يهود دشمن ديرينة اسلام
۱۳ تير ۱۳۸۵
گفت‌وگو با حجت الاسلام مهدي طائب
انجيل در زمان حيات حضرت عيسي(ع) نازل شده است و عيسي بشارت به ظهور مي‏دهد؛ آيا او بشارت به ظهور خودش مي‏دهد. حال انجيل تحريف شده و بشارت به خود عيسي(ع)  است. قرآن اين مطلب را به يهوديان نسبت مي‏دهد. و اگر قرار بود تحريف راجع به تورات باشد ديگر قرآن نمي‏گفت «يحرّفون» به معناي تحريف مي‏كنند، يعني اين صفت اين قوم است و لذا يكي از مسائلي كه بسيار بايد آنرا مورد متوجه قرار داد، صفت تحريف‌گري قوم صهيونيست است

 اشاره:
حجت‌الاسلام والمسلمين «مهدي طائب»، محقق، مدرس و پژوهشگر درد آشنايي است كه پس از تحصيلات و مطالعات گسترده در حوزه‌هاي مختلف علوم حوزوي، جمع كثيري از طلاب و دانشجويان اين ديار را از شرب علم و آگاهي خود سيراب مي‌سازد. «مطالعات ژرف ايشان دربارة تاريخ و بيشينة يهود و بني‌اسراييل» موجب بود تا گفت‌وگوي صميمانه در اين باب گشوده شود. در شمارة 53 مجله، مقطع اول تاريخ يهود را تا زمان ظهور اسلام پاي صحبت‌هاي ايشان نشستيم. در اين بخش نگاهي به رويارويي ديرينة و ريشه‌دار يهود با اسلام و معصومين(ع) مي‌اندازيم اميد كه مقبول طبع لطيفشان گردد. ان‌شاءالله

 دربارة قوم يهود و امكاناتي كه خداوند به واسطة حضرت موسي(ع) به اين قوم عطا كرده است، آيا با اين كار، به قول معروف، تيغ به دست زنگي مست داده نشده است؟
 اين قوم، در آغاز، زنگي مست نبوده‏اند، بلكه در آغاز قوم متديني هستند كه طي 400 سال فشار فرعون براي بي دين سازيشان در مجموع خود را حفظ كرده‏اند و ديندار مانده‏اند و به نداي خروج حضرت موسي(ع) نيز پاسخ مثبت داده‏اند. نارسايي‏هايي كه در ميان ايشان هنگام خروج رخ مي‏دهد، به خاطر وجود شيطان در اين دنيا طبيعي است. فشار فرعون براي بي دين كردن اينها در آن زمان بر اين قوم بسيار سخت و سنگين بوده است و در اين شرايط اينها مقاومت كرده‌اند. حتي نارسايي‏هايي كه در دوران آموزش پيش مي‏آيد طبيعي است و ارتدادي كه رخ مي‏دهد نيز ارتدادي طبيعي به واسطة سنگيني مأموريت و برابري نيروهاست. در واقع ورود اينها به قدس ايمان بسياري قوي و مستحكمي مي‏طلبيد.
و علي الله فليتوكّل المؤمنون.1
پس مؤمنان بايد كه بر خداي توكل كنند.
مانند اين اتفاق در ميان مسلمان‏ها هنگام جنگ احد نيز مشاهده مي‏شود، در جنگ احد وقتي بحث شهادت پيامبر اكرم (ص) مطرح مي‏شود، بعضي از مسلمانان كه ضعيف الايمان هستند فرار مي‏كنند. در مجموع، تلاش بني اسراييل براي دينشان تلاش ممدوحي است. جريان يهود انحرافي است كه در اين مجموعه رخ مي‏دهد و اين قبيل انحرافات در طول تاريخ ناگريز است. آيا بر روي زمين نبايد چاقو ساخت، چون امكان دارد عده‏اي استفاده نادرست از چاقو كنند و اگر چاقو ساخته شد مطمئناً انسان‏هايي كه صالح نيستند نيز از آن استفاده خواهند كرد. خداوند متعال تيغ را به دست زنگي مست نداده است. بلكه به دستان انسان خوب هم داده است ولي انسان بد از اين تيغ استفاده كرده است. كساني كه سركشي مي‏كنند از بني آدم هستند و بني آدم قرار نبوده است سركش باشند. بلكه بعداً بد شده‏اند و راه كج را انتخاب كرده‏اند. ما چون به دنبال بيان سازمان يهود هستيم، بيشتر نقاط منفي اين مجموعه را ذكر مي‏كنيم و اگر بخواهيم نقاط مثبتشان را ذكر كنيم در قالب انبياء و كارهاي مثبتي كه همراهان ايشان انجام داده‏اند اين‌كار را انجام مي‏دهيم. خداوند متعال وقتي از حضرت داوود(ع) بحث مي‏كند، حركت ايشان به سمت دشمن را به عنوان نقاط مثبت ذكر مي‏كنند و نقاط منفي كه رخ داده است را نيز ذكر مي‏كند؛
و ما ءآمن معه إلّا قليلٌ.2
جز اندكي، به او ايمان نياوردند.
ولي نقاط مثبت نيز ذكر شده است.
كم من فئة قليلةٍ غلبت فئةً كثيرةً بإذن الله.3
چه بسا، گروه اندكي، به خواست خدا، برگروه بسياري غلبه كنند.
    ما در اينجا به دنبال انحرافي هستيم كه ميان اينها رخ داده و اين نتيجة تاريخي را به بار آورده است. در حقيقت، خداوند متعال وقتي به حضرت آدم(ع) فرزند عطا مي‏كند، هر دو فرزندانشان، هابيل و قابيل، تحت تعليم حضرت آدم بودند. حضرت آدم به قابل تعليم نداده است تا منحرف شود ولي قابيل منحرف مي‏شود. قابيل از تعليمات پدر خود بهره مي‏جست، ولي آنها را در قالب منفي استفاده مي‏كرد.

