spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
حكومت علوى، الگوى حكومت مهدوى-2 چاپ پست الكترونيكي
۱۰ فروردين ۱۳۸۴

بخش پايانى
حيدرعلى ميمنه جهرمى

اشاره: شايد در اذهان بسيارى از مردم اين پرسش مطرح باشد كه امام مهدى، عليه‏السلام، چگونه حكومت‏خواهد كرد و نظام سياسى - ادارى كه او برپا مى‏كند چه ويژگيهايى خواهد داشت؟

در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه ويژگيهاى حكومت مهدوى همان ويژگيهاى حكومت علوى است; با اين تفاوت كه حكومت علوى تنها در گستره‏اى محدود از كره خاك و در مدت زمانى ناچيز برقرار شد و آن حضرت هم به دليل درگيرى در جنگهاى داخلى، نتوانست‏به همه آنچه كه در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدى، عليه‏السلام، با پيش گرفتن سيره جدش اميرالمؤمنان، على، عليه‏السلام، جهان را تا آستانه برپايى قيامت از عدالت پر مى‏سازد و به همه اهداف خود دست مى‏يابد.

در قسمت قبل اين مقاله به برخى از ويژگيهاى حكومت علوى اشاره شد. از جمله اينكه آن حضرت نظارت دقيقى به كارگزاران خود داشتند و اقدامات متعددى را براى حفظ آنها از لغزش و اشتباه معمول مى‏داشتند. كه در مجموع مى‏توان اين اقدامات را به دو دسته اقدامات فكرى و فرهنگى و اقدامات اجرايى و حكومتى تقسيم كرد. از جمله مهترين اقدامات اجرايى و حكومتى آن حضرت انتخاب اصلح براى مديريت‏بود.

در اين قسمت از مقاله ابتدا ويژگيهايى را كه در ديدگاه امام على، عليه‏السلام، بايد در يك مدير شايسته وجود داشته باشد، بررسى كرده و در ادامه به ديگر اقدامات اجرايى و حكومتى آن حضرت اشاره مى‏كنيم:

از ديدگاه امام على، عليه‏السلام، يك مدير شايسته بايد ويژگيهايى داشته باشد كه برخى از آنها عبارتند از:

الف) كارايى
پيشواى جامعه اسلامى، قبل از به كارگيرى مديران بايستى كارايى آنان را بيازمايد و بعد از اطمينان از توانايى‏شان، آنها را به كار گمارد. اگر در انتخاب مدير رابطه قوم و خويشى و دوستى و... ملاك قرار گيرد و تمايلات شخصى و حزبى دخيل گردد، موجبات تباهى جامعه فراهم مى‏آيد. زيرا، از يك طرف فرد نالايق به دليل عدم توانايى كارهاى مربوطه را تباه مى‏كند و از طرف ديگر جامعه از خدمات مديريتى افراد شايسته محروم مى‏ماند.

اميرمؤمنان به مالك اشتر توصيه مى‏كند:

سپس در كارهاى كارمندانت‏بنگر و آنها را با آزمايش و امتحان به كار واداردر همين نامه مالك را از به كار گرفتن كسانيكه در حكومت قبلى شريك ستمهاى آنان بوده‏اند بر حذر مى‏دارد و آنان را بدترين مشاور و همكار معرفى مى‏نمايد. (2)

ب) اطاعت از رهبر و حكومت مركزى
از آفات بزرگ مديريت در يك جامعه آن است كه كارگزاران در انديشه و عمل احساس استقلال نمايند و خود را مقيد به فرمان مافوق ندانند. در اين صورت قدرت رهبرى و حكومت مركزى كاهش مى‏يابد و سرانجام به تجزيه پنهان يا آشكار منجر مى‏شود.

