spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
درآمدی بر استراتژى انتظار چاپ پست الكترونيكي
۲۸ بهمن ۱۳۸۳


5- عهد معهود
اسماعيل شفيعى سروستانى



آنچه در نمودار قبل - كه به بيانى ضمن پرده‌‌بردارى از فلسفه تاريخ ويژه شيعه، جايگاه هر يك از فرهنگها و تمدنها را در ادوار مختلف نشان مي‌داد - پنهان بود؛ عهد و پيمان قلبى ابناى آدم است كه در هر عصرى موجب بروز و ظهور تحولاتى فرهنگى و مادى در عرصه زمين گشته است.

»عهد« باطن همه اعمال و اقوال فردى و جمعى است؛ حتى اگر بر پهنه هيچ كاغذ و يا عهدنامه‌‌اى نيامده باشد. بي‌عهد هيچ حادثه‌‌اى اتفاق نمي‌افتد. هيچ حركت بزرگى به وجود نمي‌آيد. آدمى مي‌تواند »عهد ببندد« به همان سان كه مي‌تواند »عهد بگسلد«؛ يعنى اختيار، اين امكان را براى او فراهم آورده است.

هر يك از فرهنگها و تمدنهاى سترگ نيز صورت بيرونى »عهد«ى خاصند كه با مطالعه جدى (و نه سرسرى كه موجب بروز غفلت و يا شيفتگى شود) در آن فرهنگ و يا تمدن كشف مي‌شوند و ماهيت و باطن آن فرهنگ يا تمدن را نشان مي‌دهند.

»عهد« نقطه فصل يا فصل الخطاب حيات فردى و جمعى مردم در پهنه خاك است و از همين جاست كه مي‌توان به راز تعالى و اوج گرفتن يا زمينگير شدن بسيارى از اقوام پى برد.

اگر به آنچه در جهان پيرامون ما مي‌گذرد و حتى آنچه درباره عوالم ناپيدا و پنهان گفته شده بنگريم، بحقيقت درخواهيم يافت كه از روز ازل و اول همه چيز با »عهد« آغاز شده است. زندگى و حركت آدمى بر پهنه خاك بي‌عهد فاقد معنى است. اما اينكه با چه چيز و يا چه كسى عهد منعقد شده سخنى است ديگر. رفت و آمد نسلها و سرزندگى دوباره طبيعت نيز خود انعكاس عهدى است كه نو مي‌شود. تجديد عهد با اسم »حىّ«، زندگى دوباره را در رگ طبيعت جارى مي‌سازد. همان كه فقدانش موجب پژمردگى و افسردگى و انجماد مي‌شود.
طبيعت در بهار عهد تازه مي‌گرداند و نشاط مثل خونى گرم و تازه در رگ زمين و گياه و جانور مي‌دود تا سرزندگى و شادابى موجب برخوردارى همگان از خوان گسترده زمين شود؛ گويا جملگى ريزه‌‌خوار اين تجديد عهدند.
در داستان آفرينش، مبتنى بر آنچه كه با زبان شاعرانه و رمزگونه از ميان متون دينى و روايى به ما رسيده، لزوم بستن عهد و ميثاق بوضوح ذكر شده است. چنانكه در قرآن آمده است:

پروردگار تو از پشت آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت. و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى.1

اين عهد و ميثاق در نزد اهل معرفت به »ميثاق فطرة« مشهور است و خداوند واسپس خلقت آدم، عليه‌‌السلام، از همه فرزندان او كه تا روز قيامت متولد مي‌شوند (در عالم ذر) عهدى گرفته تا معترف شوند كه خالقشان يكتا خداوندگار هستى است.

وقتى زراره از امام محمد باقر، عليه‌‌السلام، درباره اين آيه سؤال مي‌كند حضرت مي‌فرمايند:
از پشت آدم نژادش را تا روز قيامت درآورد و مانند مورچگان خارج شدند. سپس [خداوند] خود را به آنها معرفى كرد و وانمود، و اگر چنين نمي‌كرد هيچ كس پروردگارش را نمي‌شناخت.

