صفحه نخست arrow مقالات arrow فرهنگي و اجتماعي arrow راز بقاى ايران، عنايات اهل بيت، عليهم السلام-4
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
راز بقاى ايران، عنايات اهل بيت، عليهم السلام-4 چاپ پست الكترونيكي
۱۶ بهمن ۱۳۸۳
قسمت چهارم


جلوه هايى از عنايات آشكار امام عصر (عج) به آزادى و استقلال ايران
1: پيروزى شگفت ملت ايران در جنبش تنباكو
على ابوالحسنى (منذر)


اشاره:
در قسمتهاى پيشين، به نمونه هايى از عنايات اهل بيت، عليهم السلام، بويژه حضرت ولى عصر، عجّل اللَّه تعالى فرجه، به ايران اسلامى شيعه اشاره شد. عنايات آن امام همام، اختصاص به نمونه هاى ياد شده ندارد و در سراسر تاريخ اين سرزمين - خصوصاً مواقع بحرانى دو قرن اخير - مى توان نمونه هاى بسيارى را شاهد آورد كه ذيلاً به برخى از شاخصترين آنها اشاره مى كنيم:

نهضت تحريم تنباكو، در تاريخ يك قرن و اند اخير ايران، نامى بغايت آشناست. نهضت مزبور، در حقيقت، شكننده و خنثاكننده تلاش هاى حساب شده و سازمان يافته اى بود كه ديپلماسى فرصت طلب و سوداگر انگليس (در زمان نخست وزيرى لفرد ساليسبورى) از مدت ها پيش، بويژه از زمان درگذشت مرحوم آية اللَّه حاج ملا على كنى، 1306 ق.) آغاز كرده و در اين راه به موفقيت هاى سريع و چشمگيرى نيز دست يافته بود. چگونگى آنكه:
قيام مردم ايران(به رهبرى حاج ملا على كنى، مرجع دينى متنفذ پايتخت) بر ضد قرارداد امتيازات رويتر و عاقد ايرانى آن (ميرزا حسين خان سپهسالار قزوينى، صدر اعظم فراماسون و آنگلوفيل ناصرالدين شاه)، اجراى مواد قرارداد را متوقف ساخت(1290 ق.) و افزون بر اين، پايه هاى سياست بريتانيا در كشورمان را براى مدتى نسبتاً طولانى متزلزل كرد. پيداست كه اين شكست فاحش، در كام انگليس ها بسيار تلخ وناگوار مى نمود و ديپلماسى لندن سخت در تلاش بود كه در نخستين فرصت ممكن به اين روند نزولى پايان دهد و در مقام تقويت سياست و پيشبرد مقاصد استعمارى خويش در ايران برآيد.
عواملى چون: درگذشت رجال پخته، مجرّب و متنفذ نظير سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه (م 1300 ق.)، ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك انصارى (م 1301 ق.)، ميرزا يوسف خان مستوفى الممالك (م 1303 ق.)، فرهاد ميرزا معتمد الدوله (م 1305 ق.) و از همه مهمتر مرحوم حاج ملا على كنى (م 1306 ق.)؛ تأثير سوء فشارها، خشونت ها وتحكّمات كمرشكن و نفرت انگيز روس هاى تزارى كه از طريق سفير مغرور و متبختر آنان (پرنس دالگوركى) اعمال مى شد و به طور طبيعى حكومت ايران را به دامن قطب مخالف مى راند؛ و بالأخره، تمايلى كه ناصرالدين شاه هر از چند گاهى به عمران و آبادى كشور ايران و اخذ تكنيك وصنعت غرب نشان مى داد؛ فرصت مساعدى را در اوايل قرن 14 ق براى انگليسى هاى مترصّد و گوش بزنگ پيش آورد كه با بهره گيرى رندانه از آن توانستند كفّه سياست خارجى ايران را به سود خويش تغيير داده و به ضعف و نفكس سياسى چند ساله شان در كشورمان خاتمه بخشند. سياستى كه ديپلماسى لندن در اين برهه حساس از تاريخ، به رهبرى »لفرد ساليسبورى« نخست وزير، در پيش گرفت، سياست تطميع وتحبيب، و به عبارتى روشنتر سياست »هرچه بيشتر گرم گرفتن با دولت ايران و نشان دادن درف باغف سبز به آن، براى كسب امتيازات و قبضه اقتصاد و سياست اين سرزمين« بود.
