spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
دمكراتيزه كردن جهان اسلام چاپ پست الكترونيكي
۲۶ مهر ۱۳۸۷
يكي از مهم‏ترين ضرورت‏هاي فعلي جوامع اسلامي و وظايف مهم متفكران مسلمان اين است كه دمكراسي غربي را به عنوان يكي از مهم‏ترين انديشه‏ها و ساختارهاي شكل‏دهنده جوامع مدرن، مورد بررسي قرار دهند. در اين مقاله كوشش شده است تا از جنبه‏اي خاص به اين موضوع حساس پرداخته شود. نويسنده مي‏كوشد تا علت تلاش غرب براي دمكراتيك‏سازي جهان اسلام را مورد بررسي قرار دهد.

 
  • چكيده:
 يكي از مهم‏ترين ضرورت‏هاي فعلي جوامع اسلامي و وظايف مهم متفكران مسلمان اين است كه دمكراسي غربي را به عنوان يكي از مهم‏ترين انديشه‏ها و ساختارهاي شكل‏دهنده جوامع مدرن، مورد بررسي قرار دهند. در اين مقاله كوشش شده است تا از جنبه‏اي خاص به اين موضوع حساس پرداخته شود. نويسنده مي‏كوشد تا علت تلاش غرب براي دمكراتيك‏سازي جهان اسلام را مورد بررسي قرار دهد.
 
 
 سؤال مهمي كه در بررسي اوضاع كنوني بين‏المللي جلب توجه مي‏كند اين است كه چرا غرب اين همه به جهان اسلام فشار وارد مي‏كند تا دمكراسي غربي را بپذيرند و آن را در جوامع خود به اجرا درآورند؟ چرا غرب تصور مي‏كند كه جهان اسلام بدون پذيرش دمكراسي غربي، غيرمتمدن و وحشي خواهد بود و چرا همواره خواهان ايجاد حكومت‏هاي ليبرال دمكرات در جهان اسلام است؟

 از نظر من، رابطه‏اي ميان دمكراسي‏اي كه غرب در عمل از ما مي‏خواهد و به زندان كشيدن ايمان وجود دارد. به اين معني كه دمكراسي مورد نظر غرب، با خود انزواي ايمان و جدا كردن دين از مسايل اجتماعي را به همراه خواهد آورد.

 با اين نظر، من ابتدا دمكراسي را به طور خلاصه توضيح خواهم داد و آن‏گاه نشان خواهم داد كه چه ارتباطي ميان دمكراتيك كردن جهان و نظر و عمل فعلي غربي‏ها وجود دارد و در نهايت، توضيح خواهم داد كه چگونه اين امر به زنداني شدن ايمان و روند سكولارسازي خواهد انجاميد. در ادامه، با نگاهي به مسأله 11 سپتامبر، مفهوم قدرتمندي و ضعف را در اين‏باره تبيين خواهم كرد.

 دمكراسي مانند بسياري ديگر از اصطلاحات سياسي و علم سياست، در اصل يك كلمه يوناني است كه از دو كلمه دموس demos و كراتوس Kratos تشكيل شده است. هر دوي اين اصطلاحات، بيش از يك معني دارند. دموس را مي‏توان بر همه مردمي كه در يك شهر و يا يك دولت شهر زندگي مي‏كنند، اطلاق کرد. كراتوس نيز دو معني متفاوت قدرت و يا اداره كردن دارد. بنابراين دمكراسي عادي كه در آن مردم يا نمايندگان مردم قرار است جامعه را اداره كنند، مي‏تواند به يك توزيع بسيار نابرابر قدرت منجر شود. معناي دمكراسي، اداره كردن جامعه توسط مردم و يا تعداد زيادي از افراد است، اما از آنجا كه اكثريت همواره با فقرا بوده است، از اين رو دمكراسي را حكومت فقرا و يا حكومت طبقه زيردستان مي‏دانسته‏اند. ارسطو در بيان اين امر كاملاً صراحت به خرج داده است. از منظر ارسطو، حكومتي كه در آن گروه اندكي از ثروتمندان بر جامعه حكومت كنند، هرگز حكومتي دمكراتيك نيست.

