spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
از توبه تا... زهد چاپ پست الكترونيكي
۲۹ بهمن ۱۳۸۳

برداشتى از مناجات خمس عشر
امام سجاد، عليه السلام



اشاره: با توجه به فرا رسيدن ماه مبارك رمضان، ماه دعا و نيايش، بى مناسبت نديديم كه مرورى داشته باشيم بر مناجاتهاى پانزده گانه امام عارفان حضرت سيدالساجدين، عليه السلام، كه به »مناجات خمس عشر« معروف است.
اين مناجاتها در واقع بيان كننده مراحل مختلف سير و سلوك انسانهايى است كه، طالب رسيدن به معبود ابدى و ازلى خويش اند و تأمل و تدبر در مضامين آنها مى تواند راهگشاى ما در شناخت عرفان شيعى، عرفان مبتنى بر تعاليم ائمه معصومين، عليهم السلام، باشد.

خواهرم، برادرم!
اولين مناجات خمس عشر مناجات »تائبين« است. به نظر مى رسد تا از گناه پشيمان نشوى و توبه نكنى موفق به ورود به آستان غفرانيت حضرت حق نخواهى شد، خداى خوبمان توبه كنندگان را دوست مى دارد.1
 برادر و خواهرم! توبه تو ابتدا به ساكن انجام نمى گيرد. ابتدا خداى مهربان روى خود را به سوى تو مى كند در واقع به سوى تو روى مى گرداند؛ اين اولين مرحله است.
توبه تو ابتدا به ساكن انجام نمى گيرد. ابتدا خداى مهربان روى خود را به سوى تو مى كند در واقع به سوى تو روى مى گرداند؛ اين اولين مرحله است. سپس تو موفق به توبه مى شوى و اظهار ندامت مى كنى و به سوى او بازگشت مى كنى

