يهود در دوران معاصر-قسمت پاياني
۱۴ تير ۱۳۸۵
 گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمين مهدي طائب

 اشاره:
حجت‌الاسلام والمسلمين «مهدي طائب»، محقق، مدرس و پژوهشگر درد آشنايي است كه پس از تحصيلات و مطالعات گسترده در حوزه‌هاي مختلف علوم حوزوي، جمع كثيري از طلاب و دانشجويان اين ديار را از مشرب علم و آگاهي خود سيراب مي‌سازد. مطالعات ژرف ايشان دربارة تاريخ و پيشينة يهود و بني‌اسراييل موجب بود تا گفت‌وگويي صميمانه در اين باب گشوده شود.
در دو قسمت پيشين دربارة «يهود در طول تاريخ» و نيز «يهود در برابر اسلام» با ايشان گفت‌وگو كرديم.
قسمت پاياني اين گفت‌وگو را با موضوع «يهود در دوران معاصر» تقديم شما مي‌كنيم.

  •  نقش يهود را در دوران رنسانس چه مي‏دانيد؟

 يهود يك صفت آموزشي و تجربي بسيار مهم دارند و آن صفت «پنهان‏كاري»  است. در نتيجه، حضور يهود در صحنه‏هاي سياسي بين‏الملل و اثرگذاري‌هايشان هميشه پنهان مي‏ماند. شكل علني حضور يهود تنها از زمان اقدام آنها براي ايجاد كشور «اسراييل» در منطقه فلسطين قابل مشاهده است و روابط آشكار آنها در سطح بين‌المللي، تنها پس از اين اقدام قابل مشاهده است. به دليل اين صفت، دستيابي به تأثير اين سازمان در سياست بين‏الملل نياز به دقت فراوان و مطالعة دقيق بر روي آثار دارد.
حضرت علي(ع) مي‏فرمايد:
إنّ الفتن إذا أقبلت شبهّت و إذا أدبرت نبهّت.1
[هنگامي كه فتنه‌ها رومي‌آورند حق و باطل درهم آميخته و چون از ميان روند حقيقت آشكار شود.]

فتنه وقتي عبور مي‌كند شناخته مي‌شود. فتنه اصولاً يك فعاليت پنهاني است و فعاليت پنهاني تا زماني كه تأثير نگذارده است پنهاني باقي مي‏ماند و هنگامي كه اثر خود را گذاشت علني مي‏شود. «اِدبار فتنه» يعني انجام فتنه، اثرگذاري آن و رفتن.

بنابراين دربارة اثرگذاري يهود در تاريخ معاصر ـ اگر تاريخ معاصر را تاريخ چهارصد سال اخير بدانيم ـ بايد گفت: چند گزينه وجود دارد كه براي بررسي نقش يهود در تاريخ معاصر آن‌را بايد مورد توجه قرار دهيم. نخست جمعيت و تعداد آنها؛ دوم ميزان اخباري كه از اين مجموعه در رخدادها وجود دارد؛ سوم تأثير اين رخدادها بر تحولات سياسي دنيا؛ چهارم توجه به ميزان دارايي‏هاي اين مجموعه و پنجم حضورشان در تجارت بين‏الملل.

اگر اين گزينه‏ها را در كنار يكديگر قرار دهيم، مي‏توانيم نقش پنهاني يهود را تا حدي علني كنيم.

آمار فعلي جمعيت يهود حدود 5/16 ميليون نفر در كل دنيا است، با توجه به اينكه جمعيت جهان در چهارصد سال پيش بسيار كمتر از جمعيت فعلي بوده است، جمعيت يهود نيز چندان چشمگير نبوده است.2 يك جمعيت قليل بايد به همين نسبت اخبار (جهاني) را به خود اختصاص دهد ولي وقتي وارد صحنه اخبار مي‏شويم با كمال تعجب مشاهده مي‏كنيم بيش از اين مقدار اخبار به آنها اختصاص دارد. اخبار كتك خوردن و شكنجه شدن آنها، سوزانيده شدن و تبعيد آنها، برخوردهاي ناروا با اين قوم و... در حالي كه طبق ادعاي خودشان كه مي‏گويند ما مجموعه‏اي آرام و بي  دردسر و به دور از هياهوهاي اجتماعي هستيم و كاري به كار ديگران نداريم، چه دليلي دارد كه اين مقدار اخبار درگيري‌ها با نام آنها آميخته شده است. هرگاه نام درگيري به ميان مي‏آيد يك طرف و يا هر دو طرف در صدد گرفتن منافع طرف متقابل است. يا هر دو بر باطل هستند و يا يك طرف باطل و طرف ديگر برحق است، دو طرف نمي‏توانند برحق باشند. ما ابتداءاً نمي‏گوييم آنها بر باطلند، ولي به هر حال منفعتي وجود دارد كه يا در دست اينهاست و ديگران در صدد گرفتن آن هستند و يا در دست ديگران است و آنها مي‏خواهند آن را تصاحب كنند. حال اين قوم گوشه‏گير و آرام چه چيزي دارد كه ديگران بخواهند از آنها بگيرند. آنها در پي توسعه دين خود به ساير ملل هم نيستند. دين آنها نژادي است و درون همين مجموعه در حال چرخش است.

