spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مناظره‌ي بحرالعلوم و دانايان يهود چاپ پست الكترونيكي
۰۵ بهمن ۱۳۸۷
 علامه بحرالعلوم هفت ماه قبل از وفات، بهمراه جمعي از شاگردان خود به زيارت جدش حسين بن علي عليها السلام مشرف مي شود. در اين مسافرت، در محلي به نام "ذي الکفل" که حدود سه هزار يهودي زندگي مي کردند مجلس مناظره اي با دانايان آنها برگزار مي کند. اين مناظره منجر به اسلام آوردن جمع زيادي از آنان مي شود.
 
توضيح:
عالم فاضل، سيدمحمود طباطبائي در کتاب "المواهب السنيه" در مورد اين مناظره مي نويسد: او با جمع زيادي از يهوديان در "ذي الکفل" به گفتگو نشست و با نقل مطالب تورات، وقوع تحريف در آنها را نشان داد و از بذل هيچ عطوفت و نصيحتي نسبت به آنان دريغ نکرد تا جائي که آنان به ناتواني خويش اعتراف کردند و از او مهلت خواستند. من از بعضي از بزرگان شنيدم که يکي از آن دو عالم يهودي که سخت ادعاي معرفت داشت به زيارت سيد آمد.

سيدمحمدباقر خوانساري در "روضات الجنات" با اشاره به اين واقعه مي نويسد: بحث و گفتگوي سيدبحرالعلوم با جماعتي از علماي يهود، به واسطه دم مسيحائي او منجر به هدايت آن گروه و اعترافشان به حقيقت و اقرارشان به نبوت پيامبر ما شد و اين قضيه چنان آشکار است که براي اثبات، به دليل و شهودي نياز ندارد.

علامه بحرالعلوم هفت ماه قبل از وفات، بهمراه جمعي از شاگردان خود به زيارت جدش حسين بن علي عليها السلام مشرف مي شود. در اين مسافرت، در محلي به نام "ذي الکفل" که حدود سه هزار يهودي زندگي مي کردند مجلس مناظره اي با دانايان آنها برگزار مي کند. اين مناظره منجر به اسلام آوردن جمع زيادي از آنان مي شود. بنا به نقل علامه محقق، شيخ آقابزرگ تهراني در کتاب عظيم "الذريعه" (ج 22، ص 303) ، نسخه اي از متن اين مناظره در کتابخانه مولي محمدعلي خوانساري در نجف وجود دارد که شاگرد علامه، شيخ محمدسعيد الدينوري آن را گرد آورده است. نسخه خطي مناظره نيز به تصحيح مرحوم شيخ محمد جواد بلاغي وجود دارد. همچنين شاگرد ديگر علامه، سيدمحمدجواد عاملي صاحب "مفتاح الکرامه" نيز، آن گونه که از انتهاي کتاب "متاجر" او معلوم مي شود، اين مناظره را به رشته تحرير درآورده است که متن آن در مقدمه "رجال السيد بحرالعلوم" ص 65 – 50 آمده است. اين ترجمه براساس آن متن صورت گرفته است.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ستايش از آن "الله" پروردگار عالميان است که محمد (ص) سرور پيامبران را با روشن ترين دلايل و استوارترين براهين، به عنوان پايان بخش سلسله پيامبران برانگيخت، و بوسيله پسر عمويش علي اميرمومنان عليه السلام او را ياري کرد و امامت را، تا روز قيامت، در نسل پاک او قرار داد و درود خدا بر محمد و خاندان پاک او باد.

جرياني که در اين رساله نقل مي شود به هنگام مسافرت علامه بحرالعلوم از شهر نجف اشرف به قصد زيارت جدش حسين عليه السلام ـ که بر زائرانش هزاران هزار سلام و تحيت باد ـ در ماه ذي الحجه الحرام سال ۱۲۱۱ هجري قمري اتفاق افتاده است. او، داناترين دانشمندان بيدار عامل، انديشمندترين صاحبان فضل زبردست، عصاره راه يافتگان و تائيدشدگان، سرآمد دانشمندان از ارباب معقول و منقول، برترين فضلا از اهل فروع و اصول، پشتيبان اسلام، پناهگاه مسلمين، تائيدکننده ايمان، مددکار مومنين، خورشيد ملت و دين، آشکارکننده بدعتهاي بدانديشان گمراه، عالم رباني و وجود صمداني، يکتاي دوران و يگانه زمان، نادره روزگار در علم و عمل و حل مشکلات و کشف معضلات، کسي که مرور ايام فضائلش را بر نتواند شمرد و گذر زمان امتيازاتش را به حساب نتواند آورد، سيد سند و تکيه گاه قابل اعتماد، سيد مهدي بن سيد مرتضي بن سيد محمدالحسني الحسيني الطباطبائي، او که از سپيده دم صبحگاهان اشعه اي و از خورشيد درخشان، پرتويي بر نسب اصيلش فرو آمده است؛ خداي تعالي به واسطه گوهر وجودش، هستي را فرخندگي بخشد و با تداوم سعادتمنديش، پرچم سعادت را برافراشته نگاه دارد و تا زمان ظهور حضرت مهدي عج الله تعالي فرجه الشريف ـ که هم اسم اوست ـ او را حفظ کند.

