spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
سخنراني حضرت آيت الله ناصري چاپ پست الكترونيكي
۱۶ بهمن ۱۳۸۳



بسم‏اللَّه الرحمن الرحيم و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم حسبنا اللَّه و نعم الوكيل نعم المولى و نعم النصير و الصلاة والسلام على اشرف الانبياء و المرسلين واللغته الدائمه الابديه على اعلائهم من الآن الى يوم الدين.

يكى از آياتى كه تأويل و تفسير شده به وجود حضرت بقيةاللَّه الاعظم، سلام‏اللَّه‏عليها، آيه 159 از سوره نساء است. آيه شريفه اين است:
أن مفن اهل الكتاب الاليؤمنن به قبل موته و يوم القيامة يكون، عليهم‏السلام، شهيداً.

آيه شريفه مى‏فرمايد:
هيچ فردى از اهل كتاب نيست مگر آنكه قبل از مردنش ايمان مى‏آورد و حق را مى‏پذيرد.

يعنى تمام اهل كتاب و پيروان اديان باطله اعم از يهود و نصارى، مجوس و زرتشتى ايمان مى‏آورند.1 يعنى موقعى‏كه انسان عمرش تمام شد و آن مأمور الهى براى قبض روحش آمد اشاره‏اى مى‏كند و به‏دنبال آن تمام اعضاء و جوارح فرد از حركت مى‏افتند. در آن‏موقع چشم بصيرتش باز مى‏شود و حقيقت را مى‏فهمد كه اگر اهل اللَّه باشد با شوق و شعف به آن‏طرف پرواز مى‏كند و اگر جنايتكار و جانى باشد از رفتن مى‏ماند و مى‏خواهد توبه كند. مثلاً يهوديان كه نعوذباللَّه مى‏گويند حضرت عيسى ولدالزناست به اشتباه خودشان پى مى‏برند. يا نصارى كه مى‏گويند حضرت عيسى پسر خداست حق را درك مى‏كنند و مى‏فهمند اشتباه كرده‏اند، لكن فهميدن حق و ايمان آوردن به آن در اين موقع فايده ندارد 2و توبه اگر تا قبل از كشف حجب باشد درست است3 اينها كه به حضرت موسى و حضرت عيسى و نبى اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، ايمان آوردند اين ايمانشان بى‏نتيجه و بى‏فايده است كه البته خود حضرت عيسى و حضرت موسى بر ايمان اينها شاهدند.

امّا تأويلى كه درباره اين آيه شده اين است و اينطور معنى كرده‏اند كه هيچكدام از اهل كتاب از يهود و نصارى نيستند مگر اينكه قبل از موت حضرت عيسى به ايشان ايمان مى‏آورند. يعنى قبلاً ضمير »به« را به يهود و نصارى برگردانديم امّا الآن به حضرت عيسى. در هفت يا هشت تفسير كه نگاه كرده‏ام همه اينگونه معنا كرده‏اند. اين چه وقتى است كه تمام يهود و نصارى و مجوس قبل از فوت حضرت عيسى به ايشان ايمان بياورند؟ در روايات متعدد داريم موقعى كه حضرت بقيةاللَّه روحى‏له الفداء خروج مى‏كند حضرت عيسى از آسمان بر ايشان نازل مى‏شود4 و با حضرت بيعت مى‏كنند و به ايشان ايمان مى‏آورند و پشت سرشان نماز مى‏خوانند و .5,6

 در آن زمان كه حضرت عيسى از آسمان نازل شدند مى‏فرمايند: من يك نفر در بغداد امام جمعه اهل سنت بود از اين سنى‏هاى متعصب بود و به شيعه‏ها بد مى‏گفت. طبع شعر بسيار عالى هم داشت. قصيده‏اى به عربى برعليه شيعه‏ها گفته بود و امام زمان، عليه‏السلام، را مسخره كرده بود

عيسى هستم كجا پسر خدا هستم؟ ابدأ چنين نيست و شما اشتباه كرده‏ايد. در اين زمان همه برمى‏گردند و ايمان مى‏آورند. يهود هم تماماً منفعل مى‏شوند، خلاصه تمام اهل كتاب در محضر حضرت بقيةاللَّه الاعظم، سلام‏اللَّه‏عليه، به حضرت عيسى ايمان مى‏آورند. روايتش را خدمتتان عرض كنم البته اين روايت را در تفاسير نقل كرده‏اند و من در كتب روائى نديده‏ام. نبى اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، فرمودند:
كيف انتم إذ أنزل فيكم ابن مريم و إمامكم منكم؟

