قوم يهود از برگزيدگى تا نژادپرستى 
۰۴ خرداد ۱۳۸۵

از ادبيات مكتوب يهوديت برمى‏آيد كه در طول تاريخ اين دين، هميشه گونه‏اى از اين انديشه وجود داشته است كه قوم اسرائيل قوم برگزيده خدا است و از جهاتى بر ديگر اقوام و ملل برترى دارد. اعتقاد بر اين بوده است كه اين انديشه در اصلى‏ترين بخش متون مقدس يهودى، يعنى كتاب تورات ريشه دارد و در بخش‏هاى بعدى متونف مقدسف يهودى شرح و بسط يافته است.(1) دانشمندان يهودى در طول تاريخ نگرش‏هاى متفاوتى در باره اين انديشه داشته‏اند. برداشت برخى از آنان از اين آموزه از نژادپرستىف صرف و افراطى سردرآورده، اما برداشت برخى ديگر معتدل‏تر است. آنان تلاش كرده‏اند بيانى خردپذير از اين انديشه ارائه دهند. و باز ديگرانى اصل انديشه را رد كرده‏اند. در اين نوشتار برآنيم كه ريشه‏هاى اين انديشه را در متون مقدس و نيز شرح و تفسيرها، و نگرش‏هاى مختلف نسبت به آن را به اختصار بررسى كنيم.

الف) قوم برگزيده عهد قديم‏
در كتاب تورات، كه در سنت يهودى به شخص حضرت موسى منسوب است، فقراتى آمده است كه جايگاه ويژه قوم اسرائيل را نشان مى‏دهد. از اين كتاب برمى‏آيد كه برنامه خدا اين بوده كه از نسل ابراهيم قومى به وجود آورد و به آن قوم جايگاهى ويژه دهد. اصل اعتقاد به برگزيدگى قوم اسرائيل به عهدى برمى‏گردد كه بين خداوند و حضرت ابراهيم بسته شده است.(2) در واقع، اين امر وعده‏اى است كه خدا در ازاى اطاعت بى‏چون و چراى ابراهيم در ماجراى ذبح فرزندش به او داده است:

بار ديگر فرشته خداوند از آسمان ابراهيم را صدا زده، به او گفت: «خداوند مى‏گويد به ذات خود قسم خورده‏ام كه چون مرا ملاقات كردى و حتى يگانه پسرت را از من دريغ نداشتى، تو را چنان بركت دهم كه نسل تو مانند ستارگان آسمان و شن‏هاى دريا بى‏شمار گردند. آنها بر دشمنان خود پيروز شده، موجب بركت همه قوم‏هاى جهان خواهد گشت، زيرا تو مرا اطاعت كرده‏اى» (سفر پيدايش، 22:15-18).

در بخش‏هاى بعدى تورات و نيز ديگر قسمت‏هاى عهد قديم بحث اصلى در راستاى تحقق اين‏وعده است. ازنسل ابراهيم قومى شكل‏مى‏گيردكه به‏نواده او يعقوب (اسرائيل) منسوب است. اين قوم در مصر تحت فشار و شكنجه و اسارت قرار مى‏گيرد و خداوند حضرت موسى را براى نجات آن مأمور مى‏كند. از اين پس، سخن در باره اين قوم و ماجراهاى آن است. حضرت موسى به‏يارى خداوند، قوم‏را ازاسارت مصرنجات‏مى‏دهد و دربيابان به دستور خداوند، به آنان گوشزد مى‏كند كه آنان قوم خاص و برگزيده خدا هستند. در واقع، موسى عهد خداوند با ابراهيم را تجديد و يادآورى مى‏كند:(3)

خداوند از ميان كوه خطاب به موسى فرمود: «دستورات مرا به بنى‏اسرائيل بده و به ايشان بگو: شما ديديد كه من با مصرى‏ها چه كردم و چطور مانند عقابى كه بچه‏هايش را روى بال‏ها مى‏برد، شما را برداشته، پيش خود آوردم. حال اگر مطيع من باشيد و عهد مرا نگه داريد، از ميان همه اقوام، شما قوم خاص من خواهيد بود. هر چند سراسر جهان مال من است، اما شما براى من ملتى مقدس خواهيد بود و چون كاهنان مرا خدمت خواهيد كرد (سفر خروج، 19:3-6).

و در جاى ديگر آمده است:

قربانگاه‏هاى كافران را بشكنيد، ستون‏هايى را كه مى‏پرستند خرد كنيد و مجسمه‏هاى شرم‏آور را تكه‏تكه نموده، بت‏هايشان را بسوزانيد؛ چون شما قوم مقدسى هستيد كه به خداوند، خدايتان اختصاص يافته‏ايد. او از بين تمام مردم روى زمين شما را انتخاب كرده تا برگزيدگان او باشيد. شما كوچك‏ترين قوم روى زمين بوديد، پس او شما را به سبب اين‏كه قومى بزرگ‏تر از ساير قوم‏ها بوديد، برنَگفزيد و محبت نكرد، بلكه به اين دليل كه شما را دوست داشت و مى‏خواست عهد خود را كه با پدرانتان بسته بود به‏جا آورد. به همين دليل است كه او شما را با چنين قدرت و معجزات عجيب و بزرگى از بردگى در مصر رهانيد (سفر تثنيه، 7:5-8).

و در ديگر قسمت‏هاى عهد قديم همين مضمون به صورت‏هاى مختلف تكرار شده است:

از ميان تمام اقوام روى زمين، من تنها شما را انتخاب كرده‏ام (عاموس، 3:2).


ب) برداشت نژادپرستانه‏

در طول تاريخ يهوديت برداشت‏هاى متفاوتى از انديشه قومف برگزيده صورت گرفته است. افراطى‏ترين برداشت از اين انديشه، برداشتف صهيونيست‏هاى يهودى است. مطابق اين برداشت، قوم اسرائيل برتر و بالاتر از اقوام ديگر و در واقع از جنس ديگرى است. بنابراين در قوانين و مقررات اجتماعى و نيز حتى در برخوردهاى اخلاقى بين يهوديان و غيريهوديان، تفاوت و تبعيض قائل است. مشكل اين انديشه، كه جهان امروز به هيچ‏وجه آن را نمى‏پذيرد، از اين جهت حادتر گشته كه در يك كشور و يك حكومت به صورت قانون رسمى درآمده است.

دكتر اسرائيل شاهاك، استاد دانشگاه عبرانى بيت‏المقدس و رئيس جامعه حقوق بشر اسرائيل، مى‏گويد: فعاليت‏هاى سياسى من در سال 1965-1966 با يك اعتراض آغاز گرديد. من در اورشليم به چشم خود ديدم كه يك يهودىف مذهبىف افراطى، اجازه نداد كه در روز شنبه از تلفن او براى نجات همسايه غيريهودى او كه در حمله‏اى مجروح شده بود، استفاده كنند، و آمبولانس خبر كنند. من به جاى آن‏كه اين خبر را به روزنامه‏ها بدهم، از دادگاه حاخامىف اورشليم را براى گفت‏وگو خواستار شدم. از اعضاى اين دادگاه، كه اعضاى آن از حاخام‏هاى منصوب دولت اسرائيلند، پرسيدم كه آيا اين شيوه رفتار، با تفسير آنان از مذهب يهود سازگار است؟ به من پاسخ دادند كه يهودى مزبور رفتارى صحيح و حتى مؤمنانه داشته، و مرا به يكى از قوانين تلمود، كه در قرن ما گردآورى شده است، ارجاع دادند. اين ماجرا را به روزنامه عبرى‏زبان هاآرتص خبر دادم. خبر طنين‏انداز شد و جنجال و رسوايى رسانه‏اى به‏پا كرد كه پيامدهاى آن، تا آنجا كه به من مربوط است، بيشتر منفى بود تا مثبت.