»هارولد ويلسون«، نخست وزير انگليس، درباره ساليسبورى مى نويسد:
ساليسبورى يك امپرياليست بود و بريتانيا در طول صدارت او، كنيا، اوگاندا، نيجريه و رودزيا را به دست آورد و كنترل آب هاى شمال نيل را در دست گرفت. ليكن او نمى خواست براى نژاد سفيد زحمت و دردسر بيافريند، بلكه مى خواست يك خط ساحلى قدرتمند براى بريتانيا به وجود آورد و سرزمين هاى پشت ساحل يا مناطق داخلى را دربست به اجاره شركت هاى تجارتى واگذارد....
در قبال افريقا بسيار هوشيار و گوش به زنگ بود و در تلاش براى تصاحب مصر تصميم قاطع داشت كه جلو هرگونه ادعاى فرانسه را بگيرد. در دولت ساليسبورى بود كه كيچنر، در فاشورا، محكم در برابر فرانسه ايستاد. يك بار ديگر مواضع دفاعى تنگه [مانش] در برابر تهاجم احتمالى فرانسه تقويت شد....
او به عنوان نخست وزيرى با حدود 14 سال سابقه صدارت؛ بيش از هر نخست وزير ديگرى بعد از ليورپول[از نخست وزيران انگليس در اوايل قرن 19 م.] خدمت كرده است؛ حتى گلادستون از نظر طول مدت صدارت به پاى او نمى رسد. هيچ نخست وزيرى بعد از او، دوره صدارتش حتى به 10 سال نرسيد. او شيخ الرئيس تمام نخست وزيران عصر خود بود.
ساليسبورى، با عطف توجه دقيق به اوضاع حساس ايران، يك ديپلمات يهودى نژاد، مفحيل وكاركشته به نام »سرهنرى دروموند ولف« را به عنوان سفير انگليس روانه ايران ساخت (شعبان 1305 ق. / آوريل 1888 م.) و با اين كار به چرخ سياست بريتانيا در ايران سرعتى نو بخشيد. نيز در سفر سوم ناصرالدين شاه به فرنگ (1306 ق. / 1889 م.) موكب وى را با پيشوازى بسيار چشمگير و با شكوه - كه در سفرنامه خود شاه منعكس است - پذيرا شد و از اين طريق درمقام جلب و جذب شاه و همراهان وى برآمد.
روزنامه روسى »نوويه ورميا«، مورخه مارس 1888 (رجب 1305) در باب ولف و مأموريتهاى مهم او در ايران چنين هشدار داد:
امروز دروموند ولف به تهران رفت. نبايد فراموش كرد كه مشاراليه دركارهاى مصر با كمال جدّ كفايت به خرج داد و در 1885 به مأموريت مخصوص به اسلامبول فرستاده شد. بودن او در پايتخت ممالك سلطان (عثمانى) مصادف شد با حوادثى كه در پايتخت روم ايلى شرقى اتفاق افتاد و براى روسيه اين قدر مايه دردسر شد. مأموريت اين گونه مرد با كفايت پولتيك دادن به سفارت ايران، به نظر مى رساند كه دربار لندن مصمم شده است به كارهاى ايران با دقت نگاه كند و به نفوذ پرزور روس كسر برساند.
ولف از آن اشخاصى نيست كه نشسته و خميازه بكشد و دست هايش را روى هم بگذارد؛ البته در منافع دولت خودش سعى ها خواهد كرد.منافع انگليس هميشه در ايران با منافع روسيه در نقطه مقابل هم واقع شده.تعيين ولف را بايد مربوط به تدابيرى كه انگليس ها در سر حد شمالى هندوستان به كار مى برند دانست.
چند سال قبل، انگليس ها در نزد دولت عليّه ايران اقدامات به كار بردند كه اجازه بگيرند كشتى هاى آنها در رود كارون تا شوشتر تردّد بكنند ولى مساعى آنها به جايى نرسيد. اميد انگليس ها باز به كشيدن راه آهن بزرگ باقى است و احتمال كلّى دارد از مأموريت هاى ولف يكى هم اين باشد؛ و اگر اين راه به توسط انگليسها كشيده شود، آن وقت بايد جميع تجارتخانه هاى ايران را منحصر به انگليس دانست...«.
