگر نيازي به معبد و قرباني كردن نداريم، سرزمين براي همه است، برگزيدگي متعلق به همة كساني است كه مسيح را درك مي‌كنند و بر اساس رضاي خداوند عمل مي‌كنند. ساعت شني را در نظر بگيريد. با برگرداندن آن، شن از قسمت باريك مي‌گذرد. بسيار خوب، فرض كنيد قسمت بالا عهد قديم و قسمت پايين عهد جديد است. عهد قديم لازم است از مسيح بگذرد (بخش باريك)، از تعاليم مسيح عبور كند. اگر از مسيح رد نشود ديگر مسيحي نيست. وعده‌هايي كه خداوند به يهوديان داده از مسيح عبور مي‌كنند و بعد براي همة مردم ثمربخش مي‌شوند. به اين صورت است.


  • جريان مسيحيت صهيونيستي چه زماني و چگونه از جريان اصلي مسيحيت جدا شد؟
 اين جريان از دهة 1820 و 1830 آغاز شد. ديدگاه كليسا در مورد مسئوليتش تا اواخر قرن هجدهم تقريباً يكسان بود؛ مانند اسلام مي‌خواست پيام مسيح را به جهانيان برساند. و البته به كارش خوش‌بين بود و فعاليتش را رو به جلو ادامه مي‌داد. اما در اواخر قرن هجدهم ناپلئون را داريد. ناپلئون سعي كرد جهان و خاورميانه را تسخير كند. او زبان ديني به كار برد. خود را شاهنشاه ناميد و مي‌خواست امپراتوري روم را احيا كند. بنابراين در بريتانيا و ساير كشورهاي اروپا او را ضدّمسيح مي‌ديدند. او كشيشان را كشت، پاپ را تبعيد كرد و اموال كليسا را مصادره نمود. درنتيجه او را به عنوان اهريمن مي‌شناختند.

بعد از آن جنگ‌هاي انقلابي در اروپا را داريد؛ همين‌طور جنگ داخلي در آمريكا. درنتيجه خوش‌بيني جاي خود را به بدبيني داد و مسيحيان به اين مي‌انديشيدند كه آخرالزمان نزديك است. در اواسط قرن نوزدهم بسياري مسيحيان گمان مي‌كردند نسلشان، آخرين نسل است.  در آن زمان بود كه، اين انديشه كه خدا قبل از بازگشت مسيح، هنوز براي يهوديان برنامه و اهدافي دارد رشد كرد.

پس اين پديده به صورت يك جريان، از دهه‌هاي 1820 و 1830 شروع شد و حدود اوايل قرن بيستم به جرياني قابل تعريف مبدل شد. مردي به نام «سايروس اسكوفيلد»4 كتاب مقدسي منتشر كرد كه در حاشيه صفحاتش يادداشت‌هايي بود كه به خوانندگان كمك مي‌كرد. اما يادداشت‌ها، عقايد الهياتي اسكوفيلد بودند. هزاران نفر كتاب مقدسي خريدند كه به آنها كمك مي‌كرد متن آن را درك كنند؛ يعني علاوه بر متن، تفسير هم داشت. اين كتاب در ذهن بسياري نفوذ كرد. اگر تفسيري در كنار متن كتاب مقدس باشد بايد صحت داشته باشد. مي‌دانيد؟ تفسير و متن با هم هستند. بنابراين از دهة 1920 تا دهة 1960 انجيل اسكوفيلد، اصلي‌ترين انجيلي بود كه در آمريكا مورد استفاده قرار مي‌گرفت. پس اين موضوع به عنوان يك جنبش حائز اهميت بود.