يكى از دلايل محبت و اطمينان اميرالمؤمنين به مالك اشتر، اطاعت محض او از رهبر و دعوت مردم بدين امر بود. (2)

كميل بن زياد نخعى (3) از طرف حضرت فرماندار «هيت‏» عراق گرديده و ماموريت‏يافته بود تا مانع عبور لشكريان معاويه شود، ناخواسته از اين امر غفلت ورزيد و براى جبران اين كاستى خود، بدون هماهنگى با فرمانده كل يعنى امام على، به برخى از قلمرو معاويه در ماموريت‏سرزنش مى‏كند به اقدام ناهماهنگ او نيز اعتراض مى‏نمايد. (4)

البته اين سخن بدان معنى نيست كه همه كارگزاران بايد از لحاظ فكرى و سليقه‏اى با رهبر يكسان باشند. اين امر نه ممكن است و نه لازم. ديگران حق دارند ديدگاه و پيشنهادهاى خود را با رهبر در ميان بگذارند. اما اگر مقبول رهبر نيفتاد، حق خروج از اطاعت وى را ندارند. (5)


ج) دلسوزى براى بيت المال
اموال عمومى، همانگونه كه از اسمش پيداست، متعلق به همه مردم است و حاكم بايستى به عنوان خزانه‏دار امين، بر نحوه خرج كردن آن نظارت داشته باشد و بيش از آنچه براى اموال شخصى خود دل مى‏سوزاند، براى اموال عمومى دلسوزى نمايد و در سلامت آن بكوشد در غير اين صورت يافتن راههاى گريز از قانون براى سوء استفاده از بيت المال كار دشوارى نخواهد بود.

حاكم اگر بخيل و ستمگر باشد، اموال مردم را به نفع خود تصرف مى‏كند و به حيف و ميل آن و مقدم داشتن گروهى بر گروه ديگر اقدام مى‏نمايد. (6)

اميرالمؤمنين از اينكه بعد از پيامبر خلافت‏به دست‏بيخردانى افتاد كه بيت المال را به غارت بردند و آزادى بندگان خدا را سلب نمودند اظهار تاسف مى‏كند. (7)

د) اعتقاد به حقوق متقابل مردم و حكومت
از ديدگاه حكومتى امام على، حق و تكليف از يكديگر جدا نيست. هر كس كه حقى دارد، بر عهده‏اش حقى نيز هست:

حق به نفع كسى جريان نمى‏يابد جز اينكه در مقابل برايش مسؤوليتى به وجود آورده و حق بر زيان كسى جارى نمى‏شود جز اينكه به همان اندازه به سود اوست. (8)

در برخى از روايات نبوى، كسى كه از حقوق عمومى استفاده نمايد ولى براى جامعه كارى انجام ندهد; ملعون شمرده شده است.

اميرمؤمنان در پاسخ يكى از يارانش كه توقع داشت از غنايم مسلمانان بهره‏اى داشته باشد فرمود:

اين مال نه مال من است نه مال تو، غنيمتى است كه مسلمانان با شمشيرهاشان به دست آورده‏اند، اگر تو هم در نبرد بوده‏اى سهمى دارى وگرنه دستاورد آنها براى غير دهان آنان نخواهد بود. (9)

يعنى هر كس به اندازه زحمتى كه كشيده است مزد دريافت مى‏كند; مگر آنكه توانايى كار نداشته باشد كه در اين صورت خداوند حقى را براى آنان در ثروت ثروتمندان قرار داده است. حضرت از آن جهت عدل را بهترين جود دانست كه در آن هر صاحب حقى به حق مى‏رسد; (10) همانگونه كه حكومت‏بر مردم حقوقى دارد، مردم نيز بر حكومت‏حقوقى دارند; (11) كه اگر يك طرف به وظايف خود عمل نكرد، بر ديگرى نيز وظيفه‏اى باقى نمى‏ماند. حضرت بعد از آنكه وظيفه خود را در برابر نيروهاى مسلح بيان مى‏كند مى‏فرمايد:

وقتى من چنين كردم نعمت‏خداوند بر شما مسلم و حق اطاعت من بر شما لازم گرديد، موظفيد از فرمان من سرپيچى نكنيد. (12)

كارگزار دولت اسلامى حق ندارد به صرف رياست و تسلطش بر مردم به صورت يك طرفه امر كند و از ديگران طاعت‏بخواهد زيرا اين امر موجب كينه و خشم زيردستان مى‏گردد و حتى دين آنان را به تباهى مى‏كشاند و زمينه از ميان رفتن قدرت و حكومت را فراهم مى‏آورد. (13)

امام، عليه‏السلام، به اشعث ابن قيس والى آذربايجان مى‏نويسد:

حق ندارى درباره رعيت استبداد به خرج دهى. (14)

آن حضرت هم خود به حقوق متقابل مردم و دولت معتقد بود و هم به كارگزارانش توصيه مى‏كرد چنين باشند.

