spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مدرنيته و رايحه‌ي باروت چاپ پست الكترونيكي
۱۲ دي ۱۳۸۸
به نقل يکي از کتب تاريخي، به يکي از پيرمردهاي الجزاير گفتند که نيروهاي فرانسوي آمده اند تا تمدن جديد غرب را در کشور الجزاير گسترش دهند. او بسيار خشک و موجز اما مفيد پاسخ داد: پس چرا اين همه سلاح با خودآورده اند؟! اين پيرمرد از همان ابتدا ارتباط بين مدرنيته غربي و امپرياليزم را درک کرد و اين چيزي بود که بسياري، بعدها دريافتند.
 
 
 
چکيده:
آنچه در پي مي آيد، سخن از مدرنيته و ارتباط آن با استعمار غربي است. سيستم مدرنيته غربي در واقع همان سيستم امپرياليزم دارويني است. اعتقاد اين نوع مدرنيته، بر محوريت انسان در هستي است و اينکه انسان در مديريت جامعه و تشخيص صحيح از ناصحيح، تنها به عقل خود نيازمند است. عصر اکتشافات جغرافيايي و عصر رنسانس در غرب، عصري است که کشتار ميليوني و استعمار در آن آغاز شد. استعمارگران آمدند و کشورهاي عربي و اسلامي را درهم کوبيدند. آنها به انواع روش هاي استعمارگرانه، ملت ها را به زير سلطه درآوردند. اين نوع مدرنيته، تفکر پيشرفت بي نهايت را به عنوان هدف نهايي انسان مطرح مي کند. هدف اين پيشروي آن است که انسان غربي جهان را به تسخير خود درآورد. از مهم ترين نشانه هاي اين پيشرفت، مصرف مداوم و بي حد و حصر منابع طبيعي توسط انسان غربي است. آنها خواهان تسلط بر منابع طبيعي هستند؛ چرا که اين امر وعده مدرنيته دارويني به آنهاست.

از بين رفتن خانواده ، بيماري هاي رواني، تنهايي و غربت، پيدايش انسان تک بعدي، بي بندو باري و...از اثرات مدرنيته غربی است. بنابراين شايسته است همگان متحد شده و براي ايجاد طرح جديد عربي و اسلامي همکاري کنند. اين پروژه مي کوشد از مدرنيته دارويني که جداي از ارزش ها است، عبور کند. مدرنيته عربي و اسلامي در چهارچوب يک سيستم ارزشي است و معتقد است که تحقق سعادت در پذيرفتن ارزش هاي انساني چون عدل و اتحاد و همبستگي است که در واقع، خير تمام انسانيت در آن است.

سخن از مدرنيته در تمامي زمينه ها در غرب و هم در کشور ما افزايش يافته است: در زمينه سياسي (دمکراسي)، در زمينه اقتصادي (افزايش خصوصي سازي)، در زمينه تربيتي (تغيير مقررات تحصيلي و هماهنگ ساختن آن با معيارهاي جديد غربي). عده اي معتقدند، طبيعت اسلام مخالف با مدرنيته است؛ به همين خاطر برخي از متفکران عرب و اسلام به دفاع از اسلام پرداخته و عکس اين مطلب را ثابت کردند. آنها براهين قاطعي مطرح کردند مبني بر اينکه طبيعت اسلام مخالف با مدرنيته نيست، بلکه با آغوش باز پذيراي آن است و اين امکان را دارد که شيوه ها و ارزش هاي آن را پي ريزي کند.

اين بحث اصطلاح مدرنيته را اصطلاحي با معنا و دلالت مشخص در نظر     مي گيرد، با اين تصور که مدرنيته تاريخي ندارد و سابقه  آن از تمدني به تمدني ديگر و يا از يک دوره تاريخي به دوره ديگر متفاوت نيست و تنها يک مدرنيته وجود دارد. ما معمولاً براي فهم معناي دقيق هر اصطلاحي، به فرهنگ هاي غربي مراجعه مي کنيم و پس از آنکه تعاريف مختلف هر اصطلاحي را مي خوانيم، تمامي اين تعريفات يا يکي از آنها را با اطمينان کامل مي پذيريم. اشکالي که در اينجا وجود دارد اين است که ما چگونه اين تعاريف را ترجمه مي کنيم بدون آنکه اين تعاريف و ميزان مطابقت آنها را با واقعيت ـ چه واقعيت زمان ما باشد چه واقعيت دنياي غرب ـ بررسي کنيم و نيز بدون بررسي تاريخي تحول پديده اي که اين اصطلاح به آن اشاره دارد.