در نمونه ازلى (قصه آدم و حوا) آشكار شده كه نتيجه طبيعى ترك ميثاق رانده شدن و مستعد شدن براى در افتادن در دام ابليس است و روى كردن به خوى استكبارى و خودكامگى و بحران. چنانكه با لطافتى تمام طريق رجعت نيز نمودار شده؛ يعنى كندن جامه‌‌هاى منيّت از تن، روى آوردن به حريم امن، اقرار به خطا و »تجديد عهد«.

تجديد عهد و ترك عهد ناروا دو رويه يك سكه‌‌اند. بدون ترك عهد ناروا امكان تجديد عهد فراهم نمي‌آيد؛ چنانكه بدون تجديد عهد، از عهد ناروا نمي‌توان گذشت. دو امرى كه به هيچ روى با هم جمع نمي‌شوند. دو امر مهمى كه در همه ساحتهاى حيات آدمى نمودار مي‌شوند. (در ساحت معرفتى و اعتقادى، در ساحت فرهنگى و اخلاقى و بالاخره در ساحت علمى) چه سير در پهنه خاك و زيست در عرصه زمين آدمى را مواجه با سه وجه مهم از حيات مي‌سازد.

آدم، عليه‌‌السلام، خود نمونه ازلى شد. اگر چه بعد از هبوط خود نيز »حجتى« آشكار بود تا همه ابناى خود را متذكر پاسدارى از عهد نمايد و راه فلاح را بدانها نشان دهد. چنانكه بصراحت در قرآن كريم آمده است:
ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا.2

 آنچه را رسول حق دستور داده بگيريد و هر چه نهى كرده واگذاريد.
و در جاى ديگر فرمود:

من يطع الرّسول فقد اطاع الله و من تولّى فما أرسلناك عليهم حفيظاً.3
هر كه اطاعت كند رسول خدا را اطاعت كرده و هر كه مخالفت كند كيفرش با خداست.
»عهد« با حجت خداوند و انبياى عظام او و نگهدارى آن متضمن نگهدارى »عهد« و ميثاق الهى شد. چنانكه به سبب تجديد عهد انبيا طريق هدايت را پس از آدم، عليه‌‌السلام، مستمر ساخت. هر يك از انبيا عهده‌‌دار امر تجديد عهد بندگان شدند تا امر هدايت از فرزندان آدمى دور نشود و ضلالت در ميانشان جارى نگردد.
هيهات كه جمع اندكى پاسدار عهد شدند و بقيه با غفلت از عهد باعث بروز و ظهور انواع و اقسام نحله‌‌ها و فرقه‌‌ها و فرهنگها گرديدند. جريانى كه (مطابق آنچه پيش از اين ذكر آن رفت) موجب بروز فرهنگها و تمدنها به موازات جريان الهى شد و باب تفرق و تشتت و بالاخره بحران و ظلم و ناامنى را بر فرزندان آدمى گشود.
داستان بعثت انبياى الهى، داستان تجديد عهد و استمرار آن در ميان همه فرق و ملل است؛ چنانكه اين تجديد عهد را در ميان همه اعمال و مناسك آنها نيز مي‌توان يافت.

تا آنكه هدايت و نبوت به نبي‌اكرم، صلّي‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، رسيد و پس از ايشان اوصيا و اولياى معصوم متكفل امر ولايت مردم شدند.

روايتى از امام باقر، عليه‌‌السلام، منقول است كه مي‌فرمايند:
واجبات خدا يكى پس از ديگرى نازل مي‌شد و امر ولايت آخرين آنها بود كه خداوند عزّوجلّ اين آيه را نازل فرمود: »امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم4« خدا بعد از اين واجبى را بر شما نازل نكرد. واجبات را براى شما كامل كرده است.5

 اين امر (امر ولايت) در روز جمعه و در صحراى عرفه بر پيامبر نازل شد.
شايد اين خود نكته لطيفى باشد كه آدم، عليه‌‌السلام، در روز جمعه آفريده شد و پس از هبوط بر زمين و در عرفه او را متذكر »تجديد عهد« ساختند. چنانكه پيامبر، صلّي‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، نيز در همين روز و در همين صحرا متذكر امر ولايت شد.

