صفحه نخست arrow مقالات arrow غرب شناسي arrow خصومت ديرينه مسيحيت غرب با اسلام و پيامبر(ص)- قسمت اول
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
خصومت ديرينه مسيحيت غرب با اسلام و پيامبر(ص)- قسمت اول چاپ پست الكترونيكي
۲۹ آبان ۱۳۸۶
 موفقيت چشمگير و تأثير شگفت‌آور اسلام بر اذهان انسان‌ها و پيشرفت سريع در قارة اروپا باعث شد كه دانشمندان اروپايي كه اكثراً كشيش بودند، براي تحريف آموزه‌هاي اسلام و جلوگيري از نفوذ آن در بين مسيحيان اروپا از آغاز ظهور اسلام، اين اتهام را وارد سازند كه اسلام دين شمشير بوده است.


  • اشاره:
در طول يك هزار سال گذشته بعد از آغاز جنگ‌هاي صليبي عليه اسلام، مطالعات اسلام‌شناسان غربي با انگيزه و روحية صليبي و اسلام‌ستيزي حاكم بر جوامع غربي صورت گرفته است. اين روحيه سبب سردرگمي آنان در بررسي زندگاني پيامبر اعظم(ص) و منابع اسلام شده است. در اين مقاله با استفاده از منابع لاتين كه اسلام‌شناسان غربي دربارة اسلام و زندگاني پيامبر(ص) تأليف نموده‌اند اهداف سياسي و فرهنگي آنها براي توهين به ساحت مقدس پيامبر اعظم(ص) مورد نقد و بررسي قرار گرفته است.

سرعت فوق‌‌العاده‌اي كه به واسطة آن، دين اسلام، جهان را فرا گرفت يكي از شگفت‌انگيزترين پديده‌ها در تاريخ اديان و جهان است. هنوز يك قرن به طور كامل سپري نشده بود كه نداي اسلام بر اكثر اقليم‌هاي جهان طنين افكند و امپراتوري‌هاي روم و ايران به دست فرزندان اسلام در هم شكسته، تار و مار شدند. مسيحيت قرن‌ها خود را در گوشه و كنار در مناطق خاورميانه پنهان ساخته، ابعاد فراواني از شرك و بت‌پرستي را تا حدّ زيادي در خود جذب نموده بود و فقط توانست در سال 313 ميلادي در ميان آيين‌هاي جهان سربرافرازد. زماني امپراتور مشرك روم به نام كنستانتين (247 - 337م) آيين مسيحيت را رسماً پذيرفت كه آيين بت‌پرستي و شرك را در خود جذب كرده بود. امپراتور كنستانتين در سال 325 رياست «شوراي نيقيه» Council of Nicaea متشكّل از 318 اسقف را بر عهده داشت و اعتقادنامة رسمي كليسا و مسيحيت را به تصويب رسانيد. بعد از مسيحي شدن امپراتور روم، با قدرت نظامي اين امپراتوري، مسيحيت در اروپا گسترش يافت.

  • آغاز ايجاد شبهات عليه اسلام
موفقيت چشمگير و تأثير شگفت‌آور اسلام بر اذهان انسان‌ها و پيشرفت سريع در قارة اروپا باعث شد كه دانشمندان اروپايي كه اكثراً كشيش بودند، براي تحريف آموزه‌هاي اسلام و جلوگيري از نفوذ آن در بين مسيحيان اروپا از آغاز ظهور اسلام، اين اتهام را وارد سازند كه اسلام دين شمشير بوده، به وسيلة شمشير و در پناه آن گسترش يافته است. بدين‌سان كليسا با ايجاد تنفّر شديد عليه اسلام و مسلمانان و به بهانة اشغال سرزمين فلسطين، هشت جنگ طولاني به نام جنگ‌هاي صليبي (crusades) را در سال‌هاي (1096ـ1291م) بين لشكرهاي مهاجم مسيحي از اروپا و مسلمانان در خاورميانه به راه انداخت.