سپس تو موفق به توبه مى شوى و اظهار ندامت مى كنى و به سوى او بازگشت مى كنى و آنگاه در مرحله سوم خداى توّاب و رحيم دوباره روى به سوى تو مى كند و توبه ات را پذيرا مى شود. پس توبه تو بين دو توبه خداى سبحان واقع شده است.
توبه كه كردى مى رسى به مناجات »شاكين«؛ آنگاه شكايت احوال مى كنى از دردها و رنجهاى دنيايى و به حضرتش مى گويى از جفاى دوستان؛ از بى وفايى دنيا، از حب دنيا، از پوچى آرزوها، از طول امل، از زشتى نفس امّاره، از كاهلى در طاعت و از جزع و بى تابى در رسيدن شر و از مانع شدن در رسيدن خير، از تأخير توبه (تسويف)، از زنگار خونسردى، و از چشمى كه از شوق خدا اشك نريزد.
بعد از شكايت به درگاهش مى رسى به مناجات سوم؛ يعنى »خائفين«. در اين فراز ترس خود را از اعمال عقاب خداى سبحان بيان و عرضه مى دارى:
من از تو ترسان و خائفم اما، سؤال مى كنم آيا روى آنان را كه به تو سجده آورده اند سياه مى گردانى؟ زبان آنان را كه بر بزرگواريت ثنا گفته اند؛ لال مى گردانى؟ دلهايى را كه در پرده هاى آن عشق و محبت تو پنهان است؛ تاريك مى گردانى؟ گوشهايى را كه از شنيدن ذكر تو لذت مى برند؛ كر مى گردانى؟ دستهايى را كه به اميد تو به درگاهت بلند گردند به غل و زنجير مى بندى؟ بدنهايى را كه در راه طاعتت رنج مى برند؛ عقاب مى كنى؟ يا پاهايى را كه در راه بندگى ات سعى مى كنند؛ عذاب مى كنى؟ (هرگز نخواهى كرد).
در مناجات چهارم يا مناجات »راجين« و اميدواران مى گويى:
من ديگر به لطفت اميدوارم؛ زيرا آن كيست كه به اميد عطاى تو به درگاهت فرود آيد و تو محرومش سازى؟ آيا از تو قطع اميد كنم در صورتى كه وقتى از تو درخواستى نداشتم از فضلت به من احسانها كردى، حال نيز از تو درخواست مى كنم دلم را از اميدى كه به تو دارم مطمئن سازى.
مناجات پنجم »راغبين« است. بعد از اميدوارى شوق پيدا مى شود، رغبت پيدا مى كنى. در اين فراز از دعا به خداى خوبت عرضه مى دارى:
من نسبت به مهربانى و لطفت شوق بى حدّ دارم. اينك من خود را در معرض نسيم عنايت و لطفت درآورده تقاضاى باران جود و رحمتت مى نمايم و از غضب تو به سوى لطفت مى گريزم و از تو به سوى تو گريزانم. اى خدا! تو را به درگاه تو شفيع خود ساخته و از قهر تو به سوى تو پناه مى آورم. به درگاهت آمده ام در حالى كه به نعمتهايت ديده رغبت دارم و تشنه باران احسان و ابر عنايتت و طالب خوشنوديت مى باشم.
در اين حال به خاطر مى آورى كه نعمتهاى پى در پى پروردگارت تو را از انجام وظيفه شكرگزارى غافل كرده بنابراين، مى رسى به فراز مناجات »شاكرين«. متوجه مى شوى كه بايد شاكر باشى به خدايت و مى گويى كه در مقام كسى هستى كه معترف به نعمتهاى بى شمار توست و مى داند كه از شكر آن عاجز است و شكرش نيز بسيار ناچيز و ناقابل. بخوان:
من چگونه مى توانم شكر واقعى به جاى آورم حال آنكه شكر گفتن تو هم يكى از آن نعمتهاست و شكرى بر آن لازم. پس من هرچه حمد و شكرت گويم بر آن نعمت شكر، حمد و شكر ديگرى بايد گفت.
در اين مقام كه شاكر واقعى شدى احساس اطاعت از منعم بزرگ مى كنى و تصميم مى گيرى كه ديگر مطيع رب ودود باشى.
مناجات هفتم »مطيعين« است. با من بخوان:
اى خدا! طاعت و بندگيت را به قلب من الهام كن. خدايا! ما را در كشتيهاى نجاتت (كه طاعت و محبت اوليا است) بنشان و ما را به لذت مناجات خود كامياب گردان. اى خدا! ما هرچه هستيم
