spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
با دعای ندبه در پگاه جمعه -6 چاپ پست الكترونيكي
۲۶ اسفند ۱۳۸۳
قسمت  ششم
على اكبر مهدى پور
دعاى ندبه و عقائد كيسانيه


1- «كوه رضوى »
«رضوى » نخستين كوه از كوههاى «تهامه » در يك منزلى «ينبع » و هفت منزلى «مدينه » است كه در احاديث فراوانى از آن ياد شده، از جمله:

1- رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، فرمود:
رضوى، رضى الله عنه رضوى، خداى از آن خشنود است! (1)

2- در حديث ديگرى فرمود:
رضوى از كوههاى بهشت است. (2)

3- امام صادق، عليه السلام، چون وارد سرزمين «روحا» شد، نگاهى به كوه آن نمود كه مشرف بر دشت روحا بود، به عبدالاعلى مولى آل سام كه در محضر آن حضرت بود، فرمود:

اين كوه را مى بينى؟ اين كوه «رضوى » ناميده مى شود، از كوههاى فارس بود، چون ما را دوست داشت، خداوند آن را به سوى ما انتقال داد. از هر گونه درخت ميوه در آن هست. چه پناهگاه خوبى است براى شخص نگران و بيمناك.

اين جمله را دو بار تكرار كرد و سپس فرمود:
اما ان لصاحب هذا الامر فيه غيبتين، واحدة قصيرة، و الاخرى طويلة.
براى صاحب اين امر در اين كوه دو غيبت است، يكى كوتاه و ديگرى طولانى. (3)

4- امام زين العابدين، عليه السلام، در ضمن يك حديث طولانى از آمدن جبرئيل امين در آستانه ظهور به محضر آن حضرت سخن گفته، در پايان مى فرمايد:

و يجيئه بفرس يقال له البراق، فيركبه، ثم ياتى الى جبل رضوى.
آنگاه اسبى را كه براق ناميده مى شود به حضور ايشان مى آورد. قائم [عليه السلام] بر آن سوار مى شود، سپس به سوى كوى رضوى حركت مى كند.
آنگاه از گرد آمدن 313 تن از ياران خاص و آغاز دعوت اعلام ظهور بتفصيل سخن مى گويد. (4)

5- امام صادق، عليه السلام، در ضمن يك حديث طولانى از گرد آمدن ارواح مؤمنان در گلستان «رضوى » سخن گفته، در پايان مى فرمايد:

ثم يزور آل محمد فى جنان رضوى، فياكل معهم من طعامهم، و يشرب معهم من شرابهم، و يتحدث معهم فى مجالسهم، حتى يقوم قائمنا اهل البيت، فاذا قام قائمنا بعثهم الله فاقبلوا يلبون زمرا زمرا.

سپس روح مؤمن در گلستان «رضوى » با آل محمد [عليهم السلام] ديدار مى كند، از خوراك آنها مى خورد، از نوشيدنيهاى آنان مى نوشد، در محافل آنها با آنها هم صحبت مى شود تا روزى كه قائم اهل بيت قيام كند. هنگامى كه قائم ما قيام نمود، خداوند آنها را برمى انگيزاند، پس همگى به حضور آن حضرت مى رسند و دسته دسته به دعوتش لبيك مى گويند.

از حديث اول و دوم فضيلت و قداست كوه رضوى استفاده مى شود.

حديث سوم بصراحت دلالت مى كند بر اين كه حضرت بقية الله، ارواحنافداه، در غيبت صغرى و كبرى قسمتى از عمر مباركش را در كوه رضوى سپرى مى كند.

از حديث چهارم استفاده مى شود كه آن مصلح جهانى در آستانه ظهور نيز بر كوه رضوى مى گذرد و از آنجا به سوى مكه معظمه عزيمت مى نمايد.

از حديث پنجم نيز استفاده مى شود كه شمارى از ياران آن حضرت در اين كوه از نعمتهاى پروردگار متنعم هستند، تا به هنگام ظهور آن حضرت رجعت نموده، دامن خدمت به كمر بسته، اوامر حضرتش را مو به مو اجرا نمايند.

