spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
شناخت امام زمان، عليه‌السلام چاپ پست الكترونيكي
۲۳ اسفند ۱۳۸۳

دكان عاشقى را بسيار مايه بايد
گفتگو با حجةالاسلام والمسلمين شيخ عبدالقائم شوشترى
گفتگو از: محمود مطهرى‌نيا


اشاره:
حجةالاسلام والمسلمين شيخ عبدالقائم شوشترى پس از آنكه تحصيلات حوزوى را تا مرحله سطح در شهر مقدس مشهد گذراندند به آستان بوسى حضرت معصومه، سلام اللَّه عليها، به شهر قم عزيمت و در آنجا از محضر استادان و علمايى نظير مرحوم علامه طباطبايى، آيةالله بهاءالدينى، رحمةاللَّه عليهما، و آيةالله العظمى بهجب كسب فيض نمودند. ايشان در عرفان، اخلاق، اديان و مذاهب مطالعات زيادى داشته اند و در حال حاضر امام جمعه شاهين شهر اصفهان و استاد حوزه علميه اصفهان مى باشند. وجود ايشان زينت بخش مجالس و محافل مهدوى اين شهر است.

در حديث داريم كه: »من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتةً جاهلية« مراد از معرفت امام در اين حديث چيست؟ آيا معرفت شناسنامه اى؛ اينكه حضرت پدرشان كه بوده و مادرشان كه بوده، در كجا متولد شده اند و... كافى است، يا حد بالاترى از معرفت مورد نظر است؟
معرفت مراتبى دارد. كمترين حد معرفت همان معرفت شناسنامه اى است و مرحله بالاتر معرفت نورانى (معرفة بالنورانيّة) است، چنانكه حضرت امير، عليه السلام، فرمودند: »مَعرففَتى بالنّورانيّة، مَعرفةفاللّه«. هر چه1معرفت ما نسبت به حضرت مهدى، عليه السلام، عميق تر و ريشه دارتر باشد، به همان نسبت در توحيد هم عميق تر خواهيم بود. يك نسبت مستقيم بين »معرفةاللّه« و »معرفةالامام« وجود دارد و حديث »من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتةً جاهلية« ناظر است بر همه مراحل معرفت. آن مرحله اى كه اگر انسان شناخت نداشته باشد، به مرگ جاهليت مرده است، مرحله اى است كه در آن انسان حتى فاقد معرفت شناسنامه اى است. اگر كسى كمترين مرحله معرفت را داشته باشد، به مرگ جاهليت نمى ميرد، اما به كمال نمى رسد.

اگر ممكن است مراتب معرفت را ذكر كنيد. حداقل را كه گفتيد همان معرفت شناسنامه اى است و حداكثر آن معرفت نورانى، در اين باره بيشتر توضيح دهيد.
به قول فلاسفه مراتب تشكيكيه است. ممكن است همان ده مرتبه كه براى ايمان ذكر شده براى معرفت2هم ذكر كنيم. گفته اند حضرت درست است ده درجه ايمان داشته است در توحيد و ده درجه ايمان هم در ولايت حضرت على، عليه السلام. به همين نسبت معرفت هر كسى در توحيد كاملتر است در ولايت هم كاملتر است.

آيا اين ده مرتبه در جايى ذكر شده است؟
نه، بتفصيل در جايى ذكر نشده است. تنها گفته شده حضرت سلمان درست است ده درجه ايمان داشته، ابوذر نه درجه و مقداد هفت درجه.3به هر حال اين نكته ها بيان شده اما اينكه تفكيك اين مراتب كدام است ذكر نشده است.

معرفت نورانى را لطفاً تعريف بفرماييد.
پيغمبر اسلام،صلّى اللّه عليه وآله، فرمودند: »اوّلَ ما خَلَقَ اللّهف نورى؛ خداوند متعال اولين چيزى كه آفريد نور من بود« و يا در حديث ديگر:4»خَلَق اللّهف الأشياءَ بالمشيةف و المشيةَ بفنَفسفهفا و نحنف تفلكَ المَشيّة؛ خداوند اشياء را به وسيله مشيت آفريد و مشيت را بى واسطه و ما همان مشيت  هستيم«. آشنايى با اين مسائل معرفت نورانى است. عالم بر دو گونه است: عالم خلق و عالم امر. به تعبير ديگر طبيعت و ماوراء طبيعت. فضائل و مناقب ائمه اطهار، عليهم السلام، دو گونه است: برخى فضائلشان فضائل خلقى است و برخى ديگر، فضائل امرى است. آشنايى با عالم امر و فضائل امرى حضرات ائمه، عليهم السلام، مقدمه معرفت بالنورانيّة است. طالب معرفت بايد براى اين منظور دوره كلاس ولايت را ببيند و آشنا شود.

