spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
سريال يوسف ، عشق زميني ـ عشق آسماني چاپ پست الكترونيكي
۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸
 نکته ديگري که در ارتباط با سريال  قابل ذکر است مساله همسر حضرت يوسف (ع) است . آرسنات سهل و راحت همراه يوسف در محافل عمومی حضوري دائم  دارد و در مرأي ومنظر عام است. اگر ماجراي فيلم مربوط به روزگار ما بود شايد مي شد استدلالهايي از اين قبيل که زمانه عوض شده است و امروز زنان به حقوق خود دست يافته اند و نبايد استعدادها ي آنها را سرکوب کرد و زنان را بايد از پستوها بيرون آورد و...!  ارائه کرد،
 
 
 
 
 
 
در باره آن بخش از قصه يوسف که پاي زليخا در ميان است دو نوع روايت و حکايت وجود دارد . يکي روايت «قراني و حديثي» و ديگري روايت «عرفاني و صوفيانه» ، و سريال پر جذبه يوسف ساخته برادر و دوست هنرمند و ارجمندم جناب آقاي سلحشور مخلوطي از اين دو نحوه روايت است. اين که چرا آقاي سلحشور با شناختي که از ايشان در تعلقشان به مباني قران و عترت وجود دارد و در اين سريال نيز اين تعهد و تعلق به چشم مي خورد و کارهاي سينمايي وي نيز مويد اين امر است، سريالش را منحصر به روايت قراني و آنچه در منابع حديثي آمده، نکرده است، براي حقير روشن نيست. شايد ايشان تعارضي بين اين دو نوع روايت نمي ديده اند؛ شايد به اين دليل که مايه هاي درام روايت عرفاني بيشتر بوده است؛ شايد به اين دليل که اقتضائات سينما چنين امري را مي طلبيده است و شايد هم ترکيبي از همه اين عوامل. قبل از ورود به اصل بحث، اشاره اي به اين دو روايت و تفاوت آنها کرده و سپس مطالبي را عرضه خواهم داشت.

  • روايت قراني قصه يوسف
در روايت قراني، مساله اين است که زليخا زني هوس آلود و شهوت ران بوده که نظر سوء و آلوده به يوسف پيدا مي کند و در پي آن بوده است که پرده عصمت يوسف را دريده و او را به عملي زشت و گناهي بزرگ وادار نمايد اما يوسف در سايه لطف و دستگيري خداوند، از اين ورطه هولناک و جهنمي رسته و زليخاي بي پروا و هوسباز را ناکام مي گذارد و در پرتو اين کف نفس و مقاومت جانانه و نيز تحمل مجازاتهاي انتقام آميز زليخا و عزيز مصر، مشمول عنايتهاي ويژه الهي قرار گرفته و به اوج عزت مي رسد. قران کريم در احسن القصص خود که از ويژگي هاي برجسته آن نقل و حکايت کاملا عفيفانه اين ماجرا است، اشاره اي به ازدواج زليخا و يوسف در مراحل بعدي ندارد اما در روايات ما به اين مساله اشاره شده است که زليخا بعدا نسبت به کار زشت و معصيت آلود خود متنبه شده و خداوند از يوسف مي خواهد که زليخا را به همسري برگزيند.

  • روايت عرفانی قصه يوسف
در روايت عرفاني از سرگذشت يوسف پيامبر نه تنها در بخش مربوط به مسائل يوسف و زليخا بلکه کل داستان که حاوي نکات و آموزه هاي متعددي است ، نکته محوري، عشق است، عشق آتشين زليخا به يوسف ، و از انجا که عشق در عرفان و تصوف، طنيني بس قوي دارد و بلکه اساسا مذهب و مسلک عرفا و صوفيان چيزي جز عشق نيست، ما با داستاني کاملا عشقي مواجه هستيم و زليخا نه يک زن هوسباز و گناه آلود و طاغي در برابر خداوند که عاشقي دلسوخته و شايسته ستايش است که جذبه جمال و حسن يوسف او را به ميدان عشق و عاشقي مي کشد و او را وادار به آن رفتار با يوسف مي کند:

 من از آن حسن روز افزون که يوسف داشت دانستم  
 که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را

 جامي (عارف و صوفي قرن نهم) از جمله شعرايي است که قصه قراني يوسف را با محوريت عشق زليخا به يوسف به نظم در اورده است و از زليخا عاشقي قابل ستايش ساخته است:

 چو طوطي طبع را سازم شکرخا  
  ز حسن يوسف و عشق زليخا
خدا از قصه‌ها چون «احسن»اش خواند   
 به احسن وجه از آن خواهم سخن راند...
ز معشوقان چو يوسف کس نبوده    
 جمالش از همه خوبان فزوده...
نبود از عاشقان کس چون زليخا
 به عشق از جمله بود افزون زليخا
ز طفلي تا به پيري عشق ورزيد   
 به شاهي و اميري عشق ورزيد
پس از پيري و عجز و ناتواني     
چو بازش تازه شد عهد جواني،
به جز راه وفاي عشق نسپرد   
 بر آن زاد و بر آن بود و بر آن مرد

در بيان جامي مشهود است که زليخا قهرمان عشق و الگوي عاشقان است و هيچ تفاوتي بين حرکت آغازين زليخا آن گاه که همسر عزيز مصر بود و در يک اقدام گناه آلود مي خواست پرده عصمت يوسف را بدرد با آنگاه که زني پير و بيوه بود و از حرکت زشت و معصيت بزرگ خود آگاه و پشيمان شده بود و بر اساس بعضي از گزاره هاي تاريخي ( با فرض صحت آن) مجددا به يوسف علاقمند مي شود و تمناي ازدواج با او را دارد، نيست.

در واقع احسن القصص قران که حاوي عاليترين درسهاي معرفتي و معنوي است در بيان اغلب عرفا در حد منظومه هاي عاشقانه ليلي و مجنون و خسرو وشيرين تنزل يافته است.

البته تاکيد عرفا بر مساله عشق و تقديس آن حتي اگر از نوع عشق شهواني و گناه آلود زليخا به يوسف باشد بر اساس يک مبناي عرفاني و صوفيانه است که عشق مجازي و زميني در هر صورت آن، مقدمه و پلي به سوي عشق حقيقي و آسماني است و به قول مولوي:

عاشقي گر زين سر و گر زان سر است  
 عاقبت ما را بدان شه رهبر است

چنين به نظر مي رسد که تمايل کارگردان محترم سريال يوسف به روايت عرفاني قصه يوسف که در بخشهايي از سريال بروز يافته است ـ و البته صبغه روايت قراني سريال غالب است ـ از اين جهت بوده است که وي نيز متأثر از اين نظريه بوده است . به عنوان مثال در قسمت پخش شده مورخ 28/1/88 از زبان زليخا مي شنويم:

« گاه با خود مي گويم با وجود عشق معبود آسماني چه نيازي به عشق زميني است. از طرفي مي گويم اگر عشق يوسف نبود، من الان عاشق معبودم  نبودم . من از يوسف به معبود رهنمون شدم ، با مهر يوسف عشق را تجربه کردم و با ايمان، معشوق حقيقي را درک نمودم. من خود را مديون عشق يوسف مي دانم». مالک، پيشکار يوسف که براي جلب نظر موافق زليخا براي ازدواج با يوسف به سراغ او آمده است ، در پاسخ اين اظهارات زليخا مي گويد: « ترديد نکن عشقي که شما را به معشوق حقيقي رهنمون شده مقدس است . بين عشق زميني و آسماني پيوندي است ستودني ، مشروط به اينکه عشق زميني شما را از آسمان غافل نکند».

اکنون با اين مقدمه در پي آنيم که جايگاه اين ايده و نظريه صوفيانه را در قران و عترت ـ که يگانه محک تشخيص سره از ناسره در چنين مباحثي است ـ دريابيم و اساسا جايگاه مساله عشق را در معارف وحياني و اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ تحليل نماييم.