نه مقامات حاخامىف اسرائيلى و نه مقامات دياسپورا [يهوديانى كه در غير كشور اسرائيل زندگى مى‏كنند] هيچ‏كدام در اين حكم تجديدنظر نكردند: يك يهودى نبايد شنبه را به خاطر نجات جان يك «بيگانه» [غيريهودى‏] نقض نمايد. از اين‏رو با بهره‏گيرى از معلوماتى كه در جوانى به دست آورده بودم، به بررسى قوانين تلمود درباره روابط يهوديان و غيريهوديان پرداختم، و بر من آشكار شد كه نه صهيونيسم و نه سياست دولت اسرائيل از آغاز كار آن و نه رفتارهايى كه حاميان اسرائيل در ديگر نقاط جهان در پيش گرفته‏اند، بدون در نظر گرفتن نفوذ عميق اين قوانين و جهان‏بينى‏اى كه ايجاد و بيان مى‏كنند، قابل درك نيستند. من نمى‏خواهم ادعا كنم كه ملاحظات سياسى يا استراتژيك بر رفتار رهبران اسرائيل تأثير نداشته، بلكه مى‏خواهم بگويم علاوه بر اين امور، اعتقادات هم در اين كار مؤثر بوده است. هر چه اين تأثيرات، كمتر مورد بحث قرار گيرند و هر چه كمتر در معرض روشنايى قرار گيرند، مهم‏تر به نظر مى‏آيند. هر شكلى از نژادپرستى، تبعيض و بيگانه‏ستيزى به هر اندازه كه توسط جامعه‏اى كه آلوده به آن است بديهى تلقى گردد، به لحاظ سياسى تعيين‏كننده‏تر مى‏شود. اگر بحث در اين زمينه، آشكارا يا به صورت مخفى ممنوع گردد وضع بدتر خواهد شد. در اين زمان، نژادپرستى، تبعيض و بيگانه‏ستيزى در ميان يهوديان رواج يافته و براى آنها دلايلف دينى اقامه مى‏شود. اين اعمال با حالت مقابلشان، يعنى يهودستيزى و انگيزه‏هاى دينىف آن فرقى ندارند. اما در حالى كه امروزه با دومى مبارزه مى‏شود، وجود اوّلى را، در بيرون از اسرائيل - حتى بيش از درون آن - عمداً ناديده مى‏گيرند.(4)

به‏هرحال، اين دانشمند يهودى اهل اسرائيل به مبارزات خود برضدنژادپرستى ادامه مى‏دهد. او معتقد است كه نژادپرستى، كه امروزه در كشور اسرائيل و صهيونيست‏هاى ديگر نقاط جهان، اصلى مسلم است، با ديانت يهود ارتباطى ندارد و برداشتى انحرافى از اين دين است. او در راه آرمان‏هاى بشردوستانه خود بسيار كوشيده و كتاب‏هايى منتشر كرده است. او در برخى از كتاب‏هايش از جمله، كتابى به نام نژادپرستى دولت اسرائيل به تفصيل به ابعاد نژادپرستى اين رژيم پرداخته است.

اما نژادپرستان با اين استاد مبارزه كرده، او را طرد نمودند و حتى خارج از دين دانستند. در بخشى از يك اعلاميه كه عليه او صادر شده، آمده است:

ما از دانشگاه مى‏خواهيم اين بى‏دين و پليد را اخراج كند. ما از همكاران شاهاك مى‏خواهيم از او فاصله بگيرند. و تو اى شاهاك! تو در كشور ما چه مى‏كنى؟ از اينجا بيرون برو و اسمت را كه «اسرائيل» است عوض كن و به جاى آن «ننگ اسرائيل» را انتخاب نما.(5)

همان‏طور كه مشهور است و نيز از سخنان اسرائيل شاهاك برمى‏آيد، صهيونيست‏هاى يهودى و طرفداران حكومت اسرائيل، قوم خود را نژادى برتر مى‏دانند و براى آن امتياز قائلند. آنان اين برترىف نژادى را به دين خود مستند مى‏سازند. حال سؤال اساسى اين است كه آيا از متون مقدس يهودى چنين برداشتى مى‏شود؟ متن مقدس اصلى يهوديان همه عهد قديم را شامل مى‏شود كه مهم‏ترين بخش آن، اسفار پنج‏گانه تورات است. متن ديگرى كه در واقع از اعتبار درجه دوم برخوردار است، كتاب تلمود است. سنت يهودى قائل است كه مجموعه عهد قديم را انبياء و بزرگان قوم اسرائيل در طى زمانى نزديك به هزار سال، يعنى از حدود 1300 قبل از ميلاد تا حدود چهار قرن قبل از ميلاد، به وجود آورده‏اند. اما مجموعه عظيم تلمود توسط دانشمندان پرشمارى از اواسط قرن دوم ميلادى تا قرن ششم ميلادى به رشته تحرير درآمده است. قبلاً گذشت كه بنا به كتاب مقدس يهودى، يعنى عهد قديم، قوم اسرائيل قوم برگزيده و خاص خدا است. آيا اين برگزيدگى همان نژادپرستى است كه به قول دكتر اسرائيل شاهاك امروزه مبناى قانون اسرائيل است؟ اگر اين‏گونه نيست، پس نژادپرستى از كجا به وجود آمده است و اصولاً معناى برگزيدگى چيست؟


ج) منشأ نژادپرستى‏

در باره اصل و منشأ نژادپرستى نظريه‏هاى مختلفى ارائه شده كه برخى از آنها از اين قرار است:

1. نظريه مدافعان نژادپرستى؛ بى‏ترديد كسانى كه بنى‏اسرائيل را قوم برتر مى‏دانند نظريه خود را به عهد قديم و نيز كتاب تلمود مستند مى‏سازند. گفته مى‏شود در گذشته و از قرون وسطا اين نظريه پيروانى داشته است و كسانى مانند ابن‏ميمون اين اعتقاد را داشته‏اند.(6)

2. نظريه نقادان جديد؛ در عصر جديد و در ديدگاه مدرنيست‏ها، چه يهودى و چه غيريهودى، پذيرش اين‏كه قومى در درگاه خداوند از جايگاه ويژه‏اى برخوردار باشد و با ديگر اقوام و ملل تفاوت داشته باشد، بسيار مشكل است. آنان عموماً اين انديشه را به طور كامل رد كرده‏اند. اعتقاد عمومى اين بوده كه يهوديان انسان‏هايى در ميان انسان‏هاى ديگر، و بنى‏اسرائيل قومى در ميان ديگر اقوام است و دليلى ندارد كه با آنها متفاوت و متمايز باشد.(7) شاعرى در سروده معروف خود گفته است:

چه عجيب وشگفت‏انگيزاست براى‏خدا كه يهوديان را برگزيده باشد!(8)

