صفحه نخست arrow مقالات arrow امام مهدي (َعج) arrow گفتگو درباره امام مهدى عليه‌السلام -9
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
گفتگو درباره امام مهدى عليه‌السلام -9 چاپ پست الكترونيكي
۱۸ فروردين ۱۳۸۴
قسمت نهم
شهيد سيد محمدباقر صدر
تحقيق: عبدالجبار شراره
مترجم: مصطفى شفيعى



اينك به اين پرسش سوم مى‌‌رسيم كه مى‌‌گويد:
حضرت مهدى، عليه‌‌السلام، با اين كه بيش از حدود پنج‌‌سال نداشت كه پدر خود را از دست داد، چگونه به مقام شامخ رهبرى رسيد؟ مى‌‌دانيم كه پنج‌‌سالگى دوران طفوليت است و هرگز براى رشد شخصيتى يك رهبر كافى نيست. پس چه زمينه‌‌هايى در تكامل وى، نقش داشته است؟

جواب اين است كه:

آن حضرت پس از رحلت پدر، جانشين وى در امانت و رهبرى شد و اين بدان معنا است كه همو ويژگيهاى فكرى و روحى يك امام را در همان اوان كودكى دارا بوده است.

امامت زود رس هم رخدادى سابقه‌‌دار است; چند تن از پدران آن حضرت نيز چنين بوده‌‌اند، مانند امام محمد تقى، عليه‌‌السلام، كه در سن هشت‌‌سالگى (1) و امام على‌‌النقى، عليه‌‌السلام، كه در نه سالگى (2) امامت رسيدند.

ولى اين پديده در حضرت مهدى، عليه‌‌السلام، به اوج خود مى‌‌رسد و مى‌‌بينيم كه در پنج‌‌سالگى به امامت رسيده است. دليل اينكه ما اين پديده را يك واقعيت تاريخى مى‌‌ناميم اين است كه اين امر در رابطه با برخى از پدران آن حضرت، يك حقيقت ملموس و عينى بوده است، مسلمانان آن را درك كرده و با آن زندگى كرده‌‌اند و هيچ چيز براى اثبات يك واقعيت، برتر از وقوع آن در ميان يك جمعيت نيست. (3)

توضيح اين مساله نياز به بيان چند نكته دارد:

الف) امامت‌‌يك پايگاه سلطنتى نبود كه با وراثت از پدر به پسر برسد و نظام حاكم از آن پشتيبانى كند; همانند خلافت فاطميان و عباسيان; بلكه امامت از راه نفوذ فكرى و اثر معنوى در ميان نهادهاى مردمى، حمايت گسترده ايشان را به دست مى‌‌آورد به گونه‌‌اى كه مردم كسى را جز امام، لايق رهبرى اسلام نمى‌‌دانستند.

ب) اين نهادهاى مردمى از همان صدر اسلام، تشكيل شده بود ولى در عهد امام باقر و امام صادق، عليهماالسلام، بيشتر شكوفا و گسترده گشت. مدرسه‌‌اى كه اين دو امام درون پايگاهها تشكيل دادند، موج فكرى وسيعى را در جهان اسلام ايجاد كرد. صدها فقيه، متكلم، مفسر و ديگر دانشمندان اسلام شناس و انسان شناس در اين مدرسه مشغول بودند به گونه‌‌اى كه يكى از راويان آن زمان (حسن بن على وشاء) گويد: روزى من وارد مسجد كوفه شدم و ديدم نهصد دانشمند (4) در آنجا گرد آمده و همگى از امام صادق، عليه‌‌السلام، روايت مى‌‌كنند!!

ج) از نظر اين مدرسه و نهادهاى مردمى وابسته به آن، شرايط صلاحيت‌‌براى امامت‌‌بسيار سخت‌‌بود زيرا معتقد بودند كسى لياقت رهبرى دارد كه از همه علماى معاصر عالمتر و داناتر باشد (5) وگرنه او امام نخواهد بود.

د) در راه اين عقيده، بسيارى از مردم جان خويش را فدا كردند و قربانيهاى فراوان دادند. خلفاى آن زمان اين مكتب را - لااقل از نظر فكرى - دشمن خويش مى‌‌دانستند و در طول تاريخ، به آزار و اذيت، زندان، شكنجه و قتل آنان پرداختند و صدها تن در سياهچالها با مرگ روبرو شدند. اين قرائن و شواهد مى‌‌دهد كه عقيده استوار بسيار گران تمام مى‌‌شد (6) در حالى كه آنان هيچ محركى جز عقيده استوار و نيت پاك نداشتند.

ه) امامانى كه اين توده‌‌هاى مردمى، رهبرى‌‌شان را گردن نهاده بودند هرگز از مردم جدا نبودند و همچون شاهان در كاخهاى بلند، پنهان نمى‌‌شدند بلكه هميشه در كنار مردم و در ميان مردم زندگى مى‌‌كردند مگر زمانى كه از طرف حاكمان، زندانى يا تبعيد مى‌‌گشتند.

