نبرد يهود عليه امت اسلام
۱۸ بهمن ۱۳۸۵

پيامبر اكرم ـ حضرت محمد(ص) ـ نيز از تيرهاي زهرآگين يهود ايمن نبود. آنان آن حضرت را متهم به دروغ‌گويي كردند و عليه ايشان اعلان جنگ نمودند. در تلمود6 آمده است:
از آن رو كه مسيح دروغگوست و بدان سبب كه محمد(ص) به [حقانيت] او (مسيح) اعتراف كرد، و اعتراف كننده به [حقانيت] دروغگو، دروغگويي مانند اوست، واجب است كه با دروغگوي دوم به جنگ برخيزيم هم‌چنان كه با دروغگوي اول جنگ كرديم.7


اشاره:
بخش‌هايي از اين مجموعه مقالات، با موضوعي مستقل و تحت همين عنوان در چند شمارة گذشته درج شد. نويسنده پيش از اين به جايگاه نبرد يهود با دين اسلام، شريعت رسول خدا(ص) و نيز شخص آن حضرت بر اساس آيات شريفة قرآن كريم پرداخت. در ادامه بخش ديگري از آن را با موضوع اقدامات يهود عليه مسلمانان در سرزمين فلسطين تقديم خوانندگان محترم مي‌كنيم.  اين موضوع را در محورهاي زير مورد بررسي قرار خواهيم داد: دشمني با دين، دشمني با بشريت، تعدي به آبرو و نسل، و هجمه به عقل.

  • 1. دشمني با دين اسلام
    از هنگام باز شدن پاي يهود به سرزمين اسلامي فلسطين، آنان تمامي تلاش خود را براي فائق آمدن بر دين اسلام به كار بسته‌اند. خداوند متعال را مقدس نمي‌شمارند و او را سبّ مي‌كنند، كتاب‌هاي آسماني را تحريف و دستورات آن‌ها را زير پا مي‌گذارند، شعائر ديني را به استهزا گرفته و اماكن مقدس و مساجد را تخريب مي‌كنند.
    يهوديان در سال 1969 م. «عمرعبدالغني سلامه» را به اتهام آن‌كه عضو چريك‌هاي مبارز است، دستگير، و به زندان انداختند. وي بيش از يك سال و نيم در حبس و تحت شكنجه آنان قرار داشت. اما وقتي كه براي بار دوم دستگير شد، شكنجه‌هايي را ديد كه اصلاً مانند آن را قبلاً نديده بود. [شكنجه‌هايي نظير:] ضربات الكتريكي، آويزان كردن از سقف به وسيلة زنجير، وادار كردن به پاك كردن زمين آلوده به كثافات، نجاست و ذره‌هاي شيشه به وسيلة زبان و سپس وادار ساختن وي به بلعيدن آن كثافات. و هنگامي كه او از شكنجه‌كنندگان مي‌خواهد كه به [خاطر] نام خدا بر او رحم كنند، به او گفتند: «خداي تو زير لگدهاي ماست».1

تحريف قرآن: «روزنامة الاتحاد» ـ چاپ امارات عربي ـ خبري
را منتشر ساخت كه بنابر آن، رئيس اوقاف قدس اشغالي، نسبت به استفاده از برخي قرآن‌هاي توزيع شده در كرانة اشغالي باختري [رود اردن] هشدار داده است، و خبرهاي رسيده از سرزمين‌هاي اشغالي حاكي از آن است كه نيروهاي اشغالگر، تعدادي قرآن تحريف شده توزيع كرده‌اند تا از طريق دستبرد، جابجايي يا حذف بعضي از آيات قرآن كريم به ترويج افكار صهيونيستي‌شان بپردازند.2
چند سال پيش در نخستين ساعات صبح روز جمعه، گروهي از يهوديان «شهرك كريات اربع»
ـ مستعمره‌اي كه يهود آن را در «الخليل» ايجاد كرده است ـ در غياب مسلمانان به حرم حضرت ابراهيم(ع) هجوم بردند و به هتك حرمت و تخريب آن پرداختند. [از جمله اين‌كه] آنان يك جلد از قرآن كريم را برداشتند و آن را پاره پاره كردند و مانند خوك‌ها با لگدهاي خود بر روي آن راه رفتند.3
در سال 1924 هنگام اشغال شهر «يافا» توسط يهود، ناآرامي‌هايي در آن شهر رخ داد كه علت آن اين بود كه تعدادي از يهوديان خود را به ظاهر علماي دين اسلام در آورده و از طريق تحريك احساسات و عواطف مسلمانان، عزّت آنان را جريحه‌دار ساخته بودند.4
در سال 1929 يهوديان همراه با سربازان پست خود به مصاف مسلمان‌ها آمدند، در حالي كه شعار وجوب باز پس گرفتن «مسجدالاقصي» و تخلية كامل آن از مسلمانان را فرياد مي‌زدند.5
پيامبر اكرم ـ حضرت محمد(ص) ـ نيز از تيرهاي زهرآگين يهود ايمن نبود. آنان آن حضرت را متهم به دروغ‌گويي كردند و عليه ايشان اعلان جنگ نمودند. در تلمود6 آمده است:
از آن رو كه مسيح دروغگوست و بدان سبب كه محمد(ص) به [حقانيت] او (مسيح) اعتراف كرد، و اعتراف كننده به [حقانيت] دروغگو، دروغگويي مانند اوست، واجب است كه با دروغگوي دوم به جنگ برخيزيم هم‌چنان كه با دروغگوي اول جنگ كرديم.7