نقادان جديدف كتاب مقدس، عبارات دالّ بر برگزيدگى قوم را سخن واقعى خدا نمى‏دانند، بلكه آنها را به نسل‏هاى بعدى بنى‏اسرائيل منتسب مى‏كنند كه در مقابل واقعيات موجود، به امورى از قبيل برگزيدگى تمسك جسته‏اند.(9)

يك انديشه مهم در اين باره اين است كه زمان نگارش و يا تدوين نهايى همه كتاب‏هاى مجموعه عهد قديم، دوره پس از اسارت بابلى است. در اين زمان، اين قوم به اسارت رفته و انواع خفت و خوارى را تحمل كرده و در واقع، آرمان‏هاى خود را در قالب تورات و ديگر بخش‏هاى تاريخى عهد قديم بيان كرده است. به گفته برخى از نويسندگان جديد يهودى، قومف به‏اسارت‏رفته پس از بازگشت، كتاب تورات و ديگر كتاب‏هاى تاريخى را نگاشت و در اين ميان، دو امر را محور تاريخ خود قرار داد: يكى قومى كه مقدس است و قوم خاص و برگزيده خداست و ديگرى سرزمينى كه مقدس است و خدا آن را به اين قومف برگزيده بخشيده است. به همين سبب، كل تاريخ قوم، كه در بخش تاريخى عهد قديم منعكس شده، بر گرد همين دو محور مى‏چرخد. قوم اسرائيل برگزيده خدا است و خدا به او وعده عزت و عظمت داده است، اما اين وعده در قالب يك عهد و پيمان است؛ اگر از خدا اطاعت كند او را عزيز مى‏كند و سرزمين موعود را به او مى‏دهد و اگر اطاعت نكند قوم به اسارت مى‏رود و سرزمين را از دست مى‏دهد. از آنجا كه اين داستان در زمانى نگاشته شده كه قوم به سرزمين موعود بازگشته و آن را در اختيار گرفته، پس دو امر اهميت اساسى دارد؛ يكى سرزمين كه نماد مهم آن معبد اورشليم است، و ديگرى قوم مقدس خدا. اما در زمان نگارش تلمود وضعيت متفاوت بوده است. از اواسط قرن دوم ميلادى، تدوين تلمود آغاز گشت، در حالى كه حدود هفتاد سال قبل از آن، يعنى در سال 70 ميلادى، يهوديان كشور خود را از دست داده و پراكنده شده بودند. آخرين تلاش آنان براى بازپس‏گيرى كشور و بازسازى معبد اورشليم در سال‏هاى 32 تا 35 ميلادى با شكست سختى مواجه شده بود. در واقع عالمان يهود كه تلمود را مى‏نگاشتند، نسبت به يكى از دو امرى كه در زمان نگارش تورات، يعنى حدود پنج قرن قبل از ميلاد، تقدس يافته بود، مأيوس شده بودند و آن، كشور اسرائيل با نماد معبد سليمان بود. بنابراين، بر تقدس امر مقدس ديگر، يعنى قوم، افزوده شد تا بدين‏وسيله بدبختى‏هاى قوم و آزار و فشارهايى كه بر آن تحميل مى‏شد، قابل تحمل گردد. به همين سبب در تلمود، انديشه قوم برتر بسيار جدى شده است.(10)

بنابر اين نظريه، منشأ اصلىف انديشه قوم برتر در واقع همان عهد قديم است. اما اين انديشه در تلمود بسيار پررنگ‏تر و جدى‏تر شده است.

3. نظريه منشأ تلمودى؛ بنابراين نظريه، منشأ نژادپرستى به تلمود و به ويژه تفسيرى از آن، كه در قرون وسطا توسط افرادى چون ابن‏ميمون شده است برمى‏گردد. دكتر اسرائيل شاهاك را مى‏توان طرفدار اين نظريه شمرد. او در كتاب تاريخ يهود، مذهب يهود و كتاب نژادپرستى دولت اسرائيل تلاش مى‏كند تا ضمن نشان دادن موارد متعددى از نژادپرستى، ثابت كند كه اين انديشه در تلمود ريشه دارد. او قوانين متعددى را كه به صورتى جدى و شديد تبعيض‏آميزند و لازمه آنها تجويز ظلم و ستمى بى‏رحمانه به غيريهوديان است برمى‏شمارد و منشأ آنها را در احكام هلاخايىف(11) تلمود نشان مى‏دهد. برخى از نمونه‏هايى كه ايشان ذكر كرده، به قرار زير است:

قتل و كشتار؛ در قوانين دولت اسرائيل، كه بر قوانين تلمودى و بيان ابن‏ميمون از آن استوار است، حكم قتل يك يهودى با حكم قتل يك غيريهودى متفاوت است. اگر كسى يك يهودى را به قتل برساند، گناه بزرگى را انجام داده، بايد مجازات شود. اگر يك يهودى به طور غيرمستقيم باعث قتل يهودى ديگرى شود مجازات دنيوى ندارد و فقط نزد خدا گناهكار است. اما اگر مقتولْ غيريهودى باشد، اگر يك يهودى به طور مستقيم او را كشته باشد تنها نزد خدا گناهكار است و مجازات دنيوى ندارد و اگر به طور غيرمستقيم او را بكشد، حتى گناهى هم مرتكب نشده است. براى مثال، اگر يك غيريهودى در گودالى افتاده باشد، فرد يهودى مى‏تواند نردبان او را بردارد. اگر يك قاتلْ غيريهودى باشد بايد اعدام شود؛ چه مقتول يهودى باشد و چه غيريهودى، اما اگر مقتولْ غيريهودى باشد و قاتل به يهوديت بگرود اعدام نمى‏شود.

نجات جان؛ نجات جان يك يهودى از مهم‏ترين وظايف شرعى است، اما نجات جان يك غيريهودى ممنوع است. قاعده كلى تلمود اين است كه «غيريهوديان نه از چاه بيرون آورده مى‏شوند و نه به داخل آن هل داده مى‏شوند». ابن‏ميمون مى‏گويد: ما نبايد موجب مرگ كسانى شويم كه با آنان در جنگ نيستيم، اما اگر آنان در معرض جنگ قرار داشته باشند نجاتشان ممنوع است. يك پزشك يهودى حق ندارد يك غيريهودى را مداوا كند و اگر مجبور به چنين كارى باشد، حتماً در ازاى كار خود مزد دريافت كند.

جرايم جنسى؛ ارتكاب زنا در يهوديت حرام است، اما بنابه تعاليم تلمودى، فرق است بين زناى يك مرد يهودى با يك زن يهودى، و زناى وى با يك زن غيريهودى. بنابه اين كتاب، غيريهوديان همه بدكاره‏اند و حتى تجاوز به عنفف يك مرد يهودى به يك زن غيريهودىف شوهردار نيز حكم زنا را ندارد و مجازاتى در پى ندارد و حتى در بسيارى از موارد، زنف غيريهودى مجازات مى‏شود.