  • جايگاه موضوع عشق در قران و عترت
مطلب را در دو بخش پي مي گيريم. يکي جايگاه مساله عشق در پردازش قران و عترت به قصه يوسف و ديگري جايگاه مقوله عشق به طور عام در اين دو منبع الهي و وحياني.

  • الف: روشن و آشکار است که در سوره يوسف و نيز روايات، کمترين اشاره اي دال بر اينکه علاقه زليخا به يوسف يک دلدادگي به اصطلاح عرفا عاشقانه که در نهايت به عشقي آسماني مي انجامد نيست . در بيان قران، ابراز تمايل زليخا به يوسف در حالي که شوهر داشت، چيزي جز سوء و فحشاء ( آيه 24 يوسف) نبوده است و يوسف به دليل مقاومت در برابر يک امر حرام و گناه بزرگ به آن همه عزت و عظمت مي رسد. حتي زليخا نيز بعد از تنبه و بيداري نسبت به عمل زشت خود آن گاه که در دوران پيري بر سر راه يوسف نشست، در اولين ملاقات با يوسف چنين گفت:

منزه است خدايي که شاهان و صاحب منصبان را به خاطر گناه و معصيت جزء بردگان قرار داد و بردگان را به خاطر طاعت خداوند، در زمره شاهان قرار داد. (بحار الانوار ج 12 ص 253) بنا بر اين بايد بگوييم که احسن القصص قران نه قصه عشق که قصه عفاف است . اين قصه، تقبيح گر عشق و شهوت زليخا و تحسين گر عفاف و کف نفس يوسف است.

  • ب : سيري در قران و احاديث وارده از اهل البيت (عليهم السلام) بيانگر اين است که نه تنها معارف ثقلين، با آنچه که عرفا و صوفيه تحت عنوان عشق مطرح مي کنند، نسبتي ندارد بلکه حتي از به کار بردن واژه عشق تحاشي داشته اند. نه تنها در قران کريم بلکه در کتب معتبر و مشهور حديثي نيز ـ جز چند مورد اندک که خواهيم گفت ـ از اين واژه استفاده نشده است و به جاي آن از واژه حب و محبت استفاده کرده اند (والذين آمنوا اشد حبا لله...). در صحيفه سجاديه که مشحون از مضامين محبت ورزي و اشتياق شديد نسبت به خداوند است، اثري از واژه عشق و مشتقات آن نيست. يکي از مناجاتهاي خمسه عشر مناجات المحبين است که اگر قرار بر استفاده از واژه عشق بود، اين مناجات عرصه اي فراخ براي آن بود اما اثري از اين واژه پر طنين و قدرتمند در آثار عرفا، در آن نيست. به دعاي امام حسين (عليه السلام ) در روز عرفه بنگريد که چه مضامين بلند حب ورزي نسبت به محبوب ازلي از زبان محبي چون سيد الشهدا در آن مطرح مي شود اما باز هم نشاني از  واژه عشق نيست . همچنين است مناجات شعبانيه و ديگر ادعيه نوراني وارده از کانون وحي.

 البته منظور اين نيست که کاربرد اين واژه مجاز و مشروع نيست چرا که حد اقل در چند مورد از احاديث که خواهيم گفت اين واژه در معنايي مثبت به کار رفته است؛ مقصود ما توضيح اين مساله است که موضوع عشق آن گونه که عرفا و متصوفه به آن پرداخته اند، جايگاهي در معارف قران و عترت ندارد و اين دو ثقل الهي مواجهه اي ويژه خود با مساله توحيد و خداپرستي و محبت ورزي نسبت به خداوند متعال داشته اند و ما نيز به عنوان پيروان آنان بايد بر ممشاي آنان سير نماييم.

  • عشق در روايات
براي وضوح بيشتر اشاره اي به چند روايتی خواهيم داشت که در متون روايي ما آمده و حاوي واژه عشق و يا مشتقات آن است. ابتدا رواياتي را ذکر خواهيم کرد که واژه مزبور با معنايي مثبت به کار رفته است و سپس رواياتي که در معنايي مذموم و منفي از اين واژه استفاده کرده اند :

ـ قال رسول الله (ص): ان الجنة اعشق لسلمان من سلمان للجنة ( سفينة البحار ج 6 ص 270)
عشق بهشت به سلمان بيشتر از عشق سلمان به بهشت است.