در آن مسافرت، جميع بسياري از شاگردانش او را همراهي مي کردند. روزي گذرشان به محلي به نام "ذي الکفل" افتاد که در آن گروهي نزديک به سه هزار يهود مي زيستند. خبر ورود ايشان بدانجا رسيد، در حالي که قبل از آن، آوازه فضيلت و شرافت و اصالت او آنجا را در نورديده بود. در آن ميان، جمعي مدعي معرفت و عرفان و به ظاهر مجهز به دليل و برهان، به خدمت ايشان رسيدند تا با او مناظره اي داشته باشند. هنگامي که به "رباط" ـ که به امر ايشان جهت ساختن بنائي براي زوار و رهگذران اختصاص يافت ـ رسيدند، همگي به طرزي مودب گرداگرد او را فرا گرفتند. حال آنان به گونه اي بود که گوئي چونان خفاشهاي در معرض پرتو فروزان خورشيد، هيچگونه آرام و قراري ندارند. ابشان به آنان خوشامد گفت ـ آنگونه که از عادات و اخلاق پسنديده و استوار او بود ـ و با نرمي و ملاطفت با آنها صحبت نمود، شايد کسي از ايشان متذکر شود يا به فکر فرو رود و به خود آيد. در بين اين جمع دو نفر به نامهاي "داود" و "عزرا" سخت ادعاي معرفت و آگاهي داشتند.

ابتدا داود کلام را آغاز نمود و گفت: از بين تمامي فرقه ها، ما و مسلمانان يکتاپرست و از شرک مبرا هستيم و ساير فرقه ها و ملت ها، مثل زرتشتيان و نصاري، نسبت به پروردگارشان مشرک هستند و بت مي پرستند، تنها ما و شما بر توحيد باقي مانده ايم.

سيد به او گفت: چگونه چنين چيزي ممکن است، در حالي که يهود به گوساله گرويد و آنرا پرستيد و سخت بدان خو گرفت و آنرا ترک نکرد تا موسي عليه السلام از ميقات پروردگارش به سوي ايشان باز گشت. اين جريان مشهورتر از آن است که يادآوري شود و معروف تر از آن است که انکار گردد.

پس از آن، يهود در زمان "يربعام بن نباط" ـ که يکي از خدمتکاران سليمان بن داود عليه السلام بود ـ بت ها را پرستيدند. جريان از اين قرار است که سليمان چشمداشت او به پادشاهي را مي ديد و رياست و سلطنت او را پيش بيني مي کرد. "اخيا الشيلوني" يربعام را نسبت به اين مطلب با خبر ساخت و پيراهن تازه اي را که بر تن او بود دوازده پاره کرد و ده پاره آن را به او داد و گفت: به تعداد اين پاره ها از بني اسرائيل ده نوه داري که ترا به پادشاهي مي رسانند، در حالي که بعد از سليمان و پسرش "رحبعام" و فرزندان او، دو نوه بيشتر باقي نمي ماند: "يهوذا و بنيامين". پس سليمان کمر به قتل يربعام بست و او به "شيشاق" پادشاه مصر پناهنده شد و تا مرگ سليمان آنجا ماند و بعد از آن به شام بازگشت و نظر او و همه بني اسرائيل بر گزينش رحبعام به پادشاهي قرار گرفت و او را براي خويش برگزيدند. پس نزد او آمدند و از او خواستند از سختيها و دشواريهائي که در زمان سليمان عليه السلام بر آنها وارد شده بود بکاهد. رحبعام به آنها گفت: دست من قدرتمندتر از پدرم است. اگر او اموري سخت و وظايفي دشوار بر شما تحميل کرد، من سخت تر و دشوارتر از آنها را وضع خواهم کرد. از دور او پراکنده شدند ويربعام را برگزيدند و به پادشاهي منصوب کردند و ده ها نوه از بني اسرائيل دور او را گرفتند و رحبعام تنها با دو نوه در بيت المقدس تنها ماند و هر سال که بني اسرائيل قصد بين المقدس مي کردند، يربعام از اين مي ترسيد که رحبعام و پيروانش مردم را عليه او بشورانند و به خود متمايل کنند. از اين رو دو گوساله از طلا براي آنها ساخت و آنها را در "دان" و "بيت ايل" قرار داد و گفت" اي اسرائيل اينها خدايان تو هستند که ترا از سرزمين مصر برتر آوردند". و مردم را به عبادت آنها دستور داد و آنها نيز اطا عت کردند و بدين صورت بعد از عبادت گوساله، به شرکي ديگر مشرک شدند.

بنابراين اي برادر يهود! چگونه مي گويي که يهود به خدا شرک نورزيدند و معبودي جز خداي تعالي اختيار نکردند و يکتا پرست بودند و از غير خدا دوري مي جستند.

در اين هنگام، آنان به جريان پرستش بت ها ـ آنگونه که ايشان بيان نمود ـ اعتراف کردند و از آگاهي وسيع او نسبت به مطالبي که کسي بر آن مطلع نبود تعجب نمودند.

