spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
نگرشی به زیارت آل یاسین-8 چاپ پست الكترونيكي
۲۳ اسفند ۱۳۸۳


السّلام عليك يا ميثاق اللّه الّذى أخذه و وكّده
سلام بر تو اى ميثاق و پيمان خدا كه آن را گرفته و محكم گردانيده است

خوب است ابتدا، كلمه »ميثاق« و »وكّد« را معنا كنيم. ميثاق به معناى عهد است بر وزن مفعال و از وَثاق يا وفثاق مشتق است كه ريسمان يا قيدى بود كه اسير و مركب را با آن مى بستند. اين واژه در اصل »موثاق« بوده كه »واو« آن به واسطه كسره ما قبل به »ى« تبديل شده و »ميثاق« گرديده است.
در حديث حضرت باقر، عليه السلام، است كه خداوند از شيعيان ما در حالى كه ذرّاتى بودند در روز عالم ذرّ ميثاق و پيمان ولايت ما را گرفته است. توضيح مطلب اين كه در آن روز ارواح به اجساد كوچكى چون مور تعلّق پيدا كرد و از آنها اقرار خواست؛ جمعى اعتراف نمودند و عدّه اى منكر شدند...1
 وكّده و أكّده هر دو به يك معنى است؛ چه گاهى »واو« قلب به همزه مى شود. با »واو« فصيح تر است و به معناى محكم نمودن و بستن چيزى است.2
 در اين جمله به امام زمان، عليه السلام، به عنوان ميثاق اللّه عرض سلام داريم؛ آن هم ميثاقى كه گرفته و محكم بسته شده است. مقصود از اين تعبير چيست؟ چگونه امام زمان، عليه السلام، ميثاق خداست و پيمان و عهد پروردگار است؟
نكته اى كه ابتدا توجه به آن لازم است اين است كه متعلّق ميثاق و پيمان اعمال اختيارى انسان است. مى گوييم: ميثاق بستم كه اين كار را انجام دهم. يا: پيمان منعقد نمود كه اين عمل را ترك كند. هيچ وقت به ذات و نفس آدمى ميثاق تعلّق نمى گيرد. من ميثاق هستم يا شما پيمان هستيد معنى ندارد. پس چگونه در اين جمله كلمه ميثاق، آن هم ميثاق خدا به نفس نفيس امام عصر، عليه السلام، تعلّق گرفته است؟ (سلام بر تو اى ميثاق و پيمان خدايى.)
يقيناً در اين جمله عنايتى به كار رفته و شدّت مبالغه اين تعبير را موجب شده است؛ همانند: »زيدٌ عدلٌ«. از بس كه زيد عدالت دارد و عادل است گويا نفس عدل و عدالت است.
عنايت در اين تعبير به يكى از دو جهت مى تواند باشد:
يا آن كه ميثاقى كه از آن وجود مقدس گرفته شده آنقدر شديد و اكيد است كه گويا خود وجود مباركش ميثاق و پيمان شده است. ميثاقى كه خداى، عزّ و جلّ، از حضرتش اخذ نموده؛ ميثاق در اصل غيبت، ميثاق در تحمل مشكلات غيبت، پيمان نسبت به در به درى ها، خون جگرى هاى روزگار غيبت، پيمان صبر و پايدارى در برابر بلاياى دوران غيبت و شدائد دوستانش در آن روزگار، تعهد تسليم فرمان و اراده حق بودن نسبت به اَمَد و مدت غيبت و همچنين تعهداتى كه خداى لطيف از آن وجود شريف نسبت به ظهور و قيام و اقامه عدل و داد در سطح هستى و تأسيس حكومت حقّه الهيّه در محدوده آفرينش گرفته است و هكذا ساير تعهدات و مواثيق محكم و استوارى كه از حضرتش اخذ شده ... همه و همه اسرارى است ميان او و خدايش و رازهايى است در بين آن عبد و معبود.
آن مسؤوليت خطيرى كه خدا به دوش او نهاده و آن بار سنگين و اَعبايى كه بر دوش شريفش گذارده است مسؤوليت و بارى است كه از آغاز عالَم به كسى عرضه نشده و با شانه كسى آشنا نگرديده است. اين چنين بار سنگينى ايجاب مى كند كه پيمان و ميثاق نسبت به آن، آن قدر شديد و اكيد گرفته شود كه گويا صاحب اين ميثاق خود نفسف ميثاق است و دهنده اين پيمان خودش پيمان.