ابي‌الجارود گويد: شنيدم امام باقر، عليه‌‌السلام، مي‌فرمود:
خداى عزّوجلّ پنج چيز بر بندگان واجب ساخت و آنها چهار چيزش را گرفتند و يكى را رها كردند.6
 سپس حضرت اين پنج امر را ذكر كرده‌‌اند: نماز، زكوة، روزه، حج و ولايت.
ولايت، نقطه اتكا و اتصال مردم با منبع فيض و پاسدارى از عهد بود. عهد با »انسان كامل«؛ ابوحمزه ثمالى گويد: شنيدم امام باقر، عليه‌‌السلام، مي‌فرمود:

چون محمد وظيفه نبوت خود را انجام داد و عمرش به پايان رسيد، خداى بدو وحى كرد: اى محمد نبوت را گذرانيدى و عمرت به آخر رسيد. اكنون آن دانشى كه نزد تو است و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت خاندان را به علي‌بن ابي‌طالب بسپار؛ زيرا من هرگز علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را از نسل و ذريه تو قطع نكنم، چنانكه از ذريه‌‌هاى پيغمبران قطع نكردم.7

 »بعثت« نبي‌اكرم خود زمان تجديد عهد بود، چنانكه همه داستان بلند غدير با عهدبستن آغاز شد.
همه آنچه كه واسپس غدير گريبان مسلمين را گرفت؛ بدبختيها و تفرق و جداييها، صحنه‌‌هاى پرشورى چون عاشوراى حسين بن على و... نيز انعكاس عهد بود.

جماعتى پاسدار عهد شدند و در ميانه ميدان رقص كنان تن به زير شمشير انداختند و رستند و جماعتى ديگر با رويگردانى از عهد سر بر آستانى سودند كه در آنجا اذنى براى عهدبستن وجود نداشت. آنان خود سبب دورى و باعث فرود بلا و ابتلا شدند همان ابتلايى كه آدم و حوا دچارش گشتند و اين جماعت حج كردند، اما درنيافتند كه حج تذكرى است براى تجديد عهد بر گرد خانه كعبه تا خود را از بلاى دورى برهانند. صورت حج در ميان ما ماند. اما حقيقت حج كه جز تجديد عهد نبود رخت بربست. چه، وقتى كه آدمى بي‌اذن حجت خدا و در غفلتى تمام با نفس خود و يا مردى چونان خود عهد وفادارى و بندگى مي‌بندد؛ خود ضامن همه ابتلا و بلا مي‌شود.
»عهد« همه زندگى و سرزندگى مردان و زنانى است كه رمز بودن و ماندن را دريافته‌‌اند. »تجديد عهد« استعداد ماندن را موجب مي‌شود چنانكه گسست آن استحقاق فلاكت و هلاكت را سبب مي‌شود.

غدير در خود زيبايى »عهد با ولىّ« را متجلى ساخت؛ همچنانكه تفرق و تشتت جامعه مسلمين واسپس رحلت نبى »زشتى گسست عهد« را نماياند. چنانكه نام و ياد همه مردان و زنانى كه خالصانه بر عهد خويش پايدار ماندند، باقى ماند حتى وقتى كه در زير تازيانه‌‌ها و شمشيرها جان خود را از دست دادند.

بحقيقت پيامبر اكرم، صلّي‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، در غدير امكان ماندن مسلمين در طريق هدايت را واسپس خود فراهم ساخت تا با حراست از »عهد خاندان ولايت« ديوار حصينى در برابر ابتلائات زمان و مكر شيطان به گرد خويش آورند.

در روايت ماندگار و معروف »سلسلةالذهب« كه از حضرت امام رضا، عليه‌‌السلام، در وقت ورود به نيشابور آمده بخوبى ارتباط ميان دو عهد بزرگ »فطرة« و »ولايت« را مي‌توان ديد.

كلمة لا إله إلّا اللّه حصنى، فمن دخل حصنى أمن من عذابى، بشرطها و شروطها و أنا من شروطها.
عهد و ميثاق امامت با كلمه »لاإله‌‌إلّاالله« راست مي‌شود اما به شرط حراست از ميثاق ولايت.

در تفسير آيات 34 و 35 سوره اسراء: »و أفوا بالعهد إنّ العهد كان مسؤولاً...« از قول امام هفتم، عليه‌‌السلام، آمده است كه:

العهد ما أخذ النّبى، صلّي‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، على النّاس فى مودّتنا و طاعة أميرالمؤمنين أن لا يخالفوه و لا يتقّدموه و لا يقطعوا رحمة و أعلمهم أنهم مسؤولون عنه.8

»عهد« پيمانى است كه پيامبر از مردم اخذ كرد در مودت ما اهل بيت و اطاعت از اميرالمؤمنين و اينكه با او مخالفت نكنند و هم از او سبقت نگيرند. و پيوند خويشى او را قطع نكنند و به آنها اعلام كرد كه آنها از اين عهد پرسيده مي‌شوند.