 رويكرد و عملكرد قوم يهود در رابطه با ظهور اسلام چگونه است در آن دوران چه نظراتي داشتند و چه فعاليت‏هايي انجام مي‌دادند
؟
 بيان حالت يهود در هنگام ظهور اسلام، مستلزم اين بررسي است كه اسلام با اميال و اهداف آنها چقدر در تعارض است و آنها چقدر اين تعارض را درك مي‏كردند. طبيعتاً اگر بپذيريم كه يهود در قالب نژاد خود به دنبال حاكميت جهاني بوده و اگر بپذيريم گسترش و سيطرة حق بر جهان، آرزو و هدف تمامي انبياء الهي بوده است و اديان الهي بشارت اين سيطرة حق را بر روي زمين داده‏اند و در تورات نيز بيان شده است كه سلطة نهايي به دست پيامبر آخرالزمان و جانشينان او انجام مي‏پذيرد، نتيجه مي‏گيريم كه يهود، اسلام را منهدم كنندة ذات خود مي‏داند و اسلام را بر چينندة بساط خودشان مي‏ديده‏اند و اين مطلب در بيان بعضي از اينها به طور آشكار آمده است و نشان مي‏دهد، اين تصوير در ميان اينها وجود داشته است. از جمله در بيان يكي از بزرگان يهود هست كه روز ميلاد پيامبر اكرم(ص) تقاضا كرد كه او را ببرند تا كودك تازه متولد شده را ببيند و وقتي او كودك را ديد، به حالت غش افتاد وقتي به هوش آمد از او سئوال كردند، دليل رخ دادن اين حالت براي تو چه بود؟ پاسخ داد اين كودك همان كسي است كه مي‏خواهد سفرة ما را از روي زمين برچيند و در جاهاي ديگري نيز شبيه اين مطلب آمده است.
وقتي اينها اسلام را منهدم كنندة خودشان مي‏بينند و نفي كنندة ذات خود و اهدافشان به حساب مي‏آورند، مي‏توانيم نتيجه بگيريم كه تمام دغدغه و تشويش خاطر يهود از ظهور و بروز اسلام بوده است. يعني ساير تهديدها براي يهود فرعي به شمار مي‏آيد و ظهور اسلام تهديد اصلي ايشان است.
بر اين اساس اگر اينها را در امر مبارزه و مقابله، با تجربه بدانيم و اگر اينها را در رابطه با دين اسلام صاحب اطلاعات بدانيم و آية:
 الذّين آتيناهم الكتاب، يعرفونه كما يعرفون أبنائهم؛4
اهل كتاب، همچنان كه فرزندان خود را مي‌شناسند، او (پيامبر گرامي) را مي‌شناسند.
كه در دو مورد آمده است يك جا در مورد قبله و تغيير آن و جاي ديگر در مورد وجود مبارك پيامبر اكرم(ص) كه يكي در فروع است و ديگري در مورد خود پيامبر، حاكي از اين مطلب است كه اينها تمام مطالب را در مورد اسلام مي‏دانند.
 فرض كنيد كسي مي‏داند در نقطه‏اي دشمني دارد و مي‏داند او چگونه است و براي مقابلة با او هم تجربة كافي دارد، يهود اينچنين است.
بنابراين اصلي‏ترين عمليات يهود در جهت مقابلة با اسلام است. پس يهود در آستانة ظهور اسلام عملياتش به اوج خود مي‏رسد، و بهره‏گيري از برنامه‏ريزي‏هاي قبلي يهود به حداكثر خود مي‏رسد؛ نه اينكه آغاز كار يهود مقابله با اسلام باشد بلكه آغاز مقابلة يهود حداقل به 300 ـ 200 سال قبل از ظهور پيامبر اكرم(ص) برمي‌گردد. اساساً حضور يهود در مدينه براساس اين عداوت تعريف مي‌شود و نه براساس يافتن پيامبراكرم(ص) و ايمان به ايشان، گرچه ظاهراً اين ادعا را داشتند. و دليلش اين است كه قرآن مي‏فرمايد:
و ما آمن معه إلّا قليلٌ.
 وقتي پيامبر اكرم(ص) آمدند، تنها تعداد كمي از اينها ايمان آوردند.
    امكان ندارد گروهي به جايي بروند و بدون اينكه تغيير محتوا بدهند، تغيير نظر بدهند. يهود در مدينه تحت تأثير اعراب آن منطقه نبود، بلكه اعراب آنجا تحت تأثير يهود بودند. در مدينه گروه‏هاي فكري اثر گذار بر قبايل يهودي وجود ندارد. يعني يهود مدينه از 300 سال قبل كه به آنجا آمده بود تا آن زمان تفاوتي نكرده بودند. سازمان اثرگذاري داشت كه تأثيرپذير نبود. پس چرا عمل آنها با حرفشان تفاوت دارد. از اينجا معلوم مي‏شود كه حرفشان دروغي براي پوشش راز عملياتيشان بوده است. بنابراين يهود در آستانة ظهور به بهره گرفتن از ابزاري پرداخت كه از ساليان قبل مهيا كرده بود.

