spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
غدير، منشور بعثت سفير چاپ پست الكترونيكي
۰۹ اسفند ۱۳۸۶


اشاره:

دوران بيست و سه سالة بعثت پيامبر(ص) دوراني پر از نشيب و فراز، سختي‌ها، رنج‌ها و شادي‌ها بود. سختي و رنج به دليل تألّمات روحي و جسمي آن بزرگ مرد و عذاب و شكنجة مسلمانان، شادي به دليل فراگير شدن اسلام در سراسر شبه جزيرة عربستان و دعوت پيامبر(ص) از سران ديگر كشورها بر پذيرش اسلام و قبول برخي از آنها، اسلام را. هر انقلابي بايد هدفي عالي داشته باشد تا فراگير و همگاني شود و بر جاي بماند. بعثت پيامبر(ص) نيز، نمي‌توانست از چنين قانوني مستثني باشد و بدون چنين هدفي پايدار بماند. بدين معنا كه اگر پيامبر(ص) از دنيا مي‌رفت و رهبر و هادي و راهنمايي بعد از وي نمي‌بود، چنين هدفي ابتر و عبث مي‌ماند. لذا به آن حضرت امر شد كه:

يا أيّها الرّسول بلّغ ما انزل إليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من الناس إنّ الله لايهدي القوم الكافرين1
اي پيامبر! آنچه كه پروردگارت به تو دستور داده است به مردم ابلاغ كن كه اگر اين كار را انجام ندهي رسالت خود را به پايان نرسانده‌اي و خدا تو را از مردم حفظ مي‌كند و گروه كافران را هدايت نخواهد كرد.
و بدين ترتيب، روز هجدهم «ذيحجه» روزي تاريخي، مهم و به ياد ماندني در تاريخ اسلام شد. روزي كه راه دين، در آن جاودانه شد و آزموني بزرگ را، فرا روي مسلمانان قرار داد تا حق از باطل جدا شود. روز دعوت بزرگ حق به راستي و حقيقت‌گرايي، روز اكمال دين و اتمام نعمت.
نويسنده در اين مقاله، ابتدا دربارة الهي بودن منصب امامت سخن به ميان آورده، سپس سيري اجمالي از تاريخ «حجّة الوداع» و خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام(ص) در آن ايام، آنگاه به برگزيده‌هايي از «خطبة غدير» پرداخته است كه در آن فرازهايي از اين خطبه و موضوعات آن، به طور مختصر مورد بررسي قرار گرفته است. با اميد به آنكه مورد رضاي حق واقع شود و ما را در سلك ره‌پويان امام حاضر قرار دهد.