ه) فدا نكردن دين به پاى مصلحت
امام على، عليه‏السلام، بعد از رحلت رسول خدا، با آنكه جانشينى ايشان را حق مسلم خود مى‏دانست; اما چون براى دين احساس خطر كرد، حكومت و فرمانروايى را رها ساخت. وقتى به وى ايراد مى‏گرفتند كه تقسيم مساوى بيت المال بسيارى را از اطرافت پراكنده مى‏كند و اين بر خلاف مصلحت و سياست است. فرمود:

مى‏گوييد پيروزى و استوار كردن حكومتم را با ستم به دست آورم؟! به خدا سوگند چنين نمى‏كنم... اين كار ممكن است در دنيا موجب سربلندى شخص شود ولى در آخرت موجب سرافكندگى وى مى‏گردد. (15)

و) دورى از تجمل‏گرايى و چاپلوسى
امير مؤمنان در طول حكومتش از همه كارگزاران خود و حتى از همه مردم عادى زاهدانه‏تر مى‏زيست و هرگاه فرماندارى به تجمل گرايى روى مى‏آورد مورد سرزنش وى قرار مى‏گرفت. (16) هرگاه كسى او را ستايش مى‏كرد مى‏فرمود:

ستايش مخصوص خداست، آنچه انجام داده‏ام وظيفه من بوده و هنوز هم وظايفم را انجام نداده‏ام. براحتى با من حرف بزنيد و پيشنهادهاى خود را بگوييد و از سخن عدالت آميز دريغ مكنيد كه مافوق اشتباه نيستيم. (17)

از ويژگيهاى آدمى آن است كه تكرار يك سخن هرچند بداند خالى از صحت و واقعيت است، بر وى تاثير مى‏گذارد و ناخواسته باور مى‏كند، بويژه آنكه براى او منفعت‏يا مصلحتى در بر داشته باشد. زمامداران در معرض اين خطر قرار دارند كه گروهى چاپلوس با به دست آوردن پست و مقامى به تعريف و تمجيد از حاكم بپردازند و از اين طريق او را بفريبند. (18)

لطف و سالوس جهان خوش لقمه‏ايست كمترش خور، كان پر آتش لقمه‏ايست آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود آن پيدا شود پايان كار (19)

امام اميرالمؤمنين هر كجا احساس مى‏كردند اندكى بوى تملق و چاپلوسى به مشام مى‏رسد و يا عملى موجب كبر و غرور حاكم است از آن جلوگيرى به عمل مى‏آورد; چنانكه مردم انبار رااز دويدن جلو مركب خليفه منع كرد (20) و به «حرب‏» كه پياده در كنار مركب حضرت حركت مى‏كرد فرمود:

بازگرد كه پياده حركت كردن چون تويى در ركاب مثل من، مايه فتنه و غرور براى والى و ذلت و خوارى براى مؤمن است. (21)


در نامه‏هايى كه به استانداران و كارگزاران خود مى‏نوشت‏حتى از الفاظى مانند «استاندار محترم، جناب آقاى فلان و...» استفاده نمى‏كرد و تنها آنان را به اسم «مالك بن الحارث الاشتر» (22) و يا لقب «يابن حنيف‏» (23) مورد خطاب قرار مى‏داد.