ـ قال الصادق (ع): افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لايبالي علي ما أصبح من الدنيا علي عسر ام علي يسر(همان /271)
برترين مردم کسی است که عاشق عبادت بوده و همدوش آن است ، آن را با دلش دوست داشته و با بدنش به جا آورنده آن است و وقت خويش را صرف آن می کند. و (آن قدر غرق در پرستش است که) برايش سختی و آسانی دنيا مساوی است.

ـ قال الراوي سالت أبا عبدالله (ع) عن العشق ، قال قلوب خلت عن ذکر الله فاذاقها الله حب غيره. (سفينة البحار ج 6 ص 271 )
راوی می گويد از امام صادق ـ عليه السلام ـ در باره عشق پرسيدم ، امام فرمود: دلهايي که از ياد خدا خالی شده و خداوند محبت غير خود را به آنها چشانده است!

ـ قال اميرالمؤمنين (ع): من عشق شيئا أعشى بصره ، و أمرض قلبه ، فهو ينظر بعين غير صحيحة ، و يسمع بأذن غير سميعة ، قد خرقت الشهوات عقله ، و أماتت الدنيا قلبه ( نهج البلاغه خطبه 109)

آن که عاشق چيزی می شود، عشق چشمش را کور و دلش را بيمار می کند و در نتيجه با چشمی ناسالم به امور می نگرد و با گوشی ناشنوا می شنود. شهوتها عقلش را گرفته و دنيا دلش را ميرانده است.

مرحوم حاج شيخ عباس قمي در کتاب سفينة البحار به نقل از استاد خود محدث نوري در باره موضوع عشق مي نويسد:

«عشق عبارت است از افراط در محبت که اطبا از آن به عنوان بيماري اي وسواسي که گاه انساني را مبتلا مي کند ياد مي کنند. اين عشق براي ازدواج نکرده ها و خوش گذرانان حاصل مي شود و با نظر به معشوق و شنيدن صداي او تشديد و با آميزش با معشوق و گردش و مسافرت کاهش مي يابد . بعضي از آنان (صوفيه) گفته اند: گاهي عشق، عاري از تمايل جنسي است و مطلوب عاشق، صرف ديدن شمايل معشوق و وصال اوست که اين نوع از عشق ويژه عارفان است . عارفان از اين عشق مجازي به عشق حقيقي که معرفت الله است منتقل مي شوند. مرحوم محدث نوري در رد اين سخن  مي گويد : اين راهي است که هرچه رونده آن پيشتر رود جز بر دوري خويش از ساحت معرفت خداوند که مقصد سير سالکان است، نمي افزايد . چنين عشق ورزي اي که نتيجه خالي بودن قلب شخص از محبت خداوند است چگونه مي تواند راهي به سوي محبت او باشد. اهل بيت ـ عليهم السلام ـ که معرفت خداوند از مسير معرفت آنان مي گذرد، راههاي وصول به معرفت الله را برشمرده اند اما هرگز عشق ورزي به زيبا رويان و امردان را از جمله اين راهها ذکر نکرده اند. مگر اينکه بگوييم اين رهزنان (صوفيان) دين و شريعت سيد مرسلين (ص) تکميل کنندگان دين خدايند! از همين رو اگر از معرفت شديد خداوند تعبير به عشق نماييم، از شيوه سخن گفتن ائمه ـ عليهم السلام ـ و اصطلاحات آنها خارج شده ايم . آيا شما احدي از سالکان را عاشقترـ در اصطلاح صوفيه ـ از امام سجاد (ع) نسبت به خداوند ديده ايد اما آيا واژه عشق در ادعيه و مناجاتهاي او يافت مي شود؟» (سفينة البحار ج 6 ص 273)

