spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
بعثت در كلام خاندان رسالت چاپ پست الكترونيكي
۱۲ فروردين ۱۳۸۴
 پيامبران كه اندك بودند و مخالفشان بسيار، و در دام شيطان گرفتار، در كارخويش در نماندند و دعوت حق را به مردم رساندند. گاه پيامبر پيشين نام پيامبر پس از خود را شنفته، و گاه وصف پيامبر پسين را به امت خويش گفته. زمان اينچنين گذرى شد، و روزگار سپرى. پدران رفتند و پسران جاى آنان را گرفتند تا آنكه خداى سبحان محمد، صلى‌الله‌عليه‌ وآله، را پيامبرى داد.





اشاره: در مورد بعثت نبى اكرم حضرت محمد بن عبدالله،صلى الله عليه وآله، سخنهاى بسيارى گفته شده و شاعران، اديبان، حكيمان و نويسندگان، هر يك به فراخور حال خود، اين واقعه شگرف را به نظم و نثركشيده اند.

اما شايد هيچ كس مانند خاندان پيامبر خاتم، صلى الله عليه وآله، كه در درك اسرار بعثت يگانه همه اعصارو در شيوايى و رسايى سخن سرامدروزگار بوده اند، نتوانسته است حق مطلب را ادا كند و چنانكه شايسته اين رويداد عظيم است در مورد آن سخن گويد.

از اين رو شايسته ديديم كه به بهانه سالروز مبعث حضرت ختمى مرتبت، صلى الله عليه وآله، گزيده اى از بيانات دو گل سرسبد خاندان رسالت; امير بيان مولا على بن ابى طالب، عليه السلام، و سيده زنان سخنور حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، را تقديم شما خوانندگان عزيز موعود كنيم.

ضمن تبريك اين روز خجسته به پيشگاه بزرگ ثمره بعثت حضرت بقى الله الاعظم، ارواحناله الفدا، وهمه شيعيان منتظرش، توجه شما رابه گزيده اى از چند خطبه اين بزرگواران جلب مى كنيم.

  •   بعثت در كلام امير مؤمنان على، عليه السلام

در اولين خطبه نهج البلاغه، اميرمؤمنان، عليه السلام، درباره پيامبران و از جمله پيامبر خاتم مى فرمايد:

پس هر چند گاه پيامبرانى فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار دادتا حق ميثاق الست بگزارند، و نعمت فراموش كرده را به ياد آرند. با حجت و تبليغ، چراغ معرفتشان را بيفروزند تابه آيت هاى خدا چشم دوزند; از آسمانى بالا برده و زمينى زيرشان گسترده، وآنچه بدان زنده اند و چسان مى ميرندو ناپاينده اند، و بيماريهاى پيركننده و بلاهاى پياپى رسنده. و هيچگاه نبود كه خدا آفريدگان را بى پيامبربدارد، يا كتابى در دسترس آنان نگذارد، يا حجتى بر آنان نگمارد، يا ازنشان دادن راه راست دريغ دارد.

پيامبران كه اندك بودند و مخالفشان بسيار، و در دام شيطان گرفتار، در كارخويش در نماندند و دعوت حق را به مردم رساندند. گاه پيامبر پيشين نام پيامبر پس از خود را شنفته، و گاه وصف پيامبر پسين را به امت خويش گفته. زمان اينچنين گذرى شد، و روزگار سپرى. پدران رفتند و پسران جاى آنان را گرفتند تا آنكه خداى سبحان محمد، صلى الله عليه وآله، را پيامبرى داد تا دور رسالت را به پايان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند، طومار نبوت او به مهر پيامبران ممهور و نشانه هاى او دركتاب آنان مذكور، و مقدم او بر همه مبارك و موجب سرور; حالى كه مردم زمين، هر دسته به كيشى گردن نهاده بودند، و هر گروه پى خواهشى افتاده،و در خدمت آيينى ايستاده; يا خدا راهمانند آفريدگان دانسته، يا صفتى كه سزاى او نيست بدو بسته، يا به بتى پيوسته و از خدا گسسته. پروردگارآنان را بدو از گمراهى به رستگارى كشاند و از تاريكى نادانى رهاند.