بنابراين بحث ديگران با اينها بحث دين نيست. مي‌ماند بحث دنيايي. يك جمعيت 16 ميليوني در كل جهان چهار ميلياردي چه منافعي دارد كه اينقدر بر سرش دعوا و جنگ مي‏شود. پس توجه به مقدار دعواها مخصوصاً به مقدار تبعيدهايي كه در كشورهاي اروپايي داشته‏اند؛ در لهستان، مجارستان، اسپانيا، منطقه بين‏النهرين يعني بابل و عراق، جاي دقت فراواني دارد كه چه اتفاقي باعث مي‏شود آنها را از منطقه قبلي‌شان برانند. آنها به جاي ديگر مي‏رفتند و يكباره همه اخبار آن منطقه تحت الشعاع آنها قرار مي‏گرفت. بنابراين رابطة جمعيت و اخبار نشان مي‏دهد آنها اقدامات پنهاني وسيعي داشته‏اند كه آن حكومت اطلاع پيدا مي‏كرده؛ يا با آنها درگير مي‌شده است و يا حكومت در اختيارشان بوده است و درگيري‌ها صوري بوده است.

مسئله سوم دارايي و ثروت يهود است. طي اين چهارصد سال يهود بر امكانات مالي دنيا سلطه داشته‏اند. ما نسبت به دارايي يهود بخل نداريم ولي انگيزة يهود از جمع‏آوري اين دارايي چه بوده است. در حالي كه ادعا مي‏كنند ما يك مجموعة آخرت‌گرا هستيم. يك مجموعة آخرت‌گرا طبيعتاً نسبت به دنيا بي‌ميل است. اگر يهود ادعاي حكومت و سلطه نداشتند پس نياز به اين مقدار ثروت نيز نداشتند. جمع‏آوري اين مقدار ثروت و امكانات طبيعتاً با آرام و كناره‏گير بودن يهود سازگاري ندارد. در نتيجه بحث سكوت و آرامش يهود تنها ريا و تظاهر است. من توصيه مي‏كنم كتاب زرسالاران يهودي و پارسي (اثر آثاي دكتر شهبازي) را مطالعه كنيد. در اين كتاب بحث پول‌گرايي يهود طي چهارصد سال اخير مورد بررسي قرار گرفته است. در واقع توجه به ثروت و قدرت بيش از اندازه يهود، از اقداماتشان خبر مي‏دهد.

 اگر بخواهيم اقدامات اثرگذار يهود بر سياست‏هاي چهارصد ساله اخير را درك كنيم بايد شخصيت اثرگذاران بر سياست چهارصد ساله را بشناسيم. بايد بررسي كنيم چند درصد  از اين افراد از سازمان يهود بوده‏اند. شخصيت‏هايي كه در كشف قاره‏ها مؤثر بوده‏اند مانند «كريستف كلمب» و شخصيت‏هايي كه در ايجاد مكتب‏هاي سياسي پايه و اصولي تأثيرگذار بوده‏اند كه منجر به تشكيل حاكميت‏هاي جديد شد، مانند «هگل»، «فويور باخ» و «كانت» حتي شخصيت افرادي مانند «لوتر» و «كالوين» بايد بررسي شود. تا مشخص شود، اين مجموعه در خط دهي سياست جهاني تا چه حد تأثيرگذار هستند. و آخرين بحث كه مطالعه در آن بسيار ضروري مي‏باشد بحث جمعيت «فراماسونري» و «روتاري» است كه يكي از حساس‏ترين اقدامات اين سازمان است.