با آغاز رقابت، توسعة بازرگاني و تجارت در بين كشورهاي استعمارگر اروپايي مانند بريتانيا، فرانسه، پرتغال و هلند در اوايل قرن هفدهم ميلادي، اين كشورهاي استعمارگر اروپايي با سه حكومت قدرتمند مسلمانان؛ شامل سلاطين عثماني در تركيه و شرق اروپا، حكومت صفوي در ايران و سلاطين گوركانيان در شبه قارة هند روبه‌رو شدند و اين سرآغاز رويكرد به مطالعات آكادميك دربارة اسلام و مسلمانان در اروپا با پشتيباني و حمايت حكومت‌هاي استعمارگر اروپايي در كشورهاي خود گرديد. اين مطالعات كه محور اصلي آن اسلام و مسلمانان بودند، به جاي نام‌گذاري با عنوان اسلام‌شناسي، به عنوان «شرق‌شناسي» (Orientalism) معرفي گرديد.

كرسي مطالعات اسلام در سال 1632 در «دانشگاه كمبريج» و در سال 1636 در «دانشگاه آكسفورد» انگلستان تأسيس گرديد. از آغاز، مبناي مطالعات دربارة اسلام و مسلمانان از سوي اروپاييان، ايجاد اقتدار فكري و سلطة سياسي و اقتصادي غرب بر شرق بوده و از اين رو داراي اهميت فراوان و موقعيت استراتژيك براي دولتمردان اروپا بوده است. «پروفسور ادوارد سعيد» در مقدمة كتاب معروف خود، شرق‌شناسي به بحث دربارة اين واقعيت پرداخته است.1

  • آغاز تهاجم نظامي و فرهنگي عليه مسلمانان
با ظهور اسلام در خاورميانه، مسيحيت در اين منطقه به يك اقليت محدود تبديل شد و هشت جنگ صليبي از جانب اروپاي مسيحي در مدت دو قرن براي تسخير مناطق مسلمان‌نشين خاورميانه به شكست انجاميد و در سال 1187 بيت‌المقدّس و فلسطين توسط «صلاح‌الدين ايوبي» از اشغال صليبيون اروپايي آزاد گرديد. در سال 1453 تركان عثماني شهر قسطنطنيه، مركز كليساي روم شرقي، و مسيحيت ارتدوكس را فتح نمودند و مناطق وسيعي در اروپاي شرقي در قلمرو تركان عثماني قرار گرفت.

با آغاز تجديد حيات علمي و ادبي (رنسانس)2 در اروپا كه به كنار گذاشتن كليسا از مراكز قدرت و سكولار نمودن جوامع اروپايي انجاميد، مطالعات دربارة اسلام با محوريت مطالعه پيرامون زندگاني پيامبر اكرم(ص)، بر مبناي اصول سكولار حاكم بر مطالعات خاورشناسي در اروپا انجام گرفت. در آن برهه، بريتانيا و فرانسه بسياري از مناطق جهان اسلام را با قدرت نظامي اشغال كرده و مستعمرة خود قرار داده بودند؛ مناطقي كه از نظر وسعت و جمعيت، چند برابر سرزمين و جمعيت اين‌ دو كشور استعمارگر اروپا بود. در سال 1795 در پاريس «دانشكدة زبان‌هاي شرقي»3 به رياست «سيلوستر دي ساسي» (silvester de sacy) تأسيس گرديد. پيش‌تر «كمپاني هند شرقي» بريتانيا براي اشغال شبه قارة هند و خارج كردن آن از دست مسلمانان «جامعة آسيايي بنگال»4 را در سال 1784 تأسيس كرده بود و مديريت آن را اسلام‌شناس معروف انگليسي «سر ويليام جونس» (sir William Jones) بر عهده داشت. «ارنست رينان» (Earnest Renan) و «ادوارد ويليام لين» (Edward Willieam Lane) از شرق‌شناسان برجستة انگلستان، شرق‌شناسي و مطالعه دربارة اسلام را در راستاي برآورده نمودن خواسته‌هاي قدرت استعمارگر بريتانيا دنبال كردند و به گفتة نويسندة معروف ادبيات انگليسي از آمريكا ـ پروفسور ادوارد سعيد ـ شرق‌شناسي يعني شناختن جوامع شرقي براي زير نفوذ قرار دادن و سپس اشغال كردن اين جوامع5. در سال 1830 زماني كه كشور اسلامي الجزاير در شمال آفريقا به دست امپراتور فرانسه ـ ناپلئون ـ اشغال شد، تعداد زيادي از اسلام‌شناسان فرانسوي وي را در اين عمليات نظامي به عنوان مشاور همراهي مي‌كردند.