راههاى شناخت پيدا كردن كدام است؟
راههاى شناخت به قول جناب خواجه حافظ: »دكان عاشقى را بسيار مايه بايد«. كتابهايى را كه درباره حضرت مهدى، عليه السلام، نوشته شده به فارسى و عربى، روايى، فلسفى، كلامى همه جورش را بايد مطالعه كرد تا معرفت انسان نسبت به حضرت مهدى، عليه السلام، بيشتر شود. ولى بالاتر از اين تقواست؛ كه خود تقوا و عبادت و بندگى يكى از راههاى معرفت است. در خود قرآن كريم خداى تعالى مى فرمايد: »واعبفدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأتيفكَ اليَقينف؛ عبادت كن تا به يقين برسى.«5پس معلوم مى شود عبادت راه رسيدن انسان به يقين است؛ چه يقين در توحيد، چه يقين در ولايت. اين راه دوم شناخت پيدا كردن است و راه سوم اينكه، خدمت استادانى كه محضر مقدس حضرت مهدى، عليه السلام، مشرف شده اند برسيم و با آنها گفتگو و مجالست داشته باشيم. خلاصه مجالست با مقربان حضرت مهدى، عليه السلام، كه در هر زمان بوده اند و هستند و خواهند بود.

عبادتى كه منجر به معرفت الله مى شود آداب مشخصى دارد و در روايات آنها را مى توان ديد آيا عباداتى كه كمك به معرفت حضرت مى كند، همانهاست يا مصاديقى ديگر هم براى آنها ذكر شده؟

بله، علاوه بر آنها عبادتهاى خاصى هم هست. بعضى از ختومات و اذكار هست كه مخصوص حضرت مهدى، عليه السلام، است. اينها را انسان مداومت بكند آثار سريعترى مى بيند. مثلاً زيارت آل يس دو نسخه است و دو گونه ذكر شده است و هر دو اولش »سلام على آل يس« است. نسخه مختصرش كه در مفاتيح است و خيلى خوب است ولى نسخه مفصلش خيلى بهتر است كه در كتبى نظير »صحيفة الهاديه«، است كه خود مرحوم علامه طباطبايى به بنده فرمودند هر كس چهل روز به آن نسخه مداومت كند مسلماً محضر حضرت مشرف مى شود.

آيا اين مصداق بابيت نيست كه بگوييم هر كس فلان ذكر را فلان مدت بگويد حتماً محضر حضرتش مشرف مى شود؟
خير، زيرا اين ذكر علت تامه نيست و شرايط ديگرى هم لازم است برقرار شود؛ مثلاً اگر كسى يك ختم را انجام بدهد ولى از محرمات پرهيز نكند نتيجه نمى گيرد.

علما و افرادى كه محضر حضرت مشرف شده اند دو دسته مى شوند: دسته اول امثال سيد بحرالعلوم و سيدبن طاووس هستند كه قضيه تشرف ايشان مسلم است. ولى اين دسته عمدتاً كتمان مى كنند و نهايتاً اين است كه بگويند بعد از مرگم اين قضيه را نقل كنيد و قبل از آن را راضى نيستم. دسته دوم هم كسانى هستند كه اين جريان تشرف را براى خودشان مغازه كرده اند و به مشترى جمع كردن مى پردازند حال آنكه پشت پرده چيز ديگرى است. راه تشخيص و تفاوت قائل شدن ميان اين دو دسته چيست؟
من خودم شخصاً به كسانى كه ادعا مى كنند، فوراً شك مى كنم؛ يعنى اطمينان نمى كنم به آنها. يك مرتبه حاج احمدآقا از حضرت امام سؤال كرد: »پدر جان من فهميدم كه يك حقايقى هست كه دست ما به آن نرسيده است؛ يا خود شما مرا به
فضائل و مناقب ائمه اطهار، عليهم السلام، دو گونه است: برخى فضائلشان فضائل خلقى است و برخى ديگر، فضائل امرى است.


