spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
آخرين دولت، دولت مستضعفان- قسمت پاياني چاپ پست الكترونيكي
۲۲ تير ۱۳۸۷
عباس پسنديد

  • اشاره:
پيش از اين گفتيم كه مراد از استضعاف اجتماعي، بي‌پيرو ماندن ايده يا شخصي در ميان جامعه است. و اين استضعاف با استضعاف اقتصادي تفاوت مي‌كند. بر اين اساس دولت موعود، دولت مستضعفان اجتماعي است. نويسندة محترم در قسمت پاياني مقاله دربارة اقتدار اجتماعي و استراتژي انتظار سخن مي‌گويد.


  • اقتدار اجتماعي؛ پيش شرط ظهور
بر اساس آنچه گفته شد، روشن مي‌گردد كه براي ظهور حضرت و تشكيل حكومت عدل الهي، به چيزي به نام اقتدار اجتماعي نياز است. اگر علت غيبت، استضعاف اجتماعي است، علت ظهور نيز اقتدار اجتماعي است. تشكيل حكومت به دست حضرت، نه متوقف بر تكميل عنصر مشروعيت است و نه متوقف بر جواز تصدي. حضرت مهدي(ع) براي تشكيل حكومت، هم مشروعيت تام دارد و هم جواز تصدي. آنچه وجود ندارد قدرت و توان لازم براي تشكيل چنين حكومتي است كه اقتدار اجتماعي آن را فراهم مي‌كند و البته همان‌گونه كه پيش از اين روشن شد، مراد از قدرت نيز قدرت اجتماعي است، نه قدرت شخصي يا نظامي.

اقتدار اجتماعي در گفتمان مهدويت به اين است كه انديشة مهدوي و حكومت مهدوي مورد پذيرش مردم قرار گيرد. انديشة مهدوي ويژگي‌هايي دارد كه ممكن است هر جامعه‌اي آمادگي پذيرش آن را نداشته باشد.

همچنين حكومت مهدوي اقتضاهايي دارد كه هر چند به مصلحت مردم است، امّا گاه برخي جوامع تحمل عدالت علوي را نداشتند. پذيرش هر انديشه و حكومتي به معني تنظيم زندگي بر اساس آن است و اين امري است دشوار.

اقتدار اجتماعي يعني اينكه جامعه، ويژگي‌هاي انديشه و حكومت مهدوي را بشناسد و اقتضائات آن را بپذيرد. حكومت ديني بر خلاف حكومت‌هاي دموكراتيك غير ديني ويژگي‌هاي تغييرناپذيري دارد كه نمي‌توان آن را متناسب با ذائقة اجتماعي تغيير داد. بنابراين، شرط لازم براي ظهور آن است كه جامعه مصلحت نهفته در انديشة امامت را درك كند و اقتضائات آن را بپذيرد. در چنين شرايطي پايگاه اجتماعي انديشة مهدويت تقويت مي‌شود و توسعه مي‌يابد. اين وضعيت، اقتدار اجتماعي لازم براي ظهور و تحقق حكومت عدل مهدوي را فراهم مي‌سازد.
 
 
  • تفاوت اقتدار اجتماعي با استبداد
ممكن است نظرية اقتدار اجتماعي و شرط ندانستن رضايت مردم براي تصدي حكومت، به استبداد و ديكتاتوري تفسير گردد و چنين تصور شود كه پيش‌شرط ظهور حضرت مهدي(ع) وجود قدرتي نظامي خواهد بود، تا با زور اسلحه خود را بر جامعه تحميل كند. به همين علت كساني كه مباني شيعه در منشأ الهي مشروعيت را قبول دارند، در حقيقت براي فرار از ديكتاتوري و حكومت خشونت و شمشير ديدگاه «شرط جواز» را طرح كرده‌اند. آنان بر اين اعتقادند كه شرط ندانستن رضايت عامه، به معني حكومت ديكتاتوري و اجبار بر مردم است و چون اين امر به حكم عقل و شرع ناپسند است، پس رضايت عامه شرط جواز تصدي است.1

اين تصور به خصوص در موضوع ظهور و حكومت حضرت مهدي(ع) شكل حساس‌تري به خود مي‌گيرد، زيرا رواياتي كه دربارة كشتار و خون‌ريزي هنگام ظهور حضرت وجود دارد، مي‌تواند به اين تصور دامن بزند و مؤيدي بر آن باشد.