تبعيض در مسائل مالى؛ هديه دادن به غيريهودى جايز نيست. گرفتن بهره پول از يهودى حرام است، اما از غيريهودى واجب است. اگر يك يهودى مالى پيدا كند و احتمال دهد كه صاحب آن يك يهودى است، بايد براى يافتن صاحب آن تلاش كند، اما اگر صاحب آن، غيريهودى باشد مى‏تواند آن را تصاحب كند. فريب دادن يك يهودى در معامله، گناه كبيره است، اما در مورد غيريهوديان شركت غيرمستقيم در چنين معامله‏اى روا است. كلاهبردارى از يهوديان ممنوع است، اما اين اصطلاح در مورد غيريهوديان كاربرد ندارد. حتى سرقت كه مطلقاً حرام است، در شرايطى نسبت به اموال غيريهوديان جايز است.(12)

اما نويسنده‏اى ديگر به صورت ديگرى به تلمود نگاه مى‏كند. او اين را مى‏پذيرد كه توجه به قوميت و نيز ترويج و تبليغ اين‏كه خدا توجهى ويژه به قوم دارد و آنان نزد خدا موقعيتى خاص و ممتاز دارند، دارويى براى تسكين آلام و دردهاى قوم بوده است؛ اما تلاش مى‏كند در تلمود و سخنان دانشمندان يهود، بيانى معقول را از برگزيدگىف قوم ارائه كند. او علت برگزيدگى قوم را، بنا به تلمود، اين مى‏داند كه اقوام ديگر زير بار پذيرش تورات نرفتند و قوم اسرائيل آن را پذيرفت. اين نويسنده موارد متعددى را نقل مى‏كند كه در تلمود، يهوديان را مانند غيريهوديان دانسته‏اند و حتى گفته شده كه اگر يك غيريهودى دستورات خدا را انجام دهد، از كاهن اعظم يهود بالاتر است:

از كجا بدانيم كه حتى اگر يك غيريهودى فرمان‏هاى تورات را به‏جا آورد، او با كاهن اعظم برابر خواهد بود؟ از كلماتف اين آيه: «هر آدمى كه آنها را به جا آورد، به واسطه آنها زيست خواهد كرد». گفته نشده است كه هر كاهن يا هر لاوى يا هر اسرائيلى، بلكه «هر آدمى». همين طور گفته شده است: «و اين است قانون آدميان، اى خداوند خدا» (كتاب دوم سموئيل، 7:19). گفته نشده است: و اين است قانون كاهنان يا لاويان يا اسرائيليان، بلكه و اين است قانون آدميان. همين‏طور گفته نشده است: اين دروازه خداوند است كه كاهنان يا لاويان يا اسرائيليان به درون آيند، بلكه گفته شده است: «دروازه‏ها را بگشاييد تا ملتف عادل كه امانت را نگاه مى‏دارند به درون آيند» (اشعياء، 26:2). همين طور گفته نشده است: اين دروازه خداوند است كه كاهنان يا لاويان يا اسرائيليان از آن داخل خواهند شد. بلكه گفته شده است: «اين دروازه خداوند است كه عادلان و نيكوكاران از آن داخل خواهند شد». (مزامير داوود، 118، 20). به همين گونه گفته نشده است: اى كاهنان يا لاويان يا اسرائيليان، با خداوند شادى نماييد، بلكه گفته شده است: «اى عادلان و نيكوكاران، با خداوند شادى نماييد» (مزامير داوود، 33:1). گفته نشده است: اى خداوند به كاهنان يا لاويان يا اسرائيليان خوبى بكن، بلكه گفته شده است: «اى خداوند، به خوبان و پاكدلان خوبى بكن» (مزامير داوود، 125:4). از مطالب فوق چنين استنباط مى‏كنيم كه حتى اگر يك غيريهودى فرمان‏هاى تورات را به‏جا آورد، او با كاهن اعظم برابر خواهد بود» (سيفرا مربوط به آيه 5 از باب 18 از سفر لاويان؛ يلقوط شيمعونى مربوط به آيه فوق، بند 591).(13)

بحث تبعيض بين يهوديان و غيريهوديان در رعايت اصول اخلاقى نيز مطرح شده است. در تلمود آمده است كه دانشمندف برجسته يهود، ربّى‏عقيوا مى‏گفت كه اصل اساسىف تورات جمله‏اى است كه در شماره هجدهم از باب نوزدهم از سفر لاويان آمده است: «همنوعت را مانند خودت دوست بدار».(14) اما آيا همنوع شامل غيريهوديان هم مى‏شود؟ به گفته نويسنده فوق، در تلمود به كرات به اين نكته اشاره شده است كه مقصود از «همنوع» يهوديان است، نه غيريهوديان. و تعداد مواردى كه به برخورد اخلاقى با غيريهوديان پرداخته بسيار اندك است. با اين حال اگر نگاهى كلى و بى‏طرفانه به سراسر تلمود بياندازيم، درمى‏يابيم كه اخلاقى كه دانشمندان يهود توصيه كرده‏اند، همگانى است و ويژه قوم خودشان نيست. در بسيارى از موارد، كلمه «مخلوقات» به كار رفته كه ويژه قوم نيست. براى مثال، جمله «مخلوقات را دوست بدار» اندرز محبوب هيلل، دانشمند بزرگ تلمودى بود. و حتى آمده است كه «دزديدن مال يك غيريهودى عملى شنيع‏تر است تا دزدى از يك يهودى، زيرا سرقت مال يك غيريهودى شامل گناه عظيم بى‏حرمتى به نام خدا نيز مى‏شود». و نيز در تفسير آيه چهارم از باب بيست و سوم از سفر خروج كه مى‏گويد: «اگر گاو يا الاغ دشمنت را يافتى كه گم شده و سرگردان است، البته آن را به او بازگردان» آمده است كه «مقصود از دشمن، يك غيريهودى بت‏پرست است، چرا كه بت‏پرستان در همه جا دشمن يهوديان به شمار آمده‏اند».(15)

نويسنده فوق مى‏پذيرد كه در موارد متعددى در تلمود از عبارت‏هايى تند و خشن بر ضد غيريهوديان استفاده شده است، اما چنين توجيه مى‏كند كه فشارها و شكنجه‏هاى شديدى كه بر قوم اعمال مى‏شده باعث شده كه آنان چنين تعبيرهايى را به زبان آورند.(16) براى نمونه عبارت تند و زننده‏اى كه مى‏گويد: «بهترين بت‏پرستان را بفكفش، و سرف بهترين مارها را بكوب و له كن» كه در تلمود آمده، از ربى‏شمعون بن يوحناى است كه در دوره وحشتناك هادريان، امپراتور سفّاك روم، مى‏زيست و از بيم جان، مدت سيزده سال همراه با فرزندش در غارى پنهان شده بود. پس سخنان او بيانگر احساسات شخصى او بوده است، اما از اين نمونه‏ها نمى‏توان برداشتى كلى درباره اخلاقيات تلمود كرد.(17)

بنا به آنچه گذشت، عهد قديم قوم اسرائيل را قوم برگزيده خدا مى‏داند و از سوى ديگر، در تاريخ يهوديت گاهى از برگزيدگى قوم، برترى قوم اسرائيل نسبت به ساير اقوام برداشت شده است و حتى در كشور اسرائيل قوانينى وضع و اجرا شده كه حاكى از تبعيض نژادى است. اما همان‏طور كه گذشت، افراد زيادى از ميان يهوديان، انديشه قوم برتر و تبعيض نژادى را رد مى‏كنند. آيا منشأ اين انديشه عهد قديم است؟ همان‏طور كه گذشت برخى از نقادان جديد معترفند كه مجموعه عهد قديم در دوره پس از اسارت بابلى و تحت تأثير وضعيت اسف‏بار قوم نگاشته شده و به اين دليل است كه در آن، به قوم توجهى ويژه شده است.

