spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
يادگارهاى موعود (سرداب سامرا) چاپ پست الكترونيكي
۰۶ بهمن ۱۳۸۳
وقتى سربازان خليفه وارد حياط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسيدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى رسيد متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده اين كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگير نمايند.



  • اشاره :

در گوشه و كنار سرزمينهاى اسلامى مكانهايى وجود دارند كه منتظران يار در آنها گرد مى‌‌آيند و به ياد عزيز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى‌‌دهند. اين مكانها كه هر كدام به نوعى يادگار حضرت موعود هستند براى همه شيعيان مقدس است و بزرگداشت آنها وظيفه‌‌اى همگانى به شمار مى‌‌آيد.
براى آشنايى بيشتر شما عزيزان با مساجد، مقام‌‌ها و اماكن خاصى كه يادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شديم كه در هر شماره به اجمال يكى از اين مكانها را معرفى كنيم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.

مفهوم واژه سرداب
از بررسى كاربردهاى گوناگون واژه سرداب در لغت و عرف عامه مردم به خوبى معلوم مى‌‌شود كه اين كلمه در كتابهاى لغت و اصطلاح رايج در زبان اغلب مردم در طول تاريخ به يك معنى به كار مى‌‌رود. توضيح آن‌‌كه سرداب و سردابه به خانه‌‌اى گفته مى‌‌شود كه آن را در زمانهاى سابق به ويژه در مناطق گرمسير، در آن موقع كه هنوز وسايلى چون كولر و پنكه و يخچال و... ساخته نشده بود، در زمين مى‌‌ساختند تا در ايام بسيار گرم تابستان از طريق سكونت در آنجا از گزند گرما در امان باشند و به وسيله قرار دادن اغذيه و اشربه فاسد شدنى در اين مكان، از فاسد شدن آنها جلوگيرى نمايند. مرحوم على‌‌اكبر دهخدا در اين باره مى‌‌نويسد:
سرداب خانه‌‌اى را گويند كه در زمين سازند، خانه‌‌اى كه در زيرزمين سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند...1

از جمله مناطق گرمسيرى كه در گذشته ساختن سرداب براى خانه‌‌ها در آن بسيار رواج داشته است شهر سامرا بود. اين شهر را معتصم عباسى در سال 212ق. بنا كرد و پايتخت خود را از بغداد به آنجا منتقل نمود. سامرا در كرانه شرقى رودخانه دجله و در ميانه راه بغداد به تكريت واقع شده است. درباره علت بناى اين شهر نظرات گوناگونى نقل شده است. يعقوبى در اين باره مى‌‌نويسد:

شهر »سفرَّمَن‌‌رَاى« در گذشته بيابانى از سرزمين طيران بود كه هيچ‌‌گونه عمارتى در آن وجود نداشت؛ تنها بناى آن ديرى بود كه متعلق به نصاراى آن منطقه بود... پس از آن‌‌كه معتصم به حكومت رسيد به خاطر بعضى از امتيازات كه در منطقه سرّمن راى بود آنجا را به عنوان پايتخت جديد برگزيد.

چون اين محل از نظر موقعيت جغرافيايى نسبت به ساير مناطق رجحان داشت آبهاى زيادى در اطراف شهر جريان داشت كه هر يك از آنها به منزله دژى شهر را از خطر حمله‌‌هاى ناگهانى حفظ مى‌‌كرد.

علاوه بر اين، مرتفع بودن اين منطقه نسبت به كرانه غربى دجله موجب مى‌‌شد كه اين شهر از آسيبهاى طغيان احتمالى دجله در امان باشد. از طرف ديگر اين منطقه نسبت به ساير مناطق از آب و هواى مطلوب‌‌ترى برخوردار بود. از نظر نظامى نيز يك منطقه سوق‌‌الجيشى بود كه به لحاظ دفاعى از جهاتى موقعيت بهترى نسبت به بغداد داشت.
شهر سامرا به »عسكر« نيز معروف است. وقتى معتصم اين شهر را بنا نمود با سپاهيان خود عازم آنجا شد، از اين رو به جهت استقرار نظاميان در اين شهر آن را عسكر مى‌‌ناميدند2.