سپس سيد به آنان گفت: در اين ماجرا، چگونه براي سليمان جايز است که قبل از جنايت "يربعام" کمر به قتل او ببندد، در حالي که اين امر در شريعت موسي عليه السلام ـ و در هيچ شريعت ديگري از پيامبران عليهم السلام ـ جايز نبوده است. از سوي ديگر، سليمان در طريق موسي عليه السلام گام بر مي داشت و بر شريعت او بود، و اگر براي او چيزي روا بود که براي موسي عليه السلام روا نبود، نسخ جايز مي شد در حالي که شما نسخ را قبول نداريد.

آنان ساکت شدند.

داود ـ که بزرگ آن جمع به شمار مي رفت ـ گفت: اي آقاي ما! سخنان شما روي چشم و سر ماست.

سيد به آنان گفت: اي گروه يهود! به من بگوئيد، آيا بين شما اختلافي وجود دارد، يا در کتابهايتان تناقضي مشاهده مي شود؟

گفتند: خير

سيد به آنان گفت: پس چگونه است که به صورت سه فرقه جدا شده ايد و از هر کدام هفتاد و يک فرقه منشعب شده است؟ "سامره" اين فرقه بزرگ از يهود، در موارد بسياري با يهود مخالفت مي ورزيدند و توراتي نيز که در دست دارند، با آنچه که در اختيار ساير يهوديان است مغايرت دارد.

گفتند: نمي فهميم چرا اين اختلاف بوجود آمده است، البته اعتراف داريم که در کتاب و بسياري امور ديگر بين ما و "سامره" اختلاف وجود دارد.

سيد به آنان گفت: پس چگونه اختلاف را انکار مي کنيد و ادعاي وحدت و اتفاق در امر واحدي داريد؟ سيد اضافه کرد: آيا در توراتي که خداي تعالي بر موسي عليه السلام نازل فرمود، چيزي کم و زياد شده است؟

گفتند: تورات تا کنون به همان وضع اول باقي است و هيچگونه کاستي يا زيادتي در آن صورت نگرفته است.

سيد گفت: چگونه اين امر ممکن است، در حاليکه در توراتي که در دسترس شماست مسائلي زشت و شرم آور ديده مي شود. از آن جمله است آنچه که در قصه گوساله، در مورد کشاندن بني اسرائيل به شرک و بت پرستي، به هارون پيامبر عليه السلام نسبت داده شده است. ترجمه عبارات تورات در فصل بيستم از سفر دوم، يعني فصل "نازل شدن نوشتارها و گوساله پرستي" چنين است: "هنگامي که قوم موسي با تاخير بازگشت موسي عليه السلام از کوه مواجه شدند، به هارون رو کرده، گفتند: بلند شو! و براي ما خداياني کارآمد بساز! چرا که از آن مرد ـ موسي ـ که ما را از شهر مصر فراتر برد چيزي نمي دانيم. هارون به آنان گفت: گوشواره هاي طلا را از گوشهاي زنان و فرزندان و دخترانتان باز کنيد و براي من بياوريد. قوم اين کار را انجام دادند. هارون طلاها را از آنان گرفت و در قالبي به شکل گوساله درآورد. قوم، گوساله را معبود خود گرفتند و شروع به پرستش آن نمودند. بعد از آن که موسي عليه السلام از متقيات پروردگارش برگشت و آنچه که هارون عليه السلام و قومش ساخته بود، ديد، به سختي مخالفت ورزيد و هارون را نکوهش نمود. هارون عذرخواهي کرد و گفت: بر اين کار مرا ملامت مکن، من تنها از ترس وقوع اختلاف و پراکندگي بني اسرائيل اين کار را انجام دادم.

اين مطالب خود دليل قاطعي است بر آن که توراتي که در دست شماست، تحريف شده و نسبت به توراتي که بر موسي عليه السلام نازل گشته است، اضافاتي دارد، چرا که شبيه اين عمل را حتي يک نادان بي خبر مرتکب نمي شود، در عين حال چگونه ممکن است از مثل هارون پيامبر عليه السلام سرزند. اين چه عذر و بهانه اي است که هارون نزد موسي عليه السلام مي آورد، در حالي که پراکندگي بني اسرائيل ـ به زعم او ـ آسان تر از آن است که صورتي بتراشد و آنرا معبودي براي پرستش قرار دهد. چگونه است که نسبت به پراکندگي بني اسرائيل بيمناک است، اما از کفر و شرک آنان نمي هراسد، در صورتي که موسي به او گفته بود "ميان قوم من جانشين من باشد و به اصلاح (کارشان) بپرداز و طريقه تباهکاران را پيروي مکن".

داود و همراهانش گفتند: اين امر چه مشکلي دارد، بخصوص که جبرئيل (ع) نيز در اين مسئله کمک نمود!! و داستان آن، مثل داستان هارون (ع) در تورات آمده است.