شاگردى قبول كنيد يا اينكه كسى را به من معرفى كنيد كه بروم از محضرش استفاده كنم.« امام در جواب فرمودند: »احمد! آن را كه خبر شد خبرش باز نيامد.« اين مطلب امام مطلب حقى است. شايد بتوان گفت 99% كسانى كه محضر مقدس حضرت مهدى، عليه السلام، براستى مشرف شده اند نامشان در هيچ كتابى نيست و از زبان هيچ گوينده اى هم نمى توان شنيد. مثلاً خود امام من يقين دارم كه ايشان تشرفاتى خدمت حضرت داشته اند ولى هيچ كس از آنها با خبر نيست. مرحوم آيت اله بهاءالدينى يكبار از زبانش در رفت كه ايشان مكرر خدمت حضرت تشرفاتى داشتند ولى يكبار آن را از زبانشان شنيدم كه در جلسه اى كه حضرت مهدى، عليه السلام، بوده اند ايشان هم در آن جلسه حضور داشته اند و قصد گفتن آن را نداشتند. من به آنها كه اظهار مى كنند، حسن ظن ندارم؛ جز آنكه در حد سيدبن طاووس باشند يا سيد بحرالعلوم يا مقدس اردبيلى يا امثال ايشان.
در آخرين توقيع حضرت به على بن محمد سمرى عبارت »مَن ادّعَى المفشاهدةَ... فهو كذّابٌ مففترٌ« يعنى6چه؟
استنباط من اين است كه منظور از »مشاهده«، نيابت خاصه است. چون كه حضرت مى خواستند دوران نيابت خاصه را پايان يافته معرفى كنند و لذا به او توصيه مى كنند و تو بعد از خودت به كسى در اين مقطع درباره نيابت خاصه وصيت نكن كه هر كسى بخواهد آن را ادعا بكند دروغگوست و افترا مى بندد.

چرا لفظ »مشاهده« به كار رفته است و از الفاظى نظير نيابت و خلافت كه چنان مفهومى از آن استنباط مى شود استفاده نشده است؟
صدر توقيع ذيل آن را معنى مى كند.

آيا در عربى »مشاهده« به چنين معنايى به كار رفته است؟
»مشاهده« در عربى به معنى ديدار طرفينى است؛ يعنى وقتى ما مثلاً مى گوييم »مضاربه«؛ يعنى زد و خورد شد. هم زد و هم خورد. »مشاهده« هم به معنى اين است كه من هر وقت حضرت را بخواهم ببينم مى توانم و هم حضرت هر وقت بخواهند مى توانند مرا ببينيد. اين را حضرت نفى فرموده اند. ولى آن قدر كه من در اين زمينه مطالعه داشته ام، اذكار وختوم زيادى داشته ام، اشخاص بزرگى را ملاقات كرده ام به اين نتيجه رسيده ام كه قطعاً امكان تشرف هست؛ يعنى اگر تمام عالم جمع شوند بگويند امكانش نيست من باورم نمى شود. چرا كه من يقين كرده ام امكانش هست. اما نوع تشرف براى اشخاص مختلف متفاوت است. اكثر آنها كه مى گويند خدمت حضرت مشرف شديم راست مى گويند كسى را ديده اند و كراماتى از او مشاهده كرده اند ولى خود حضرت نبوده است. غالباً يا اوتاد يا ابدال يا نجبا و يا صلحا بوده اند. يعنى آنها يكى از افرادى را مشاهده كرده اند كه در دوران غيبت با حضرت در ارتباطند. البته در بعضى از موارد خود حضرت بوده اند. ديگر آنكه ممكن است بعضى راست بگويند ولى براى آنها مكاشفه شده است و مشاهده نبوده است. ما سه نوع ملاقات داريم: ملاقات در خواب، ملاقات در بيدارى و عيان مثل اينكه ما الآن همديگر را مى بينيم و نوع سوم مكاشفه است كه حالتى بين خواب و بيدارى است. انسان بيدار است ولى در مرز تعبير و تاويل قرار مى گيرد. مثل قضيه سيدرشتى كه مى گويد ديدم در آن شب حضرت در باغى ايستاده اند و با بيل به درخت مى زنند و برفهاى آن را مى تكانند. مگر حضرت بيكارند كه به درخت بزنند كه برفهاى آن بريزند؟ اين مكاشفه بوده و معنا دارد. مكاشفه مثل خواب تعبير دارد.

