راز ماندگاري
۰۴ دي ۱۳۸۹
http://mouood.org/images/news3/186.jpgحضرت صاحب الزّمان(عج)، به همان سان كه خليفة خداوند در عرصة زمينند، خليفه و امام ساكنان عالم ملكوتي و رئيس و سلطان عالم مجرّدات و معلّم و مربّي جملة ملائكند؛ چنان كه در وقت ظهور، رئيس ملائك، حضرت جبرائيل، به همراه حضرات ميكائيل و اسرافيل و خيل كثير كرّوبيان، پيرامون امام و نصرت دهنده و خدمتكار ايشانند؛ چنان كه در تمام طول عمر و همة سال‌ها، اين ملائك و ارواحند كه نزد امام مبين و حجّت حيّ زمان، نازل شده و در آستانش فرود مي‌آيند و سر مي‌سايند.

ماجراي اوج و فرود فرهنگ و تمدّن‌ها و به عبارتي تولّد و مرگ آنها، در زمرة شنيدني‌ترين و خواندني‌ترين ماجراهاي رفته و موضوعات فرهنگي است.
آرام از نقطه‌اي بركشيده مي‌شوند، مي‌بالند، به برگ و بار مي‌نشينند و آنگاه چون انساني روي به كهنسالي مي‌گذارند، فرسودگي را به تجربه مي‌نشينند و مرگ ناگزير را. آمد و شدي ناگزير مثل همة موجودات. از آن پس؛ جز يادي، نشانه‌اي و صورتي فاقد روح و حركت از آنها نمي‌ماند.

هر كدام تقديري، قدري و استعدادي معيّن براي ماندن دارند. نه بيشتر و نه كمتر و نيز، مجالي و فرصتي براي دوام و بقا تا آن هنگام كه جاي خود را به فرهنگي و تمدّني ديگر مي‌سپارند. مثل همة آمدن‌ها و رفتن‌هاي جاري در پهنة هستي.

فرمود: «سيروا في الارض»، سير و سفر كنيد در عرصة زمين تا نظاره كنيد چگونه بود و چگونه شد، عاقبت‌ها. سرانجام همة مجرمان و بدكاران. «فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ»1

سفر كنيد و سرآغاز و سرانجام‌ها را ببينيد تا دريابيد چگونه پيش از شما امّت‌هايي، فرهنگ‌هايي و تمدّن‌هايي آمدند. در دايرة مقدّرات وارد شدند، همة توش و توان خود را نمودار ساختند و در وقتي معلوم، رو به فنا گذاردند و رفتند.

كلام وحي، دعوت به سير و سفر كرد و البتّه، نه از براي خفّت و خيز و خوردن، بلكه براي نظر كردن.

نظر كردن غير از تماشاست. در مقام تماشا، آدمي با شتاب، چون جهانگردي عجول، از رويه و سطح صورت‌هاي حيات و تمدّن‌ها مي‌گذرد. مجالي براي تأمّل و تذكّر پيدا نمي‌كند.

كشف عاقبت‌ها و نظارة سرانجام فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها، بدون نظر كردن در باطن و لايه‌هاي پنهاني سيره و سنّت اقوام و سنّت‌هاي به وديعه نهاده شده در هستي، ممكن نيست. بي‌اين ‌نحوه نگريستن چيزي مكشوف نمي‌شود و لاجرم عبرتي نيز اتّفاق نمي‌افتد. چنان كه، جهانگردان به قصد عبرت‌گيري و تذكّر، رنج سفر را بر خود هموار نمي‌سازند و بعد از سير و سفر و جهانگردي نيز تغييري در سوگيري كلّي آنها در پهنة هستي حادث نمي‌شود.