بدينگونه، همه چرخ هاى ماشين ديپلماسى بريتانيا، سريع وشتابان به كار افتاد تا با استفاده كامل از آن فرصت مساعد تاريخى، در مدتى اندك حريف روسى را در صفحه شطرنج سياست ايران مات سازد. حل كشمكش هفده ساله دولت ايران با رويتر(برسر قرارداد موقوف الاجراى امتيازات رويتر) ونيز عنوان فريبنده رشد اقتصاد ايران، بهانه هاى موجّهى بود كه بر اساس آن، ساليسبورى به دست ولف روزنه هاى نفوذ زير را براى استعمار انگليس در ايران باز كند.
1. افتتاح رود كارون به روى كشتيهاى تجارتى عموم ملل، كه البته بيشترين سود آن را عملاً و فعلاً انگليس ها مى بردند (صفر1306 ق. / اكتبر 1888 م.)؛
2. امتياز تأسيس بانك شاهنشاهى، كه گذشته از معاملات پولى، حق نشر اسكناس واستخراج نهضت تحريم تنباكو، در تاريخ يك قرن و اند اخير ايران، نامى بغايت آشناست. نهضت مزبور، در حقيقت، شكننده و خنثاكننده تلاش هاى حساب شده و سازمان يافته اى بود كه ديپلماسى فرصت طلب و سوداگر انگليس (در زمان نخست وزيرى لفرد ساليسبورى) از مدت ها پيش، بويژه از زمان درگذشت مرحوم آية اللَّه حاج ملا على كنى، 1306 ق.) آغاز كرده و در اين راه به موفقيت هاى سريع و چشمگيرى نيز دست يافته بود.

انحصارى معادن ايران و از آن جمله نفت و بهره بردارى از ثروت هاى طبيعى اين سرزمين را در اختيار انگليس ها قرار مى داد (جمادى الاولى 1306 ق. / ژانويه 1889 م.).
3. امتياز رژى كه اختيار كشت و برداشت و خريد و فروش توتون و تنباكوى ايران را منحصراً به دست يك كمپانى انگليس مى سپرد (رجب 1307 ق./ مارس 1890 م.).
در اين ميان، بويژه قرارداد رژى، بهانه اى شد كه انگليس ها ايران را جولانگاه عمّال رنگارنگ خود قرار دهند و حتى جاىْ جاىف اين كشور اسلامى را عرصه تبليغات تبشيرى سازند، اما....
امّا نهضت تحريم تنباكو، به رهبرى داهيانه ميرزاى شيرازى وهمدلى نوع علما و پشتيبانى وسيع وحيرت انگيز طبقات مختلف ملت ايران، بويژه تجار، اين تهاجم شوم را متوقف ساخت. آرى، نهضت ضداستعمارى تحريم، نه تنها امتياز رژى (و پاره اى امتيازات ديگر نظير امتياز انگور و شراب) را بر هم زد، بلكه اساساً به حيثيت سياسى دولت انگليس - كه آفتاب در مستعمراتش غروب نمى كرد - لطمات سخت وارد ساخته و توطئه عميق و همه جانبه آن قدرت استعمارى را بر ضد استقلال و آزادى ايران اسلامى درهم شكست و براى سال هاى طولانى به تأخير افكند. به گواهى »ادوارد براون«، چهره مرموز سياست انگليس:
امتياز تنباكو پايان يافت ولى عوارض آن باقى ماند، و از اين عواقب لطمه بزرگى به حيثيت دولت انگليس وارد آمد... حيثيت انگليسيان كه دستخوش تضييع سنگين از شكست احمقانه و خنده آور امتياز تنباكو گرديد ، طبيعى و غيرقابل احتراز بود. اين امتياز محكوم به بدترين عقوبت ها شد.
با شكست مفتضحانه كمپانى رژى، سرمايه داران طمّاع غربى كه بوى زر مستشان كرده و براى بلع منابع ايران دندان تيز نموده بودند واپس نشستند؛ و حتى خود ساليسبورى پس از شش سال صدارت، در اثر بحران ناشى از نهضت تحريم، مسند حكومت را درباخت....