از احاديث لوح و اخبار خواتيم استفاده مى شود كه كتابچه هايى مهر كرده و مختوم از آن عالم براى هر كدام از معصومين، عليه السلام، آمده كه به آنچه در آن نوشته شده بوده عمل مى كردند. در واقع نوشته هاى آن صحيفه ها همان حقايقى بوده كه از حضراتشان در عوالم گذشته پيمان گرفته بودند و آنان ميثاق سپرده بودند.
رسول خدا، صلّى اللّه عليه وآله، فرمودند:
اَنّ اللَّهَ عزّ وجلّ أنزل عَلىَّ اثنتا عشر صحيفةً اسمف كلَّ افمامف خاتَمه و صففتهف فى صحيففته.
3 بدرستى كه خداى، عزّ و جلّ، بر من دوازده صحيفه نازل فرمود كه اسم هر امامى بر مهر آن رقم خورده و صفتش در كتابچه مخصوص به خودش ثبت شده است.
در آن عالم از هر امامى پيمان آنچه بايد انجام دهد گرفته اند و در اين عالم به عنوان دستورالعمل بر او عرضه داشته اند؛ چنان كه ميثاق تشنگى و شهادت، پيمان خون و اسيرى با سيدالشهدا، عليه السلام، بستند و از او عهد وفا نسبت به همه آنها گرفتند.
در اين زمينه صاحب اسرارالشهادة بيانى مستوفى و شرحى گسترده آورده و آن را با آيات و روايات بسيار همراه نموده است كه قسمتى از آن را مى آوريم:
منادى حقّ متعال كه در عوالم سابقه ندا داد: كيست در مقام رفع ظلمات بر آيد؟ حضرت سيدالشهداء، عليه السلام، در مقام تلبيه برآمد و پاسخ مثبت به اين ندا داد كه: حاضرم خودم و عيالم و اولاد و هر چه در اختيار دارم در راه رضاى تو از دست بدهم و لذاست كه هر چه متعلق به آن حضرت است با همه آنچه متعلق به ساير حضرات معصومين، عليهم السلام، است، از اشك و تربت و حرم و زيارت فرق دارد.4
 خداوند وحى نمود كه اين معنى جز با رضايت جد و پدر و مادر و برادر و ابرار از فرزندانت تمام نمى شود و امر كرد قلم اول را كه در لوح، عهدى به اين مضمون بنويسد. آن (لوح) را به خدمت رسول خدا، صلّى اللّه عليه وآله، و به حضور اميرالمؤمنين، عليه السلام، و به محضر صديقه كبرى، عليهاالسلام، و حضرت مجتبى، عليه السلام، آورده و همگى با گريه و فغان آن را به خاتم خود مختوم نمودند.
5 سرانجام آن عهد را به خود سيّدالشهدا دادند. آن حضرت هم خاتم شريف را بر آن نهاد و روح القدس به امر ذات كبريا آن را گرفت و در خزائن غيبى حفظ نمود. از آن روز، خداى امام حسين حضرتش را به سيّدالشهدا ملقّب نمود و به ابوعبداللّه مكنّى ساخت.6
 چون امام حسين، عليه السلام، يكّه و تنها ماند و ناله استغاثه اش بلند شد، اركان عرش به لرزه آمده و جوش و خروش در آسمانها و فرشتگان پديد آمد. در اين ميان، صحيفه اى از آسمان در دست شريفش قرار گرفت. »فَلَمّا فَتَحها رأى افنّها هى العهدف المأخوذف عليه بالشَّهادة قبلَ هذه الدّفنيا«. ديد همان عهدى است كه قبل از اين عالم از حضرتش گرفته اند نسبت به شهادت و چون به پشت آن نگاه كرد، ديد نوشته شده كه ما شهادت را بر تو حتم ننموديم. اختيار با خود توست؛ اگر مى خواهى اين بليّه را بر داريم و همه هستى در اختيار و تحت حكم و فرمان تو هستند. هر چه بخواهى امر كن كه همه در انتظار فرمان تواند. در اين حال حضرتش آن صحيفه را به آسمان افكند و اظهار رضايت و به نفس نفيسش مباشرت قتال نمود.7
 با صاحب زيارت شريفه آل يس هم در آن عالم مواثيق شديدى بسته اند و پيمانهاى بسيار محكم گرفته اند... تا آنجا كه ميثاق اللّه گشته است.
پسر نرجس خاتون! عهد مى كنى از همه انبيا و اوليا بيشتر خون دل بخورى؟ بيشتر از همه شاهد تضييع حقوقت باشى؟ بيشتر از همه از دوست و دشمن نسبت به مقام مقدّست اسائه ادب بشنوى؟ فرزند فاطمه! با ما پيمان مى بندى كه از پس پرده غيبت ناظر تاراج حقوق و غصب همه شؤون متعلّق به خود باشى؟ آن هم به نام تو و به عنوان حمايت از حقوق تو!