ز) افراد ضعيف يا خائن از او احساس امنيت نكنند
زمامدار جامعه اسلامى نبايستى بگونه‏اى عمل نمايد كه كارگزارانش احساس كنند در هر حال مى‏توانند پست‏خود را حفظ نمايند و بدين گمان باشند كه اگر فردى معروف و مهره‏اى مهم در حكومت‏شد امام مسلمين توانايى عزل او را ندارد، بلكه سرپرست جامعه اسلامى هرگاه احساس كرد يكى از مديران ضعيف است - هرچند فردى متدين است - و مرتكب خيانتى شد بايستى با قاطعيت او را از كار بركنار نمايد. چنانكه اميرالمؤمنين با همه علاقه و محبتى كه به محمد بن ابى‏بكر داشت، وى را از حكومت مصر برداشت و فردى قويتر يعنى مالك اشتر را به جاى او گمارد گرچه اين امر محمد را ناخشنود ساخت. (24)

ابوموسى اشعرى كه حاكم كوفه بود در كار اعزام نيرو كارشكنى مى‏كرد. حضرت به او نوشت:

فكر نكن آدم مهمى هستى، كسان ديگرى هستند كه مى‏توانند چنان به جاى تو انجام وظيفه كنند كه نامت فراموش شود و كسى سراغت هم نگيرد. (25)


2. نظارت خاص بر كارگزاران
حضرت امير هرچند كارگزاران خود را هميشه به ياد خدا و ترس از قيامت دعوت مى‏كرد و با كلمات زيبا و تكان دهنده آنان را متوجه مسؤوليت الهى مى‏نمود اما هرگز بدين اكتفا نمى‏كرد، زيرا هر انسانى - جز معصوم - در معرض وسوسه‏هاى شيطان است. از اينرو بر كارگزاران و مديران خود جاسوس مى‏گمارد و حتى بر جاسوسان نيز جاسوس ديگرى قرار مى‏داد (26) و از اين طريق كاركرد مديران خود را دقيقا زير نظر مى‏گرفت. به كارگزاران برجسته خود نيز سفارش مى‏كرد بر مديران جزء جاسوس بگمارند و چنانچه اين جاسوسان به طور دسته جمعى از خيانت مديرى خبر دادند به گزارش آنان توجه نموده، خائن را آشكارا مجازات كنند. (27)

به يكى از فرمانداران خود - كعب بن مالك - نوشت:

افرادى از يارانت را تك تك به روستاها و آباديهاى دورافتاده بفرست تا شيوه زندگى و و اعمال آنها را برايت گزارش كنند. (28)


در چندين جاى نهج‏البلاغه، حضرت خطاب به مديران خود از واژه‏هايى چون «به من خبر داده‏اند»، «جاسوسان گزارش كرده‏اند» و... استفاده كرده است كه نشان مى‏دهد در جاهاى مختلف جاسوسان امينى از طرف او بوده‏اند. (29)


وى بر وضع زندگى و معيشتى كارگزاران نيز نظارت داشت و اگر مشاهده مى‏كرد وضع خانه و املاك آنان به طور غير عادى تغيير يافته و رو به ترقى نهاده است، به آنان هشدار مى‏داد و بازخواست مى‏نمود. شريح قاضى (30) را به دليل خريد خانه‏اى به هشتاد درهم ملامت كرد كه مبادا از حرام باشد و اگر از حلال هم باشد از عزت قناعت‏به دام ذلت دنيا طلبى افتادن است (31) به يكى ديگر از كارمندانش كه خانه مجللى ساخته بود نوشت:

سر و كله طلا و نقره پيدا شده است!! (32)

وجود جاسوسان و گزارشگران در هر نظامى ضرورى است. زيرا تصميم گيرى صحيح امام و پيشواى جامعه جز در پرتو اطلاعات كافى از اوضاع و احوال كشور و نحوه كاركرد مديران ميسر نيست. مدير جامعه چنانچه بموقع در جريان انحراف يا زيانى به مردم و حكومت قرار گيرد، مى‏تواند از بروز خسارات سنگين و گاه جبران ناپذير جلوگيرى نموده امور را به دلخواه خود هدايت كند. حاكم به استناد همين گزارشها به نقاط ضعف و قوت مديران خود پى برده به تشويق و تنبيه آنان اقدام مى‏نمايد.