آن موقعى كه حضرت عيسى‏بن مريم از آسمان نازل بشود و در محضر امام زمان، عليه‏السلام، بيعت كند شما در چه حالى هستيد؟

كه اين روايت ذيل همين آيه شريفه نقل شده است. روايت مفصل ديگرى را امروز در دو سه تفسير ديدم كه نقل كرده‏اند. ابن شهرآشوب مى‏گويد ديدم حجاج خيلى ناراحت است. گفتم چرا شما ناراحتيد؟ گفت از اين آيه كه درست سياقش را نفهميدم درحاليكه من تمام يهود و نصارى را گردن مى‏زنم. به او گفتم نه اين معنايى كه فهميده‏اى برخلاف معناى اصلى بوده و معنايش اين است كه موقعى كه حضرت عيسى‏بن مريم از آسمان به زمين آمد هيچ يهودى و نصرانى نيست مگر اينكه به ايشان ايمان مى‏آورد و حضرت عيسى‏بن مريم تمامشان را تحويل حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، مى‏دهند و آنها هم تماماً با امام زمان، عليه‏السلام، بيعت مى‏كنند و ايمان مى‏آورند. يكدفعه گفت: تو اين را از كجا معنى كردى و از كجاى آيه اين معنا را درآوردى؟ گفتم امام محمد باقر، عليه‏السلام، اين مطلب را به من فرموده، بعد حجاج گفت:
واللَّه جنت بهامن عين صافيه.

اين مطلب را كه گفتى به‏خدا قسم از چشمه زلال و صاف وگوارا برداشته شده است.
و هركس اين معنا را نمى‏تواند درك كند و از اين آيه استفاده كند. بعد مى‏فرمايد:
و يوم القيامة يكون، عليهم‏السلام، شهيداً.
اينجا حضرت مسيح براى اهل كتاب شاهد است كه اين عقايد خرافى كه داشتيد برخلاف واقعيت بود.

آيات قرآنى قبل و بعد از اين آيه و خود اين آيه شريفه نسبتهايى را كه به حضرت عيسى‏بن مريم مى‏دهند نفى مى‏كنند. درباره اين آيه تا اينجا كافى است. حالا داستانى را محض تبرّك راجع به حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، عرض مى‏كنم، هرچند شايد اين داستان را مدتى قبل گفته باشم؛ ليكن چون مفيد است باز خدمتتان عرض مى‏كنم.

آشيخ محمد كوفى داستانهاى متعددى داشتند كه حالا اين يكى به‏ذهنم آمد بگويم كه قصه آقاى ميرجهانى است و اسمى هم از ايشان برده شود - خدا ان‏شاءاللَّه ايشان را رحمت بكند - ايشان در حدود پنجاه، شصت سال قبل از اين در نجف نويسنده مرحوم آسيد ابوالحسن مدينه‏اى بودند. خود ايشان داستان را نقل كرده‏اند كه من نجف خدمت آسيد ابوالحسن بودم و كاغذهايى كه مى‏نوشتيم نامه‏هاى آسيد ابوالحسن بود. يك نفر در بغداد امام جمعه اهل سنت بود از اين سنى‏هاى متعصب بود و به شيعه‏ها بد مى‏گفت. طبع شعر بسيار عالى هم داشت. قصيده‏اى به عربى برعليه شيعه‏ها گفته بود و امام زمان، عليه‏السلام، را مسخره كرده بود كه شيعه‏ها جمع مى‏شوند و درون زيرزمين مى‏روند و مى‏گويند امام زمان، عليه‏السلام، اينجا پنهان شده است و گريه و دعا مى‏كنند و امام زمان را هم پيدا نمى‏كنند. خلاصه شيعه‏ها را شديداً به اين سبك دست انداخته بود و آن را روى كاغذ چاپ و منتشر كرده بود. يكى از اين كاغذها به‏دست آسيد ابوالحسن رسيد و ايشان گفتند: »الباطل يموت تبرك ذكره« او را به‏حال خودش ولش كنيد او ديوانه است. اگر بخواهيم دنبالش را بگيريم بزرگ مى‏شود و به‏صلاح نيست.