دعوت فرمود: سفر كنيد؛ نظر كنيد و نظاره كنيد، تا سرنوشت اقوام و نتايج محتوم اعمالشان را در گسترة زمين دريابيد. اقوامي چون، لوط، نوح، ثمود و نمرود. از قِبل اين گونه نظاره كردن است كه «دريافت» حاصل مي‌شود. دريافتن غير از دانستن و با سواد شدن است. دريافت، حاصل برداشته شدن پرده‌اي از امور ظاهري است و كشفي كه واسپس پرده‌برداري فهميده و درك مي‌شود.

هر يك از اقوام، فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها به دليل ابتلا به مجموعه‌اي از سنّت‌ها يا بدعت‌ها، مستعدّ و مستحقّ ماندگاري دراز يا مرگ مي‌شوند و مطابق مجموعة قوانين جاري در هستي آمد و شد مي‌كنند.

گوييا هر دسته از اعمال فردي و جمعي، لاجرم تبعاتي دارد كه اگر دريافته شود، عبرت مي‌آفريند.  تبعات هر عمل، حكم و قضاي محتوم و ثابت مندرج در ميان هستي است كه چونان قوانين فيزيكي ثابتند. همان كه تنها از طريق نظر كردن اتّفاق مي‌افتد.

سنّت‌ها يا بدعت‌ها، آنگاه كه تبديل به فرهنگ عمومي و پذيرفته شدة جمعي مي‌شوند، اوج و افول، تاريخ بودن و وقت رفتن فرهنگ و تمدّن قومي را معلوم مي‌سازند.

جماعتي در اثر ابتلاي عمومي به ظلم در تجارت و معيشت، استعداد مرگ مي‌يابند و قومي در اثر ابتلا به بيماري مرگ‌آور هم‌جنس‌بازي، چونان قوم لوط يا استكبارورزي و تفرعن نمرود و فرعون.

چنان كه مطابق قوانين و سنن الهي مندرج در هستي در اثر افزايش گرما، آب در درجة معيّني به غليان و جوشش مي‌آيد، هر يك از اعمال، مانند فساد جنسي يا ساير گناهان، در وضعي كه بدل به فرهنگ و شيوة عمومي و قومي شوند، در ظرف زماني معيّن، باعث نابودي و اضمحلال عمومي فرهنگ و تمدّن اقوام مي‌شوند.

آن هنگام كه زنگ مرگ تاريخ، فرهنگ و تمدّني به صدا درمي‌آيد، هيچ يك از داشته‌ها، عمارات، هواداران، ثروت‌ها و سلاح‌ها، مانع از درهم شكسته شدن و فروپاشي نمي‌شوند.

متأسّفانه، هيچ يك از اقوام و صاحبان فرهنگ و تمدّن در طول تاريخ، به درك اين معنا نرسيدند. آنان با چشم ظاهر به داشته‌ها ‌نگريستند و طول و عرض قصرها و حارسان را دليل و باعث ماندگاري فرض كردند. از همين جا و در اوج قدرت و برخورداري، در هنگامه‌اي كه مجال ماندنشان حسب سنّت‌هاي لايتغيّر هستي سرآمد، فرود و سقوط را به تجربه نشستند. هم اينك مي‌بينم كه تمامي فرهنگ‌ها و تمدّن‌هاي قبلي به حافظة تاريخي ملل و نحل پيوسته‌اند.

مجال بودن، براي همگان محدود است و اين مجال، بسته به نوع نگاه به هستي، ادب و اخلاق عمومي پذيرفته شده و سيره و روشي كه اقوام در ميان خود و عرصة زمين جاري مي‌سازند و پاسداري‌اش را عهده‌دار مي‌شوند، بلند يا كوتاه مي‌شود. به واقع، راز ماندگاري و مرگ نه به قدرت ظاهري، بلكه به عوامل ديگري باز مي‌گردد كه هماره چون رازي پنهان است. تنها نظاره‌كنندگان و عبرت‌گيرندگان سير كننده در زمينند، كه پي به اين راز مي‌برند.