از آنجا كه منطقه سامرا نسبت به كرانه راست دجله مرتفع بود در زير لايه‌‌هاى خاكى اين منطقه يك لايه سنگى از ريگ كه ماده چسبنده‌‌اى آنها را به يكديگر چسبانده است، وجود دارد. اين دو عامل، يعنى ارتفاع زمين از سطح آب و وجود لايه سنگى مذكور موجب شده است كه كندن سردابهاى گود و عميق در زير ساختمانهاى اين شهر راحت باشد. به همين جهت ساختن سردابهاى زيادى در زير اغلب خانه‌‌هاى قديمى و حتى بناهاى جديد بسيار رايج است كه على‌‌رغم ساخته شدن انواع وسايل سرمايش در ايام گرم تابستان بيشتر اين سردابها مورد استفاده ساكنان آن قرار مى‌‌گيرد.

سرداب غيبت
متوكل عباسى نسبت به شيعيان و دوستداران اهل بيت(ع) بسيار سخت‌‌گيرى مى‌‌كرد. تاريخ‌‌نگاران نقل مى‌‌كنند كه هيچ‌‌كس مثل متوكل به گماردن جاسوس و جمع‌‌آورى اخبار مناطق گوناگون اهتمام نداشت. وقتى جاسوسان وى و فرماندار نظامى مدينه، عبداللَّه بن محمد هاشمى، در مورد فعاليتهاى سياسى امام هادى(ع) و نفوذ معنوى او در بين مردم و به ويژه شيعيان گزارشهايى به متوكل دادند او بسيار نگران شد؛ زيرا شرايط به گونه‌‌اى نبود كه بتواند آن حضرت را به زور به زندان يا تبعيد بفرستد يا جلوى فعاليتهاى او را بگيرد؛ از اين رو به حيله و نيرنگ متوسل شد و به ظاهر نامه محبت‌‌آميزى به امام هادى(ع) نوشت و او را به سامرا دعوت كرد.

آن‌‌گاه بدون معطلى يحيى بن هرثمه را با سيصد سرباز مأمور كرد كه امام هادى(ع) را به همراه خانواده به سامرا، مركز خلافت عباسى، منتقل نمايد تا در سامرا از هر جهت بتواند آن حضرت را زير نظر داشته باشد. به اين ترتيب حضرت هادى(ع) در سال 236ق. به سامرا برده شد و بيش از بيست سال در بدترين شرايط، تحت‌‌نظر دژخيمان عباسى در شهر سامرا زندگى كرد و در نهايت با توطئه‌‌اى كه متوكل چيده بود در سال 254ق. به شهادت رسيد و جنازه مطهر آن حضرت در همان خانه مسكونى خود به خاك سپرده شد.

پس از شهادت امام هادى(ع) حضرت عسكرى(ع) در همان خانه‌‌اى كه پدر بزرگوارشان در آنجا زندگى مى‌‌كردند سكونت گزيدند. در آن خانه همانند ساير خانه‌‌هاى سامرا سردابى وجود داشت كه در ايام گرم تابستان مورد استفاده قرار مى‌‌گرفت.

طبق برخى روايات، ديدار حضرت مهدى(ع) با شخصيتهاى بزرگ و قابل اطمينان شيعه در زمان حيات پدر بزرگوارشان در اين خانه و سرداب شريف انجام گرفته است. در اين زمينه جعفر بن محمد بن مالك روايت كرده است:
على بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاويه بن حكم و... به من گفتند: روزى ما در خانه امام حسن عسكرى(ع) حاضر شده بوديم تا درباره جانشين آن حضرت از ايشان سؤال كنيم. حاضران در آن مجلس حدود چهل نفر از شيعيان مورد اعتماد بودند. در آن مجلس عثمان بن سعيد خطاب به امام عسكرى(ع) گفت: »يابن رسول‌‌اللَّه ما به خدمت رسيده‌‌ايم تا درباره موضوعى كه شما آن را بهتر از ما مى‌‌دانيد سؤال كنيم«.
در اين لحظه امام عسكرى(ع) به عثمان بن سعيد فرمودند: »بنشينيد!« وقتى عثمان بن سعيد نشست امام عسكرى(ع) از جاى خود بلند شدند و به سمت در به راه افتادند چون به آستانه در اتاق رسيدند خطاب به جمعيت فرمودند: »هيچ‌‌كس از اتاق خارج نشود تا من برگردم«. سپس به سرعت از اتاق خارج شدند و مدتى نگذشت كه حضرت عسكرى(ع) برگشتند در حالى كه كودك بسيار زيبايى را - كه چهره‌‌اش چون ماه درخشان بود - همراه داشتند. آنگاه به حاضران در آن مجلس فرمودند: »بعد از من امام شما ايشان است از او پيروى كنيد و ضمناً بدانيد كه بعد از اين ديگر شما او را نخواهيد ديد«.3