از مجموعه مطالعات دربارة اين سازمان به دست مي‏آيد كه يهود براي جهاني شدن دو خط را دنبال كرده‏اند؛ يكي خط «سلطة پنهان» و ديگري خط «سلطه آشكار» كه خط سلطه آشكار، بعد از خط سلطه پنهان و پس از آن است. سلطه پنهان به اين معنا كه مجموعه حكومت‏هاي دنيا كه در جغرافيايي سياسي جزء جزء شكل مي‏گيرد. در اين جغرافياي سياسي حاكم علني، منطقه‏اي و مربوط به همان كشور است اما به شكل پنهان متأثر از سازمان يهود است. ايران (زمان شاه)، عراق، عربستان، تركيه، بلغارستان، انگلستان و فرانسه همگي كشورهاي جداگانه و مستقلي هستند اما به شكل پنهان به دست اينها اداره مي‏شود، تا در راستاي منافعشان حركت كند. آخرين مدل اين سلطه پنهان كه تا حدي پس از آن افشا نشد، جمعيت فراماسونري است. جمعيت فراماسونري جمعيتي است كه از يك ايده و مكتب و تفكر سياسي شكل مي‏گيرد و در اين جمعيت به دين اهميتي داده نمي‏شود. كسي كه در اين جمعيت است، لازم نيست دين مشخص داشته باشد، بلكه وقتي وارد اين جمعيت مي‏شود از لحاظ سياسي بايد تابع «لژ مركزي» باشد. شاه ايران نيز ايراني و مسلمان است ولي جزو مكتب فراماسونري است. يعني از نظر اجرايي تابع اينهاست. اين جمعيت، جمعيت روتاري به معني چرخ دنده را تشكيل مي‏دهد. يعني هر يك از اين حاكم‏ها يك چرخ دنده است كه به يكديگر متصلند و به وسيله موتور مركزي فراماسونري به چرخش در مي‏آيند. آري دنيا تحت سلطه يهود مي‏چرخد اما به شكل پنهان و نه آشكارا. شناسايي سازمان يهود در پيدايش جمعيت فراماسونري و اداره آن، دخالت اين مجموعه را در سياست‏هاي چهارصد سال اخير  به خوبي نمايان مي‏كند. و بالاخره در جنگ جهاني دوم براي دريافت اثرگذاري اين مجموعه بر سياست بين‏المللي بايد در پيدايش جنگ جهاني دوم دقت كنيم.

مطالعه مجدد بر روي شخصيت «هيتلر» و اين موضوع بسيار مهم كه نتيجه نهايي جنگ جهاني دوم چه بود و چه كسي از اين جنگ سود برد. اگر بخواهيم براي اين جنگ يك نتيجه ملموس ارائه دهيم مي‏توانيم به پيدايش كشور اسراييل اشاره كنيم و مشاهده مي‏كنيم، هيتلر بهترين خدمت را به جمعيت يهود كرد، ولي در اين ميان ناسزاهاي زيادي را به جان خريد كه براي يك مأمور درون سازماني عادي به شمار مي‏آيد. در حقيقت با ايجاد كوره‏هاي آدم سوزي در اخبار و اطلاعات، و نه بر روي زمين، چون بر روي زمين كوره آدم سوزي وجود ندارد و اگر وجود هم داشته است، يهودي در آن سوخته نشده است.

در سازمان يهود اكثريت يك مجموعه‏اند، تنها يك اقليت مؤمن هستند كه به اين قضيه تن ندادند. ما ادلة فراواني بر دروغ بودن كوره‏هاي آدم سوزي وجود دارد. اولاً كوره‏هاي آدم سوزي شاهدي ندارند هر چه هست از عكس‏ها و فيلم‏هايي است كه نشان داده مي‏شود. آنچه هم از عكس‏ها ديده مي‏شود دروغ است. چون آنطور كه مي‏گويند، آنقدر در اين كوره‏ها آتش ريخته مي‏شود كه چيزي جز خاكستر باقي نمي‏ماند. در حالي كه در عكس‏ها اين كوره‏ها مملو از استخوان و جمجمه انسان است كه به شكل بچه‌گانه‏اي روي هم چيده شده است. در اينچنين كوره‏هايي كه آدم مي‏سوزانند ديگر نظمي وجود نخواهد داشت، در حالي كه در تصاوير جمجمه‏ها روي هم چيده شده است. با يك نگاه به اين تصاوير مي‏توان فهميد كه اين قضيه يك بازي اطلاعاتي و خبري است. اصولاً در كشوري به بزرگي آلمان اقدام به سوزاندان يهودي‏ها نيازي را از هيتلر برطرف نمي‏ساخته است. هيتلر بحث نژاد را براي حكومت مطرح مي‏كند. مي‏گويد ما نژاد برتر هستيم و ديگران بايد به ما خدمت كنند، او مي‏توانسته يهود را مانند ديگران نگاه دارد تا به آنها خدمت كنند. به طور كلي هيتلر يكي از هنرمندترين فردها در پوشش دادن به اهداف در كل جنگ جهاني دوم است.

بنابراين مي‏توان گفت كه يهود در برابر اسلام نقش افسادي وسيعي را بر عهده داشتند در جهان معاصر نيز همان نقش را ادامه داده‏اند كه نقش افساد و تبهكاري است.

مردم دنيا هميشه جهود و يهودي‏ها را آتش‏بيار معركه‏ها مي‏دانسته‏اند، در حالي كه مردم كوچه و بازار تا وقتي كه دردي را با تمام وجود حسي نكنند نسبت به آن مسئله اعلان درد نمي‏كنند. پس چرا اين مجموعة آرام و بي سر و صداي بين المللي داد ملت‏ها را درآورده است. مشخص مي‏شود فساد و تبهكاري اينها براي مردم روشن گرديده است. چون مردم فتنه‏ها را بعد از گذشتن مي‏فهميده‏اند و امروز به دليل وجود دولت اسراييل، همه مي‏توانند اين قضيه را درك كنند.