البته نظارت نبايد چنان باشد كه مديران را از كار دلسرد و به حاكم بدبين نمايد، جاسوسان نبايد اجازه داشته باشند در امور مديران دخالت نمايند. او چشم حاكم است و وظيفه چشم تنها ديدن و گزارش دادن است و تجزيه و تحليل آن به عهده مغز يا رهبر جامعه مى‏باشد.

3. نظارت عمومى
اسلام بر اساس اصل امر به معروف و نهى از منكر همگان را موظف كرده است كه نسبت‏به ديگران احساس مسؤوليت داشته باشند و احدى را از اين امر استثنا نكرده است. به طورى كه يك فرد عادى اجازه دارد بالاترين شخص مملكت راامر به معروف و نهى از منكر كند. همين نظارت همگانى است كه «حياى جمعى‏» به وجود مى‏آورد و جلو بسيارى از مفاسد و خلافها را مى‏گيرد.

اميرالمؤمنين بر اساس معارف اسلامى، حكومت‏خود را به گونه‏اى طراحى كرده بود كه مردم حق داشتند اظهار نظر كنند و حقوق خود را مطالبه نمايند. او خود صبحگاهان وارد بازار مى‏شد و به تجار و اهل بازار تذكراتى مى‏داد. در ساعتهايى از روز براى رسيدگى به شكايات مى‏نشست و هر كس اجازه داشت، مستقيما مشكلات و شكايات خود را با پيشوايش در ميان بگذارد. براى آنكه مردم بتوانند هر لحظه شكايت‏خود را به حاكم برسانند حضرت در كوفه خانه‏اى معين كرده بود كه هر كس شكايتى داشت مى‏نوشت و در آن خانه كه «بيت القصيص‏» ناميده مى‏شد، مى‏انداخت. (33) آن حضرت به فرماداران خود نيز توصيه مى‏كرد صبح و عصر براى رسيدگى به امور مردم بنشينند و به پرسشهاى مردم بدون واسطه پاسخ دهند. (34) به مالك اشتر سفارش مى‏كند اگر مردم نسبت‏به كارهاى تو بد گمان شدند عذر و دليلت را آشكارا بر ايشان مطرح كن و سوء ظنها را از ذهنشان دور نما. (35)

وقتى يك مدير احساس كند بايد در مقابل كارهاى خود به افكار عمومى پاسخگو باشد، به ناچار كارها را طورى سامان مى‏دهد كه بتواند از آنها دفاع كند. اميرالمؤمنين خود به مردم كوفه مى‏فرمود:

اگر با غير مركبم و بار آن و غلامم فلان از نزد شما رفتم بدانيد خيانت كرده‏ام. (36)

4. انجام كارها از راههاى قانونى
اميرالمؤمنين هنگام اعزام كارگزاران يا ماموران مالياتى، وظايف آنان را طى نامه‏هايى ابلاغ مى‏كرد و هشدار مى‏داد كه بعد از ابلاغ قوانين و شرح وظايف، حجت تمام است و اگر تخلفى صورت گيرد بهانه‏اى مورد قبول نخواهد بود (37) ، براى ماليات بگيران، ريز وظايفشان را معلوم مى‏كرد كه سلام كنند، با مهربانى و تواضع سخن بگويند، به خانه افراد براى مهمانى نروند (38) و... نحوه برخورد مدير و كارگزار را با غير مسلمانان بيان مى‏نمود. (39)

5. نشان دادن لغزشگاهها به كارگزاران
بسيار پيش مى‏آيد افرادى كه جدا قصد ارتكاب خلاف يا خيانتى نداشته‏اند; اما به دليل عدم آگاهى و شناخت لغزشگاهها، ناخواسته گرفتار شده‏اند كه اگر به آنان هشدار داده مى‏شد; بدين مشكل مبتلا نمى‏شدند. اين مساله مخصوصا نسبت‏به حاكمان مصداق زيادى دارد. زيرا گروهى زيرك و فرصت طلب هميشه در صددند با لغزاندن حاكم از قدرت او سوء استفاده نموده، منافعى كسب كنند. خطرى كه هرچه صاحب قدرت قويتر و با نفوذتر باشد شدت بيشترى مى‏يابد.