پس از آن چند مؤسسة ديني به آموزش اين تعاليم پرداختند؛ تعاليم پيرو دو برگزيدة مجزا: كليسا و اسرائيل به صورت جدا. سمينار ديني دالاس در دالاس تگزاس به پايگاهي براي آنها تبديل شد و هزاران هزار كشيش به اين تعاليم اعتقاد دارند و امروز احتمالا حدود 25 درصد مسيحيان آمريكايي پيرو آنند؛ يعني يك چهارم. اين جريان بسيار بانفوذ و قدرتمند است چون همه‌شان در اين عقيدة راسخ متحدند، كه اسرائيل استثناء است و صهيونيزم و اسرائيل برنامة خداوند براي خاورميانه هستند. بنابراين ممكن است در مسائلي همچون سقط جنين و بسياري مسائل ديگر اختلاف نظر داشته باشند اما درباره اسرائيل هم‌عقيده‌اند. پس جريان مسيحيت صهيونيستي از سال 1967، با جنگ ميان اسرائيلي‌ها و اعراب، بسيار پيشرفت كرد. آن موقع همه‌شان گفتند اوه كتاب مقدس دارد تحقق پيدا مي‌كند. درنتيجه حوادث خاورميانه هم به پيشرفت اين جريان كمك كردند.


  • آيا عقيده داريد كه جريان مسيحيت صهيونيستي از انواع توطئه است؛ لطفاً نظرتان را دراين‌باره بيان كنيد.
 من به «نظرية توطئه» اعتقاد دارم. چون توطئه زماني است كه دو نفر يا بيشتر بصورت مخفيانه با هم توافقي مي‌كنند. پس اگر الان ما تصميم بگيريم كاري انجام دهيم و به كس ديگري نگوييم به توطئه تبديل مي‌شود. من به توطئه اعتقاد دارم. سؤال اين است كه آيا توطئه‌ها بر چيزي استوارند؟ واقعي‌ند؟

در قرن نوزدهم انجمن يهود بسيار كوچك بود و اغلب اعضايش در روسيه، اروپاي شرقي و ... بودند. آنها بسيار رنج مي‌بردند. بنابراين قدرتشان بسيار اندك بود. تا حدّ زيادي مسيحيان بودند كه به صهيونيزم اعتقاد داشتند و به آن كمك كردند تا رشد كند و به واقعيت بپيوندد. اگر بگوييم در قرن بيستم 12 ميليون وجود دارد و جمعيتشان دو و نيم درصد جمعيت آمريكايي‌هاست، از آن طرف 25 درصد، يعني ده برابر، مسيحي داريد. كدام يك بر ديگري تأثير مي‌گذارد؟ البته اين تأثيرگذاري دوطرفه است. اما در ميزان تأثيرگذاري دو و نيم درصد بر جمعيت اكثريت محدوديت هم وجود دارد. بنابراين من مي‌گويم نفوذ مسيحيت صهيونيستي در برخي كليساها و دولت آمريكا زياد است، اما جنبش صهيونيست احمق نيست. صهيونيزم اين جنبش را مي‌شناسد، پذيراي آن است، تشويقش مي‌كند، آن را تأمين مالي مي‌كند، پول مي‌دهد و كمك مي‌كند. پس ارتباط اينها متقابل است. به همين دليل هم هست كه بر سياستمداران و رسانه‌ها تسلط دارند و افكار و نظرات خود را دربارة اسرائيل، ايران و ... معرفي مي‌كنند.


  • برخي مي‌گويند افرادي همچون «جورج بوش» عضو ايلوميناتي هستند. نظر شما چيست؟
 سؤال خوبي است. من هم دوست دارم جوابش را بدانم. فهم مسئلة ايلوميناتي يا جنبش ماسوني سخت است؛ مگر اينكه عضوش باشيد و بعد از آن خارج شويد. من يك مثال برايتان ذكر مي‌كنم. اين نماد [دست شيطان] يك نماد شيطاني است و در غرب توسط باطن‌گرايان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اما نماد يك تيم فوتبال آمريكايي در تگزاس نيز هست؛ لانگ هورن تگزاس، شاخ گاو. بنابراين وقتي جورج بوش اين علامت را در تگزاس نشان مي‌دهد بايد ببينيم منظورش چيست؟