 آيا تحريف تورات در پيش‏بيني‏هاي يهود اثرگذار بوده است يا نه، آيا مي‏توان گفت مطالب تحريف شده را به بعضي عرضه مي‏كردند و مطالب تحريف نشده را به بعضي ديگر.
 در اين مورد كلاً دو بحث وجود دارد؛ يكي فعاليت‏هايي كه اينها از نظر ميداني انجام داده‏اند، و ديگر بحث خاص تحريف. فعاليت اينها از نظر ميداني مستلزم اين مطلب است كه آيا در مورد تهديدي كه عليه‏شان بوده است تقسيم‏بندي خاصي كرده‏اند يا خير. اصولاً وقتي موضوعي را به عنوان تهديد عليه خودمان بررسي مي‏كنيم، به تقسيم‏بندي آن تهديد مي‏پردازيم و سپس خطوط دفاعي خود را در برابر نقاط تقسيم‏بندي شده ايجاد مي‏كنيم. مثلاً اگر مي‏گوييم چيزي براي ما تهديد است، يعني قرار است به ما ضربه بزند، بايد نقاط ضربه‏پذير خود را شناسايي كنيم و در برابر آن ابزار دفاعي ايجاد كنيم و در تعيين اين نقاط ضربه‏پذير الويت‏بندي نيز انجام مي‏دهيم. براي مثال اگر در جايي ديواري خراب شود. به طور ناخودآگاه انسان از سرخود حفاظت مي‏كند در حالي كه ممكن است اين خرابي براي كل بدن ضرر داشته باشد. چون حساس‏ترين نقطه سر انسان است.
يهود در مقابل اسلام احساس خطر مي‏كند، بنابراين با توجه به آموزش‏ها و تجربه‏هايي كه دارد، نقاط ضربه‏پذير خود را مسدود مي‏كند و بر اين اساس حساس‏ترين‏ نقاط را مسدود مي‏كند. براي يهود اولين تهديد، خود اسلام است و اسلام توسط پيامبر اكرم(ص) مي‏آيد. پس در ابتدا بايد كاري كنند كه پيامبر اسلام نيايد. چون اگر پيامبري نيايد، اينها تمام راه‏هاي تهديد را بسته‏اند. بر همين اساس، آن خط ترور را دنبال مي‏كنند. كه در تاريخ بعضي از نقاط اين خط ترور افشا شده است. گرچه ويژگي ترور افشا نشدن آن است. ترور يعني قتل سياسي هدفمند مخفي كه تروركننده و مبدأ آن افشا نشود. اگر علناً كسي كشته شود ديگر اسمش قتل سياسي است. اگر اين امور در جايي افشا شده توسط عالمين بالغيب [آگاهان از غيب] افشا شده است و يا اينكه شواهد باقيمانده حاكي از اين امور است و اصلش باقي نمانده است.
بنابراين مي‏دانيم اينها ترور انجام داده‏اند ولي دلايلمان بر اساس شواهد ترور است. مسئلة بعدي و نقطه بعدي كه بايد مسدود مي‏شد، مسئلة «بيت‏المقدس» بود كه براي اينها بسيار حساس است. بنابراين بايد تلاش كنند كه پيامبر اكرم (ص) به آنجا دست نيابد. بر همين اساس موانعي را سد راه پيامبر اكرم(ص) به بيت‏المقدس درست كردند و ظاهراً موانعشان تا حدي موفقيت‏آميز بود. چون آخرين نبرد پيامبر «موته» بود. يعني سپاه اسامه براي موته آماده مي‏شد و موته مرز قدس است. هر چند در تاريخ سعي كرده‏اند هدف اين عمليات‏ها را به گونه‏اي ديگر جلوه دهند، ولي جغرافيا ديگر قابل تغيير نيست. و آخرين نبرد پيامبر، نه در مرز ايران است، و نه در مرز يمن و هند، بلكه در مرز شام است و دقيقاً در مرز بيت‏المقدس و فلسطين.
اين چه پيامي دارد؟ چرا روم به آنجا آمده است؟ و چرا روم از آن نقطه تصميم به جنگ گرفته است؟ پيامبر اكرم(ص) در همان زمان از دنيا رفتند و نتوانستند آن عمليات را فرماندهي كنند.
مرحلة بعد، تأثيرگذاري در روند اين حركت است و كاستن از حدت و شدت اسلام در پيشرفت حق و به تعبير ديگر ناتوان‏سازي اين حركت در ارتباط با مردم و بيان حقايق با مردم، كه بهترين راه براي ناتوان‏سازي در ارتباط با مردم اين است كه در فرماندهي حركت اثرگذاري شود و حوادثي كه در مدينه رخ داد بسيار پيچيده بود. شايد سري است كه در زمان ظهور امام زمان (عج) يا بعد از آن علم بشر آنقدر پيشرفت بكند كه از تعصبات قبيله‏اي بيرون بيايد تا بتواند بفهمد كه بعد از پيامبر اكرم(ص) در مدينه چه اتفاقاتي افتاد و اين مسئله، مسئله‏اي نيست كه آن را  به راحتي، بتوان در مجله يا جاهاي ديگر، بيان كرد.
 و اما در مورد تحريفات انجام شده بايد بررسي كنيم ببينيم، ما چرا داستان تحريف را در تورات، به عنوان يك كتاب داخلي ايشان بررسي مي‏كنيم. قرآن در هيچ جا  عبارت «يحرفون التورات» [تورات را تحريف مي‌كنند.] يا «يحرفون الكتاب» [كتاب را تحريف مي‌كنند.] ندارد؛ بلكه مي‏فرمايد:
يحّرفون الكلم عن مواضعه.5
بعضي از يهود، كلمات خدا را به معني دگرگون مي‌كنند.
«كلم» معناي عام دارد. تحريف يعني قلب واقعيت در ذهن مردم؛ يعني نگذاري آن چيزي كه واقعيت دارد، به مردم برسد. آن چيزي كه مردم مي‏فهمند، چيزي غير از واقعيت است. قرآن اين مطلب را صفت يهود قرار مي‏دهد و اين مطلب بالاترين خطري است كه بشر را تهديد مي‏كند؛ به عبارت ديگر قطع ارتباط ذهني مردم با وقعيت‏هاي جاري. درد فرهنگ بشريت اين است كه اين واقعيت‏ها را نفهمد. اين واقعيت‏ها در دو مورد بسيار اثرگذار است. يكي اينكه خوب را بد جلوه دهند و ديگر اينكه بد را خوب جلوه دهند. «يحرّفون الكلم عن مواضعه» يعني اينكه كلمات را از جاي خودش به صورت ديگري نشان مي‏دهند. اگر «كلم» را اشاره بگيريم از هر شي‏ء خوبي همانطور كه حضرت(ع) مي‏فرمايد:
نحن كلمات الله التّامّات.
ما كلمات تامة الهي هستيم.
وقتي مي‏فرمايد «يحرّفون الكلم عن مواضعه» يعني جاي كلماتِ دال بر مسلميات را تغيير مي‏دهند. يعني جاي آدم‏هاي خوب را عوض مي‏كنند و بد را به جاي خوب مي‏نشانند و در برابر آن انسان خوب را بد جلوه مي‏دهند. اين هم نوعي تحريف است. اگر اخبار دروغ به مردم داده شود، تحريف است. و قرآن اينها را متخصص تحريف نشان مي‏دهد. در مسيحيت نيز تحريف انجيل هست. ولي چند بار مسيحيت در قرآن به تحريف متهم شده است؟ و قرآن روي اين صفت مسيحي‏ها تأكيد نكرده است، ولي روي تحريف قوم يهود كار كرده است و نامي هم از تورات نمي‏برد و ما معتقديم انجيل تحريف شده است. نتيجه مي‏گيريم تحريف انجيل هم كار اينهاست. آنچه در انجيل هم تحريف شده به دست اينها انجام شده است و مسيحي‏ها نمي‏دانند چگونه از اينها بازي خورده‏اند و نمي‏دانند چه بلايي به سرشان آمده است. بحث دعواي انجيل‏هاي متعدد و از ميدان بدر كردن حواريون حضرت عيسي(ع) توسط جناب «پولوس» داستان پيچيده‏اي است و خدا مي‏داند آن روزي كه مسيحيت متوجه اين مطالب شود چه انتقامي از يهود خواهد گرفت.