2- «ذوطوى »
«طوى » در لغت به معناى پيچيدن و درنورديدن است و برخى از مشتقات آن، چون «طايه » به سرزمين هموار، پشت بام، سكو و صخره هاى بزرگ در ريگزارهاى پهناور گفته مى شود. (5)

«ذى طوى » در يك فرسخى مكه، در داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه هاى مكه ديده مى شود. (6)

كسى كه مى خواهد از طرف «مسفله » (پايين مكه) وارد مكه معظمه شود، مستحب است كه در ناحيه «ذى طوى » غسل كرده، سپس وارد شهر مكه شود. (7)

اين منطقه بين «حجون » و «فخ » قرار دارد. كسى كه در مسجد تنعيم احرام بسته به سوى مسجدالحرام عزيمت مى كند، پس از عبور از منطقه «فخ » (محل شهادت حسين شهيد فخ) وارد «ذى طوى » مى شود، آنگاه از طرف قبرستان المعلا (قبرستان حضرت ابوطالب، عليه السلام) وارد مكه معظمه مى شود. (8)

رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، در «حجة الوداع » شب چهارم ذيحجة الحرام را در آنجا بيتوته كردند، نماز صبح را در آنجا اداء نمودند، آنگاه غسل كرده، از بخش سنگلاخ «ذى طوى » كه مشرف بر حجون است، وارد مكه معظمه شدند. (9)

«طوى » نام كوهى در شام، «ذى طوا» با الف ممدوده نام محلى در راه طائف و «ذى طوى » با الف مقصوره نام محلى در غرب مكه و در دروازه آن است. (10)

و اينك به تعدادى از روايات درباره «ذى طوى » توجه فرماييد:

1- از امام صادق، عليه السلام، پرسيدند: كسى كه براى عمره مفرده احرام بسته، كجا بايد تلبيه را قطع كند؟ فرمود:

اذا رايت بيوت ذى طوى فاقطع التلبية.

هنگامى كه خانه هاى ذى طوى را مشاهده كردى، تلبيه را قطع كن. (11)

2- از امام رضا، عليه السلام، پرسيدند كه در عمره تمتع، كجا بايد تلبيه را قطع كند؟ فرمود:

اذا نظر الى عراش مكة، عقبة ذى طوى.

هنگامى كه سايبانهاى مكه را در گردنه ذى طوى مشاهده نمايد.

راوى پرسيد: «خانه هاى مكه را مى فرماييد؟» فرمود: آرى. (12)

3- امام صادق، عليه السلام، در مقام تشريح كيفيت حج رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، فرمود:

فلما دخل مكة دخل من اعلاها من العقبة، و خرج حين خرج من ذى طوى.

هنگامى كه وارد مكه مى شد از سمت بالاى مكه از سوى گردنه وارد مى شد، و هنگامى كه از مكه خارج مى شد از ذى طوى خارج مى شد. (13)

4- امام صادق، عليه السلام، به هنگام تشريح ساختمان كعبه معظمه فرمود:

فبنى ابراهيم البيت و نقل اسماعيل الحجر من ذى طوى.

حضرت ابراهيم، عليه السلام، خانه خدا را بنا كرد و حضرت اسماعيل، عليه السلام، از ذى طوى سنگ حمل كرد. (14)

5- امام باقر، عليه السلام، در حالى كه با دست مباركش به ناحيه «ذى طوى » اشاره مى كرد، فرمود:

يكون لصاحب هذا الامر غيبة فى بعض هذه الشعاب.

براى صاحب اين امر در برخى از اين دره ها غيبتى خواهد بود. (15)

6- امام باقر، عليه السلام، در تشريح محل حضرت بقية الله، ارواحنافداه، در آستانه ظهور مى فرمايد:

ان القائم، عليه السلام، ينتظر من يومه فى ذى طوى، فى عدة اهل بدر، ثلاثمائة عشر رجلا حتى يسند ظهره الى الحجر، و يهز الراية المعلقة.

قائم، عليه السلام، آن روز را در «ذى طوى » در حال انتظار، با313 نفر، به تعداد اهل بدر، به سر مى برد، تا پشتش را به حجرالاسود تكيه داده، پرچم برافراشته را به اهتزاز درآورد. (16)

7- امام صادق، عليه السلام، نيز در اين رابطه مى فرمايد:

كانى بالقائم، عليه السلام، على ذى طوى، قائما على رجليه حافيا يرتقب بسنة موسى، عليه السلام، حتى ياتى المقام فيدعو فيه.