اين در حالي است كه مي‌توان رضايت عامه را شرط جواز تصدي ندانست و در عين حال به دامن استبداد و ارعاب هم نيفتاد. زيرا امر ميان اين دو دَوَران ندارد و ميان رضايت عامه و استبداد، حالت سومي وجود دارد به نام «امكان». اگر رضايت عامه وجود نداشته باشد، دو حالت ممكن است پيش آيد: يا مردم ضدّيت تام دارند و يا هر چند رضايت ندارند، ولي ضديت هم ندارند و خنثي هستند.

پس سه وضعيت خواهيم داشت: رضايت، ضديت و سوم حال خنثي، كه ممكن است با انجام اقداماتي به موافقت تبديل شود و امكان تشكيل حكومت فراهم آيد. بر اين اساس، گاهي رضايت عامه وجود دارد، ولي امكان حكومت ديني نيست. همان‌گونه كه حكومت اميرالمؤمنين(ع) پس از قتل عثمان چنين وضعيتي داشت و از همين رو با وجود اقبال شديد مردم، حضرت از قبول آن استنكاف مي‌كرد.2

گاهي رضايت عامه وجود ندارد، ولي عموم مردم ضديت نيز ندارند و لذا با در هم ريختن معادلات سياسي ـ اجتماعي، امكان حكومت معصوم به وجود مي‌آيد، همان‌گونه كه حضرت علي(ع) پس از بيعت مردم با ابوبكر براي جمع نيرو تلاش مي‌كرد تا زمام امور را در دست گيرد.

در چنين شرايطي نمي‌توان گفت چون رضايت بالفعل براي معصوم وجود ندارد و يا رضايت بالفعل براي مخالف حاكميت معصوم شكل گرفته، هيچ اقدامي نمي‌توان صورت داد و هر اقدامي خلاف شرع و غير مجاز است. البته اگر عموم مردم ضديت با معصوم و حاكميت او داشته باشند، نمي‌توان بر آنان حكومت كرد و چون امكان آن وجود ندارد، معصوم اقدامي براي كسب خلافت نمي‌كند.

بنابراين، نظرية اقتدار اجتماعي و شرط نبودن رضايت عامه، منجر به خشونت و استبداد نمي‌شود. شمشير امامت براي غلبه بر خواصّ معاند به كار مي‌رود، نه عموم مردم. در فلسفة سياسي اسلام اين يك اصل است كه سلوك حكومت با عامة مردم بايد بر اساسعطوفت و مهرباني باشد. امام صادق(ع) دربارة اين اصل و شيوة سلوك زمامداران در نظرية امامت مي‌فرمايند:

آيا نمي‌داني امارت بني اميه برپاية شمشير و ظلم و ستم قرار دارد، ولي امامت ما بر پاية رفق، الفت، وقار، تقيه، خوش برخوردي تقوي و اجتهاد قرار دارد، پس شماها مردم را به دين خودتان و به آنچه قبول داريد ترغيب كنيد.3

اين شيوة حكومت اسلامي است و چندان اهميت دارد كه حتي براي حفظ حكومت نيز نمي‌توان از اين اصل چشم‌پوشي كرد. متأسفانه برخي از جوامع جز با شمشير و تحقير سامان نمي‌يابند؛ آن‌گونه كه بني‌اسرائيل بودند، و جز امثال فرعون‌ها را نمي‌پذيرند؛ آن‌گونه كه بني‌اسرائيل پذيرفتند.4

با كمال تأسف بايد گفت مردم عراق نيز از همين قبيل بودند كه جز با تحقير و شمشير به راه نمي‌آمدند. امّا حضرت علي(ع) هرگز حاضر نشد براي بقاي حكومت خود، از روش‌هاي خشونت‌آميز استفاده كند. برخي افراد به ايشان متذكر مي‌شدند كه:
اهل عراق جز با شمشير به راه نمي‌آيند!5