سيد به آنان گفت: جبرئيل هيچگاه در اين مورد ياري نکرده است و از اين قضيه نيز سخني در تورات نرفته است. اين تنها سامري بود که نشانه زنده اي از مرکوب جبرئيل يافت و مردم را فريفت. در اين مورد نه بر جبرئيل پيرايه اي است و نه بر خداي پاک و سبحان، از آن رو که وسيله اي را که به سبب آن اين فتنه پديد آمد خلق کرد، همانگونه که اسباب زنا و قتل و ساير گناهان را آفريده است. اين فتنه، تنها با کمک وسايل خلق شده اتفاق افتاد و اين از مقوله ياري و همدستي به کفر و گناه نيست. شان خداوند از اين پيرايه ها برتر و بلند مرتبه تر است.

در فصل چهارم از سفر پنجم در "بيان ماجراي گوساله و سرزنش بي اسرائيل نسبت به پرستش آن" آمده است: "خداوند بر هارون بقدري خشمگين شد که نزديک بود قالب تهي کند، و در اين جا نيز او را مورد بخشش قرار داد".

اين جمله در زشتي و زنندگي اين عمل صراحت دارد. با توجه به اين که خداوند هارون را بسيار دوست مي داشت، شما چگونه مي گوئيد در اين کار مانعي براي او نيست؟

در جاي ديگر نيز نظير چنين داستان زشت و ناپسندي در مورد لوط با دخترانش آمده است. در فصل بيست و سوم از سفر اول تورات چنين مي نويسد: "هنگامي که لوط بعد از هلاکت قومش، به همراه دخترانش از "صوغر" بالا رفت و در کوه اقامت گزيد، دختر بزرگ به دختر کوچک گفت: پدر ما پيرمردي است از کار افتاده، براي ما نيز ديگر مردي به خواستگاري نخواهد آمد، برخيز تا او را شراب بنوشانيم و با او همبستر شويم! و بدين طريق از او نسلي فراهم آوريم! شبانه او را شراب نوشانيدند و دختر بزرگ با پدر همبستر شد و او از اين عمل مطلع نشد! روز بعد، دختر بزرگ به دختر کوچک گفت: ديشب با پدرم همبستر شدم! برخيز تا شب هنگام او را شراب بنوشانيم و تو با او همبستر شو. شب بار ديگر .... و اين بار نيز او مطلع نشد!! دو دختر لوط از پدر حامله شدند، دختر بزرگ فرزندي آورد و او را "مواب" ناميد و او پدر "بني مواب" تا به امروز است و دختر کوچک نيز فرزندش را "عمون" ناميد و او پدر "بني عمون" تا به امروز است."

اين نص صريح توراتي است که در اختيار شماست و من کلمه به کلمه آنرا ترجمه کردم. اين مطالب، دروغي آشکار و تهمتي زشت است. وقوع چنين اعمال ننگ آوري از جانب پيامبران و فرستادگان خدا ـ و آلوده شدن فرزندانشان به زشتي آن در طول زمان و امتداد نسل ـ از نظر عقلي محال است. "مواب" و "عمون" دو امت بزرگ بودند که بين دو محل "بلقا" و "جبال الشراه" مي زيستند. جده سليمان و داود از "بني مواب" بوده است، بنابراين همه اين نسل ـ نزد يهود ـ به علت آن که از طريق ازدواج صحيح بوجود نيامده اند، فرومايه تلقي مي شوند، چرا که حرام بودن دختر بر پدر، مورد اتفاق تمامي اديان و شرايع آسماني است. در اديان سابق حتي مسئله حرام بودن ازدواج با خواهر نيز وجود داشته است و لذا ابراهيم عليه السلام هنگامي که اهل مصر راجع به "ساره" از او سوال کردند براي اين که او را همسرش نپندارند و کمر به قتلش نبندند گفت: او خواهر من است و ترديدي نيست که تحريم ازدواج به دختر شايسته تر از خواهر است. علاوه بر آن بر حسب عادت، فرزند دار شدن انسان پيري مثل لوط ـ که گفته مي شود بعد از قضيه پشيمان شدن نزديک صد سال داشته ـ در دو شب متوالي آنهم در حال مستي بيش از حد ـ آنگونه که ادعا شده است ـ بعيد مي نمايد.

از سوي ديگر، چگونه آن دو دختر گمان بردند که دنيا از مردان خالي شده با اين که مي دانستند که تنها قوم لوط هلاک شده و آگاه بودند که ابراهيم عليه السلام و قوم او در قريه "جيرون" ـ با اين که تنها يک فرسخ فاصله داشتند ـ از اين حادثه بد مصون بوده اند تا چه رسد به بقيه عالم. اين قضيه دروغي است که حماقت در آن موج مي زند. در اين قضيه اگر آن دو دختر از اطلاع پدرشان از اين عمل آگاه بودند، در زشتي آن بس بود و نيز اگر نبود مگر آگاهي ابراهيم عليه السلام عموي پدر آنها، که در فاصله نزديک مي زيست و شخصيت والائي داشت، براي جلوگيري از ارتکاب آن عمل زشت کافي بود. پس اي گروه يهود، اين قضيه و مانند آن که در تورات شما هست دليلي محکم بر وقوع تحريف در آن است.