مجموعة اعمال و برآيند آنها، هر يك از اقوام را در مداري معيّن قرار مي‌دهد كه حسب سنّت ثابت وقتي و ظرفيّتي و عمري معيّن دارند. هر مداري و مرتبه‌اي اجلي ثابت دارد كه در وقتش فرود مي‌آيد.

وقتي كه در احوال اقوام و آنچه را كه به صورت جمعي چون سيره و سنّتي ثابت و عمومي پذيرفته و خود را درباره‌اش مكلّف مي‌شناسند، بنگريد، درمي‌يابيد كه گوييا، پيماني جمعي و نانوشته، همه را وادار ساخته كه پاسدار سيره، روش، اعمال و اخلاق عمومي عصر خود باشند. اين همان مداري است كه در آن مستقر شده‌اند، مثل همين امروز و در عصر ما.

همة ساكنان زمين و در اقصانقاط عالم، فرهنگ و تمدّن و روش زندگي فرنگي، پذيرفته شدة عموم مردم است. آنان چنان خود را ملزم به حفاظت و حراست از اجزاي آن مي‌شناسند كه گويا «عهد منعقد شدة ويژه‌اي» آنان را در مراعات همة اجزا متعهّد كرده است.

وجه تمايز همة فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها، قبل از آنكه در صورت تمدّني آنها قابل شناسايي باشد، در باطن عهد و پيمان جمعي آنها قابل شناسايي است.
تفاوت و تمايز فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها به تفاوت «عهد» آنها باز مي‌گردد. باقي قضايا فرزند و ماحصل اين عهد، انجام يا نقض آن عهد است.

اقوام مختلف، در هر حوزة فرهنگي و تمدّني، به صورت جمعي، خود را مكلّف به حفاظت از عهدي مي‌شناسند كه بنياد هستي‌شناسي، جهان‌بيني و حتّي جهان‌شناسي آنان را تشكيل مي‌دهد.

«تمدّن و فرهنگ» هر قوم، همة نيرو و قواي خود را از تفكّر و رويكرد ويژة آن قوم به عالم و آدم وام مي‌گيرد. در واقع، تفكّر، روح فرهنگ و تمدّن، صورت مادّي و ظاهري فرهنگ است.

ظهور تمام قدّ يك تفكّر و ديدگاه كلّي دربارة عالم و آدم و مظاهر فرهنگي و تمدّني‌اش در يك دورة خاص، به «تجمّع، توجّه و عهد عمومي» يك جامعه و قوم، با آن ديدگاه و وارد آمدن در خيل تابعان و خادمانش برمي‌گردد.

تمدّن، حاصل عمل و دست تربيت يافتگان يك حوزة فرهنگي است. مصالح و موادّ به كار رفته در ساخت و پرداخت شهر و كوي و برزن و خانه‌ها، در تبعيّت تمام از معمار، طرّاح و سازنده‌اي به سر مي‌برند كه آن همه مواد را قالب مي‌زند. انسان‌ از مواد و عناصر تمدّني، تمثال بيروني خود را مي‌آفريند؛ چنان كه با نگاه و نظاره در آينة هر تمدّن، مي‌توان انسان‌ها و آنچه را كه در خانة جانشان مي‌گذرد، ديد.

هر انساني در هر گوشه از اين زمين فراخ، مي‌تواند صورت بيروني دريافت خودش را با مدد مصالح مادّي ايجاد كند؛ ليكن ظهور گسترده و فراگير ادب و فرهنگ عمومي و جمعي در گروي عهد جمعي است؛ يعني فراگيري يك فرهنگ، در يك دوره و تربيت عمومي مردم در گسترة آن فرهنگ باعث و موجد بروز تمدّني معيّن و مشخّص در گستره‌اي وسيع مي‌شود. اين فراگيري فرهنگي و تمدّني نيز نيازمند جاري و ساري شدن دريافتي كلّي دربارة عالم و آدم، در ميان جامعه و جمعي است كه مبتكر و مبلّغ آن حوزة فرهنگي و تمدّني شده‌اند.