اين ويژگي مردم عراق بود و به همين سبب حكومت كردن بر آنان جز با روش هاي خشونت‌آميز ممكن نبود، امّا حضرت(ع) هرگز تن به استفاده از اين روش‌ها ندادند. امام صادق(ع) در اين‌باره مي‌‌فرمايند:
حضرت علي(ع) همواره به مردم كوفه مي‌فرمودند: اي مردم كوفه گمان مي‌كنيد كه نمي‌دانم چه چيزي شما را به راه مي‌آورد؟! مي‌دانم، ولي مايل نيستم براي سر به راه كردن شما، خود را آلوده كنم)6

همچنين آن حضرت خطاب به مردم عراق فرموده‌اند:
به خوبي مي‌دانم آنچه شما را به راه مي‌آورد، شمشير است. ولي من كسي نيستم كه براي سامان دادن شما، نفسم را آلوده سازم.7

اين بخش ديگري از منطق دين در فلسفة سياسي است كه حكومت خواهد كرد. امام باقر(ع) در اين‌باره به يكي از طاغوت‌هاي بني‌عباس مي‌فرمايد:
دولت شما پيش از دولت ماست و سلطنت شما پيش از سلطنت ما. سلطنت شما شديد و سخت است و هيچ گشايشي در آن وجود ندارد.8

بدون ترديد هنگام ظهور حضرت، نبردهاي بزرگي اتفاق مي‌افتد، اما اين نبردها براي تحميل و در جهت نظرية اقتدار اجتماعي نيست. به بيان ديگر اقتدار اجتماعي به نبرد براي تحميل حكومت منجر نمي‌شود. از جمله اشكالاتي كه بر نظرية «جنگ براي تحميل» وارد است، اين است كه نمي‌تواند پديدة «غيبت» را تحليل كند. اگر بناست كه براي حاكميت امام زمان(ع) نبردهاي تحميل‌كننده انجام شود، ديگر نيازي به اين غيبت طولاني نمي‌بود.

همچنين اين نظريه با روايات معصومين(ع) و تحليل‌هاي عقلاني، كه پيش‌شرط ظهور حضرت مهدي(ع) را «آمادگي اجتماعي» مي‌دانند، در تضاد است. اگر ظهور نيازمند آمادگي اجتماعي است، «جنگ براي تحميل» معنايي نخواهد داشت؟

اما مهم‌تر از همه اينكه برخي از رواياتي كه به موضوع نبردهاي پس از ظهور پرداخته‌اند، تأكيد كرده‌اند كه هدف اين نبردها، منافقان و معاندان هستند. از همين رو عموم مردم در صف مقابل قرار مي‌گيرند. نظرية جنگ براي تحميل با اين دسته از روايات هم ناسازگار است.

در فلسفة سياسي اسلام حتي منافق تا وقتي يك شهروند باشد، در امان است و تنها زماني كه بخواهد مانع استقرار دولت مهدوي شود، با او ستيز خواهد شد. به همين سبب، شمشير حضرت مهدي(ع) شمشير تحميل حكومت به مردم نيست، بلكه شمشير مبارزه با كساني است كه در برابر خواست عمومي بشر براي تحقق عدالت صف‌آرايي مي‌كنند. ميان اين دو تفاوت وجود دارد. گاهي يك نفر يا يك گروه با تكيه بر سر نيزه حاكميت خود را به مردم تحميل مي‌كند و گاهي جامعه‌اي به پا مي‌خيزد و عليه ستم قيام مي‌كند ولي زورگويان در برابر آنان مقاومت مي‌كنند و به همين سبب مردم نيز با آنان مي‌جنگند. نمونة بارز آن در انقلاب اسلامي ايران اتفاق افتاد.

حضرت امام خميني(ره) و ياران او مبارزه كردند و شهداي زيادي تقديم انقلاب كردند. سؤال اين است كه اين جنگ و كشتار به چه سبب بود؟ آيا به زور سرنيزه به مردم مي‌گفتند كه بايد انقلاب كنيد و نبرد اين‌گونه آغاز شد؟ يا اينكه قيام كردند تا حكومت اسلامي تشكيل دهند، ولي صاحبان زر و زور و تزوير در برابر اين خواست عمومي ايستادند و مردم هم تا اندازه‌اي كه لازم بود با آنان درگير شدند؟

داستان نبردهاي ظهور نيز همين گونه است. دولت امامت، هيچ‌گاه خود را با خشونت و تهديد بر مردم تحميل نكرده است. خانه‌نشيني حضرت علي(ع) و انزواي معصومان (ع) دليل روشن اين حقيقت است. ستيز امام زمان(ع) نيز با كساني است كه در برابر اين حركت حق (كه خواست عمومي است) سد ايجاد مي‌كنند.