روزنامه فرانسوى »با« در شماره 5، فوريه 1900 خويش، با اشاره به نهضت تحريم مى نويسد:
...ولف... وقتى در سال 1892 تهران را ترك كرد خاطرش جمع بود كه ايران در تحت تسلط كامل انگلستان قرار گرفته، لكن موفقيت هاى وى در ابتداى كارش بود. چه، ولف كه قبل از حركتش از ايران به خيال خود با گرفتن امتياز انحصار فروش تنباكو در ايران براى يك كمپانى انگليسى، شاهكار سياسى خود را به خرج داده... در ظرف يكى دو ماه، انقلاب كه ابتداى آن از تبريز شروع شده بود، به تهران سرايت كرد و ناصرالدين شاه در كاخ خود محصور شد. دكتر فوريه در يادداشت هاى روزانه خود، كه اخيراً انتشار يافته، شورش تهران را بخوبى توضيح داده و انحطاط نفوذ انگليس را در ايران نشان مى دهد.
دكتر فوريه، پزشك فرانسوى مخصوص ناصرالدين شاه بوده است كه يادداشت هاى تاريخى او، منبع خوبى براى آشنايى با تب و تاب نهضت تحريم و پيامدهاى آن است. وى در يادداشت 2 جمادى الثانى 1309 ق. مى نويسد:
مردم هنوز دست به كشيدن قليان نبرده اند. اخبارى هم كه از لندن مى رسد چندان اطمينان بخش نيست. سهام بانك شاهنشاهى به نصف قيمت رسيده و چون تسطيح جاده هاى جنوب و استخراج معادن و معاملات ترياك كه همه ضميمه امتياز بانك بوده، كليه اين امور دچار وقفه شده است و بيم ضرر براى همه بخصوص براى بانك مى رود. اگر اين حال دوام كند خسارت جبران ناپذيرى متوجه همه چيز خواهد شد.
طورى مسئله تمباكو مهم است كه حتى اندرون خود شاه به هيچ وجه نمى كشند. شنيدم شاه فرموده بود به زن هاى خودش كه كى غليان را حرام كرده؟ بفكفشيد، اينها چه حرفى است؟! يكى از خانم هاى آبرومند عرض كرده بود همان كس كه ماها را به شما حلال كرده، همان كس غليان را، تا در اداره خارج مذهب [= غربيها]است، به ما حرام كرده.

البته روحانيون از اين جهت وحشتى ندارند.
»رابينو«، رئيس بانك شاهنشاهى ايران، نيز در نامه به امين السلطان (صدر اعظم ناصرالدين شاه و عاقد رژى) مورخ ذى حجه 1309 ق. مى نويسد: چنانچه پريروز حضوراً عرض شد، فعلاً بر مديران بانك شاهنشاهى در لندن واضح و مشخص گرديده كه با وضع حاليه امكان ندارد كه بتوان در فرنگستان سرمايه به جهت ساختن راه از تهران الى محمّره [=خرمشهر] تدارك نمود. همان اوقات كه اعليحضرت اقدس شهريارى [=ناصرالدين شاه] امتيازنامه اين راه را به بانك اعطا فرمودند اقدامات و اهتمامات لازمه به جهت احداث كمپانى به عمل آمد. ولى بدبختانه [به علت] اتفاقاتى كه از بابت بعضى امتيازنامجات ديگر كه به هيچ وجه ربطى به بانك نداشت واقع گرديد، مخصوصاً از بابت امتياز تنباكو، به كلّى اطمينان سرمايه داران اورپ سلب شده در آنچه راجع به ايران است، چنانچه به طور تحقيق نه در انگلستان و نه در مابقى فرنگستان ممكن است سرمايه لازم جهت اتمام اين راه به دست آورد....
جالبتر وعبرت انگيزتر از همه، آن است كه دولت ساليسبورى نيز شديداً دچار بحران شده و نخست وزيرى كه شش سال با اقتدار تمام بر امپراتورى عظيم بريتانيا حكومت كرده و به قول هارولد ويلسون »شيخ الرئيس تمام نخست وزيران عصر خود بود«، منصب قدرت را از كف باخت.