كتاب انجيل يعني كتاب بشارت؛ انجيل به چه موضوعي بشارت دارد. بشارت به ظهور يك منجي داده است و انجيل كه به معناي اصلي است يعني بشارت را تحريف كردند و در انجيل موجود از عيسي(ع) به «كلمة خدا» تعبير مي‏كنند.
 اما آيا خود انجيل بشارت به حضرت عيسي(ع) است. انجيل در زمان حيات حضرت عيسي(ع) نازل شده است و عيسي بشارت به ظهور مي‏دهد؛ آيا او بشارت به ظهور خودش مي‏دهد. حال انجيل تحريف شده و بشارت به خود عيسي(ع)  است. قرآن اين مطلب را به يهوديان نسبت مي‏دهد. و اگر قرار بود تحريف راجع به تورات باشد ديگر قرآن نمي‏گفت «يحرّفون» به معناي تحريف مي‏كنند، يعني اين صفت اين قوم است و لذا يكي از مسائلي كه بسيار بايد آنرا مورد متوجه قرار داد، صفت تحريف‌گري قوم صهيونيست است. آن وقت كه مي‏گوييم صهيونيست‏ها بر رسانه‏هاي خبري و بر منابع اطلاع رساني در دنيا سلطه دارند  وقتي در كنار صفت تحريف اينها را بررسي مي‏كنيم نتيجه مي‏گيريم امروز دنيا در اطلاع گرفتن تحت تحريف يهود قرار دارد. يعني هر خبري كه در رسانه‏هاي دنيا پخش مي‏شود تحريف شده است چون آنها سلطه بر ابزار اطلاع رساني دارند و قرآن آنها را به «يحرّفون الكلم عن مواضعه» معرفي مي‏كند. من قاطعانه مي‏گويم، سياستمدار و تحليل‏گري كه منبع تحليلش اطلاعاتي است كه از رسانه‏هاي بين‏المللي مي‏گيرد، بايد بداند كه بازنده است و به بيراهه مي‏رود؛ چون هر خبري كه مي‏دهند تحريف شده است و به همين دليل ما بايد يك جريان خبررساني مستقلي راه بياندازيم. حتي خبرگزاري‏هاي باقيمانده از رژيم سابق بايد از تار و پود عوض بشود و از ريشه بايد بازسازي شود و تا زماني كه ما اينكار را نكنيم جريان خبري خاصي نخواهيم داشت.
يهود به شكل سازماني و مدبرانه وارد مقابله با پيامبر اكرم(ص) شد و  برخورد اينها با پيامبر اكرم(ص) برخورد فردي و قبيله‏اي نيست، بلكه برخورد با يك نظام شناخته شده توسط اينها است. يهود به پيامبر به عنوان يك فرد نمي‏نگريستند بلكه پيامبر را نظام مي‏دانستند. چون پيامبر براي آنان فردي بود كه جريان جديدي ايجاد مي‏كرد كه اين جريان آنقدر قابل گسترش بود كه نفسي براي صهيونيست باقي نمي‏ماند. يعني اگر با پيامبر اكرم(ص) مقابله‏اي مي‏كنند انتقامي فردي نيست، بلكه با توجه به جريان است. بنابراين هر جا پيامبر اسلام(ص) موفق شود اين نظام را ايجاد كند، برنامة مقابلة يهود با ايشان باز شده و به سطح رويي كار مي‏آيد تا بتواند راه آنرا مسدود كند.
اگر بعد از پيامبر اكرم(ص) اين نظام باقي مانده است، اين‏ها روي سطح و لبة نظام قابل مشاهده هستند و فعاليتشان با چند هدف صورت مي‏گيرد؛ 1. اين نظام به گونه‏اي گسترش پيدا نكند كه جلو راه يهود را مسدود سازد. 2. در درون اين حركت به گونه‏اي عمل نشود كه اين حركت بتواند با جذب و هضم يهود، اينها را از بين ببرد. بنابراين در مجموع تاريخ اينها در لبة نظام و درون آن ايستاده‏اند. مسلماً پيامبر اكرم(ص) براي ادامة اين حركت تدبير كرده‏اند و آن امامت است كه در حال تدبير اين جريان مي‏باشد. پس يهود كه در حال فعاليت براي از بين بردن اين نظام است با مقابلة او روبه‌رو مي‏شود در نتيجه دائماً اينها در حال تدبيرند تا مقابله‏هاي او را بر هم زنند. در مجموع اتفاقاتي كه رخ مي‏دهد بايد دست آنها را مشاهده كنيم. براي مثال در برهه‏اي از زمان شاهد نهضت ترجمة كتاب‏هاي يوناني به عربي هستيم. بايد بررسي كنيم. مترجمين آن زمان چه نگرشي داشته‏اند و از كدام اديان بوده‏اند؛  قوي‏ترين مترجمين كتب يوناني به عربي يهودي بوده‏اند. در مورد تعليمات ائمه(ع) ما داراي بهترين طب بوده‏ايم در طول تاريخ با توجه به اينكه پيامبر در مدينه حكومت داشته‏اند هيچ كجا معضل بهداشت وجود ندارد. در حقيقت ما نسبت به اين نكته غافل هستيم كه پيامبر اكرم(ص) دستورات فراواني در مورد مداواي بيماري‏ها توسط ميوه‏ها داشته‏اند. پس چه دليلي دارد طب يوناني ترجمه شود. در بحث فلسفه هم با توجه به اينكه قرآن مي‏فرمايد:
و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكلّ شيءٍ.6
و ما قرآن را كه بيان كنندة هرچيزي است بر تو نازل كرده‌ايم.
پيامبر در اين مورد، بالاتر از اوج ادراك بشري و دريافت انسان سخن گفته است. پيامبر فرمود:
نحن معاشرالأنبياء نكلّم الناس علي قدر عقولهم.
ما جمعيت انبياء هميشه بالاتر از فكر مردم سخن مي‏گوييم.
بعضي اين جمله را اشتباه ترجمه كرده‏اند، چون فرموده است «علي قدر عقولهم» يعني بالاتر از عقل مردم، و اگر فرموده بود «بقدر عقولهم» معني به اندازه عقل مردم، را مي‏داد. يعني ما به گونه‏اي سخن مي‏گوييم كه مردم مي‏فهمند، ولي هر چه بالاتر مي‏آيند، متوجه مي‏شوند هر سخن ما بالاتر از فهم آنها است. سخن انبياء براي بشر كمال بخش است و نه متوقف كننده، انبيا اگر به اندازة فهم مردم سخن بگويند، مردم جلو نمي‏روند. با توجه به اين حديث و اين موضوع كه پيامبر اكرم(ص) آخرين پيامبر است، نتيجه مي‏گيريم؛ بشر هر چه بفهمد آن حضرت(ص) بالاتر از آن را فرموده است. در اين صورت اين جامعه چه نيازي به مطالب و علوم موجود در يونان دارد. اين حركت‏ها كه در زمان مأمون به راه افتاد به جهت تخريب شخصيت امام رضا(ع) بود. همچنين پيدايش بعضي گروه‏ها مانند گروه «حسن صباح» در جهت همين هدف‌ها بوده است. چرا اين گروه‏ها دست به چنين روش‏هايي زده‏اند. در اسلام چنين روش‏هايي مانند ترور مخفي وجود نداشته است. ولي پيدا كردن رد پاي اينها (يهود) به طور جزئي به علم معصوم و عالم بالغيب نياز دارد. چون اساس كارشان سري است. اگر بخواهيم سابقة ايشان را در جهان اسلام درك كنيم بايد بياييم برررسي كنيم اينها در حال حاضر چه مي‏كنند، درست مانند اين فعاليت‏ها را در 100 سال، 200 سال پيش هم داشته‏اند. نبايد فكر كنيم تأثيرات اينها به خاطر تشكيل «اسراييل» است. بلكه حالا اين فعاليت‏ها تا حدودي علني شده است. در گذشته مخفي بود، ولي در اين زمان، براي مردم ملموس شده است.