اين ابهام برانگيز است، چون سياستمداران ديگري هم هستند كه همين نماد را بكار مي‌برند. پس بايد بفهميم نماد، نماد ايلوميناتي است يا چيز ديگري؟ ما مي‌دانيم كه جورج دبليو بوش از زمان تحصيل در دانشگاه عضو سازماني سرّي به نام انجمن جمجمه استخوان بوده است. من يك مصاحبه را ديدم كه با جورج بوش انجام شده بود. او بسيار طفره مي‌رفت. از او پرسيدند آيا پدرت در آن انجمن عضو بود؟ بوش جواب داد: به خاطر نمي‌آورم. من با خودم گفتم: شوخي نكن، يعني نمي‌تواني به ياد بياروي؟

هركس كه عضو يك انجمن مخفي است، عضويتش حتماً با ايمانش به مسيح تناقض پيدا مي‌كند. چون مسيح به ما گفته بايد در انگيزه‌ها و اعمالمان روراست و صادق باشيم. اگر وفاداري من نسبت به كشورم يا نظامي سياسي يا هر انجمني بيشتر از وفاداري‌ام به خدا باشد، در آن صورت مشكل پيدا مي‌كنم. من فكر مي‌كنم او [بوش] علاوه بر اينكه رئيس‌جمهور يك كشور و فردي مسيحي است، عضو اين سازمان مخفي نيز هست.


  • آيا ايدئولوژي مسيحيت صهيونيستي تهديدي براي صلح جهان به شمار مي‌رود؟
 بله، قطعاً. چون جهان را دوقطبي مي‌داند؛ [جهان] يا سياه است يا سفيد، خير يا شرّ. و وقتي اين طرز تفكر با سياست خارجي تركيب شود، آنچه براي آمريكا و اسرائيل خوب است ارادة خدا قلمداد مي‌شود و آنچه براي آمريكا و اسرائيل بد است خارج از ارادة خداوند شمرده مي‌شود. اين بسيار خطرناك است. مثلاً «جان هيگي»5 بعد از مرگ «جري فالول» جاي او را پر كرد. جان هيگي دائماً از آمريكا مي‌خواهد قبل از آنكه ايران به تكنولوژي هسته‌اي دست پيدا كند به آن حمله كند. او علتش را واقعيت بخشيدن به كتاب مقدس و آمدن مسيح بيان مي‌كند. كسي كه بيرون از ماجرا ايستاده و منتقد آن است پي به مسئله مي‌برد. پنج سال پيش مي‌گفتند آمريكا بايد به اسرائيل بپيوندد و به عراق حمله كند تا پيش‌گويي‌هاي انجيلي به حقيقت بپيوندند؛ يا 20 سال قبل‌تر روسيه بود. پس دشمنان آنها بر اساس حرف روزنامه‌ها تعيين مي‌شوند. كساني كه حافظة خوبي ندارند، زود دچار فراموشي مي‌شوند. چه شد؟ همه چيز دوباره عوض شد؟ مي‌بينيد؟ اين چيزي است كه من به دنبال افشايش هستم و بسيار خطرناك است. چون آنها پيرو تعاليم مسيح نيستند. او از ما خواست صلح را گسترش بدهيم نه هر روز به تعداد زنان بيوه بيفزاييم. او ما را به آشتي دعوت كرد نه به جدايي. آنچه آنها انجام مي‌دهند ايجاد جدايي قوم‌هاست. مي‌گويند بايد عراق را از هم مجزا كنيم؛ بايد فلسطين را جدا كنيم. آنها مي‌خواهند جدايي ايجاد كنند. اين خلاف تعاليم مسيح است، پس خطرناك است.


  • كدام شاخه از جريان مسيحيت صهيونيستي از همه مهم‌تر و قدرتمندتر است؟
 حداقل سه شاخه وجود دارد؛ «صهيونيست‌هاي منتظر مسيح» يا منجي‌گرا (Messianic Zionists) آنها يهودياني هستند كه يا به مسيح اعتقاد دارند، يا به پيش‌گويي‌ها (در ميان يهوديان). آنها بي‌خطرترين گروه هستند؛ از نظر سياسي. چون به سياست اهميت نمي‌دهند، فقط مي‌خواهند مردم را نسبت به مسيح آگاه كنند. اما اين عقيده را هم دارند كه اسرائيل خاص است. 

