spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
در انتظار مهدي‌(عج‌)- قسمت سوم چاپ پست الكترونيكي
۰۶ بهمن ۱۳۸۳



بسم‌‌اللَّه‌‌الرحمن الرحيم

جلسه قبل راجع به حجج و خلفاى الهى صحبت شد و گفتيم كه بايد در هر زمانى خليفه‌‌اى از طرف حضرت حق نماينده و رهبر و واسطه فيض باشد؛ يعنى كسى باشد داراى دو جنبه؛ يك جنبه يلى‌‌الحقى داراى چهار روح و يك جنبه يلى‌‌الخلقى داراى سه روح كه بتواند به وسيله روح چهارم با مجردات و مبدأ عالى ارتباط پيدا كند، از آنها استضائه كند و ضوابط و قواعد الهى را اخذ كند و به وسيله روح سومش كه روح ملكوتى است تماس با مخلوقات بگيرد و مبشراً و نذيرا باشد و [نيز گفته شد] كه با صراحت آيات قرآنى، آن خلفاى حق و حجج الهى انبياء بوده‌‌اند. اول حضرت آدم(ع) بود و منتهى شد به خاتم‌‌الانبياء، حضرت محمد(ص) و اوصياى ايشان(ع)، يكى پس از ديگرى. الآن [مقام] خليفةاللّهى و حجةاللّهى به حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداء، موكول و محول شده است. همچنين عرض شد كه تمام مذاهب به اين معنا معترفند كه حضرت بقيةاللَّه [به عنوان] حجةاللَّه و خليفةاللَّه در آخرالزمان خروج خواهد كرد و و كلماتشان نيز گفته شد و نتيجه آن شد كه حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداء، در آخرالزمان انقلابى ايجاد خواهد كرد و حكومتى تشكيل خواهد داد كه يك انقلاب و حكومت جهانى است، نه موضعى و مقطعى. در سراسر عالم يك پرچم به اهتزاز در خواهد آمد، يك كتاب قانون حكومت خواهد كرد و يك سكه رايج خواهد شد.

در ميان مسلمانان، 202 نفر از علماى برجسته اهل سنت درباره امام زمان(عج) كتاب نوشته‌‌اند يا فصل مفصلى بيان كرده‌‌اند يا اسم پدر و مادر ايشان را بيان نمودند. شيعيان نيز كه همه معتقد و معترفند و متجاوز از 2000 كتاب درباره حضرت بقيةاللَّه، روحى‌‌له‌‌الفداء، نوشته‌‌اند و نيز 6207 روايت درباره حضرت از اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده است و 207 آيه از آيات قرآن كريم تفسير و تأويل به وجود مقدس امام زمان(عج) شده است.

طبق نظر كليه علماى شيعه وعده زيادى از علماى اهل سنت حضرت در سنه 255ق. در شهر سامراء متولد شده‌‌اند. پدرشان امام حسن عسكرى(ع) و مادرشان حضرت نرجس خاتون بوده‌‌اند.

در سنه 260ق. امام حسن عسكرى(ع) به درجه شهادت رسيدند. آن حضرت خليفةاللَّه بودند، حجةاللَّه بودند و رهبر عالم وجود بودند، واسطه بين عالم و غيب و شهود بودند و با شهادت ايشان اين مسؤوليت‌‌ها به حضرت بقيةاللَّه، روحى‌‌له‌‌لفداء، منتقل شد حضرت بقيةاللَّه، روحى‌‌له‌‌لفداء، شش ساله بودند كه مسؤوليت عالم وجود به عهده‌‌شان محول شد و از همان موقع نيز غيبت صغراى آن حضرت آغاز شد.

[در اين دوران چهار نائب خاص ايشان واسطه بودند بين مردم و وجود مقدس امام زمان(عج)]، كه سؤالات، اشكالات و حوائج مردم را به امام(ع) مى‌‌رساندند و از طرف امام(ع) براى مردم جواب مى‌‌آوردند.