بيشترين كسانى كه ممكن است زمامدار را از راه حق و انصاف منحرف نمايند، اقوام و اطرافيان اويند آنان به اعتبار قرابتشان به زمامدار، به اموال مردم دست درازى مى‏كنند و هنگام خريد و فروش با بى انصافى با ديگران معامله مى‏كنند. حاكمان اسلامى نبايستى زمين يا مزرعه‏اى در اختيار آنان قرار دهند زيرا بر همسايگان ستم روا داشته، بار خود را بر آنها تحميل مى‏نمايند كه در اين صورت استفاده‏اش مال آنها، بدنامى و رسواييش از آن حاكم است. (40)

يكى ديگر از عوامل لغزش مديران نرسيدن حقوق كافى به آنهاست. وقتى حقوق دريافتى كاركنان دولت تكافوى زندگى روزمره آنان را نكند، علاوه بر اينكه دچار اضطراب روحى مى‏گردند، در انجام وظيفه سستى مى‏كنند، براى جبران كمبود خود به اموال مردم دست درازى مى‏نمايند و امنيت ادارى مردم را به مخاطره مى‏افكنند. اين مساله مخصوصا در مورد قضات از اهميت‏بيشترى برخوردار است. (41)

6. تشويق
براى دلگرم كردن زيردستان و به جهت فعال كردن بيشتر آنان، حاكم بايد آنها را مورد تشويق قرار دهد، اما بايستى مواظب باشد تا در تشويق، تبعيض ناروا صورت نگيرد. اگر فردى صرفا به دليل دوستى و نزديكى به حاكم مورد تشويق قرار گيرد، بدون آنكه كار مهمى انجام داده باشد اين امر از طرفى موجب غرور كاذب در وى مى‏شود و از طرف ديگر دلسردى ديگران را به دنبال خواهد داشت.

حاكم اسلام نبايستى تلاش يكى را به ديگرى نسبت داده، ارزش خدمت او را كمتر از آنچه هست‏به حساب آورد. بزرگى شخص نبايد موجب آن شود كه كار كوچكش را بزرگ بشمارند و معروف و مشهور نبودن فردى سبب نگردد خدمت پرارجش كوچك جلوه داده شود. (42)

تشويق زير دستان و حق شناسى از آنان رابطه حاكم و ماموران او را استحكام مى‏بخشد. شجاعان را شجاعتر مى‏كند و مسامحه كاران را به خواست‏خدا، به حركت درمى‏آورد.


گروهى از ساكنان مدينه، به معاويه پيوسته بودند، سهيل بن حنيف كه از طرف امام، عليه‏السلام، حاكم مدينه بود; از اين واقعه اندوهگين شد. حضرت براى دلدارى او نوشت:

ناراحت مباش. اينها از ستم نگريخته‏اند و به عدل پناه نبرده‏اند.


امام، بعد از پايان ماموريت كارگزاران خود، از زحمات آنان تشكر مى‏كرد، از مردم كوفه به
دليل فداكارى در جنگ جمل قدردانى كرد، ياد شهداى بصره و
كارگزاران شهيدش را گرامى مى‏داشت و از صفات نيكوى
زندگان آنها ياد مى‏فرمود.


تشويق لزوما نبايد مستلزم هزينه‏هاى سنگين باشد، بلكه گاهى بر شمردن كارهاى مهم كارگزاران امر تشويق را تحقق
مى‏بخشد. البته اين
سخن به معنى نفى پاداشهاى مالى نيست اما نبايد بر آن تكيه داشت. اميرمؤمنان در همين خصوص مى‏فرمايد:

اگر پيامبران داراى سلطنت و قدرت بودند و خداوند گنجهاى طلا و باغهاى سرسبز و خرم را در اختيار آنان قرار مى‏داد بگونه‏اى كه همه سركشان سر تعظيم فرود مى‏آوردند، اما مناسب نبود، زيرا در اين صورت ايمان آنها به خاطر ترس يا به واسطه علاقه به ماديات بود و خلوص نيت ايشان از ميان مى‏رفت.