اگر بخواهيم به تفصيل موارد تناقض و اختلاف و نسبت دادن مسائلي به خداي عزوجل چون جسم بودن، صورت داشتن، پشيمان و غمگين و ناتوان و خسته شدن و .... را باز گوئيم سخن به درازا مي کشد و مجال فراهم نيست. اما اي گروه يهود! به من بگوئيد آيا هيچ شريعتي از شرايع وجود دارد که در آن نماز نباشد؟

گفتند: خير، تحقيقا از نماز در تمامي شرايع الهي سخن رفته و هيچ شريعتي خالي از آن نيست.

سيد گفت: راجع به اين نمازي که شما بجا مي آوريد برايم توضيح دهيد. اساس آن چيست و ماخذ آن کدامست؟ در اين توراتي که هم اينک بدست من است و پنج سفر داردر بدقت و سفر به سفر به غوررسي. پرداختم و هيچ موردي از نماز نيافتم؛ نه نامي و نه يادي.

بعضي از آنها گفتند: اين مطلب از محتواي کلام معلوم مي شود، نه از وضوح و صراحت آن، چون امر به ذکر و دعا در تورات آمده است.

سيد به آنان گفت: سخن در ذکر و دعا نيست، بلکه مشخصا در خصوص همين نمازي است که شما در سه وقت صبح و عصر و شب انجام مي دهيد و آنها را "تفلاه شحريت" ، "تفلاه منحا" و "تفلاه عرب" مي ناميد. ذکر و دعا، هر دو اموري عام و کلي است که اختصاص به وقت معين و جهت مشخصي ندارد، در صورتي که شما در اين نماز، به سمت بيت المقدس متوجه مي شويد و اين در مطلق ذکر و دعا شرط نيست.

رو کردن شما به بيت المقدس، موضوع ديگري را گريبانگيرتان مي سازد که مطمئن هستم پاسخي براي آن نداريد و آن اين که بيت المقدس سرزمين داود است و آن را پسرش سليمان ـ عليهما و علي نبينا الصلوه و السلام ـ بنا کرد و بين موسي و سليمان بيش از پانصد سال فاصله زماني وجود دارد، بنابراين چگونه مي توان نماز موسي و پيامبران بعد از او تا زمان سليمان عليه السلام و ساخته شدن بيت المقدس توسط او را توجيه کرد؟ شبيه اين مسئله در مورد حج نيز مطرح است. شما حج را هم به سمت بيت المقدس بجا مي آوريد، در صورتي که بيت المقدس در زمان موسي عليه السلام و انبياي بعد از او، تا زمان سليمان، وجود نداشته است، بنابراين حج مسئله اي است که شما خود اختراع کرده ايد، يا بر آن دليل روشني داريد؟ پس "اگر راست گوئيد، دلائلتان را ارائه دهيد".

آنان گفتند: ما اين موضوع را از فحواي سخنان و کتابهاي پيامبران بعد از موسي عليه السلام، و تفسير دانشمندانمان از تورات فهميده ايم.

سيد گفت: پيامبران بعد از موسي همگي بر طريقه و شريعت او بوده اند و در احکام از او تبعيت مي کردند و بدون کم و کاست، به استناد آنچه در تورات آمده است حکم مي داده اند. نيز، اي گروه يهود، شما نسخ را در شرايع جايز نمي دانيد، پس چگونه بر شما پديد آوردن اين مواردي که در زمان موسي عليه السلام نبوده است رواست و چطور براي دانشمندان شما تفسير و توجيه تورات، به آنچه از شريعت موسي عليه السلام خارج است، جايز است و چطور نسبت به پيامبران ادعا مي کنيد که آنان اين شرايع خارج از تورات را وضع کرده اند؟

از اين بيانات روشنگر بهت زده شدند و لب فرو بستند و از فراواني دانش و آگاهي او نسبت به وضعشان و تسلط کامل بر نوشته ها و روشهايشان تعجب کردند.

يکي از آنان بي پروا گفت: ما مي گوئيم در زمان موسي (ع) نماز نبوده است، اگر چنين بگوئيم چه مي شود؟

سيد گفت: شما، هم اينک اعتراف کرديد که نماز در تمامي شرايع ثبت شده است. پس چگونه شريعت موسي عليه السلام که ـ نزد شما ـ بزرگترين و کاملترين شرايع است از آن خالي است. با اين وصف، چه چيز شما را به تحمل رنج انجام اين نمازي که در زمان پيامبرتان نبوده و در کتابهايتان نيامده است وا مي دارد؟ از جواب باز ماندند و از خلاف گوئي و تناقض گفتارشان ـ در يک مجلس ـ شرمنده شدند.

بعد از آن به سيد گفتند: در قرآن، جزئيات و تفصيل نمازي که شما گروه مسلمانان بجا مي آوريد نيامده است، پس چگونه آنرا فهميده ايد؟

سيد جواب داد: امر به نماز، به صراحت در بعضي آيات آمده است و ما تعداد آن، جهت و قبله آن و بسياري از احکام آن را از قرآن مي فهميم و ساير احکام و شرايط آن را از سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله و اخبار متواتر بدست مي آوريم. بنابراين ـ ما و شما ـ در اين امر يکسان نيستيم، اگر عميقا انديشه کنيد.