«مسيحيان صهيونيست آخرالزماني» (Apocalyptic Christian Zionists or Theological Christian Zionists)، كساني چون «تيم لاهي» 6، جان هيگي و ديگران. لاهي سري كتاب‌هاي بازمانده7 را نوشت كه سرتاسر درباره آرمگدون است و در آمريكا مشهور است. اين افراد بسيار مؤثرند چون كتاب مي‌نويسند و ذهن خوانندگان را تغيير مي‌دهند.

پس صهيونيست‌هاي منتظر مسيح، مسيحيان صهيونيست آخرالزماني و بعد «مسيحيان صهيونيست سياسي»؛ كساني همچون رابرتسون، جري فالول. آنها هميشه با سناريوي آخرالزمان موافق نيستند و هميشه موافق اوانجليسم نيستند، چون بيشتر علاقمندند با دولت اسرائيل رابطه خوبي داشته باشند. اين گروه تلاش مي‌كنند براي رابطه ميان دولت آمريكا و دولت اسرائيل تلاش كنند. 

دولت اسرائيل به آينده‌اي كه مسيحيان آخرالزماني ترسيم مي‌كنند علاقمند نيست. آنها مي‌خواهند با كمترين خسارت سرزمين را اشغال كنند؛ مي‌خواهند از دست فلسطينيان خلاص شوند اما جنگ هسته‌اي را دوست ندارند.

من فكر مي‌كنم شاخه مسيحيان صهيونيست آخرالزماني ما را به سمتي مي‌كشانند كه [اسرائيلي‌ها] از آن هراس دارند، اما شاخة سياسي احتمالاً قدرتمندترند چون ما خبر نداريم در بحث‌هايشان چه مي‌گذرد. آنها مصمم‌اند به سياست غرب در قبال خاورميانه شكل دهند؛ مثلاً جابجا كردن سفارت‌خانه. آنها آمريكا را وادار مي‌كنند سفارت‌خانه‌اش را از تلاويو به اورشليم جابجا كند. اگر آمريكا اين كار را انجام بدهد كار تمام است و ديگر اميدي براي فلسطين باقي نمي‌ماند. چون در آن صورت آمريكا مي‌گويد اورشليم پايتخت اسرائيل است. درنتيجه پايتختي براي فلسطينيان باقي نمي‌‌ماند. اما بر اساس قوانين بين الملل، مجامع بين المللي مي‌گويند تلاويو پايتخت شماست. ما در اورشليم كنسول‌گري داريم نه سفارت‌خانه. بنابراين مسيحيان صهيونيست دولت آمريكا را وادار مي‌كنند سفارت خانه‌اش را جابجا كند. چون مي‌دانند كه اين كار مثل بازي شطرنج است؛ با يك حركت ممكن است بازي را ببرند.

  • شما گفتيد يهوديان به مسيح اعتقاد دارند؛ مي‌شود در اين باره بيشتر توضيح بدهيد؟
 بله. حواريون عيسي(ع)، مثل يحيي، پطرس،  يهودي بودند. آنها عيسي(ع) را به عنوان منجي درك كردند. اكثريت يهوديان عيسي(ع) را به عنوان منجي موعود قبول ندارند. اما اولين پيروان مسيح يهودي بودند. تا اينكه پيام مسيح به سامريه رسيد و برخي سامري‌ها هم پيرو عيسي(ع) شدند و بعد غير كليميان كشورهاي مختلف دربارة عيسي(ع) شنيدند.