  • تعصب عميق ميسيونرهاي مسيحي عليه پيامبر اعظم(ص)
پس از آغاز جنبش رنسانس در اروپا، اين جوامع با مبارزة علني عليه نفوذ سياسي و اجتماعي كليسا، كاملاً سكولار شده بودند، ليكن مطالعات دربارة اسلام به ويژه دربارة پيامبر اعظم(ص) بيشتر توسط ميسيونرهاي مسيحي كه تعصّب عميقي عليه اسلام و پيامبر اعظم(ص) داشتند، انجام مي‌گرفت. آنها براي تحريف تعاليم اسلام و زندگاني پيامبر اعظم(ص) نهايت تلاش خود را به كار مي‌گرفتند. از جمله ميسيونرهاي معروف مسيحي مي‌توان از :«لويي ماسينيون»، «دانكن بلاك مك دونالد»، «اسقف مونتگمري وات»، «اسنوك هاروگرونج»، «ساموئل زوئه مر»، «هانري لامسن»، «م.ا.پالاسيوس»، «سي. دي. فوكو»، «اسقف كينت كراگ» و «اسقف سر ويليام موير» نام برد.

دانكن بلاك مك دونالد (م 1943)، ميسيونر مسيحي متولد اسكاتلند ـ كه زندگي خود را در آمريكا گذراند ـ در كتاب خود، سيماي اسلام اظهار مي‌دارد:
اسلام با هجوم و نفوذ تمدن غرب به زودي متلاشي خواهد شد و ميسيونرهاي مسيحي وظيفه دارند كه مسلمانان جهان را مسيحي نمايند.6

در همين كتاب، وي به ميسيونرهاي مسيحي توصيه مي‌نمايد كه «به اسلام و محمد(ص) مستقيماً حمله نكنيد، فقط بگذاريد كه ايده‌هاي جديد، اساس اسلام را نابود كنند.»7

يكي ديگر از ميسيونرهاي معروف اسكاتلندي اسقف مونتگمري وات، استاد برجستة اسلام‌شناسي در دانشگاه ادينبورگ است كه در كتاب خود، محمد(ص) در مدينه مي‌نويسد:
ظاهر مي‌شود كه محمد(ص) كوشش نموده اسلام را در قالب دين يهود به وجود آورد.8

وات اصرار مي‌كند كه «اگر يهوديان با محمد(ص) كنار مي‌آمدند اسلام فقط به عنوان يكي از فرقه‌هاي يهود ظاهر مي‌گرديد.»9

در حقيقت اسلام‌شناسان ميسيونر مسيحي فقط يك هدف را تعقيب مي‌كنند و آن اينكه نبوت پيامبر اعظم(ص) و قرآن مجيد را به عنوان وحي الهي تكذيب نمايند.10

چنانكه ياد شد، ميسيونرهاي مسيحي مطالعات دربارة اسلام را براي شناخت اين دين انجام نمي‌دهند و مقصد آنان تنها بي‌اعتبار كردن اسلام است. اسلام‌شناسي در چهار قرن گذشته در كشورهاي اروپايي با هدف سلطة نظامي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي بر جهان اسلام انجام شده است و اسلام‌شناسان يهودي و مسيحي اروپايي با پژوهش‌هاي خود كوشيده‌اند تا سلطة استعمارگران اروپايي بر جهان اسلام را مشروعيت بخشند.11