در عصر ما و طيّ قريب به چهارصد سال، بسط تفكّر اومانيستي معلّمان غربي و فلاسفة آنان و روي‌گرداني عمومي آنها از خاستگاه مذهبي و ديني مسيحي سده‌هاي 15 و 16 م. باعث غلبه يافتن فرهنگي شد كه همة نيرو و توان خودش را از تفكّر و رويكرد اومانيستي به عالم اخذ مي‌كرد؛ فرهنگي كه در خود و با خود مردمي را پرورد كه بر شانه‌هايشان، تمدّن مدرن غربي قد كشيد.

غلبة اين دورة تاريخي، مجال قد كشيدن به ساير رويكردها، فرهنگ‌ها و باقي ماندة عناصر تمدّني اقوام و ملل را نداد. اقبال عمومي و غلبة فرهنگي و تمدّني غرب، چون حجابي و ساتري مانع از قد كشيدن ساير حوزه‌ها شد.

تولّدي ديگر

فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها، مثل جوانه‌اي شكفته مي‌شوند، مي‌بالند. به برگ و بار مي‌نشينند و ثمرات خود را نمودار مي‌سازند. در حقيقت هر كدام، تقدير معيّن دارند و در آن سير مي‌كنند.

درست، وقتي كه افول و ريزش روزي مقدّر فرهنگي و تمدّني مي‌شود، در حاشيه و بر كرانة آن، در سكوت و آرامش، جوانة فرهنگ و تمدّني ديگر نمودار مي‌شود. وقتي كه هيچ كس آن را باور نياورده است.

هيچ به برگ سبز كوچكي كه در اوج بوران و يخبندان از لابه‌لاي برف‌ها سر بيرون كرده است، نظر كرده‌ايد؟
اين برگ كوچك، زنگ مرگ زمستان و تولّد بهار را به صدا در مي‌آورد. كمي صبوري مي‌خواهد تا كولاك و بوران در ازدحام و سلطه، فروكش كرده و جاي خود را به سلطنت بهار بدهد.

فرصت‌ها چون همين جوانة سبز، چون ستاره‌اي درخشيدن مي‌آغازد، ستارة بختي كه طلوع مي‌كند تا فرهنگي، تمدّني و دولتي بيايد و خود را بنمايد. همة آمد و شدها، بيانگر شكفتن و پژمردن است؛ باز شدن «بختي» و بسته شدن «بختي» ديگر است؛ تولّد و مرگ «وقتي» واسپس «وقتي»؛ «دولتي» واسپس «دولتي» و به قول سعدي شيرازي:

به نوبتند ملوك اندرين سپنج سراي
ستارة بخت كه روي به افول نهاد، وقت رفتن كه رسيد، تفاوتي نمي‌كند فرعون، نمرود، نرون يا اسكندر و ذوالقرنين، چون شهابي فرو مي‌افتند.
نظاره كردن، موجب عبرت و غفلت، موجب پشيماني است.

در طول تاريخ حيات بشر، بارها عهدهايي بسته يا گسسته شده‌اند. هر عهدي وقتي كه ظهور مي‌كند، پرده از ديدگاه و باور عمومي مردم عصر و زمانه‌اي را كنار مي‌زند و ادب و فرهنگ عمومي آنها را آشكار مي‌كند. از اين رو، مي‌توان در طول قرون، تاريخ را در حال تكرار ديد. تفاوت صورت مادّي حيات مهم نيستند.

آن حجّت حق، امام باقر(ع) فرمود: «دولتنا آخرالدّول»، يعني هنوز «وقت» و بخت دولت آل محمّد(ص) نرسيده است؛ يعني فرهنگ و تمدّن تمام عيار متّكي و مبتني بر ولايت تامّ امام مبين، ظهور نكرده و ظاهر نگشته است.

