صفحه نخست arrow مقالات arrow سياست arrow رازهايي ناگفته از انقلاب اسلامي
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
رازهايي ناگفته از انقلاب اسلامي چاپ پست الكترونيكي
۱۶ بهمن ۱۳۸۶
 خاطرات کارتر را مي‌خواندم. او گفته بود در طول چهار سال رياست جمهوري‌ام سه بار گريه کردم: دفعه اول وقتي بود که شاه فرار کرد. برايم قابل باور نبود. دفعة دوم هنگام اشغال سفارت ما در ايران بود و سومين بار هم در ماجراي طبس بود.



اشاره:

فرصتي دست داد تا به خدمت جناب آقاي «غلامحسين حيدري» برسيم و از ايشان برخي خاطرات را دربارة ديدارهايشان با علما و نقل‌قول‌هايشان دربارة انقلاب اسلامي ايران و آيندة آن بشنويم. آقاي حيدري در حال حاضر در سمت قائم مقام وزارت آموزش و پرورش مشغول به خدمتند و تمامي سال‌هاي گذشته را به عنوان يكي از خدمتگزاران عرصة فرهنگ اسلامي در سمت‌هاي مديريت فرهنگي نهادها و سازمان‌ها پشت سر گذاشته‌اند.
به مناسبت‌هاي مختلف برخي خاطرات و نقل‌قول‌هاي ايشان تقديم خوانندگان محترم موعود خواهد شد. إن‌شاءالله.

ما صاحب داريم

 حضرت آيت‌الله ميرزا مهدي اصفهاني(ره) از علماي بزرگ اصفهان بود که به مشهد آمده بود. بسياري از بزرگان الآن از شاگردان ايشان هستند. مرحوم حاج شيخ مجتبي قزويني ـ يکي از شاگردان ايشان ـ از مرحوم آيت‌الله اصفهاني نقل مي‌کند که ايشان مکرر مي‌فرمودند: «ياد امام زمان ـ ارواحنا فداه‌ـ را زنده نگه بداريد. هرجا هستيد به ياد ايشان باشيد، نام و يادشان را براي ديگران نيز زنده کنيد و دربارة آن حضرت صحبت کنيد». ايشان بر عبارت «ما صاحب داريم» خيلي تأکيد مي‌کردند. افراد متعددي اين خاطرة مرحوم قزويني را براي ما نقل کردند. ايشان مي‌گويد: روزي مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني همة طلاب ساکن مشهد را جمع كرد و به آنها فرمود: «واقعيت اين است که رضاخان اوقاف را مصادره کرده، در نتيجه ما وجوهاتي نداريم که به شما بدهيم. از اين به بعد شهريه قطع خواهد شد ولي فراموش نکنيد که ما صاحب داريم». در آن جلسه روي اين مطلب خيلي تأکيد کردند که ما رها نيستيم و صاحب داريم.
مرحوم حاج شيخ مجتبي نقل مي‌كند، ما به همراه خانواده از قزوين آمده بوديم. مدتي گذشت، شرايط برايمان سخت شد. تا مدتي از مغازه‌داري که با او آشنا بوديم قرض مي‌گرفتيم و آذوقه تهيه مي‌کرديم. روزي آن مغازه‌دار گفت: چون مقدار بدهي شما زياد شده از اين به بعد از دادن قرض شرمنده هستم. مي‌خواستم از يکي ديگر از بازاريان پول بگيرم که احساس کسر شأن کردم و سراغ او نرفتم. دست خالي و ديروقت به خانه رفتم. مادرم که بيدار مانده بود از من پرسيد مجتبي چيزي آورده‌اي؟ گفتم: نه. با محبت مادرانه به شوخي گفت: اشکالي ندارد. ما که روز را روزه گرفتيم، شب را هم شبه مي‌گيريم.