بنابراين در آغاز، كليسا يهودي بود و بعد يهودي و غير يهودي شد (يهوديان و غير يهوديان مسيحي شدند) و بعد تعداد غير يهوديان بيشتر شد و عدة معدودي يهودي عضو كليسا شدند. من دوستاني دارم كه پدر و مادر يا مادربزرگشان يهودي است، درنتيجه از ديد يهوديان يهودي هستند، ولي مسيح را قبول دارند. پس همة يهوديان عيسي(ع) را انكار نمي‌‌كنند؛ عدة اندكي او را قبول دارند. آنها اسم خودشان را يهوديان منجي‌گرا مي‌گذارند نه مسيحي. كلمة مسيحي را دوست ندارند چون مسيحيان را در آزار و اذيت يهوديان سهيم مي‌دانند. خودشان را معتقدان منجي‌گرا مي‌نامند، روزهاي شنبه عبادتشان را انجام مي‌دهند نه يكشنبه، براي خودشان كنيسه مي‌سازند نه كليسا و سنن يهودي‌شان را حفظ مي‌كنند. اما پيرو عيسي(ع) هستند يا سعي مي‌كنند باشند. ممكن است بتوانيد برخي از آنها را در اسرائيل پيدا كنيد؛ هرچند اگر يك يهودي مسيحي بشود از طرف يهوديان طرد مي‌شود و ممكن است حق شهروندي‌شان را در اسرائيل از دست بدهند يا از اسرائيل اخراج شوند. عدة زيادي از آنها در آمريكا زندگي مي‌كنند. اگر در گوگل عبارت «مسيحيان منجي‌گرا»8 يا «يهوديان منجي‌گرا»9 را تايپ كنيد، به اسم «انجمن اتحاد يهوديان منجي‌گراي آمريكا»10 و «انجمن يهوديان منجي‌گرا»11 برميخوريد؛ سازمان‌هاي متعددي وجود دارد، «يهوديان طرفدار عيسي»12 بزرگ‌ترين گروهشان است. آنها طرفدار مسيحند اما طرفدار اسرائيل هم هستند. اين به اين دليل است كه مثلا اگر من عضو كليساي يهوديان طرفدار مسيح باشم و بخواهم به يك يهودي كمك كنم تا مسيح را بشناسد، چنانچه به اسرائيل علاقه‌مندي نشان بدهم بيشتر به حرفم گوش مي‌دهد تا اينكه با اسرائيل مخالفت كنم.

بعضي يهوديان براي اينكه نشان دهند بيشتر از يهودي، يهودي‌اند خود را صهيونيست معرفي مي‌كنند؛ براي اينكه ثابت كنند هنوز يهودي‌اند.


  • آيا اين جنبش تنها در ايالات متحده تا اين اندازه قدرتمند است يا در ساير كشورها هم قدرت دارد؟
 متأسفانه در ساير كشورها هم قدرتمند است. كشورهايي كه بيشتر از سايرين تحت تأثير اين جنبش قرار دارند، آنهايي هستند كه با بريتانيا يا آمريكا ارتباطي داشته‌اند. در آفريقاي جنوبي نيرومند است به اين خاطر كه در گذشته قسمتي از سفيدپوستان آفريقاييِ حامي آپارتايد با يهوديان ارتباط داشتند. گروه‌هاي نيرومندي در سوئد وجود دارد، همين‌طور در هلند (باز در هلند به اين خاطر كه كليساي اصلاح شده هلند حامي آپارتايد بود. جالب است كه در مالزي كه اسلام جوّ حاكم است در مقابل، جريان مسيحي صهيونيست هم حضور دارد. پس جريان مسيحيت صهيونيستي بين المللي است. اگر به سايت «سفارت‌خانه بين‌المللي مسيحيت»13 يا سايت «دوستان مسيحي اسرائيل»14 مراجعه كنيد، مسيحي‌هايي كانادايي، آفريقايي ... مي‌بينيد؛ آنها بين‌المللي‌اند. گروه عمده‌شان در آمريكاست، گروه كوچكي در بريتانيا هستند اما درحال بزرگ‌تر شدن‌اند.