 آيا اساس غيبت حضرت مهدي (عج) با جريان يهود رابطه‏اي دارد؟
  اجمالاً وقتي بحث امامت در جامعة اسلامي از مسير خود منحرف مي‏شود؛ بحث امامتي كه قابل ترديد نيست با توجه به اينكه پيامبر(ص) در غدير خم فرمود:
من كنت مولاه فهذا عليٌّ مولاه.
و مي‏فرمايد:
عليٌ أقضاكم.
يعني بهترين كسي كه قضاوت مي‏كند حضرت علي(ع)  است.
مبناي قضاوت، علم است؛ يعني حضرت علي(ع) از همه عالم‏تر است. اولين موردي كه براي حكومت اسلامي لازم است علم مطلق است؛ كه ابتدا نزد پيغمبر اكرم(ص) بود. و بعد فرمود كه نزد علي(ع) است. اينچنين حضرت علي(ع) كنار گذاشته مي‏شود و به دنبال ايشان، امام حسن(ع) نيز كنار گذاشته مي‏شوند. يهود در اين مسائل بي تأثير نبوده‏اند چون دشمني ديگران با امامت و امامان دشمني قبيله‏اي و فردي است ولي دشمني يهود، دشمني نظام‌مند است. چون امامان(ع) داعيه دار توسعة نظام پيامبر(ص) هستند. بنابراين اگر ديگران با امامان دشمني دارند، دشمني درجة دو و سه است. دشمن درجة يك ايشان كه نظام‏مند و هوشمند است و با هدف كار مي‏كند يهود هستند. ما بايد بعد از پيامبر اكرم(ص) دست پنهان يهود را در كنار زده شدن امامان(ع) دنبال كنيم. خداوند متعال مي‏فرمايد:
لتجدنّ أشدّ النّاس عداوةً للّذين آمنوا اليهود.7
قطعاً، به تأكيد دشمن‌ترين مردمان را نسبت به مؤمنين، يهود مي‌يابي.
    ولي بعد از پيامبر(ص) يهود كاملاً مخفي شده‏اند. نكتة قابل توجهي در ائمه وجود دارد؛ ظاهراً بعد از امام صادق(ع) هيچ كدام از ايشان پدربزرگ خود را نديده‏اند و دليل اين امر، سرعت به شهادت رساندن ايشان است در عمر كوتاه. بايد بررسي كنيم چرا تهاجم دشمن به ايشان اينقدر سريع مي‏شود. بايد دست پنهان يهود را مشاهده كنيم كه موجب مي‏شود امامان را شهيد كنند.
يهود در تاريخ ائمه(ع) حركت علني ندارد. با توجه به شناختي كه از خلفا داريم، آنها در پي حكومت خودشان بوده‏اند. پس چه دليلي دارد خلفا از جانب امامان(ع) تا اين اندازه احساس تهديد كنند. براي مثال، چه كسي غربي‏ها را نسبت به ما حساس مي‏كند. غربي‏ها در پي حكومت خود هستند. حال، حكومتي نيز با نام «جمهوري اسلامي» تشكيل شده است كه مي‏خواهد راه خود را طي كند. در واقع اين يهود هستند كه باتحريك غربي‏ها باعث مي‏شوند غربي‏ها از جانب ما احساس خطر كنند. ما جايي اعلام نكرده‏ايم كه در پي نابود ساختن آنها هستيم. حضرت امام خميني (ره) فرمودند: «ما صدور انقلاب داريم ولي صدور فرهنگي.» اما امروزه آنها در هر صورتي ما را دشمن خود مي‏دانند. وقتي دقت مي‏كنيم مي‏بينيم لابي صهيونيست‏ها اين افكار را در آن‏ها القا مي‏كنند؛ كه همان جريان يهود است. چون يهود ذاتاً از طرف ما احساس خطر مي‏كند.
    در مورد امام زمان (عج) نيز همين يهود جامع‏ترين اطلاعات را در اخيتار دارند همان طور كه قرآن مي‏فرمايد:
الذّين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون أبناءهم.
اطلاعات در مورد امام زمان(عج) به حضرت موسي(ع) و دانيال(ع) داده شده است، و يهود همة اين اطلاعات را در اختيار دارند. يهود از پشت پرده درحال مبارزه با امامان(ع) است و عوامل خود را بسيج كرده است تا آخرين امام را نيز نابود كند. يهود از تجربة از دست دادن پيامبر(ص) براي ترور خوب استفاده كرده است. در زمان پيامبر عبدالمطلب داراي قدرت قبيله‏اي بود و توانست پيامبر را پنهان سازد ولي در زمان امام حسن عسكري(ع) ايشان در ميان سپاه و لشكري بودند و ظاهراً راهي براي پنهان كردن امام زمان(عج) وجود نداشت. دليلي نداشته است كه خلفا در پي كشتن امام زمان(عج) باشند. اين كودك تا وقتي بزرگ شود و قدرت نابود كردن آنها را پيدا كند مدت زيادي به طول مي‏انجامد. اين يهود هستند كه خلفا را توجيه مي‏كنند تا به دنبال امام زمان باشند چون يهود اطلاعات دارد و يهود دشمن نظام‏مند ايشان است.
لازم نيست به بررسي تاريخ بپردازيم، كافي است وضعيت فعلي دنيا را مورد بررسي قرار دهيم. منشأ وضعيت بحراني فعلي دنيا يهود هستند. همة بحث‏ها و جنگ‏ها بر سر اسراييل است. حرف آمريكا با ما نيز برسر اسراييل است. آمريكا مي‏گويد ما با صلح اعراب و اسراييل مخالف هستيم. لبنان، سوريه و اردن نيز با اسراييل جنگ دارند. در اروپا نيز وقتي از مردم نظرسنجي مي‏شود، عامل بحران در دنيا را اسراييل معرفي مي‏كنند. بياييد اخبار را بررسي كنيد، ببيند چند بار كلمة اسراييل در اخبار ذكر مي‏شود و مقايسه كنيد با تعداد اسراييلي‏هاي موجود در كل دنيا. 16 ميليون در مقابل 6 ميليارد نفر، چگونه است كه 16 ميليون نفر بيشترين اخبار را به خود اختصاص مي‌دهند. در مسايل اقتصادي نيز در هر كجا ردّ پاي يهود قابل رؤيت مي‏باشد. در كشور خود ما ايران اقليت بسيار محدودي يهودي هستند ولي در زمان شاه بسياري از ثروت‏هاي عظيم در دست يهوديان بوده است. اگر ثروت يهود را هم در نظر نگيريم، باز دليلي براي توجيه قدرت نظامي اين 16 ميليون يهودي نخواهيم داشت. يعني اگر در دنياي موجود يهود به اين صورت نيستند ما مي‏توانيم قبول كنيم در مورد اينها بزرگنمايي شده است. اما اگر در دنياي موجود به همين صورتند پس تفاوت چنداني بين امسال و صد، دويست و پانصد سال قبل وجود ندارد.
    بحث بزرگنمايي نيست. يهود مانند سرطان هستند. تعداد سلول‏هاي سرطان و حجم اشغال شده توسط اينها در مقابل تعداد سلول‏هاي سالم بدن بسيار اندك است. اما همين سلول‏هاي اندك انسان را از پاي در خواهند آورد و اين مسئله به هيچ وجه بزرگنمايي نيست. درست است كه يهود جمعيت كمي هستند ولي چون وسيلة اينها مردم است به راحتي كار خود را انجام مي‏دهند. مگر شيطان چند نفر است، يك نفر، در حالي كه هزاران نفر را به فساد كشيده است. خرابكاري بسيار آسان است و سازندگي است كه مشكل است.
يسعون فى الأرض فساداً.8
آنان در روي زمين به فساد مي‌كوشند.
كار اينها ايجاد جنگ است.
كلّما أوقدوا ناراً أطفأهاالله.9
هرگاه كه آتش جنگ را برافروختند، خداوند آنرا خاموش ساخت.
قدرت در ايجاد جنگ اهميتي ندارد. در اطفاء آن مهم است. يهود استاد در ايجاد جنگ هستند، نه جنگيدن، اينها تفرقه مي‏اندازند و حكومت مي‏كنند. اين قدرت يهود نيست بلكه شيطنت اينها است. يهود در واقع شاگرد اول‏هاي شيطان هستند، شيطاني كه هر چه از شيطنتش بگوييم كم گفته‏ايم. اما قدرت حقيقي ندارند. اگر بخواهيم قدرت حقيقي را بررسي كنيم در مي‏يابيم كه اينها قدرتي ندارند. اين مسئله را جمهوري اسلامي ثابت كرد.
لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الأعلون إن كنتم مؤمنين.10
سستي مكنيد و اندوهگين مباشيد، زيرا اگر ايمان آورده باشيد، شما برتري خواهيد جست.
چون ظاهراً قدرت كل دنيا در دستشان بود و ظاهراً هم ما هيچ قدرتي نداشتيم ولي تا الان كه ما باقي مانده‏ايم. به كوري چشم رضاخان، مدرس هنوز هم زنده است، و همين مسئلة جمهوري اسلامي نشان مي‏دهد اينها در فاسد كردن استاد هستند و نه در قدرت حقيقي، مانند بيماري و ويروس هستند كه اگر رها شوند انسان را مي‏كشند ولي قرص كوچكي مي‏تواند اينها را از پاي در آورد و اين قرص كوچك و ساده، مقاومت و بصيرت است.
 كم من فئةٍ قليلةٍ غلبت فئةً كثيرةً بإذن الله.
 بنابراين خداوند نمي‏گويد اينها عده زيادي نيستند، بلكه مي‏گويد: عدة زيادي هستند، راز و رمز هم دارند ولي شما اينها را از بين مي‏بريد.
 مگر مدت كمي است كه  شيطان بر روي زمين مي‏باشد. اسلام 1400 سال سابقه دارد. دين حضرت ابراهيم(ع) هم مدت زيادي است كه وجود دارد، بايد گفت.
كلّاً نُمِدّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربّك.11
همه را، چه آن گروه، و چه اين گروه را، از عطاي پروردگارت پي‌درپي خواهيم داد.
مسيحيت هم سابقة زيادي دارد ولي بحث اين است كه اسلام مي‏گويد: مسيحي‌ها انحراف و اعوجاج دارند، ولي استكبار ندارند؛ يعني به دنبال حاكميت جهاني نيستند بلكه دنبال موعودي هستند كه تحريف شده است. زرتشتي‏ها هم ادعا مي‏كنند مدت زيادي است كه حضور دارند گرچه سند محكمي براي اثبات ندارند. اصل بقاء اينها دليل نمي‏شود. چون ديگران هم مدت زيادي است كه هستند. اما اينكه بگوييم اينها بوده‏اند و مفسد هم بوده‏اند درست است. قرآن هم همين مطلب را بيان مي‏فرمايد. عليه عيسي(ع) فساد كردند، عليه پيامبر اكرم(ص) فساد كردند و اين جريان باقي است. در قرآن مي‏فرمايد:
 ذلك بأنّ منهم قسّيسين و رهباناً و أنّهم لا يستكبرون.12
زيرا بعضي از آنان، كشيشان و راهبان هستند و آنان سروري (استكبار) نمي‌ورزند.
در ذات مسيحي‏ها استكباري، كه در يهود وجود دارد، نيست و اين استكبار همان حكومت جهاني است كه اينها به دنبال آن هستند و مي‏گويند ما برتريم و اين نژاد ماست كه لياقت حاكميت دارد.