حاج شيخ مجتبي مي‌گويد: ديدم کوبة در را مي‌زنند. مادرم [يا به نقل برخي خودشان] دم در رفت. يک نفر بسته‌اي به او مي‌دهد و مي‌گويد، به مجتبي بگوييد: ما هواي او را داريم. مرحوم آيت‌الله قزويني به مرور تا آنجا پيشرفت مي‌کند که به مقام تشرف اختياري مي‌رسد. آقاي محمدرضا حکيمي در کتاب متأله قرآني1 متذکر اين قابليت شده است.از حاج شيخ مجتبي قزويني با آن مقامات فوق‌العاده، مطالبي دربارة انقلاب اسلامي نقل شده كه غالباً در کتاب متأله قرآني هم آمده است و تذکر آنها خالي از لطف نيست. آقاي حيدر رحيم‌پور ازغدي يکي از نيروهاي انقلابي خراسان که سال‌ها در خدمت حاج شيخ مجتبي بوده، نقل مي‌كند: قبل از سال 1342، روزي به محضر آيت‌الله قزويني رفتم و از ايشان پرسيدم: سرنوشت اين شاه چه مي‌شود؟ فرمودند: «اين آخرين شاه است و سلطنت به او ختم مي‌شود». بعد از تبعيد امام خميني(ره)، روزي به خدمت ايشان رسيدم و عرض کردم: حاج شيخ، شما فرموديد اين آخرين شاه است ولي او که امام را تبعيد کرد؟ با ناراحتي ادامه دادم: پدر او پدران ما را تباه کرد، و خود او ما را و بچه‌هاي او بچه‌هاي ما را. مرحوم حاج شيخ مجتبي در آنجا فرمودند: «والله بالله تالله اين شاه، آخرين شاه است و سلطنت به او ختم مي‌شود». بعدها موضوع امام جدي‌تر شد. روزي ديگر که به خدمت ايشان شرفياب شدم به طور قطعي فرمودند: «از امام تقليد کنيد. ايشان مرجع بر حق است و لازم است همه از ايشان تبعيت و حمايت کنيم». در سفري که جمعي از خراسان، همچون: ميرزا جواد آقاي تهراني، آيت‌الله خزعلي و... سال 1342در قم به محضر امام شرفياب شدند، آيت‌الله شيخ مجتبي قزويني ـ که در ميان آن جمع حضور داشتند ـ دربارة امام خميني(ره) مي‌فرمايد:

اين مرد مرد حق است، اما همراهان همراه نيمه راهند و تا آخر ايشان را همراهي نمي‌کنند. اين مرد يک تنه ادامه مي‌دهد تا پيروز شود.آقاي محمدرضا حکيمي هم نقل مي‌کند، بعد از دستگيري امام تا مدتي معلوم نبود که چه بر سر ايشان آورده‌اند. اندکي بعد از تبعيد امام در سال 1342، روزي در مدرسة علمية نواب (مشهد) بودم که طلبه‌اي آمد و گفت امام را شهيد کردند. خيلي ناراحت شدم. خدمت آيت‌الله قزويني رفتم و به ايشان عرض کردم که چنين خبري شايع شده است. ايشان هم خيلي ملايم فرمودند: «جدّ ايشان، حضرت موسي بن جعفر(ع) هم مدتي طولاني زنداني بودند و بعد هم شهيد شدند». اين صحبت به شايعه دامن زد. من خيلي متأثر شدم و همانجا در محضر ايشان گريه کردم. لحظاتي آيت‌الله شيخ مجتبي قزويني دستشان را بر پيشاني‌شان گذاشتند و به انديشه فرو رفتند. لحظاتي بعد فرمودند: «امام زنده است و به زودي خبر سلامتي ايشان را مي‌شنويد». بعد از آن اعلام شد که امام به ترکيه تبعيد شده‌اند و سالم هستند. اين مطلب، مقام و اشراف آيت‌الله قزويني را نيز مي‌رساند.