»نيكى ر.كفدى«، مورّخ معاصر انگليسى، پس از تصريح به اين نكته كه:
شكست امتياز تنباكو از شور و شوق انگليسها براى سرمايه گذارى در ايران كاست.
مى نويسد:
بعلاوه، گزارش هاى نشريات انگليسى مربوط به سال 1892 درباره وقايع تنباكو حاكى از آن است كه اين امر، دولت محافظه كار ساليسبورى را با پاره اى گرفتارى هاى كوچك داخلى روبرو ساخته بود. همزمان با الغاى امتياز، حملات شديدى از جانب انگليسها به مخالفت با ولف و ساليسبورى وهمچنين با مشى دولت كلاً در حمايت از امتيازگران وبخصوص دعاوى آنان درباره غرامت، صورت گرفت. نشريه »تروث« به تاريخ 26 مه 1892 نوشت كه تالبوت در ديدار ناصرالدين شاه از انگلستان، جزء ملتزمين او بوده است. در پارلمان اتهامات سختى به دولت وارد شد كه جريان آن، چنانكه بايد در روزنامه »تايمز« و بويژه در شماره مورّخ 27 مه 1892 آن، گزارش گرديد. مخالفين، اين ادعاى كمپانى را كه واقعاً 300 هزار ليره براى خريد امتياز پرداخته است، مورد ترديد قرار دادند. دولت به خاطر جانبدارى از ادعاى گزاف كمپانى درباره امتياز، بشدت مورد حمله واقع شد. يكى از اعضاى جناح مخالف گفت كه »نمايندگان محترم اگر بخواهند چيزى بيرحمانه تر از اين معامله سراغ كنند بايد به ايام ديرينه سودجوييهاى كمپانى شرقى باز گردند« و عضو ديگرى از همين جناح تكرار كرد »كه اين امتياز با در نظر گرفتن تمام جوانبش، معامله تجارتى منصفانه اى نبود؛ تلاشى بود كه به نفع افراد انگشت شمارى، به زور از ايران پول گرفته شود، ومردم ايران حق داشتند كه به مخالفت با آن شوريدند«.
در همين زمان موضوع مناسبات ساليسبورى وتالبوت خاطر نشان شد و اظهار دولت مشعر بر اينكه اين مناسبات هيچ ارتباطى با مسئله امتياز نداشته است، مورد ترديد قرار گرفت.
اين مذاكرات پارلمانى، در روزنامه ها، از جمله در »پال مال گازت« مورخ 27 مه 1892، حملات سختى را در اين باب نسبت به دولت به دنبال داشت.
همچنين، اين مطلب كه نماينده سياسى انگليس در بوشهر، برادر تالبوت بوده است با سوء ظن تلقّى شد، ولى با نامه هايى كه نشان مى داد شخص اخير براى نخستين بار در مارس 1891،
عنايتى كه در جريان نهضت تحريم به ميرزاى شيرازى (و در حقيقت، به استقلال و آزادى كشور ايران) گرديد، اولين و آخرين عنايت آن حضرت به آن مرد بزرگ نبود.

يعنى يك سال پس از اعطاى امتياز وارد ايران شده بود، سوء ظن مرتفع گرديد. پس از آنكه چند ماه بعد، دولت يك كتاب آبى درباره قضيه امتياز تنباكو منتشر ساخت، حملات مخالفين بر اساس مندرجات آن كه به عقيده آنان نشان مى داد كه ساليسبورى براى حمايت از مطالبات گزاف و نامعقول كمپانى درباره غرامت از قدرت خود سوء استفاده كرده بود، همچنان ادامه داشت....
اعتماد السلطنه، وزير و نديم مشهور ناصرالدين شاه، در روزنامه خاطرات خويش(بخش مربوط به حوادث پنجشنبه 26 ذى حجه 1309 ق.) ضمن شرح سفر ناصرالدين شاه به تويسركان مى گويد:
شاه در سرچشمه تويسركان ناهار ميل فرمودند. به من فرمودند سالسبرى، صدر اعظم انگليس، معزول شد. پارلمان انگليس به صدر اعظم معزول ايراد گرفتند كه چرا در ايران اسباب فتنه به پا كرده و انحصار تمباكو [كذا] وتوتون رواج داده؟ يكى از تقصيرات عزل او همين است. من تشكر كردم كه الحمد للَّه اين مرد »شارلاتان« معزول شد...!