 در يك نظام دمكراتيك، سيستم انتخاب و انتخابات بايد قانونمند و عادلانه باشد. گيدنز در اين‏باره مي‏نويسد: «حق مشاركتِ برابر در انتخابات، همانند حقوق و آزادي‏هاي مدني و مشاركت در اجتماعات سياسي و آزادي بيان است.» پس دمكراسي بر مبناي تعريف علماي خود غرب، چنين چيزي است.

 اما در جواب به سؤال ابتداي اين متن كه چرا دمكراتيك كردن جهان در دستور كار دولت‏هاي غرب قرار گرفته است، اولاً بايد به خاطر داشت كه تصور معمولي اين است كه دمكراسي به معني شيوه و شرايط بهتر اجتماعي براي زندگي است كه اين قدرت‏ها از سر خيرخواهي مي‏خواهند در اين دارايي خود، ديگران را نيز شريك كنند تا شرايط زندگي بشر در سراسر جهان بهبود يابد. متأسفانه بايد گفت كه اين تصور با واقعيت سازگاري ندارد و ما هرگز شاهد اين سودرساني و يا خيرخواهي جهاني نبوده و نيستيم. علاوه بر اين، در حالي كه 600 ميليون نفر از مسلمانان در كشورهايي زندگي مي‏كنند كه اغلب حكومت‏هايي دمكراتيك محسوب مي‏شوند، باز هم شاهد آن هستيم كه مسلمانان را به خاطر غيردمكراتيك بودن سرزنش مي‏كنند و اين قدرت‏ها علي‏رغم اين واقعيات سياسي، مسلمين را محكوم مي‏كنند.

 ثانياً، علت تبليغ دمكراسي به عنوان يك ارزش عالي از اين روست كه روند دمكراسي سازي غربي مي‏تواند بسياري از خواسته‏ها و دستورالعمل‏هاي موردنظر غرب را نيز در دستور كار تمامي جهان قرار دهد. در حقيقت، اين روند، يك نوع آمريكايي‏سازي است كه ترويج خواسته‏ها و دستورالعمل‏هاي آمريكايي را در دستور كار تمامي دنيا قرار مي‏دهد و همه جنبه‏هاي حيات در همه جوامع را متأثر از خويش مي‏سازد. آنچه بايد به آن توجه داشت اين است كه پشت پرده اين تبليغ از دمكراسي چيست، وگرنه مخالفتي با اين امر وجود ندارد كه انسان‏ها براي رسيدن به منافع بيشتر گردهم آيند و تصميم‏گيري كنند. بايد دانست كه چه نتايجي در پشت اين نوع از دمكراسي غربي تحميلي بر جهان اسلام مخفي شده است.

 حتي در غرب نيز دمكراتيك شدن جوامع سابقه‏اي طولاني ندارد. در قرن بيستم بود كه بحث از دمكراسي در غرب جدي شد. قبل از جنگ جهاني اول، فقط در 4 كشور فنلاند، نروژ، استراليا و نيوزلند زنان حق رأي داشتند و در سوئيس اين حق در سال 1974 به زنان داده شد. افزايش تعداد كشورهاي دمكراتيك در غرب به سه دهه گذشته باز مي‏گردد؛ در طول دهه 1970، تعداد كشورهاي دمكراتيك به 30 كشور بالغ شد. اين روند از اروپاي مديترانه‏اي از زماني آغاز شد كه حكومت‏هاي نظامي گراي يونان، اسپانيا و پرتغال سرنگون شدند. در دهه 1980، 12 كشور در آمريكاي جنوبي و مركزي دمكراتيك شدند كه برزيل و آرژانتين از اين دست بوده‏اند. اكنون شاهد آن هستيم كه غرب دمكراتيك‏سازي جهان اسلام را هدف اصلي خود قرار داده است و به بهانه حقوق زنان، به جهان اسلام حمله مي‏كند.