روش‌هاي جنگ يهود با عقايد اسلامي
رژيم [نامشروع] اسرائيل پس از سال 1967 به شكل آشكار و واضح، در كرانة باختري و نوار غزه به جنگ با عقايد اسلامي پرداخته است. از جملة اين روش‌ها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:8

الف) حمايت از فعاليت‌هاي مبلغان مسيحيت در بين مسلمانان: ترويج مسيحيت در فلسطين اشغالي، روش‌هاي مختلفي دارد. از آن جمله ارسال دسته‌هايي است كه توسط جمعيت‌هاي تبشيري مسيحي ارسال مي‌شوند و رژيم صهيونيستي از آن‌ها به وسيلة اعلام در روزنامه‌هاي محلي، توزيع كتاب‌هايشان با قيمت‌هاي ناچيز و احياناً رايگان، ايجاد بيمارستان‌هاي مسيحي (مانند «بيمارستان عروب» در الخليل؛ به نحوي كه يكي از مسلمانان در آن مسيحي شد و اسم خود را به «فيليپ» تغيير داد) تأسيس مدارس و خانه‌هاي تبليغي كه بچه‌هاي مسلمانان را پذيرش مي‌كند و آنان را بر اساس اعتقادات مغاير با اسلام آموزش مي‌دهند.

ب) حمايت از الحاد: رژيم صهيونيستي به حزب كمونيستي «راكاح» اجازة فعاليت داده و به انتشار نشريات، روزنامه‌ها و كتاب‌هاي كمونيستي نيز مجوز مي‌دهد، و نسبت به توزيع آن‌ها در ميان جوانان مسلمان در باشگاه‌هاي ورزشي و هم‌چنين زندان‌هاي اسرائيل كمك و مساعدت مي‌كند.

ج) حمايت از جنبش‌هاي مخرب (بهاييت و قادياني): رژيم صهيونيستي اجازة نشر افكار و عقايد بهاييت را در فلسطين اشغالي صادر، و راه را براي عرضة جهاني (افكار و عقايد) آن، از طريق ايجاد كنگرة جهاني آن در شهر حيفا، تحت حمايت اين رژيم هموار كرد. اين رژيم، به افكار و عقايد منحرف اين گروه‌ها در رسانه‌هاي عمومي مختلف خود حق انتشار داده است.
گروه دوم؛ قادياني كه جهاد را ملغي دانسته و قرآن را مطابق رأي خود تفسير مي‌كند. و خطر آن از گروه قبل بيشتر است. اعضاي اين گروه در فلسطين اشغالي حضور دارند. آنان به خود عنوان «احمديه» داده و مبلغان آن اقدام به انتشار مجلاتي مانند: «بشري» مي‌كنند كه به دواير حكومتي اسراييل و ميان مردم بدون دريافت وجه ارسال مي‌شود.