  • امامت
خلافت و امامت، از نظر دانشمندان شيعه، منصبي الهي است كه خداوند متعال آن‌را به برگزيدة خود كه برترين، شايسته‌ترين و افضل امت است، مي‌دهد. امام غير از زمامداري و حكومت، وظيفة تبيين و توضيح دين را بر عهده دارد؛ در حالي‌كه پيامبر(ص) پايه‌گذار شريعت و آورندة كتاب و مهبط نزول وحي الهي است.
بنابراين طبق نظر شيعه، خلافت و جانشيني پيامبر(ص) و پا را جاي پاي حضرت گذاشتن، منصبي عادي و دنيوي نيست كه هر كسي، شايستگي تكيه‌زدن بر آن را داشته باشد؛ بلكه حاكم اسلامي، غير از آنكه مجري قوانين و حافظ حقوق مردم است، بيان‌كنندة بخشي از احكام و قوانين و مسائلي است كه به هر علّتي، پيامبر(ص) آن را بيان نكرده است.
امّا در ديدگاه اهل سنت، خلافت منصبي عرفي و عادي است و وظيفة حاكم و خليفه، حفظ كيان ظاهري و برقراري نظم و امنيت و تنظيم امور مالي مسلمانان است. از نظر آنها، مي‌توان خليفه را با مراجعه به افكار عمومي انتخاب كرد و توضيح بخش تبيين‌نشده به وسيلة پيامبر(ص)، به عهدة علما و دانشمندان امور ديني است كه كارشناسان اين امور هستند و به مرحلة اجتهاد رسيده‌اند.
نظر شيعه اين است كه امام، بايد داراي خصوصياتي، همانند نبي باشد تا بتواند جانشين او شود. قرآن كريم در سورة نسا، آية 59، نيز مثبت اين نظريه است كه:
أطيعوا الله و أطيعوا الرّسول و اولي الامر منكم.
يعني اطاعت از اولي‌الامري واجب است كه شرايطي همانند پيامبر ـ غير از نزول وحي ـ داشته باشد. بنابراين، امام بايد معصوم، عادل و عالم باشد و بر احكام شريعت، احاطة علمي كامل داشته باشد. چنين كسي، با چنين شرايطي را فقط خداوند متعال مي‌تواند بشناسد و انتخاب كند. زيرا تجربه، ثابت كرده است كه انتخاب بشر، در نقطه‌اي به بن بست مي‌رسد. سخن امام صادق(ع) در كافي اين‌گونه آمده است:
زمين هيچ‌گاه خالي از امام نمي‌ماند. زيرا اگر مؤمنان، در دين مطلبي را افزودند، آنها را برگرداند، و اگر كم كردند، براي آنها تكميل كند.2
و نيز:
زمين از حالي به حالي برنمي‌گردد مگر آنكه خداوند، حجتي در آن داشته باشد كه حلال و حرام را به آنها بشناساند و مردم را به راه آنها دعوت كند.
نظر علماي شيعه، فقط يك اظهار نظر صرف نيست؛ بلكه با تكيه به دلايل عقلي و فلسفي و نيز اخبار و رواياتي است كه از پيامبر اعظم(ص) رسيده است. آن حضرت به دفعات زياد، وصي و جانشين خود را تعيين فرموده و امامت را منصبي خدادادي دانسته است.
ايشان، هم در آغاز نبوت خود، امام و جانشين بعد از خود را مشخص فرمود و هم در پايان دوران باشكوه و پرعظمت رسالت. بنا بر اعتراف بسياري از علماي اهل‌سنت در نوشته‌هاي خود مانند: شرح نهج‌البلاغه3 ابن ابي الحديد، ينابيع الموده4 قندوزي، تاريخ دمشق5 ابن عساكر، البدايه و االنهايه6 ابن كثير، پيامبر گرامي اسلام(ص) ابتداي رسالت، وقتي بنا بر امر الهي، دعوت خود را براي خويشان كه 45 تن از بزرگان بني‌هاشم بودند، آشكار كرد، فرمود:
نخستين كسي كه از ميان شما، مرا ياري كند، برادر، وصي و جانشين من خواهد بود. هنگامي كه حضرت علي(ع) در حالي كه نوجواني بيش نبود، برخاست و آن حضرت را تصديق كرد، پيامبر(ص) فرمود: او برادر، وصي و جانشين من است.
در بين محدّثان و مفسران و حتي تاريخ‌نويسان، اين حديث به «حديث يوم الانذار» يا «حديث بدء الدعوة» مشهور است.
احاديثي ديگر در مورد تصريح به امامت ولايت حضرت علي(ع) از پيامبر(ص) در مناسبت‌ها و زمان‌هاي مختلف، صادر شده است كه همگي بيانگر خلافت و جانشيني آن حضرت است. مهم‌ترين و برترين آنها، «حديث غدير» است.
٭ ٭ ٭
 

  • خطبة غدير
پيامبر اكرم(ص) در سال پاياني عمر پر بركت خود ـ سال دهم هجرت ـ براي اوّلين بار، به طور رسمي، اعلان حج دادند تا همة مردم بنا بر استطاعت خود، در اين كنگرة بزرگ جهاني حاضر شوند. اين حج در تاريخ به «حجة الوداع» يا «حجة