عموم فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها به دليل آنكه نسبت تمام با بخت باقي و زمان باقي و مانا نداشتند، الزاماً هلاكت‌پذير بودند. هلاكت تك‌تك انسان‌ها و هلاكت اقوام و تمدّن‌ها نيز در مسير سنّت‌هاي ثابت الهي و محتوم است. قانون و سنّت «كلّ من عليها فان؛ همه چيز مرگ را تجربه مي‌كند.»‌ شامل همه چيز و همه كس مي‌شود. فنا و مرگ، تنها مخصوص انسان و حيوان نيست، همة مخلوقات فناپذيرند، همة آنچه كه با زمان فاني، نسبت پيدا مي‌كنند و در ظرف زمان محصورند، الزاماً فناپذيرند. همچنان كه عقل و عشق در زمرة مخلوقات ماوراءالطّبيعه هستند، فرهنگ‌ها هم مخلوقاتند و بسته به نسبتي كه پيدا مي‌كنند، در دايرة تقدير و مقدّرات ويژه‌اي قرار گرفته و ماندگاري يا ميرندگي مي‌يابند.

شرط ماندگاري الي الابد، نسبت يافتن تام به زمان سرمدي و باقي است؛ چه تنها «هو الباقي» است و آنچه كه با اسم «حيّ» و «باقي» نسبت تمام پيدا مي‌كند.

شايد از همين روست كه فرمودند: «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»2 همة قصّه‌ها به اين «الّا» برمي‌گردد، چه تنها اوست كه مي‌ماند؛ چنان كه فرمود: «عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ»3

هلاكت همه را شامل مي‌شود! «الّا وجه الله» را و هر چه، هر كه و هر عمل كه با «وجه الله» نسبت مي‌يابد، به ميزان اين نسبت، مرگ خود را به عقب مي‌اندازد و ماندگاري بيشتري نسبت به سايرين پيدا مي‌كند.

«امام، صاحب زمان» و اختياردار زمان، وجه الله اكبر است. چنان كه در دعاي ندبه، ما، ندبه‌كنان مي‌خوانيم:
«اينَ وجه الله الذي يتوجّه الاوليا؛
كجاست آن وجه تام و تمام الهي كه تمامي اوليا (كه خود در زمرة وجوه حقّ تعالي هستند) به سوي او توجّه مي‌كنند و از نور او كسب نور مي‌كنند.»
او وجه تمام و كامل حقّ و صاحب تمامي فضايل و كمالات انبيا و اولياي الهي و نقطة اتّصال و ارتباط و تمسّك ساير اولياي خداوند است.

وجه الله اكبر، امام و صاحب زمان(ع)، مظهر اسم حيّ خداوندند، كه به سبب آنكه مظهر اسم غيب هم هستند، در پس پردة غيبت مستقرّند. هم ايشان، در توقيع شريف و مبارك در ماه رجب، دربارة بعضي از بندگان خدا، چنين مي‌فرمايد:
«لا فرّق بينك و بينهم الّا انّهم عبادك و خلقك؛ خداوندا، تو بندگاني داري كه چنان شبيه تواند كه هيچ فرقي ميان تو و ايشان مشاهده نمي‌شود، الّا اينكه تو ربّي و ايشان عبد و خلق تواند.»

در «وجه الله اكبر» يعني امام زمان(ع) كه وجه كامل و تمام الهي‌اند، تمامي اسماء و صفات كمالي الهي، چنان تجلّي و بروز پيدا كرده كه آينة تمام نماي ذات اقدس الهي‌اند.

از همين جا، هر آنچه كه از فضل و كمال كه به ذهن بشر خطور كند، آن ذوات نوراني واجد آنند.
اين همه مقدّمه‌اي است كه حجّت خداوند به عنوان «خليفـ[الله» و «بقيّـ[ الله» خوانده شود. خليفة حضرت حق، واجد عالي‌تـرين و والاترين فضايل و كمالاتي است كه به نحو مطلق در حضرت ربّ الاربات حاضر است. صفاتي كمالي كه سهمي از آنها و به نسبت در ساير موجودات و مخلوقات جاري در عرصة هستي، اعمّ از موجودات ملكي يا ملكوتي جاري است.

