شما درست مي‌گفتي
۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۹

شما درست مي‌گفتي، «سُرَّ مَن رأي» برخلاف نامي كه برايش نهاده بودند، جايي نبود كه با ديدنش دل كسي شاد شود، جايي نبود كه لبخند مهمان لبي باشد و مِهر، مهمان دلي. جايي نبود كه كبوترانش به راحتي بنشينند ميان آرامش صحن خانه و مردمانش باامنيت، سر بر بالش شب بگذارند. جايي نبود كه سكّه‌هاي زرد و سفيد، روزي روزگار خوش مردم باشد. اگر هم خوشي بود، براي مردم دل‌خوش به وعده‌هاي بي‌پايه و ادعاهاي بي‌اساس بود؛ براي مردمي كه به جاي خورشيد، دلشان را به سوسوي فانوس نيمه مرده‌اي خوش كرده بودند، براي مردمي كه نمي‌دانستند و نمي‌توانستند از سرچشمه زلال حقيقت سيراب شوند. از اين رو، گرفتار تبِ مرداب شده بودند؛ گرفتار آب گنديده بي‌حركتي كه توان خلاصي خودش را هم از تنگي بركه نداشت.
«سرّ من رأي»، جايي نبود براي زندگي مردان آفتاب؛ جايي نبود براي عروج نهال‌هايي كه سجاده‌شان را به سوي نور مي‌گستراندند.
شما درست مي‌گفتي، هيچ كس از پدران شما به اندازة شما مورد ترديد قرار نگرفت. هيچ كس به اندازة شما مجبور نشد براي اثبات مسئوليتي كه خداوند بر دوشش نهاده بود، اين‌قدر بكوشد. هيچ كس اين همه نشانه را براي يافتن مسير، در جاده نگذاشته بود. هيچ كس اين‌قدر فانوس معجزه روشن نكرده بود و هيچ كس اين‌قدر «نعم» و «لا» كنار هم نشنيده بود. شما درست مي‌گفتي امام مظلوم من، خورشيد يازدهم آسمان محمد(ص) و چقدر غمناك و چقدر زود شما را از دنيا گرفتند و چقدر زود صاحب دنيا براي هميشه يتيم ماند.

ماهنامه موعود شماره 109