شبكه‏هاي ضد انقلاب ايراني كه در لس‏آنجلس و واشنگتن و كاليفرنيا پخش مي‏شود، هيچ‌كدام اعلام نمي‏كنند وابسته به سازمان صهيونيسم هستند. بلكه اعلام مي‏كنند مستقل هستند در حالي كه از آثارشان مي‏توان فهميد همگي از جانب اسراييل حمايت مي‏شوند. گاهي بعضي اتفاقات ماهيت آنها را افشا مي‏كند. اخيراً فيلم يك دختر فلسطيني كه يهود مي‏خواسته چشم او را از بدنش جدا كند تابه فرد ديگر پيوند بزنند در آمريكا پخش شد. اين فيلم عليه جريان صهيونيست‏ها بود. صهيونيست‏ها جمعيتي حدود چهار ميليون در اسراييل و در كل آمريكا حدود دو ميليون نفر دارند. در آمريكا اصطلاحي وجود دارد به معني «درياي فيلم آزاد» يعني فيلم عليه خدا، عليه آقاي بوش و... آزادانه پخش مي‏شود. اما به محض اينكه اين فيلم پخش شد وزارت امور خارجه امريكا موضع گرفت. از اين موضع‏گيري مي‏توان نتيجه گرفت اسراييل در هيئت حاكمه آمريكا حضور پنهان دارد. بلافاصله شبكه‏هاي فارسي زبان ضد انقلاب شروع به پخش فيلم‏هاي تبليغاتي در مورد آقاي «رون آرود» كردند؛ خلباني كه 18 سال پيش در حالي كه مأموريت بمباران مردم لبنان راداشته است سقوط كرده است. و جالب اينكه «مونشه امير» در مصاحبه با اين تلويزيون‏ها مي‏گويد: اين هواپيما در حالي كه خاك لبنان براي دفاع از اسراييل پرواز مي‏كرده است سقوط مي‏كند. در حالي كه اين گونه سخن گفتن را هيچ منطقي قبول نمي‏كند. هواپيما براي دفاع از اسراييل چه كاري به لبنان داشته است. اين تلويزيون‏ها خط سير زندگي او را بيان مي‏كنند و بعد به سراغ خانواده اين خلبان مي‏روند و مي‏گويند، آقاي رون آرود در آن زمان دختري يك ساله داشته است كه در اين زمان 19 ساله شده است و اين دختر به دنبال پدر خود مي‏گردد. فيلم اين دختر را در سنين مختلف نشان مي‏دهند، در حالي كه اشك مي‌ريزد و... مطرح مي‏كنند كه مادر رون آرود از غم او از دنيا رفته است. در حالي كه مادر او هنگام سقوط هواپيما 60 سال داشته و حال كه با سني حدود 80 سال مرده، مي‏گويد از غم پسرش مرده است. به هر صورت با ساخت فيلمي در مورد مظلوميت آقاي رون آرود و دخترش سعي بر مقابله تبليغاتي عليه فيلم دختري فلسطيني مي‏كنند كه مي‏خواهند چشم او را جدا كنند و پيوند بزنند. اين موضوع نشان مي‏دهد اين تلويزيون‏ها توسط يهود اداره مي‏شود.


  •   يهود در خود مسئله رنسانس چه تأثيري داشته‏اند؟

 مهمترين عامل در رنسانس، خارج كردن دين از جهان سياست است. ادعا مي‏كنند دين و حضور كليسا مانع پيشرفت بشر در امور مادي است و دين را از سياست جدا مي‏كنند و وارد دوره جديدي مي‏شوند. كنار رفتن دين در جهان سياست باعث مي‏شود تفكري كه به دنبال نيروي اثرگذار در سياست مي‏گردد از بين برود. يعني شعور سياسي عميق از بين مي‏رود. حاكمان تبديل به افرادي مي‏شوند كه تنها به فكر توسعه كارخانجات، زمين‏هاي كشاورزي و... هستند. چون وقتي كليسا حكومت مي‏كند اول در جهت نيروي اثرگذار فكر مي‏كند چون بالاخره دين به حكومت شكل مي‏دهد. اما در اين نوع حكومت‏ها ديگر سلطه پنهان به راحتي مي‏تواند، به بهره‏برداري خود بپردازد. در نتيجه در رنسانس، يهود به سلطة پنهان خود يك بعد نزديك‏تر شدند. چون تا قبل از آن كليسا نمي‏گذاشت يهود به راحتي به فعاليت بپردازند. بحث رنسانس بحث بسيار پيچيده‏اي است و نياز به مطالعه و تحقيق فراوان در اين رابطه مي‏باشد.