سپس سيد گفت: تورات شامل احکام زيادي است که الان بدان عمل نمي شود. مثل احکام پاکي و آلودگي به سبب غروب آفتاب و غير آن در صورت تماس با ترساننده حائض، سرماخورده، جذامي، و برخي از حيوانات، و سرايت حيض از زنان به مردان در اثر تماس با آنها به مدت هفت روز و .... فصل نهم و دهم و يازدهم از سفر سوم و نيز جاي جاي تورات، متضمن بيان اين احکام است. اگر نمي دانيد مراجعه کنيد.

آنان گفتند: بله، همه اينها درست است و سخن شما را کاملا قبول داريم و بر ديده و سر مي نهيم.

سپس سيد به آنان گفت: پس چرا به آن عمل نمي کنيد. اينها که نص صريح و بدون تحريف توراتي است که شما ادعا مي کنيد بر موسي عليه السلام نازل شده است و حکم آن نيز همه مردم و همه زمانها را در بر مي گيرد و در آن نسخ واقع نشده است. بعد از موسي عليه السلام نيز پيامبري که ناسخ شريعت او باشد جز عيسي عليه السلام و محمد صلي الله عليه و آله و سلم نيامده است، و شما بهيچ وجه نه نبوت آنها را مي پذيريد و نه به نسخ شريعت موسي عليه السلام قائل هستيد.

گفتند: تمامي اينها اوامر و فرمانها هستند و تغيير امر و فرمان به حسب تغيير زمان ـ برخلاف نهي ـ رواست. امر براي بدست آوردن پاداش، و نهي براي دفع کردن مجازات است، پس با هم اختلاف دارند.

سيد گفت: بين امر و نهي در اينکه اطاعت و تبعيت از آنها ضروري است و نسخ آنها بدون اينکه نسخ کننده اي باشد ناممکن است تفاوتي وجود ندارد. امر هنگامي که براي ايجاب باشد مثل نهي است براي دفع مجازات همراه جلب پاداش. ادعاي شما در اين که تمامي اين احکام از باب اوامر است صحيح نيست. عبارات تورات در اين مواضع به لفظ امر و نيز نهي آمده است. تورات را بياوريد و بخوانيد اگر راست مي گوئيد.

از اين بحث صرف نظر کردند و به موضوع ديگري پرداختند.

بزرگ آنها گفت: اي گروه مسلمين، چرا قضاوت را براساس احکام تورات قرار نمي دهيد، مگر در قرآن نيامده است که " هرکس طبق آيه هاي منزل خدا حکم نکند، آنها خودشان کافرانند".

سيد گفت: از آنجا که نزد ما، نبوت پيامبران صلي الله عليه و آله و نسخ شرايع پيشين توسط او، به تحقيق ثابت است، تبعيت و پيروي از اين شريعت ناسخ ـ و نه آن شرايع منسوخ ـ واجب و ضروري است، و اين مانند وجوب و ضرورت پيروي از شريعت موسي عليه السلام و عمل به احکام تورات بر شماست، بدون آنکه در اديان و شرايع و کتابهاي پيشين آمده باشد. البته بعضي احکام تورات باقي است که نسخ نشده است، مثل احکام جراح و قصاص، و ما نه به خاطر وجود آن در تورات، بلکه بخاطر وجود آن در قرآن، بدان عمل مي کنيم.

گفت: معناي آيه "هيچ آيه اي را نسخ يا محو نکنيم، مگر بهتر از آن يا مانند آن بياوريم" چيست و فرق بين "نسخ" و "انسا" کدامست و فايده نسخ (از ميان برداشتن) چيزي و آوردن مثل آن چيست؟

سيد گفت: فرق بين نسخ و انسا آنست که نسخ برداشتن حکم است، اگر چه لفظ باقي باشد و انسا برداشتن حکم است با برداشتن لفظي که دلالت بر آن مي کند و انساي حکم يعني محو و زودن آن از خاطره ها بکلي، و منظور از "مثل"، حکم شبيه به اول است به حسب مصلحت، به گونه اي که مصلحت آن در زمان خويش، مصلحت اولي در زمان خودش باشد، نه اين که هر دو مصلحت در زمان واحدي يکسان باشند تا بدين سبب نسخ فايده و ثمر خود را از دست بدهد. آنان خنديدند و از شيوايي و رسائي جواب او و خوش گفتاريش در تعجب شدند.