اصطلاح مدرنيته، استثنائي بر اين قاعده نيست، در نتيجه، اصطلاح مدرنيته تعاريف بسياری دارد. اما اجماع نظر بر اين است که مدرنيته کاملاً مرتبط با تفکر روشنگري است و سرچشمه اين تفکر آن است که انسان محور هستي مي باشد. بر اساس اين تفکر، انسان در بررسي واقعيت، مديريت جامعه و يا تشخيص درست از نادرست، تنها به عقل خود نيازمند است.

طبق اين چهارچوب، علم اساس تفکر و منبع معاني و ارزش هاست. تکنولوژي نيز ابزار اساسي در تلاش براي تسخير طبيعت و تکرار ساختار آن در راستاي تحقق سعادت و منفعت انسان. برخي اين تعريف را تعريفي جامع و مانع و يا حداقل کافي مي پندارند. اما اگر اين موضوع را با دقت بيشتري بررسي کنيم، در خواهيم يافت که مدرنيته تنها به کارگيري عقل و علم و تکنولوژي نيست بلکه به کارگيري عقل و علم و تکنولوژي، صرف نظر از ارزش هاست. همانطور که در زبان انگليسي مي گويند: value-free .

اين بعد، بعد مهمي از سيستم مدرنيته غربي است؛ چرا که در جهان عاري از ارزش ها، تمامي امور مساوي و نسبي خواهد شد که در نتيجه آن، قضاوت در مورد هر امري دشوار است، همانطور که تشخيص خير از شر، عدل از ظلم، واقعي از نسبي و در نهايت، بين انسان و طبيعت يا انسان و ماده، محال خواهد بود. سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که چگونه مي توان به درگيري ها و اختلافات خاتمه داد، در حالي که تمامي اين اختلافات از عمق وجود انساني است؟ وقتي که ارزش ها وجود ندارد، چگونه مي توان آنها را به داوري گذاشت و در حالی که انسان تنها مرجع و کانون توجه است، در نتيجه آنچه به صلاح خويش بداند پايه و اساس و در غير اين صورت، بيهوده است. اين امر منجر به اين مي شود که نيرو و اراده فردي، تنها ابزار فيصله دادن به مناقشات و اختلافات شود. اين همان مدرنيته اي است که دنياي غرب آن را پذيرفته و موجب شده که خود (نه انسان يا انسانيت) را محور هستي و جهان را کالايي مصرفي بداند که آن را به نفع مصالحش و در راستاي دستيابي به پيشرفت و قدرت بيشتر به کار گيرد. بنابراين، سيستم مدرنيته غربي در واقع همان سيستم امپرياليزم دارويني است. اين همان تعريف مدرنيته است که در طول تاريخ تحقق يافته و با تعريفي که در فرهنگ لغت يافتيد، متفاوت است. اين تعريفي است که مطالعه بسياري از پديده هاي جديد را براي ما ممکن مي سازد.

فرآيند جديد غربي بر اين امر تأکيد داشت که تمدن انساني، انسان را محور هستي مي داند. مجامع غربي در آن زمان، از نظر اجتماعي و خانوادگي همچنان مجامعي به هم پيوسته بود و بسياري از رويدادهاي منفي که هم اکنون شاهد آن هستيم و يا در روزنامه ها و مجلات مي خوانيم، وجود نداشت. تمامي اصلاح طلبان (ليبرال ها، مارکسيست ها و اسلامگراها) نداي ضرورت پيوستن به غرب را سر دادند (يعني پذيرفتن سيستم مدرنيته غربي)، در حالي که هيچ صدايي براي مخالفت با مدرنيته يا نقد آن وجود نداشت، بلکه همه زبان به ستايشش گشودند و تا حد زيادي هم حق داشتند؛ چرا که شکل مدرنيته اي که آنها در آن زمان درک کردند، همه را به وجد مي آورد. ولي به تدريج چهره دارويني نمايان شد: زماني که مدرنيته غرب لشگرهاي استعمار را فرستاد تا خشک و تر را يکجا بسوزاند و کشورهايمان را به کالايي مصرفي به عنوان منبعي براي مواد خام و نيروي کار ارزان تبديل کند و بازاري که هميشه به روي کالاهاي غربي باز باشد. به نظر   مي رسد، اولين متفکران اصلاح طلب، رابطه بين مدرنيته غرب و امپرياليزم غربي را درنيافتند. آنان به پايتخت کشورهاي غربي رفتند و زماني که توپ خانه هاي غربي کشورمان را به شدت ويران مي کردند، در آنجا جز زرق و برق چيزي نديدند؛ در حالي که آنهايي که در کشورشان ماندند، زبانه هاي آتش سوزان را مي ديدند، صداي بمباران را مي شنيدند و رائحه باروت را استشمام مي کردند.

