spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
احساس‌ انتظار چاپ پست الكترونيكي
۰۷ بهمن ۱۳۸۳
ابوالقاسم‌ حسينجاني‌
... أنّ الارض‌ يرثها عبادي‌ الصالحون‌ 1 .
اين‌ زمين‌ را، بندگان‌ صالح‌، به‌ ميراث‌ مي‌برند.


احساس‌ انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگي‌ است‌:
احساس‌ تشنگي‌، آدم‌ را، به‌ آب‌ مي‌رساند، و احساس‌ انتظار، انسانف صاحب‌ نظرف آگاهف دين‌ باورف حقيقت‌ جوي‌ را، به‌ حجت‌ بالغة‌ الهي‌!...
انسانف اسلام‌، بزرگ‌ترين‌ اصل‌ اجتماعي‌ و پاك‌ترين‌ نهاد سياسي‌ دين‌ را، اعتقاد و التزام‌ به‌ رهبري‌ «معصوم‌» مي‌داند.
رهبر جامعة‌ انسان‌، هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند بود، مگر «پيامبر» يا «امام‌» كه‌ به‌ طور مستقيم‌ از سوي‌ خدا و يا به‌ امر حق‌ و به‌ دست‌ پيامبر، تعيين‌ شده‌ باشد.
حقيقت‌ دين‌، جز اين‌ نيست‌ و بلوغ‌ انسانيت‌، جز از اين‌ راه‌، مقدور نمي‌تواند شد. 2
شيعه‌، نيز ـ با التزام‌ و پايداري‌ بر اين‌ اصل‌ خدايي‌ ـ در هيچ‌ لحظه‌اي‌ از تاريخ‌، هيچ‌ «ظالم‌» و «روند ظالمانه‌اي‌» را تأييد و تصديق‌ نكرده‌، و بر سر اين‌ كار، «جان‌» خويش‌ را ـ در هموارة‌ همه‌ جا ـ بلا گردان‌ «ايمان‌» خويش‌ ساخته‌ است‌!...
در آن‌ حديث‌ مشهور، هم‌، كه‌ سخن‌ از قيام‌ حجت‌ بالغه‌، به‌ ميان‌ مي‌آيد، تمامتف ضربتف تاكيد، بر سر «ستم‌ ستيزي‌» است‌:
يملاالله به‌ الارض‌ قسطاً و عدلاً، كما ملئت‌ ظلماً و جوراً.
خداوند، اين‌ زمين‌ را ـ به‌ دست‌ او ـ از عدل‌ و داد، سرشار مي‌سازد، همانطور كه‌ از ظلم‌ و جور سرريز شده‌ باشد!...
تو گويي‌ كه‌ آنچه‌ ديو آتشخوارة‌ «ظلم‌»، بر سر آدميان‌ خاك‌ مي‌آورد، با هيچ‌ داغ‌ و زخم‌ ديگري‌، برابري‌ نتواند كرد، اصلاً، همة‌ دردهاي‌ بشر كجا، و اين‌ آتش‌ جانسوز خانمان‌ بر باد ده‌، كجا؟! 3 ...
و دواي‌ اين‌ همه‌ درد: «عدالت‌»!
از نگاه‌ «شيعه‌»، عدالت‌، اصل‌ دين‌ است‌:
نخستين‌ پيشواي‌ او، در محراب‌، به‌ گناه‌ عدالت‌، به‌ قتل‌ مي‌رسد!!
و آخرين‌ پيشوايش‌، براي‌ اين‌ كه‌ به‌ دادف عدالت‌ برسد قيام‌ مي‌كند؛
و آخرين‌ حلقه‌، از مجموعة‌ حلقات‌ مبارزاتف حق‌ و باطل‌ را ـ كه‌ از آغاز جهان‌، بر پاي‌ بوده‌ است‌ ـ به‌ سامان‌ مي‌برد.
همة‌ حرفف «انتظار»، همين‌ است‌:
سفري‌ دور و دراز، براي‌ رسيدن‌.
با چشمان‌ «آينده‌»، تكليف‌ «حال‌» را، روشن‌ كردن‌.
در آستانة‌ سقوط‌ و ابتذال‌،، دست‌ انسان‌ را گرفتن‌، و او را، تا درگاه‌ نگاه‌ خدا، بالا كشيدن‌ و بر تحقّق‌ آرمان‌ والاي‌ همة‌ انبيا و اوليا و مردان‌ رزم‌ آور راه‌ حق‌، نظر داشتن‌!.
ودرآخرين‌ رزم‌ ـ پيروزمندانه‌ ـ حيثّيت‌ عادلانة‌ خاك‌ را از نگاه‌بلند«بقية‌الله»به‌نظاره‌برخاستن‌...و اين‌، حرفف كمي‌ نيست‌!.
***
انتظار، از جنس‌ فرداست‌،
و احساس‌ انتظار، فردايي‌ شدن‌
عشيرة‌ انتظار، اهاليف فردايند!...
آن‌ كه‌ «نظر» ندارد، مثلف كسي‌ است‌ كه‌ تشنه‌ نيست‌.