  • 2. دشمني با بشر
    يهوديان «يهوه» را پروردگار سربازان مي‌پندارند، كه همان خداي قوم ظالم و قسي‌القلب بني‌اسرائيل است. و او [روح] درگيري، تهديد و قساوت را در درون سربازان نهاد. در كدام عقيده تعدي و كشتار انسان‌ها، مانند يهوديت اجراي اراده و مشيت خدا شمرده مي‌شود. از فجايع ضد بشري يهود، قتلگاه «ديرياسين» و «قبيه»، در سال 1948 به فرماندهي ژنرال «بگين» است كه روستاي ديرياسين را در هم كوبيد و 250 تن از اهالي آن ـ اعم از زن و مرد و كودك و پير ـ را به خاك و خون كشيد و از هيچ جنايتي حتي دريدن شكم، بريدن دست و پا، در آوردن چشم، بريدن بيني، كندن گوش و منهدم ساختن جمجمه‌ها فروگذار نكرد.9
    همچنين در سال 1954 ژنرال شارون با سربازانش به روستاي «قبيه» حمله كرد و شصت و شش تن از اهالي آن را كشت و تعداد زيادي از خانه‌ها را ويران كرد.10 در سال 1956 يهوديان عصرگاه، هنگام بازگشت مردان به خانه‌هايشان به روستاي «كفر قاسم» هجوم بردند و همة اهالي آن را پيش از رسيدن به روستا (در راه بازگشت) به قتل رساندند.
    در فلسطين ده‌ها بلكه صدها روستا، مانند اين وجود دارد كه ساكنانش آواره و منازلشان تخريب و ويرانه شده تا بر خرابه‌هاي آن‌ها شهرك‌هاي صهيونيست‌نشين بنا شود. از آن جمله است: روستاهاي نحالين در سال 1954، غزه در 1955، قلقيليه در 1956، توافيق در 1962 و سموع در 1966.