سيد سپس به آنان گفت: اي گروه يهود! اگر ما گرايش و توجه شما به حق جويي را بدانيم، دلايل روشن و براهين محکم برايتان مي آوريم، اما من شما را به عنوان اتمام حجت نصيحت مي کنم و به شما توصيه مي نمايم به انصاف رو آوريد و از تقليد و پيروي پدران و نياکان خود بپرهيزيد و لجاجت و تکبر و دشمني را کنار بگذاريد. اين دنيا زود گذر و تمام شدني و از بين رفتني است و همه طعم مرگ را خواهيد چشيد و بندگان خدا را چاره اي از روبرو شدن با خداي تعالي نيست، و آن روزي است بزرگ که بعد از آن چيزي جز نعمت پايدار يا عذاب دردناک نمي ماند. خردمند آن است که خود را آماده آن روز سازد و بدان اهتمام ورزد و براي تصحيح عقايد و به جا آوردن اعمالي که مکلف به انجام آن است دامن همت به کمر زند و در اين آئين هاي گوناگون و مذاهب مختلف بينديشد. حق هيچگاه دو سوي متناقض ندارد و هيچ عذر و بهانه اي براي احدي در تقليد از پدر و پيشينيان و يا گزينش آئين يا روشي بدون دليل و برهان وجود ندارد. تمامي مردم از جهت پدران و نياکان خويش در مقابل قانون الهي يکسان هستند. اگر قرار بود اين مورد، سبب نجات باشد همه بايد ره مي يافتند و به سعادت مي رسيدند، و اينجاست که بطلان اديان و شرايع و مساوي بودن کفر و ايمان لازم مي آيد. پس بهانه کفار و بت پرستان در دنباله روي آثار پدرانشان پذيرفته نيست و تقليد، آنها را از زيان و نابودي نمي رهاند. بنابراين شما خودتان را از گرفتاري آتش جهنم و خشم خداي جبار، در روزي که پنهانيها آشکار مي شود و پرده ها کنار مي رود و ديگر دوست و همدم و پشتيباني سودي نمي بخشد برهانيد.

در پي آن باشيد که اغراضي را که مانع توجه به حق است کنار نهيد و عوامل بازدارنده را از خود دور کنيد و از راه و روش پيشينان، خود را برکنيد و به پروردگار بندگان رو آوريد و در بدست آوردن آنچه که از عذاب روز بازگشت نجات بخش است بکوشيد، و براي اين همه، مجاهده با نفس ضروري است. خداي تعالي مي فرمايد ""کساني که در راه ما مجاهدت کرده اند به راههاي خويش هدايتشان مي کنيم". اين مضموني است که تمامي کتابهاي آسماني آن را باز گفته اند و همه پيامبران الهي آن را هديه آورده اند و هر خرد سالم به آن گردن مي نهد و هر نظر استوار بدان راه مي يابد. شما را به خدا، عقايدتان را اصلاح کنيد، اعمالتان را بيارائيد، نفسهايتان را از پليدها برهانيد و خود را بدست خويش هلاک نسازيد که به هنگام جدا شدن روح از بدن و وارد شدن به قبر، ياوري جز نيکيهاي خود نداريد.

با اين جملات در حد توانم درصدد نصيحت شما بودم، گو اينکه شما نصيحت گران را دوست نداريد.

گفتند: سخنان شما بر ديدگان ماست، و ما حق طلب و خواهان طريق راستي و استواري هستيم.

سيد به آنان گفت: پس چه چيز باعث شده که شما آيين يهود را برگزينيد و آن را بر آيين اسلام ترجيح دهد؟

گفتند: همه صاحبان اديان ـ يهيود و نصاري و مسلمين ـ بر نبوت موسي (ع) و ثبوت شريعت او و نزول تورات بر او اتفاق دارند و در نبوت عيسي (ع) و نبوت محمد (ص) و در انجيل و قرآن اختلاف دارند، و ما از موردي جانبداري مي کنيم که همه نسبت به آن متفق القول هستند و آنچه را که در آن اختلاف وجود دارد کنار گذاشته ايم.

سيد گفت: تحقيقا مسلمانان جز با تکيه بر بيانات پيامبر راستگو و درست کردارشان و مطالب قرآن روشنگرشان، به نبوت موسي عليه السلام و راستي او در ادعايش معتقد نيستند، و اگر غير از تذکر صريح قرآن و بيان احاديث نبود، به نبوت موسي و عيسي عليه السلام و حقانيت تورات و انجيل اعتراف نمي کردند.

شما نيز که گواهي نصاري و مسلمانان را در هيچ امري قبول نداريد، چگونه در حالي که آنان به حق پوشي و انحراف شما از مسير صحيح شهادت مي دهند، گواهي آنها را مي پذيريد؟ بنابراين تنها گواهي شما براي خودتان باقي مي ماند که اين نيز سودي برايتان ندارد.

از بيان روشنگر او و تحقيق رسا و استوارش متحير ماندند و در سکوتي سنگين به هم چشم دوختند.

عزير ـ که جواني در آن جمع بود – گفت: سرور من! ميل داريد سخن کوتاه و مفيدي براي نصيحت و دوستي شما بگويم؟ گوش فرا ده و در آن نيک بنگر و انصاف ده که اين بر تو حجتي تمام است.

سيد گفت: بله، اين سخن چيست؟

گفت: در کتاب ما، تورات، چنين نوشته که پيامبري بعد از موسي (ع) خواهد آمد، چيزي که هست او از بني اخوان ماست نه از بني اسرائيل.