به نقل يکي از کتب تاريخي، به يکي از پيرمردهاي الجزاير گفتند که نيروهاي فرانسوي آمده اند تا تمدن جديد غرب را در کشور الجزاير گسترش دهند. او بسيار خشک و موجز اما مفيد پاسخ داد: پس چرا اين همه سلاح با خودآورده اند؟! اين پيرمرد از همان ابتدا ارتباط بين مدرنيته غربي و امپرياليزم را درک کرد و اين چيزي بود که بسياري، بعدها دريافتند.

عصر اکتشافات جغرافيايي و عصر رنسانس در غرب،  عصري است که کشتار ميليوني در آن آغاز شد. همانطور که رهبر الجزاير (بن بلا) مي گويد: «اين الهه صنعتي جديد، نژاد سرخ پوست را که در واقع ساکنان اصلي اين سرزمين بودند، به کلي از بين برد. نژاد ديگر، نژاد سياه بود که از طريق به بردگي گرفتن ميليون ها انسان، آنها را نيز نابود کرد، به طوري که قربانيان اين جريان، حدود صد ميليون انسان بود؛ زيرا اگر اين برده فروشان يک برده را به خدمت مي گرفتند، در مقابل، نه برده را مي کشتند.»

بن بلا به کشتار ساکنان مکزيک نيز اشاره مي کند و ساکنان الجزائر که به خاطر مخالفت هاي پي در پي عليه استعمار فرانسه، ميليون ها نفر از آنها کشته شدند. مي توان به جنگ افيون چين و قحطي هايي که در نتيجه اجراي قوانين جديد، پادشاهي غرب هند را دچار کرد نيز اشاره کرد. و نيز جنگ هاي جهاني اول و دوم که اولي بيست ميليون و دومي پنجاه ميليون کشته بر جاي گذاشت و بمباران هيروشيما و ناکازاکي و قربانيان اردوگاه هاي گولاگ در اتحاد جماهير شوروي.

قهرمان رمان زيباي «موسم مهاجرت به شمال» طيب صالح، اين موقعيت را خلاصه کرده و گفته است: «کشتي هايي که عرض نيل را مي شکافت، اولين بار حامل توپ بود نه نان. خطوط راه آهن در واقع براي جا به جايي سربازان به وجود آمد. مدارس را ساختند تا به ما بياموزند، چطور به زبان آنها (بله) بگوييم.»

استعمارگران آمدند و کشورهاي عربي و اسلامي را درهم کوبيدند. آنها به انواع روش هاي استعمارگرانه، ملت ها را به زير سلطه درآوردند. استعمار نظامي در مصر، سوريه، لبنان، مغرب، سودان، عراق و ليبي. استمعار شهرک سازي در الجزاير و نيز استعمار شهرک سازي اشغالگرانه در فلسطين. در حالي که نيروهاي ارتجاعي جامعه آنها را ياري مي کردند. آنها تلاش کردند مانع از نوگرايي جهان عربي ما شوند، بنابراين تجربه محمدعلي پاشا را که اولين تجربه تجددگرايي خارج از جهان غرب بود، تخريب کردند. سپس انقلاب ملي عربي را در هم کوبيدند. خديو سپاهيان جديد غربي را حمايت و پشتيباني کرد. در نهايت، سپاهيان کشورهاي جديد مدرنيته اي را باقي گذاشتند که جز سلاح هاي کشنده و سرکوبگرانه، چيزي نمي شناختند. در نتيجه، دنياي جديد غرب با استفاده از نيروي سلاحشان، گروهي از شهرک نشينان را در ميان ما به جا گذاشتند، با اين ادعا که فلسطين کشوري بدون ملت است و آنها ملتي يهودي هستند که بر اساس روايت تورات، به سرزمين گذشتگان خويش بازگشته اند.

