spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
نگرشی به زیارت آل یاسین-9 چاپ پست الكترونيكي
۲۹ بهمن ۱۳۸۳


السّلام عليك أيّهاالعَلَم المنصوب و العفلْم المصبوب
و الغوث و الرّحمة الواسعة وعداً غير مكذوب
سلام بر تو اى پرچم افراشته و اى دانش ريخته و انباشته
و اى فريادرس بى كسان و درماندگان و اى رحمت بى كران، وعده اى خالى از دروغ و همراه با راستى و صدق

اين جمله سلام از خصوصيّتى برخوردار است و از جهتى در بين سلام هاى زيارت شريفه آل يس ممتاز است؛ زيرا سلام هاى گذشته و درودهاى بعدى همه متضمّن يك يا دو جهت از جهات مختلف متعلّق به آن وجود مقدّس بود؛ در حالى كه اين سلام بيانگر چهار صفت از اوصاف حضرتش مى باشد. اينك توضيح يكايك آنها:

1. السّلام عليك أيّها العَلم المَنصوبف
به امام عصر، عليه السلام، عرض سلام داريم با اين عنوان كه علم منصوب و پرچم برافراشته است. مقصود از علم منصوب چيست؟
ممكن است از اين جمله معناى حقيقى اراده نشود و مضافى در تقدير باشد؛ يعنى، صاحبف العلَم المنصوب: سلام بر تو اى صاحب پرچم برافراشته. اين بيانگر علم و بيرق خاصّى است كه متعلّق به آن وجود مقدّس است و باز شدن آن پرچم نشانه ظهور موفور السرور حضرتش مى باشد.
از علائم خروج آن حضرت از براى خود جنابش بيرق اوست كه چون وقت خروج او نزديك شود، شقّه آن بيرق گشوده مى شود؛ بدون آن كه كسى او را بگشايد و خداوند در آن حال آن بيرق را به سخن در مى آورد و ندا مى كند آن حضرت را كه: يا ولىّ اللَّه! خروج نما و دشمنان خدا را هلاك كن.1
 مرحوم شيخ محمدباقر بيرجندى نسبت به عَلَم آن حضرت توضيحى آورده است، او مى گويد:
سه علَم دارد؛ بر يكى نوشته است: اَليومَ أكملتف لَكم دينَكم و أتممْتف عليكم نعمتى و رضيت لكفمف الإسلامَ ديناً و بر يكى مكتوب است: يوفونَ بالنَّذر و يَخافون يوماً كان شرّفه مفستطيراً و بر يكى مكتوب است: لاإلهَ إلاّاللَّه؛ محمّد رسولف اللَّه؛ علىٌّ ولىّ اللَّه و خليفتفه الحسن و الحسينف و التسعةف من ولد الحسين أوصياؤه.2
 
از رواياتى كه محدثانى چون مرحوم صدوق و نفعمانى از حضرت صادق، عليه السلام، آورده اند استفاده مى شود پرچم خاصّى كه جبرئيل در جنگ بدر براى رسول خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، از بهشت آورده بود همان پرچم كه خصوصياتى داشت و اميرالمؤمنين، عليه السلام، آن را در جنگ جمل گشود و فتح نصيب آن حضرت شد سپس آن را پيچيد و به دست فرزندش حضرت حسن، عليه السلام، داد به عنوان يكى از ذخائر و مواريث بيت رسالت در نزد ائمّه، عليهم السلام، باقى بود و كسى دگر آن را نگشود تا سرانجام به دست قائم اين خاندان مهدى آل محمد ، عجل اللَّه تعالى فرجه، صاحب »العلَم المنصوب« گشوده شود.3
 ممكن است از اين جمله معناى كنايى آن اراده شود و چيزى هم در تقدير نباشد. بلكه پرچم برافراشته كنايه از مقام هدايتى آن حضرت باشد.4
همان طور كه پرچم در هر كجا قرار گيرد همه گرد او جمع مى شوند و موجبات رهايى از گمراهى را فراهم مى آورد، آن وجود مقدّس علَم منصوب است. خدا او را براى هدايت و ارشاد خلق برافراشته است و هر كجا بويى از ديار آن جان جانان به مشام جان رسد سايه هماگستر هدايت مشاهده مى شود.
آرى، آن وجود مقدّس علَم منصوب است؛ پرچم برافراشته هدايت است؛ حتّى در عصر غيبت. تنها شرطش اين است كه انسان در مقام برآيد و خود را در معرض آن عَلَم قرار دهد. اگر كسى طالب هدايت باشد در هر زمانى و مكانى كه باشد لطف حقّ شامل حالش مى شود و به عنايت عَلَم منصوب آن كسى كه خدا او را براى هدايت خلق به جا گذارده است مهتدى خواهد شد.