اين حقيقت را ما از ارتباط بسيارى از راويان و محدثان با آنان از مكاتباتى كه با معاصران خود داشته‌‌اند، از ديدارها و مسافرتهايى كه داشته‌‌اند و بالاخره از نمايندگانى كه به اطراف و اكناف جهان اسلام مى‌‌فرستاده‌‌اند، برداشت مى‌‌كنيم. شيعيان و پيروان به حضور آنان مى‌‌رسيدند و براى انجام مناسك حج (7) به مكه مى‌‌رفتند و يا در مدينه منوره به زيارت امام خود مى‌‌شتافتند.

همه اينها حكايت از ارتباط پيوسته ميان امام و پيروانش از هر طبقه در سراسر جهان آن روز مى‌‌كند.

و) دستگاه خلافت، به ائمه، عليهم‌‌السلام، و رهبرى معنوى و فكرى ايشان به عنوان يك خطر بزرگ، مى‌‌نگريست و بر اين اساس همه تلاش خود را در راه نابودى اين رهبرى به كار مى‌‌برد و از هيچ آزارى رويگردان نبود و براى حفظ وجوديت‌‌خويش، گاه سنگدلى و قساوت را به تمام معنا به نمايش مى‌‌گذاشت. دستگيرى، اسارت و تبعيد امامان، عليهم‌‌السلام، هميشگى بود، (8) با اين كه اين كارها اثر نامطلوبى در روحيه مسلمانان بويژه دوستداران ائمه مى‌‌گذاشت و بسيار آزرده خاطر مى‌‌گشتند.

حال اگر اين شش نكته مهم تاريخى و واقعى را در نظر بگيريم، چنين نتيجه مى‌‌دهد كه امامت‌‌خردسال، يك توهم نبوده بلكه واقعيت داشته است. زيرا امام خردسال كه پا به صحنه مى‌‌گذارد و خود را رهبر فكرى و معنوى مسلمانان معرفى مى‌‌كند و توده وسيعى به رهبرى و ولايت او گردن مى‌‌نهند، مسلما بايستى از دانش و شناخت و جهان بينى، بهره فراوان داشته باشد و در فقه، تفسير، كلام، و ديگر علوم، سرامد روزگار خويش باشد وگرنه هرگز امكان ندارد از حمايت‌‌بنيادهاى مردمى برخوردار گردد. با توجه به اين كه امامان شيعه در موقعيتى بودند كه مردم مى‌‌توانستند با آنان بجوشند و هر كسى مى‌‌توانست از زندگى شخصى و مقام علمى - فرهنگى آنان با خبر باشد.

آيا مى‌‌شود كودكى، مدعى امامت‌‌باشد و با اين نام، پرچم اسلام را در دست گيرد و در معرض ديد و شنود و توده‌‌هاى مردمى باشد، به او ايمان بياورند و در راه اين ايمان، تاوان سنگينى بپردازند و زندگى و امنيت‌‌خود را فدا كنند; بدون آنكه حتى به خود زحمت دهند كه صلاحيت اين كودك (9) را براى امامت، بررسى كنند؟! و يا شگفتى و اهميت اين مساله، آنان را به فكر و كنكاش وا ندارد؟!

فرض كنيم مردم براى كشف حقيقت‌‌حركت نكردند آيا مى‌‌شود روزها، ماهها و بلكه سالها بگذرد و على رغم برخوردهاى طبيعى و هميشگى ميان امام و مردم، حقيقت آشكار نگردد؟! آيا باور كردنى است كه امام از نظر دانش و انديشه يك كودك باشد و در اين رابطه طولانى، حقيقت پنهان بماند؟!

يا اگر فرض كنيم براى طرفداران امامت، امكان كشف حقيقت نبود، چرا حكومت وقت، سكوت كرد؟ اگر مى‌‌توانست چرا افشاگرى نكرد؟ قطعا براى حكومت‌‌خيلى آسان بود، امام خردسالى را كه از نظر فكرى و فرهنگى كودك است، رسوا سازد و براحتى مى‌‌توانست واقعيت را براى پيروان او و ديگران آشكار كند و بى كفايتى او را براى رهبرى به اثبات رساند.

اگر افشاگرى نسبت‌‌به بى كفايتى‌‌فردى در سنين چهل - پنجاه سالگى كه با فرهنگ و آداب روز، آشناست، مشكل باشد; هرگز، اعلان بى كفايتى يك كودك معمولى هرچند با هوش و زيرك باشد، مشكل نيست آن هم امامتى كه شيعه امامى به رسميت مى‌‌شناسد و شرطهاى سختى كه براى آن لازم مى‌‌داند. (10) اين كار بمراتب از روشهاى خشن ديگر كه به قلع و قمع بسيارى از مردم. منجر مى‌‌گشت، براى حكومت آسانتر بود.

تنها توجيه علت‌‌سكوت حكومتهاى معاصر و عدم استفاده از اين برگ برنده (11) اين است كه مى‌‌دانسته‌‌اند امامت‌‌خردسال، پديده‌‌اى واقعى بود و ساختگى نيست.