البلاغ» مشهور شده است. جمعيت حاضر در اين كنگرة عظيم، حدود صد و بيست هزار نفر بودند از اين تعداد حدود هفتاد هزار نفر از «مدينة النبي» به همراه حضرت حركت كرده بودند.
حضرت چند روز مانده به ماه «ذيحجه»، از مدينه خارج شد و پس از احرام بستن در «مسجد شجره» به طرف مكه حركت كرد.
حضرت علي(ع) نيز كه به امر رسول الله(ص) به يمن رفته بود، با دوازده هزار نفر، در مكه به آن حضرت پيوست. مسلمانان اعمال حج را در اين سفر از آن بزرگوار آموختند. در اين سفر، ايشان سه خطبه مهم ايراد فرمودند.
خطبة اوّل در «منا»، در واقع زمينه‌ساز خطبة «غدير» و نصب خلافت بود. در اين خطبه بعد از حمد و ثناي الهي فرمود:
اي مردم! گفته‌هاي من را بشنويد و دربارة آن بينديشيد. نمي‌دانم، شايد بعد از اين سال، شما را ملاقات نكنم.7
سپس اشاره فرمود به اينكه:
هر ربايي كه در دوران جاهليت گرفته شده و هر خوني كه به ناحق ريخته شده، رسماً بخشيده مي‌شود تا كينه‌توزي‌ها و دشمني‌ها از بين برود. سپس مردم را از اختلاف‌ها بر حذر داشت.
حضرت تصريح فرمود كه:
اگر من نباشم، علي بن ابي طالب، در مقابل متخلّفان خواهد ايستاد.
سپس به «حديث ثقلين»‌ اشاره كرد و فرمود:
من دو چيز گران‌قدر، در ميان شما باقي مي‌گذارم كه اگر به اين دو تمسك جوييد، هرگز گمراه نمي‌شويد. اين دو، كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم هستند.
خطبة دوم را نيز، روز سوم در «منا» و در «مسجد خيف» ايراد فرمود. در اين خطبه، به تفرقه نينداختن بين مسلمانان سفارش كرد و بار ديگر مسئلة خلافت را تذكر داد و «حديث ثقلين» را مجدداً تكرار كرد.
در كتاب سليم8 و نيز بحارالانوار9 آمده است كه: در اين مقطع بود كه منافقان احساس خطر كردند و بين خود، پيمان‌نامه‌اي را نوشتند كه در تاريخ به نام «صحيفة ملعونه» مشهور شده است. در اين پيمان‌نامه آمده بود كه:
اگر محمّد از دنيا رفت، يا كشته شد، نگذاريم خلافت و جانشيني وي، در اهل بيتش مستقر شود.
اينان اين معاهده را در كنار كعبه امضا كردند و با هم، هم قسم شدند. سپس آن را داخل كعبه زير خاك پنهان كردند تا سندي الزامي براي خودشان باشد.
خداوند متعال آيات 79 و 80 سورة زخرف را در اينجا بر پيامبر(ص) نازل كرد:
أم أبرموا أمراً فإنّا مبرمون. أم يحسبون أنّا لا نسمع سرّهم و نجويهم بلي و رسلنا لديهم يكتبون.
بلكه آنها تصميم محكم بر توطئه گرفتند. ما نيز ارادة محكم دربارة آنها داريم. آيا آنها مي‌پندارند كه ما اسرار نهاني و سخنان درگوشي آنها را نمي‌شنويم؟ آري، رسولان و فرشتگان ما نزد آنان هستند و مي‌نويسند.
با اين آيات، اسرار آنها نزد حضرت برملا شد.
نكتة مهم در اين سفر اين است كه جبرئيل امين لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان لقب اختصاصي حضرت علي(ع) از جانب پروردگار آورد. نبي اكرم(ص) نيز دستور داد تا يك يك اصحابش، نزد حضرت علي(ع) بروند و به عنوان اميرالمؤمنين به وي سلام كنند و «السّلام عليك يا اميرالمؤمنين» بگويند.
در بخشي ديگر از خطبة غدير آمده است:
اي مردم! اين مطلب را دربارة او بدانيد و بفهميد و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده كه بر مهاجران و انصار و بر تابعان آنها به نيكي، بر روستايي و شهري، بر عجمي و عربي، بر آزاد و بنده، بر بزرگ و كوچك، بر سياه و سفيد، اطاعتش را واجب كرده است. بر هر يكتاپرستي ـ بر هر موجودي ـ حكم او اجرا شونده و كلام او، مورد عمل و امر او، نافذ است. هر كس تابع او باشد و او را تصديق كند، مورد رحمت الهي است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند، آمرزيده است.
اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي، به پا مي‌ايستم؛ پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان سرتسليم فرود آوريد. زيرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار شما و معبود شماست. بعد از خداوند، رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده و بعد از من، علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است و بعد از او، امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.
در ادامه فرمود:
حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان ـ امامان ـ حلال كرده باشند و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان ـ امامان ـ بر شما حرام كرده باشند. خداوند عزّوجلّ حلال و حرام را به من شناسانده است و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته است، به او سپرده‌ام.
اي مردم! او به امر خداوند، امام است. هركس ولايت او را انكار كند، خداوند هرگز توبه‌اش را نمي‌پذيرد و او را نمي‌بخشد. حتمي است بر خداوند كه با كسي كه با او مخالفت نمايد، چنين كند و او را به عذابي شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذّب كند. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشي شويد كه آتشگيرة آن، مردم و سنگ‌ها هستند و براي كافران آماده شده است.
اي مردم! به خدا قسم، پيامبران و رسولان پيشين، به من بشارت داده‌اند و من به خدا قسم، خاتم پيامبران و رسولان و حجّت بر همة مخلوقات از اهل آسمان‌ها و زمين‌ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند، مانند كفر جاهليت اوّل، كافر شده است و هر كس در چيزي از اين گفتار من شك كند، در همة آنچه بر من نازل شده، شك كرده است. هركس در يكي از امامان شك كند، در همة آنها شك كرده است و شك‌كننده دربارة ما، در آتش است.
اي مردم! علي و پاكان از فرزندانم از نسل او، ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو، از ديگري خبر مي‌دهد و با آن موافق است. آنها از يكديگر جدا نمي‌شوند تا بر سر حوض كوثر، بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان، امين‌هاي خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند.