2. و العفلمف المصبوب
توضيح اين جمله از عهده امثال ما بيرون است. چه بگوييم و بشنويم؟ چه بنويسيم و بياوريم؛ نسبت به علم مصبوب؟! از اين جهت كه جمله را خالى از شرح نگذاشته باشيم با نم مركب كه از نوك قلم تراوش مى كند به يم علم منصوب اشارتى مى آوريم و الّا، جهل مصبوب را چه حدّ آن كه سخنى در علم مصبوب آورد؟!
اين جمله همانند جمله قبل دو احتمال دارد: يكى اين كه مضافى در تقدير باشد؛ يعنى: ذوالعفلم المصبوب (صاحب دانش ريخته شده) و ديگر اين كه چيزى حذف نشده باشد. با توجه به اين معنا، به آن وجود مقدّس به عنوان علم مصبوب سلام مى كنيم.
»مصبوب« اسم مفعول از مادّه »صبّ« است. صبّ در لغت به معناى ريزش است و هر مصبوبى صابّى لازم دارد. هر ريخته شده ريزنده اى دارد. صابّ اين علم مصبوب و ريزنده اين دانش ريزان كيست؟ جز ذات مقدّس الاهى كسى در اينجا مقام صابّى و ريزندگى ندارد. خدا صابّ است و امام عصر، عليه السلام، علم مصبوب و صاحب علم ريخته شده يا نفس علم ريخته شده است. هر كدام از دو احتمال باشد بيان گر مقام علمى حضرتش مى باشد.
او شخصيّتى است كه هستى و وجودش نفس نفيس و اصل بودش علم مصبوب است.
وقتى كارگرى مايع مذابى را ميان قالبى مى ريزد يا خشت مالى گفلى را ميان قالب قرار مى دهد، هرچه ميان قالب بريزند همان از قالب بيرون مى آيد؛ اگر از طلاى ناب مذاب حجم قالب را پر كنند، آنچه از قالب بيرون مى آيد جسمى است از طلاى خالص و اگر چيزى مخلوط كنند، آنچه از قالب بيرون مى آيد غيرخالص است. بايد ديد قالب ريز و صابّ چه كرده و چه در قالب ريخته است.
در اينجا صابّ و قالب ريز خداست. مى خواهد قالب آخرين وليّش را بريزد؛ چه مى ريزد؟ علم مى ريزد؛ علم خالص. قالب وجودى امام عصر، عليه السلام، به صبّ خدايى از علم مصبوب پر شده است. هيچ خَلط و مَزجى در قالب وجودى او نيست. علم محض است و محض علم؛ آن هم علم خدايى و ربّانى.
خوب است در اينجا توضيحى در علم آن علم مصبوب بياوريم؛ گرچه از جاهلى اينچنين اين سخن روإ؛ نيست ولى چون خود سخنى نداريم و آنچه عرضه مى داريم از آن صاحبان علم جمعى و جمع علمى است روا مى گردد.
در اين راه باريك و خطير و طريق حسّاس و دشوار رهنمون ما تعبيراتى است كه در احاديث و روايات و ادعيه و زيارات نسبت به علم آن علم مصبوب شده است. براى نمونه اينها را مى آوريم:
السَّلام عليكَ يا وارثَ كنزف العلومف الإلهيّةف.5
 سلام بر تو اى وارث گنج علوم خدايى.
السَّلام عليكَ يا معدفنَ العلومف النَّبويَّةف.6
 سلام بر تو اى معدن علوم پيامبرى.
إنّكَ حائزف كلّف عفلمف.7
 بدرستى كه تو جامع و دارنده همه دانشهايى.
إنَّك خازفنف كلّف علمف و فاتقف كلّف رَتقف.8
 بدرستى كه تو خزينه دار هر علم و گشاينده هر بسته اى هستى.
السَّلامف على الحقّف الجديدف و العالمف الّذي علمفهف لا يَبيدف.9
 سلام بر حقّ جديد (او حقّ را كه قبل از ظهور آن وجود مقدّس كهنه شده و از بين رفته است تجديد و آن را نو مى سازد) و بر عالمى كه علمش تباهى و تمامى نگيرد.
در دعاى ندبه نيز مى خوانيم:
أينَ أعلامف الدّفينف و قواعدف العلمف؟
كجاست پرچمهاى دين و پايه هاى علم؟
و به حضرتش خطاب مى كنيم: ياابنَ العلومف الكامفلة.10
 اى پسر دانشهاى كامل و علوم تامّ.
اينها قسمتى از تعبيراتى است كه در دعاها و زيارتها از علم آن وجود مقدّس شده است.
عالمى كه اگر از مقدار علمش بپرسيد، گوييم: »لا يَبيد« است: تمامى ندارد و هلاك نپذيرد. او دانايى است كه خازن و حائز كلّ علم است؛ همه علوم در نزد او جمع شده است. چيزى نيست كه عفلم ناميده شود و در نزد او نباشد؛ مگر علمى كه حقّ متعال به خودش اختصاص داده باشد و الّا همه آنچه را غير از خدا مى دانند او مى داند و نيز آنچه را غير از خدا كسى نمى داند مى داند؛ آن كه قواعد علم است و زاده علومى كامله است و گنجينه هاى علوم الاهى به او ارث رسيده و جايگاه علوم نبويّه گرديده است.