اولين نائب آن حضرت جناب عثمان بن سعيد بود، دومين محمد بن عثمان بن سعيد، سومين جناب حسين بن روح و چهارمين جناب على بن محمد سيمرى - كه حالاتشان مفصل است و كتاب‌‌هايى درباره ايشان و كراماتشان نوشته شده است - هنگامى كه اجل على بن محمد سيمرى رسيد حضرت در توقيعى به ايشان فرمودند: »اجل تو رسيده است به كسى وصيت مكن و نيابت را به كسى محول مگردان.«1 (مضموناً). به اين صورت غيبت كبرى آغاز شد. آغاز غيبت كبرى در سنه 331ق. است كه حضرت آن موقع 75 سال داشتند (مدت غيبت صغرى 70 سال بوده است). يك توقيعى هم از ناحيه مقدسه صادر شد: »و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا، فإنّهم حجّتى عليكم و أنا حجةاللَّه عليهم«؛ در مورد رويدادهاى زمان (مسائل و احكام شرعيتان) بايد به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنها هستم.«2

از سنه 255ق. تا الآن كه 1423ق. است عمر مبارك امام زمان(عج)، 1167 سال است - به اتفاق همه و طبق ضابطه‌‌اى كه هست - امّا مخالفان و معاندان و منحرفان در مورد وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى‌‌له‌‌الفداء، اشكالاتى مطرح كرده‌‌اند كه مجموعاً 12 اشكال است. 10 اشكال بسيار سهل است و هر كس كه اطلاعات مذهبى‌‌اش خوب باشد مى‌‌تواند جواب آن را بدهد، امّا دو تا از اين اشكالات يك مقدار سخت است.

[يكى از آن دو اشكال، اشكال به عمر حضرت است] مى‌‌گويند اگر عمر شريف حضرت امام زمان(عج)، 1167 سال است چگونه ثابت مى‌‌كنيد كه ايشان هنوز زنده هستند. چه موجوداتى را شما مى‌‌توانيد معرفى كنيد كه اين مقدار عمر داشته باشند؟ با توجه به اينكه متوسط عمر انسان 60-70 سال است و اگر كسى هم بالاى 100 سال عمر داشته باشد نادر است والنادر كالمعدوم. جواب‌‌هاى متفاوتى به اين اشكال داده شده است:

اول آن كه دانشمندان روز كتاب‌‌هايى نوشته‌‌اند و در كتاب‌‌هايشان ثبت شده است كه سلول‌‌هاى مغز انسان استعداد دارد و مقتضى است كه ميليون‌‌ها سال عمر بكند و اين 1167 سال بعدى ندارد.

دوم اين كه رواياتى در اين زمينه داريم. از جمله مى‌‌فرمايد: »خلقتكم للبقاء لا للفناء«؛ ما شما را خلق كرديم كه هميشه زنده بمانيد نه اينكه يك مدتى زنده باشيد و بعد منقرض شويد - اگر چه از اين روايت معناى ديگرى نيز استفاده مى‌‌شود كه مورد بحث ما نيست - در قصه حضرت يونس(ع) نيز كه در قرآن كريم آمده است خداوند فرموده است: »فلولأ أنّه كان من المسبحين للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون«؛3 اگر حضرت يونس(ع) كه در شكم ماهى قرار گرفته بود، آن ذكر4 را نمى‌‌گفت تا روز قيامت در شكم ماهى مى‌‌ماند و [زنده بود].