يكى از مهم‌‌ترين علل تحت نظر قرار گرفتن امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) دستيابى به حضرت مهدى(ع) بود؛ چون خلفاى عباسى از طريق دهها روايت - كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده بود - خبر داشتند كه فرزند حضرت عسكرى(ع)، امام مهدى(ع) بساط حكومتهاى جائر و غاصب را در هم خواهد پيچيد و به ستمگرى و ظلم پايان خواهد داد. از اين رو هميشه در كمين بودند تا به محض تولد فرزند امام عسكرى(ع) او را دستگير نموده و به شهادت برسانند. اما مشيّت الهى آن بود كه جريان تولد حضرت مهدى(ع) همانند تولد حضرت موسى(ع) به صورت نهانى در نزديكى كاخ فرعون واقع گردد، بدون آنكه فرعون و دژخيمان او از اين واقعه بويى ببرند. با اين وجود تلاش براى دستيابى به حضرت مهدى(ع) همچنان ادامه داشت. حتى سالها پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع) خلفاى عباسى منزل امام عسكرى(ع) را زيرنظر داشتند و گاهى به طور ناگهانى به آنجا يورش مى‌‌بردند تا بلكه بتوانند حضرت مهدى(ع) را دستگير كنند؛ زيرا در جريان شهادت امام عسكرى(ع) وقتى امام مهدى(ع) عموى خود جعفر را از نماز خواندن بر پيكر امام عسكرى(ع) باز داشتند و خود بر پيكر آن حضرت نماز خواندند تقريباً بر همگان معلوم شد كه امام مهدى(ع) على‌‌رغم مراقبتهاى دژخيمان عباسى متولد شده‌‌اند و هم‌‌اكنون جانشينى حضرت عسكرى(ع) را برعهده دارند. بنابراين، پس از شهادت امام يازدهم نه تنها از شدت تعقيب و جست‌‌وجوى عوامل حكومت كاسته نشد بلكه به جهت احساس خطر بيشتر بر شدت اين كار افزوده شد. در يك مورد معتضد (شانزدهمين خليفه عباسى) عده‌‌اى از سربازان خود را از بغداد به سامرا فرستاد تا به طور ناگهانى، در يك فرصت مناسب در حالى كه اطراف خانه امام عسكرى(ع) را به محاصره در مى‌‌آورند به داخل منزل يورش ببرند و اگر حضرت مهدى(ع) را در آنجا يافتند دستگير نمايند.

يكى از سربازان شركت كننده در آن يورش اين واقعه را چنين شرح مى‌‌دهد:
وقتى سربازان خليفه وارد حياط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسيدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى‌‌رسيد متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده اين كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگير نمايند. مدتى بعد امام(ع) در جلو چشم سربازان خليفه از سرداب بيرون آمدند و آنجا را ترك كردند بدون اينكه حتى يك نفر از سربازان جرأت پيدا كنند تا كارى انجام دهند.
وقتى كه امام(ع) كاملاً از ديد سربازان دور شدند. فرمانده نيروهاى خليفه عباسى به نيروهاى خود دستور داد تا وارد سرداب شوند و امام(ع) را دستگير نمايند سربازها به او گفتند: مگر نديديد كه او از سرداب خارج شد و از مقابل شما عبور كرد و از خانه خارج شد؟ به محض شنيدن اين خبر فرمانده دژخيمان عباسى در حالى كه بسيار آشفته و نگران شده بود گفت: من كسى را نديدم اگر شما او را ديديد چرا دستگيرش نكرديد؟ آنها در پاسخ گفتند: ما گمان مى‌‌كرديم كه خود شما او را مى‌‌بينيد و لزومى نمى‌‌بينيد كه او را دستگير كنيم در نتيجه ما هم هيچ‌‌گونه عكس‌‌العملى نشان نداديم.4

از اين تاريخ به بعد سرداب امام حسن عسكرى(ع) به سرداب غيبت مشهور شد. اين در حالى بود كه سالها پيش از آن؛ يعنى در سال 260ق. به دنبال شهادت حضرت عسكرى(ع) دوران غيبت صغرا شروع شده بود.5
سرداب خانه امام عسكرى(ع) از آن جهت كه محل سكونت و عبادت سه نفر از امامان شيعه يعنى امام هادى، امام حسن عسكرى و امام مهدى(ع) بوده همواره در طول تاريخ مورد توجه و احترام مردم واقع شده است. علاوه بر آن به شهادت اسناد معتبر تاريخى، قبر بيش از بيست و دو تن از امام‌‌زادگان نيز در آن محل واقع شده كه اين امر در نوع خود نشانگر اهميت و ارج اين مكان شريف در نزد اولياى الهى است.