چنانكه در تفسير آيه 87 سوره مريم (لا يملكون الشّفاعة إلّا من اتّخذ عند الرّحمن عهداً...) از قول امام صادق، عليه‌‌السلام، آمده است:

إلّا من دان اللّه بولاية اميرالمؤمنين و الأئمة من بعده، عليهم السلام، فهو العهد عند اللّه.9
 در اينجا »عهد نزد خداوند« همانا پذيرش ولايت اميرالمؤمنين و ائمه معصومين بعد از ايشان اعلام شده است. به همين مناسبت امام على، عليه‌‌السلام، درباره روز غدير مي‌فرمود:
إنّ هذا يوم عظيم الشأن... يوم كمال الدين، يوم العهد المعهود10.

 آن عهد معهودى كه بر آدم نهاده شده و بر آن مسؤول بود در روز غدير كه روز كمال دين بود »عهد ولايت« بود.
در سرتاسر ماجراى خلقت آدم تا بعثت نبي‌اكرم، صلّي‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، و موضوع غدير و حتى پس از آن، دريافته مي‌شود كه »عهد فطرة« و ادامه آن عهد ولايت چونان دژى است كه آدمى را از در غلتيدن در دام مكر ابليس كه به قول قرآن همان دشمن بزرگ آدمى است در امان مي‌دارد و عدول از آن شيطان را بر آدمى مسلط مي‌كند.
امام باقر، عليه‌‌السلام، سه تكليف بزرگ را متذكر مي‌شوند:

إنّما كفلّف النّاس ثلاثة معرفة الائمة و التسليم لهم فيما و رد عليهم و الردّ عليهم فيما اختلفوا فيه.11
 معرفت امام، تسليم در برابر او (آنچه كه مي‌خواهد) و واگذارى امور بدو (در امورى كه اختلاف پيش مي‌آيد) سه امر مهمى است كه مردم بر حفظ آن مكلفند و ما در همه متون و منابع، همه مبانى نظرى دينى و همه شواهد تاريخى تا به امروز مواجه با اين مثلث ولايت هستيم.

»مثلث هدايت« و »مثلث ولايت« انعكاس طريقى است كه بندگان اهل ايمان به مدد آن از درماندگى، حيرت و مهلكه ترديد خلاص مي‌شوند و اگر جز اين بود كه خداوند واسپس خلقت از روى لطف ابناى آدم را متذكر اين دو مثلث نمي‌ساخت؛ موضوع معاد و ثواب و عقاب مردود بود. چنانكه با اين مثلث موضوع ارسال انبيا و انزال كتب معنى پيدا مي‌كند، بطورى كه در روايات قبلى ذكر آن رفت جمله طالبان هدايت و رهيابى به حقيقت هستى و دوستداران ورود به ساحت قرب حق و در امان ماندن از بلاى تسلط شيطان ناگزير به حفظ اين عهد و در برابر آن مسؤول اند.

در هيچ جا ذكر نشده كه »تعهد در برابر اين عهد« به معنى دوستى زبانى و عرض ادب و زيارت است. چه دوستى و عرض ادب مقدمه اين امر و نه تماميت آن است. همانكه طى قرون متمادى و هم امروز مسلمين و شيعيان بدان گرفتار آمده‌‌اند. آنان، حقيقت پاسدارى اين عهد را در عرض ادب صورى و انجام پاره‌‌اى مناسك مستحب فرض كرده و از آن غافل مانده‌‌اند. شايد بتوان مهمترين و در عين حال اولين مشكل اينان را در فقدان معرفت درباره ائمه هدى، عليهم السلام، دانست.