اى شبل حيدر كرار! با جدت اميرالمؤمنين، عليه السلام، ميثاق خانه نشينى بيست و پنج ساله بستيم. با تو پيمان پرده نشينى در پرده اراده و مشيت قاهره خود منعقد مى سازيم. پذيرا مى شوى؟
با عمّ گراميت امام مجتبى، عليه السلام، پيمان خون دل خوردن ده ساله بستيم. با تو ميثاق خون دل خوردن در روزگار طولانى غيبت مى بنديم قبول مى كنى؟ از جد امجدت موسى بن جعفر، عليه السلام، خواستار پذيرش چهار سال زندان شديم؛ پذيرفت. پيمان ما با تو زندانى شدن در چاه غيبت است؛ از گاه ولادت تا هنگامه ظهور. پذيرايى؟
جانها به فداى تو و پيمانت! به قربان تو و ميثاقت! چه پيمانى! چه عهدى! چه ميثاقى!
اگر نه اين است كه دست لطف پروردگار پيوسته بر دل پاك آن گنجينه اسرار كردگار بوده و هست، مگر مى شود از عهده اين ميثاقهاى سخت و پيمانهاى دشوار بيرون آمد و به آنها وفا نمود.
آنچه تاكنون آورديم توضيح احتمال اول بود كه مقصود از ميثاق، پيمانى باشد كه از خود آن حضرت گرفته شده است. ممكن است مراد پيمان و ميثاقى باشد كه از خلق نسبت به آن آيت حق گرفته شده است. اين معنا از احاديث بسيارى استفاده مى شود كه خداوند متعال در عالم ذر و ميثاق به دنبال پيمان گرفتن از بندگان براى خودش به وحدانيّت، از آنان اقرار به رسالت حضرت خاتم النّبيين و ولايت حضرات معصومين، عليهم السلام، را خواسته است كه حضرت صادق، عليه السلام، فرمود:
كان الميثاقف مأْخوذاً عليهم بالرّبوبيّة و لفرسوله بالنّفبوة و لأميرالمؤمنين و اللأئمة بالإمامة. فقال: ألستف بربَّكم و محمّدٌ نبيَّكم و علىٌ امامَكم و الأئمة الهادونَ أئمَّتكم؟8
 از خلق نسبت به ربوبيت پروردگار و نبوت رسول خدا و امامت اميرالمؤمنين و ائمه، عليهم السلام، پيمان گرفته شده و خداى - در عالم ذر و ميثاق - فرموده بود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ آيا محمد، صلّى اللّه عليه وآله، پيامبر شما نيست؟ آيا على، عليه السلام، امام شما نيست؟ و آيا امامان هدايت راهنمايان شما نيستند؟
از بعضى احاديث استفاده مى شود كه نسبت به امام عصر، عليه السلام، در آن عالم از پيامبران اولى العزم عهد و ميثاق جداگانه اى گرفته شده است. حضرت باقر، عليه السلام، فرمود:
و أخذ الميثاق على أولى العزم أنّنى ربّفكم و محمدٌ رسولى و علىٌ أميرالمؤمنين و أوصياؤه من بعده ولاة أمرى و خزّان علمى، عليهم السلام، و أنّ المهدىّ أنتصر به لدينى و أظهر به دولتى و أنتقم به من أعدائى و أعبد به طوعاً و كرها...9
 خداوند از پيامبران اولى العزم پيمان گرفت كه: من پروردگار شما هستم و محمد، صلّى اللّه عليه وآله، رسول من است و على امير مؤمنان، عليه السلام، و جانشينان پس از او واليان امر من و گنجينه هاى علم من اند. بدرستى كه به وسيله مهدى، عليه السلام، دينم را يارى مى كنم و دولتم را ظاهر مى سازم و از دشمنانم انتقام مى گيرم و به وسيله او، خواه ناخواه، پرستشم محقق مى گردد.
مى بينيم كه با چه شدت و تأكيدى با ذكر خصوصيات در عالم عهد و ميثاق از پيامبران اولى العزم نسبت به امام عصر، عليه السلام، پيمان گرفته شده است؛ چندان كه نسبت به هيچ كس ميثاقى چنين نگرفته اند.
جا ندارد به چنين كسى چنين سلام كنيم و عرضه بداريم:
السلام عليك يا ميثاق اللّه الّذى أخذه و وكّده.