  •  نظر شما راجع به نگرش مسيحيت صهيونيست چيست؟

 بنده احساس مي‏كنم بحث مسيحيت  صهيونيستي و خود بحث صهيونيسم، بحث جديدي نيست. اين دو تابع همديگر هستند. تا قبل از پيدايش كشور اسراييل بحث صهيونيسم در افكار بين‏الملل مطرح نيست، ولي وجود دارد. بحث جمع شدن در كوه «صهيون» مطلبي نيست كه «هرتزل»2 و امثال او پايه‏گذاري كرده باشند. اين يك تفكر توراتي منحرف است. يعني بعد از اينكه اينها از خط اصلي خود فاصله گرفتند، به اين فكر افتادند و ساليان متمادي براي رسيدن به اين نقطه تلاش كردند. بعد از آن بحث ظهور اين تفكر در صحنه بين الملل مطرح بود؛ مسيحيت صهيونيست نيز به همين صورت است. مسيحيت صهيونيست يعني، مسيحيتي كه بر امري به نفع صهيونيست‌هاست معتقد باشد و الّاّ مسيحيت يهودي كه اجتماع آب و آتش است.

صهيونيست يعني يهودي كه معتقد است در كوه صهيون بايد حكومت داشته باشند و مسيحي يعني كسي كه اعتقاد به عيسي(ع) دارد و يهود را قاتل پيغمبر خود مي‏داند. پس اگر اين اصطلاح عنوان مي‏شود، يعني مسيحيت با اعتقاد به مسئله‏اي كه به نفع يهودي‏هاست. جهان مسيحيت منتظر حضرت عيسي(ع) است و معناي انجيل‏ يعني بشارت، كه آنها مي‏گويند بشارت به ظهور حضرت عيسي(ع) است. آنها براي ظهور عيسي(ع) به علائم و شرايطي اعتقاد دارند كه با وقوع اين علائم و شرايط حضرت عيسي(ع) ظهور مي‏كند. از جمله شرايطي كه آن‏ها متعتقدند، به دست يهود افتادن حكومت محل ظهور حضرت عيسي(ع) است. ظاهراً مي‏گويند عيسي در منطقه فلسطين ودر اورشليم،  يعني بيت المقدس، ظهور مي‏كند. بنابراين در بيت‏المقدس بايد حكومت يهودي مستقر باشد. صهيونيسم هم معتقد است، بيت المقدس محل حكومت يهود است كه خدا آنرا به اينها بخشيده است و در واقع صهيونيسم يعني كساني كه معتقد به لزوم حاكميت يهود در كوه صهيون (zion) هستند.

در نتيجه مسيحيان صهيونيست كساني هستند كه براي حكومت يهود در اورشليم و بيت المقدس تلاش و فعاليت مي‏كنند. اگر كشيش «پولس» را نفوذي مجموعه يهود در دين مسيحيت بدانيم و او توسط «برنابا» شناسايي شد و «شائول» به عنوان مردي خطاكار معرفي شد، تفكر آشتي دادن آيين مسيحيت با يهود و انضمام فكري مسيحيت به تفكري كه به نفع يهود نتيجه بدهد، در همان زمان وارد شده است. ولي همان طور كه يهود مخفيانه عمل مي‏كند، اين تفكر نيز به عنوان يك لايه سرّي باقي مانده است. زماني كه دولت اسراييل ـ به وجود مي‏آيد و علني مي‏شود اين تفكر نيز در بين آنها آرام آرام توسط كشيش‏هايي كه وابسته به اين جريان هستند، زنده مي‏شود. آنها مي‏گويند، ما بايد به دولت اسراييل كمك كنيم تا هر چه زودتر در بيت‏المقدس حاكميت پيدا كند تا عيسي(ع) ظهور كند و جهان ما را نجات دهد. بر همين اساس ما مي‏بينيم صهيونيست‏ها در آمريكا توسط دولتمردان اين كشور به گونه‏اي با كليسا برخورد مي‏كنند تا اين تفكر زنده شود و از طريق كليسا به مسيحيان آمريكا نيز القا شود تا رأي مسيحيان آمريكا به نفع هيأت حاكمه‏اي تغيير پيدا كند كه به نفع يهوديان عمل مي‏كنند. بر همين اساس دولت آمريكا دولتي است كه از پايتختي بيت‏المقدس حمايت مي‏كند تا اسراييليان پايتخت خود را از «تلاويو» به بيت‏المقدس تغيير دهند چون در اين صورت يهودي شدن بيت‏المقدس شرقي و غربي كامل مي‏شود و شرط ظهور حضرت عيسي(ع) تحقق پيدا مي‏كند. بر اساس همين تفكر فرضية جنگ «آرماگدون» و جنگ هسته‏اي در كنار درياي مديترانه در منطقة آرماگدون را مطرح كرده‏اند و توجه دولتمردان آمريكايي به سلاح‏هاي اتمي و جنگ‏هاي هسته‏اي را بر همين اساس توجيه مي‌كنند كه پوششي براي اقدامات تسليحاتي دولت آمريكاست. در آمريكا مشهور است كه به صورت سنتي كاتوليك‏ها طرفدار «دموكرات‌»ها هستند و پروتستان‌ها طرفدار «جمهوري خواه»‏ها، در حالي كه در انتخاب اخير اجماع پروتستان و كاتوليك به بوش پسر رأي دادند. بر اساس همين تفكر چون جهان كاتوليك بيش از پروتستان‏ها در حالت انتظار براي ظهور عيسي(ع) به سر مي‏برند، به همين دليل به ميدان آورده شدند، وگرنه بحث مسيحيت صهيونيستي، مسئله جديدي نيست.