7. تنبيه:

تنبيه چنانكه از اسمش پيداست‏بايستى موجب بيدار شدن و اصلاح افراد باشد. زيرا اگر براى كينه توزى و تشفى خاطر باشد، آن انتقام است نه تنبيه. تنبيه شونده بايد صريحا از علت تنبيه خود آگاه شود. اما در هر حال از حد اعتدال نبايد خارج شد، زيرا افراط در آن، آتش لجاجت را شعله‏ور مى‏كند.


تنبيه نيز همچون امر به معروف و نهى از منكر از مراحل نرم و آسان به مراتب سخت و خشن انتقال مى‏يابد و در هر حال راه جبران خطا را نبايد بست.

«مصقلة بن هبيره‏» از فرمانداران امام، اسيران بنى ناحيه را از «معقل بن قيس‏» فرمانده لشكر امام، عليه‏السلام، خريد و آزاد ساخت. اما هنگامى كه حضرت از او مطالبه غرامت كرد به شام گريخت، امير مؤمنان در اين باره فرمود:

خداوند روى مصقله را سياه كند. كار بزرگواران را انجام داد اما خود چون بردگان فرار كرد، هنوز ثناخوان به مدحش نپرداخته بود كه او را ساكت كرد... اما اگر مردانه ايستاده بود، همان مقدار كه داشت از او مى‏پذيرفتم و تا هنگام قدرت و توانايى به او مهلت مى‏دادم.


اشعث‏بن قيس را سخت تهديد
و سرزنش كرد اما براى آنكه به وى اطمينان دهد خشم اميرالمؤمنين وى را از جاده انصاف دور نخواهد كرد در پايان نامه فرمود:

اميد است رئيس بدى براى تو نباشم.


مولاى متقيان در مقابل خيانتكار هرگز سستى نمى‏كرد، هرچند از سابقه خوب و خدمات ارزنده قبلى برخوردار بود. به ابن عباس با آن همه سابقه درخشان فرمود:

اگر حسن و حسين هم كار تو را كرده بودند هيچ پشتيبانى و هواخواهى از ناحيه من نمى‏ديدند و در اراده من اثر نمى‏گذارند تا آنگاه كه حق را از آنها بستانم...


گاهى به كارگزاران خائن مى‏نوشت:

تو را چنان خوار و فقير مى‏كنم كه خرج زن و بچه‏ات را نداشته باشى.


در سخنرانيهاى عمومى گاهى سربازان و فرماندهان خود را به دليل سستى و كوتاهى در جنگ سرزنش مى‏كرد و براى
آنكه آنان را به
غيرت و حركت وادارد يك سرباز معاويه را در اطاعت از فرماندهى، از ده سرباز خود برتر مى‏شمرد.


امام على، عليه‏السلام، روزى صدايى شنيد كه كمك مى‏طلبيد. قضيه از اين قرار بود كه فردى پيراهنى خريده و به فروشنده پول تقلبى داده و در مقابل اعتراض او، وى را سيلى زده بود و اكنون داشتند مشاجره مى‏كردند. بعد از معلوم شدن صحت مطلب، حضرت به فروشنده گفت: سيلى را قصاص كن. گفت: بخشيدم. فرمود: خود دانى ولى خود چند سيلى به صورت ضارب نواخت و فرمود: اين هم حق حاكم.


آرى اين است آن عدالتى كه مردى چون على، عليه‏السلام، جان شريفش را بر سر آن نهاد و گرنه صرف عدالت اخلاقى و شخصى اگر امكان داشته باشد! آنگونه نيست كه كسى را لايق شهادت براى عدالت كند. اين پيراهنى است كه به غير او برازنده نيست.


پى‏نوشتها:

1. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏53.

2. ر.ك: همان، نامه 38.

3. كميل بن زياد، از اصحاب على، عليه‏السلام، و شيعيان خاصان او بود، به جرم اعتقاد به تشيع به دست‏حجاج بن يوسف به شهادت رسيد (ابن ابى الحديد، همان، ج‏17، ص‏149).

4. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 61.

5. ر.ك: همان، كلمات قصار 321.

6. ر.ك: همان، خطبه 131.