يك روز كه نشسته بودم نامه‏اى از حجاز آمده بود، باز كردم ديدم بحرالعلوم مدنى كه يكى از علماى اهل سنت بود همين كاغذ را كه به‏دستش رسيده بود گذاشته بود داخل پاكت و يك نامه هم نوشته بود كه آسيد ابوالحسن شمائى كه رئيس مذهب شيعه هستيد جواب اين اشعار را بده و بگو امام زمان شما كجاست؟ خود ايشان به من گفتند من نامه را خواندم و ناراحت شدم. بلند شدم و نامه را به آسيد ابوالحسن دادم و ايشان نگاه كردند. گفتم آقا چه‏كنم؟ گفتند براى بحرالعلوم مدنى بنويس كه بيا تا امام زمان، عليه‏السلام، را نشانت بدهم، من بلند شدم و به اتاق خودم آمدم و گفتم اين چه حرفى است؟ او يك آدم عادى نيست و رهبر مثلاً صدها هزار نفر در حجاز است. به او بگويم بلند شو بيا اينجا تا امام زمان، عليه‏السلام، را نشانت بدهم و اگر آسيد ابوالحسن نتواند نشانش بدهد ديگر براى شيعه چيزى نمى‏ماند. داماد و پسرشان آمدند و جلسه گرفتيم، جريان نامه و جواب ايشان را به آنها گفتم. گفتند نه، ننويس. شب كه شد چهار پنج نفرى رفتيم خدمت آقا و نشستيم، دومرتبه گفتم آقا اين نامه را كه ملاحظه فرموديد؟

- بله نامه را ديدم.
- جوابش را چه بنويسم؟

فرمودند: مگر نگفتم؟ بنويس كه بلندشو بيا نجف تا امام زمان، عليه‏السلام، را نشانت بدهم.

هيچكس ديگر حرفى نزد. همه بلند شديم، آمديم و گفتيم آقا قاطع است بنويس. برداشتيم و نوشتيم كه آقاى فلان و با آن آداب و القابى كه بود شما تشريف بياوريد نجف تا امام زمان، عليه‏السلام، را به شما نشان بدهيم. نامه را داخل صندوق پست انداختيم. يك ماه و نيم، دو ماه كه گذشت داشتيم نماز مغرب را داخل صحن پشت سر آسيد ابوالحسن مى‏خوانديم كه يكى از خدمه آمد و گفت: آقاى ميرجهانى. گفتم: بله. گفت: دو نفر از حجاز به نام بحرالعلوم و پسرش آمده‏اند و مى‏خواهند خدمت آسيد ابوالحسن برسند.

وقتى اين را شنيدم مثل اين بود كه يك ظرف آب سرد روى سرم ريخته باشند كه ديدى چه شد؟ بالاخره اينها آمدند. دويدم و به آسيد ابوالحسن همان بين دو نماز گفتم آقا مدنى‏ها آمده‏اند.

فرمود كى گفت؟ گفتم: اين خادم مى‏گويد در خانه‏ام هستند. گفتند: صبر كن نماز تمام بشود. به او گفتم: فرمودند نماز كه تمام شد مى‏رويم ديدنشان. خادم دويد و من هم خانه خادم را بلد بودم، رفتيم و وارد خانه شديم. ديديم بله يك پيرمردى است و جوانى هم كه پهلويش نشسته آمده‏اند. دست آقا را بوسيدند آنجا نشستيم و بعد از تعارفات آقا فرمودند فردا شب براى شام به منزل ما بيائيد. بحرالعلوم مدنى گفت: آقا شما مرا شرمنده كرديد من مى‏خواستم خدمت شما برسم. فرمودند: نه شما زائريد »الزائر يزور و لا يزار«. ما بايد به زيارت شما بيائيم و فردا شب شما بيائيد مهمان من هستيد. گفتند خيلى خب.