گويى قائم، عليه السلام، را با چشم خود مى بينم كه با پاى برهنه در «ذى طوى » سرپا ايستاده، همانند حضرت موسى، عليه السلام، نگران و منتظر است كه به مقام [ابراهيم] بيايد و دعوت خود را اعلام نمايد. (17)

8- امام باقر، عليه السلام، روز شكوهمند ظهور را چنين ترسيم مى كند:

ان القائم يهبط من ثنية ذى طوى، فى عدة اهل بدر، ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا، حتى يسند ظهره الى الحجرالاسود، و يهز الراية الغالبة.

قائم، عليه السلام، از تپه هاى «ذى طوى » با313 تن به تعداد اصحاب بدر، به سوى مكه معظمه سرازير مى شود، تا پشت مباركش را به حجرالاسود تكيه داده، پرچم هميشه پيروزش را به اهتزاز درآورد. (18)

9- و در حديث ديگرى شهادت نفس زكيه را تشريح كرده، از آغاز قيام جهانى آن مصلح غيبى سخن گفته، مى فرمايد:

فيهبط من عقبة طوى فى ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا، عدة اهل بدر، حتى ياتى المسجدالحرام، فيصلى فيه عند مقام ابراهيم، اربع ركعات...

آنگاه از گردنه طوى با313 تن از ياران، به تعداد اصحاب بدر، حركت مى كند تا وارد مسجدالحرام مى شود، چهار ركعت در مقام ابراهيم نماز مى خواند... (19)

پس از بررسى احاديث پنجم تا نهم، هيچ ترديدى نمى ماند كه منطقه «ذوطوى » رابطه مستحكمى با حضرت بقية الله، ارواحنافداه، دارد و آن حضرت مدتى از دوران غيبتش را در آنجا سپرى مى كند و در آستانه ظهور در آن مكان مقدس منتظر فرمان الهى مى شود، و313 تن فرماندهان لشكرى و كشورى خودش را در آنجا سامان مى دهد، و حركت نهايى خودش را از آنجا آغاز كرده، به سوى حرم امن الهى گام مى سپارد.

هر شخص باانصافى كه احاديث مربوط به «رضوى » و «ذى طوى » را بررسى كند، اطمينان كامل پيدا مى كند كه اين دو مكان مقدس از اماكن مقدسى است كه در دوران غيبت قسمتى از عمر شريف آن كعبه مقصود و قبله موعود در آنها سپرى مى شود. و در نتيجه بسيار بجا و شايسته است كه منتظران ظهور و شيفتگان حضور، در مقام عرض ارادت به پيشگاه آن پيشواى غايب از نظر، با ديدگانى اشكبار از طول انتظار عرضه بدارند:

اى كاش مى دانستم كه در كدامين سرزمين مسكن گزيده اى؟! آيا در كوه رضوى، يا سرزمين ذى طوى، يا جاى ديگر؟...

روى اين بيان اين فراز از دعاى ندبه كه با سند معتبر از امام صادق، عليه السلام، صادر شده است، هيچ ارتباطى به عقايد كيسانيه ندارد، بلكه دقيقا مطابق اعتقادات اماميه است و ما در پرتو كلمات نورانى پيشوايان معصوم، عليهم السلام، معتقديم كه حضرت بقية الله، ارواحنافداه، در دوران غيبت، گاهى در مكه معظمه، گاهى در مدينه منوره، گاهى در كوه رضوى، گاهى در دشت ذى طوى، گاهى در سرزمينهاى دوردست، گاهى در بيت الحرام و... تشريف دارند و فراز ياد شده از دعاى ندبه دقيقا با اين عقيده سازگار است و با عقايد كيسانيه به هيچوجه سازگار نيست و اينك دلايل ناسازگارى دعاى شريف ندبه را با عقايد كيسانيه فهرست وار مى آوريم:

1- در دعاى ندبه، سرزمين «ذوطوى » نيز در كنار «رضوى » ذكر شده، در حالى كه هيچ فردى از فرقه كيسانيه به اقامت محمد حنفيه در سرزمين ذوطوى معتقد نيست.

2- در دعاى ندبه، در كنار اين دو نقطه «او غيرها»; «يا جاى ديگر» آمده در حالى كه آن عده از فرقه هاى كيسانيه كه به اقامت محمد حنفيه در كوه رضوى معتقد هستند، به جاى ديگرى عقيده ندارند.