7. ر.ك: همان، نامه 62.

8. همان، خطبه‏216 و نامه 5.

9. همان، خطبه 232.

10. ر.ك: همان، كلمات قصار437.

11. ر.ك: همان، خطبه 34.

12. همان، نامه 50.

13. ر.ك: همان، نامه‏53.

14. همان، نامه 5.

15. همان، خطبه‏126.

16. ر.ك: همان، نامه‏3، 75، 45 و كلمات قصار 355.

17. همان، خطبه‏216.

18. ر.ك: همان، نامه‏53.

19. مولانا، جلال‏الدين رومى، مثنوى، دفتر اول، 1854.

20. ر.ك: نهج‏البلاغه، كلمات قصار73.

21. همان، كلمات قصار 322.

22. ر.ك: همان، نامه‏53 و13.

23. ر.ك: همان، نامه 45.

24. ر.ك: همان، نامه 34 و خطبه 68.

25. همان، نامه‏63.

26. ر.ك: مرد نامتناهى، ص‏113.

27. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏53.

28. قاضى ابويوسف، كتاب الخراج، ص‏128، نقل از: مديريت و فرماندهى در اسلام، ص‏127.

29. نامه 20،33، 40،...

30. شريح قاضى، از زمان خليفه دوم تا زمان عبدالملك بن مروان يعنى حدود شصت‏سال منصب قضاوت داشت، اميرالمؤمنين مى‏خواست او را از قضاوت عزل نمايد; اما با مخالفت‏شديد مردم مواجه گشت كه قاضى منصوب عمر را نبايد از كار بركنار كرد. حضرت نيز براى جلوگيرى از پراكندگى مردم وى را در همان شغل نگه داشت، روزى بر وى خشم گرفت و او را به قريه‏اى يهودى نشين در اطراف مدينه به نام «ببانقيا» تبعيد كرد ولى بار ديگر او را به كوفه بازگرداند. اين قاضى حدودا نود ساله، خانه‏اى به قيمت هشتاد دينار خريده بود كه در شرايط فقر عمومى مردم، براى اميرالمؤمنين قابل تحمل نبود كارگزارانش روحيه كاخ نشينى داشته باشند علاوه بر اينكه احتمال داشت از راه حرام، پول خريد آن را به دست آورده باشد.

31. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏3.

32. همان، كلمات قصار 325.

33. ر.ك: ابن ابى الحديد، ج‏17، ص‏87.

34. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏67.

35. همان، نامه‏53.

36. ابن ابى الحديد، همان، ج‏17، ص‏200.

37. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏53.

38. ر.ك: همان، نامه 25،26، 51.

39. ر.ك: همان، نامه‏19.

40. ر.ك: همان، نامه‏53.

41. ر.ك: همان، نامه‏53.

42. ر.ك: همان، نامه‏53.

43. ر.ك: همان، نامه‏53.

44. ر.ك: همان، نامه 70.

45. ر.ك: همان، نامه 42.

46. ر.ك: همان، نامه 2.

47. ر.ك: همان، خطبه 218.

48. ر.ك: همان، نامه 34 و 35.

49. ر.ك: همان، نامه‏13.

50. ر.ك: همان، نامه‏53.

51. ر.ك: همان، خطبه 192.

52. ر.ك: الحرانى، الحسن بن على، تحف‏العقول، ص‏84.

53. ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 44.

54. اشعث‏بن قيس در زمان اميرالمؤمنين، نقش عبدالله بن ابى در زمان رسول خدا را بازى مى‏كرد و سركرده منافقان بود. ابن ابى الحديد، همان، ج‏1، ص‏297.

55. نامه 5; همچنين ر.ك: ابن ابى الحديد، همان، ج‏14، ص‏34.

56. همان، نامه 41.

57. ابن ابى الحديد، همان ج‏15، ص‏138; نهج‏البلاغه، نامه‏43 و 50.

58. ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه‏27،29، 34.

59. ر.ك: همان، خطبه 90.

60. ر.ك: مرد نامتناهى، ص‏146.

 


مجله موعود شماره 18


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.