به دنيا آمدن علت نمى‌‌خواهد ما كه در دنيا آمده‌‌ايم بايد هميشه بمانيم و لذا اگر دقت كنيد كسى از نحوه تولد نوزاد سؤال نمى‌‌كند كه مثلاً چه طور متولد شد، اما از نحوه فوت سؤال مى‌‌شود، اين سؤال براى چيست؟ براى آن است كه اين موجود خارجى استعداد بقا داشت، بايد هميشه زنده مى‌‌ماند. بزرگان يك بحثى كرده‌‌اند كه آيا ممات، ظلمت و شب، اينها امر وجود هستند يا امر عدمى؟ طبق آيات قرآنى هم حيات و هم ممات امور وجودى هستند. ممات امر عدمى نيست. مرگ عدم الحيات نيست. خداوند در قرآن مى‌‌فرمايد: »خلق الموت والحياة«5 مگر در دعاها نمى‌‌خوانيد: »خلق الليل والنهار« و »خلق النور والظلمة« اگر مرگ امرى عدمى بود، خلقت آن معنا نداشت. اگر ليل و ظلمت امور عدمى بودند كه خلق كردن آنها معنا نداشت. همه اينها امور وجودى هستند - اگر چه حكما وجود و عدم را به معناى مختلفى تعريف كرده‌‌اند: ثابت العين و منفى‌‌العين و... -6 پس مرگ امرى وجودى است و حضرت بقيةاللَّه، روحى‌‌له‌‌الفداء، در اين امر وجودى مستقر است كه اسم آن حيات است.

و اما جواب حلى به اين اشكال آن است كه حيات انسان به چهار خلط است: سودا، صفرا، بلغم، خون (در اصطلاح اطباء گرم و سرد و خشك و تر و اگر كسى علاقه‌‌مند باشد در آثار اطباى قديم درباره اين چهار خلط و اعجاز خوراكى‌‌ها مفصلاً نوشته شده است). اين چهار خلط سبب بقا و حيات انسان است و اگر چنانچه كسى اين چهار خلط را مساوى نگه دارد نه مريض مى‌‌شود و نه مى‌‌ميرد و اطباء هم بر اين امر اذعان دارند. حضرت بقيةاللَّه، روحى‌‌له‌‌الفداء، با قدرت ولايتشان اين چهار خلط را مساوى نگه داشته‌‌اند.

جواب نقضى به اين اشكال آن است كه ملائكه نيز عمر طولانى دارند و خداوند اين عمر را به آنان داده است. پس حضرت حق مى‌‌تواند عمر ملائكه را به ولى خود و حجت و ناصر دين خود بدهد. رواياتى موجود است كه حضرت جبرئيل(ع) در محضر نبى‌‌اكرم(ص) بود. حضرت امير(ع) وارد شدند. حضرت جبرئيل(ع) بلند شد و به حضرت امير(ع) تعظيم كرد. حضرت رسول اكرم(ص) فرمودند: »مگر اين جوان را مى‌‌شناسى؟« جبرئيل عرض كرد: »بله، يا رسول‌‌اللَّه! ايشان استاد من هستند.« حضرت رسول اكرم(ص) فرمودند: »ايشان استاد شماست!« عرض كرد: »بله، يا رسول‌‌اللَّه« حضرت فرمودند: »از چه وقت؟« عرض كرد: »زمانى كه حضرت حق جلت عظمته مرا ايجاد كرد صدايى به گوشم رسيد كه مى‌‌پرسيد: »من أنت و من أنا؟« تو كه هستى و من كه هستم. ماندم كه در جواب چه بگويم. مرتب سؤال مى‌‌شد تا اينكه اين آقا را در ملكوت اعلى ديدم و فرمودند بگو: »أنت ربّى جلّ جلالك و عظم كبريائك و أنا عبدك جبرائيل.« اين را گفتم و ديگر صدا نيامد. ايشان استاد من هستند.« حضرت رسول اكرم(ص) فرمودند: »از آن زمان چه قدر مى‌‌گذرد؟« عرض كرد: »يا رسول‌‌اللَّه، نمى‌‌دانم. لكن ستاره‌‌اى هست كه 30 هزار سال به 30 هزار سال طلوع مى‌‌كند و تا به حال 30 هزار مرتبه طلوع كرده است.« و حضرت جبرائيل هنوز زنده است.

روايت ديگرى در مورد شيطان است كه حضرت على(ع) فرموده است: شيطان قبل از خلق حضرت آدم، دو ركعت نماز در آسمان چهارم خواند كه 6000 سال طول كشيد.7 اگر از زمان آدم تا حضرت خاتم(ص) را 5000 سال در نظر بگيريم، جمعاً مى‌‌شود 11000 سال و تا الان مى‌‌شود 12400 سال (كه ما در اينجا اقل را نيز در نظر گرفته‌‌ايم) و كسى هم نمى‌‌تواند كه شيطان را و زنده بودنش را تا الآن منكر شود پس بخشى از زندگى شيطان اين مقدار است و كسى هم ايراد نمى‌‌كند پس چه ايراد دارد كه حضرت بقيةاللَّه، ملاذ و ملجاء عالم وجود عمر شريفشان 1167 سال باشد.