بنابراين ديدگاه جنگ براي تحميل نمي‌تواند تحليل‌كنندة  درگيري‌هاي زمان ظهور باشد و نظرية اقتدار اجتماعي و شرط قدرت نيز به اين معنا نيست كه اگر جامعه، حكومت حضرت مهدي(ع) را نپذيرد و در برابر آن بايستد، بايد با تك تك آنان جنگنيد. بلكه بر عكس، نظرية شرط قدرت معتقد است كه در چنين جامعه‌اي امكان تشكيل حكومت حضرت و تحقق اهداف آن ـ كه هدايت مردم است ـ وجود ندارد و لذا حضرت نيز نسبت به آن اقدام نمي‌كند.
 

  • استراتژي انتظار
اكنون به راحتي مي‌توان دربارة راهبرد انتظار سخن گفت و ميان ديدگاه‌هاي مختلف داوري كرد. دربارة انتظار راهبردهاي متفاوتي وجود دارد. يك راهبرد معتقد است فراگيري و جهان‌شمولي فساد پيش‌شرط ظهور است. دليل آنان روايات فراواني است كه دربارة جهان پيش از ظهور، از تعبير «كما ملئت ظلماً و جوراً» استفاده كرده‌اند.9

اين نظريه تأثير مستقيمي بر راهبرد انتظار و تعيين وظايف منتظران دارد. انگاره‌اي كه از دل نظرية فوق در باب انتظار بيرون مي‌آيد، «نفي امر به معروف و نهي از منكر و تعطيلي هر گونه حركت اصلاح طلبي» است.

گروهي از كساني كه پيش شرط ظهور را فراگيري فساد مي‌دانند، بر اين باورند كه نبايد جلوي فساد را گرفت. از ديدگاه اينان، هر گونه مانع‌تراشي در راه ايجاد فساد و منكرات، به تأخير در ظهور مي‌انجامد.10

كساني كه اين انگاره را پذيرفته‌اند، بر اين باورند كه چون راه ظهور، گسترش فساد است، وظيفة منتظران، سكوت در برابر منكرات و اجازة گسترش فساد است و بر اين اساس معتقدند هر نوع تلاش براي جلوگيري از فساد و توسعة صلاح و فلاح، حركت ضدّ انتظار است كه موجب به تأخير افتادن ظهور مي‌شود.

در نقد اين ديدگاه بايد گفت كه اگر چه روايات مورد استناد صحيح‌اند، امّا استنباطي كه از آنها شده درست نيست. روايات مورد استناد، بيانگر توصيف زمان ظهورند نه پيش شرط ظهور؛ فرق است ميان اينكه گفته شود ويژگي‌هاي اجتماعي هنگامة ظهور چيست و اينكه گفته شود پيش شرط ظهور حضرت مهدي(ع) چيست. مورد اول ويژگي‌هاي جامعة جهاني را به هنگام ظهور، توصيف و پيش‌بيني مي‌كند، ولي مورد دوم شرط ظهور حضرت مهدي(ع) را توضيح مي‌دهد.

بديهي است كه ميان اين دو تفاوت وجود دارد. خيلي فرق است ميان اينكه بگوييم «حضرت مهدي(ع) چون فساد فراگير شود ظهور مي‌كند» يا اينكه بگوييم حضرت مهدي(ع) در زماني كه فساد فراگير است ظهور خواهد كرد. پس اين ديدگاه نمي‌تواند بر گرفته از متون ديني باشد.
 
 
  • انتظار و تبديل استضعاف به اقتدار
راهبرد انتظار را مباحث پيشين روشن مي‌سازد. در مباحث گذشته روشن شد كه علت غيبت حضرت مهدي(ع) استضعاف اجتماعي بود. از اين رو، پيش شرط ظهور حضرت نيز اقتدار اجتماعي خواهد بود. بر اين اساس، فلسفة دوران غيبت و انتظار، تبديل استضعاف به اقتدار است. كه شكل مي‌گيرد تا با حفظ جان آخرين زمامدار، ناهمراهي جامعه به همراهي تبديل شود و قدرت لازم براي تحقق حكومت امامت فراهم گردد آنگاه آخرين زمامدار ظهور مي‌كند و آخرين دولت را تشكيل مي‌دهد.