در اينجا با اين بحث كارى نداريم كه مجموعه عهد قديم در چه دوره‏اى تدوين شده است؛ هر چند آنچه نقادان جديد در اين باره گفته‏اند شايان توجه ويژه است. نكته‏اى كه بيشتر اهميت دارد، اين است كه آيا برگزيدگى قوم، كه در عهد قديم مطرح شده، مطلبى ناپذيرفتنى است؟ آيا اين برگزيدگى به معناى برترى قوم اسرائيل از همه اقوام جهان است؟ پس نخست بايد معناى برگزيدگى قوم در عهد قديم را بررسى كنيم. در بخش بعدى اين نوشتار به اين موضوع خواهيم پرداخت.

اما نكته ديگر در باره تلمود است؛ قبلاً دو رويكرد از دو نويسنده يهودى در اين موضوع نقل شد. دكتر اسرائيل شاهاك مجموعه تلمود را دربردارنده مطالبى نژادپرستانه مى‏داند و منشأ قوانين نژادپرستانه دولت اسرائيل را همين مجموعه مى‏داند. از سوى ديگر دكتر ا. كفهفن ضمن پذيرش اين‏كه فقرات متعددى در مجموعه تلمود يافت مى‏شود كه حاوى مطالبى نژادپرستانه‏اند، اين موارد را چنين توجيه مى‏كند: گويا نويسندگان در وضعيتى غيرعادى و تحت فشار سخت چنين سخنانى را گفته‏اند. او همچنين شواهد متعددى را از اين مجموعه نقل مى‏كند كه بر يكسانى بنى‏اسرائيل با ديگر اقوام دلالت دارد. نكته مهم در سخن اين دو نويسنده اين است كه هر دو، هر گونه نژادپرستى را، حتى اگر ظاهر عبارت تلمود باشد، رد مى‏كنند، اما در يك امر اختلاف دارند؛ اگر برخى از دانشمندان يهودىف قرون وسطا، مانند ابن‏ميمون، و نيز قانونگذاران دولت اسرائيل در زمان حاضر تفسيرى نژادپرستانه از مطالب تلمود كرده‏اند، بنابه نظر شاهاك، كار خطايى نكرده‏اند، اما به نظر دكتر كفهفن مرتكبف خطا شده‏اند.

اگر بخواهيم بين اين دو نويسنده يهودى داورى كنيم، به نظر مى‏رسد كه بايد حق را به دكتر كفهفن بدهيم. اگر در يك مجموعه گسترده، دو ديدگاه متفاوت و ضد و نقيض مطرح شده باشد، به راحتى نمى‏توان يك طرف را گرفت و از طرف ديگر چشم‏پوشى كرد، بلكه بايد به گونه‏اى همه اطراف را جمع كرد. و البته اگر درباره موضوعى دو ديدگاه مطرح شده باشد و ظاهر يك ديدگاه با عقل، منطق و عدالت ناسازگار باشد، قطعاً بايد طرف ديگر را گرفت و از طرف ديگر چشم‏پوشى كرد و يا آن را توجيه نمود. براى مثال، شايد مواردى كه دانشمندان يهود سخنان تندى بر ضد غيريهوديان يا بت‏پرستان به زبان آورده‏اند، در اوضاع و احوالى خاص بوده و اشاره به افرادى خاص داشته باشد. براى نمونه وقتى گفته شده «بهترين بت‏پرستان را بكش» شايد مقصود از بت‏پرستان، افرادى خاص بوده است، نه اين‏كه حكمى براى همه زمان‏ها و همه مكان‏ها بوده باشد. به هر حال در چنين مواردى تفسيرى يك‏سويه از يك مجموعه عظيم، و برداشتى خلاف عقل و منطق و عدالت يك انحراف محسوب مى‏شود.

اين امر مسلم و واضح است كه تفسير از يك يا چند گزاره كه در يك متن دينى آمده نبايد به گونه‏اى باشد كه با اصول مسلم و قطعى آن دين ناسازگار باشد. اگر قوم اسرائيل از چنان جايگاهى برخوردار است كه بايد همه چيز، حتى اصول مسلم اخلاقى، فداى آن شود، پس در واقع قومْ جاى خدا را گرفته است و اين با نخستين و مهم‏ترين اصل تورات كه در دو فرمان نخستف «ده فرمان» بر آن تأكيد شده، ناسازگارى دارد:

من خداوند، خداى تو هستم، همان خدايى كه تو را از اسارت و بندگى مصر آزاد كرد. تو را خدايان ديگر غير از من نباشد. هيچ‏گونه بتى به شكل حيوان يا پرنده يا ماهى براى خود درست نكن. در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نكن (سفر خروج، 20:2-4).

و اگر كسى قوم را به جاى خدا قرار دهد از دين خارج شده و مرتد گشته است و اين نكته‏اى است كه اسرائيل شاهاك را نگران كرده است:

در پايان روى سخنم با خوانندگانى است كه مثل من يهودى هستند. من بى‏نهايت ناراحت هستم وقتى مى‏بينم كه قسمت اعظم ملت يهود در يك حالت ترك مسلك و ارتداد به سر مى‏برد و به جاى پرستش خدا و تحقق بخشيدن به روح عدالت، و به جاى در نظر گرفتنف كلماتف: «چيزى را كه خود از آن نفرت دارى بر ديگران روا مدار» اين اكثريت، نه تنها برعكس آن رفتار مى‏كنند، بلكه در وحشى‏ترين نظام قبيله‏اى و پرستش قدرت، پناهگاهى را مى‏جويند، اما نمى‏دانند كه بر سر شاخه نشسته و بفن مى‏بفرند...

من آنچه بخواهم مى‏كنم، چون مى‏دانم كه وظيفه‏ام گفتن حقيقت است و در راه عدالتى كه بر همه جهان حكمفرما باشد مبارزه مى‏كنم. اما ظاهراً به نظر اكثريت برادران يهودى‏ام كه به جاى خدا، دولت مادى اسرائيل را پرستش مى‏كنند، همانطور كه اجداد ما گاو طلايى... را مى‏پرستيدند، اين ملاحظه مسئله چندان مهمى نيست، لذا به آنها خواهم گفت: «به خاطر ريا و انكارف دوگانه شما و به خاطر روش حمايت از نژادپرستى و ستم، به زودى بدبختى ديگرى دامنگير شما خواهد شد.(18)

دكتر شاهاك معتقد است كه نژادپرستى با ديانت يهود ناسازگار است و بايد يكى را اختيار كرد: نژادپرستى و حمايت از اعمال نژادپرستانه دولت اسرائيل، يا ديانت يهودى. او مى‏گويد من دومى را برگزيده‏ام:

من با اين عقيده كه يهوديان بايد وقف دولت يهود شوند، مخالفم. من نشان خواهم داد كه اين ايثارها، تقدس و زهد غيراخلاقى و در عين حال مخالف با اصول جارى سنت‏هاى يهودى است... من يك يهودى هستم و در اسرائيل زندگى مى‏كنم. من به عنوان يك تبعه اسرائيل به قوانين اين كشور احترام مى‏گذارم. با اين‏كه بيش از چهل سال دارم هر سال خدمت موقتى را در ارتش انجام مى‏دهم، اما خودم را وقف و نثار دولت يهود يا هر دولت و سازمان ديگرى نمى‏كنم! من به آرمان‏هايم پايبند هستم. من معتقدم كه بايد حقيقت را گفت و آنچه را لازم است، انجام داد تا عدالت و برابرى براى همه فراهم گردد. من به زبان و شعر عبرانى علاقمند هستم و خوشحالم كه براى بسيارى از ارزش‏هاى پيامبران قديمى‏مان احترام مى‏گذارم.