احساسف انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگي‌ است‌.
آن‌ كه‌ احساس‌ تشنگي‌ ندارد، آب‌ ـ هر چند فراوان‌، زلال‌ و گوارا، هم‌ كه‌ باشد ـ به‌ چه‌ دردش‌ مي‌خورد؟!
بي‌ خيالي‌، اين‌ پا و آن‌ پا كردن‌، و مرد «فردا» نبودن‌، «ضد انتظار» است‌!
انسانف انتظار، آمادة‌ فرداست‌.
احساس‌انتظار،ازهم‌صحبتي‌هاي‌فردا،سرشارشدن‌ است‌.
از انديشة‌ ترديد، بيرون‌ آمدن‌، و در دل‌ يقين‌، در آمدن‌.
نشاط‌ انتظار، آدمي‌ را از نااميدي‌ و سستي‌، باز مي‌گيرد.
با اين‌ نگاه‌هاي‌ كوچك‌ و پيش‌ پا افتاده‌، آدم‌ در «روز مرگي‌»ها، غرق‌ مي‌شود.
براي‌ خوب‌ ديدن‌، و خدايي‌ نگريستن‌، بايد به‌ چشمان‌ انتظار، مسلح‌ شد!
آنكه‌«نظر»ندارد،به‌ احساس‌ انتظار، نيز ـ نمي‌تواند رسيد.
«انتظار» سفر دور و درازي‌ است‌.
سفر انتظار، چشم‌ آدم‌ را، باز مي‌كند، سفر انتظار، انسان‌ را، «صاحب‌ نظر» مي‌سازد...
***
حرف‌ از يك‌ نقطة‌ زماني‌ و مكاني‌ نيست‌.
سخن‌ از يك‌ جغرافياي‌ جهاني‌ عقيدتي‌ است‌:
تكان‌ تازه‌اي‌ در خاك‌ و خلقت‌ خاك‌!
تنه‌ و بدنة‌ خلقت‌، «عدالت‌» است‌... و در اين‌ ميانه‌، «ستم‌»، غباري‌ بيش‌ نيست‌، كه‌ به‌ راحتي‌ مي‌شود آن‌ را شست‌ و پيكرة‌ اصلي‌، پاكيزه‌ و زيباي‌ آفرينش‌ را در برابر نگاه‌ انتظار زندگي‌، به‌ ديدار نهاد!...
اين‌ شست‌ و شو، اصلاً، مشكل‌ نيست‌:
«آب‌» كه‌ دارد مي‌رود،
«رود» كه‌ دارد مي‌گذرد،
فطرت‌ پاك‌ عادلانة‌ «خاك‌» كه‌ دارد تكان‌ تازه‌اي‌ مي‌خورد،
همه‌ به‌ ياري‌ ما، خواهند شتافت‌!
تنها،كافي‌ است‌ تكاني‌ بخوريم‌. در جنبش‌ شكوهمند ميلاد انتظار، به‌ «احساس‌» برسيم‌ و صاحب‌ نظرانه‌، عمل‌ كنيم‌...
انتظار، يك‌ رفع‌ تكليف‌ نيست‌. بلكه‌، فهم‌ تكليف‌ است‌، اداي‌ تكليف‌ است‌:
آنان‌ كه‌ منتظر عدالت‌ فراگير و همگاني‌ اند، خويشتن‌، بايد همواره‌ در سوي‌ تحقق‌ آن‌ ؛ انديشه‌ كنند، بنويسند و بكوشند، و سهم‌ سنجيده‌ و دقيق‌ خود را ـ از اندازة‌ وظيفه‌اي‌ كه‌ بر گردن‌ دارند ادا كنند...
از بي‌نظران‌، چه‌ انتظاري‌؟!... نبضف عدل‌، كه‌ خاك‌ را، به‌ تكاني‌ موّاج‌ و تند و تازه‌ فرا مي‌خواند، بي‌ نظرانه‌ نمي‌تواند بر گوش‌دل‌بنشيند. بي‌ نظري‌، بي‌ تفاوتي‌ و بي‌ خيالي‌، از احساسف انتظار، به‌ دور است‌. خويشاوندان‌ خميازه‌ و خواب‌ را بگوييد كه‌ با بيراهه‌هاي‌ خويش‌، مزاحم‌ راهف «مردان‌ انتظار» نشوند!
***
احساس‌ انتظار، در اين‌ فرهنگ‌، مأذنة‌ بلند هستي‌ است‌ كه‌ از بالاي‌ بلند آن‌ اذانف عدلف جهاني‌، سرداده‌ مي‌شود.
اين‌ انتظار، پاسخي‌ است‌ به‌ تمامي‌ هستي‌ و همة‌ فرشتگان‌، در برابر همان‌ سؤال‌ گلايه‌آميز، كه‌: «چرا بر كرة‌ خاك‌،پاي‌كساني‌ بايد باز شود كه‌ فساد كنند و خون‌ بريزند؟!»
اين‌ «انتظار» و پايانة‌ معطّر و مطهّر خاك‌، پاسخ‌ آنان‌ و همة‌ افكاري‌ هم‌ هست‌، كه‌ از «گفردف خويش‌ فرا نرفته‌ و تمامت‌ استعداد و توان‌ انتظار را نمي‌نگرند...»
احساس‌ انتظار، احساس‌ طوفاني‌، شورانگيز و با نشاط‌ است‌، و انتظاري‌ ندارد، مگر پيروزي‌!