از اولين روز خلقت كه در واقع اولين كلاس معرفت امام و حجج الهى نيز هست، خداوند از ايشان با عنوان »خزانه علم خداوند«، »امناء اسرار الهى«، »حجج خداوند در عرصه زمين«، »صاحب الامر«، »صراط مستقيم«، »ميراث دار علم انبيا« و... ياد كرده است و اينهمه بجز صفات، القاب و مشخصاتى است كه از طريق پيامبر، صلّي‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، و ساير ائمه معصومين، عليهم السلام، درباره اوليا و حجج الهى بعد از پيامبر به ما رسيده. چنانكه در بسيارى از ادعيه ماثوره، از اينان با عنوان: »محل نزول ملائك«، »معدن رحمت«، »پيشواى امم«، »درهاى ايمان«، »صاحبان عقل كامل«، »پناه خلق عالم«، »حجج بالغه الهى براى اهل دنيا و آخرت«، »معدن حكمت الهى«، »دعوت كنندگان بسوى خداوند«، »آشكار كنندگان امر و نهى الهى«، »بقيةالله«، »راهنمايان صراط مستقيم« و... ياد شده است.

درك اينهمه براى همگان ساده نيست اما، وقوف به شأن و منزلتى كه خداوند براى حجج بالغه قائل شده، همگان را متذكر آن مي‌سازد كه معرفت در اينباره رهنمونف آدمى به سرمنزل »ولايت« است تا از طريق و به مدد آن امكان ورود به آستان قرب الهى و دخول به بهشت رضوان وى فراهم آيد.

مشكل دوم فقدان درك درست از عهد و ميثاقى است كه تعهد بدان تكليف ماست. بي‌گمان هر يك از بندگان در هيأت مناسبات فردى و جمعى متعهد به پيمانى هستند كه نانوشته آن را پاس مي‌دارند و حتى پاسدارى از آن را جزء بديهيات به حساب مي‌آورند.

اگر درك مي‌شد كه عدم پاي‌بندى به عهد ولايت و پاسدارى از آن به منزله »خروج از جوار حق« و ورود به خيل عاصيان دورمانده از رحمت است و موجب نگونسارى در دوزخ، همه نگاه و همه دريافت و عمل ما تغيير مي‌كرد.
متأسفانه چنانكه قبلاً متذكر شدم همواره ما در سه ساحت از حيات به سر مي‌بريم. ساحت اعتقادى، ساحت اخلاقى و ساحت عمل و مناسبات عادى حيات. اين سه ساحت به هم متصل و مرتبطاند و هيچكدام منفك و بريده از ديگرى نيست؛ نمي‌توان در ساحت اعتقاد و تفكر به دريافتهاى شرك آلود و كفرآميز معتقد بود و گمان برد كه در ساحت اخلاق و فرهنگ در ساحت مؤمنان به اديان الهى به سر مي‌بريم.

وقتى در مبانى اعتقادى خدشه وارد شد به صورت طبيعى در همه جهات دچار لغزش و خطا خواهيم شد به همان سان كه نمي‌توان انتظار داشت ابناى آدم همه مناسبات فردى و مادى خود را مطابق اوامر و نواهى حجج غير الهى و دستاوردهاى شرك آلود سامان دهند و در عين حال مؤمنى راستين و پيرو مكتب اوليا و انبيا نيز بمانند. از همين روست كه مشكل سوم را در عدم درك كامل از ساحتهاى مختلف حيات و پيوستگى آنها و تأثيرشان در حيات و ممات فردى و جمعى مي‌دانم.

ما حيات را منحصر به ساز و كار اين جهانى كرده‌‌ايم و بر طبل عمله ظلم مي‌كوبيم و در عين حال بر درگاه حجج الهى طلب مغفرت و غفران الهى مي‌آوريم.

ما عهد ولايت را در ذكر مصيبتى و برگزارى جشن ولادتى خلاصه مي‌كنيم و ساير مناسبات فرهنگى و عملى را در پى عهد ظالمين سامان مي‌دهيم. در واقع به منافقينى مي‌مانيم كه به برخى از آيات ايمان آورده و برخى را انكار مي‌كنند:

إنّ الّذين يكفرون باللّه و رسله و يريدون أن يفرّقوا بين اللّه و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون أن يتّخذ بين ذلك سبيلاً اولئك هم الكافرون حقّاً و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً.12
 همانا آنان كه كفر ورزيدند به خدا و پيغمبرانش مي‌خواهند جدايى افكنند ميان خدا و پيامبرانش و گويند ايمان آورده‌‌ايم به بعضى و كفر ورزيديم به بعضى و خواهند كه برگيرند ميان اين راهى، آنانند براستى كافران و براى آنان آماده كرده‌‌ايم عذابى خوار كننده.