3- به دنبال اين فراز از دعاى ندبه آمده است:

بنفسى انت من مغيب لم يخل منا.

جانم به فدايت، اى غايب از نظرى كه از ما دور نيستى.

در حالى كه هيچ احدى از فرقه كيسانيه چنين اعتقادى در مورد محمد حنفيه ابراز نكرده است.

4- در دعاى ندبه در مورد امام غائب، عليه السلام، آمده است:

اين ابن النبى المصطفى؟

فرزند پيامبر برگزيده كجاست؟

در حالى كه محمد حنفيه از نسل رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، نيست.

5- در دعاى ندبه در مورد حضرت مهدى، عليه السلام، آمده است:

و ابن خديجة الغراء.

كجاست فرزند خديجه بلند جايگاه؟

در حالى كه جناب محمد حنفيه از تبار حضرت خديجه، عليهاالسلام، نيست.

6- در ادامه آن آمده است:

و ابن فاطمة الكبرى.

كجاست فرزند فاطمه كبرى؟

همه مى دانيم كه محمد حنفيه فرزند «خوله » است نه حضرت زهرا، عليهاالسلام.

7- در دعاى ندبه با دهها تعبير روشن، چون «يابن الحجج البالغة »; «اى فرزند حجتهاى بالغه الهى » امام غائب از ابصار، از نسل ائمه اطهار، عليهم السلام، تعبير و مخاطب شده است، در حالى كه محمد حنفيه فرزند يك امام است نه چند امام، فرزند يك حجت است نه چندين حجت.

8- در دعاى ندبه به تعبير صريح و با قاطعيت تمام، امام غايب از نظر از نسل رسول گرامى اسلام معرفى شده و آمده است:

هل اليك يا ابن احمد سبيل فتلقى.

اى فرزند احمد [صلى الله عليه وآله] آيا راهى به سوى تو هست كه سرانجام به ديدار تو بيانجامد؟

روى اين بيان، همه فرازهاى دعاى ندبه، اعتقادات كيسانيه را در هم مى كوبد و هرگز با عقايد آنها سر سازگارى ندارد. و اينكه تعبير «ا برضوى » در اين دعاى شريف آمده، به اين جهت است كه كوه رضوى يكى از دهها محل اقامت آن حضرت در دوران غيبت است. و به معناى همسويى با عقايد كيسانيه نيست.

و به تعبير ديگر: دعاى ندبه از عقايد كيسانيه نشات نگرفته، بلكه «عقايد كيسانيه » تطبيق بى مورد مسائل مهدويت به محمد حنفيه است. و لذا مى بينيم كه همه عقايد كيسانيه نسخه بردارى ناقص از عقايد اماميه است، مثلا «كيسانيه » مى گويند:

1- محمد حنفيه از مكه معظمه ظاهر مى شود. (20)

2- از كنار حجرالاسود قيام مى كند. (21)

3-313 تن به تعداد اصحاب بدر با او بيعت مى كنند. (22)

4- فرشتگانى كه در بدر حضور داشتند به يارى او مى شتابند. (23)

5- به وسيله آنها شهر مكه را تسخير مى كند. (24)

]6- محمد حنفيه همنام و هم كنيه پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، مى باشد. (25)

7- شمشير پيامبر، صلى الله عليه وآله، در دست اوست. (26)

8- چهل تن از ياران همراه او هستند. (27)

9- او همانند حضرت سليمان و ذوالقرنين بر همه روى زمين فرمانروايى مى كند. (28)

10- او نمرده است و نمى ميرد، تا ظهور كرده جهان را پر از عدل و داد كند، آن چنانكه پر از جور و ستم شده است. (29)

و اينها دقيقا عقيده شيعيان اثناعشرى است، كه بر اساس دلايل متقن و روايات معتبر و مستند واصله از رسول اكرم و ائمه معصومين، عليهم السلام، در مورد كعبه مقصود و قبله موعود، حضرت بقية الله، ارواحنافداه، معتقد هستند.

روى اين بيان دعاى ندبه از عقايد كيسانيه نشات نگرفته بلكه كيسانيه اعتقادات شيعيان معتقد و منتظر را به پيشواى پندارى خود - جناب محمد حنفيه - تطبيق كرده اند.