پي‌نوشت‌ها :

* قطعه‌ ادبي‌ برگزيده‌ دومين‌ جشنوارة‌ برترين‌هاي‌ فرهنگ‌ مهدويت‌؛ ويژة‌ مطبوعات‌، به‌ نقل‌ از روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌.
1 . سورة‌ انبياء (21)، آية‌ 105.
2 . و در عصر «غيبت‌»، با مرجعيت‌ و فقاهت‌ است‌ كه‌ جاي‌ «ولايت‌»، پر مي‌شود.
3 . در نگاهي‌ ژرف‌ و فراگير، «ظلم‌»، تمامت‌ آفات‌ و شوربختي‌هاي‌ آدمي‌ را، در بر مي‌گيرد. ظلم‌، هر آن‌ كنشي‌ است‌ كه‌ اشيا و آدمي‌ را، از شأن‌ و مكانتف حقيقي‌اش‌، بركنار مي‌دارد. جهل‌ و نفهميدن‌، ظلم‌ است‌. بي‌ ايماني‌ و شرك‌، ظلم‌ است‌: «يابنيّ لا تشرك‌ بالله. إن‌ الشرك‌ لظلم‌ عظيم‌»؛ فرزندم‌، بر خداي‌ «شرك‌» مياور؛ چرا كه‌ شرك‌، «ظلم‌» بزرگي‌ است‌! (سوره‌ لقمان‌ (31)، آيه‌ 13)



ماهنامه موعود شماره‌ 33



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.