آن وقت حربه پيشواى نهضت تحريم در ستيز با كمپانى رژى (ودر حقيقت، با استعمار انگليس چه بود؟ هيچ! يك حكم كوتاه يك سطرى:
بسم اللَّه الرّحمن الرحيم، اليوم استعمال تنباكو و توتون بأىّ نحوف كان در حكم محاربه با امام زمان است؛ عجّل اللَّه فرجه.
كه ملت ايران - از زن و مرد و پير وجوان و عالم وعامى، حتى خواتين دربار يكپارچه خود را موظّف به اجراى آن مى شمردند! اعتماد السلطنه سابق الذكر در يادداشت هاى خصوصى خويش مربوط به چهارشنبه 7 جمادى الاولى 1309 ق. مى نويسد:
طورى مسئله تمباكو مهم است كه حتى اندرون خود شاه به هيچ وجه نمى كشند. شنيدم شاه فرموده بود به زن هاى خودش كه كى غليان را حرام كرده؟ بفكفشيد، اينها چه حرفى است؟! يكى از خانم هاى آبرومند عرض كرده بود همان كس كه ماها را به شما حلال كرده، همان كس غليان را، تا در اداره خارج مذهب [= غربيها]است، به ما حرام كرده. شاه فرموده بود من مى كشم، شما هم بكشيد. يكى از زن هاى ديگر گفته بود شما دو خواهر هم با هم گرفتيد! تكليف مردم كه نيست تقليد شما را بكنند. خلاصه عجالتاً احدى از خانه ها و كوچه ها غليان نمى كشند. غير از شاه و امين السلطان و امين اقدس [يكى از همسران شاه].
لحن خاصّ حكم تحريم (كه بر خلاف فتاوى و احكامف معمولف علما، به جاى »حرام است« و »لايجوز« و امثال اين تعابير، شخص مرتكب را »محارب با امام عصر عجل اللَّه فرجه« شمرده است و نيز نفوذ گسترده و حيرت انگيز آن (كه تا اعماق حرمسراى شاه قاجار نيز پركشيد و لاتهاى محل و فرنگى مآبانف لاافبالى را هم، چونان متديّنان، به رعايت حكم شرعى مرجع تقليد واداشت) امرى غير عادى و عجيب مى نمايد و نشان مى دهد كه پشت پرده ماجرا، خبرها بوده است. حكايت مستند و معتبر زير، پرده از راز بزرگ ماجرا برمى دارد:
مرحوم آيةاللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى (فرزند دانشور و پارساى مؤسس حوزه علميه قم مرحوم آيةاللَّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى) كه قبلاً به مقام عالى علمى و معنوى اش اشاره داشتيم، در زندگينامه جفنگ مانندف پدر خويش (نسخه خطى) مرقوم داشته اند:
مرحوم آقاى سيد حسين حائرى فشاركى، كه على الظاهر اخوى زاده مرحوم آقاى سيد محمد فشاركى استاد [مرحوم حاج شيخ عبدالكريم]بود و مرد صالح و فقيه روشن ضميرى بود و ...بسيار سيد با صفا و شيرين و دوست داشتنى بود...نقل مى كردند كه : در داستان تنباكو، مرحوم ميرزاى شيرازى، فضلاى شاگردان خود را شب ها در بيرونى جمع مى كرده است و آنها در موضوع تنباكو، از لحاظ مصالح حكم تحريم و لوازم محتمله غير مطلوب آن بحث مى كردند و به صورت مكتوبى درمى آمده است ومرحوم ميرزا مى برده است به اتاق خود و مطالعه مى كرده است و گاهى حاشيه مى نوشته است. مطلب به اينجا مى رسد كه مى ترسيم به واسطه حكم تحريم جان ميرزا، رحمةالله عليه، در خطر باشد، چون دست خارجيها - كه طالب اين امتياز هستند قوى است و بايد براى اين جهت نيز جوابى نزد خدا داشته باشيم.
مرحوم فشاركى، كه عموى حائرى ناقل است، جداً معتقد بوده است كه در قبال اين مصلحت مذهبى جان مرحوم ميرزا اهميتى ندارد. لذا خود تنها مى رود اندرون خدمت ميرزا، پس از تعارفات عرض مى كند كه شما حق استادى و تعليم و تربيت و ساير حقوق بر من داريد، ولى خواهش مى كنم به اندازه چند دقيقه مثلاً از حقوق خود صرف نظر فرماييد كه من آزاد صحبت كنم.