از اين رو اسلام‌شناسان در اروپا و آمريكا را مي‌توان «فرزندان قدرت‌هاي امپرياليستي اروپا» دانست كه براي تأمين منافع امپرياليسم، دوست يك‌دل و هم‌زبان قدرتمندان و استعمارگران اروپايي بودند. با گسترش مطالعات اسلام، استعمارگران بهتر مي‌توانستند نقاط قوّت و ضعف مسلمانان را شناسايي كرده، سلطة خود را بر آنها استحكام بخشند. در واقع، هدف اسلام‌شناسي در جهان غرب، هموار كردن هر چه بيشتر زمينة استعمار كشورهاي اسلامي و مسلمانان بوده است.

از آغاز، مطالعات آكادميك دربارة اسلام در اروپا بر اين قاعدة كلي كه «دشمن خود را بشناس» استوار بوده است و در اين مأموريت، خاورشناسان سكولار و ميسيونرهاي مسيحي به سان دو لبة يك شمشير، با هم كاملاً ارتباط داشته‌اند. از همان زمان از سوي دولت استعماري بريتانيا چندين مؤسسة تبشيري براي ترويج مسيحيت در مناطق اشغال شده، مخصوصاً جوامع اسلامي تأسيس گرديده است و ميسيونرهاي مسيحي آشكارا به حركت‌هاي توسعه‌طلبانة اروپا ملحق گرديده‌اند.12

سر ويليام موير، ميسيونر معروف انگليسي، كه چندين كتاب عليه اسلام تأليف كرده، نمونه‌اي زنده از اين قشر است. تمامي تأليفات موير دربارة اسلام، تحريف آشكار و آكنده از تهمت‌هاي ناروا عليه اسلام، قرآن مجيد و پيامبر اعظم(ص) است. موير در سال 1858 كتابي دربارة زندگاني پيامبر اعظم(ص)13 در چهار جلد تأليف نمود كه در آن تهمت‌هايي ناروا عليه پيامبر اعظم(ص) وارد شده است.


  • تبليغات عليه پيامبر اعظم(ص) در اروپا
بعد از انتشار كتاب سراسر توهين‌آميز اسقف موير عليه پيامبر اعظم(ص) در سال 1858م، هجوم همه‌جانبه براي تخريب چهرة نوراني پيامبر اعظم(ص) توسط دانشمندان اروپايي آغاز گرديد. در كتاب يادشده علاوه بر وارد نمودن تهمت‌هاي ناروا عليه پيامبر اعظم(ص)، اساس قرآن كريم و احاديث هم مستقيماً مورد خدشه قرار گرفتند.

اسلام‌شناس معروف آمريكايي «پرفسور نورمن دانيل» در كتاب اسلام و غرب اظهار مي‌دارد:
استفاده از شواهد دروغين از جانب غرب براي حمله به اسلام يك روش هميشگي بوده است.14

«برنارد لوئيس» اسلام‌شناس معروف انگليسي كه بيشتر زندگي خود را در ايالات متحدة آمريكا گذرانده و در آمريكا به عنوان «سالار اسلام‌شناسان» ياد مي‌شود، در كتاب اسلام و غرب چنين اقرار مي‌كند:

جهان مسيحيت از قرون وسطي تاكنون مطالعات دربارة اسلام را با دو هدف دفاع از مسيحيت در مقابل مباحث مسلمانان عليه مسيحيت و مسيحي نمودن مسلمانان جهان انجام داده است. دانشمندان مسيحي كه اكثريت آنها را ميسيونرها تشكيل مي‌دهند، مجموعه كتاب‌هايي را دربارة اعتقادات مسلمانان و پيامبر آنان تأليف كرده‌اند كه فقط هدف مناظره دارد و لحن آنها همراه با ناسزاگويي است.15