در حقيقت، دوران انتظار دوراني است كه بايد در آن امكان اجتماعي براي برپايي حكومت امامت به وجود آيد. لذا براي تحقق حاكميت حضرت مهدي(ع) به فرايندي نياز است تا استضعاف را به اقتدار تبديل كند و امكان اجتماعي آن را به وجود آورد. اين، راهبرد منتظران در دوران انتظار و پيش‌شرط ظهور است. اين راهبرد دو ركن اساسي دارد: يكي اينكه فعال و پويا است، نه ساكن و خموش، و ديگر اينكه جهت‌گيري آن تبديل استضعاف به اقتدار و فراهم ساختن امكان اجتماعي حكومت مهدوي است. اما در اين باره بايد به چند نكته توجه كرد:

1. نكتة اول مربوط به گسترة حكومت است. حكومت حضرت مهدي(ع) يك حكومت جهاني است، نه منطقه‌اي و كشوري.
خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد:
و ما در زبور، پس از تورات، نوشته‌ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.
11
در روايات نيز همه‌جا صحبت از حكومت حضرت بر كل زمين شده، كه بيان آن از حوصلة اين نوشتار خارج است. بر همين اساس وقتي صحبت از امكان و اقتدار مي‌شود، بايد آن را در مقياس جهاني مد نظر داشت.

2. نكتة دوم مربوط به عامل تغيير است. آنچه موجب تغيير در جامعه مي‌گردد، خود مردم هستند، نه عواملي از بيرون. قرآن كريم بر اين نكته تأكيد دارد كه منشأ تغييرات درون اجتماعي است نه برون اجتماعي. خداوند متعال مي‌فرمايد:
خدا چيزي را كه از آن مردمي است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.12

و جاي ديگر مي‌فرمايد:
زيرا خدا نعمتي را كه به قومي ارزاني داشته است، دگرگون نسازد، تا آن قوم خود دگرگون شوند.13

بر همين اساس بايد براي تغيير به عوامل دروني جامعه پرداخت.

3. محور تغيير بايد بر عدالت‌پذيري استوار باشد. ركن حكومت ديني عدالت است. بررسي و طرح ادلّة اين موضوع از حوصلة اين نوشتار خارج است. آنچه مهم است اينكه دربارة حكومت حضرت مهدي(ع) نيز اين تعبير فراوان به كار رفته كه عدالت، رهاورد آن است. لذا اگر جامعه‌اي بخواهد حكومت ديني و از جمله حكومت حضرت مهدي(ص) را بپذيرد، بايد عدالت‌پذير باشد.

4. مسئلة بعدي فرايند تغيير است. در روايت بسيار مهمي، امام باقر(ع) مراحل سه گانه‌اي را بيان كرده‌اند كه به خوبي مي‌تواند فرايند تغيير را مشخص سازد.

كسي از امام باقر(ع) مي‌پرسد كه چه وقت ظهور حضرت مهدي(ع) اتفاق مي‌افتد تا دل ما شاد گردد؟ حضرت در قالب بيان اين حكايت آموزنده تاريخ را به سه دوره: «زمان گرگ صفتي»، «زمان ميش صفتي» و «زمان ترازو» تقسيم مي‌كند و به اين حقيقت اشاره مي‌فرمايد كه در دورة «گرگ صفتي» حقّ امامت غصب شد، در دورة «ميش صفتي» مردم مي‌خواهند حقّ ما را بدهند، ولي حال اقدام در راه آن را ندارند و در دورة سوم كه دوره «عدالت» است، مردم حق ما را خواهند دارد. اينها دوره‌هاي سه گانة تاريخ امامت‌اند. مدار و محور اين دوره‌هاي سه گانه، مردم‌اند. اگر مردم تغيير كنند، زمان ظهور فرا خواهد رسيد.