صهيونيست ها و آمريکايي ها در حال حاضر خواستار تجديد مؤسسات حکومت فلسطين هستند؛ با وجود اينکه معروف است، صهيونيست ها  ـ مانند تمامي استعمارگران ـ از همان ابتدا، تعامل با بخش هاي جديد جامعه فلسطين مانند اصناف، کارگران و احزاب سياسي را رد کردند (حتي قبل از سال 1948، اقدام به ترور يکي از رهبران کارگران فلسطيني کردند). آنها ترجيح مي دادند که با بخش هاي سنتي جامعه فلسطين تعامل داشته باشند؛ چراکه تصور مي کردند، آنها به دليل عدم درک طبيعت هجوم استعمار انگليسي / صهيونيستي عليه آنها، سازش بيشتري در تعامل با آنها خواهند داشت؛ اما نااميد شدند.

آنها اکنون خواهان مدرنيزه شدن نظام سياسي عربي و نظام تربيتي اسلامي هستند. اما اين مدرن شدن، در واقع به معناي تضعيف تدريجي مجموعه هاي  ارزشي و فرهنگي است. ارزش هايي که به ما اتحاد و انسجام مي بخشد و ما را قادر مي سازد، در مقابل تهاجم نظامي و فرهنگي ايستادگي کنيم. به همين علت، يکي از تحليل گران، از اين نوع مدرنيته به عنوان مدرنيته طبيعي ياد مي کند؛ به عبارت ديگر، مدرنيته اي که ما را وادار به پذيرش ظلم و استثماري جان فرسا و کمرشکن کند. آثار منفي مدرنيته دارويني، تنها شامل حال ما نشد بلکه تمامي کره زمين و همه بشريت را گرفتار کرد.

اين نوع مدرنيته، تفکر پيشرفت بي نهايت را به عنوان هدف نهايي انسان مطرح کرد. پيشرفت، هميشه حرکت به سوي هدف است، هدفي که در فرهنگ ها تعريف نشده؛ اما در عمل مي دانيم که هدف اين پيشروي آن است که انسان غربي کل جهان را به تسخير خود درآورد. از مهم ترين نشانه هاي اين پيشرفت، مصرف مداوم است، مصرف بي حد و حصر مواد طبيعي توسط انسان غربي. نتيجه آن می شود که ملت هاي غربي که بيست درصد ملل جهان را تشکيل مي دهند، هشتاد درصد مواد طبيعي هستي را مصرف مي کنند. حجم مواد مصرفي مردم آمريکا در قرن گذشته، بيش از آن چيزي است که بشريت در طول تاريخ مصرف کرده است. اين در حالي است که منابع طبيعي محدود است و اين امر منجر به بحران محيطي مي شود که همه ما را گرفتار خواهد کرد. بر اساس يکي از تحقيقات، اگر پيشرفت به شيوه غربي به طور کامل فراگير شود، بشريت براي استخراج مواد خام، به  شش کره زمين و براي دور انداختن زباله هاي آن به دو کره ديگر نياز خواهد داشت. همه اينها به اين معناست که پروژه مدرنيته دارويني غرب، طرح محالي است که جز جهان غرب و برخي نخبه هاي حاکم در جهان سوم از آن سود نخواهند برد. هياهوي آمريکايي دارويني عليه عراق، تنها بيانگر اين است که نظام حاکم آمريکا، اين حقيقت را درک کرده است. آنها خواهان تسلط بر منابع طبيعي در جهاني هستند که منابع آن رو به کاهش است؛ با اين هدف که انسان آمريکايي بتواند ميانگين بالاي مصرفي خود را حفظ کند، چرا که اين امر، وعده مدرنيته دارويني به اوست.

پارگی لايه اوزن، آلودگي درياها، بيابان زايي ناشي از قطع درختان، زباله هاي هسته اي، آلودگي هوا، افزايش حرارت پوسته جوي، از نتايج مدرنيته داروينی است. مدرنيته دارويني بر بافت اجتماع و مجموعه هاي حاکم بر آن نيز تأثير     مي گذارد. در اينجا به ذکر برخي از انواع پديده هاي اجتماعي منفي مي پردازيم:
ـ از بين رفتن خانواده؛

ـ کاهش ارتباط بين مردم؛

ـ بيماري هاي رواني؛

ـ افزايش احساس بيگانگي؛

ـ تنهايي و غربت؛

ـ پيدايش انسان تک بعدي؛

ـ ديوانسالاری؛

ـ افزايش خشونت و جرم (سرعت گسترش بخش زندان ها در اقتصاد آمريکا، سريع تر از تمام بخش هاست)؛

ـ بي بند و باري (هزينه مادي ای که صرف توليد آن مي شود و هزينه هاي معنوي که در ازاي مصرف آن به وجود مي آيد)؛

