علی‌وار
۰۳ تير ۱۳۸۹
 به «مکّه» رفته بود . عربی را دید که دامان کعبه را گرفته و از خداوند می‌خواهد چهار هزار درهم به او بدهد. نزد مرد رفت و علّت درخواستش را پرسید. مرد گفت: هزار درهم بدهکارم . با هزار درهم دیگر خانه‌ای می‌خرم. هزار درهمش را مهر همسرم می‌کنم و هزار درهم آخر را سرمایه زندگی‌ام قرار می‌دهم.
 
 
 
امام علی(ع) پول‌دار شد

به «مکّه» رفته بود . عربی را دید که دامان کعبه را گرفته و از خداوند می‌خواهد چهار هزار درهم به او بدهد. نزد مرد رفت و علّت درخواستش را پرسید. مرد گفت: هزار درهم بدهکارم . با هزار درهم دیگر خانه‌ای می‌خرم. هزار درهمش را مهر همسرم می‌کنم و هزار درهم آخر را سرمایه زندگی‌ام قرار می‌دهم.

امام به او فرمود: «وقتی به مدینه آمدی، به سراغ من بیا!». روزی گذر عرب به «مدینه» افتاد و از کودکان سراغ خانة علی(ع) را گرفت. کودکی به وی گفت: با من بیا تا تو را به خانة علی(ع) ببرم. عرب از کودک پرسید: تو کیستی؟کودک گفت: «حسین،  پسر علی». به خانة مولا که رسیدند، از قضا دست امام خالی بود، سلمان را خواست و به او فرمود: «برو و نخلستانی را که رسول خدا(ص) درختانش را کاشته است، بفروش! سلمان رفت و نخلستان را به بهای دوازده هزار درهم فروخت و بازگشت. امام چهار هزار دهم از آن را به عرب داد. به فقرای مدینه خبر رسید که علی(ع) پول‌دار شده است. نزد او آمدند و امام به هر یک مقداری پول داد و با دست خالی به خانه‌اش بازگشت.1

این خرماها برای توست

برای نظارت مستقیم بر امور جامعه، گاهی به بازار می‌رفت و در مغازة میثم تمّار می‌نشست. روزی میثم برای انجام دادن کاری از مغازه بیرون رفت. امیر مؤمنان، علي(ع) به جاي او مشغول فروش خرما شد. پس از مدّتي ميثم برگشت و مقداري خرما در گوشة مغازه ديد و با تعجّب به امام نگريست. امام گفت: «اين خرماها براي توست، ولي اگر عليه تو بود، چه مي‌كردي؟» ميثم تمّار با حيرت بيشتري پرسيد: مقصودتان چيست؟ امام پاسخ داد: «هر بار كه مقداري خرما فروختم، يكي براي تو كنار گذاشتم و يك خرماي اضافه به مشتري دادم. به اندازة اين خرماها به مردم احسان شده و پاداش و ثواب آن براي توست، امّا فكر كن اگر به همين مقدار از هر خريدار كم مي‌گذاشتي، آنگاه چه مي‌كردي؟2

امرار معاش


روزي امام علي(ع) را در «بازار كوفه» ديدند كه كناري ايستاده و شمشيرش را به فروش گذاشته است. پرسيدند: چرا مي‌خواهي شمشيرت را بفروشي؟ با لبخند گفت: «به پولش نياز دارم تا امرار معاش كنم» و اين در حالي بود كه ماليات فراوان دولت اسلامي در اختيار آن حضرت بود.3

خيانت


زمستان بود، حضرت علي(ع) را در «بازار بصره» ديدند كه لباسي از دو پارچة كم قيمت به تن داشت. پرسيدند: در اين هواي سرد، چرا لباس كافي به تن نكرده‌اي؟ فرمود: «روزي كه به اين شهر آمدم، بيش از اين لباس به تنم نبود و اگر روزي كه مي‌خواهم از اين شهر بروم، چيزي بيش از اين همراه داشته باشم، خيانت كرده‌ام.»4

اميرالمؤمنين


فردي خدمت امام صادق(ع) رسيد و گفت: السّلام عليك يا اميرالمؤمنين! امام از جاي برخاست و فرمود: «از به كار بردن اين تعبير، جز براي عليّ بن ابي طالب(ع) خودداري كن كه كسي جز او صلاحيّت اين لقب را ندارد و خداوند فقط او را به اين لقب ناميده است.» از امام پرسيدند: پس قائم شما را با چه نام بخوانيم و چگونه به او سلام كنيم؟ امام صادق(ع) فرمود: «السّلام عليك يا بقيّـ[ الله، السّلام عليك يابن رسول الله صلّي الله عليه و آله.»5

فقط در خانة علي(ع) باز بماند


درِ خانة چند تن از ياران رسول خدا(ص) به مسجد باز مي‌شد. روزي پيامبر فرمان داد به جز درِ خانة علي(ع) همة درها را ببنديد. مردم به اين دستور پيامبر(ص) اعتراض كردند. پيامبر اكرم(ص) در پاسخ به اين اعتراض به مسجد رفت و پس از حمد و ثناي خداوند، فرمود: «بدانيد كه به من فرمان رسيده بود همة درها به جز در خانة علي بسته شود. برخي مردم چيزهايي گفته‌اند، ولي به خدا سوگند! من از جانب خود كاري نكردم، بلكه فرماني دريافت و آن را اطاعت كردم.»6
 
ماهنامه موعود شماره 113
 
پي‌نوشت‌ها:
1. اميرمؤمنان، علي(ع) از ديدگاه شخصيّت‌هاي برجسته، تحقيق و تدوين: حجّت موسوي خويي، ص80.
2. همان، ص98.
3. همان، ص99.
4. همان.
5. علي عطايي اصفهاني، پرتويي از زندگاني اوّلين معصوم عراق، اميرالمؤمنين، علي(ع)، ص 69.
6. همان، ص111.