 در بسياري از موارد، دمكراتيك‏سازي موردنظر غرب، چيزي جز آمريكايي‏سازي و غربي‏سازي نيست. چرا كه پشتوانه دمكراسي‏سازي و بخش پنهان آن، آمريكايي‏سازي است. آمريكا در اين زمينه حتي گاه از ارزش‏هاي انساني سوءاستفاده ابزاري مي‏كند تا قلمرو سلطه خود را بر جهان توسعه دهد. به عنوان مثال، ال‏اگور معاون كلينتون، در كتابي كه به عنوان آلودگي هوا منتشر كرد، توجه به امور محيط زيست جهاني را بهانه‏اي براي سلطه آمريكا بر همه جهان مي‏دانست. او در اين كتاب كه متن سخنراني‏هايش در دوره مبارزات انتخاباتي است، مدعي شده بود كه مشكلات زيست محيطي به حدي رسيده است كه آمريكا نمي‏تواند آن را به عنوان يك مسأله بين‏المللي در نظر نگيرد و از اين طريق، سلطه آمريكا بر جهان را توجيه كرده بود.

 اما تئوري‏هاي ديگري نيز وجود دارد كه سلطه آمريكا بر جهان را توجيه مي‏كند. تئوري برخورد تمدن‏هاي ساموئل هانتينگتون در سال 1996، تئوري پايان تاريخ فرانسيس فوكوياما در سال 1992 و يا تئوري جهاد در برابر مكدونالد بنجامين باربرز در سال 1996، تئوري‏هايي هستند كه سلطه غرب در جهان و سلطه آمريكا بر كل دنيا را توجيه مي‏كنند. جالب توجه آن است كه هانتينگتون خود در بخشي از دستگاه سياست‏پردازي آمريكا فعاليت مي‏كند و وقوع حادثه‏اي مانند 11 سپتامبر را تأييدي بر نظريه او محسوب مي‏كنند. اين عقيده كه ديگر فرهنگ‏ها و تمدن‏ها در برابر تمدن غرب فرهنگ‏هايي حاشيه‏اي و كم اهميت هستند نيز محصول نگاه و نظريه عمدتاً سياسي و كمتر آكادميك هانتينگتون است كه سناريويي از برخورد ميان غرب و ديگر تمدن‏ها را مطرح كرده بود.

 وقتي فوكوياما نظريه خود را در مورد پايان تاريخ مطرح مي‏سازد، معني آن اين است كه همه مردم بايد گذشته خود را به طور كامل رها كنند و از نو آغاز نمايند. وي همه تمدن‏هاي ديگر را پوچ و آن‏ها را چون اساطير الاولين مي‏داند. معناي تئوري پايان تاريخ اين است كه تاريخ براي تئوري‏هاي غير ليبرال دمكراسي به سر آمده است. به اين ترتيب، نفي ديگر تمدن‏ها و نفي ميراث تاريخي تمدن‏هاي انساني، يكي از بخش‏هاي فلسفه آمريكا محوري است.

 علاوه بر اين، اين پيش‏فرض وجود دارد كه آمريكا و تمدن آمريكايي منحصر به فرد و بي‏مانند هستند. مارگارت ميد كه يك انسان شناس مشهور آمريكايي است، در اين‏باره مي‏گويد: «تمدن آمريكايي بر فلسفه توليد و تكثير استوار است، نه بر ذخيره‏سازي و كمبود منابع. در طول سه قرن گذشته، انسان‏هايي از زندگي‏هاي كاملاً متفاوت به اين سرزمين آمده‏اند و زبان قديمي خود را رها كرده‏اند و تعلقات گذشته و زمين و آب و خانواده و اطرافيان قديمي خود را به همراه نشانه‏هاي قديمي خود پشت سر گذاشته و ياد گرفته‏اند كه به شيوه‏اي جديد سخن بگويند، راه بروند، بخورند و بپوشند. ما چون خود تغيير كرده‏ايم، معتقديم كه ديگران نيز مي‏توانند تغيير كنند تا به شيوه بهتري زندگي كنند و فكر مي‏كنيم كه آنها مي‏توانند. رفتار آنها در برابر ما، مانند ديدن روشنايي و پيروي از آن است.»