  • بلند كردن اميرالمؤمنين(ع) و معرفي وي به حاضران
حضرت با دست‌هاي خود، حضرت علي(ع) را بلند كرد و صريحاً فرمود:
اي مردم! اين علي، برادر من و وصيّ من و جامع علم من و جانشين من در امتم است و جانشين من در تفسير كتاب خدا و دعوت‌كننده به آن و عمل‌كننده به آنچه مورد رضاي خداست.
سپس فرمود:
اوست خليفة رسول خدا، اوست اميرالمؤمنين و امام هدايت‌كننده از طرف خداوند، اوست قاتل ناكثين و قاسطين و مارقين به امر خداوند متعال. پروردگارا! به امر تو مي‌گويم، بار الها! دوست بدار هر كس را كه علي را دوست بدارد و دشمن علي را دشمن بدار. ياري‌كنندة او را ياري  و خوار‌كنندة او را خوار كن. لعنت كن هر كس را كه علي را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حقّ علي را انكار كند.
و در ادامه فرمود:
آنچه گفتم دربارة اين علي و فرزندان اين علي است.
پيامبر(ص) با اين سخن خود، راه هر گونه شك و شبهه‌اي را بر مكاران و حيله‌گران بست.


  • اهميت مسئلة امامت و تأكيد بر آن
در اين قسمت، حضرت بر اين نكته تأكيد كرد كه:
اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل كرد. پس هر كس به او و كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزّوجلّ اقتدا نكند، اعمالش در دنيا و آخرت، از بين مي‌رود و در آتش جاويدان خواهد بود.