پس اينكه بعضى مى گويند مثلاً در بيابان مضطر شدم و يا »فارس الحجاز ادركنى« گفتم »يا صاحب الزمان« گفتم و حضرت به فرياد رسيد؛ چه توضيحى دارد؟ چه دليلى دارد كه حضرت بوده است.

شايد از مأموران ايشان بوده اند. صرف اينكه با شخصى ملاقات كرده است ثابت نمى كند كه آن شخص حضرت صاحب، عليه السلام، بوده اند، بايد فرد شيعه كامل باشد تا بتواند در زمان غيبت خدمت حضرت برسد. آنها كه مشاهده كرده اند اكثراً يا مكاشفه است يا ديدار اولياءالله.

چطور مى توان اين موضوع را تشخيص داد؟
بايد به ريز قضيه نگاه كرد. مثلاً مى گويد: خدمت حضرت مشرف شدم، مصافحه كردم، دست حضرت نرم بود يا دست در بدنشان فرو مى رفت. اين مكاشفه است. آنكه معاينه است حضرت جسم مباركشان عرض و طول و وزن و رنگش مشخص است. يا مثلاً مى گويد ديدم ايشان يكدفعه غيب شدند. درست است كه حضرت مى توانند جسم مباركشان را غيب كنند ولى در مواردى كه ايشان غيب مى شود غالباً مكاشفه است.

در مورد حضرت رسول، صلّى اللّه عليه وآله،ذكر شده است كه گاهى ايشان مقابل كعبه مى ايستادند و نماز مى خواندند ولى كفار ايشان را نمى ديدند.
آرى، عرض كردم كه حضرات معصومين چنين توانايى دارند. ما اعتقادمان اين است كه پيغمبر اكرم، صلّى اللّه عليه وآله، و دوازده امام، عليهم السلام، صاحب ولايت تكوينيه كليه الهيه هستند؛ يعنى فرقى بين ايشان و خدا نيست الا فرق مخلوقيت »لا فرق بينك و بينهم إلاّ أنّهم عبادك« اين بزرگواران به اذن خدا7همه كاره هستند ولى غالباً استفاده نمى كنند.
جسم شريف حضرت در يك نقطه زمين بيشتر نيست ولى مظاهر ايشان كه به صورت مكاشفه و... مشاهده مى شود، ممكن است در آن واحد در هزار نقطه تجلى كند و با هر كسى مى توانند حرف بزنند اما در حقيقت نسبت حضرت نسبت علت به معلول و يا خالق به مخلوق است. به عبارت ديگر اين مظاهر همگى مخلوق حضرتند و به اراده حضرت ايجاد مى شوند. حضرت فوق اين حرفهاست.
در حديث داريم: »افجعَلونا مخلوقينَ و قولوا فينا ماشَئتم فلن تبلغوا؛ ما را مخلوق خدا بدانيد آنگاه از وضايل و مناقب هر چه مى خواهيد بگوييد تازه به آن حدى كه ما هستيم شما هنوز نرسيده ايد.« مقامى8ايشان دارند كه حتى انبياء هم در آن مقام نيستند و اصلاً قابل قياس هم نيستند و همه شان در مقام چهارده معصوم، عليهم السلام، بايد بيايند و شاگردى كنند.
بعضى از مردم وقتى مى خواهند در مورد حضرت آگاهى پيدا كنند مى پرسند آيا حضرت ازدواج كرده اند يا خير؟ آيا فرزند دارند؟ آيا اگر جواب مثبت است آنها هم مثل ايشان عمر طولانى دارند؟ و يا كجا زندگى مى كنند؟ پاسخ اينگونه سؤالات را چگونه بايد داد؟
در مورد اين مطالب با احتمال بايد صحبت كرد و با يقين نمى توان. شايد حضرت مجرد باشند، احتمال دارد حضرت متأهل باشند و در همين شهرهاى خود ما ساكن باشند ولى فرزندانشان ايشان را نشناسند و يا احتمال دارد حتى ايشان را بشناسند. اين احتمال قوى است كه حضرت در شهرهاى خود ما ساكن باشند داراى زن و فرزند باشند اما نه همسرشان، ايشان را بشناسد و نه فرزندانشان و نه نوه هايشان. تأييد مى كند اين مطلب را حديثى كه مى فرمايد: وقتى حضرت تشريف مى آورند 1000 نفر از فرزندان خود او (بى واسطه و باواسطه) در خدمتش هستند. و احتمال سوم اينكه ممكن است حضرت از زن و فرزند خويش اين موضوع را مخفى بدارد مثلاً نامش را بگويد سيد مهدى حجازى يا سيد محمد علوى هر جور كه بفرمايند درست است يا سيد مهدى موسوى، سيد مهدى رضوى چرا كه سيد مهدى هستند حجازى هم هستند يا سيد محمد هستند علوى هم هستند مى توانند اسماء فراوانى انتخاب كنند و خود را به آن معرفى كنند كه البته اين صرف احتمال است. ولى مطلب اساسى اين است كه ما در اين مطالب مأموريت به كشف و اطلاع نداريم و نكته ظريفتر اينكه حال كه آن حضرت در حال غيبت به سر مى برند و بايد مخفى باشند دوستان حضرت هم بايد ايشان را كمك كنند در اين مسأله يعنى در مخفى بودن. يعنى فرض كنيم اگر بنده بدانم حضرت در كدام شهر ساكنند و داراى زن و فرزند هستند نسبت به ايشان موظف هستم كه اين مطلب را مخفى بدارم و افشا نكنم.
به شيخ كلينى كه هم زمان حسين بن روح بودند گفتند كه چطور شد شما كه عالم و مجتهديد نايب خاص امام زمان نشديد ولى يك نفر كاسب نايب حضرت شد؟ ايشان فرمود: چون او رازدارتر از من بود. اگر حضرت زير عبايش باشد مى گويد: حضرت مهدى كجاست؟ ولى اگر من بدانم حضرت مهدى مثلاً در بغداد است طاقت نمى آورم و اگر يك نفر پرسيد مى گويم. حضرت در بغداد است.
دلبرم در بر و پرسم ز كسان يار كجاست
تا كه اغيار ندانند كه دلدار كجاست
البته اين قضيه قطعى نيست كه ايشان مجردند يا متأهل به چه كيفيت. اما اينكه نقل مى شود كه حضرت در جزيره خضراء هستند بيشتر به افسانه شبيه است تا حقيقت.