شام را خوردند و بقيه كه رفتند دامادشان و پسرشان و من و بحرالعلوم و پسرش مانديم. آقا خادم را صدا زد كه چراغ را روشن كن. آن موقع كه برق نبود. چراغ را روشن كرد. آقا به بحرالعلوم و پسرش گفتند شما بلند شويد. بلند شدند. آسيد ابوالحسن جلو و آن دو نفر هم از عقب از خانه بيرون رفتند. آقاى ميرجهانى گفتند من و پسر و دامادشان به دنبال آنها راه افتاديم. آقا گفتند: شما ابداً حق نداريد بيائيد برگرديد. گفتيم آخر آقا شما در اين شب تاريك كجا مى‏رويد؟ گفتند به‏شما مربوط نيست و برگرديد و همه ما را برگرداندند. به درون خانه آمديم و ديگر جرأت نداشتيم برويم، نشستيم و منتظر اينكه حالا چه مى‏شود. نمى‏دانستيم كجا رفتند. حدود سه ساعت كه طول كشيد ديديم در مى‏زنند. بلند شديم، من دويدم و در را باز كردم، ديدم آسيد ابوالحسن خيلى منقلب است. وارد شدند وقتى بحرالعلوم به داخل آمد به‏ او گفتم آقا چطور شد؟ گفت: »استبصرنا شيعنا« ما شيعه شديم. گفتم حضرت را ديديد؟ گفت: آرى، حضرت را ديدم. ما به‏دست آقا شيعه شديم. او منقلب شد و شروع كرد به گريه كردن. پسر ايشان را كنار كشيدم و گفتم شما جريان را بگو كه چه شد؟ گفت: واللَّه سيد جلو بود و همينطور مى‏رفتيم به قبرستان وادى‏السلام رسيديم. وادى‏السلام خيلى بزرگ بود. به وسطهاى آن رفتيم كه مقامى است به‏نام مقام امام زمان، عليه‏السلام، بنده زياد آنجا رفته‏ام و كشف و كرامات زيادى در آنجا ديده شده است. گفت موقعى كه رسيديم مانند باغ بود، ديوارى گلى داشت. آقا چراغ را از خادم گرفتند و گفتند شما حق نداريد بيائيد داخل. همين‏جا بيرون بايست، گفت بيرون ايستاد. آسيد ابوالحسن و من و پدرم به داخل رفتيم، يك چاهى در آنجا بود. آقا عبايش را كنار گذاشت و آب كشيد و آن را به دور از چاه برد و وضو گرفت و به پدرم گفت وضو بگير! گفت من وضو دارم‏خودشان چراغ را گرفت و دم مقام رفتند كه وسط آن محوطه است. به من هم گفتند شما هم حق نداريد بيائيد داخل. همين‏جا بايست. مقام امام زمان، عليه‏السلام، دو اتاق تو در توى گلى است، مى‏گفت آسيد ابوالحسن به‏داخل مقام رفت و پدرم هم به دنبالش. من هم گوش مى‏دادم كه ببينم آيا وحى است؟ در بيابان كسى نبود ديدم آنجا نماز خواند و صدايش را مى‏شنيدم، بعد از اينكه نمازش تمام شد ديدم صداى يابن‏الحسنش بلند شد كه يابن‏الحسن يابن‏الحسن و اين جمله به‏گوشم رسيد كه آقا من به ايشان قول داده‏ام كه شما تشريف بياوريد. آبروى من پير مرد را نريزيد. يكدفعه ديدم كه مثل اين است كه خورشيد داخل مقام طلوع كرده باشد. مثلاً نيم دقيقه‏اى كه طول كشيد پدرم جيغ و ضجه‏اى كشيد و ديگرى خبرى از او نشد. آسيد ابوالحسن صدا زد فلانى. گفتم بله، گفت بيا پدرت را به‏هوش بياور. دويدم، ديدم پدرش غش كرده است، او را به‏هوش آوردم، تابه ‏هوش آمد به پاهاى آسيد ابوالحسن افتاد و شروع كرد به بوسيدن و گفت: مقامات و آثار و شرايط شيعه را به من بياموز. مى‏گفت كه آنچه را وظيفه بود يادش دادند و بلند شديم و آمديم. شيعه شده‏ايم از دوستان اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، شده‏ايم.

امام زمان، عليه‏السلام، محيط به عالم وجود است به‏جان خود امام زمان قسم الآن هركس هرجايى نشسته و هرجايى هست امام زمان او را مى‏بيند و از نيتهاى همه ما باخبر است. خدايا قَسَمَت مى‏دهيم به حق محمد و آل محمد اين سال را آخرين سال غيبت كبراى امام زمان، عليه‏السلام، قرار بده، چشمهاى آلوده ما را به جمال منورش روشن بفرما. خدايا قَسَمَت مى‏دهيم به حق محمد و آل محمد و به حق فرق شكافته اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، كه باران رحمت را بر ما بباران.


