spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
در مسير مصير ظهور چاپ پست الكترونيكي
۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸
دكتر فرديد،‌ از دورة تاريك آخرالزّمان به «دورة قارعه» ياد مي‌كرد و البته اين تعبير از قرآن كريم و آية «القارعة ما القارعة» گرفته شده است. ايشان، واژة قارعه را به لحاظ لفظي و معنايي، مترادف با تاريكي آخرالزمان موجود در سانسكريت و نيز دين زرتشت مي‌دانست. از اين جهت، هر چه به ظهور نزديك‌تر شويم، به پايان غرب نزديك‌تر شده‌ايم. البته بايد توجه داشت كه اين سخن، شعار سياسي نيست.


  • اشاره:
در ايام برگزاري جشن ميلاد مسعود حضرت ولي‌عصر(ع)، به همّت بنياد فرديد مجلسي با عنوان «در مسير مصير ظهور» براي بزرگداشت اين ايام و پاسداشت مقام استاد مرحوم، جناب سيّد احمد فرديد كه به حقّ حقّش ناشناخته مانده برپا شد. در طليعة اين نشست جناب دكتر رجبي سخنراني كوتاهي با همان عنوان ارائه كردند كه به پاس مقام آن معلم و استاد تقديم حضورتان مي‌شود.

يكي از تكيه كلام‌هاي استاد فقيد،‌ دكتر سيد احمد فرديد كه تأكيد فراوان بر آن تعبير داشتند، «در مسيرِ مصير ظهور» بود. شايد بسياري از افراد اين‌گونه تصور كنند كه پرداختن به اين موضوع،‌ از نوع مباحثي است كه تاكنون شنيده‌اند و اخيراً نيز به دلايل خاصي،‌ اين مسائل به صورت‌هاي مختلف مطرح مي‌شوند. همان‌گونه كه روشن است، مي‌توان در مورد موضوع واحد، از منظرهاي گوناگون سخن گفت. براي مثال در خصوص يك تابلوي نقاشي، شخصي در مورد سبك هنري آن سخن مي‌گويد؛ ديگري راجع به نوع مواد به كار گرفته شده در آن، و شخص ديگر به برآورد قيمت و ارزش آن پرداخته، در اين باب سخن مي‌گويد.‌ در اين مثال، هر سه در خصوص موضوعي واحد صحبت كرده‌اند؛ ليكن چه تناسبي بين دلّال قيمت‌گذار و منقّد سبك هنري وجود دارد؟‌ لذا نبايد ميان سخناني كه از منظرهاي گوناگون نسبت به يك موضوع واحد بيان شده‌، خلط مبحث كرد. سخنان مرحوم فرديد دربارة ظهور، قطعاً از ساحت و منظر ديگري طرح شده بود و ما نبايد اين نكته را فراموش كنيم.

«در مصير ظهور» به معناي آن چيزي است كه باعث تحقق ظهور مي‌شود و «در مسير مصير ظهور» يعني در راه تحقق يافتن ظهور. بديهي است كه در مقابل ظهور، پنهان بودن مطرح است وليكن سؤال اينجاست كه چه چيزي مخفي است و بايد آشكار شود؟‌ از ديدگاه حكمت فرديدي، «غائب»، ساحت حق و حقيقت است؛ بدين معنا كه با وجود اينكه حق هرگز به طور دائمي كتمان شدني نيست،‌ پوشيده شده است. مطمئناً خورشيد را نمي‌توان پوشاند، بلكه چشم‌هاي ما محجوب و پوشيده شده است. در حقيقت،‌ اين ماييم كه غيبت كرده ايم و در حجاب هستيم و چشم‌هاي خود را خفّاش‌صفت از خورشيد فروبسته ايم و توانايي نگاه به نور را نداريم. تحقّق ظهور، كاملاً به آمادگي ما براي گشودن چشم‌ها و ديدن نور بستگي دارد. اينجاست كه اين سؤال در ذهن نقش مي‌بندد: «در چه راهي قدم بگذاريم تا بتوانيم هر چه سريع‌تر به غيبت خود از حق، پايان دهيم؟!»

بايد گفت، عالم،‌ تجليات حق‌تعالي است و ما نيز ظاهراً چشم داريم و دنياي اطراف خود را مي‌بينيم. اما چگونه مي‌بينيم؟‌ به فرمايش قرآن «يعملون ظاهراً من الحياة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون». لذا مشكل از ديد ماست. پيشتر، به ما گفته شده است:

بـرگ درختان سبـز در نظر هوشيار
هر ورقش دفتري است معرفت كردگار

ولي آيا حقيقتاً آن هوشياري وجود دارد تا در اين برگ‌هاي سبز، اوراق دفتر معرفت را بخواند؟‌ قطعاً اين «مسير مصير»، مسير هوشياري است و به تعبيري كه استاد فرديد مي‌فرمودند: «ابتدا خودآگاهي و بعد از آن دل آگاهي است».