اينكه به مخفى بودن حضرت بايد كمك كرد يعنى چه؟
منظور پنهان داشتن نشانى ايشان است نه معرفى نكردن شخصيت ايشان. در آن نبايد كوتاهى نمود. بايد تبليغ كرد بايد شخصيت حضرت را به مردم معرفى نمود. ولى اگر فرض كنيم كه اينقدر من به حضرت نزديك شدم كه فهميدم ايشان در شهر قم و فلان خيابان و فلان خانه ساكن هستند نبايد به مردم بگويم و يا اگر فهميدم حضرت زن و فرزند دارند و فلانى زن يا فرزند يا نوه ايشان است نبايد معرفى كنم، بايد مخفى كرد.

رسانه هاى گروهى در معرفى و شناساندن حضرت مهدى، عليه السلام، به مردم چه نقشى مى توانند داشته باشند؟

تبليغات صحيحى از حضرت مهدى، عليه السلام، داشته باشند كه مردم با حضرت مهدى، عليه السلام، بيشتر آشنا شوند و درباره ايشان مردم را رشد بدهند. شيعه نسبت به حضرت مهدى، عليه السلام، خيلى كوتاهى مى كند. ما بايد بيش از اين درباره شناخت حضرت مهدى، عليه السلام، كار بكنيم. يكى از دوستان بنده مرحوم حاج آقا نقوى فشندى براى من نقل كرد كه در يكى از تشرفاتى كه خدمت حضرت مهدى، عليه السلام، داشتند (كه اين را در جلسات هم شنيده ام و مكرر شنيده ام) كه حضرت مهدى، عليه السلام، گله كرده بودند از شيعيان و گفته بودند »شيعيان به فكر ما نيستند«. و واقعش هم همين است شيعه درباره حضرت طلب وصول كافى ندارند و هر وقت به فكر حضرت مى افتند به فكر ملاقات ايشان مى افتند. در حالى كه ملاقات مأموريت ما نيست و مأموريت ما معرفت نورانى است نسبت به حضرت. بايد از حضرت شناخت كامل داشته باشيم. يعنى همين روشى كه علماى ما دارند، علما، فلاسفه، حكما.

