غدير از زبان حضرت زهرا(س)-2
۰۳ خرداد ۱۳۸۵

1 ـ « ابوالخير محمد جزري شافعي (متوفاي 833 ق . ) در كتاب اسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن ابي طالب » با سند بسيار زيبايي , حديث غدير را از حضرت فاطمه عليه السلام چنين نقل مي كند :
فاطمه , دختر امام علي بن موسي الرضاعليه السلام از عمه هايش فاطمه , زينب و ام كلثوم , دختران امام موسي بن جعفرعليه السلام نقل مي كند كه آنان فرمودند : فاطمه دختر امام صادق عليه السلام از عمه اش فاطمه , دختر امام محمدباقرعليه السلام و او از عمه اش نقل مي كند كه فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام از عمه شان ام كلثوم دختر اميرمومنان عليه السلام نقل مي كند كه مادرش فاطمه زهراعليها السلام دختر مكرم رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم خطاب به مردم فرمود :

« انسيتم قول رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يوم غديرخم : من كنت مولاه فعلي مولاه و قوله صلي الله عليه وآله وسلم : انت مني بمنزله هارون من موسي 3; آيا كلام رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را فراموش كرديد كه در روز غدير خم فرمود : « هركس را كه من مولاي او باشم , پس علي نيز مولاي اوست . » و كلام ديگر رسول رسول خدا كه فرمود : « يا علي ! جايگاه تو نسبت به من همانند موقعيت هارون نسبت به موسي عليه السلام مي باشد. » !
نكته قابل توجه در اين حديث , اهتمام خاندان اهل بيت عليهم السلام به حديث غدير و حفظ آن است , به گونه اي كه پاسداري از حريم ولايت با نقل مستمرحديث غدير در ميان آنان و فرزندانشان , يك سيره دائمي شده بود و سعي و كوشش آن بزرگواران براي روشن ماندن چراغي كه رسول خدا در غديرخم مشتعلش ساخته بود , بسيار جد ي و قابل تامل است .

در حقيقت , اين اهتمام و جديت , ميراثي بود كه از حضرت فاطمه زهراعليها السلام به آنان رسيده بود. و درسي بود كه از مكتب آن بزرگوار تعليم ديده بودند; زيرا ايشان يگانه مربي دفاع از ولايت بود كه با منطق بسيار مستحكم خود و با صلابت و استواري غير قابل وصف خود , راه پر افتخار حمايت از ولايت را گشود , و اهل بيت عليهم السلام و خاندان پربركتشان نيز بهترين رهروان اين راه شدند و با مجاهدت هاي طاقت فرساي خود اين امانت را به نسل هاي بعد و در نهايت به ما و آيندگان سپردند.

نكته مهم ديگر حديث , اين است كه امامان معصوم عليهم السلام در تعليم و تربيت فرزندان خود , فرقي بين دختران و پسران نمي گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامي سيراب مي ساختند و بار مسووليت حفظ امانت هاي الهي و يادگارهاي رسول خدا و فاطمه زهراعليها السلام را بر عهده آنان مي گذاشتند و آنان نيز با شايستگي , اين امانت ها را به نسل هاي بعدي انتقال مي دادند. اين حديث , نمونه اي از احاديث « فاطميات » است و نمونه هاي فراوان ديگري نيز در ابواب مختلف وجود دارد.

به راستي خاندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام خاندان علم و دانش و حكمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.

2 ـ پس از رحلت رسول مكرم اسلام جمعي از مهاجران و انصار در سقيفه بني ساعده , گردهم آمدند تا فردي را از ميان خود به زمامداري مسلمانان انتخاب نمايند. مذاكرات و مشاجرات طولاني كه بين آنان به وقوع پيوست , در كتاب هاي تاريخي به طور مبسوط نقل شده است . آنان در نهايت با ديگري بيعت كردند و سپس او را به مسجدالنبي صلي الله عليه وآله وسلم آورده و از عموم مردم درخواست بيعت نمودند.