در روايات اسلامي مي‌خوانيم:‌ تا زماني كه مردم،‌ شايستگي پيدا نكنند، ظهور تحقق پيدا نمي كند. مطمئناً تمام عالم، تجلّي و مظهر حق‌تعالي است؛ ليكن بايد توجه داشت كه تجليات حق ذومراتب است. در نظر شيعه، «انسان كامل»، قلب اعتقادات ديني است و تجلّي اعظم حق تنها در پيامبر اكرم(ص) و ائمة اطهار وجود دارد. از منظر دكتر فرديد، «ديدن امام زمان(ع) به معناي انفتاح ساحت وجود و ساحت حضرت حق به روي انسان است؛ انساني كه قادر به شهود ظهور اعظم حق يعني همان باطن و ذات انسان كامل شده است».

در حقيقت،‌ رسيدن به چنين مقامي براي كساني كه شوق ديدن امام زمان(ع) را دارند، امري است لازم و ضروري. لذا،‌ نكته‌اي كه دكتر فرديد در اين باب مطرح مي‌كردند ـ از ساحت حكمت خودشان ـ به معناي يكي بودن «گشايش افق فردا ـ يعني افق مهدويت ـ با گشايش افق وجود و برداشته شدن اين حجاب تاريخي مي‌باشد». حجابي كه لايه‌هاي آن در ادوار مختلف بر روي هم قرار گرفته‌اند و در دورة جديد، اين حجاب ضخيم تر و تيره تر از هر زمان ديگري شده است.

سيه ابري كه اندر آسمان است
به يـاد اعظـم آخر زمان است

در هيچ دوره‌اي بسان اين دوره،‌ بشر به وجوه تاريك وجود خود اصالت نداده است.

از منظر دكتر فرديد،‌ غرب هرگز يك نقطة جغرافيايي و يا يك مقطع تاريخي ويژه نبوده است. بلكه غرب، وجهي از وجود است در صورتي كه غايب شود. همان‌گونه كه كرة زمين در گردش خود، در يك نقطة معين، زماني رو به خورشيد و زماني پشت به خورشيد است؛ وجود ما نيز قطعاً شرق و غربي دارد. قرآن مي‌فرمايد: «فالهمها فجورها و تقويٰها؛ [خداوند فجور و تقواي نفس را به آن الهام نموده و فهمانده است.]»

در حكمت خسرواني از شرق و غرب وجود تعبير به وجه نوراني يا اهورايي و وجه تاريك يا اهريمني مي‌شود. البته بايد توجه داشت همان‌گونه كه چرخش زمين موجب مي‌شود شرق و غرب به طور مطلق وجود نداشته باشد و نقطه‌اي كه هم اكنون شرق است چند ساعت بعد تاريك و تبديل به غرب شود، نمي توان گفت برخي مسائل بالذات پليد و غربي، و برخي امور ذاتاً شرقي و روشن هستند.

عرض بنده اين است كه هر امري مي‌تواند در ساحت غرب يا در ساحت شرق وجود انسان مطرح شود. در قرآن كريم نيز،‌ بارها از دو واژة نور و ظلمت استفاده شده است:‌ «الله وليّ الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلي النور و الذين كفروا أولياء‌هم الطاغوت يخرجونهم من النور إلي الظلمات؛ خداوند ياور و سرپرست و راهبر كساني است كه ايمان آورده‌اند. آنها را از تاريكي‌ها به سمت روشنايي مي‌برد و كساني كه كفر ورزيدند، ياوران و سرپرستان و اولياي‌ آنها طاغوت است و آنها را از نور به سمت تاريكي مي‌برند».

لذا، مي‌توان تاريكي‌ها را روشن كرد و بالعكس، روشني‌ها را تاريك. از منظر دكتر فرديد،‌ اثبات خداوند عين اختفاي‌ حق است و دلايل اثبات خداوند عين پوشانيدن حضرت حق است.

يـار نزديك‌تـر از مـن به من است
وين عجب بين كه من از وي دورم

شمس تبريزي مي‌فرمايد:‌ تعجب مي‌كنم از اين كه چرا اكثر مردم به اثبات خداوند مي‌پردازند در حالي كه اثبات خالق بسيار سهل و بديهي است. مگر مي‌شود چيزي نبوده باشد و هستي از عدم به وجود آمده باشد؟! هميشه هستي‌هاي ديگر از يك هستي به وجود آمده‌اند. بنابراين، آنچه شناختنش سخت مشكل مي‌نمايد، شناخت خلق است. خلقي كه شديداً متكثّر است. لذا، اثبات وجود خدا، عين ظلمت است. شما در هيچ روايتي نخواهيد خواند كه امام زمان ظهور و عالميان را مسلمان مي‌كند. بلكه در روايت مي‌خوانيم كه حضرت فرموده‌اند:‌ «يملأ الأرض عدلاً و قسطاً؛ زمين را پر از عدل و قسط مي‌كند».