عارف كه شدى »ذاكر« مى شوى و همواره در حال ذكر خواهى بود. ذكر زبانى و غير زبانى. ذكر، تنها دعا كردن و خواندن نيست؛ بلكه ذاكر واقعى كسى است كه دايم ياد خدا باشد؛ خود و عالم را در محضر او ببيند؛ در حضورش دست به گناه نيالايد.
از توايم و وسيله اى بسوى تو جز تو نداريم. ما را به نيكان ملحق ساز.
مناجات هشتم مناجات »مريدين« است. واضح است كسى كه مطيع فرمانده اش شد؛ سعى مى كند مريد او هم بشود. اكنون تو يك مريدى و جهد مى كنى و از او عاجزانه مسألت مى كنى كه:
خدايا! مرا به هر كه روى سوى تو آورد با عطوفت و مهربان كن، تويى كه به آنان كه از ياد تو غافلند رئوف و مهربانى و با عاطفه و لطف و جاذبه محبّت آنها را به درگاهت مى كشانى. از تو مسألت دارم عشق مرا به خودت افزون فرمايى آنچنان كه از همه منقطع و به سوى تو مشتاق باشم.
حال اى مريد! عاشق شده اى؛ محبوبت را بخوان! معبودت را ستايش كن. در فراز نهم با مناجات »محبّين« مى سرايى:
اى خدا! آن كيست كه به مقام قرب تو انس يافت و لحظه اى از تو روى گردانيد؟ اى خداى مهربان! مرا از آنان قرار بده كه نعمت ديدارت را به او عطا كرده اى و از آنان كه ذكرت را به او الهام كرده شكرت را به او آموخته اى و به طاعتت سرگرمش نموده اى و براى مناجات انتخابش نموده اى. مرا از آنان قرار بده كه بالفطره به تو شادمان و خوشند و از دل ناله شوق مى كشند، و همه عمر با آه و ناله عاشقانه براى تواند، در پيشگاهت به سجده و چشمهاشان بيدار در خدمتت و اشكريزان از خوفت.
اى خدا! بر من به گوشه چشمى منت گذار و به نظر كردن به جمالت عزيز دار و هيچ وقت روى از من مگردان.
اكنون اى مريد! مرادت عاشقت شده است. مگر نشنيدى آن حديث قدسى را كه:
من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلىّ ديته و من علىّ ديته فأنا ديته.
كسى كه مرا طلب كند مرا پيدا مى كند و كسى كه مرا يافت مرا خواهد شناخت و كسى كه مرا شناخت عاشقم مى شود و كسى كه عاشق من شود، من نيز عاشق او مى شوم و كسى كه من عاشق او شوم او را مى كشم (شهادت) و كسى كه او را به شهادت برسانم بر خودم واجب مى دانم خونبهاى او را؛ و هر كس بر من واجب شد خونبهايش من خونبهاى اويم.
توبه كردى؟ شكايت حال گفتى؟ خائف و ترسنده شدى؟ از اميدواران گشتى؟ راغب و شائق وجودش شدى؟ سپس شكر گفتى؟ مطيع گشتى؟ و مريد. عاشق شدى؟ حال به خودش متوسل شو و همراه با »متوسلين« مناجات كن. در مرتبه دهم قرار گرفته اى. زمزمه كن:
اى شنواى دعاى خلق! اى مهربانترين مهربانها! غير از تو، و رأفتت و شفاعت پيغمبرت - كه پيغمبر رحمت است - وسيله اى به سوى تو نيست. پس آرزويم را كه لطف و كرمت مى باشد برآور و كارم را ختم به خير گردان.
وقتى احساس كردى كه فقير درگاهش هستى مناجات سر مى دهى مناجات »مفتقرين« را، گدايان درگاهش را، نيازمندان آستانش را:
اى خدا! فقر و بينواييم را فقط عطوفت تو به غنا مبدل مى سازد. غم و اندوهم را جز رحمت بى پايانت به شادى بدل نمى كند. اى ذخيره بينوايان و اى گنجينه بيچارگان! اى برآورنده حوائج فقيران! از تو درخواست مى كنم مرا به آسايش مقام رضا و خشنوديت نايل سازى و به من رحم كنى؛ به بنده اى كه زبانش از شرم بسته و عملش اندك است.
اكنون ديگر تو را خوب مى شناسم اى خداى مهربانم! دانستم كه زبانها از رسيدن به آن ستايشى كه سزاوار توست؛ قاصر است. اى خدا ما را از آن بندگانت قرار بده كه نهالهاى شوق ديدارت در باغ دلهايشان سبز و خرم گشته و سوز محبّتت سراسر قلب آنها را فرا گرفته و به سبب رجوع دايم به تو نفوسشان مطمئن گشته و به رتبه يقين رسيده اند.