اما آيا مى‏توان آيينى را وقف يك دولت نمود؟ من گمان مى‏كنم اگر از عاموس نبى يا افشَعْياى نبى خواسته مى‏شد كه خود را وقف دولت «اسرائيل» يا «يهودا»(19) نمايند، مى‏خنديدند. عاموس نبى مى‏گويد: «از بدى منزجر باشيد و خوبى را دوست داشته باشيد و عدالت را برپا داريد» (عاموس، 4:17)... هر يهودى كه ايمان دارد سه‏بار در روز به زبان مى‏آورد كه يك نفر يهودى بايد وقف راه خدا، فقط راه او، باشد: «شما [بنى‏اسرائيل‏] بايد يهوه خدايتان را با تمامى دل و جان و توان خود دوست داشته باشيد» (سفر تثنيه، 6:5). اقليت كوچكى از يهوديان هستند كه هنوز هم به خداى خود ايمان دارند، اما به نظر مى‏رسد كه اكثريت ملت يهودى خدايش را گم كرده و بت را جانشين آن نموده است؛ درست مانند زمان موسى كه گوساله‏پرستى مى‏كردند... اولين علامت اين بت‏پرستى - كه علامت هر نوع بت‏پرستى هم هست - اين است كه براى دستيابى به منافع خود حاضرند به هر نوع بى‏انصافى و بى‏عدالتى تن دهند.(20)


د) معناى برگزيدگى قوم‏

قبلاً گذشت كه فقرات متعددى از تورات و ديگر قسمت‏هاى عهد قديم بر اين نكته دلالت دارد كه قوم اسرائيل قوم برگزيده خدا است. همچنين بيان شد كه برداشت نژادپرستانه از اين فقرات يك‏انحراف ازاصل دين وكتاب است. اما جاى اين بحث خالى است كه اگر برگزيدگى به معناى برترى يك قوم نسبت به ديگر اقوام نيست، پس چه معنايى دارد؟

دانشمندان يهودى در قرون وسطا درباره معناى برگزيدگى دو نظريه كاملاً متفاوت ارائه كرده‏اند. بر اساس يك نظريه، افراد قوم اسرائيل به لحاظ روحى، متفاوت از ديگر انسان‏ها و برتر از آنان خلق شده‏اند. يهودا هالوى، كه برجسته‏ترين طرفدار اين نظريه است، مدعى است كه ساختار روحى يهوديان به طور كلى با ديگران تفاوت دارد. هر فرد يهودى قدرت نبوت را به ارث برده است و اين امر او را قادر مى‏سازد تا از فكر و اراده خدا آگاه شود. ديگران، حتى اگر به آيين يهود درآيند، اين قدرت را به دست نمى‏آورند.(21) اين قدرتف خاص نخست به آدم و سپس به سلسله‏اى از برگزيدگان و سرانجام به همه قوم اسرائيل عطا شده است. به واسطه اين تأثير و عمل الهى است كه قوم اسرائيل مى‏تواند به صورتى ويژه با خدا ارتباط برقرار كند. پس برگزيدگى قوم به معناى وابستگى به يك مشيت فوق طبيعىف الاهى است؛ اين در حالى است كه ساير مردم در معرض قوانين طبيعى هستند.(22)

اين انديشه حتى در متون عرفانى قرون وسطايى يهود ديده مى‏شود. در متون قبالايى، به ويژه كتاب معروف زوهَر تفاوت جوهرىف يهوديان با غيريهوديان مورد تأكيد قرار گرفته است. بر اساس اين متون، روح غيريهوديان متعلق به جهان زيرين است كه جايگاه شياطين است، در حالى كه روح فرد يهودى دست‏كم قابليت رسيدن به ساحت امور الاهى را دارد. گاهى اين عارفان انديشه برگزيدگى را با مسئله گناه نخستين پيوند داده‏اند. آنها با استناد به يك سنت تلمودى، مى‏گويند كه حَوّا به وسيله مار شيطان آبستن شد و در نتيجه، فرزندان او معيوب شدند، تا اين‏كه تجلى خداوند در سينا آن عيب را از بنى‏اسرائيل برطرف كرد، اما ديگران نيمه‏شيطان و نيمه‏انسان باقى ماندند.(23)

اما اين بيان با يك مشكل جدى روبرو است و آن اين‏كه، همانطور كه گذشت، بر اساس تلمود، نوكيشان يهودى با ديگر يهوديان هيچ تفاوتى ندارند. در اين صورت، چگونه تغيير كيشف آنان مى‏تواند سرشت و ذات آنان را عوض كند؟ كتاب زوهر اين مشكل را اين‏گونه حل مى‏كند كه نوكيشان در هنگام تغيير كيش، روحى جديد را از جانب آسمان دريافت مى‏كنند، هر چند اين روح از روح يهوديان اصلى پست‏تر است. ديگر عالمان قبالايى مى‏گويند نوكيشان در واقع قبلاً روحى يهودى داشته‏اند و در اثر فشار ديگران تغيير كيش داده‏اند و اكنون به كيش اصلى خود بازمى‏گردند. در واقع، همان روحف پنهان است كه دوباره او را به يهوديت بازمى‏گرداند.(24)

اما دانشمندان بزرگى مانند موسى‏بن‏ميمون و سعديا بن‏يوسف اين برداشت از برگزيدگى را قبول نداشته‏اند. ابن‏ميمون مى‏گويد پيام كتاب مقدس، جهانى است و به قوم اسرائيل اختصاص ندارد. برگزيدگى قوم به معناى برترى يا تقدس ذاتى نيست. فقراتى از كتاب مقدس كه به اين امر پرداخته‏اند، تنها بر يك گزينش مشروط دلالت دارند، نه بيش از آن. قوم اسرائيل براى تكليف و وظيفه‏اى خاص برگزيده شده است، و اين هرگز بدان معنا نيست كه اين قوم داراى حقوقى خاص يا ويژگى‏هايى خاص است. برترى و تقدس به قومف اسرائيلف تاريخى و افراد خارجى تعلق ندارد، بلكه به يك اسرائيل اسطوره‏اى، كه به عنوان يك مدل و آرمان در نظر گرفته مى‏شود، تعلق دارد. اين برگزيدگى با اطاعت از دستورهاى خداوند ورعايت شريعت تحقق مى‏يابد، درحالى‏كه سرپيچى از دستورهاى خدا خفت و ذلت را درپى‏دارد.(25)

سعديا بن‏يوسف نيز با برترى ذاتى و ماهوى قوم اسرائيل مخالف است. او مى‏گويد برگزيدگى قوم از اين جهت است كه تورات به طور كامل به آنان داده شده است. به اقوام ديگر هم توراتى داده شده است، اما توراتف كامل به قوم اسرائيل داده شده است.(26)