پى‏نوشتها
. چهار ملك از ميلياردها و ميليونها ملائكه خدا مقربند كه حضرت عزرائيل عليه‏الصلاة والسلام يكى از آنهاست و اين بزرگوار خيلى فوق‏العاده است، حتى شايد بتوانيم بگوئيم كه مقدم بر حضرت اسرافيل و جبرائيل است. اين وحى الهى است. آرى همان حضرت عزرائيل كه بعضى‏ها كه ان‏شاءاللَّه خدا برايشان خوب بخواهد به‏اين بزرگوار توهين مى‏كنند، مثلاً مى‏گويد فلانى مثل عزرائيل آمد بالاى سر من. يا مثل عزرائيل با من برخورد كرد. آخر شما كى عزرائيل را ديده‏اى؟ يك همچون تعبيرات زننده‏اى كه درست نيست. بايد ادب زبان را مخصوصاً درباره مقربين درگاه و آيات الهى بايد رعايت كرد. اين بزرگوار بدون اجازه و امر حق ابدأ قدم از قدم برنمى‏دارد و هركجا كه بروند طبق مأموريت و اجازه و اراده حق است. اين را قبل از اينكه به موضوع صحبت بپردازيم عرض كنم كه وقتى انسان حضرت عزرائيل، عليه‏الصلاةوالسلام، را مى‏بيند كيست كه جان انسان را مى‏گيرد؟ آنچه از آيات قرآنى بدست مى‏آيد مختلف است. بعضى آيات حضرت حق را بيان مى‏كنند، بعضى حضرت عزرائيل، عليه‏السلام، را و بعضى هم مأمورين حضرت عزرائيل را. آن اشخاصى كه خرده شيشه قاطى ذاتشان است اينجا اشكال مى‏كنند و مى‏گويند اين تناقض در قرآن است. نه تنها تناقض نيست كه عين حقيقت است. معصومين، عليه‏السلام، را حضرت حق قبض روح مى‏كنند، اولياى الهى را حضرت عزرائيل و اشخاص عادى امثال بنده را مأمورينشان، جمع بين روايات اينگونه است.

. حضرت آدم على نبينا و آله و، عليه‏السلام، موقعى كه بلند شد و آن جريانها را فهميد عرض كرد كه پروردگارا تو شيطان را بر فرزندان من مسلط كردى، به‏ازاء آن به آنها چه عنايت مى‏كنى؟ خطاب شد كه يا آدم! چنانچه اولادت اراده معصيت كردند نمى‏نويسم و اگر اراده اطاعت كردند يك برابر مى‏نويسم. عرض كرد: كم است. خطاب شد يا آدم! اگر اولاد تو معصيت كردند يك‏برابر مى‏نويسم و اگر اطاعت كردند ده‏برابر. و اين مطلب صريح قرآن است كه من جاء بالحسنة فله عشر امثالها. عرض كرد: كم است. خطاب شد كه يا آدم! اگر اولاد تو جنايت و اشتباه كردند و تا يكسال قبل از فوت توبه كردند قبول مى‏كنم. عرض كرد يكسال زياد است. خطاب شد تا يكماه قبل از فوتش عرض كرد كه پروردگارا زياد است، خطاب آمد تا يكساعت قبل از فوتش كه منظورم اينجا بود.

. موقعى هم كه حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليه، تشريف مى‏آورند آن موقع هم توبه نتيجه ندارد و مثل كشف حجب است و براى مسلمانها هر توبه‏اى كه قبل از حضور ايشان باشد ارزش دارد. اهل كتاب حسابشان جداست.

. با توجه به نص قرآن حضرت عيسى زنده‏اند و در آسمان چهارم با حضرت ادريس مشغول عبادتند.