 اما اينکه چرا قران و عترت از محبت شديد با لفظ عشق ياد نکرده اند، شايد از اين جهت بوده است که اين لفظ به دليل ريشه اشتقاقي آن نمي تواند ظرف مناسبي براي حکايت محبت به خداوند باشد. اهل لغت گفته اند که واژه عشق از عشقة است و آن گياهي است مثل لبلاب و بسيار کم برگ و به هر درختي پيچد خشک کند، لهذا عشق مشتق از اوست. ( لغت نامه دهخدا) . از سوي ديگر به گفته دميري مولف حياة الحيوان عشق نزد اهل  طب بر بيماري اي اطلاق مي شود که از نظر و استماع زاده مي شود و اطبا براي او چون ديگر امراض معالجاتي را توصيه مي کنند.

شايد بتوان گفت علاوه بر اين ، قران و عترت نمي خواسته اند از واژه اي استفاده کنند که در آثار صوفياني که به زودي در عالم اسلام يافت مي شدند، نقشي محوري و اساسي در عقايد و ديدگاههاي آنان داشت. در واقع اين امتناع از بکارگيري واژه عشق يک مرزبندي بسيار حساب شده با جريان فکري اي بوده است که خاستگاه آن عرفان هندي و يوناني قبل از اسلام است. اين جريان اساسا مذهب خويش را مذهب عشق مي نامد و براي آن اصول و فروعي قائل است که بسياري از آنها در تعارض با تعاليم و آموزه هاي وحياني است:   

ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

از مهمترين اصول مذهب عشق نفي مرزبندي هاي عقيدتي است:

عاشق تو يقين دان که مسلمان نبود
در مذهب عشق کفر و ايمان نبود
در عشق تن و عقل و دل و جان نبود
هرکس که چنين نگشت او آن نبود

آنچه در روزگار ما با عنوان پلوراليسم ـ به مفهوم نسبيت اعتقادي و نفي حقيقت مطلق ـ از آن ياد مي شود و روشنفکران لاييک و سکولار مبلغ آنند، در تصوف نيز نوعي ديگر از آن جايگاهي رفيع دارد. عارفي بزرگ و مشهور گفته است:

عقد الخلائق في الاله عقائدا
و انا اعتقدت جميع ما عقدوا

هر گروهي از مردم در باره خداوند عقايدي دارند ومن به همه آنها معتقدم !

البته بحث پيرامون مذهب عشق مجالي واسع مي طلبد که اينک مجال آن نيست.

  • ج: اگر اين عقيده صوفيانه ـ که از مهمترين راههاي کسب معرفت و محبت خداوند عشق زميني و مجازي است ـ  بهره اي از درستي و حقيقت داشت ، مي بايست در آموزه هاي قران و عترت حد اقل بدان اشاره اي مي شد اما بدون ترديد کمترين نشانه اي از آن يافت نشده و شواهد بر خلاف آن است. هيچ آيه اي و هيچ حديثي و هيچ سيره اي از معصومين ـ عليهم السلام ـ دال بر اين نيست که با عشق ورزي انساني به انسان ديگر( مردي نسبت به زني ـ اعم بي همسر يا همسر دار ـ و يا زني با شوهر يا بي شوهر نسبت به مردي، و يا مردي نسبت به مردي ديگر!) که عاشق در پي نظر بازي و وصال معشوق است ، مي توان راهي به سوي معبود و محبوب ازلي ـ جل و علا ـ گشود . بلکه هر گونه رابطه اي از اين دست اگر در چارچوب ازدواج مشروع قرار نگيرد حرام بوده و مستوجب عقوبت است.

امير المؤمنين (ع) فرمود :
النظر سهم من سهام الشيطان
نگاه از سر ريبه و لذت به نامحرم تيري از تيرهاي شيطان است.