اگر بخواهيم به عنوان فردى بى‏طرف به مجموعه عهد قديم نظر بيندازيم و بين اين دو دسته از دانشمندان يهودى داورى كنيم، به نظر مى‏رسد كه حق را بايد به دسته دوم از اين دانشمندان بدهيم. در اين باره بايد به نكاتى چند توجه كرد:

1. به گفته كتاب مقدس، توجه خاص خداوند به يك قوم به ماجراى حضرت ابراهيم و اطاعت بى‏چون و چراى او در ماجراى ذبح فرزند برمى‏گردد. در واقع، پس از اين اطاعت محض خداوند به عنوان پاداش، به او وعده مى‏دهد كه به فرزندان او موقعيت و جايگاهى ويژه دهد: «به ذات خود قسم خورده‏ام كه چون مرا اطاعت كردى و حتى يگانه پسرت را از من دريغ نداشتى، تو را چنان بركت دهم كه نسل تو... بى‏شمار گردند. آنها... موجب بركت همه قوم‏هاى جهان خواهند گشت، زيرا تو مرا اطاعت كرده‏اى» (سفر پيدايش، 23:16-18). بر طبق اين وعده، فرزندان حضرت ابراهيم در دستگاه خداوند جايگاهى ويژه خواهند داشت و در واقع آنان برگزيده شده‏اند. اما اين جايگاه ويژه چيست و برگزيدگى آنان به چه معنا است؟

2. از كتاب مقدس برمى‏آيد كه اين وعده هنگامى به تحقق نزديك شد كه قومى به نام اسرائيل پديد آمد. خداوند پيامبرى به نام موسى(ع) را براى نجات آنان فرستاد و به او دستور داد كه اين برگزيده‏شدن را به‏قوم اسرائيل گوشزد كند: «اگر مطيع من باشيد وعهد مرا نگه داريد، از ميان همه اقوام، شما قوم خاص من خواهيد بود» (سفر خروج، 19:5). پس اين قوم خاص و برگزيده‏بودن، مشروط است. آنان تا زمانى قوم خاص خدا هستند كه مطيع خدا باشند و عهد او را، كه عمل به شريعت او است، رعايت كنند. از اين فقره به‏خوبى برمى‏آيد كه خداوند مى‏خواهد جايگاهى ويژه ويا مأموريتى خاص را به‏اين قوم بدهد كه شرط آن اطاعت از خدا است. پس اين برگزيدگى مشروط است، نه مطلق.(27)

3. اما خدا آنان را براى چه برگزيده است؟ خودف كتاب اين امر را روشن كرده است: «هر چند سراسر جهان مال من است، اما شما براى من ملتى مقدس خواهيد بود و چون كاهنان مرا خدمت خواهيد كرد» (سفر خروج، 19:3-6). پس در جهانى كه همه‏اش از آنف خدا است، قومى براى خدمتگزارى برگزيده شده است. و البته اين جايگاهى مهم است. آنان قوم خاص خدا و خدمتگزار مخصوص اويند. آنان بايد با كفر و شرك و بت‏پرستى مبارزه كنند و دين خدا را در زمين پياده كنند.(28)

4. پس برگزيدگى براى آن است كه آنان بارى سنگين را به دوش بگيرند. پاداش اين عمل عزت و سربلندى در دنيا و سعادت اخروى است. آنان برگزيده شده‏اند و خود پذيرفته‏اند كه اين مأموريت سنگين را انجام دهند و - همانطور كه گذشت - كسى مى‏تواند اين مأموريت را انجام دهد كه مطيع پروردگار باشد. اما اگر آنان اين شرط را رعايت نكنند نه تنها قوم خاص خدا نيستند و نه تنها عزت و سربلندى ندارند، بلكه از همه قوم‏هاى جهان پست‏تر خواهند بود:

«ولى اگر به من گوش ندهيد و مرا اطاعت نكنيد و قوانين مرا رد كنيد و عهدى را كه با شما بسته‏ام بشكنيد، آنگاه من شما را تنبيه خواهم كرد و ترس و امراض مهلك و تبى كه چشم‏هايتان را كور كند و عمرتان را تلف نمايد بر شما خواهم فرستاد. بذر خود را بيهوده خواهيد كاشت، زيرا دشمنان حاصل آن را خواهند خورد. من بر ضد شما برخواهم خاست و شما در برابر دشمنان خود پا به فرار خواهيد گذاشت. كسانى كه از شما نفرت دارند بر شما حكومت خواهند كرد. حتى از سايه خود خواهيد ترسيد» (سفر لاويان، 29:14-17).

اين نكته‏اى است كه در سراسر عهد قديم بارها تكرار شده است. اين عهد و پيمان بارها به قوم گوشزد شده است. آنان هر گاه به عهد خود وفادار نماندند، مجازات شدند. اين نكته را خداوند به روشنى از زبان ارمياى نبى قبل از اسارت بابلى بيان مى‏كند:

سپس خداوند فرمود: «در شهرهاى يهودا و در كوچه‏هاى اورشليم پيام مرا اعلام كن! به مردم بگو كه به مفاد عهد من توجه كنند و آن را انجام دهند. زيرا از وقتى اجدادشان را از مصر بيرون آوردم تا به امروز، بارها به تأكيد از ايشان خواسته‏ام كه مرا اطاعت كنند! ولى ايشان اطاعت نكردند و توجهى به دستورات من ننمودند، بلكه به دنبال اميال و خواسته‏هاى سركش و ناپاك خود رفتند. ايشان با اين كار عهد مرا زير پا گذاشتند، بنابراين تمام تنبيهاتى را كه در آن عهد ذكر شده بود، در حقشان اجرا كردم». خداوند به من فرمود: «اهالى يهودا و اورشليم عليه من طغيان كرده‏اند. آنها به گناهان پدرانشان باز گشته‏اند و از اطاعت من سر باز مى‏زنند؛ ايشان به سوى بت‏پرستى رفته‏اند. هم اهالى يهودا و هم اسرائيل عهدى را كه با پدرانشان بسته بودم شكسته‏اند. پس چنان بلايى برايشان خواهم فرستاد كه نتوانند جان سالم درببرند و هر چه التماس و تقاضاى ترحم كنند، به دعايشان گوش نخواهم داد» (ارميا، 11:6-11).

5. خداوند پيمانى با قوم اسرائيل بسته، و به آنان گفته است: «به ايشان گفته بودم كه اگر از من اطاعت كنند و هر چه بگويم انجام دهند، ايشان قوم من خواهند بود و من خداى ايشان» (ارميا، 11:4). اما اين امر، قانون عام خداوند است. هر كه از او اطاعت كند لطف و بركت او شاملش مى‏شود:

قوم‏هاى غيريهود نيز وقتى خداوند را بپذيرند، از بركت او برخوردار خواهند شد. پس ايشان نگويند: «خداوند ما را از قوم خود نمى‏داند»... خداوند در مورد قوم‏هاى غيريهود كه به قوم او ملحق مى‏شوند و او را خدمت مى‏كنند و او را دوست داشته، خدمتگزار او مى‏شوند، چنين مى‏گويد: «اگر حرمت روزف سَبْت را نگاه دارند و به عهد من وفادار بمانند، ايشان را نيز به كوه مقدس خود خواهم آورد و در خانه عبادتم ايشان را شاد خواهم ساخت و قربانى‏ها و هداياى ايشان را قبول خواهم كرد. خانه من «خانه عبادت همه قوم‏ها» ناميده خواهد شد» (اشعيا، 56:3-7).