تو مناجات »عارفين« را خوانده اى. عارف كه شدى »ذاكر« مى شوى و همواره در حال ذكر خواهى بود. ذكر زبانى و غير زبانى. ذكر، تنها دعا كردن و خواندن نيست؛ بلكه ذاكر واقعى كسى است كه دايم ياد خدا باشد؛ خود و عالم را در محضر او ببيند؛ در حضورش دست به گناه نيالايد. آنگاه ذكر واقعى گفته است.
بزرگى يكى از شاگردانش را بيشتر از ديگران مورد عنايت قرار مى داد. سبب را پرسيدند. فرمود بر شما آشكار مى شود. به هر يك از آنان يك مرغ داد و گفت اين مرغ را در حالى كه كسى تو را نبيند ذبح كن و بياور. همه رفتند و هر يك از آنها مرغ خود را در جاى خلوتى كشت و آورد، ولى آن شاگرد محبوبف استاد مرغ را زنده آورد. استاد سبب را پرسيد. گفت شما امر فرموديد در جايى ذبح كنم كه كسى مرا نبيند. من هر جا رفتم خدا را حاضر و ناظر ديدم. استاد گفت اين حال مراقبه اين شاگرد سبب تقدم او بر ديگران است.
خوشا آنان كه دائم در نمازند
بهشت جاودان مأوايشان بى
با من بخوان:
اى خدا! ذكر من به قدر فهم من است نه به قدر مقام تو و اينكه تو به ما اجازه فرمودى كه تو را بخوانيم و تنزيه و تسبيح گوييم، هم يكى از آن نعمتهاست پس اى خدا ذكرت را در خلوت و جمعيت، در شب و روز، در ظاهر و باطن، در حال خوش و ناخوش به ما الهام فرما، اى خدا تو در كتابت فرمودى: »اى اهل ايمان خدا را بسيار ياد كنيد و صبح و شام تسبيحش گوييد« و باز فرمودى: »مرا ياد كنيد2 تا شما را ياد كنم« اين كلام تو حق3 است پس ما را به ذكر خود وعده دادى كه چون ياد تو كنيم ياد ما كنى اكنون ما به فرمان تو از تو ياد مى كنيم تو هم بر حسب وعده ات از ما ياد كن.
مناجات »ذاكرين« پايان يافت. اينك چنگ بزن، بخواه تو مضطرّى، بائس و بيچاره اى، مسكينى، شكسته و منكسرى، منقطع و مكروبى، مستضعف و ترسانى، فقير و پناه آورنده اى. پس به درگاه چه كسى مى خواهى چنگ بزنى جز خداى راحم و غياث و پناه بخش، يارى دهنده و فريادرس، اجابت كننده و نگهدار و جبران كننده. به دامان عفوّش چنگ بزن اى معتصم. تو مناجات »معتصمين« را مرور نموده اى.
حالا ديگر يك زاهد بتمام معنى مى شوى، از درگاهش مسألت مى كنى كه تو را از آلودگى به زخارف دنيا نگهدارد كه اين دنيا طالبانش را هلاك مى كند. و مى خوانى:
اى خدا ما را توفيق زهد و بى علاقگى به دنيا عطا فرما. حبّ دنيا را از دل ما بيرون كن؛ چنانكه با بندگان خاصّت چنين فرمودى.
مناجات »زاهدين« را كه خواندى و معنى زهد واقعى را كه درك كردى به شيرين ترين لحظات عمر مى رسى. مولاى متقيان زهد را چنين تعريف فرمود:
زهد يعنى غافل و سرخوش نگشتن از نعمتها و جزع و فرياد نكردن از نقمتها و رنجها.4
 


 پى نوشتها:
1. »إنّ اللَّه يحبّ التوابين و يحبّ المتطهرين«، سوره بقره (2)، آيه 222.
2. »يا أيّها الذين آمنوا اذكرواللَّه ذكراً كثيراً و سبّحوه بكرة و اصيلاً«، سوره احزاب (33)، آيه 41 و 42.
3. »فاذكرونى أذكركم«، سوره بقره (2)، آيه 152.
4. »الزّهدف كلّه بين كلمتين من القرآن: قال اللَّه سبحانه: »لكيلا تأسوا على مافاتكم و لاتفرحوا بما اتاكم« و من لم يأس على الماضى و لم يفرح بالاتى فقد اخذ الزّهد بطرفيه«، ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، كلمات قصار، 431.
 


ماهنامه موعود شماره 23

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.