گذشته از آن به شهادت قرآن حضرت عيسى(ع) در آسمان چهارم زنده است و هنگامى كه حضرت بقيةاللَّه ظهور مى‌‌كنند، ايشان از آسمان نازل مى‌‌شود و با حضرت بيعت مى‌‌كند، پشت سر حضرت نماز مى‌‌خواند و جهاد عجيبى مى‌‌كند و به امر حضرت كسانى را كه بايد به درك بفرستد مى‌‌فرستد. حضرت خضر هم زنده است و در همين عالم ماده است و همينطور حضرت الياس و عمرشان چندين برابر عمر حضرت بقيةاللَّه است. درخت‌‌هايى در عالم هستند كه عمرشان 6400 سال است. حيواناتى بوده‌‌اند كه 3000 سال عمر كرده‌‌اند. اينها مورد ندارد و فقط اشكال به حضرت بقيةاللَّه مى‌‌كنيد كه 1167 سال عمر دارند؟

شتر حضرت صالح(ع) كه از كوه بيرون آمد، 37 متر پهناى كمرش بود (چون دهانه كوهى كه از آن بيرون آمد 37 متر بوده است) و فوراً هم وضع حمل كرد و بچه بزرگى هم به دنيا آورد و آب يك شهر را مى‌‌خورد كه خداوند فرموده بود كه يك روز اين شتر آب بخورد و يك روز هم مردم شهر، آيا اين جز به قدرت خداوند بود؟ حضرت ابراهيم(ع) را در درياى آتشى انداختند كه يك فرسخ مانده به آن كسى نمى‌‌توانست جلو برود و اين آتش گلستان شد، آيا اين جز به قدرت الهى بود؟ و حضرت موسى كه دريا را خشك كرد جز به قدرت خداوند بود؟ رد شمس بر اميرالمؤمنين(ع) - كه برخى مى‌‌گويند 36 مرتبه برايشان رد شمس شده است - و شقّ‌‌القمر حضرت رسول‌‌اكرم(ص) كه يكى از معجزات ايشان بوده است، جز به قدرت خداوند صورت گرفته است؟

خدايى كه اين قدرت‌‌ها را دارد، اين قدرت را نيز دارد كه خليفه، نماينده و حجتش را زنده نگه دارد. پس طول عمر حضرت(ع) قابل هيچ بحثى نيست. ملاذ و ملجاء عالم وجود - نه فقط منظومه شمسى كه در برخى منظومه‌‌ها 40 خورشيد طلوع و 40 ماه غروب مى‌‌كند - ملاذ و ملجاء و پناه همه حضرت بقيةاللَّه است.

خدا رحمت كند آقا شيخ محمد كوفى را، 57 سال قبل در نجف اشرف با پدر من آشنا بود. پيرمردى كوتاه قد با حدود 75-80 سال سن. ايشان با امام زمان(عج) ارتباط داشتند و توقيع امام زمان(عج) به سيد ابوالحسن (اصفهانى) توسط ايشان به سيد ابوالحسن رسيد8 و برخى از دوستان ما آن نامه را نزد سيد ابوالحسن ديده بودند. من آن موقع 16 سال بيشتر نداشتم. آقا شيخ محمد كوفى در كوفه بودند. شب‌‌هاى جمعه مى‌‌آمدند نجف براى زيارت. به حجره پدر من هم مى‌‌آمدند و بعضى اوقات داستان‌‌هاشان را براى پدرم نقل مى‌‌كردند.