آقاى ميرزا، كه خيلى مرد مؤدبى بوده است، مى گويد: آقا بفرماييد.
مرحوم فشاركى به طور آزاد مى گويد:
- سيد، چرا معطلى؟ مى ترسى كه جانت در خطر بيفتد؟! چه بهتر كه بعد از خدمت به اسلام و تربيت علمى عده اى، به سعادت شهادت برسى؛ موجب سعادت شما وافتخار ماست.
مرحوم ميرزا مى فرمايد: بلى آقا، من هم همين عقيده را داشتم ولى مى خواستم به دست ديگرى نوشته شود، و امروز به سرداب مطهر رفتم واين حالت دست داد ونوشتم وفرستادم.
مرحوم حاج شيخ مرتضى افزوده اند: اين قسمت آخر، به حسب آنچه در نظرم هست، به عين الفاظ نقل شد. واللَّه المستعان وله الشكر على وضوح الحجة.
سى سال بعد از آن تاريخ، پرچم ديگرى بر ضد استعمار انگليس، به دست فردى همنام ميرزا (=ميرزاى شيرازى دوم) كه اتفاقاً او نيز سال ها در سنگر سامّرا كمر به خدمت اسلام و تشيع بسته بود، برافراشته شد و توطئه قيموميت انگليس (و در حقيقت صهيونيزم) بر نيل تا فرات را درهم شكست. و شگفتا كه آن دست غيبى، در اينجا نيز بيكار نبود:
حجة الاسلام حاج شيخ محمدعلى جاودان (از فضلاى مقيم تهران، و صاحب آثار و مقالات علمى مختلف) در اوايل تير 1374 نقل كردند:
مرحوم حاج شيخ ذبيح اللَّه محلاتى، نويسنده آثار علمى وتاريخى گوناگون نظير تاريخ سامّرا و اخبار غيبيه اميرالمؤمنين، عليه السلام، قبل از سال 1350 شمسى (ظاهراً در كتابفروشى مصطفوى تهران) تعريف كرد: به ميرزاى شيرازى دوم (رهبر انقلاب 1920 م. عراق مشهور به ثوره عراق) اعتراض كردند ميرزاى بزرگ (رهبر نهضت تحريم) با همه سطوت و مرجعيت تامه و قدرت فوق العاده پس از قيام تنباكو، با انگلستان مبارزه نكرد، شما چطور با آن درافتاديد؟ چيزى نگفت، فقط:
دست ديگرى هم هست!
×××
عنايتى كه در جريان نهضت تحريم به ميرزاى شيرازى (و در حقيقت، به استقلال و آزادى كشور ايران) گرديد، اولين و آخرين عنايت آن حضرت به آن مرد بزرگ نبود. نقل پاره اى ديگر از عنايات ولى عصر،عجّل اللَّه تعالى فرجه، به ميرزا، خالى از لطف نيست.
مرحوم حاج ملاعلى واعظ خيابانى تبريزى در كتاب گرانسنگ علماء معاصرين، تحت عنوان »كرامت عظيمه« براى ميرزاى شيرازى، رحمةالله عليه، مى نويسد:
صديقنا الأعظم العلاّمة آقاميرزامحمدعلى افردوبادى، ايّده اللَّه تعالى، مرا نقل فرمود كه عالم فاضل آقا ميرزا مطّلب اوردبارى نزيل اروميّه موسومه فعلاً به رضائيّه در 3 ذى القعدة الحرام سنه 1350 از حاج محمد جعفر اصفهانى قطين تبريز روايت كرد كه مرد تاجرى بود كه در اوّل امر تجارت مى كرد بعد كارش تنزّل نمود و به تنگدستى درافتاد پس به نجف اشرف آمده مجاور آن مشهد مطهّر گرديد و در نجاح امر خود به قبر شريف ملتجى گشته ملتزم اعمال و دعوات شد تا آنكه به او گفتند كه التزام به مسجد سهله در هر شب چهارشنبه تا

ماهنامه موعود شماره 27


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.