بر اين اساس، شيعيان هميشه پس از زيارت مرقد نورانى حضرت هادى(ع) و حضرت عسكرى(ع) در اين سرداب حاضر مى‌‌شوند و در آنجا به نيايش و عبادت مى‌‌پردازند. اگر بخواهيم دلايل توجه شيعيان به اين سرداب را دسته‌‌بندى كنيم، به ترتيب زير خواهد بود:

نخست، اين مكان شريف به قدوم مبارك سه تن از اهل بيت پيامبر اكرم(ص) و همينطور بندگان صالح و پرهيزگارى چون حضرت حكيمه خاتون، عمه امام عسكرى(ع) و حضرت نرجس خاتون مادر بزرگوار حضرت مهدى(ع) متبرك شده است و در نتيجه مى‌‌توان گفت اين سرداب بإ؛3؛؛ توجه به تمام ويژگيهايى كه دارد مصداق بسيار روشنى است براى آيه »فى بيوتف أذن اللَّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه؛6 در خانه‌‌هايى كه خداوند اذن داده است تا رفعت داده شوند و نام و ياد خداوند در آنها ذكر شود.«

دوم، احترام كردن به آن مكان شريف و در حقيقت اظهار محبت به امام زمان(ع) و پدران بزرگوارشان است؛ چون از جمله نشانه‌‌هاى دوست داشتن و اظهار محبت، احترام كردن به آن چيزهايى است كه به محبوب منتسب است.
سوم، اين كار حكايت از معرفت به حق و مقام و منزلت ائمه اطهار(ع) دارد؛ چون بدون اطلاع از فضائل و كمالات افراد محال است كه بتوان آنها را به طور كامل مورد تكريم و احترام و محبت قرار داد و به اصطلاح پايه محبت زياد، شناخت بيشتر است.

بنابراين، وقتى كسى فردى را به اندازه‌‌اى دوست دارد كه حتى محل زندگى و يا نشست و برخاست او را مورد تقديس قرار مى‌‌دهد اين كار نشانه آن است كه از ابعاد مختلف شخصيت آن فرد اطلاع كامل دارد و به فضائل و كمالات او آشناست كه اين همه احترام به او قائل مى‌‌شود.

چهارم، اين كار در حد خود تعظيم شعائر اسلامى محسوب مى‌‌شود و اين امر نيز حكايت از تقوا و پايبندى زياد فرد نسبت به احكام و مقررات اسلامى دارد؛ چون مواقف و مشاهد ائمه(ع) از آن جهت مورد تكريم قرار مى‌‌گيرند كه منتسب به خليفه‌‌هاى الهى‌‌اند و اين تكريم به نوعى اظهار محبت و ارادت به خداوند متعال محسوب مى‌‌شود.
گذشته از همه اينها، حفظ و تكريم اينگونه اماكن هم به لحاظ روانى و هم به لحاظ اجتماعى و تاريخى در ترويج و تبيين و نشر فرهنگ اسلامى بسيار مؤثر است لذا در همه جوامع، صرف‌‌نظر از اينكه چه اعتقاد و تفكرى دارند به آثار به جاى مانده از گذشتگان، چون نماد فرهنگ و انديشه و افتخارات آن ملت و جامعه محسوب مى‌‌شوند به ديده احترام مى‌‌نگرند و در حفظ، آبادانى و تكريم آن دقت بيشتر مبذول مى‌‌دارند و آنها را سند عينى تمدن و تفكر و رشد فرهنگى و وسيله حفظ و تداوم فرهنگ و اعتقادات ملى و مذهبى خود به حساب مى‌‌آورند.

موقعيت كنونى سرداب سامرا
امروزه هر كس از هر نقطه شهر سامرا به مركز شهر نگاه كند دو گنبد با شكوه مى‌‌بيند كه يكى از آنها با كاشيهاى طلايى براق و ديگرى با كاشيهاى رنگى زيبائى پوشيده شده است. هر يك از اين گنبدها به ساختمان مستقلى تعلق دارند. گنبد بزرگ طلايى بر بالاى ضريح مطهر كه مرقدهاى مقدس امام دهم(ع) و امام يازدهم(ع) در آن جاى دارد، قرار گرفته است ولى گنبدهاى كوچك بر بالاى ساختمان مسجد جامع شهر ساخته شده است. ساختمان حرم مطهر به شكل مستطيل و ساختمان مسجد جامع به صورت مستقل از ساختمان حرم، ولى متصل به صحن حرم است و سرداب غيبت درست در زير ساختمان مسجد قرار گرفته و در طول تاريخ بارها در بنا و بخشهاى مختلف آن تعميرات و تغييراتى انجام شده است.