سلام بر پيمان خدايى و ميثاق الاهى كه چنين شديد و اكيد گرفته است؟
نوح پيامبر را در عالم ذر باز دارند. خليل خدا ابراهيم را نگه دارند. كليم خدا موسى و پسر مريم عيسى، عليهماالسلام، را مورد خطاب قرار
دهند. حتى جد امجدش حضرت خاتم النبيين در اين پيمان گيرى و اخذ ميثاق داخل باشد و همگى اقرار و اعتراف نمايند كه: آرى، دين خدا با مهدى خدا نصرت مى پذيرد. دولت الاهى به وسيله مهدى الاهى محقّق مى شود. از دشمنان خدا بدان دست انتقام خدا، انتقام گرفته مى شود و سرانجام، بندگى و عبوديت مطلق براى حق متعال در زمان ظهور حضرتش فرا مى رسد.
اى صاحبان عزم و ارباب اراده قوى، اى بزرگترين پيامبران الاهى اين پيمان را استوار سازيد و عهده دار شويد. چون خدا مى داند كه بر اين عهد و ميثاق باقى مى مانيد و به آن وفا مى نماييد افسر اولى العزمى بر تارك شما نهاده است.
السلام عليك يا وعداللّه الّذى ضمنه
سلام بر تو اى وعده خدا؛ وعده اى كه خدايش ضمانت نموده است.
خوب است براى توضيح اين جمله سلام به آنچه در شرح جمله »موعودها« در كتاب »سوگند به نور شب تاب« نوشته ايم، مراجعه شود.10 در اينجا مضاف بر آن مى آوريم كه:
سلام بر امام زمان،، عليه السلام، و ذكر آن وجود مقدس در ادعيه و زيارت با عنوان موعود بسيار است ولى در اين جمله از زيارت شريفه آل يس با دو خصوصيت آمده است: يكى عنوان »وعداللّه« و ديگرى قيد »الّذى ضمنه«.
موعود بودنش را دانستيم ولى در اينجا به حضرتش با عنوان وعداللّه سلام مى كنيم. گويا آن وجود مقدس موعودى است كه از شدت موعوديت »وَعْد« شده است. او وعده داده شده اى است كه حقيقت و نفس وعد است؛ در آن حد كه هر وقت وعده خدا گفته مى شود، آن موعود به نظر مى آيد. نوع آيات شريفه قرآن كه در آنها ذكرى از وعد آمده به آنچه متعلق به آن حضرت است تفسير شده است. چند نمونه مى آوريم:
حضرت صادق، عليه السلام، در تفسير آيه 75 سوره مريم »حتى إذا رأوا ما يوعدون...« فرمود:
فهو خروج القائم، عليه السلام.11
 آنگاه كه آنچه را وعده داده شده اند ببينند، خروج حضرت قائم، عليه السلام، است.
حضرت باقر عليه السلام در توضيح آيه 44 سوره معارج »ذلك اليوم الّذى كانوا يوعدون«؛ اين است آن روزى كه وعده داده شده بودند. فرمود:
يعنى يوم خروج القائم، عليه السلام12
 منظور خداوند خروج حضرت قائم، عليه السلام است.
در بيان آيه 55 سوره نور وعداللّه الّذين آمنول منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنّهم فى الارض...؛ خداى آن دسته از شما را كه ايمان آورده و اعمال شايسته داشته باشند وعده داده است هر آينه در زمين خلافت بخشد. نيز حضرت صادق، عليه السلام، فرمود:
آنگاه كه شب جمعه (آن شب جمعه موعود معهود) فرار رسد، خداى فرشته اى را به آسمان دنيا فرو فرستد و چون فجر طالع شود و سپيده بدمد. آن ملك بر عرش بالاى بيت المعمور نشيمن گيرد. براى محمد و على و حسن و حسين، عليهم السلام، منبرهايى از نور نهاده بر آنها بالا روند و فرشتگان و پيامبران و اهل ايمان گرد آنان جمع شوند و درهاى آسمان گشوده شود. چون خورشيد به ميان آسمان رسد، رسول خدا، صلّى اللّه عليه وآله، گويد: پروردگارا، ميعادى كه در كتاب دادى چه شد؟ و آن اين آيه قرآن است: »كه اهل ايمان و عمل صالح از شما را خدا وعده داده كه آنها را در زمين جانشين قرار دهد...« (آيه 55 سوره نور.) آنگاه فرشتگان و پيامبران همانند سخن نبى مكرم و پيامبر خاتم را بگويند. سپس محمد و على و حسن و حسين، عليهم السلام، به سجده افتند. آنگاه بگويند: بار پروردگارا! غضب كن كه به تحقيق حريم تو هتك شد و برگزيدگان تو كشته شدند. و بندگان شايسته ات خوار شمرده شدند. در اين هنگام آنچه خدا خواهد انجام دهد كه آن روز، روز معلوم است.13
 آرى، هر جا سخنى از وعد و وعده است نشانى از آن بى نشان يافت مى شود. هر كجا صحبت از ميعاد و موعد است آن وعد و ميعاد به نظر مى آيد و هر كجا نامى از موعود به ميان مى آيد آن موعود معهود جلوه مى كند؛ گويا در عالم وعدى جز او و موعد و ميعادى جز روز ظهور او نيست كه راستى هم اگر موعودى است، اوست و اگر ميعادى است، روز ظهور اوست و اگر وعدى است استقرار حكومت حقّه الهيّه به كف با كفايت اوست.