كشورهاي استعمارگر اروپايي بعد از استيلاي كامل نظامي بر جهان اسلام از آغاز قرن نوزدهم هجوم همه‌جانبه‌اي را براي نابودي اعتقادات مسلمانان آغاز كردند و هدف مهمّ آنها خدشه وارد كردن بر زندگاني پيامبر اعظم(ص) بوده است. در اوايل قرن نوزدهم، مغازي واقدي، سيرة ابن هشام، طبقات

ابن سعد و تاريخ طبري به زبان‌هاي اروپايي ترجمه گرديد و مبناي مطالعات دربارة زندگاني پيامبر اعظم(ص) قرار گرفت. با گذشت دو قرن از ترجمة كتب ياد شده به زبان‌هاي اروپايي، هنوز هم اسلام‌شناسان غربي عليه پيامبر اعظم(ص) تهمت‌هاي ناروا وارد مي‌كنند.


  • كتاب‌هاي دانشمندان اروپايي دربارة زندگاني پيامبر اعظم(ص)
در سال‌هاي 1861 تا 1865 اسلام‌شناس آلماني سپرنگر (Sprenger) دربارة زندگي پيامبر اعظم(ص) كتابي در سه جلد تدوين نمود. نولدكه (Noldeke) در سال 1863 كتابي با عنوان محمد(ص) تأليف نمود.

«ولهاوسن» (Wellhausen) نيز در سال 1882 كتابي دربارة دوران نبوت پيامبر اعظم(ص) در مدينه منوّره تدوين كرد.16
«كريهل» (Krehl) كتابي با عنوان محمد(ص) در سال 1884 نگاشت. «گريم» (Grimme) در فاصلة سال‌هاي 1892 تا 1895 كتابي با عنوان محمـّد(ص) در دو جلد تأليف نمود. «اگناز گلدزيهر» (Ignaz Goldziger) در كتاب خود مطالعات اسلام17 بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه براي مطالعة سيرة پيامبر اسلام نبايد از احاديث نبوي استفاده نمود؛ زيرا وي كلية احاديث نبوي را جعلي و فاقد اعتبار تلقي مي‌كند.

«اسقف سامائل زوئه مر» ميسيونر آمريكايي ـ كه در سال 1889 در مناطق عربي حوزة خليج فارس اوّلين مؤسسة تبشيري را براي ترويج مسيحيت تأسيس نمود ـ از دولت آمريكا و كشورهاي اروپايي تقاضا مي‌نمايد كه با اشغال نظامي مدينة منوره و نجران، آنها را به جهان مسيحيت ملحق سازند.18

در اوايل قرن بيستم ميلادي «بهول» (Buhl) كتابي با عنوان محمد(ص)، دربارة زندگاني پيامبر اعظم(ص) تأليف نمود. «مارگوليوت» در سال 1905 كتابي دربارة زندگاني پيامبر اعظم(ص)19 تحرير كرد. «ليون كيتاني» (Leone Caetani) اسلام‌شناس معروف ايتاليايي در سال 1905م كتابي دربارة تاريخ اسلام20 نگاشت و «اسقف هانري لامنس» (Henri Lammens) اسلام‌شناس برجستة بلژيكي، هم‌زمان با ليون كيتاني كتابي دربارة اسلام تأليف نمود و هر دو در نوشته‌هاي خود بر اين نكته اصرار دارند كه تمامي احاديث نبوي جعلي هستند و براي تأليف تاريخ اسلام و سيرة پيامبر اعظم(ص) هيچ‌گونه اعتباري ندارند.

«ونسينك» (Winsincu) در سال 1908 دربارة زندگاني پيامبر اعظم(ص) در مدينة منوره21 كتابي تأليف نمود. «تورآندري» (Tor, Andrae) در سال 1936 كتابي با عنوان محمد(ص) و آيين وي22 به رشتة تحرير درآورد.