  • كدام وجوه مسيحيت صهيونيستي يا كدام عقايد سياسي آن بحران‌سازند؟
 يكي از غم‌انگيزترين جوانب مسيحيت صهيونيستي، عقيده‌اش دربارة آينده است كه بسيار تقديرگرا و جبرگراست. [بر اساس آن] جنگي ميان يهوديان و اعراب درخواهد گرفت؛ آمريكا مدافع اسرائيل خواهد بود؛ از نظر آنها موقعيت اروپا به خطر مي‌افتد؛ آنها معتقدند امپراتوري روم بار ديگر برمي‌خيزد و طرفدار شرّ مي‌شود. همچنين معتقدند ضدّ مسيح مي‌آيد، بسياري را فريب مي‌دهد، مذاكرات صلح‌آميزي با اسرائيل انجام مي‌دهد كه حقيقي نيستند و با اين كار اسرائيل را مدتي فريب مي‌دهد و بعد به آن حمله مي‌كند.

بنابراين مسيحيان صهيونيستي كه به اين موضوع اعتقاد دارند نسبت به هر مذاكره صلح‌آميز يا حساس بدگماني مي‌كنند. چون فكر مي‌كنند هر گفت‌وگويي از صلح بايد دام باشد. مي‌دانيد، پيمان «نقشة راه» كه روسيه، چين، آمريكا، اروپا و سازمان ملل همگي بر سرش توافق كردند، به اسرائيل مي‌گويد بايد كرانة غربي را از اشغال بيرون بياوري و اجازة تشكيل حكومت فلسطيني بدهي تا بعد صلح داشته باشي؛ يعني زمين در برابر صلح. اما مسيحيان صهيونيست اعتقاد دارند اين سرزمين به يهوديان تعلق دارد و نگرانند اگر اسرائيل غزه و كرانة غربي را رها كند ماجرا تمام مي‌شود. بنابراين مخالف روند صلح‌اند و اين خطرناك است. چون اگر نخواهي به كسي اعتماد كني نمي‌‌تواني ارتباط خوبي با آن برقرار كني. براي مثال آنها صدام حسين را دشمن مي‌دانستند. وقتي صدام حسين مي‌رود نوبت به رئيس جمهور شما و ايران مي‌رسد. وقتي ايران مي‌گويد ما انرژي هسته‌اي را فقط براي اهداف صلح‌آميز مي‌خواهيم حرفتان را باور نمي‌كنند، چون به چيز ديگري باور دارند.

نظر جامعة بين‌المللي اين است تا زماني كه اجازه تحقيقات را به آژانس بين‌المللي هسته‌اي بدهيد درون باشگاه جا داريد؛ متمدّنيد. وقتي صدام حسين اعمالش مبهم شد و با آنها بازي كرد، بازي با آتش را شروع كرد. اگر راهش را تغيير مي‌داد ممكن بود بگويد بياييد ببينيد، اينجا چيزي نيست! و احتمال داشت جلوي جنگ را بگيرد. مسيحيان صهيونيست ذاتاً بدگمانند. نمي‌شود با كسي كه ذاتاً بدگمان است ارتباط برقرار كرد. چون اجازه نمي‌دهند آنقدر جلو بيايي كه محرم بشوي.