سپس ديدار خود را براى محمد،صلى الله عليه وآله، گزيد - و جوارخويش او را پسنديد - و از اين جهانش رهانيد. او را نزد خود برد تا درفردوس اعلى نشيند، و بيش سختى اين جهان نبيند.

پس بزرگوارانه او را ديدار ارزانى داشت و او ميراثى كه پيامبران مى نهند براى شما گذاشت، چه آنان امت خويش را وانگذارند مگر با نشان دادن راهى روشن و نشانه اى معين:

كتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پيداست،واجب و مستحب آن هويداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزيمت آن معين، خاص و عامش معلوم، پند ومثلهايش مفهوم، مطلق و مقيدش پديدار، محكم و متشابهش آشكار،مجمل آن تفسير شده، و نامفهومش تعبير شده، از حكمى كه بدانند و انجام دادنى است، و آنچه ندانند وواگذاردنى است; حكمى است وجوب آن در قرآن معين، و نسخ آن در سنت مبرهن; و حكمى كه سنت گويد بايد، وكتاب رخصت دهد كه ترك آن شايد; وحكمى كه در وقتى خاص بر مكلف نوشته است، و چون وقتش سپرى شدتكليف هشته است; و حرامهايى ناهمسان، با كيفرهايى سخت و ياآسان; گناهى بزرگ كه كيفرش آتش آن جهان است، و گناهى خرد كه براى توبه كننده اميد غفران است، يا آنچه مقبول، ميان دشوار و آسان است. (1)

آن حضرت در قسمتى از خطبه 33 بعثت پيامبر اكرم،صلى الله عليه وآله، را چنين توصيف مى كند:

خدا محمد را برانگيخت و از عرب كسى كتابى نخوانده بود و دعوى پيامبرى نكرده بود. محمد،صلى الله عليه وآله، مردم را به راهى كه بايست كشاند، و در جايى كه بايدنشاند، و به رستگارى رساند، تا آنكه كارشان استوار و جمعيتشان پايدارگرديد. (2)

در خطبه 94 نيز در وصف سلسله پيامبران الهى مى فرمايد:

پس آنان را در بهترين وديعت جاى به امانت سپرد، و در نيكوترين قرارگاه مستقر كرد. از پشتى به پشت ديگرش داد، همگى بزرگوار، وزهدانهايى پاك و بى عيب و عار. چون يكى از آنان درگذشت، ديگرى براى حمايت دين برخاست، و جانشين اوگشت; تا آنكه تشريف بزرگوارى ازسوى خداى بارى، به محمد،صلى الله عليه وآله، رسيد، و او را ازبهترين خاندان و گراميترين دودمان بركشيد. از درختى كه پيامبران خود رااز آن جدا كرد، و امينان خويش رابرگزيد و بيرون آورد. فرزندان اوبهترين فرزندانند، و خاندانش نيكوترين خاندان; و دودمان اوبهترين دودمان. در گرداگرد مكه روييدند، و در كشتزار بزرگوارى باليدند. شاخه هايشان بلند و سر به آسمان كشيده است و دست كسى به ميوه آن نارسيده.

او پيشواى كسى است كه راه پرهيزگارى پويد، و چراغ آن است كه راهنمايى جويد. چراغى است كه پرتوآن دميد، و درخشى است كه روشنى آن بلند گرديد، و آتشزنه اى است، كه نور آن درخشيد. رفتار او ميانه روى در كار است، و شريعت او راه حق رانمودار. سخنش حق را از باطل جداسازد، و داورى او عدالت است - و ستم را براندازد - او را هنگامى فرستاد كه پيامبران نبودند - و مردمان - به خطاكار مى نمودند، و امتان در گولى ونادانى مى غنودند.

خداتان بيامرزاد! به كار پردازيد، ونشانه هاى آشكار را پيشواى خودسازيد تا كه راه گشاده است و راست،و شما را به خانه اى مى خواند كه سلامت آنجاست. شما در خانه اى به سر مى بريد كه بايد خشنودى خدا رادر آن به دست آريد، در مهلت وآسايش خاطرى كه داريد، كه نامه هاگشوده است و خامه فرشتگان روان،تن ها درست است و زبانها گردان.

