نسيم
۰۴ شهريور ۱۳۸۵


با من بمان

اي سبز! تا هميشة افلاك‌‌ها بلند
كي مي‌شود به پاس تو كولاك‌ها بلند؟
هر روز در حياط حسينيه مي‌شود
دستان پاك و پرعطش تاك‌ها بلند
در انتظار رويش فردا نشسته‌ايم
فردا كه باز مي‌شود ادراك‌ها بلند
فردا كه مي‌شود ـ به خدا ـ نعره‌هاي مرگ
از شانه‌هاي وحشي ضحاك‌ها بلند
احساس كرده‌ايد كه اين كوه سخت چيست؟
كاهي كه شد به حرمت پژواك‌ها بلند
روزي كه مي‌شود به يقين، با تمام درد
با هر نشانه، نالة شكاك‌ها بلند
با من بمان، بمان دلم از خاك‌ها گرفت
اي سبز تا هميشة افلاك‌ها بلند

مرضيه كمالي‌زاده (مشهد)



مَدار عشق

معني روان عشق،‌آبروي جويبار
با تو تازه مي‌شود، لحن گويش بهار
از تو هر كجاي باغ، مي‌توان نشان گرفت
پشت يك درخت بيد، زير سايه چنار
از شكوه پَر زدن، از رها شدن بگو
ما قفس نشسته‌ايم، اي تو آسمانْ تبار
نقطه شروع عشق، راز خلقت تو بود
دور مي‌زند فلك، تا ابد بر اين مدار
معني دوباره‌اي، واژه از تو مي‌شود
با تو بوي پنجره، مي‌دهد تن حصار
از عطش كلافه‌ايم،‌ اي دليل تشنگي
بي‌بهانه مثل ابر، بر كويرمان ببار

افسون اميني


لحظه‌هاي سبز

هنوز سكوت مبهم تو
از حريم پنجره
تجاوز نكرده
هنوز،
تكرار لحظه‌هاي سبزت
قطره، قطره
بر غريبي سايه‌ها نمي‌گريد
تا، بشويد
بُهت رنگين غصه‌هايم را
چه مي‌شد، مي‌آمدي!
چرخي مي‌زدي
بر قلب گر گرفته‌ام
بر شانه‌هاي خسته‌ام
كه جايي براي طلوع خورشيد ندارد.
چه مي‌شد، مي‌آمدي
سكوت پنجره را
با اشاره‌اي مي‌شكستي
و پشيماني پيشاني‌ام را
با آبشار صميميت مي‌شستي
انتظارم
تا شانه‌هاي تو مي‌رسد
چه مي‌شد
عقربه‌ها را كنار مي‌زدي
سوار بر بال نسيم
كوچه‌هاي غربت را در مي‌نوردي
تا خاطرات كهنه
با آمدنت
خيس خيس شود
تا آن روز
من سكوت چشمان پنجره را
رسوا
نخواهم كرد.

سلبي‌ناز رستمي



ماهنامه موعود شماره 65