جمعي از اصحاب رسول خدا از بيعت با محصول سقيفه امتناع ورزيدند و در عهدي كه با رسول خدا در روز « غديرخم » بسته بودند , پايدار ماندند , اما نگراني عمده اصحاب سقيفه از شخص اميرمومنان عليه السلام بود و يقين داشتند با گرفتن بيعت از او , بقيه معترضان تسليم خواهند شد.
علي عليه السلام پس از دريافت اخبار سقيفه , در پي وصيت ديگر رسول خدا , با شتاب فراوان به جمع آوري قرآن پرداخت , و در جواب فرستادگاني كه او را به مسجد و بيعت فرا مي خواندند , مي فرمود : « مشغول جمع آوري قرآن هستم . » اما نگراني هاي هيئت حاكمه جديد , مانع از صبر و تحمل آنان شد و جمعي ماموريت يافتند به هر قيمتي كه شده علي عليه السلام را از منزل خارج و براي گرفتن بيعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گردهم آمده و از ايشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود; اما علي عليه السلام امتناع ورزيد.

بنابر تصريح « ابن قتيبه » در كتاب « الامامه و السياسه » و ديگر مورخان , گفته شد هيزم و آتشي فراهم كنند و قسم ياد كردند كه اگر علي عليه السلام از منزل خارج نشود , خانه را به آتش خواهند كشيد. عده اي اعتراض كردند كه در اين خانه , فاطمه دختر رسول الله , حسن و حسين , فرزندان پيامبرخدا و يادگارهاي ايشان وجود دارند , چگونه اين خانه را به آتش مي كشي عمر كه اعتراض عمومي را مشاهده كرد , گفت : به راستي گمان كرديد كه من چنين كاري را انجام مي دهم مقصود من تهديد بود. در اين هنگام حضرت فاطمه عليها السلام به پشت در منزل آمد و خطاب به آن جماعت كه در بيرون منزل اجتماع كرده بودند , فرمود :
« لا عهد لي بقوم اسو محضرج منكم تركتم رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم جنازه بين ايدينا و قطعتم امركم فيما بينكم و لم تستامرونا و لم تردوا لنا حقاكانكم لم تعلموا ما قال يوم غديرخم . والله لقد عقد له يومئذ الولا ليقطع منكم بذلك منها الرجا و لكنكم قطعتم الاسباب بينكم و بين نبيكم , والله حسيب بيننا و بينكم في الدنيا و الآخره 4 من قومي همانند شما سراغ ندارم كه اين چنين عهد شكن و بد برخورد باشند! پيكر رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را بر روي دستان ما گذاشته و رها كرديد و عهد و پيماني كه در ميان خود داشتيد , قطع كرديد و برخلاف عمل نموديد , ولايت و رهبري ما اهل بيت را انكار كرديد , و زمام امر را از دست ما خارج ساختيد , و هيچ حقي براي ما قائل نشديد; گويا از سخنان رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم در روز غديرخم آگاهي نداشتيد! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غديرخم ) ولايت و رهبري را براي علي عليه السلام تعيين كرد , تا اميد و طمع شما را از خلافت قطع نمايد; ولي شما رشته هاي پيوند ميان خود و پيامبر را پاره كرديد. بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داوري خواهد كرد. »
 
3 ـ در دوران غربت بعد از پيامبراكرم , كه توام با اختناق نيز بود , از جمله جاهايي كه مردم مي توانستند با حضرت زهراعليها السلام ديداري داشته باشند و سوالاتشان را مطرح نمايند , در خارج از شهر مدينه , بر سر مزار شهداي احد و حمزه سيدالشهدا بود. از جمله كساني كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهراعليها السلام ملاقات كرده , محمود بن لبيد است . او مي گويد :
پس از وفات رسول الله فاطمه زهراعليها السلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم , در حالي كه به شدت منقلب بود و اشك مي ريخت . صبر كردم تا آرام گرفت , آنگاه به حضور ايشان رسيدم و عرضه داشتم : اي بانوي من ! سوالي برايم پيش آمده است كه مي خواهم با شما در ميان بگذارم .