  • كارشكني منافقان
با اشاره به آية 47 سورة نساء فرمود:
به خدا قسم! از اين آيه گروهي از اصحاب من قصد شده است كه آنها را به اسم و نسب مي‌شناسم؛ ولي مأمورم، از افشاي اين راز چشم بپوشم.
سپس به طور ضمني، به اصحاب «صحيفة ملعونه» اشاره كرد و فرمود:
اي مردم! بعد از من پيشواياني خواهند بود كه به آتش دعوت مي‌كنند و روز قيامت به آنها كمك  نمي‌شود. اي مردم! خداوند و من، از آنان بيزار هستيم. اي مردم! آنها و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان، در پايين‌ترين درجة آتش هستند و چه بد است جايگاه متكبران. بدانيد آنها «اصحاب صحيفه» هستند. پس هر يك از شما در صحيفة خود نظر كند.
راوي مي‌گويد:
وقتي پيامبر(ص) نام اصحاب صحيفه را آورد، اكثر مردم، منظور حضرت را از اين كلام نفهميدند و براي آنها سؤال برانگيز شد. فقط عدة كمي كه همان منافقان (امضا كنندگان صحيفه) بودند، مقصود حضرت را فهميدند.
اي مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مي‌سپارم. من آنچه مأمور به ابلاغش بودم، رساندم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همة كساني كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده‌اند يا نيامده‌اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
و به زودي امامت را بعد از من به عنوان پادشاهي، و با زور مي‌گيرند. خداوند غاصبان و تعدّي‌كنندگان را لعنت كند.


  • دوستان و دشمنان اهل بيت(ع)
ابتدا با اشاره به سورة حمد فرمود:
مصداق اين سوره و اصحاب «صراط مستقيم» كه تكيه‌گاه اين سوره است، اهل‌بيت و شيعيان آنها هستند.
سپس آياتي كه در آن، صفات مؤمنان آمده (سورة مجادله آية 22، سورة انعام آية 82) و به جايگاه آنها در بهشت اشاره شده است، تلاوت فرمود و اينان را به شيعيان آل محمّد معني كرد و آياتي را دربارة منافقان و اهل جهنم و پيروان شيطان و ملعونان (سورة اعراف آية 38، سورة ملك آيات 8 و 11) خواند و به دشمنان آل محمّد تعبير كرد.


  • حضرت مهدي(ع)
حضرت بياناتي را دربارة حضرت بقية الله الاعظم(عج) و اوصاف و خصوصيات ايشان فرمود. اجمالي از آن چنين است:
آخرين امام، مهدي از اين خاندان است. وي غالب بر همة اديان است. فاتح قلعه‌ها و منهدم‌كنندة آنهاست. انتقام‌گيرنده از ظالمان و همة خون‌هاي به ناحق ريخته شده است. غالب بر مشركان و كافران و هدايت‌كنندة آنان است. وارث جميع علوم است. همة پيشينيان دربارة وي بشارت داده‌اند. بر همه پيروز مي‌شود. وليّ خدا در زمين و حكم‌كننده بين خلق و امين الهي بر نهان و آشكار است. تعيين‌كنندة دقيق درجات فضل افراد است. او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضدّ او كمك نمي‌شود. او وليّ خدا در زمين و حكم‌كنندة او بين خلق و امين او بر نهان و آشكار است.


  • آماده كردن مردم براي گرفتن بيعت
سپس پيامبر(ص) اشاره فرمود كه من بعد از اتمام خطبه، شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با علي(ع) دعوت مي‌كنم و اين بيعت، از طرف خداوند متعال و بيعت با حق تعالي است. سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
أنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون الله يدالله فوق أيديهم فمن نكث فإنّما ينكث علي نفسه و من أوفي بما عاهد عليه الله فسيؤتيه أجراً عظيماً.10
كساني كه با تو بيعت مي‌كنند، در واقع با خدا بيعت مي‌كنند. دست خداوند بر روي دست آنهاست. پس هر كس بيعت را بشكند، اين شكستن به ضرر خود اوست و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته، وفادار باشد، خداوند به او اجري عظيم عنايت خواهد كرد.


  • بيان حلال و حرام و واجبات الهي
حضرت در اين بخش، ابتدا به طرح وجوب حج پرداخت و مطالبي دربارة حج و عمره و فضايل آثار دنيوي و اخروي آن فرمود. سپس به نماز، زكات، امر به معروف و نهي از منكر اشاره كرد و چند امر اساسي را به شرح زير متذكر شد:
اگر زماني بر شما گذشت و دربارة حلال و حرام الهي پرسشي داشتيد يا آن را فراموش كرديد، علي و امامان(ع) بعد از او، آن را براي شما بيان مي‌كنند.
تعداد حلال‌ها و حرام‌ها بيش از اين مقدار است و اين بيعتي كه از شما مي‌گيريم، در واقع به نوعي بيان حلال و حرام تا روز قيامت است كه از زبان آنها بيان مي‌شود.
به ياد داشته باشيد كه حلال و حرامِ بيان شده، تغييرناپذير است.
والاترين و شاخص‌ترين امر به معروف، رساندن پيام غدير است و هيچ امر به معروف و نهي از منكري نمي‌شود مگر با امام معصوم. ديگران را به اطاعت از آنها، امر و از مخالفت ايشان نهي كنيد.
مي‌تواند منظور حضرت اين باشد كه اوامر و نواهي را فقط امام مي‌شناسد و به شما مي‌شناساند. پس آنچه آنها به شما گفته‌اند، به ديگران برسانيد و از خود هيچ چيزي را به نام دين بدعت مگزاريد.