و البته نافرمانى قوم اسرائيل از خدا جرم سنگين‏ترى است و مجازات شديدترى را به دنبال خواهد داشت.(29) بنابراين، قوم براى هدف و مأموريتى خاص برگزيده شده است. اما قانون خداوند عمومى است و هر كس از او اطاعت كند، به او مقرب مى‏شود.

6. قانون عمومى الاهى اين است كه هر كس از او اطاعت كند برترين است و در دستگاه خداوند، مقرب‏ترين است. اين سخن را انبياى ديگر هم خطاب به امت خود بيان كرده‏اند. براى نمونه حضرت عيسى(ع) خطاب به پيروانش مى‏فرمايد:

شما نمك جهان هستيد، ولى هر گاه نمك مزه خود را از دست بدهد چگونه مى‏توان آن را بار ديگر نمكين ساخت؟ ديگر، مصرفى ندارد، جز آن‏كه بيرون ريخته و پايمال مردم شود. شما نور جهان هستيد. نمى‏توان شهرى را كه بر كوهى بنا شده است پنهان كرد. هيچ كس چراغ روشن نمى‏كند تا آن را زير سرپوش بگذارد، بلكه آن را بر چراغپايه قرار مى‏دهد تا به تمام ساكنان خانه نور دهد. نور شما نيز بايد همين‏طور در برابر مردم بتابد تا كارهاى نيك شما را ببينند و پدر آسمانى شما را تمجيد كنند (انجيل متى، 5:13-16).

پس مؤمنان نمك جهان و نور جهان هستند؛ اما ارزش آنها تا زمانى است كه آنان براى جهان و مردم نفع داشته باشند.

به همين مطلب در قرآن مجيد نيز اشاره شده است:

«كنتم خير امة افخرجَت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله» (آل‏عمران، 110). شما بهترين امتى هستيد كه براى انسان‏ها آفريده شده‏اند؛ امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد.

امت پيامبر بهترين امت هستند، اما علت اين برترى اعمال آنان است. و معلوم است كه اين برترى تا زمانى است كه آن اعمال برقرار باشند. و البته قوم اسرائيل هم در زمان خود تنها موحدان آن منطقه بودند و به همين معنا از ديگران برتر بوده‏اند. به گفته نويسنده‏اى يهودى بهترين بيانى كه عالمان يهودى از انديشه برگزيدگى ارائه كرده‏اند اين است كه اين قوم از اين جهت برگزيده است كه توحيد فقط در ميان آنان وجود داشته و ديگران بعدها از آنان گرفته‏اند.(30)

7. در قرآن مجيد نيز به گونه‏اى به برگزيدگى قوم اسرائيل اشاره شده است:

«و لقد آتينا بنى‏اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على العالمين» (جاثيه، 16). ما به بنى‏اسرائيل كتاب و حكمت و نبوت را بخشيديم و از روزى‏هاى پاكيزه به آنها عطا كرديم و آنان را بر جهانيان برترى بخشيديم.

صاحب تفسير الميزان در تفسير بخش آخر اين آيه «و آنان را بر جهانيان برترى بخشيديم» مى‏گويد كه اگر مقصود از جهانيان همه جهانيان باشد، پس آنان از برخى جهات مانند كثرت انبيا و معجزات فراوان بر ديگران برترى دارند و اگر مقصود همه جهانيان عصر خودشان باشد، از همه جهات برترى داشته‏اند.(31)

در جاى ديگر آمده است: «يا بنى‏اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم و انى فضلتكم على العالمين» (بقره، 47 و 122). اى بنى‏اسرائيل ياد كنيد از نعمت‏هايى كه به شما عطا كردم و شما را بر جهانيان برترى دادم.

و نيز آمده است: «قال اغير الله ابغيكم الهاً و هو فضلكم على العالمين» (اعراف، 140). [موسى‏] گفت آيا غير خدا را به عنوان معبود براى شما طلب كنم، حال آن‏كه خدا شما را بر جهانيان برترى داد.

اين برترى دادن به اين بوده است كه آيات روشن را براى آنان آورده و دين حق را به آنان داده و آنان را نجات داده است.(32) با توجه به آيات قبل و بعدف آياتف فوق، روشن است كه مقصود از برترى‏دادن، نعمت‏هايى است كه خداوند به بنى‏اسرائيل عطا كرده است. از آيه آخر استفاده مى‏شود كه از آنجا كه خدا شما را برترى داده، پس بايد تنها او معبود شما باشد. پس برترى دادن خداوند در راستاى مأموريت و وظيفه‏اى خاص بوده است.

بنابراين، برگزيدگى قوم اسرائيل در قرآن مجيد هم مطرح شده است، اما هرگز مقصود از آن يك تقدس و برترى ذاتى و ماهوى نيست.


نتيجه سخن‏

بنابه عهد قديم، قوم اسرائيل، قوم برگزيده خدا است. از سوى ديگر كسانى در تاريخ يهوديت از اين برگزيدگى يك برترى روحى و ماهوى را استفاده كرده‏اند. همچنين كسانى در اين راه چنان افراط كرده‏اند كه به نژادپرستى روى آورده‏اند. اما حق آن است كه اين برگزيدگى، مشروط و براى انجام مأموريتى خاص بوده است. برگزيدگى به اين معنا ويژه قوم اسرائيل نيست و انبياى ديگر هم در رابطه با امت خويش همين را گفته‏اند. همچنين در تاريخ يهوديت دانشمندان بزرگى بوده‏اند كه از برگزيدگى همين برداشت را داشته‏اند. به نظر مى‏رسد كه از كتاب تلمود هم در مجموع همين را مى‏توان برداشت كرد، هر چند در اين مجموعه عظيم سخنان گوناگونى آمده است كه از ظاهر بعضى برترى قومى استشمام مى‏شود. اما با توجه به سخنان محكمى كه در نقض آن آمده، شايد نتوان به صورت قطعى چنين مطلبى را به اين مجموعه نسبت داد. بنابراين مى‏توان ادعا كرد كه نژادپرستى برداشتى خطا، و انحراف از متون مقدس يهودى است.
نويسنده:عبدالرحيم سليمانى‏


كتاب‏نامه‏:

كتاب مقدس.

شاهاك، اسرائيل، تاريخ يهود، مذهب يهود، ترجمه مجيد شريف، انتشارات چاپخش، تهران، 1376.

شاهاك، اسرائيل، نژادپرستى دولت اسرائيل، ترجمه امان‏الله ترجمان، انتشارات توس، تهران، 1357.

راب، ا. كفهفن، گنجينه‏اى از تلمود، ترجمه اميرفريدون گرگانى، تهران، 1350.

گارودى، رژه، تاريخ يك ارتداد، ترجمه مجيد شريف، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران، 1377.

طباطبايى، محمدحسين، الميزان، ج‏18 و 8، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

"CJRT" Atlan, Henri, "Chosen People" in Contemporary Jewish Religious Thought, NewYork, 1999.

"EJ", Encyclopedia Judaica, V.5, Encylopaed