در مورد حضرت چه كتابهايى را بايد مطالعه كرد؟

كتابى است به نام كتابنامه حضرت مهدى، عليه السلام، كه 2000 جلد كتاب را درباره حضرت مهدى، عليه السلام، معرفى كرده است. انسان اول بايد اين كتاب را تهيه كند و از روى آن فهرست كتابهاى حضرت را ياد بگيرد. كسانى كه فارسى بلدند كتابهاى فارسى را مطالعه كنند و كسانى هم كه عربى مى دانند از كتابهاى عربى استفاده كنند. اما اينكه يك كتاب كه بتوانم در اين باره خدمت شما عرض بكنم نمى توان يك كتاب را گفت كه شما را مستغنى كند از بقيه كتب، هر كتابى يك بعد از قضيه را توضيح داده است. بايد زياد كتاب خواند. شيعيان عادى درباره حضرت بايد حداقل 10 جلد كتاب خوانده باشند و اين حداقل است و طلبه ها هم 100 جلد و محققان 500 جلد مطالعه كرده باشند.

حال براى آن ده جلد كه فرموديد مى توانيد مثالهايى ذكر كنيد؟

چند كتاب خدمتتان عرض مى كنم: »ولايت كليه الهيه« مرحوم علامه ميرجهانى، »مهدى منتظر، عليه السلام«، آشيخ جواد خراسانى، »مهدى موعود، عليه السلام«، ترجمه جلد 13 بحار الانوار و امثال اينها.
آيا تمام مطالب و احاديث اين كتب يا ديگر كتب معتبر و قابل استفاده هستند؟
شما كتابى جز قرآن پيدا نمى كنيد كه در آن اشتباه نباشد. هر كتابى نقاط ضعفى هم دارد ولى ما بايد از مطالب اساسى و محكم آنها استفاده كنيم. حضرت امير، عليه السلام، درباره اولياءاله مى فرمايد: »من غلب محاسنه مساويه فهو من الكاملين؛ كسى كه خوبيهايش بر بديهايش غلبه داشته باشد او از انسانهاى كامل است«. ما توقع داريم كه به انسانى برخورد كنيم كه هيچ نقصى نداشته باشد. در اين صورت ما بى استاد مى مانيم كسى كه هيچ نقصى ندارد يك نفر است و او حضرت مهدى، عليه السلام، است. هر عارفى، هر استادى و استاد اخلاقى، هر بزرگى ممكن است صد نقطه مثبت داشته باشد و دو نقطه منفى هم داشته باشد. ما بايد از آن نقاط مثبت وى استفاده كنيم. كتاب هم همينطور است. كتابى كه هيچ نقصى نداشته باشد وجود ندارد به جز كتب آسمانى و كتابهايى كه مربوط به انبياء و ائمه طاهرين، عليهم السلام، است.

به عنوان آخرين مطلب چه توصيه اى به جوانان و ما داريد؟

اولين شماره مجله موعود كه به دستم رسيد و مطالعه كردم خيلى خوشحال شدم كه حركت مثبت و مفيدى در باب ولايت و امامت انجام مى گيرد. از همان موقع هرگاه به ياد دوستان افتاده ام دعا كرده ام كه در كارهايتان موفق باشيد و سفارش من به جوانان اين است كه بدانند ظهور نزديك است و خودشان را آماده كنند و صالح و با تقوا باشند تا از حضرت مهدى، عليه السلام، خجالت نكشند. البته دقيقاً كسى تاريخ ظهور را نمى داند. به قول حضرت امام، رحمةاللَّه عليه، كه فرمودند ممكن است يكسال تا ظهور مانده باشد و شايد هم يكصد هزار سال. كسى دقيقاً نمى داند اما رواياتى كه درباره علائم الظهور است و فضاى قبل از ظهور را براى ما ترسيم كرده است نشان مى دهد كه ظهور خيلى نزديك است و ممكن است نسل امروز آن را درك كند و لذا بايد مهيا شد. هيچ آمادگى بهتر از تقوا و صلاحيت اخلاقى نيست و براى حضرت هم هر چه مى شود بيشتر تبليغ كنيد.

از اينكه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد، سپاسگزاريم.


پى‌نوشتها:
1.المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج26، ص1، ح1.
2. ر.ك: همان، ج66، ص165، ح4.
3. ر.ك، همان.
4. همان: ج15، ص24، ح44؛ ج25، ص22، ح38.
5. سوره حجر (15)، آيه 99.
6. المجلسى، محمدباقر، همان: ج53، ص196.
7. قمى، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، دعاهاى هر روز ماه رجب، دعاى پنجم.
8. همان، ج25، ص279، ح22.
 


موعود شماره 22

 
< قبل
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.