  •  اين نگاه تا چه اندازه در جريان‏هاي فكري دنيا  اثرگذار است؟

 اثر مسيحيت صهيونيستي را در اقدامات آمريكا مي‏توانيم مشاهده كنيم كه امروزه جهان بين‏المللي تحت تأثير اين اقدامات قرار گرفته است. وقتي در آمريكا رئيس جمهوري برسركار مي‏آيد كه كشوري هزاران كيلومتر دورتر از كشور خودشان را دچار جنگ مي‏كند، نگاه مسيحيان صهيونيست مشخص مي‏شود. اسراييل يعني جنگ، خونريزي و كشتار؛ زيرا اسراييل به دنبال حكومت نژادي است و غير از نژاد خود را ـ اگر با او همكاري نكنند ـ حيوانات موذي مي‏داند كه بايد از روي زمين برداشته شوند. مانند آفت هستند و در نبرد خود عليه انسانيت براي اينها رحم و سنگدلي معنا ندارد. اگر سنگدلي را داراي صد درجه بدانيم بالاتر از درجة صدم كسي است كه انسان‏ها را انسان نداند بلكه به شكل آفت به آنها نگاه كند. در اينجا نمي‏توان به سنگدلي او درجه‏اي اختصاص داد. اگر مكتبي فريب آنها را بخورد و در قالب اين مجموعه براي خود رفتار تعريف كند از رفتار او چيزي به‌جز جنگ نمي‏توان انتظار داشت. آمريكا نيز كه تابع اين تفكر شده است در دنيا ديگر كاري به غير از جنگ نمي‏تواند انجام دهد. هر كجا حضور پيدا كند جنگ و قتل و غارت و... به دنبال دارد و به غير از اسراييل ديگران قادر به اين نوع قتل و غارت نيستند چون بالاخره ديگران معناي انسانيت را به نوعي ترجمه خواهند كرد؛ اگرچه گاه براي منافع خود انسانيت را زير پاي مي‏گذارند، ولي قبول مي‏كنند انسانيت را زير پا گذاشته‏اند ولي در مكتب اينها انسانيت معنا ندارد، و باقي را حيواناتي مي‏دانند كه اگر بار ندهند آفتند و بايد از بين بروند. به همين جهت تفكر مسيحيت صهيونيستي تابعي از صهيونيسم است. يعني از تفكر مسيحيت صهيونيستي تنها مي‏توان انتظار جنگ، آتش‌افروزي و فساد داشت. اگر آمريكا هم بخواهد آرامش بيابد بايد اسراييل از بين برود. حضرت امام خميني(ره) هيچ‌گاه شعار از بين رفتن آمريكا و از روي زمين محو شدن آمريكا را ندادند، اگر هم فرمودند آمريكا شيطان بزرگ است اشاره بر تفكر حاكميت آن دارد؛ ولي ايشان فرمودند: «اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شود». گويا اين شيطان بزرگ عروسك خيمه‏شب‌بازي اسراييل است كه اگر از روي زمين محو شود، اين عروسك فرو مي‏ريزد. مقام معظم رهبري نيز فرمودند: روزي كه مردم آمريكا بفهمند كه صهيونيست‏ها چگونه بر سرنوشتشان مسلط شدند و چه خيانتي در حق  آنها كردند، به سختي از اينها انتقام خواهند گرفت.

  • چرا يهود و مسيحيان صهيونيست به اين اندازه بر روي مباحث آخرالزمان تكيه و تأكيد مي‏كنند؟

 سازمان يهود و اسراييل به دنبال حاكميت جهاني است و حاكميت جهاني را آرزوي نهايي جهان مي‏داند و درون سازمان خود هدف اعلي را حاكميت خود معرفي مي‏كند. از نظر مسيحيت روز موعود اين عالم ظهور عيسي(ع) است. يعني عيسي(ع) را ختم دنيا و زمان ظهور او را زمان سعادت مردم دنيا مي‏دانند، بنابراين اسراييل به دنبال جهاني شدن و روز پاياني است و اگر اينها بخواهند مسيحيت را به نفع خود نظام دهند، بايد به مسيحيان مژده روز پاياني را بدهند. مسلماً اين تفكر منحرف، جهان را به روز پاياني نزديك خواهد كرد، چون از ديدگاه اسلامي ظهور امام زمان (عج) وقتي فرا مي‏رسد كه آتش جهان را فرا گرفته باشد و آن حضرت(ع) براي فرو نشاندن اين آتش مي‏آيد. البته به صورت ناخودآگاه صهيونيسم جهان را به آتشي مي‏كشاند كه جريان را از دست صهيونيسم خارج مي‏سازد و اينها توان محار جريان حق را از دست خواهند داد.