. هفت پيغمبر در ركاب حضرت بقيةاللَّه‏الاعظم، سلام‏اللَّه‏عليه، خدمتگزارند. حضرت عيسى‏بن مريم، حضرت ادريس، حضرت خضر، حضرت الياس، حضرت شعيب، حضرت يوشع، حضرت صالح. عيسى‏بن مريم و ادريس و خضر و الياس زنده‏اند. دوتا در آسمان و دوتا در زمين. سه پيغمبرى هم در زمان حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، رجعت مى‏كنند يوشع و شعيب صالح مى‏باشند. پانزده نفر از اصحاب خاص حضرت موسى‏بن عمران و هفت نفر از اصحاب كهف هم رجعت مى‏كنند و در ركاب حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، زنده مى‏شوند.

. يكى از عقايد شيعه رجعت است. ما دو رجعت داريم: كبرى و صغرى. كه رجعت صغرى در زمان حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، است. روايات در اين رابطه درحد تواتر است، بدين‏معنى كه كسانى كه عاشق و شيفته و محب حضرت بوده‏اند و زمان حياتشان پيش از زمان ظهور بوده است و آن را درك نكرده‏اند وقتى حضرت ظاهر مى‏شوند ملائكه به سر قبرشان مى‏روند و به آنها مى‏گويند: اگر مى‏خواهيد براى نصرت حضرت بياييد بلند بشويد كه عده‏اى بلند مى‏شوند و مى‏آيند و به‏اصطلاح رجعت مى‏كنند. اين را رجعت صغرى مى‏نامند. در رجعت صغرى شاگردان شماره يك مكتب اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، مثل حضرت سلمان و حضرت مقداد و حضرت ميثم تمار و كميل بن زياد نخعى و اويس قرنى در ركاب حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، حاضرند و جانفشانى مى‏كنند. از طرف حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، حضرت عيسى‏بن مريم فرماندهى يك منطقه بسيار وسيعى را برعهده مى‏گيرد و در آن موقع عدل الهى پياده مى‏شود. اگر خواسته باشيد به تفسير مراجعه كنيد در تفسير منهج الصادقين مشروحاً حدود يك صفحه و كسرى آن را بيان كرده است كه به‏قدرى لذت‏بخش است كه نمى‏توان وصف كرد. در آن زمان تمام حيوانات يكجا چرا مى‏كنند. حيوانات درنده تماماً علفخوار مى‏شوند و حيوان گوشتخوار پيدا نمى‏شود. حيوانات گزنده هم تماماً اهلى مى‏شوند و مار و عقرب ديگر زهرى ندارند، بطوريكه در روايات آمده كه بچه‏ها آنها را مى‏گيرند و بازى مى‏كنند و ابدأ اذيتى به آنها نمى‏رسد. چون وقتى عدل واقعى مى‏خواهد در زمين پياده شود ديگر ظلم و تعدّى و جنايت وجود ندارد. اين رجعت صغرى ادامه دارد تا هفتاد سال كه حضرت هستند. ايشان كه به درجه شهادت رسيدند حضرت اباعبداللَّه الحسين، عليه‏السلام، تشريف مى‏آورند و ايشان را غسل مى‏دهند، چون امام را بايد امام غسل بدهد و ما امام سيزدهم هم كه نداريم و بعد ايشان را كفن مى‏كنند و بر او نماز مى‏خوانند و در محل خودشان در كربلا دفع مى‏كنند، حالا چند سال طول مى‏كشد نمى‏دانم ولى نمى‏گويم چون خيلى طولانى است. بعد از حكومت حضرت اباعبداللَّه، عليه‏السلام، و اصحابشان اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، برمى‏گردند كه خدا مى‏داند مدت رجعتشان چقدر طول مى‏كشد و بعد از ايشان نبى‏اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، رجعت مى‏كنند كه در رجعت ايشان ساير ائمه، عليهم‏السلام، هم برمى‏گردند و اينها تماماً رجعت صغرى است و رجعت كبرى در قيامت است كه تمام موجودات برمى‏گردند براى حساب و كتاب. حضرت عيسى‏بن مريم از آسمان كه نازل مى‏شوند و در چهل سالى هم كه در محضر حضرت بقيةاللَّه، سلام‏اللَّه‏عليها، هستند ازدواج نمى‏كنند و خداوند يك جشن عروسى در قيامت برايشان تشكيل مى‏دهد كه ان‏شاءاللَّه همه آنجا در ازدواجى كه از اولين و آخرين بى‏سابقه باشد، باشيم و شركت كنيم.


ماهنامه موعود شماره 26
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.