حتي اگر کسي مدعي شود که عشق مجازي بدون هر گونه شهوت و تمايل جنسي نيز متصور و ممکن است با زهم بايد تاکيد کنيم که کمترين اشاره اي دال بر اينکه اين نوع عشق مقدمه اي براي رسيدن به عشق حقيقي (به اصطلاح صوفيان) است، در قران و احاديث شيعه و حتي اهل سنت  وجود ندارد. در بالا ديديم که وقتي مفضل بن عمر از امام صادق ـ عليه السلام ـ از عشق و عشاق مي پرسد، امام بلا فاصله بدون هر گونه تفکيکي بين شهواني و غير شهواني بودن عشق مي فرمايد : دلهايي که از ياد خدا خالي شده و خداوند نيز به عنوان مجازات، حب غير خود را به آنها چشانده است .

  • د: نکته ديگري که در ارتباط با سريال  قابل ذکر است مساله همسر حضرت يوسف (ع) است . آرسنات سهل و راحت همراه يوسف در محافل عمومی حضوري دائم  دارد و در مرأي ومنظر عام است. اگر ماجراي فيلم مربوط به روزگار ما بود شايد مي شد استدلالهايي از اين قبيل که زمانه عوض شده است و امروز زنان به حقوق خود دست يافته اند و نبايد استعدادها ي آنها را سرکوب کرد و زنان را بايد از پستوها بيرون آورد و...!  ارائه کرد، اما آنچه ما در سيره انبيا و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و بلکه در سيره علماي اسلام و بلکه متدينين مشاهده مي کنيم حکايتي غير از اين دارد و حتي در همين روزگار اگر چه ماجرا در بين برخي متدينين، تحت تاثير زمانه عوض شده است و يا رو به تغيير دارد اما همچنان در بين خيل عظيمي  از آنان، حريمهاي بين زن و مرد تا حد ممکن رعايت مي شود و از اختلاطهاي بي مورد و بدون وجود مصلحت برترِ زنان با مردان نامحرم حتي با حفظ کامل حجاب پرهيز مي شود. حال چگونه مي توان در باره پيامبري باور نمود که اين گونه همسر خود را در معرض ديد عمومي بدون هيچ ضرورتي قرار مي دهد.

در اينجا جا دارد به خاطره اي  از دوران مسئوليتم در روزنامه کيهان اشاره کنم . تا آنجا که بنده مطلعم  هر گز تصويري  و يا فيلمي از همسر گرامي امام خميني (ره) که اخيرا دار فاني را وداع گفتند ـ و رحمت و مغفرت خداوند نثار او باد ـ در هيچ روزنامه و مجله اي و کانال تلويزيوني منتشر و پخش نشد و ظاهرا اين امر خواست مشترک امام و آن بانوي مؤمنه و عفيفه بود. در چهلم حضرت امام مراسمي ويژه بانوان از سوي گروهي از بانوان ، در بزرگداشت ارتحال ايشان برگزار شده بود . ما در روزنامه کيهان تصويری از اين مراسم ـ که همسر حضرت امام نيز در رديف مقدم اين مراسم شرکت داشتند و  ايشان نيز با حجابي کامل و البته بدون نمايي درشت در تصوير حضور داشتند ـ به چاپ رسانديم .  

عصر همان روز جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي خاتمي به عنوان نماينده حضرت امام در مؤسسه کيهان با بنده تماس گرفته و با نگراني و عتاب آلود گفتند چرا عکس همسر حضرت امام را در روزنامه چاپ کرده ايد؟ بيت امام هرگز از اين کار راضي نيستند. اگر حاج احمد آقا از من بپرسد، من چه جوابي به او بدهم؟»

در پايان لازم مي دانم بر اين نکته تاکيد کنم که اين نقد هرگز به مفهوم تخطئه سريال موثر و مفيد يوسف که با استقبالي کم نظير مواجه بوده و تاثيراتی بسيار مثبت و سازنده داشته است و نيز تلاشهاي خالصانه برادر متعهد و ارجمندم جناب آقاي سلحشور نيست بلکه تذکراتی  است که به ذهن حقير رسيده بود . براي آقاي سلحشور و همه دست اندرکاران سريال آرزوي توفيق روز افزون دارم.
والسلام


مهدی نصيری
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.