  •  جايگاه انتظار و توجه به موضوع آخرالزمان و وجود حضرت امام زمان(ع) را در روايات اهل بيت(ع) چگونه مي‌بينيد؟

 به طور كلي ذات شيعه با انتظار عجين شده است. اين انتظار نه فقط در زمان ما بلكه از زمان اهل‏بيت(ع) بوده است. اصولاً رواياتي كه از ائمه باقي مانده است بيشتر در قالب سؤال و جواب است. طبيعتاً هر چه در مورد موضوعي روايت  بيشتر باشد به اين معناست كه سؤال بيشتري وجود داشته است و براي مردم آن زمان نيز اين مسئله مطرح بوده است. ولي به دليل  نزديك شدن بيش از حد دشمن تا درون ديوارخانة امام حسن عسكري(ع) و بلكه درون خانة ايشان در قالب جعفر(كذاب) كه عموي حضرت(ع) بود و اخبار را به بيرون مي‏برد و به همين دليل  به او جعفر كذاب مي‏گفتند، چون گزارش ديدن حضرت را مي‏داد ولي آنان كه براي جستجو مي‏آمدند، كسي را پيدا نمي‏كردند و طرفين به او جعفر كذاب مي‏گفتند. بنابراين اولين عامل ملموس قابل ذكر براي غيبت نزديكي دشمن است. بعد از آن حضرت [امام زمان](ع) نماينده دارند و دشمن مي‏تواند از طريق اين نماينده حضرت را مورد تعقيب قرار دهد. در نتيجه بايد ارتباط با اين نماينده مخفي باشد. مردم از بردن نام مبارك حضرت(ع) منع مي‏شوند و با اشاره بايد در مورد ايشان صحبت كنند، يعني تقيه‏اي بيش از حد معمول در مورد اين مسئله پيش مي‏آيد. بنابراين انتظار تبديل به اندوهي پنهان مي‏شود. هر مسئله‏اي كه تحت عنوان تقيه قرار گيرد، حرف از آن كمتر مي‏شود ولي واقعيتش بيشتر مي‏شود. به ميزان نياز بحث غيبت را مطرح و تبيين مي‏كردند. آنجايي كه قرار بود به شيعه اميد دهند و يا بعضي مسائل ديگر روشن شود كتاب‏هاي زيادي هم نوشته مي‏شود.

اصولاً آرمان شيعه بحث انتظار و ظهور است. و شيعه تلاش مي‏كند آرمان خود را مخفي نگاه دارد. امروز در جمهوري اسلامي مردم به هواي انتظار زنده‏اند. اگر تظاهري به اين مطلب نيست، مطمئناً آن حزن قلبي هنوز وجود دارد. در مصاحبه‏هاي خياباني اگر به سراغ مردم با هر تفكر و جايگاه اجتماعي برويد و از آنها در مورد امام زمان (عج) سؤال كنيد محال است در مورد ايشان اطلاعات نداشته باشند و نگويند او همان محبوب قلب‏هاست كه خواهد آمد.

ذات شيعه انتظار است گرچه به دليل آن وضعيت تظاهر به اين بحث اندك بوده است و شايد اين يك استراتژي بسيار عالي بوده كه اجرا شده است، چون بحث انتظار براي ما حل شده است به اين معنا كه ما بحث انتظار را به صورت يك بحث ديني ساده‏اي مطرح مي‏كنيم اما بحث انتظار پيام سنگيني براي قلدرهاي جهان خواهد داشت. ما هم مي‏گوييم شخصي پاك كه عالم مطلق است و معصوم، مي‏آيد و با تمام رفتارهاي تابع تبار، پول، حزب‌گرايي و فاميل‌گرايي برخورد مي‏كند.

بنابراين آقاي بوش، شارون و ديگر قلدرهاي دنيا جايگاهي در جهان نخواهند داشت.

طرف ديگر سكه انتظار رام شدن يا نابود شدن قلدرهاي دنياست. شعار انتظار براي ما مسئله‏اي حل شده است ولي در خارج از ما قلدرهاي دنيا را به عكس‏العمل وادار مي‏كند. بنابراين تا قبل از جمهوري اسلامي، رفتار آنها با مجموعه‏اي كه صاحب اين شعار بودند بسيار متفاوت با اين رفتار بعد از جمهوري اسلامي است، چون قبل از جمهوري اسلامي اين پيام، پيامي پنهان و ساده بود، اما هنگامي كه جمهوري اسلامي به وجود مي‏آيد و در مقدمه قانون اساسي آن نوشته مي‏شود؛ حكومت جمهوري اسلامي مقدمه و زمينه‏ساز دولت جهاني حضرت مهدي (عج) است، آن وقت ديگر قضيه براي قلدرهاي دنيا تفاوت مي‏كند.  بحث انتظار ما كه يك شعار بود، تبديل به يك واقعيت شد. بنابراين تهديد، علني شده است و به همين دليل آنها وارد عمل مي‏شوند. بحث انتظار ذات حركت شيعه و آرمان مردم ماست. بر اساس اين آرمان مردم به ميدان آمدند، شهيد دادند و اكنون هم مقاومت مي‏كنند.