قيدى كه در اين جمله سلام آمده است »الّذى ضمنه« است كه مطلب را محكمتر مى سازد؛ زيرا وقتى چيزى وعده خدا شد تخلف بردار نيست كه »انّ اللّه لا يخلف الميعاد.«14
 وعده خدا - آنگاه كه وعده دهد - تمام است تا چه رسد به اين كه وعده اش را ضمانت نمايد.
در ميان ما مرسوم است كه اشخاص معتبر وعده شان مورد قبول و پذيرش است. بدون چون و چرا مى گوييم: فلانى اگر وعده داده قبول است؛ چون او حرفش دو ندارد؛ سرش برود قولش نمى رود؛ نيازى به ضمانت ندارد؛ همين كه گفت: من وعده مى دهم، كار تمام است.
چه كسى خوش قولتر از خداست؟ كيست وعده اش از وعده خدا معتبرتر؟ امام زمان، عليه السلام، وعده خداست. ظهور و قيام او را خدا وعده داده است. نصرت و يارى او را خدا وعده داده است. صرف وعده و نفس قول او كافى و فوق كفايت است تا چه رسد به اين كه اين وعده اش را هم تضمين كرده است! وعده اى است حتمى؛ امرى است كه تحققش قطعى است؛ بدا بر نمى دارد؛ تغيير و تبديل پيدا نمى كند.
بر اين اساس است كه فقط بايد به آن وعده دل خوش كرد. فقط بايد در انتظار رسيدن آن ميعاد بود و فقط در فكر آمدن آن موعود كه حقيقت وعد و موعود و ميعاد او و قيام اوست. باقى - هر چه هست - شبه الوعد است؛ بدل الوعد است؛ اسم الوعد است. بچه ها را چگونه گول مى زنند و چه وعده ها به آنها مى دهند؟ غير از آن وعد و موعود - هر چه هست - از اين قبيل است. بى جهت به اين طرف و آن طرف توجه نكنيم كه جز خستگى چيزى عائد نمى گردد. هر صبح و شام بر وعد حق سلام كنيم و تحقق و انجاز و تنجز عاجل آن را از حق متعال بخواهيم.
السّلام على المهدى الّذى وعداللّه عزّ و جلّ به الأمم أن يجمع به الكلم و يَلّفم به الشّعث و يملأبه الأرض قسطاً و عدلاً و يمكّن له و ينجز به وعد المؤمنين.15


 
پى نوشتها:

1. مجمع البحرين، ماده وثق.
2. المنجد، ماده وكد.
3. كمال الدين: ص269 (باب 24 حديث 11)؛ بحار الانوار ج36، ص209.
4. اسرار الشهادة، سيد كاظم رشتى (نسخه خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، شماره 6970)، ص20-17.
5. همان، ص29، با اندكى تغيير.
6. همان، ص40، با اندكى تغيير.
7. همان، ص64-61؛ با اندكى تغيير.
8. تفسير قمّى ج1، ص172، بحار الانوار، ج5، ص236.
9. اصول كافى، ج2، ص8 (كتاب الايمان و الكفر، باب 3، ح 1).
10. سوگند به نور شب تاب، صص 28-26.
11. اصول كافى ج1، ص431 (كتاب الحجة، باب فيه نكتف و نتفف من التنزيل فى الولاية، ح 90).
12. تأويل الايات الظاهرة، ص726.
13. غيبت نعمانى، ص276.
14. سوره آل عمران، آيه 9.
15. بحار الانوار، ج102، ص101؛ مفاتيح الجنان، ص530 (زيارت حضرت صاحب الامر، آداب سرداب).
 


موعود شماره 22

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.