  • بيعت گرفتن رسمي
در آخرين مرحلة خطبه، مسئله بيعت مطرح شد. حضرت با توجه به آن جمعيت انبوه و شرايط غيرعادي زمان و مكان، تصريح كرد كه با يك دست و اين گروه بسيار، با همگان امكان ندارد. خداوند دستور داده است، قبل از بيعت با دست، از زبان‌هاي شما اقرار بگيرم. بنابراين همگي چنين بگوييد:
ما شنيديم و اطاعت مي‌كنيم و راضي هستيم و سر تسليم فرود مي‌آوريم دربارة آنچه از جانب پروردگار ما و خودت، به ما رساندي دربارة امر امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و اماماني كه از صلب او به دنيا مي‌آيند. بر اين مطلب، با قلب‌هايمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بيعت مي‌كنيم. بر اين عقيده زنده‌ايم و با آن مي‌ميريم و (روز قيامت) با آن محشور مي‌شويم. اين قول را تغيير نمي‌دهيم، تبديل نمي‌كنيم، دربارة آن شك نمي‌كنيم، آن را انكار نمي‌كنيم، و ترديد به دل راه نمي‌دهيم و از اين قول برنمي‌گرديم و پيمان را نمي‌شكنيم.
تو ما را دربارة علي اميرالمؤمنين و اماماني كه گفتي بعد از او، از نسل تو و فرزندان اويند، يعني حسن و حسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب كرده است، به موعظة الهي نصيحت كردي.
پس براي آنها، عهد و پيمان از ما گرفته شد. از قلب‌هايمان و جان‌هايمان و زبان‌هايمان و ضمايرمان و دست‌هايمان. هر كس توانست، با دست بيعت مي‌كند وگرنه با زبانش اقرار مي‌كند. هرگز در پي تغيير اين عهد نيستيم و خداوند در اين باره از نفس‌هايمان دگرگوني نبيند.
ما اين مطالب را از قول تو، به نزديك و دور از فرزندانمان و خويشاوندانمان مي‌رسانيم و خدا را بر آن شاهد مي‌گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مي‌كند. تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستي.
پس از اين بيعت گرفتن زباني، بعد از سخناني، مجدداً فرمود:
اي مردم! آنچه به شما گفتم، بگوييد (و با خود تكرار كنيد) و بر علي، به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا! مغفرت تو را مي‌خواهيم و بازگشت به سوي توست و بگوييد حمد و سپاس خداي را كه ما را به اين هدايت كرد و اگر هدايت نمي‌كرد، ما هدايت نمي‌شديم.
در پايان خطبه، فرمود:
خدايا! به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم، مؤمنان را بيامرز و بر منكران كه كافرند، غضب نما و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

رقيه شهابي

پي‌نوشت‌ها
:
1. سورة مائده(5)، آية 67.
2. كليني، كافي، ج 1، ص 178.
3. ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 13، ص 211.
4. قندوزي، ينابيع الموده، ج 13، ص 211.
5. ابن عساكر، تاريخ دمشق، ج 42، ص 48.
6. ابن كثير، البداية و النهاية، ج 3، ص 53.
7. مجلسي، بحارالانوار، ج 37، ص 113.
8. سليم بن قيس، كتاب سليم، صص 154 و 203؛ مجلسي، همان، ج 37، ص 114.
9. مجلسي، همان، ج 37، ص 114.
10. سورة فتح (48)، آية 10.

ماهنامه موعود شماره 83

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.