چون ديده به صحيفه حديث مى گشاييم و چشم را با روايت آشنا مى كنيم، در آنها چنين گوهرهايى مشاهده مى كنيم كه در مقام معرّفى مقام علمى آن علم مصبوب فرموده اند:
المهديّف أكثرف النَّاسف عفلماً و حفلماً.11
 دانش و خويشتن دارى مهدى، عليه السلام، افزون از همه مردم است.
اميرالمؤمنين، عليه السلام فرمود:
المهديّف أوسعفكفم كَهفاً و أكثرفكم عفلماً.12
 پناه دهندگى مهدى، عليه السلام، از همه شما بيشتر و علم و دانشش فزونتر است.
حضرت باقر، عليه السلام، فرمود:
إنَّ العفلمَ بكتابف اللَّه و سنّةف نبيّفه يَنْبفتف في قلبف مهديّفنا كما يَنبتف الزَّرعف على أحسن نَباتفهف.13
بدرستى كه علم به كتاب خدا و سنّت پيامبر در دل مهدى ما رويش دارد؛ آن گونه كه زراعت به بهترين وجهى برويد.
حضرت صادق، عليه السلام، فرمود:
العلمف سبعةٌ و عشرون حرفاً فجميعف ما جائت به الرّفسلف حرفان فلَمْ يعرففف النَّاسف حتّى اليومَ غيرَ الحرفَيْنف. فإذا قام قائمفنا أخرجَ الخمسةَ و العشرين حرفاً فبثَّها في النَّاسف و ضمَّ إليها الحرفَيْن حتَّى يبفثَّها سبعةً و عشرين حرفاً.14
تمامى دانش بيست و هفت حرف است. مجموعه آنچه پيامبران آورده اند دو حرف است و مردم تا امروز غير از دو حرف نشناخته اند. آن زمان كه قائم ما قيام كند آن بيست و پنج حرف دگر را بيرون آورد و ميان مردم نشر دهد و آن دو حرف را هم به آنها ضميمه نمايد تا آن كه مجموعه بيست و هفت حرف علم ميان مردم منتشر شود.
آنچه آورديم نمونه اى است از احاديث رسيده نسبت به علم آن علم مصبوب كه براى ما قابل فهم نيست. چه مى فهميم اكثريت علمى او را؟! چه مى دانيم رويش علم در قالب شريف او چگونه است؟! چه آگاهى داريم از بيست و پنج حرف علمى كه او مى آورد و اصلاً تصورش هوش از سر انسان مى برد؟!
تمام آنچه رسل آورده اند كه نقطه ختميّه رسالت جدّ والاتبارش حضرت محمد، صلّى اللَّه عليه وآله، نيز در اين جمع رسولان داخل است تمام آنها عدد دو است و آن چه او مى آورد اين دو به اضافه بيست و پنج است. تا روزگار ظهور موفور السرور آن علم مصبوب، هستى با دو حرف علم اشتغال علمى دارد اما سرمايه او اين مقدار است.
قدرى در اين حديث بيشتر بينديشيم و محاسبه اى داشته باشيم. يكصد و بيست و چهار هزار معادل با دو؛ يكى برابر با بيست و پنج بلكه بيست و هفت! اين چه نسبتى است و چگونه كلامى است؟! جز در زمان ظهورش راهى براى پى بردن به اين حقايق نيست. من كه اعتراف مى كنم نمى فهمم آن چه عصرى است و چگونه روزگارى و او چه شخصيّتى؟! جز اين كه بگوييم:
السَّلام عليكَ أيّفها العَلَمف المَنْصوبف و العفلمف المَصْبوبف.
و به همين جمله بسنده كنيم.
ادامه دارد


پى نوشتها:

1. العبقرىّف الحفسان، ج 2؛ النجم الزاهر: 52.
2. بفغْيَة الطالب في مَن رأى الإمامَ الغائب: 39.
3. كمال الدين: 672؛ غيبت نعمانى: 307. آنچه آورديم تلفيق چند حديث است.
4. (مناسب است براى توضيح اين مطلب به آنچه در كتاب سوگند به نور شب تاب در شرح جمله »والعلَم النور« نوشتيم مراجعه شود)؛ صص 48-47.
5. مصباح الزائر: 437؛ بحارالانوار 102: 226.
6. بحارالانوار 102: 117.
7. همان: 99؛ مصباح الزائر: 437.
8. مفاتيح الجنان: 526.
9. بحارالانوار 102: 228.
10. إقبال الاعمال 1: 510 - بحارالانوار 102: 108-107.
11. المهديّ، سيد صدرالدين صدر: 83.
12. غيبت نعمانى: 214.
13. كمال الدين: 653.
14. بحارالانوار 52: 336.

 


ماهنامه موعود شماره 23

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.