متأسفانه ما همواره سر در پى راهى ميانه نهاده‌‌ايم، تا خود را قانع و راضى سازيم. به طمّاعى حريص مي‌مانيم كه دنيا و آخرت را با هم مي‌خواهد بهشت زمين و آخرت را يكجا مي‌طلبيم بي‌آنكه عهد راست كرده باشيم.
در عمل دنيايى بر طبل عهد خود و يا جماعتى چونان خود مي‌كوبيم و در تمناى آخرتى به عبث به برخى احكام فردى تأسى مي‌جوييم شايد كه متضمن حور و قصر و بهشت باشد.

در گذشته، رسم و ادب ستوده‌‌اى در ميان پيشينيان ما از ميان پدران و مادران اهل ايمان وجود داشت كه دين خود را به ائمه معصومين، عليهم السلام، عرضه مي‌داشتند تا مورد گواهى و تأييد واقع شود. حال بايد پرسيد دين خود را به محضر كداميك از ائمه معصومين، عليهم السلام، عرضه داشته‌‌ايم؟

آن بزرگواران كداميك از باورهاى ما را درباره مبدأ هستى، جايگاه آدمى در پهنه خاك، نسبت با كفار دول مختلف و بسيارى از امور ريز و درشتى كه بدان مبتلاييم تأييد كرده‌‌اند؟

مگر جز اين است كه هنوز در اولين خم كوچه انقلاب فرهنگى كه اساس تربيت و رشد نسل جوان اين سرزمين است درمانده‌‌ايم و هيچ غمى هم در دل راه نمي‌دهيم؟!

آيا هيچ پرسيده‌‌ايم »فرهنگ و تمدن جارى و سارى« كه همه بود و نبود مسلمين را هم با آن دمساز و همسان مي‌سازيم برخاسته از كدام عهد است؟ مگر نه اينست كه همه اعمال و همه آنچه كه از سوى آدمى صادر مي‌شود محصول عهد قلبى اوست؟ چگونه است كه اين »عهد« را در هيأت عمل و نظر فردى مي‌پذيريم ولى در هيأت عمل و نظر جمعى كه در قالب فرهنگ و تمدن ظهور مي‌كند نمي‌پذيريم؟! آيا هيچ انديشيده‌‌ايم چه امرى موجب بروز انحراف در حيات اجتماعى و سياسى مسلمين شد و زمينه‌‌هاى بروز تباهي‌هاى اخلاقى و اعتقادى را در ميانشان فراهم ساخت؟!

مگر جز اين بود كه به عهدى كه در غدير بستند پايبند نماندند؟ و پس از غدير عهد ظالمين را گردن نهادند؟!
حسين و اولادش، عليهم السلام، در كربلا به شهادت نمي‌رسيدند، اگر عهد غدير پاس داشته مي‌شد.
امام موسى كاظم، عليه‌‌السلام، در زندان و امام رضا، عليه‌‌السلام، در مرو به شهادت نمي‌رسيد اگر عهد غدير پاس داشته مي‌شد. امام عصر، عليه‌‌السلام، ناگزير به قبول رنج غيبت كبرى نمي‌شد و مسلمين در گيرودار حيات وحشتناك پس از غيبت نمي‌ماندند؛ اگر عهد غدير يا همان عهد ولايت پاس داشته مي‌شد. چنانكه استمرار غيبت و محروم ماندن از حضور آن امام همام نيز كه نتيجه‌‌اى جز دور ماندن از بهشت وصل و قرب نيست نتيجه طبيعى عهدى است كه رها شده است.

با ساده‌‌انديشى تمام كه محصول علم و آموزش بي‌بنياد غربى است ميان ساحتهاى حيات فردى و جمعى بندگان خدا و ارتباط آن حيات با مناسبات فرهنگى و اعتقادى انسلاخ ايجاد مي‌كنيم و با همان ساده‌‌لوحى همّ خود را مصروف مسلمان كردن محصول عمل ديو و شيطانى مي‌كنيم كه سوگند ياد كرده همه بندگان خداوند را اغوا مي‌كند.

در پايان اين بخش به مطلبى مهم اشاره مي‌كنم. مطلبى كه به اجمال از كنار آن مي‌گذرم اما اميد دارم كه حديثى مفصل از آن خوانده شود.