توبه شنفته است و كردارها پذيرفته. (3)

امير مؤمنان، عليه السلام، درخطبه 95 به توصيف وضعيت مردمان تا پيش از برانگيخته شدن حضرت ختمى مرتبت، صلى الله عليه وآله، پرداخته مى فرمايد:

او را برانگيخت، حالى كه مردم سرگردان بودند، و بيراهه فتنه رامى پيمودند. هوا و هوسشان سرگشته ساخته، بزرگى خواهى شان به فرودستى انداخته. از نادانى گرفتار.

او كه درود خدا بر وى باد، خيرخواهى را به نهايت رساند، به راه راست رفت،و از طريق حكمت و موعظه نيكو مردم را به خدا خواند. (4)

آن حضرت در قسمتى از خطبه 96 نيز حضرت ختمى مرتبت را چنين توصيف مى كند:

قرارگاه او بهترين قرارگاه است. وخاندان او را شريفترين پايگاه است، ازكانهاى ارجمندى و كرامت، و مهدهاى پاكيزگى و عفت. دلهاى نيكوكاران به سوى او گرديده. ديده ها در پى اودويده. كينه ها را بدو بنهفت و خونهابه بركت او بخفت. مؤمنان را بدوبرادران هم كيش ساخت; و جمع كافران را پريش; خواران را بدو ارجمندساخت و سالار، و عزيزان را بدو خوار.

گفتار او ترجمان هر مشكل است وخاموشى او زبانى گويا براى اهل دل. (5)

و سرانجام در خطبه 110 در ذكرپيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله،مى فرمايد:

دنيا را خوار ديد، و كوچكش شمرد،سبكش گرفت و هيچش به حساب آورد; و دانست كه خدا دنيا را از اوگرفت چون چنين خواسته بود، وديگرى را ارزانى داشت چون حقيرمى بود. پس به دل از آن روى برگرداند، و يادش را در خاطر خويش ميراند; و دوست داشت كه زينت دنيااز ديده اش نهان شود تا از آن رختى گرانبها نگزيند، و اميد ماندن در آن به دلش ننشيند. رسالت پروردگار راچنان رساند، كه براى كسى جاى عذرنماند; و امت خود را اندرز گفت وترساند; و مژده بهشتشان داد، و بدان خواند.

ما درخت نبوتيم و فرود آمد نگاه رسالت، و جاى آمد شد فرشتگان رحمت، و كانهاى دانش وچشمه سارهاى بينش. ياور و دوست ما، اميد رحمت مى برد; و دشمن وكينه جوى ما، انتظار قهر و سطوت. (6)

  •  بعثت در كلام فاطمه زهرا،عليهاالسلام

پاره تن رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، كه در خانه وحى پرورده شده بود و صداى بال جبرئيل را شنيده بود پس از رحلت نبى اكرم، صلى الله عليه وآله، و در پى جفاى بزرگى كه امت پيامبر در حق خاندان او روا داشتند، با قلبى پرخون به مسجد مدينه درآمده و رو به مردم غفلت زده خطبه اى ايراد مى كند كه درتاريخ سخنوران عرب جاودانه مى شود. آن حضرت در اين خطبه به زيباترين بيان بعثت و رسالت نبى اكرم، صلى الله عليه وآله، به وصف مى كشند و حال و روز مردم جزيرالعرب را قبل و بعد از بعثت به تصوير در مى آوردند.

حضرت فاطمه زهرا،عليهاالسلام، در ابتداى خطبه مزبوربه حمد و ثناى الهى پرداخته ومى فرمايد:

ستايش خداى را بر آنچه ارزانى داشت و سپاس او را بر انديشه نيكوكه در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهاى فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد. وعطاهاى فراوان كه بخشيد. و نثاراحسان كه پياپى پاشيد. نعمتهايى كه از شمار افزون است. و پاداش آن ازتوان بيرون. و درك نهايتش نه در حدانديشه ناموزون.

سپاس را مايه فزونى نعمت نمود.