 با توجه به اينكه صحبت‏هاي شما به نوعي نامتعارف است و چه در كتاب‏ها و مقالات و چه در سخنراني‏ها چنين صحبت‏هايي متداول نيست، لطفاً در مورد منبع صحبت‏هاي خودتان راهنمايي بفرماييد؟
 منبع تمام حرف‏هاي بنده قرآن است. ولي بايد به سمت قرآن برويم تا اين مطالب را از قرآن بگيريم. بايد روي آية
لتجدنّ أشدّ النّاس عداوةً للّذين آمنوا اليهود.
كار شود. چرا قرآن مي‏فرمايد، اينها شديدترين دشمنان هستند. شدت دشمني علت دارد و بايد اين دشمن در آموزش، امكانات، انگيزه و اهداف، درجة يك باشد تا دشمن درجة يك به حساب بيايد. بايد اين چهار مورد را، يعني: آموزش، امكانات، انگيزه و اهداف را در قرآن بررسي كنيم. قرآن تلاش بسياري براي معرفي يهود داشته است و بسيار در مورد اينها سخن گفته است. به طور كلي اگر بخواهيم اهميت مطلبي را در ذهن نويسنده‏اي كه كتابي نوشته است بررسي كنيم، بايد ببينيم در كتابش چقدر به اين مطلب پرداخته است. در قرآن به قومي بيش از قوم يهود نپرداخته است و قرآن مي‏خواهد توجه ما را به اين مطلب جلب كند.