حقيقت اين است كه حكومتها تلاش مى‌‌كردند اين برگ را رو كنند ولى فورا متوجه مى‌‌شدند كه نمى‌‌توانند و تاريخ براى ما از اين تلاشها و شكستها سخن گفته است. (12) ولى هرگز در جايى نگفته است كه امام خردسال، متزلزل گشته و در تنگنا قرار گرفته و يا مردم اعتماد خود را نسبت‌‌به او از دست داده‌‌اند.

و اين معناى همان حرف ماست كه امامت‌‌خردسال در زندگى امامان شيعه، رخدادى واقعى به حساب مى‌‌آمده و هرگز يك فرضيه خشك و خالى نبوده است; و اين پديده ريشه در ميراث آسمانى دارد، ميراثى كه از كرانه‌‌هاى رسالت الهى سرچشمه مى‌‌گيرد و براى مثال كافى است‌‌حضرت يحيى، عليه‌‌السلام، را نمونه بياوريم; خداوند درباره او مى‌‌فرمايد:

يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا. (13)

اى يحيى! كتاب خدا! كتاب (خدا) را با قوت بگير. و ما فرمان نبوت (و عقل كافى) در كودكى به او داديم.

وقتى ثابت‌‌شد كه امامت و پيامبرى براى خردسال يك رخداد واقعى بوده است، جاى اعتراض در زمينه حضرت مهدى و جانشينى او از پدر باقى نمى‌‌ماند. (14)


ماهنامه موعود شماره 13


پى‌‌نوشتها:


1. ر. ك: الفصول المهمة، ابن صباغ مالكى (متوفاى 855 ه . ق)، ارشاد، شيخ مفيد، ص‌‌316 به بعد.

2. ر. ك: التتمة فى التواريخ الائمه، سيد تاج الدين عاملى از بزرگان قرن يازدهم هجرى، انتشارات مؤسسه بعثت - قم; الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص‌‌123-124.

3. ر. ك: ارشاد، شيخ مفيد، ص‌‌319 به بعد; الصواعق المحرقة، ص‌‌123-124. اين دو كتاب داستان گفتگوى امام جواد، عليه‌‌السلام، با يحيى بن اكثم را در زمان مامون نقل كرده‌‌اند كه چگونه امام، عليه‌‌السلام، توانست در آن سن كم، اعلميت و قدرت علمى خود را به اثبات رساند و خصم را محكوم سازد.

4. ر. ك: المحالس السنية، سيد امين عاملى، ج 5، ص‌‌209. ابن قضيه، مشهور است و سنى و شيعه آن را نقل كرده‌‌اند; صحاح الاخبار، محمد سراج الدين رفاعى، ص 44. به نقل از كتاب «الامام صادق و المذاهب الاربعة‌‌» اسد حيدر، ج 1، ص‌‌56.

5. اينكه امام از نظر اماميه، اعلم اهل زمان خود است، مورد اتفاق است، رجوع شود به باب حادى عشر از علامه حلى. براى اثبات اين قضيه، بارها ائمه، عليهم‌‌السلام، مورد امتحان قرار كرفتند و هر بار موفق شدند.

6. عقديه به امامت اهل بيت، عليهم‌‌السلام، براى شيعيان، بسيار گران تمام مى‌‌شده است كه از نظر تاريخى قابل انكار نيست و شواهد بسيار زيادى در دست است، به كتاب مقاتل الطالبيين از ابوالفرج اصفهانى مراجعه شود.

7. چنانچه از روايات برمى‌‌آيد ائمه، عليهم السلام، پيروان خود را به اين ديدارها توصيه مى‌‌كردند، رجوع كنيد به اصول كافى، ج 1، ص 322. كه مى‌‌فرمايد: «بر مردم واجب است پس از انجام مناسك حج، خدمت امام برسند و از مسايل دينى خود بپرسند و عشق و علاقه خود را به آنان ابراز كنند.

8. تاريخ ائمه، عليهم السلام، پر است از شكنجه، زندان، تبعيد و احيانا قتل، به كتابهاى الفصول المهمه، مقاتل الطالبين و ارشاد شيخ مفيد مراجعه شود.

9. اشاره است‌‌به امام مهدى، عليه‌‌السلام، و قبل از او امام جواد، عليه‌‌السلام.

10. ر. ك: حق اليقين فى معرفة اصول الدين، سيد عبدالله شبر، (متوفاى 1242 ه .ق) ج 1، ص 141.

11. منظور اين است كه امام خردسال را براى امتحان و حقيقت امر به جلوى مردم بياورند.

12. مامون خليفه عباسى چنين كارى را كرد و براى علماى بزرگ معلوم شد كه امام جواد، عليه‌‌السلام، از چه پايه دانش و فقه برخوردار است.

13. سوره مريم، آيه 12.

14. شيعيان مخلص، حضر مهدى را ديده و با او ارتباط داشته و كسب دانش كرده‌‌اند همانند سفرا و نواب اربعه به كتابهاى تبصرة الولى فيمن راى القائم المهدى از بحرانى و ارشاد شيخ مفيد ص 345 مراجعه شود و براى تفصيل بيشتر به كتاب دفاع عن الكافى از ثامر العميدى، ج 1، ص 535 به بعد مراجعه شود.

 



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.