عدالت و قسط بر مبناي حقانيت،‌ به معني تحقق و انفتاح ساحت دين و اسلام است. زيرا اگر عدل و قسط وجود نداشته باشد، دين با تمامي احكام و جزئياتش خلل خواهد داشت. بنابراين، مسير مصير ظهور،‌ مسيري جز مسير عدالت و قسط نخواهد بود. عدالت و قسطي كه به معناي حق است و آن حق، ‌حقي است كه در حجاب تعاريف اصولي متافيزيكي قرار نگرفته و جلوه گاه آن تمام موجودات عالم و جلوه گاه خاص آن،‌ انسان كامل است.

همان‌گونه كه عرض كردم، در ذات هر انسان هم شرق و هم غرب وجود دارد، امّا نكته‌اي كه در تاريخ تمدن غرب اتفاق مي‌افتد، اصالت دادن به ساحت تاريك وجود انساني است. دكتر فرديد از اين مسئله، به «فرعونيت جديد» تعبير مي‌كرد. در هر دوره‌اي فرعون‌ها و نمرودهاي بسياري بوده‌اند و ليكن در هيچ دوره، فرهنگي با اين مضمون كه انسان دائر مدار عالم و كائنات و اصل‌الاصول همة مباني نظري و عملي است، به وجود نيامده بود. به همين دليل،‌ دكتر فرديد، دورة جديد را به «دورة خودبنيادي» تعبير كرده بودند. يعني دوره‌اي كه انسان، خودش را بنياد و جوهر و ماية همة عالم مي‌پندارد. ژان پل سارتر، اين تفكر را به اوج خود رسانده بود. او معتقد بود، انسان است كه به عالم ماهيت مي‌بخشد. او از عقل به «من»‌ تعبير مي‌كرد و مي‌گفت هر زمان كه «من» خودش را محدود كرد، «جز من»‌ پديد مي‌آيد و اين،‌ «من» هستم كه غير من را تشكيل مي‌دهم.

اين طرز تفكر، همان حجاب اعظمي است كه به اعتقاد دكتر فرديد و بنا بر نصوص قرآني و كتب آسماني، بشر بايد اين دوره از تاريكي را طي كند تا پس از آن انفتاح نور رخ دهد. لذا بشر بايد در اعماق تاريكي فرو برود و احساس فرو رفتن در چاه ويل كند، تا آمادة قدم گذاشتن به دورة بعد شود.

دكتر فرديد،‌ از دورة تاريك آخرالزّمان به «دورة قارعه» ياد مي‌كرد و البته اين تعبير از قرآن كريم و آية «القارعة ما القارعة» گرفته شده است. ايشان، واژة قارعه را به لحاظ لفظي و معنايي، مترادف با تاريكي آخرالزمان موجود در سانسكريت و نيز دين زرتشت مي‌دانست. به هر حال، طبق اصطلاح عاميانه، تا كارد به استخوان نرسد، هرگز حركت نمي كنيم، و لذا بايد اين سير به نحوي پيش رود كه موجب انكشاف جلوة اعظم حقيقت مطلق در چهرة انسان كاملي كه امام عصر و اسوه و نمونة كامل انساني است، بشود. از اين جهت، هر چه به ظهور نزديك‌تر شويم، به پايان غرب نزديك‌تر شده‌ايم. البته بايد توجه داشت كه اين سخن، شعار سياسي نيست.

دكتر فرديد معتقد بود انسان بدون «تعهد» قابل تصور نيست و اين تعهد يا با الله بسته مي‌شود و يا با شيطان. حكيمي كه در مسير مصير ظهور در حركت است، متعهد به الله است. اين تعهد، صور مختلفي خواهد داشت و يك جنبة آن مي‌تواند موضع سياسي باشد.

با گشايش ساحت حق در دوراني كه بشريت بيش از هر زمان ديگر، شاهد سرگرداني‌ها و سرگشتگي‌هايي در عرصة تفكر و به صور گوناگون بحران علمي، بحران فلسفي، بحران هنر، اخلاق، سياست و غيره مي‌باشد؛ اين اميد را داريم كه موجب گشايش روشنايي در چشمان ما شود. اميدواريم خداوند ما را در مسير مصير ظهور توفيق عنايت فرمايد. البته، اين امر شدني نيست مگر با دستگيري و سير رحماني و رحيمي كه خداوند به تناسب مراتب بندگان، به آنان عنايت مي‌فرمايد.

فيض روح القـدس ار باز مـدد فـرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي‌كرد

بايد فيض او هم شامل ما بشود تا اين جريان به سر منزل مقصود منتهي شود؛ ان شاء الله تعالي.

محمد رجبي
ماهنامه موعود شماره 99
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.