سيد گفت: اين بشارت در فصل دوازدهم از سفر پنجم تورات آمده است. ترجمه آن چنين است "خداي تعالي به موسي گفت: من براي آنان ـ بني اسرائيل ـ پيامبري مثل تو از بني اخوانشان بر مي گزينم، پس بايد به او ايمان بياورند و به حرف او گوش فرا دهند". برادران بني اسرائيل، همان پسران اسماعيل هستند ، چرا که ـ به تحقيق ـ اسرائيل، يعقوب بن اسحاق برادر اسماعيل است. پس پيامبر وعده داده شده از پسران اسماعيل است و اين دليل به نفع ماست و نه بر عليه ما.

عزيز شرمنده شد، رنگ از رخش پريد، سرانگشت خود به دندان گزيد و از آن پس هيچ سخن نگفت.

بعد از آن، سيد نصيحت خود را ادامه داد و به آنان گفت: شما اطلاعات و آگاهي مرا نسبت به کتابها و روشهايتان و علم و دانشم را به طريقه گذشتگان و آيندگان ديديد. هدف من آن است که بهانه هاي شما را با زدودن شبهات و رفع ابهامات از ميان بردارم، پس اگر بين شما کسي هست که از همه داناتر باشد به او رجوع کنيد و از او بپرسيد و من شما را به او مي بخشم و يک سال به شما مهلت مي دهم تا به حق بازگرديد و در گمراهي سرگردان نمائيد.

گفتند: ما به سبب معجزات روشنگر و نشانه هاي راهگشا به نبوت موسي (ع) معتقد شده ايم.

سيد گفت: مگر شما در زمان موسي بوده ايد و آن معجزات و نشانه ها را به چشم خود ديده ايد؟

گفتند: ما فقط آن را شنيده ايم.

سيد به آنان گفت: شما معجزات محمد صلي الله عليه و آله و دلائل و نشانه ها و روشنگريهاي او را نيز شنيده ايد. پس چگونه است که آن را مي پذيريد و اين را ـ با اين که بعد از زمان موسي عليه السلام است و از نظر زماني نزديک تر است ـ انکار مي کنيد و دروغ مي انگاريد؟ مسلم است که شنيدن با توجه به دوري و نزديکي زمان، از نظر شدت و ضعف متفاوت است، هر چه که زمانش طولاني باشد راست شمردن آن مشکل تر است و هر چه که زمانش نزديک تر باشد پذيرشش راحت تر است. ولي ما مسلمانان با گوش خود شنيده ايم و با چشم خود ديده ايم و به رسالت همه پيامبران اعتراف کرده ايم و بين هيچ يک از پيامبران و کتابهايشان تفاوت نمي گذاريم و ـ آنگونه که شما گفتيد ـ نمي گوئيم " به قسمتي ايمان داريم و به قسمتي کافريم". پس "ستايش خدايي را که ما را به اين نعمت، رهبري کرد که ما، اگر خدايمان رهبري نکرده بود راه نمي يافتيم، راستي پيغمبران پروردگار ما بحق آمده بودند."

پس از آن سيد گفت: اگر ابراهيم عليه السلام از شما بپرسد که چرا دين و آئين مرا رها ساختيد و به دين و آئين موسي رو آورديد، در جواب چه مي گوئيد؟

گفتند: ما به ابراهيم مي گوئيم تو قبل از موسي بوده اي و موسي بعد از تو و حکمي براي فرد قبلي بعد از آمدن فرد بعدي باقي نمي ماند.

سيد گفت: پس اگر محمد صلي الله عليه و اله به شما بگويد، چرا از دين من پيروي نکرديد، با اين که من بعد از موسي آمده ام و موسي عليه السلام قبل از من بوده است؟ با توجه به اين که شما گفتيد با بودن فرد بعدي، براي فرد قبلي حکمي نيست. راستي اگر او بگويد من برايتان نشانه هاي راهگشا و معجزات روشنگر و قرآن جاوداني آورده ام، در اين مورد چه جوابي داريد؟

از جواب باز ماندند، متحير شدند و چيزي براي گفتن نداشتند و ""کافران واماندند".

سيد سپس رو به بزرگشان کرد و گفت: از تو سئوالي دارم، به صداقت پاسخ بگو و جز حق مگو. آيا در طلب دين و فراچنگ آوردن علم و يقين، از آغاز سن تکليف تا به حال کوشش کرده اي؟

گفت: حقيقت آنست که تا به حال من در اين وادي نبوده ام و فکر آن هم در دلم خطور نکرده است، چيزي که هست، من اين موسي را از آن جهت انتخاب کردم که او پيامبر ماست و دليلي بر نسخ نبوتش بر من آشکار نشد و آنگونه که بايد در دين محمد (ص) و آنچه او آورده است، تحقيق و وارسي نکردم. در اين مورد، ما نيک به تامل و تفکر مي نشينيم و خبر آنچه بدان دست يافتيم را به اطلاع شما مي رسانيم.

... و بدينسان مجلس به پايان مي رسد و کلام خاتمه مي پذيرد.

و سپاس و ستايش خدايي را سزاست که اهل فضل و بخشش است و درود و سلام بر محمد صلي الله عليه و آله، سرور آدميان، و بر خاندان او، پيشوايان پاک بزرگوار.

 
منبع: باشگاه انديشه

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.