فرمود : بپرس !

عرض كردم : آيا رسول خدا قبل از وفات خود , تصريحي بر امامت علي عليه السلام داشته است و آيا از طرف ايشان نصي بر اين مطلب وجود دارد فرمود : « واعجباه ! انسيتم يوم غديرخم ; شگفتا و عجبا! آيا روز غديرخم را فراموش كرده ايد »

عرضه داشتم : روز غدير را مي دانم (و آن غير قابل انكار است ) , از آن اسراري كه رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم با شما در ميان گذاشته , مرا آگاه كنيد , فرمود :
اشهدالله تعالي لقد سمعته يقول : علي خير من اخلفه فيكم , و هو الامام والخليفه بعدي , و سبطاي و تسعه من صلب الحسين ائمه ابرار , لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين , و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الي يوم القيامه ; خدا را شاهد مي گيرم كه شنيدم رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم فرمود : علي بهترين كسي است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مي دهم . علي امام و خليفه بعد از من است , و دو فرزندم (حسن و حسين ) و نه تن از فرزندان حسين پيشوايان و اماماني پاك و نيكند. اگر از آنها اطاعت كنيد , شما را هدايت خواهند نمود , و اگر مخالفت ورزيد , تا روز قيامت بلاي تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد.

پرسيدم : بانوي من ! پس چرا علي عليه السلام سكوت كرد , و براي گرفتن حق خويش قيام نكرد
حضرت زهراعليها السلام در پاسخ فرمود :
« يا اباعمر لقد قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم : مثل الامام مثل الكعبه اذ توتي و لا تاتي ـ او قالت : مثل علي ـ ثم قالت : اما والله لو تركوا الحق علي اهله و اتبعوا عتره نبيه لما اختلف في الله اثنان , و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتي يقوم قائا التاسع من ولد الحسين , و لكن قدموا من اخره الله و اخروا من قدمه الله , حتي اذا الحدوا المبعوث و اودعوه الجدث المجدوث , اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم , تبا لهم او لم يسمعوا الله يقول : « و ربك يخلق مايشا و يختارماكان لهم الخيره » 5 بل سمعوا و لكنهم كما قال الله سبحانه : « فانها لا تعمي الابصار ولكن تعمي القلوب التي في الصدور »6 هيهات بسطوا في الدنيا آمالهم و نسوا آجالهم , فتعسا لهم و اضل اعمالهم , اعوذبك يا رب من الحور بعد الكور;اي اباعمر , رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم فرمود : مثل امام (مثل علي ) , همانند كعبه است , كه مردم به سراغ آن مي روند , نه آنكه كعبه به سراغ مردم بيايد. (سپس حضرت زهراعليها السلام ادامه داد : )
آگاه باش ! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مي كردند و از عترت رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم اطاعت مي نمودند , دو نفر هم (در حكم خداوند) با يكديگر اختلاف نمي كردند , و امامت همان گونه كه پيامبر خدا معرفي فرمود , از علي عليه السلام تا قائم ما , فرزند نهم حسين , از جانشيني به جانشيني ديگر به ارث مي رسيد. اما كسي را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود , و كسي را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود. نتيجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعت ها روي آوردند , آنها هوا پرستي را برگزيدند و براساس راي و نظر شخصي عمل كردند , هلاكت و نابودي بر آنان باد! آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود :
« پروردگار تو هرچه بخواهد , مي آفريند و هرچه بخواهد , برمي گزيند , آنان (در برابر او) اختياري ندارند » آري شنيدند , اما همان گونه كه قرآن فرمود :
« چشم هاي ظاهر نابينا نمي شود , بلكه دل هايي كه در سينه هاست , كور مي شود. افسوس كه آنان آرزوها و هوس هاي خود را تحقق بخشيدند و از مرگ و قيامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند. پروردگارا! به تو پناه مي برم از كمي ياران پس از فراواني آنان . »7
4 ـ « غصب فدك » انتقامي بود كه از حضرت زهراعليها السلام در مقابل حمايت هايش از حق اميرمومنان عليه السلام گرفته مي شد. پافشاري حضرت بر دفاع از ولايت اميرمومنان عليه السلام و نگراني هيئت حاكمه از تاثير كلام حضرت زهراعليها السلام در ميان مردم , آنان را واداشت تا با گرفتن فدك از ايشان , به دو هدف عمده برسند : از يك سو , به ديگر معترضان نشان دهند كه ايستادگي در برابر قدرت حاكمه هزينه هاي سنگيني دارد و از سوي ديگر , وانمود كنند كه مشكل اصلي هيئت حاكمه با حضرت زهراعليها السلام مسائل مالي و دنيوي است , نه مبحث دين و امامت و ولايت !