مهم اين است كه بايد جامعه را سنجيد و بر اساس يكي از الگوهاي سه گانه، وضعيت آن را مشخص ساخت. سپس براي حركت به سمت مرحلة بعد برنامه‌ريزي كرد تا به زمان ترازو رسيد. در اين شرايط، اقتدار اجتماعي ـ جهاني لازم براي حكومت عدل جهاني فراهم خواهد شد.

بر اساس اين حديث شريف، پيش‌نياز ظهور عدالت‌خواهي مردم است. امام عدالت، امت عدالت‌خواه مي‌خواهد. دولت عدالت، جامعة عدالت‌پذير مي‌خواهد. جامعة فاسد، امام عدالت را نمي‌پذيرد. مردم فاسد، دولت عدالت را تحمل نمي‌كنند. همان‌گونه كه امام علي(ع) را تحمل نكردند. اگر ظهور در جامعة فاسد روي دهد، امام مهدي(ع) نيز فرجامي چون ديگر  امامان خواهد داشت. بنابراين پيش شرط ظهور، توسعة عدالت‌خواهي و حركت از زمان گرگ به زمان ميش و از زمان ميش به زمان ترازو است.

5. مسئلة مهم ديگر، شيوة تغيير است. شيوة تغيير، تغيير فرهنگ و بينش است، نه تغيير نظامي. در برخي روايات، براي تبديل استضعاف به اقتدار، راهبرد افزايش رشد و آگاهي مورد تأكيد قرار گرفته است. عبدالسلام بن صالح هروي نقل مي‌كند كه:
امام رضا(ع) فرمود: رحمت خدا بر بنده‌اي كه امر ما را زنده كند. از حضرت پرسيدم: چگونه امر شما را زنده مي‌كند؟
حضرت فرمود:
دانش‌هاي ما را فرا مي‌گيرد و به مردم ياد مي‌دهد. بي‌گمان اگر مردم از زيبايي كلام ما آگاه مي‌بودند، از ما تبعيت مي‌كردند.14

احياي امر و همچنين تبعيت و اطاعت اشاره به اقتدار اجتماعي دارند. وقتي ايده‌اي در جامعه زنده و نقش‌آفرين باشد و مردم از آن تبعيت و اطاعت اشاره به اقتدار اجتماعي تحققّ مي‌يابد. اما مهم اين است كه اين مسئله چگونه اتفاق مي‌افتد. حضرت قاعده‌اي را بيان كرده كه بر اساس آن رابطة مستقيمي ميان آگاهي و اطاعت برقرار شده است. اگر سطح آگاهي افزايش يابد و زيبايي‌هاي انديشة امامت روشن گردد، بي‌ترديد تبعيت و فرمانبرداري اتفاق خواهد افتاد و اين يعني تحقق اقتدار اجتماعي. جالب اينجاست كه در روايت نقل شده، راه تحقق اين امر نيز مشخص شده كه عبارت است از فرا گرفتن علوم اهل بيت(ع) و آموختن آن به ديگران.

از آنچه بيان شد، روشن مي‌گردد كه عامل استضعاف اجتماعي امامت، استضعاف فكري مردم است. وقتي جامعه از نظر فكري ضعيف باشد، امامت را رها خواهد كرد و در نتيجه به استضعاف كشيده خواهد شد. پس براي تأمين اقتدار اجتماعي بايد با افزايش سطح آگاهي و بينش، استضعاف فكري مردم را برطرف كرد. وقتي استضعاف فكري مردم برطرف شد، كساني كه از نظر اجتماعي در ضعف بودند (امامان) به اقتدار و حكومت خواهند رسيد.

6. نكتة مهم اينكه براي اين امر بايد طرحي درانداخت و پروژه‌هايي را تعريف كرد. نمي‌توان نشست و اميدوار بود كه به مرور زمان و به صورت ناخودآگاه استضعاف فكري به تقويت فكري تبديل شود. بايد براي اين امر چاره‌اي انديشيد و برنامه‌اي تنظيم كرد. رسالت آن نيز بر عهدة حوزة تشيع و هم اكنون بر عهده حوزة عليمة قم است.
 