  • 3. تعدي به آبرو و نسل
    [ريختن] آبروي انسان‌ها از ديدگاه يهود مباح است، و آنان آبرو را مورد هتك و اهانت قرار مي‌دهند تا مهم‌ترين نقطه‌اي كه حيات انساني بر آن استوار است را نابود كرده، و به علاوه سيطره يهود را بر غير يهوديان تسهيل نمايند. در پروتكل‌هاي صهيونيست‌ها آمده است:
    بايد براي محو اخلاق در هر جايي اقدام كنيم تا تسلطمان را آسان سازد.
    همچنين در آن بيان شده است:
    «لازم است كه توجه ويژه‌اي به نظر ما دربارة اخلاق (به خصوص در مورد آن ملتي كه شما در بين آنان قرار گرفته‌ايد و در ميانشان اقدام مي‌كنيد) بكنيد. و نبايد در لحظة پياده نمودن مباني‌مان، توقع برتري و پيروزي داشته باشيد؛ تا زماني كه [نظام] آموزش و تعليم بر مبناي نظرات ما قرار گيرد. وقتي كه پياده كردن مباني‌مان به طور موفق به پايان رسيد، در خواهيد يافت كه پيش از ده سال، مستحكم‌ترين پايه‌هاي اخلاق، واژگون شده است.12 به همين علت، يهوديان سعي خود را در راه فرستادن دختران جوان به ميهماني‌ها و مجالس لهو و لعب شبانه، تحت مديريت گروه‌هاي يهودي سازمان يافته به كار گرفته‌اند.
    خطرناك‌ترين اين گروه‌ها تحت نظر «شلومو بيلرشتاين» ـ يكي از اعضاي سرشناس «حزب مابام» اسرائيل ـ قرار دارد كه سه هزار دختر جوان را در سال 1960 به خارج فرستاد و اسرائيل تنها از اين طريق،
    18 ميليون مارك سود برد.13
    يهوديان تنها به دختران جوان يهودي اكتفا نمي‌كنند، بلكه دختران پاك‌دامن مسلمان را نيز هدف گرفته و آنان را به مكان‌هاي پست و مراسم شهوت‌راني مي‌كشانند.
    «شيخ محمد نمرخطيب» در كتاب خود به نام وقايع نكبت‌بار، داستاني دردآور را از دختري مسلمان در فلسطين نقل مي‌كند كه يكي از شخصيت‌هاي فلسطيني آن را براي او باز گفته است. او مي‌گويد:
    «با يكي از اعضاي يك سازمان بين‌المللي آشنا شدم كه دائماً از پايتخت‌هاي كشورهاي عربي به «تل آويو» و بالعكس در حال مسافرت بود. من از او خواستم كه همراه او به تل آويو بروم تا از اماكن و مناظر كشورم بهره بگيرم. درخواستم را پذيرفت، و من لباس‌هاي سازمان را پوشيدم و به شكل آنان در آمدم. ما به جمع يهوديان در هتل بزرگي وارد شديم، و آنان با انواع احترام‌ها و خوش‌آمدگويي‌ها از ما استقبال كردند. شب هنگام به هر يك از اتاق‌ها دختركي زيباروي فرستاده شد تا پذيرايي را به اكمال برسانند. يكي از آن‌ها وارد اتاق من شد. در پشت چهرة شاد وي، چهره‌اي گرفته و تاريك را ديدم. با وي به صحبت پرداختم و بر ترديدم افزوده شد... وقتي كه از من اطمينان حاصل كرد، گفت: من يهودي نيستم بلكه يك مسلمان عرب هستم، اهل خانوادة «د» از كشور «ف»... و همراه من 150 دختر از اسيران فلسطيني اين‌جا هستند. وظيفة ما ـ همان‌طور كه ديدي ـ تعظيم و احترام به ميهمانان يهودي است. من اين‌ها را به تو گفتم نه اين‌كه فقط تو بشنوي بلكه براي آن‌كه همة مسلمانان و عرب‌ها بشنوند... پس آن دختر فرياد زد: «وا اسلاما، وا عربا...».14
    اين اشاعه فاحشه فقط محدود به غربي‌ها و يهودي‌ها نمي‌شود بلكه به جوامع مسلمان در فلسطين اشغالي نيز سرايت كرده است.
    اسرائيل پس از «جنگ حزيران» در سال 1967 حدود دويست دختر يهودي را با لباس‌هاي بدن‌نما و لخت به سراسر قدس و الخليل روانه كرد تا جوان‌ها را به فساد بكشانند و آن‌ها را از زندگي جدي همراه با تلاش منصرف و نسبت به دين و مقدساتشان لاابالي نمايند. آن‌ها علاوه بر اين، گسترش خانه‌هاي فحشا، باشگاه‌هاي شبانه و رقاص خانه در شهرهاي فلسطيني، و انباشت از تصاوير فيلم‌هاي مستهجن را مورد اقدام خود قرار داده‌اند.
    يهوديان هتك آبرو را به عنوان وسيله‌اي براي شكنجة مسلمانان ـ اعم از زن و مرد ـ زنداني به كار مي‌گيرند. آنان خانم «عبله طه» را با تعدادي از زنان فاحشه در يك زندان انفرادي قرار دادند و سپس در مقابل يكي از افراد پليس مرد، لباس‌هايش را از تنش در آوردند و بعد از اين‌كه وي را كتك زدند، او را يازده روز، به صورت عريان رها كردند.15
    يكي از زن‌هاي جوان زنداني در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي به نام «رسميه عوده» تحت انواع شكنجه‌ها و هتك حرمت‌ها قرار گرفت، دو دستش را پشت سرش بستند و بعد از اين‌كه او را عريان كردند با دست و لگد مورد ضرب و شتم قرار دادند، و...16
    در تحقيقي ميداني كه براي كنفرانس منطقه‌اي عربي، انجام شد مداركي به دست آمد، مبني بر اين‌كه نيروهاي اشغالگر در تجاوز به زنان و دختران به صورتي است كه شرف و حيثيت آن‌ها را از بين مي‌برد. در اين گزارش بعضي از حوادث مبني بر هتك آبروي زنان شهر خان يونس ذكر شده بود، از جمله معلمان زن و همسران كاركنان. در جاهايي از غزه ديده شده كه نيروهاي اشغالگر رژيم صهيونيستي در «پادگان الشاطي» ضمن توسل به زور، وارد بعضي از خانه‌ها مي‌شوند، و مدعي هستند كه مردان جنبش مقاومت فلسطين را در خودشان پناه مي‌دهند. تا كنون بسيار اتفاق افتاده كه به اين دليل كه افراد آن خانه از افراد جنبش مقاومت فلسطين هستند داخل خانه‌اي شدند و وقتي كه [كسي از جنبش مقاومت فلسطين] را نيافتند. خواستند كه همسرش را ببرند ولي آن زن مقاومت كرده و از دست آن‌ها گريخته است و آنان زن و فرزندانش را به وسيلة گلوله به قتل رسانده‌اند.17
    وقتي كه «عمر عبدالغني سلامه» در زندان «مجمع الروس» در بيت‌المقدس زنداني بود، از طرف يهوديان مورد تهديد واقع شد كه اگر اعتراف نكند كه چريك است، به همسرش تجاوز خواهند كرد.18
    اين‌ها غير از تلاش‌هاي يهودي براي قطع نسل و عقيم كردن دختران جوان است، زيرا كثرت نسل در ملت مسلمان فلسطيني موجب نگراني يهود شده و خواب آن‌ها را پريشان كرده است. چنان‌كه «گولداماير» تصريح كرد:
    وقتي كه در مورد تعداد اطفال عربي كه هر لحظه متولد مي‌شوند فكر مي‌كنم، خواب از چشمم مي‌پرد.
    به همين علت، يهوديان به قرار دادن مواد شيميايي در مخازن آب چادرنشينان فلسطين اشغالي، اقدام كردند تا از توليد مثل دختران جوان جلوگيري كنند.