آنها مي دانستند كه خاندان رسول خدا و اهل بيت مطهر , هيچ گونه دلبستگي به مال دنيا ندارند , و تمام هم و غم آنان حفظ مكتب اسلام و پايداري از اصالت آن است و اگر اين واقعيت براي عامه مردم به اثبات برسد پايه هاي لرزان حكومت جديد , سست تر خواهد شد. بنابراين , نيازمند سوژه اي بودند كه اذهان مردم را به سوي ديگري هدايت كنند و مشكل اصلي حكومت با خاندان رسول خدا را دعواي ارث و ميراث و درد مال و منال جلوه دهند; لذا بهترين سوژه را گرفتن فدك يافتند , و با تحريف سخنان رسول خدا مشروعيتي براي كار ناپسنديده خود تدارك ديدند.

حضرت زهراعليها السلام كه به خوبي از اهداف آنان اطلاع داشت , فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدينه ايراد فرمود; خطبه اي كه طنين سخنان رسول خدا را در اذهان مردم به ياد مي آورد , گويي كه پيامبر بر بالاي منبر خطبه مي خواند!

حضرت در اين خطبه , حقايق فراواني را با مردم در ميان گذاشت , و پرده هاي تزوير و تحريف را كنار زد و چهره غبارگرفته حقيقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحكم سخن گفت كه خليفه او ل در برابر منطق قوي ايشان تسليم شد و دستور بازگرداندن فدك را صادر نمود (گرچه با فاصله كمي مجددا به دستور نخست خود بازگشت ). نتيجه خطبه حضرت , بسيار جالب و قابل توجه است ; بعد از آن خطبه تاريخي جمعي به حضرت زهراعليها السلام گفتند :
« يا بنت محمد! لو سمعنا هذا الكلام منك قبل بيعتنا لابي بكر ما عدلنا بعلي احدا;اي دختر رسول خدا! اگر قبل از بيعت با ابوبكر اين سخنان را از تو مي شنيديم , به هيچ وجه كسي را بر علي عليه السلام ترجيح نمي داديم ! »

اينجا بود كه حضرت در جواب آنان به جريان غديرخم اشاره كرده , فرمود :
« هل ترك ابي يوم غديرخم لاحد عذرا » آيا پدرم رسول خدا پس از حادثه غديرخم , جايي براي عذرآوردن باقي گذاشته بود
در كتاب « دلائل الامامه » نقل شده است : بعد از اينكه حضرت زهراعليها السلام آن خطبه غرا را ايراد فرمود , در هنگام بازگشت از مسجد , رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ايشان عرضه داشت :
« يا سيده النسا لو كان ابوالحسن تكلم في هذا الامر و ذكر للناس قبل ان يجري هذا العقد ما عدلنا به احدا » اي سرور زنان ! اگر علي عليه السلام قبل از اينكه مردم با ابوبكر بيعت كنند , با آنان سخن مي گفت و روشنگري مي نمود , ما از او رويگردان نمي شديم , و با فرد ديگري بيعت نمي كرديم !