در اينكه حضرات معصومان(ع) «ثقل دوم» هستند، ترديدي نيست. همة آنچه كه ثقل اوّل؛ يعني «قرآن كريم» واجد آن است، ثقل دوم يعني اهل بيت(ع) هم، واجد آنند و از جمله آنكه براي انسان‌ها «حجّتند»؛ چنان كه قرآن حجّت است و خداوند نيز نصرت و حفاظت آنها را از هر گونه گزند، آسيب و خلل به عهده گرفته است. از اين رو هر چه از آنها صادر شود و از جمله فرهنگ و تمدّن ديني و الهي، لاجرم ماندگار و خداوند حافظ آن است.

كلام، سيره، سنّت، اوامر و نواهي ايشان حجّت است. جملة آنها به دليل آنكه اهل حقّند و در نسبت تام با حقيقت هستي به سر مي‌برند، حجّتند و تا قيام قيامت ثابت و برقرار و مانا هستند؛ چرا كه اين در باور و يقين اهل ايمان وارد شده است كه «انّ الحق لهم و معهم و فيهم و بهم» اين عبارت را در تعقيبات نماز صبح قرائت مي‌كنيم و به واسطه‌اش خود را از هر بلا و آفت در حصن حصين آن وارد مي‌سازيم.

از همين مجرا عرض مي‌كنم كه، راز مرگ زودرس همة فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها به دوري «نظري و عملي» آنها از «وجه الله باقي» برمي‌گردد.
فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها هر يك در ظرف محدود و معيّني و در نسبت‌هايي «رحماني، شيطاني و گاه التقاتي» ظاهر مي‌شوند و در دايرة مقدّرات و مقدورات معيّن جلوه‌گري مي‌كنند و آنگاه مي‌ميرند. راز مرگ آنها در «نظر» كلّي آنهاست. اين زاويه در سير تكويني فرهنگ و تمدّن، آنها را مستعدّ فروپاشي مي‌سازد.

دعوت به سفر از سوي خداوند، در آية كريمه، ناظر دعوت به سير از ظاهر به باطن است.
سفر از صورت حيات و جلوه‌هاي بيروني فرهنگ و تمدّن اقوام آغاز مي‌شود و به نظارة باطن و راز آمد و شد اقوام و تمدّن‌هايشان مي‌انجامد و كشف همة آنچه كه موجب هلاكت يا ماندگاري آثارشان و سيره و سنّتشان شده است.

تنها از اين مسير، تاريخ گذشته و سير و سفر، باعث شكوفايي شكوفة «عبرت» بر شاخسار جان‌ها مي‌شود.
مسافر ناظر، در نظارة اين همه، پي به رازهايي مي‌برد كه اگر آنها را امام خويش بسازد، راز ماندگاري را مي‌يابد و چه بسا كه خود نيز براي سايرين بدل به عبرت شود.

«سفر و سير و نظارت» و نه ديدن با چشم سر، به تفكّري مي‌انجامد كه انسان، امكان كشف رابطة ميان اجزاي منتشر در هستي و ربط آن همه را با كلّ مطلق درمي‌يابد.
دولت كريمة وعده داده شدة امام مبين، مظهر بيروني امام حق و وجه الله در گسترة فرهنگ و تمدّني است كه واسپس همة تجربه‌ها و همة دولت‌ها، مجال ظهور و بروز مي‌يابد.

مظهر «سيره و سنّت و امر و نهي» حجّت حق كه وجه الله اكبر است، الزاماً واجد صفات و بارز كنندة كمالاتي است كه پيش از آن، تجربه نشده است. جمالي تمام و متّصف به رحمانيّتي تام كه در آن، ظلم، پراكندگي، آشفتگي، زشتي، ازدحام، اشتغال به غير الله، محدوديّت و حصر عالم مُلكي و... متصوّر نيست؛ چون هر يك از اين اوصاف مذموم مطابق سنّت و قانونمندي الهي موجد نوعي فروپاشي و مرگند.