قرآن 1400 سال در اختيار مبتكران و انديشمندان مختلف قرار داشته است. پس چرا بقية افراد به اينچنين مطالبي نپرداخته‏اند؟
 اين مطالب، در گذشته هم بوده است، ولي شرايط علني شدنش وجود نداشته است. هر گاه در طول تاريخ كسي خواسته است عليه يهود حرفي بزند، مورد تهاجم قرار گرفته است. بالاترين موضوعي كه در قرآن است در مورد يهود است؛ طبيعتاً در كتاب‏هايي كه در مورد قرآن نوشته مي‏شود بايد اين موضوع نمود پيدا ‏كند؛ ولي در ميان كتاب‏هايي كه در مورد قرآن نوشته شده است، كتابي در مورد يهود پيدا نمي‏كنيم. نه اينكه اين كتاب‏ها را ننوشته باشند. بلكه اگر اين موضوع از اهميت نمي‏افتاد كه كشور اسراييل به وجود نمي‏آمد و مسلمان‏ها اجازه نمي‏دادند اينچنين غده‏اي در ميانشان به وجود آيد. اينها قبل از اينكه از غلتك نظامي براي اسراييل استفاده كنند از غلتك فرهنگي استفاده كردند. اگر هم در منطقة ما نتوانستند اينگونه عمل كنند چون در منطقة ما به طور ذاتي و دروني حساسيت نسبت به اينها زياد بوده است اگر چه گاهي به شكل غلط رشد مي‏كرد. بدترين صفت براي يك فرد متهم كردن او به «يهودي بودن» بوده است. سخنراني كه شهيد مطهري(ره) در ايران انجام داد عليه اسراييل باعث شد او را دستگير كنند. در كشوري شيعه بر ضد اسراييل كسي سخنراني مي‏كند و دستگير مي‏شود. در گذشته، سخنراني عليه اسراييل ممنوع بود ولي در اين زمان، با لطف خدا چنين موقعيتي ايجاد شده است.