حضرت زهراعليها السلام فرمود :
« اليك عني فما جعل الله لاحد بعد غديرخم من حجه و لاعذر » مرا به حال خود بگذار , كه خداوند بعد از جريان غديرخم براي هيچ كس عذر و بهانه اي قرار نداده است . 8

سخن آخر

در پايان , ذكر اين نكته لازم است كه بعد از ارتحال رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم و موفقيت حزب سقيفه در دستيابي به خلافت , مخاطبان حضرت زهراعليها السلام اغلب كساني بودند كه در روز غدير حضور داشتند و با چشم هاي خود رسول خدا را مشاهده كرده بودند كه دست علي عليه السلام را بلند كرده و به مردم نشان داد. آنها با گوش هاي خود شنيده بودند كه پيامبر فرمود : « من كنت مولاه فهذا علي مولاه » و حتي اغلب آنان در آن روز با حضرت علي عليه السلام دست بيعت داده و جانشيني رسول خدا را به وي تبريك گفته بودند. اگر به ندرت كساني هم بودند كه در غدير حضور نداشتند , آنان نيز اخبار قطعي آن را از مسلمانان حاضر در غدير دريافت كرده بودند. ديگر شبهه اي در صحت جريان غدير وجود نداشت و از لحاظ فاصله زماني هم كمتر از صد روز از جريان غدير سپري نشده بود , و احتمال فراموشي مردم به هيچ وجه قابل اعتنا نبود.

در چنين شرايطي كه مخاطبان , علم كافي داشته و بلكه خود در جريان غدير حاضر و شاهد بودند , اما به هر دليلي خود را به فراموشي زدند و گاهي نيز با عناد و لجاجت برخورد كردند , زمينه چنداني براي طرح واقعيت هاي روشن و غير قابل انكار نبود , و جز براي اتمام حجت و يا ثبت در حافظه تاريخ , براي بهره مندي آيندگان , ثمره ديگري نداشت . به همين دليل است كه در آن مقطع خاص , فقط دو مورد از اميرمومنان عليه السلام استناد به حديث غدير نقل شده است و عمده استشهادات حضرت علي عليه السلام به جريان غدير , در دوره پنج سال خلافت بود كه بسياري از مخاطبان حضرت , غديرخم را درك نكرده بودند و به دليل فاصله زماني زياد , بعضي از اصحاب نيز ادعاي فراموشي مي كردند!

با اين توضيح , سر اينكه حضرت زهراعليها السلام فقط اشاره اي به غدير مي نمايند , و اغلب به حالت سوال كه آيا غدير را فراموش كرده ايد , و يا اينكه آيا جاي عذر و توجيهي بعد از غدير باقي مانده است , روشن مي گردد.

البته توجه به اين نكته كه حضرت زهراعليها السلام با فاصله بسيار كمي بعد از رسول خدا به شهادت رسيد , و تقريبا نصف اين ايام را نيز در بستر بيماري به سر برد , اهتمام خاص ايشان به يادآوري جريان « غدير » در همين مدت كوتاه , روشن مي گردد!


محمد محمديان تبريزي


پاورقي :

3 ـ اسني المطالب , ص 50 ; الغدير , ج 1 , ص .97
4 ـ الاحتجاج , طبرسي , ج 1 , ص 202 ; الامامه و السياسه , ج 1 , ص 30 ; الامالي , شيخ مفيد , مجلس 6 , ح 9 ; بحارالانوار , ج 28 , ص 204 و 356 ; نهج الحياه , محمد دشتي , ص 127 و .128
5 ـ قصص .68,
6 ـ حج .46,
7 ـ كفايه الاثر , ص 198 ; الصراط المستقيم , ج 2 , ص 123 ; بحارالانوار , ج 36 , ص 353 , نهج الحياه , ص 38 ـ .40
8 ـ دلائل الامامه , ص 37 و 38 ; الخصال , ج 1 , ص 173 ; بحارالانوار , ج 30 , ص .124
به نقل از نشريه كوثر