اساس اعتقادى تمدن و فرهنگ غربى را جمله‌‌اى دگرگون ساخت:
من مي‌انديشم پس هستم!

اين جمله ماندگارترين جمله تاريخ جديد است. آنگاه كه اين كلام بر زبان رانده شد؛ بشر عصر جديد با نفس اماره خويش پيمان بست كه فرمان هيچ خدايى را گردن ننهد. ميثاقى و عهدى بزرگ با خود. انسانى كه خود خدا شده بود. مهم اين است كه رجوع حيث تفكر آدمى از اين زمان نه به حق بلكه به خود شد. اين مراجعت آشكار و اين عهد بسته شده سرآغاز تاريخى نو شد مبدأ تفكرى نوين. فرهنگى تجديد نظر طلب و تمدنى نو كه به آن مبتلاييم.

آدمى تعريفى نو يافت و جهان نيز. مقصد آدمى نيز دگرگون شد.

آدمى سر در پى اين عهد نهاد تا خود سازنده خود، رقم زننده سرنوشت خود و سازنده بهشت خود شود. در واقع بر آن شد تا بهشت را در عرصه خاك بسازد و با استغنا جستن از آسمان و احكام آسمانى مبدأ احكام حيات فردى و اجتماعى خود شود.

ديگر مقصد عبوديت و حضور در بهشت رضوان آستان قرب خداوندگار نبود؛ بلكه مقصد قدرت و اقتدار در عرصه زمين بود. چه بشر غربى خوب دانسته بود كه واسپس اين عهدشكنى بزرگ از رستگارى و فلاح دور مانده است و همراه با شيطان در انتظار سرنوشت سياه و اسفبار بايد بماند. از همينجا با دم غنيمت دانى دنيا را منظور نظر و مقصد مطلوب فرض كرد و بر طبل دنيامدارى كوبيد. خيلى پيش از اين انديشمندانى چون »كريستوفر مارلو« نويسنده نمايشنامه »دكتر فاستوس« و »گوته« شاعر آلمانى در درام »دكتر فاوست« بخوبى متذكر اين عهدشكنى گستاخانه و عهد جديدى كه بشر با شيطان و نفس اماره مي‌بست؛ شده بودند. چنانكه هر دو در اين آثار متذكر »پيمان خونين« فاوست با شيطان شدند نگون بختى و تيرگى درونى او را نيز در آخرين دقايق حيات نشان دادند. آخرين دقايقى كه فاوست روح خويش را ما به ازاء قدرت تقديم شيطان مي‌كرد و در حرمان و سياه‌‌بختى جان مي‌داد و تنها پس از اين عهد نوين بود كه »تاريخ جديد غربى« آغاز شد؛ چنانكه واسپس آن انديشمندان غربى براى بركشيدن بناى فرهنگ غربى، تدوين نظامنامه‌‌اى براى زيستن در پناه اين عهد را ضرورى دانستند. آنان نيك دريافته بودند كه همه بودن و همه مناسبات اجتماعى و فردى ناگزير مي‌بايست بر اساس عهد جديد بنا شود ورنه دوگانگى در عهد قلبى و عمل موجب بروز بحران و آشفتگى مي‌شود. چنانكه »هابس« تشكيل جامعه مدنى را تنها راه درمان پريشانيهاى اجتماعى دانست.13 و ميثاق اجتماعى را داروى آن درد دانست و در پى او »روسو« به تدوين »ميثاق اجتماعى« خود، سعى در نظام بخشيدن به حيات اجتماعى مردم در پناه ميثاق و عهد جد

پي‌نوشتها
:
1. سوره اعراف (7)، آيه 172.
2. سوره حشر (59)، آيه 7.
3. سوره نساء (4)، آيه 80.
4. سوره مائده (5)، آيه 3.
5. كلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى، ج2، ص48.
6. همان، ص52.
7. همان، ص54.
8. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج24، ص187.
9. همان، ص333.
10. همان، ج37، ص164.
11. حرّ عاملى، محمدبن الحسن، وسائل الشيعه، ج27، ص67.
12. سوره نساء (4)، آيه 150 و 151.
13. بارنزوبكر، ج1، ص437.تاريخ انديشه اجتماعى،
14. همان، ص445.
 

ماهنامه موعود شماره 24


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.