يك شب ايشان آمدند حجره پدر من. از صداى عصاى ايشان متوجه آمدن ايشان شدم. سلام كردم و گفتم: »بفرماييد«. گفتند: »پدرت كجاست؟« گفتم: »رفته است ايران«. گفتند: »كى؟« گفتند: »دو سه روز است.« ايشان را به حجره بردم و پذيرايى كردم. شب را در حجره ما بودند و صبح هم صبحانه خوردند و خواستند بروند. من شنيده بودم كه مكرر خدمت حضرت(ع) رسيده‌‌اند از ايشان پرسيدم: »مى‌‌خواهم خدمت حضرت(ع) برسم. چه كنم؟« فرمودند: »واجبات را به جا بياور محرمات را ترك كن مستحبات را انجام بده و مكروهات را ترك كن.« گفتم: »آقا اين خيلى سخت است«. گفت: »فرزندم، نماز شب بخوان«.9 ايشان براى پدرم نقل مى‌‌كرد: »شب 21 يا 23 ماه رمضان، من كوفه بودم. گفتم شب قدر را به مسجد كوفه مى‌‌روم براى خلوت و اعمال شب قدر. مقدارى افطار و سحرى با خود برداشتم و به مسجد

كوفه رفتم - مسجد كوفه سه طرف اتاق دارد و يك طرف بدون اتاق است - يك اتاق طرف قبله گرفتم. نماز را خواندم و افطار كردم. ضعف مرا گرفت. گفتم چند دقيقه‌‌اى استراحت مى‌‌كنم و بعد بيدار مى‌‌شوم و مشغول اعمال اين شب مى‌‌شوم. بيدار شدم. ديدم همه جا روشن و نزديك طلوع آفتاب است. بسيار ناراحت شدم با خود گفتم ديدى چه خاكى بر سرم شد، آمده بودم خلوت كنم و اعمالى را انجام بدهم، گناهانم را پاك كنم و حجاب‌‌هاى ظلمانى را از بين ببرم و خودم را طاهر و مطهر كنم، اين هم نشد و چه فيضى از دستم رفت. بلند شدم براى وضو گرفتن و ادامه فريضه نماز. رفتم به سمت حضرت مسلم(ع)، ديدم در يكى از اين دهنه‌‌ها، يك آقاى بسيار نورانى، خوابيده بودند و دو نفر، بالاى سر ايشان خيلى مؤدب نشسته بودند. من خواستم رد شوم. سلامى كردم. جواب دادند »عليكم السلام، آقاى شيخ محمد كوفى، بفرماييد!« من هم نشستم - بدون توجه - ديدم آقايى خيلى نورانى خوابيده است و يك عبايى تا سينه‌‌شان كشيدند. به اين دو نفر كه نشسته بودند گفتم: »اين آقا كه هستند؟« گفتند: »ايشان آقاى عالم است.« با خود گفتم اينها عربند و فرق عالفم و عالَم را متوجه نيستند. مى‌‌خواهند بگويند »آقاى عالفم است« مى‌‌گويند »آقاى عالَم است.« گفتم: »ايشان آقاى عالفم هستند«. گفتند: »خير، آقا شيخ محمد، ايشان آقاى عالَم هستند.« بعد حضرت بلند شدند و فرمودند يك ظرف آب به من بدهيد. يكى از آن دو دويد و رفت يك ظرف آب براى آقا آورد. ايشان يك مقدارى خوردند و بقيه‌‌اش را دادند به من. گفتم: »نمى‌‌خواهم.« يكى از آن دو نفر ظرف آب را گرفت و آب را خورد. بعد يك نفر از آنها گفت: »آقا صلاح مى‌‌دانيد آقا شيخ محمد را با خود ببريم؟« آقا فرمودند: »بايد سه امتحان بدهد اگر از اين امتحان‌‌ها درست درآمد او را مى‌‌بريم.« من متوجه صحبت آنها نمى‌‌شدم با خود گفتم بهتر است بروم وضو بگيرم. رفتم وضو بگيرم ديدم مسجد ظلمات است. سؤال كردم چقدر از شب رفته است. گفتند: »دو ساعت از شب رفته است«. متوجه شدم كه حضرت بقيةاللَّه بوده‌‌اند. شروع كردم به گريه كردم و حسرت خوردن كه كاش آب را خورده بودم. اى كاش التماس كرده بودم كه با ايشان بروم. حاج‌‌آقا سؤال كردند: »امتحان چه شد؟« فرمودند: »آقاى حاجى، از امتحان درست درنيامدم.«