  • خدشه وارد نمودن به اساس اسلام
بعد از پايان جنگ جهاني دوم، تعدادي از اسلام‌شناسان برجستة اروپا و آمريكا دربارة پيامبر اعظم(ص) كتاب تأليف نمودند. «رجيس بلاشر» (Regis Blachere) اسلام‌شناس فرانسوي در سال 1952 در كتاب خود دربارة پيامبر اعظم(ص)23 اين نكته را بيان مي‌كند كه كتاب‌هايي كه دربارة سيره و مغازي پيامبر اعظم(ص) در قرون اوّلية اسلام توسط دانشمندان مسلمان تأليف شده‌اند، فاقد اعتبار است.

«اسقف مونتگمري وات» در سال 1953 كتابي با عنوان محمد(ص) در مكه24 و در سال 1956 كتابي با عنوان محمد(ص) در مدينه25 را تأليف نمود. قبل از وي «جوزف شات» (Joseph Sehacht) در سال 1950 كتابي با عنوان ريشه‌هاي فقه محمدي26 تأليف كرده بود و در آن، تمامي كتاب‌هاي حديثي و سيرة دانشمندان مسلمان را جعلي و بدون اعتبار قلمداد كرده بود. مونتگمري وات در سال 1961 كتاب ديگري با عنوان محمد(ص)، پيامبر و سياستمدار27 تأليف نمود. وات در كتاب‌هاي خود دربارة پيامبر اعظم نظريات جوزف شات مبني بر بي‌اعتبار بودن كتاب‌هاي حديثي و سيره را كه دانشمندان مسلمان تأليف نموده‌اند، تأييد مي‌كند و گستاخانه اظهار مي‌دارد: قرآن كريم، آفرينش خيالي از جانب پيامبر اعظم است.28

اسلام‌شناسان معاصر غربي مانند «جان وانس برو» در كتاب مطالعات قرآني29، (چاپ سال 1977)، «جان بر تن» در كتاب جمع‌آوري قرآن30 (چاپ سال 1977)، «گنترلولينگ» در كتاب كشف مجدّد محمد(ص)31 (چاپ سال 1981) و «انگايكا نيوويرت» در كتاب مطالعات دربارة گردآوري سوره‌هاي مكي32 (چاپ 1981) علاوه بر جعلي خواندن تمامي كتاب‌هاي تأليفي دربارة احاديث و سيرة نبوي، حتي قرآن كريم را هم جعلي پنداشته‌اند.

در اين ميان، برخي از اسلام‌شناسان اروپايي و آمريكايي مانند «اسقف مونتگمري وات» و «اسقف جان اسپوزيتو» (John L. Esposito) حملات شديد و مستقيم نويسندگان غربي عليه اسلام و پيامبر اعظم(ص) را روشي نادرست مي‌دانند؛ چون كه اين كتاب‌ها با توهين علني به پيامبر اعظم(ص)، احساسات ديني مسلمانان جهان را عليه غرب و تمدن غربي برمي‌انگيزند و اين به منافع كشورهاي غربي در جهان اسلام زيان مي‌رساند.

اسقف جان اسپوزيتو از «دانشگاه جورج تاون» واشنگتن در كتاب‌هاي خود دربارة اسلام اين مطلب را ترويج مي‌كند كه تعليمات اسلام كاملاً مطابق ارزش‌هاي تمدن غرب است و از اين رو مسلمانان در جوامع اروپا و آمريكا و جهان اسلام بايد از لحاظ فرهنگي در ارزش‌هاي تمدن غرب كاملاً ادغام شوند.33

اسلام‌شناسان معروف آمريكايي مانند «هميلتون ا.ر.گيب» و «گوستاف فون گرونبام» در تأليفات خود اسلام را فقط يك جنبش فرهنگي مي‌دانند كه آثار آن به عنوان محصول فرهنگي بايد در موزه‌ها نگه‌داري شود و خواستار انجام اصلاحات در مباني و اصول دين اسلام شدند كه اين هدف غرب فقط در اسلام منهاي روحانيت محقّق خواهد شد.34 فون گرونبام اعلام مي‌دارد كه با وجود اسلام منهاي روحانيت، مسلمانان اصول و ارزش‌هاي فرهنگي حاكم بر جهان غرب را خواهند پذيرفت.35