  • 4. هجمه به عقل
    عقل، نعمتي از نعمت‌هاي خداوند متعال براي انسان است كه به واسطة آن مي‌تواند روش صحيح را در زندگي‌اش اختيار كند، همان‌طور كه مي‌تواند از توانايي‌هاي اين مخلوق تحت امر خداوند، استفاده ببرد. يهوديان نيز همانند استعمارگران در از بين بردن عقل مسلمانان بسيار حريص‌اند تا ملت عرب و مسلمان را تضعيف كنند تا نتوانند دشمنان دين از جمله صهيونيسم و مسيحيت [صهيونيستي] را از بين ببرند. بنابراين از زماني كه انگليس، فلسطين را اشغال نمود، شروع به كشت حشيش و ترياك و صدور آن به جهان عربي و اسلامي كرد و بعد از اين‌كه انگليس از فلسطين بيرون رفت، رژيم صهيونيستي جاي انگليس را گرفت و آن‌ها را به كشورهاي عربي ـ خصوصاً مصر ـ صادر مي‌كرد، تا امت اسلامي را از لحاظ جسمي و روحي در هم بكوبد. درآمد يهود از قاچاق مواد مخدر به كشورهاي اسلامي حدود 46 ميليون ليره مصر است.19
    از جمله موارد آشكار اين است كه يهود براي سلطه بر جهان به تجارت مشروبات الكلي پرداخته و براي رونق آن فعاليت مي‌كند. در بدو اشغال فلسطين، تجارت مسكرات و مواد مخدر از طريق يهود بين اعراب و مسلمانان به صورت فراوان توزيع مي‌شد.
    آنان براي از بين بردن عقل، فقط به وسائط مادي، ـ نظير مسكرات و مواد مخدر ـ اكتفا نكرده بلكه اين مسئله را به وسايل معنوي نيز كشيده‌اند، و نظريات و افكار سياسي، اقتصادي و اجتماعي‌شان موجب بروز تصورات، مفاهيم خطا و متناقض با فطرت انساني در عقل مي‌شود.
    بدين ترتيب يهود در پشت هر نظريه، به دنبال افساد عقل مي‌باشد، مانند «دموكراسي»، كه دين و اخلاق را از بين مي‌برد، «جامعه‌شناسي» كه نظام خانواده را به نقشي مصنوعي مبدل ساخته و سعي مي‌كند كه آثار آن را در پيشرفت فضائل و آداب از بين ببرد، «نظريه فرويد» در علم «روان‌شناسي» كه همة فعاليت‌هاي صادره از انسان را به غريزة جنسي وابسته مي‌داند، «نظريه داروين»؛ «سارتر» و... . در كتاب پروتكل‌هاي صهيونيسم آمده است:
    تصور نكنيد كه اين چيزهايي كه مي‌گوييم حرف است. ملاحظه كنيد كه ما موفقيت داروين، ماركس و نيچه را از قبل ترتيب داده‌ايم و آثار غيراخلاقي اين علوم در فكر انسان‌هاي غيريهودي كاملاً براي ما روشن خواهد شد.20
    همچنين در اين كتاب آمده كه:
    سعي خواهيم كرد كه توجه عقل عمومي را به سوي نظريات باطل و بي‌فايده كه ممكن است به صورت پيشرفت يا آزادي خواهي آشكار شود، جلب كنيم. به واسطة نظرياتمان در مورد پيشرفت توانستيم در برگرداندن نظر غيريهوديان فارغ از عقل، به سمت كمونيسم، موفقيت كاملي را كسب كنيم. يك انديشة واحد در بين غيريهوديان وجود ندارد كه تشخيص دهد، كه در هر حالتي در وراي كلمة «پيشرفت»، گمراهي و انحراف از حق، مخفي مي‌باشد.21
    از ديگر وسايل افساد عقل مسلمانان عرب، تحريف روش‌هاي آموزش در كرانة باختري و غزه مي‌باشد، كه قبل حملة 1967 انجام شد.
    يهود در روش‌هاي آموزشي مسلمانان، به حذف آيات و احاديثي كه به جهاد در راه خدا تشويق مي‌كند، روي آورد.
    آنان نسبت به حذف موضوعاتي مانند: سيرة نبوي(ص)، تلاوت قرآن، فرهنگ جهاد در اسلام، بخش‌هايي از تاريخ اسلام ـ به ويژه مسائل مربوط به روابط سياسي و اجتماعي بين مسلمانان مدينه و يهوديان اطراف آن ـ از برنامه آموزشي كلاس‌هاي اول و دوم مدارس مسلمانان اقدام كردند.
    يهود به افزايش در مورد تاريخ دوران‌هاي گذشته اسرائيل و تحريف تاريخ اسلامي در ذهن دانشجويان روي آورد. موضوع آموزش كلاس پنجم ابتدايي، بحث در مورد يهوديان مي‌باشد و به خاطر آن است كه به غلط در اذهان دانشجويان وارد كند كه فلسطين از قديم‌الايام سرزميني يهودي بوده است. در كتاب جغرافياي كلاس پنجم ابتدايي، «فتوحات اسلامي» را به «تجاوزات اسلامي» توصيف مي‌كنند.
    موضوع آموزش تاريخ كلاس هشتم، بحث در مورد رژيم اسرائيل مي‌باشد. و در كتاب اسرائيل، جغرافيا و موطن، حدود طبيعي اسرائيل در شمال از مديترانه تا صحراي غور اردن در شرق امتداد دارد.
    يهود در آموزش ادبيات عربي، متون ادبي و ابيات شعري را كه حماسه را در ذهن مسلمانان برمي‌انگيزد، حذف كرده است. از آن جمله شعر «ابن الرومي» است كه مي‌گويد:
    ... و من سرزميني دارم،
    و قسم خوردم كه آن را نفروشم،
    در روزگار، غير از خودم، مالكي براي آن نمي‌بينم، سرزمين‌هاي مردان، خواسته‌ها و آرزوهايي را كه جوانان در آن‌جا برآورده كرده‌اند، به سوي آنان جذب مي‌كنند.22