و ستايش را سبب فراوانى پاداش فرمود. و به درخواست پياپى برعطاى خود بيفزود. گواهى مى دهم كه خداى جهان يكى است. و جز او خدايى نيست. ترجمان اين گواهى دوستى بى آلايش است. و پاى بندان اين اعتقاد،دلهاى با بينش. و راهنماى رسيدن بدان، چراغ دانش. خدايى كه ديدگان اورا ديدن نتوانند، و گمانها چونى وچگونگى او را ندانند. همه چيز را ازهيچ پديد آورد. و بى نمونه اى انشاكرد. نه به آفرينش آنها نيازى داشت.

و نه از آن خلقت سودى برداشت. جزآنكه خواست قدرتش را آشكار سازد وآفريدگان را بنده وار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش رادر گرو فرمانبردارى نهاد. و نافرمانان را به كيفر بيم داد. تا بندگان را ازعقوبت برهاند، و به بهشت كشاند. (7)

آن حضرت در ادامه در بيان آفرينش و بعثت حضرت ختمى مرتبت مى فرمايد:

گواهى مى دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست. پيش از آنكه او رابيافريند برگزيد. و پيش از پيمبرى تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد كه مى سزيد.

و اين هنگامى بود كه آفريدگان ازديده نهان بودند. و در پس پرده بيم نگران. و در پهنه بيابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه كارها را دانا بود. و بر دگرگونى هاى روزگار در محيط بينا. و به سرنوشت هر چيز آشنا. محمد، صلى الله عليه وآله، را برانگيخت تاكار خود را به اتمام و آنچه را مقدرساخته به انجام رساند. پيغمبر كه درود خدا بر او باد ديد: هر فرقه اى دينى گزيده. و هر گروه در روشنايى شعله اى خزيده. و هر دسته اى به بتى نماز برده. و همگان ياد خدايى را كه مى شناسند از خاطر سترده اند.

پس خداى بزرگ تاريكيها را به نور محمد روشن ساخت. و دلها را ازتيرگى كفر بپرداخت. و پرده هايى كه بر ديده ها افتاده بود به يك سوانداخت. سپس از روى گزينش ومهربانى جوار خويش را بدو ارزانى داشت. و رنج اين جهان كه خوش نمى داشت، از دل او برداشت. و او را درجهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتردولتش را در همسايگى خود افراشت.

و طغراى مغفرت و رضوان را به نام اونگاشت.

درود خدا و بركات او بر محمد،صلى الله عليه وآله، پيمبر رحمت،امين وحى و رسالت و گزيده ازآفريدگان و امت باد. (8)

آنگاه رو به مجلسيان كرده وآنچه را كه پيامبر خاتم،صلى الله عليه وآله، بر آنها ارزانى داشته بود، چنين برمى شمارد:

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال وحرام، و حاملان دين و احكام، وامانت داران حق و رسانندگان آن به خلقيد.

حقى را از خدا عهده داريد. و عهدى را كه با او بسته ايد پذيرفتار. ماخاندان را در ميان شما به خلافت گماشت. و تاويل كتاب الله را به عهده ما گذاشت. حجتهاى آن آشكار است، وآنچه درباره ماست پديدار. و برهان آن روشن. و از تاريكى گمان به كنار. وآواى آن در گوش مايه آرام و قرار. وپيرويش راهگشاى روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار.

دليلهاى روشن الهى را در پرتوآيتهاى آن توان ديد. و تفسير احكام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد.

حرامهاى خدا را بيان دارنده است. وحلالهاى او را رخصت دهنده. ومستحبات را نماينده. و شريعت راراهگشاينده. و اين همه را با رساترين تعبير گوينده. و با روشنترين بيان رساننده. سپس ايمان را واجب فرمود.

و بدان زنگ شرك را زا دلهاتان زدود.