 واضح است كه اين نگاه تا چه حد خودپسندانه است. از نگاه غربي‏ها، تمدن آمريكايي تأكيد فراوان و مطلقي بر تغيير، نوآوري و جواني دارد. اين در حالي است كه آنها با هر چيزي كه از گذشته و قديم و سنت‏ها باشد، حتي انسان‏هاي پير و قديمي، ناسازگار و نسبت به آن‏ها بي‏مهر هستند. برخورد آن‏ها با تمدن اسلام، دين اسلام و نهادهاي اسلامي نيز چنين است. تمدن آمريكايي با اسلام، با اين پيش فرض و قضاوت اوليه روبه‏رو مي‏شود كه اسلام، قوانيني مربوط به 14 قرن قبل است كه به دوره قوانين مقدس مربوط مي‏شود و امروزه ارزش و رابطه‏اي با جهان مدرن ندارد. از نظر متفكراني غربي مانند لرنر، قواعد و قوانين اسلامي براي زندگي عملي امروزي مفيد نبوده و صرفاً به كار زندگي بدوي صحرانشينان مي‏خورد. چنين نگاهي متأثر از پيش‏فرض‏هاي تمدن غربي نسبت به سنت‏هاي گذشته مي‏باشد. از نظر لرنر، مسلمانان با انتخاب دنياي جديد، بايد اسلام را كنار بگذارند. او مي‏نويسد: تفاوت‏هاي مذهبي و رقابت‏هاي سياسي در خاورميانه نشان مي‏دهد كه كسب يك هويت مشترك اسلامي ناممكن است. يكي از مهم‏ترين شاخصه‏ها براي سياست‏گذاري مسائل خاورميانه، مدرنيسم مي‏باشد. رهبران خاورميانه بايد ميان مكه و مكانيزاسيون يكي را انتخاب نمايند.

 به نظر من، چنين نظراتي مثال‏هاي خوبي براي چهره مخفي دمكراسي هستند و نشان مي‏دهد كه فشار قدرت‏هاي غربي بر كشورهاي اسلامي براي پذيرش دمكراسي، از كجا ريشه مي‏گيرد. به طور واضح‏تر بايد گفت ليبرال دمكراسي آمريكايي داراي ايدئولوژي مخفي‏اي است كه (چنان كه نيومن در جواب به بوش اظهار داشت) آمريكا در صدد تحميل اين ايدئولوژي بر ديگران است. پس از حادثه 11 سپتامبر، بوش به طور مكرر ابراز مي‏داشت، حمله تروريست‏ها به آمريكا در واقع حمله به دولت و مردم آمريكا نيست بلكه حمله به دمكراسي دولت‏هاي ليبرال است. نيومن در جواب به بوش اعلام كرد كه اگر هدف تروريست‏ها آزادي بود، بايد به كانادا، سوئد، سوئيس و ديگر كشورها نيز حمله مي‏شد؛ اما هيچ كس به چنين كشورهايي حمله نمي‏كند و علت آن اين است كه اين كشورها سعي نمي‏كنند، نفرت ايدئولوژيك خود را بر ديگران وارد سازند. حال آنكه دولت آمريكا به شدت چنين كاري را انجام مي‏دهد.

 من در اين مقاله از دموكراسي و آمريكاگرايي به عنوان ايدئولوژي ياد كردم. اما ايدئولوژي به چه معناست؟ متأسفانه برخي فكر مي‏كنند كه ايدئولوژي به معناي تفكر ديني است. حال آنكه در غرب، ايدئولوژي به معناي پذيرش يك امر و ناديده گرفتن مابقي جهان مي‏باشد. در مورد آنچه ايدئولوژي خوانده‏ام نيز چنين معياري صادق است.

منبع:   muslimedia
رضا عاملي
ماهنامه سیاحت غرب شماره 5


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.