هميلتون ا.ر. گيب و «آلفرود گويلوم» در كتاب‌هاي خود دين محمدي و اسلام، با بحث‌هايي دربارة خاتميت رسول اكرم(ص) به شبهه‌افكني پرداخته، اظهار مي‌دارند كه اسلام فقط يك دين عربي است كه براي گسترش خود كاملاً به اديان يهود و مسيحيت وابسته بوده است.36


حيدررضا ضابط
ماهنامه موعود شماره 82

پي‌نوشت‌ها
:
1. ادوارد سعيد، شرق‌شناسي، ترجمة عبدالرحيم گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1371، صص 43-49.
2. Renatssance.
3. Ecole des Langues Orientale.
4. Asiatic Society of Bengal.
5. ادوارد سعيد، همان، ص 12.
6. Duncan B. Macdonald, Aspect of Islam (New York: 1911), p 12.
7. Ibid., p. 13.
8. Montgomery Watt, Muhammad at Medina (Oxford: Clarendon Press. 1956), p199.
9. Ibid, p. 219.
10. Muhammad Benaboud, “Orientalism and the Arab Elite The Islamic Quarterly, 26/1 (1982), p. 7.
11. Benaboud, “Orientalism and the Arab Elite,” p. 6.
12. ادوارد سعيد، همان، ص 184.
13. Bishop sir William Muir, The Life of Mohamet, London, 1858, 4 Volimes.
14. Norman Daniel, Islam and the West: The Making of an Image, Oneworld Publications Ltd. July. 2000, p. 267.
15. Bernard Lewis, Islam and the West, Oxford University Press, October 1994, pp. 85-86.
16. Wellhausen, Muhammad in Medina, 1882.
17. Ignaz Godziher, Muhammadan Stuies, 1889.
18. Asaf Husain, Orientalism, Islam and Islamists, Vermont, USA, 1984, p. 7.
19. Morgoliouth, Muhammad and the Rise of Islam, 1905.
20. Leone Caetani, Anali dell Islam, Milan (Italy), 1905, 8 Volumes.
21. Weninck, Muhammad in Medina, Leiden, 1908.
22. Tor Andrae, Mohammad, the Man and His Faith, 1936.
23. Regis Blachere, La Probleme de Mahomet, 1952.
24. M. Watt, Muhammad at Mecca, Oxford, 1953.
25. M.Watt, Muhammad at Medina, Oxford, 1956.
26. Joseph schacht, The Origins af Muhammadan Jurisprudence, Oxford, 1950.
27. W.M. Watt, Muhammad, Prophert and Statesman Oxford, 1961.
28. Ibid, p. 15.
29. John Wansborough, Quranic Studies, 1977.
30. John Burton, Collection of Quran, 1977.
31. Gunter Lubnag, The Rediscovery of Muhammad, 1981.
32. Angelika Neuwirth, Studies on the Composition of Meccan Suras, 1981.
33. John L. Esposito, Voices of Resurgent Islam, Oxford, 1983; Islam in Transition, Oxford, 1982; Islam and Democracy Washington, 1996.
34. H.A.R. Gibb, Modern Trends in Islam. Chicago, 1974. pp. 46-48, 109-110. Gustave E.von Grunebaum. Medieval Islam. Chicago, 1953, pp. 240-241.
35. Gustave E.von Grunebaum. Islam: Essays in the Nature and Growth of a Cultural Tradition, New York, 1961, p. 244.
36. H.A.R. Gibb, Mohammadanism, New York, 1953, 2 nd ed, pp. 43-44; Alfred Guillaume, Islam. London, 1956, 2nd ed, pp. 59-60.

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.