امام صادق(ع) مي‌فرمايد:
به زودي كوفه از مؤمنين خالي مي‌شود و دانش در آن فرو مي‌رود، همان‌گونه كه مار در سوراخ خود فرو مي‌رود، سپس دانش در شهري به نام قم آشكار مي‌شود و پايگاهي براي دانش و فضيلت مي‌گردد تا آنكه هيچ مستضعف فكري در زمين باقي نماند. حتي زنان در خانه‌ها و اين نزديك ظهور قائم ماست. پس دانش از آن شهر به ديگر سرزمين‌ها پراكنده مي‌گردد و حجّت خدا بر مردم تمام مي‌شود به گونه‌اي كه هيچ كس در زمين باقي نمي‌ماند مگر اينكه دين و دانش به او مي‌رسد، آنگاه قائم ظهور مي‌كند.15

اين حديث بسيار گوياست. حوزة علميه بايد با درك شرايط جهاني براي برچيدن استضعاف فكري در سطح جهاني، برنامه‌ريزي كند.
 

ماهنامه موعود شماره 88 

 
پي‌نوشت‌ها:
1. سعيدي، محمد حسن، مجلة حكومت اسلامي، ش 17، ص 233.
2. ر. ك: ري‌شهري و همكاري، موسوعة امام علي(ع).
3. بحارالانوار، ج 69، ص 170.
4. اين واقعيتي است كه قرآن كريم آن را بيان كرده است. خداوند متعال دربارة سلوك فرعون با بني‌اسرائيل مي‌فرمايد: فرعون قوم خود را تحقير مي‌كرد و آنان از او اطاعت مي‌كردند (زخرف(43) آية 54) و در جايي ديگر دربارة سلوك او، از زبان حضرت موسي(ع) خطاب به بني‌اسرائيل، مي‌فرمايد: به بدترين وجهي شما را عذاب مي‌كردند و پسرانتان را سر مي‌بريدند و زنانتان را براي بيگاري زنده مي‌گذاشت. (ابراهيم(14) آية 6) و ر.ك: (بقره(2) آية 49). پديدة شگفتي است كه تحقير و شمشير، ميوة اطاعت به بار آورد!! و شگفت انگيزتر اينكه خداوند متعال علت اين پديده را فسق و فساد خود مردم معرفي مي‌كند، نه فرعون. البته فرعون فاسد و فاسق هست، ولي علت موفقيت سلوك خشن و تحقير آميزش، فسق و فجور خود مردم بود و اساساً چنين مردمي جز با اين سلوك به راه نمي‌آيند. اين يك اصل است و شايد هدف قرآن كريم از طرح اين حكايت، بيان همين اصل باشد. خداوند متعال در اين باره مي‌فرمايد: به تحقيق آنان مردمي فاسق بودند. (زخرف (43) آية 54).
5. عيون الحكم و المواعظ، ص 168، ح 3488؛ غررالحكم، ح 3758.
6. امالي مفيد، ص 207، ح 40، و ر. ك: نهج‌البلاغه، خطبة 182؛ ينابيع الموده، ج 3، ص 443.
7. ارشاد، ص 281؛ احتجاج، ج 1، ص 414، ح 89، و ر.ك: كافي، ج 8، ص 361، ح 551؛ بحارالانوار، ج 77، ص 364، ح 33.
8. كافي، ج 8، ص 210.
9. مثلاً رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: قيامت برپا نمي‌شود تا زماني كه زمين از ستم و دشمني آكنده شود، آنگاه مردي از خاندان من قيام كند و زمين را كه از ظلم و جور آكنده شده، از عدل و داد پر مي‌كند.» و يا در كلام ديگري مي‌فرمايد: اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقي مانده باشد، خداوند مردي از خاندان مرا بر مي‌انگيزد كه دنيا را پر از داد مي‌كند همچنان كه پر از ستم شده است.
10. امام خميني دربارة اين گروه مي‌فرمايد: يك دسته‌اي مي‌گفتند: كه خوب، بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايند، ما بايد نهي از منكر نكنيم امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كاري مي‌خواهند بكنند، گناهان زياد بشود كه فرج نزديك بشود.
11. سورة انبيا (21)، آية 105.
12. سورة رعد (13)، آية 11.
13. سورة انفال (8)، آية 53.
14. عيون الاخبار الرضا، ج 2، ص 275.
15. بحارالانوار، ج 6، ص 213.



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.