محمد البشير
ترجمه: محمدعلي اماني

پي‌نوشت‌ها:
1. المسيري، عبدالوهاب، الإيديولوجية الصّهيونية، ج2، ص123.
2. روزنامه الإتحاد (ابوظبي)، تاريخ 29 ماه رمضان / 1406 ق. مطابق: 6/6/1986 م.
3. ابوحمده، محمدعلي، الهجة اليهوديه، ص127.
4. الخطيب، محمد نمر، احداث النكبة، ص159.
5. همان.
6. تلمود، همان تورات تحريف يافته به دست كافران بني‌اسرائيل است.
7. الزعبي، محمدعلي، دفائن النفس اليهودية، ص128.
8. ن.ك. به: وزارت اوقاف اردن، دايرة جستجو دربارة: روش‌هاي اشغالگران صهيونيست، عمان (5/5/1978 ـ 1/5/178) صص 6ـ1.
9. دروزه، محمد غرة، القضية الفسطينية، ج2، ص129.
10. جارودي، روجيه، ملف إسراييل، ص182.
12. بروتوكولات حكماء صهيون، ص155.
13. التل، عبدالله، جذور البلاء، ص 173.
14. الخطيب، محمدنمر، احداث النكبة، صص 121 ـ 122.
15. المسيري، عبدالوهاب، الأيد بولوجية الصهيونية، ج2، ص122.
حلمي الزواتي، حقوق الفلسطين بين الواقع النظري و التطبيق العملي في الأرض المحتلة، ص87.
16. همان، ص86.
18. المسيري، همان، ج2، ص128.
19. آل بوطامي، احمد بن حجر و حجربن احمد، الخمر و سائرالمسكرات و المخدرات، ص152.
20. بروتوكولات حكماء صهيون، ص132.
21. همان، ص183. 22.
نك. غازي ربابعة، الاستراتيجيه الاسرائيلية، ج2، صص213 ـ 207.

ماهنامه موعود شماره 72