در مورد كيسانيه و رد اعتقادات آنها، بزرگانى از قدماى علما، چون:

1- شيخ صدوق (م 381 ق.) در «كمال الدين و تمام النعمة »;

2- شيخ مفيد (م 413 ق.) در «العيون و المحاسن »;

3- سيد مرتضى علم الهدى (م 436 ق.) در «الفصول المختارة »;

4- شيخ طوسى (م 460 ق.) در «كتاب الغيبة ».

و دهها تن از شخصيتهاى برجسته جهان تشيع، در طول قرون و اعصار، بتفصيل سخن گفته اند و در اواخر قرن دوم هجرى همه فرقه هاى آنها منقرض شده اند و بيش از يكهزار سال است كه حتى يك نفر در زير آسمان به عقيده آنها معتقد نيست، ديگر نيازى نيست كه ما در اين رابطه بحث كنيم. و اين كه در اين رابطه نسبتا بحث طولانى كرديم به دو هت بود:

1- اخيرا عده اى پيدا شده اند كه در مورد فرزندان ائمه، عليهم السلام، تبليغات ناروايى مى كنند، تا از اين طريق مقام شامخ معصومين، عليهم السلام، را زير سؤال ببرند. اين گروه بعد از زيد شهيد، لبه تيز شمشير خود را متوجه جناب محمد حنفيه نموده اند، تا به خيال خام خود آنها را مدعى امامت معرفى كنند.

از بررسى مطالب فوق همگان به اين نتيجه مى رسند كه بايد حساب كيسانيه را از جناب محمد حنفيه جدا كرد و در پاكى و شايستگى اين فرزند اميرمؤمنان، عليه السلام، شك و ترديدى به خود راه نداد.

2- از سى سال پيش گروهى از بيماردلان، از تشكيل مجالس شكوهمند دعاى ندبه در روزهاى جمعه بشدت رنج مى برند و تلاش مى كنند كه در دل معتقدان و منتظران شبهه ايجاد كنند و در صفهاى فشرده شيعيان شيفته و منتظر رخنه كنند.

اين گروه گاهى تلاش مى كنند كه سند دعاى ندبه را انكار كنند، وگاهى تلاش ميكنند كه فرازهايى از دعاى ندبه را برخلاف عقايد اماميه قلمداد نمايند.

از اين رهگذر در مورد جناب محمد حنفيه و عقايد كيسانيه مقدارى بسط سخن داديم.

يكى از نويسندگانى كه اصرار دارد دعاى ندبه را نشات گرفته از عقايد «كيسانيه » قلمداد كند، درپايان سخنان خود مى گويد: مطالعه دقيق متن دعاى ندبه كه از ائمه ما بتصريح و ترتيب نام نمى برد و پس از حضرت امير، عليه السلام، كه بتفصيل از مناقب و فضائل وى سخن مى گويد، ناگهان و بى واسطه به امام غائب خطاب مى كند، باز اين سؤال را بيشتر در ذهن طرح مى كند. (30)

يك نگاه گذرا به متن دعاى ندبه بى اساس بودن مطلب فوق را به روشنى ثابت مى كند، در فرازى از دعاى ندبه مى خوانيم:

1- اين الحسن اين الحسين؟

حسن و حسين كجايند؟

2- اين ابناء الحسين؟

فرزندان حسين كجايند؟

3- صالح بعد صالح شايسته اى پس از شايسته اى.

4- وصادق بعد صادق راستگويى پس از راستگويى.

5- اين السبيل بعد السبيل؟

كجاست راه (به سوى خدا) پس از راهى؟

6- اين الخيرة بعد الخيرة؟

كجايند برگزيدگانى پس از برگزيده هايى؟

7- اين الشموس الطالعة؟

كجايند خورشيدهاى فروزان؟

8- اين الاقمار المنيرة؟

كجايند ماههاى تابان؟

9- اين الانجم الزاهرة؟

كجايند اختران درخشان؟

10- اين اعلام الدين و قواعد العلم؟

كجايند مشعلهاى دين و پايه هاى دانش؟

اين جمله هاى نورانى بروشنى اثبات مى كنند كه در مكتب دعاى ندبه و درفرهنگ نورانى اين چكامه بى نظير، مطابق معارف حقه آيين تشيع، بعد از امام حسين، عليه السلام، امامان، نور و پيشوايان راستينى هستندكه يكى پس از ديگرى با انوار تابناك خود جهان هستى را از سرچشمه زلال معرفت سيراب نموده، گمگشتگان وادى غوايب را از ضلالت و گمراهى نجات داده به شاهراه هدايت و صراط مستقيم حضرت حق رهنمون مى شوند.