  • با توجه به اينكه مسيحيان صهيونيست به جنگ آرمگدون و بازگشت مسيح اعتقاد دارند، و مهم‌تر از آن معتقدند خود بايد مقدماتش را فراهم كنند، يك سؤال دربرابرمان ترسيم مي‌شود: آيا اين مسئله نقشه‌اي است كه خودشان براي منافع بيشتر ايجاد كرده‌اند، يا اينكه ممكن است واقعاً به حوادث آخرالزمان و بازگشت مسيح منجر شود؟
 من فكر مي‌كنم شما درست مي‌گوييد، فكر مي‌كنم شركت‌هاي بسيار بزرگ تسليحات‌ساز ممكن است شانه‌شان را بالا بيندازند و بگويند ما به امنيت اعتقاد داريم و علت توليد سلاح اين است كه مردم امنيت پيدا كنند. حقيقت اين است كه در آمريكا سلاح بسيار زياد است و مردم آن بيش از ساير كشور‌هاي جهان به خاطر شليك گلوله مي‌ميرند. اينكه لازم است براي امنيت سلاح در اختيار داشته باشيد درست نيست. ما در انگلستان اجازه حمل سلاح نداريم و امنيتمان بسيار بيشتر است. بله. مسئله بيشتر به خاطر منافع است؛ صنعت تسليحات، صنعت نفت. آنها به خاورميانه مي‌نگرند و اسرائيل را فرصتي براي فروش تسليحات و پول درآوردن و همين‌طور آزمايش تسليحات مي‌دانند. مي‌گويند ما به شما سلاح مجاني مي‌دهيم، آن را برايمان آزمايش كنيد ببينيد خوبند يا نه. پس سلاح‌هايشان را آزمايش مي‌كنند و مي‌خواهند كشورهاي اطراف اسرائيل را تضعيف كنند. چون اگر كشورها را تضعيف كنند يا آنها را وادار به مصالحه نمايند اسرائيل مي‌تواند رشد كند. با تضعيف كشورها مطمئن مي‌شوند به نفت و گاز دسترسي دارند.

استراتژي آنها دو گونه است. به بعضي كشورها پيشنهاد پول مي‌دهند؛ بنابراين تركيه و مصر رابطة خاصي با آمريكا دارند و آن راحت گذاشتن اسرائيل است. كشورهايي هم هستند كه حداقل دولتشان با اسرائيل موافق است. تركيه مي‌خواهد عضو ناتو و اتحاديه اروپا باشد و مصر پول زيادي از آمريكا مي‌گيرد. اردن رفتارش به گونه‌اي خنثي است اما تمايلش به سمت غرب است. در عين حال با كشورهايي كه با اسرائيل موافق نيستند مثل لبنان، سوريه و ايران خطّ‌مشي ديگري به كار مي‌گيرند؛ اگر پول ما را نگيريد به شما حمله مي‌كنيم.

بنابراين معتقدم سياست در حال بهره‌برداري از دين است. اكثريت مسيحيان لزوما به آيندة آخرالزماني اعتقاد ندارند. اگر به چنين آينده‌اي اعتقاد داشته باشيد مي‌گوييد بياييد به دنبالش باشيم، مي‌خواهيم برويم بهشت. اما اگر اعتقاد داشته باشيد خدا زمين را به ما داده تا ايمانمان و عشق به او را به ديگراني كه او را نمي‌شناسند نشان دهيم تا آنها هم به خدا ايمان آورند، در آن صورت آينده را به خدا واگذار مي‌كنيد. پس اكثر مسيحيان به آيندة آخرالزماني اعتقاد ندارند.

مثلاً در پايان كتاب مكاشفات، تصوير زيبايي از بازگشت بهشت عدن داريد. در عدن اثري از مرگ نبود، پاكي بود و ميان خدا و مخلوقش توازن برقرار بود. در ميان باغ درخت حيات وجود دارد. كتاب مكاشفات مي‌گويد برگ‌هاي درخت حيات براي شفاي ملت‌ها هستند؛ پس تصوير آخر انجيل، كتاب مكاشفات، تصوير صلح و آشتي ميان انسان‌هاست. اينها وجود دارند؛ [با خنده] و با هلوكاست هسته‌اي از بين نرفته‌اند. بيشتر مسيحيان اين تصوير از آينده را باور دارند و اين چيزي است كه ما را تشويق مي‌كند تا جايي كه در برابر خدا مسئوليت داريم آن را بسازيم و درك كنيم.
ادامه دارد...

ترجمه: ف.شفيعي
ماهنامه موعود شماره 82

پي‌نوشت‌ها
:
1. Donald Wagner.
2. Gary M. Burge.
3. Colin Chapman.
4. Cyrus Scofield.
5. John Hagee.
6. Tim Lahaye.
7. Left Behind.
8. Messianic Christians.
9. Messianic Jews.
10. Messianic Jewish Alliance of America.
11. Association of Messianic Jews.
12. JFA, (Jews for Jesus).
13. The International Christian Embassy
14. Christian Friends of Israel.