مقام معظم رهبري نيز فوايدي از تحقق اين آرمان را در دو سخنراني اخير خود به مردم داده‏اند؛ يكي در صحبتي كه به مناسبت سالگرد 19 دي داشتند كه فرمودند: «شما جوان‏ها شاهد روز پيروزي و نصر خواهيد بود». اين جمله مي‏تواند اشاره‏اي به سورة «إذا جاء نصر الله و الفتح» داشته باشد. كه سورة امام زمان(عج) است. و همچنين در پيام‏شان به حجاج نوشتند: «سال‏هاي آينده سال‏هاي سرنوشت‏ساز براي جهان اسلام است». بنابراين بحث امام زمان (عج) بحث بسيار عميق و ريشه‏اي است، البته همه بايد تلاش كنيم اعتقاد‏مان را به عنوان يك تذكر دائماً بگوييم. چنانكه قرآن كريم مي‌فرمايد:
و ذكّر فإنّ الذّكري تنفع المؤمنين.3

مي‏گويند «عصر» در سورة «والعصر» قسم به امام زمان (عج) است و تا آن روز نرسيده بايدكساني كه به آن ايمان دارند، براي آن نيز فعاليت كنند و به همديگر نيز توصيه كنند، توصيه به حق، و صبورانه انتظار بكشند. اين تذكر لازم است و هميشه هم بوده است. در هر دوره‏اي اين تذكر نامه‏ها را مي‏نوشته‏اند؛ مانند: غيبت طوسي، غيبت نعماني و كمال‌الدين صدوق. به همين صورت كتب روايي هيچ‌گاه خالي از بحث غيبت نبوده‏اند.

 

  • با توجه به فعاليت‏هاي يهود و مسيحيت صهيونيست، مسلمان‏ها به خصوص شيعيان چه مسئوليتي بر عهده دارند؟

 اقدامي كه ما در اين زمينه مي‏توانيم انجام دهيم تابعيت از ولايت فقيه است. چون در نگاه منتظران ظهور دستور چگونگي عمل از ناحية مقدسه وارد شده است:
و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا... .4
مردم در طول تاريخ به دنبال رهبران شاخص حركت كرده‏اند. در هر دوره‏اي فردي پرچمداري اين موضوع بوده است و عملداران خيلي خوب تا اين زمان اين حركت را رسانده‏اند. هر گاه مردم از حركت او پيروي نمي‏كردند، كار خراب مي‏شده است. امروز روز مبارزه با كفر جهاني و آخرين تدابير آن مجموعه براي تباه كردن جهان و استعمار فرانوين است. مقام معظم رهبري در پيام حجشان فرمودند، اينها در تعبير خواب نيل تا فرات، خواب را بد تعبير مي‏كنند.
و امروز ايشان دقيقاً به عنوان يك ديده‌بان دقيق و عالم و هدايت شده با ديد باز و ارادة الهي در حال حركت هستند.
ما در اين مسير بايد از ايشان پيروي كنيم. ايشان همه را به تعميق معلومات دعوت كرده‏اند. در همه زمينه‏ها بايد آگاه باشيم. ايشان چشم‏اندازي را مشاهده مي‏كنند كه در آن چشم‏انداز ما به نيروهاي زيادي نيازمنديم. يعني در بيست سال آينده ما نيروهاي كارآمدي خواهيم داشت با توجه به چشم انداز بيست ساله كه به آن اشاره فرمودند و اين جوان‏ها كه شاهد آن روز هستند، نيروهاي آن چشم انداز هستند كه براي آن روز بايد بسيار فعاليت كنند. بنابراين تعميق باورها و دانش‏ها [نياز است].

  •  با تشكر از اينكه زحمت اين گفت‌وگو را پذيرفتيد.


پي‌نوشت‌ها:
1. نهج‌البلاغه (ترجمة محمدمهدي فولادوند)، خطبه 92، ص 116.
2. با توجه به اينكه جمعيت جهان در طول قرون متمادي افزايش چنداني نداشته و تنها در طول صد سال اخير يعني از سال 1900 تا 2000، به دلايل پيشرفت‌هاي مختلف بشر و رشد و توسعه بهداشت، علوم پزشكي و... شانزده برابر شده و از حدود 250 ميليون نفر به حدود چهار ميليارد نفر رسيده است مي‌توان گفت كه جمعيت يهود هم در چهارصد سال گذشته چندان قابل توجه نبوده است.
2. بنيانگذار و اولين رهبر اسراييل.
3. سورة ذاريات (51)، آية 55.
4. شيخ صدوق، كمال‌الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 483،ح 4.
5. محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 75، ص 208، ح 77.

ماهنامه موعود شماره 59