 آيا يهود، پس از هجرت، استراتژي خاصي را برگزيده‏ است؟

 يهود بسيار پنهاني عمل مي‏كرده و اگر بخواهيم حركت خاصي را دنبال كنيم، بايد تاريخ هزار و چند ساله را دقيق و جزء به جزء بررسي كنيم مانند نقطه‏هاي جغرافيايي مختلف، تحركاتي كه در نقاط مختلف به وجود آمده، حاكميت‏هاي منطقه‏اي و...؛ حركت مقابله با اينها هم به صورت پنهاني بوده است بنابراين شناخت مقابله با اينها بسيار سخت است. ولي به طور كلي، اينها يك جريان آماده سازي را براي ظهور خودشان دنبال مي‏كرده‏اند. يعني از يك طرف ضعيف كردن طرف مقابل و از طرف ديگر آماده سازي خود براي ظهور. چون ظهور اينها بايد در منطقة بيت المقدس باشد. اما اگر بخواهيم به طور خاص به بررسي قضايا بپردازيم نياز به كار تحقيقي بسيار وسيعي داريم. و محققين بايد با اين ديد مسايل را يك بازنگري كنند، مسلماً به راحتي نتايج خود را به دست خواهند آورد؛ فقط نياز به بازنگري دارد، ولي هنوز ما زمينة نرم‏افزاري اينگونه تحقيق‏ها را نداريم. ما عادت كرده‏ايم تاريخ نوشته شده‏اي رامطالعه كنيم و گاهي در سطح  بالا خوب حفظ كنيم. بازنگري جديدي انجام نمي‏شود تا تركيب‏هاي تاريخ را مجدداً به دست بياوريم. ان شاءا... در حركت نرم‏افزاري جديد ما بايد تاريخ را مجدداً شخم بزنيم وبعد از غيبت مسايل منطقه‏اي را بررسي كنيم تا بسياري از مطالب به دست بيايد.

 آيا بيت‌الحكمه هم نسبتي با مسائل پيدا مي‌كند يا خي
ر؟
 در واقع در آن زمان هم فعاليت داشتند ولي هنوز زمينه براي اينگونه فعاليت‏ها نداشتند چون حاكميت بني عباس هنوز ادامه داشت.
تفكري در انتقال قدرت بوده‏اند در دوران امام صادق(ع) مقابلة فرهنگي اينها تا زماني بود كه جاي نگرفته بودند. دوران شكوفايي، مربوط به قبل از منصور دوانيقي و قدرت گرفتن اوست. در اواخر امامت امام صادق(ع) كه همزمان با حكومت منصور بود، امام حتي اجازة بيان مسايل شرعي را نداشتند. افرادي در ظاهر خيارفروش و ميوه‏فروش خدمت آن حضرت مي‏رسيدند و از ايشان سئوال‏هايشان را مي‏پرسيدند. گرچه در همين دوران ابن ابوالاوجاع‏ها ظهور مي‏كنند و شبهه‏افكني مي‏كنند، ولي به طور منظم جامعه هنوز در آن حد و اندازه وارد نشده است و يا قدرت انتقالشان به آن حد نرسيده است، در زمان مأمون اين زمينه را پيدا مي‏كنند در حقيقت، مأمون با تغيير تاكتيك اين زمينه را مهيا مي‏كند چون كلاً تاكتيك مأمون عوض شده و مبنا بر تخريب شخصيتي امام(ع) و در قالب مفاهيم مناظرات و مباحثات گذاشته شده بود.

 آيا اين صحبت با جريان ثابت مخالفت يهود در تعارض نيست؟
 خير. در دوران امام باقر و امام صادق(ع) هم بني‌اميه توان داخلي‏شان را از دست داده بودند يعني بر اثر اشتباهاتي كه انجام داده بودند، و يهود در قالب حكومت‏ها كار مي‏كرده‏اند. امروز هم اگر آمريكا سقوط كند، يهود سقوط كرده است. اسراييل حرف اول يهود را در دنيا مي‏زند ولي قدرتش در آمريكاست. آمريكايي‏ها هم يهودي نيستند. مانند بني‏اميه، كه بني‏اميه قدرت را در دست داشت و آنها هم بني‏اميه را در دست داشتند همانطور كه اينها كار مي‏كردند، ائمه(ع) نيز به فعاليت مي‏پرداختند. وقتي امام حسين(ع) اينها را به چالش مي‏كشاند بمبي بين اينها منفجر مي‏شود كه اين انفجار اينها را از هم متلاشي مي‏كند. ديگر شمع وجود بني‏اميه بعد از واقعة كربلا در حال سوسو زدن است. ادعاي خدايي بني‏اميه به جايي مي‏رسد كه ادامة حيات برايشان ممكن نيست، اگر بني‏عباس ظهور نكرده بودند، امام صادق(ع) بر جامعه مسلط مي‏شدند. يعني ظهور بني‏عباس به اشتباه انداختن مردم بود. بني‏عباس، بني‏اميه را به طور فجيعي از بين بردند، مردم هم راضي بودند چون فكر مي‏كردند حق خودشان گرفته مي‏شود ولي بعد فهميدند فريب خورده‏اند. عامل اشتباه در آنجا بي‌بصيرتي مردم بود چون آنها دقيقاً از عناوين اهل‏بيت(ع) استفاده كردند. (يحرّفون الكلم عن مواضعه) كلمة اهل‏بيت كه در حادثة عاشورا احيا شده بود را منطبق بر بني‏عباس كردند. مردم هم به دنبال بني‏عباس رفتند.

 چطور اين فرصت براي امام رضا(ع) پيش آمد و براي امام كاظم(ع) اينگونه نشد؟

 اينها فكر نمي‏كردند نياز به اين قضيه باشد و گمان مي‏كردند با حبس و محدوديت بتوانند جلوي فعاليت امام را بگيرند. زندان‏هاي متعددي كه امام كاظم(ع) رفتند به اينها فهماند كه نفوذ اهل‏بيت(ع) بيشتر از تصورشان است. بنابراين تصميم گرفتند، با علني كردن امام و تهاجم به ايشان به تخريب زيرساخت‌ها بپردازند. يكي از ظرفيت‌هايي كه اينها به كار بردند، همين شيوة اينها بعد از مأمون است كه جاي زيادي براي بحث دارد.
(ادامه دارد).

پي‌نوشت‌ها:
1. سورة آل‌عمران(3)، آية 122 و آيات ديگر.
2. سورة هود(11)، آية 40.
3. سورة بقره(2)، آية 249.
4. سورة بقره(2)، آية 146 و سورة انعام(6)، آية 20.
5. سورة نساء(4)، آية 46؛ و سورة مائده(5)، آية 13.
6. سورة نحل(16)، آية 89.
7. سورة مائده(5)، آية 82.
8. سورة مائده(5)، آية 64.
9. همان.
10. سورة آل عمران(3)، آية 139.
11. سورة اسراء(17)، آية 20.
12. سورة مائده(5)، آية 82.

ماهنامه موعود شماره 57