ـ کالاهاي بي ارزش (که نه به معرفت انسان مي افزايند و نه به احساس او عمق مي بخشند و در عين حال، وقت جامعه در توليد و مصرف آن صرف        مي شود)؛

ـ بزرگ شدن دولت و استيلاي آن بر افراد از طريق تجهيزات امنيتي و تربيتي؛

ـ افزايش لذت جويي و مد گرايي، هجوم آن بر زندگي شخصي انسان و نقش عظيم آن در ساختن تصوير انسان و آمال و آرزوهايش؛

ـ افزايش هزينه های نظامی و توليد روز افزون ابزارهاي کشتار  جمعي (گفته مي شود براي اولين بار در تاريخ بشريت، مبلغي که انسان به خاطر اسلحه هزينه مي کند، بيش از مخارج او براي غذا و لباس است)؛

ـ امکان ويران کردن کره زمين، يا به طور ناگهاني (از طريق سلاح هسته اي) يا به تدريج (از طريق آلودگي هوا)؛

بسياري از متفکران غربي، جوانب منفي مدرنيته دارويني را درک کرده اند. عباراتي چون بحران مدرنيته و بحران معنا، بحران اخلاق و ... عباراتي هستند که در علم جامعه شناسي غربي فراوانند و دلالت بر رشد اين ادراک دارند. روژه گارودي (قبل از مسلمان شدن) در نقد مدرنيته دارويني گفته است: «مبارزه عصر ما عليه اسطوره پيشرفت و توسعه به شيوه غرب است؛ چرا که اسطوره اي انتحاري است. همچنين اين جنگ عليه ايدئولوژي ای است که نشان جدايي بين علم و تکنولوژي از يک سو و حکمت را (تأمل در مورد آينده و معناي زندگي) از سوي ديگر به همراه دارد. تأکيد اين نوع ايدئولوژي بر فردگرايي افراطي است که انسان را از ابعاد انساني اش جدا مي سازد و در نهايت قبري براي دفن تمام عالم به وجود مي آورد.» حق با اوست؛ چرا که مدرنيته به شيوه غربي، با اين ادعا که انسان محور هستي است آغاز و به سخنان ميشل فوکو ختم شد: «اگر کسي همچنان بخواهد از انسان و ملکوت و آزادي اش سخن بگويد، بي ترديد با خنده فيلسوف مآبانه همگان رو به رو خواهد شد. انسان نابود خواهد شد، همچون نقشي بر شن هاي ساحل که امواج دريا آن را محو مي کنند. جهان بدون انسان آغاز شد و بدون او پايان مي يابد. آنچه در اين روزها مورد تأکيد است، پايان انسان است نه نبود خدا و مرگش.»

وعده  مدرنيته غربي، تأکيد بر محوريت انسان در هستي بود اما تحقق تاريخي آن، ما را به سوي گام هايي بي وقفه در جهت مرگ انسان و البته طبيعت سوق مي دهد. جايگاه انسان در مدرنيته دارويني جداي از ارزش ها، جزئي از اين ثروت جهاني است و تلاشي هدف دار به سوي بازگشت مفاهيم مخالف با انسان؛ مفاهيمي که بر تمدن جديد سايه افکنده است.

بنابراين شايسته است همگان متحد شوند و براي ايجاد طرح جديد عربي و اسلامي همکاري کنند. اين پروژه در واقع به عنوان بخشي از تلاش عموم انسانيت است که مي کوشد از مدرنيته دارويني که جداي از ارزش ها است عبور کند. مدرنيته اي که بر پايه نزاع، رقابت، کشتار و مصرف روزافزون است، تا به مدرنيته انساني که از انسانيت مشترک بين ما سرچشمه مي گيرد، دست يابيم. اين مدرنيته جامعه را به روش هاي گوناگون اداره مي کند، زيرا انسان را ماده اي محض و جداي ار ارزش ها نمي داند. مدرنيته  عربي و اسلامي در چهارچوب يک سيستم ارزشي است و به اين امر که تحقق سعادت، تنها از طريق افزودن ثروت و غارت طبيعت و سودجويي از انسان است، اعتقادي ندارد؛ بلکه تحقق سعادت را در پذيرفتن ارزش هاي انساني چون عدل، اتحاد (همبستگي)، هماهنگي (با هستي و طبيعت) مي داند، که در واقع خير ما و خير تمام انسانيت در اين است.



منبع: www.ahram.org.eg
سياحت غرب شماره75
د. عبدالوهاب المسيري

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.