و با نماز خودپرستى را از شمادور نمود. روزه را نشان دهنده دوستى بى آميغ ساخت. و زكات رامايه افزايش روزى بى دريغ. و حج راآزماينده درجات دين. و عدالت رانمودار مرتبه يقين. و پيروى ما را مايه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. ودوستى ما را عزت مسلمانى. وبازداشتن نفس را موجب نجات، وقصاص را سبب بقا زندگانى. وفا به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع ازكم فروشى و كاهش. فرمودمى خوارگى نكنند تا تن و جان ازپليدى پاك سازند و زنان پارسا راتهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوارلعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پويند. و شرك را حرام فرمود تابه اخلاص طريق يكتاپرستى جويند«پس چنانكه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد!» آنچه فرموده ست بجا آريدو خود را از آنچه نهى كرده بازداريد كه «تنها دانايان ازخدا مى ترسند». (9)

حضرت زهرا، عليهاالسلام، دربخش ديگرى از اين خطبه به تلاشى كه پدر ارجمندش براى گسترش توحيد و اسلام متحمل شد اشاره كرده و مى فرمايد:

مردم، چنانكه در آغاز سخن گفتم:

من فاطمه ام و پدرم محمد،صلى الله عليه وآله، است «هماناپيمبرى از ميان شما به سوى شما آمدكه رنج شما بر او دشوار بود، و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».

اگر او را بشناسيد مى بينيد او پدرمن است، نه پدر زنان شما. و برادرپسر عموى من است نه مردان شما. اورسالت خود را به گوش مردم رساند. وآنان را از عذاب الهى ترساند. فرق وپشت مشركان را به تازيانه توحيدخست. و شوكت بت پرستان را در هم شكست.

تا جمع كافران از هم گسيخت.

صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره حقيقت فرو كشيد. زبان پيشواى دين در مقال شد. و شياطين سخنور لال. (10)

آن حضرت وضعيت مردم را درپيش از بعثت چنين به تصويرمى كشد:

در آن هنگام شما مردم بر كنارمغاكى از آتش بوديد خوار. و در ديده همگان بى مقدار. لقمه هر خورنده. وشكار هر درنده. و لگدكوب هر رونده.

و نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار.

خوردنيتان پوست جانور و مردار.

پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنكه خدا بافرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك مذلت برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.

پس از آن همه رنجها كه ديد وسختى كه كشيد. رزم آوران ماجراجو،و سركشان درنده خو. و جهودان دين به دنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش، از هر سو بر وى تاختند. و بااو نرد مخالفت باختند.

هر گاه آتش كينه افروختند، آن راخاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى سر برداشت، يا مشركى دهان به ژاژانباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت. على، عليه السلام، بازنايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و كار آنان با دم شمشيربساخت.

او اين رنج را براى خدا مى كشيد. ودر آن خشنودى پروردگار و رضاى پيغمبر را مى ديد. و مهترى اولياى حق را مى خريد. اما در آن روزها، شما درزندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد. (11)

فاطمه زهرا، عليهاالسلام، درادامه سخن به جفايى كه امت محمد،صلى الله عليه وآله، پس از وفات ايشان با خاندانش روا داشتند اشاره كرده و مى فرمايد:

چون خداى تعالى همسايگى پيمبران را براى رسول خويش گزيد،دورويى آشكار شد، و كالاى دين بى خريدار. هر گمراهى دعوى دار و هرگمنامى سالار. و هر ياوه گويى دركوى و برزن در پى گرمى بازار.

شيطان از كمينگاه خود سر برآورد وشما را به خود دعوت كرد. و ديد چه زود سخنش را شنيدند و سبك در پى او دويديد و در دام فريبش خزيديد. وبه آواز او رقصيدند. (12)

ابراهيم شفيعى سروستانى
ماهنامه موعود شماره 16

پى‌نوشتها:

1. شهيدى، سيد جعفر، ترجمه نهج البلاغه،ص 6 - 7.
2. همان، ص 34.
3. همان، ص 87.
4. همان، ص 88.
5. همان.
6. همان، ص 106.
7. شهيدى، سيد جعفر، زندگانى فاطمه زهرا، عليهاالسلام، ص 126 - 127.
8. همان، ص 127 - 128.
9. همان، ص 128 - 129.
10. همان، ص 130.
11. همان، ص 130 - 131.
12. همان، ص 131.

 


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.