حضرت بقيةاللَّه آقاى عالَم هستند نه فقط منظومه ما جميع منظومه‌‌ها (سزاوار است كه دوستان بيشتر به فكر و ياد آقا باشند و بيشتر به آقا توجه داشته باشند. توسلات به آقا باشد. هر نمازى دو دعاى مستجاب دارد اولين دعاى خود را ظهور و فرج و نصرت امام زمان(عج) قرار دهيد. اين دعايى كه شما مى‌‌كنيد هديه‌‌اى از طرف شما به محضر آقا امام زمان(عج) و ايشان قطعاً تلافى مى‌‌كنند. خداوند در قرآن مى‌‌فرمايد: »و إذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا بأحسن منها أو ردّوها إنّ‌‌اللَّه كان على كلّ شى‌‌ء حسيبا«10. صبح‌‌ها دعاى عهد را فراموش مكنيد. ارتباط خودتان را با مسئول عالم وجود و نماينده حق برقرار و قوى‌‌تر كنيد. در تمام گرفتارى‌‌ها »يابن‌‌الحسن يابن‌‌الحسن« را فراموش نكنيد. ايشان محيط به عالم وجودند. از نيت‌‌ها و گفتار و اعمال و كردار ما آگاهند و كسانى كه گرفتارى شديد داشتند و جواب هم گرفتند زياد بوده‌‌اند. گرفتارى‌‌هايتان را با »يابن‌‌الحسن« اصلاح كنيد«.

خدايا، قسمت مى‌‌دهيم به عزت محمّد و آل محمد(ص) فرج امام زمان(عج) نزديك بگردان. موانع ظهور را برطرف بفرما. خدايا قسمت مى‌‌دهيم به حق اسم اعظمت و به حق مقربان درگاهت، قلوب همه ما را نه نور ايمان و معرفت و تقوى و ولايت و خلوص و محبت امام زمان(عج) منور بگردان. همه ماها را مشمول دعوات خاصه امام زمان(عج) بگردان. چشم‌‌هاى آلوده ما را به جمال منور امام زمان(عج) روشن بگردان. دل امام زمان را از همه ما راضى و خشنود بگردان. خدايا دفع ظلم و پريشانى و گرفتارى از قاطبه مسلمانان دنيا، خصوصاً فلسطينى‌‌ها بگردان. شر اشرار را به خودشان برگردان.