حاصل و محصول عملي و نظري حجّت الله و بقيّـ[الله كه خود «ثقل» و ميراث بر پيامبر رحمت(ص) است، در حوزة فرهنگ و تمدّن طيّبة الهي ماندگار است، چرا كه حضرتش صاحب همة صفات كمالي بي‌عيب و نقص و مظهر تامّ حضرت حق است.

دربارة موقعيّت انسان‌ها در دولت كريمه، آمده است كه در آن عصر، امكان ارتباط و رفت و آمد ميان عوالم ملكوتي، فراهم مي‌آيد. اين موضوع، اشاره به شكسته شدن محدوديّت و حصر مندرج در عالم مُلكي دارد. اشاره به فراهم آمدن امكان ارتباط و اتّصال مردم در دولت كريمة امام زمان(ع) به عوالم ملكوتي، و مجرّدات است، آنچه كه در عصر غيبت و امارت و حكومت غيرمعصوم غيرممكن و منحصراً شامل افرادي از اولياي الهي است و بس.

قانون تولّد و مرگِ ناگزير فرهنگ‌ها و تمدّن‌هاي برخاسته و بركشيده شده بر شالودة بي‌تقوايي انسان‌هاي غيرمعصوم دربارة اين دولت طيّبه و فرهنگ و تمدّنش صادق نيست؛ چرا كه آن فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها، همگي راز تجربة مرگ و امكان ميرندگي را در خود داشتند. آنها، الزاماً حسب سنّت لايتغيّر خداوندي، ناگزير به تجربة افول و در نتيجه، جاي‌گزيني فرهنگ و تمدّني ديگر بودند.

در حالي كه دوام و بقاي دولت امام حق، هميشگي است و تا وقت برپايي قيامت كبرا، تداوم مي‌يابد. وقتي كه همة زمينه‌ها براي به كنار رفتن پرده‌ها و اتّصال و ارتباط تام با عالم باقي و سرمدي فراهم مي‌شود.

حضرت صاحب الزّمان(عج)، به همان سان كه خليفة خداوند در عرصة زمينند، خليفه و امام ساكنان عالم ملكوتي و رئيس و سلطان عالم مجرّدات و معلّم و مربّي جملة ملائكند؛ چنان كه در وقت ظهور، رئيس ملائك، حضرت جبرائيل، به همراه حضرات ميكائيل و اسرافيل و خيل كثير كرّوبيان، پيرامون امام و نصرت دهنده و خدمتكار ايشانند؛ چنان كه در تمام طول عمر و همة سال‌ها، اين ملائك و ارواحند كه نزد امام مبين و حجّت حيّ زمان، نازل شده و در آستانش فرود مي‌آيند و سر مي‌سايند.

چه حيف كه به قول حضرت عليّ بن موسي الرّضا(ع):
«انّ الامامة اجلّ قدراً و شأناً ان يبلغها النّاس بعقولهم...؛ شأن امامت بالاتر و برتر از آن است كه با عقل و انديشة عادّي، بتوان شناخت يا با رأي و نظر مردم آن را به دست آورد... .»4
مرداني از ميان اوليا و اوصياي عظام الهي كه به طور مستمر با امدادهاي غيبي و الهام آسماني، مورد حمايت و تأييد قرار مي‌گيرند و در بالاترين درجه، پيوند دهندة عوالم و درجات مختلف هستي‌اند و به عنوان واسط فيض، روزي رسان كلّية ساكنان عوالم مُلكي و ملكوتي.

اسمایل شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 118

پي‌نوشت‌ها:

1. سورة نمل (27)، آية 69.
2. سورة قصص (28)، آية 88.
3. سورة ‌فرقان (25)، آية 58.
4. كافي، روايت 518.