صفاتى كه در اين فرازهاى دهگانه براى امامان نور بيان شده به ترتيب زير است:

1- فرزندان امام حسين، عليه السلام، هستند;

2- افراد شايسته امت اند;

3- راستگويانند;

4- راه حق تعالى اند;

5- برگزيدگانند;

6- خورشيدهاى فروزان اند;

7- ماههاى تابان اند;

8- ستارگان درخشان اند;

9- مشعلهاى دين اند;

10- پايه هاى دانش اند;

آيا به دور از انصاف و خالى از تحقيق نيست كه كسى بگويد: در دعاى ندبه بعد از حضرت امير، عليه السلام، از ديگر امامان نامى برده نشده و لذا اين دعا با عقايد كيسانيه سازگار است و با اعتقادات اماميه همسو نيست؟!

به طورى كه ملاحظه فرموديد، در دعاى ندبه پس از نام مقدس امام حسن و امام حسين، عليهماالسلام، ده فراز آمده كه در ضمن آنها ده صفت از اوصاف امامان نور بيان شده، سپس به اوصاف آخرين حجت پروردگار، واپسين ذخيره الهى، حضرت بقية الله، ارواحنافداه، پرداخته مى گويد:

اين بقية الله التى لاتخلو من العترة الهاديه... (31)

آنگاه تعدادى از برنامه هاى حيات بخش آن حضرت را به هنگام ظهور موفور السرور آن قبله موعود بيان كرده، خطاب به آن حضرت مى گويد:

يابن السادة المقربين، يابن النجباء الاكرمين... (32)

اگر فرازهايى را كه بعد ازجمله: «فى الهادين بعد الهادين » تا جمله «يابن النعم السابغات » در مورد ائمه بعد از امام حسين، عليه السلام، تاحضرت بقية الله، ارواحنافداه، به كار رفته بشماريم، بيش از سى جمله و بيش از سى ويژگى از ويژگيهاى امامان نور و پيشوايان معصوم، عليهم السلام، خواهد بود.

آيا سى جمله در وصف امامان هشتگانه (از امام زين العابدين تا امام حسن عسكرى، عليهم السلام،) كافى نيست كه اثبات كند كه دعاى ندبه از آنها يادكرده و ناگهان و بى واسطه به امام غائب نپرداخته است؟!


پى نوشتها:

1. الحموى، معجم البلدان، ج 3، ص 51.

2. السمهودى، وفاءالوفاء باخبار دارالمصطفى، ج 4، ص 1219.

3. الشيخ الطوسى، كتاب الغيبة، ص 163.

4. العلامه المجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 306.

5. همان، ج 6، ص 198، ج 53، ص 97.

6. ابن الفارس، معجم مقاييس اللغة، ج 3، 430.

7. الطريحى، مجمع البحرين، ج 1، ص 279.

8. ابن الاثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، ج 3، ص 147.

9. الارزقى، اخبار مكة، ج 2، ص 297.

10. رفعت پاشا، مرآت الحرمين، ج 1، ص 81.

11. ابن منظور، لسان العرب، ج 8، ص 238.

12. الشيخ الطوسى، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 95.

13. الشيخ الطوسى، الاستبصار، ج 2، ص 176.

14. الكلينى، الكافى، ج 4، ص 250.

15. العلامة المجلسى، همان، ج 12، ص 99، ج 99، ص 38.

16. العياشى، التفسير، ج 2، ص 56.

17. الشيخ الحر العاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 582.

18. العلامة المجلسى، همان، ج 52، ص 385.

19. النعمانى، ابن ابى زينب، كتاب الغيبة، ص 315.

20. العلامة المجلسى، همان، ج 52، ص 307.

21. الاشعرى، المقالات و الفرق، ص 31.

22. همان.

23. الناشى ء، اصول النخل، ص 27.

24. همان.

25. الاشعرى، همان.

26. ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص 263.

27. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 112.

28. ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 4، ص 173.

29. الاشعرى، همان.

30. المقدسى، البدء و التاريخ، ج 5، ص 128.

31. دكتر على شريعتى، انتظار مذهب اعتراض، ص 14.

32. ابن الطاووس، مصباح الزائر، ص 449.

33. همان.
 


مجله موعود شماره 19


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.