پى‌‌نوشت‌ها :
1 . توقيع حضرت بقيةاللَّه، روحى‌‌له‌‌الفداء، در پاسخ به سؤالات اسحاق‌‌بن يعقوب: »و اما الحوادث الواقعه...« ر.ك: كمال‌‌الدين، ج2، ص484.
2 . سوره صافات (37) آيات 144 و 143.
3 . ذكرى كه حضرت يونس(ع) را از بطن ماهى نجات داد به ذكر يونسيه معروف است: »لا إله إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين. (سوره انبياء، آيه87). اين ذكر خيلى شريف و مفيد است. اكثر علماى اخلاق اين ذكر را به دوستانشان توصيه كرده‌‌اند. مرحوم امام هم در كتاب اسرار الصلوة خود اين را نوشته‌‌اند و عدد زيادى هم براى گفتن اين ذكر آورده‌‌اند. لكن اگر كسى مى‌‌خواهد اين ذكر را بگويد بيشتر از 66 بار بگويد. اين ذكر سبب شد كه حضرت يونس از ظلمت شكم ماهى نجات پيدا بكند. كسانى هم كه در اين ظلمتكده هستند و در حجاب‌‌هاى ظلمانى زندگى مى‌‌كنند اگر اين ذكر را مترنم باشند و بگويند حجاب‌‌هاى ظلمانى آنها از بين مى‌‌رود و وجودشان منور مى‌‌شود و موفق به توفيقات الهى مى‌‌شوند.
4 . سوره ملك (67)، آيه 2.
5 . چرا از مرگ مى‌‌ترسيم يا گمان مى‌‌كنيم كه مسأله مهمى است. مرگ تعويض لباس است. اين لباس كثيف گوشتى را از تن انسان درمى‌‌آورند يك لباس هور قليايى (شفاف)، بين تجرد و ماده، بر تن مى‌‌پوشانند كه محيط به عالم وجود مى‌‌شود و اين بايد باعث افتخار باشد. فلذا اولياى الهى مشتاق مرگ بودند. اميرالمؤمنين(ع) مى‌‌فرمايد كه اشتياق من به مرگ بيش از اشتياق كودك است به پستان مادر. »واللَّه لابن أبى‌‌طالب ءانس بالموت من الطفل بثدى أمّه« (نهج‌‌البلاغه فيض‌‌الاسلام، خطبه 5، ص57). خدا مى‌‌داند كه مرگ چيزى نيست اگر انسان خودش را اصلاح بكند و حجاب‌‌هاى ظلمانى را كنار بزند. اينجا ظلمتكده است. فقط انسان مسؤوليتش را انجام بدهد، به جان امام زمان(عج) به رفتن ميل و رغبت پيدا مى‌‌كند. بعضى بزرگان شب مرگشان را خبر مى‌‌دادند و مى‌‌گفتند كه شب عروسى ماست. خوشحالى مى‌‌كردند. شيرينى مى‌‌دادند. شما ببينيد شهداى كربلا چه مى‌‌كردند براى به ميدان رفتن و سبقت مى‌‌گرفتند از يكديگر. مى‌‌دانستند كه اگر بروند شهيد مى‌‌شوند مى‌‌دانستند كجا مى‌‌روند و اين چنين به استقبال مرگ مى‌‌رفتند.
6 . نهج‌‌البلاغه فيض‌‌الاسلام، خطبه 234 (معروف به خطبه قاصعه)، ص779.
7 . ر.ك: مجموعه فرمايشات حضرت بقيةاللَّه، ارواحناله‌‌الفداء، - آيت‌‌اللَّه حاج شيخ محمد خادمى شيرازى - چاپ دوم، ص170.
8 . »و من‌‌الليل فتهجّد به نافلة لك عسى أن يبعثك ربك مقاماً محموداً.« (سوره إسراء (17) آيه 79) نماز شب خيلى حجاب‌‌ها را برطرف مى‌‌كند خيلى پرونده‌‌ها را صاف مى‌‌كند. خيلى گرفتارى‌‌ها را برطرف مى‌‌كند. جوان‌‌ها نصف شب بلند شوند على‌‌رغم جوانى و رطوبت مغز و خستگى، وضو بگيرند و نماز بخوانند. خدا شاهد است حضرت حق پرده‌‌ها را عقب مى‌‌زندو به ملائكه مى‌‌گويد: »نگاه كنيد اين بنده خاكى من جوان است و با من انس گرفته است. من افتخار مى‌‌كنم به وسيله اين بنده بر شما.« از خدا هر چه بخواهيد خداوند به شما مى‌‌دهد، كريم است، جواد است، عقاد است، مهربان است، رئوف است. حبيب است... راه صد ساله را مى‌‌توانيد به يك شب طى كنيد و از مقربان در دنيا و آخرت باشيد. همه‌‌اش خوابيم. خواب. چنانكه در روايتى از رسول اكرم(ص) آمده است: »الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا« وقتى مرديم بيدار مى‌‌شويم كه چقدر مى‌‌توانستيم سير كنيم و خودمان را برسانيم و نرسانديم و پشيمانى آنجا هم هيچ سودى ندارد.
9. سوره نساء(4) آيه 86: »هرگاه كسى شما را ستايش كند شما نيز بايد به ستايشى مثل آن يا بهتر پاسخ دهيد كه خداوند به حساب هر نيك و بد كاملاً خواهد رسيد.«


 

 موعود شماره 36


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.