اتكاي به خدا

 در کتاب همگام با خورشيد نقل شده و خودم هم از مرحوم فردوسي پور که به تازگي فوت کرده‌اند، شنيدم که وقتي صدام معدوم، امام خميني را از عراق به ترکيه تبعيد کرد روزي به امام عرضه داشتم: صدام که ما را اخراج کرده، به کويت هم که ما را راه ندادند، اگر هم به تهران برگرديم که اعدام خواهيد شد؛ حال چه کنيم؟ امام فرمودند: «فردا صبح به شما مي‌گويم». بعد از آن هم براي عبادت رفتند. من کنجکاو شدم که ببينم در ساک شخصي ايشان چيست. باخودم مي‌گفتم حتماً کسي که در مقابل دنيا ايستاده در ساکش اسلحه و پول هنگفتي بايد داشته باشد. ساک را بي‌اجازه باز کردم و در نهايت ناباوري ديدم که در آن ساک تنها يک حوله و يک دست پيجامه است. ديديم با آن قدرتي که خدا به امام داده بود و با اتکايي که به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ داشتند، به پيروزي کامل رسيدند. امام، نظام شاهنشاهي را براي هميشه نابود کرد که امر غير ممکني مي‌نمود؛ صدام را به ذلت کشاند و ابهت آمريکا را هم با ماجراي لانه جاسوسي و همچنين طبس از بين برد.

فرو ريختن همة ابرقدرت‌ها

 اين نكته را دربارة عظمت و اعجاز انقلاب اسلامي متذکر شوم؛ کتابي از رونکي ـ نويسندة ايتاليايي ـ مي‌خواندم. او در آنجا نوشته که، ماجراي طبس ـ طوفان شن و انهدام هواپيماهاي ارتش امريكا‌‌ـ از نظر علمي حيرت‌آور است. او به طور مفصل نوع هواپيماها، بالگردها و ديگر تجهيزاتي را که آمريکا پس از پيش‌بيني دقيق آب و هوا، با همراهي عربستان، رژيم صهيونيستي، دولت گذشته ترکيه و منافقان استفاده كرده بود، شرح مي‌دهد و از اينكه ناگهان همة محاسبات به هم خورد، تعجب مي‌كند. يعني قدرتي که توانسته در کرة ماه نيرو پياده کند، در طبس تمام محاسبات و تکنولوژي‌اش زمين‌گير مي‌شود. سپس مي‌نويسد: «عقاب آمريکا در طبس بال و پرش ريخت».

خاطرات کارتر را مي‌خواندم. او گفته بود در طول چهار سال رياست جمهوري‌ام سه بار گريه کردم: دفعه اول وقتي بود که شاه فرار کرد. برايم قابل باور نبود. (اين اولين سيلي امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ به صورت آمريکا بود)، دفعة دوم هنگام اشغال سفارت ما در ايران بود و سومين بار هم در ماجراي طبس بود. منشي وقت کاخ سفيد در خاطراتش نوشته است: کارتر عمليات را از طريق يک تلويزيون مدار بسته رهبري مي‌کرد. در مرحله‌اي ژنرال آمريکايي ظاهر مي‌شود و مي‌گويد عمليات با صد در صد شکست مواجه شد. منشي نقل مي‌کند، چشمان کارتر به قدري از شدت خشم قرمز شده بود که به شوخي به او گفتم چشمانتان با کراوات قرمز رنگي که پوشيده‌ايد همرنگ شده است. اين شکست‌ها را در حالتي در نظر بگيريد که امام کاملاً با دستان خالي در ميدان قرار داشتند. اينها همه مصاديق اين عبارتند که «ما صاحب داريم». خود حضرت امام هم روي اين عبارت خيلي تأکيد مي‌کردند.

ماهنامه موعود شماره 84

پي‌نوشت
:
1. حكيمي، محمدرضا، متأله قرآني، ص 353.
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.