همانگونه كه پيش از اين نيز اشاره شد سرداب غيبت از جمله سردابهاى عميقى است كه در زير يك لايه سنگى حفر شده و در كل داراى سه قسمت عمده به شرح زير است:

يك غرفه شش ضلعى، يك غرفه مستطيل كوچك و يك غرفه به شكل مستطيل بزرگ. توضيح بيشتر آنكه غرفه مستطيل بزرگ در ميان مردم به »مصلاى مردان« و غرفه مستطيل شكل كوچك به »مصلاى بانوان« معروف است. اين بخشها با دو راهرو بلند و طولانى به يكديگر مربوط مى‌‌شوند؛ يعنى يك راهرو طولانى مصلاى مردان و مصلاى زنان را به هم وصل مى‌‌كند و يك راهرو طولانى ديگر بين مصلاى مردان و غرفه شش ضلعى وجود دار
د.
همچنين اين بخشهاى سه‌‌گانه هر يك از طريق روزنه‌‌اى كوچك و طولانى كه از قسمتهاى فوقانى ديوار آغاز شده تا پايين‌‌ترين حد ديوار بيرونى مسجد جامع امتداد مى‌‌يابد و نور و هوا دريافت مى‌‌كند.

پلكانى كه راه ورود و خروج سرداب است و به غرفه شش ضلعى منتهى مى‌‌شود داراى بيست پله است. ورودى اين پلكان و سرداب در داخل ساختمان مسجد و بر ديوارى قرار گرفته كه ورودى نمازخانه نيز در آن واقع است.
طول مصلاى مردان پنج متر و هشتاد سانتيمتر و عرض آن سه متر و پنجاه سانتى‌‌متر است در ضمن طول مصلاى زنان چهار متر و شصت سانتى‌‌متر و عرض آن سه متر است.

طول راهرويى كه مصلاى مردان و زنان را به هم مربوط مى‌‌سازد چهار متر است.
طول روزنه‌‌اى كه نور غرفه شش ضلعى را تأمين مى‌‌كند حدود شش متر و طول روزنه‌‌اى كه نور مصلاى زنان را تأمين مى‌‌كند چهار متر و پنجاه سانتى‌‌متر است. در انتهاى غرفه مستطيل شكل يعنى انتهاى همان مصلاى مردان، يك در چوبى كه معروف به باب غيبت است وجود دارد، در پشت اين در اتاق كوچكى قرار دارد كه طول آن يك مترو پنجاه سانتى‌‌متر است. اين اتاق به نام محل غيبت شهرت پيدا كرده است كه در حقيقت بخش مكمل غرفه مستطيل شكل بزرگ محسوب مى‌‌شود و در جلوى آن حفاظ مشبكى است كه آن را از بقيه غرفه جدا مى‌‌كند. چاه معروف به چاه غيبت هم در گوشه‌‌اى از همين اتاق قرار دارد.

اشاره به اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه اين سرداب در جهت غربى صحن عسكريين(ع) به سمت شمال واقع شده و در طول تاريخ اصلاحات و تعميرات زيادى در آن انجام گرفته است. هميشه در موقع تعمير و ترميم بارگاه عسكريين(ع) در ساختمان سرداب نيز تغييرات و اصلاحاتى به عمل آمده است؛ به عنوان مثال در زمانهاى گذشته، از داخل بارگاه عسكريين(ع) از كنار مرقد حضرت نرجس خاتون به سرداب مى‌‌رفتند و اين وضع به همين صورت تا سال 1202ق. ادامه داشت و در اين سال احمد خان دنبلى براى سرداب راهى جداگانه از طرف شمال باز كرد و راه سرداب از طرف روضه عسكريين(ع) را مسدود نمود و صحن سرداب را جداگانه ساخت كه تقريباً از يك فضاى بزرگى به طول 60 متر و عرض 20 متر برخوردار است.

بنابراين اگر در كتابهايى چون مزار شهيد اول اعمال و دعاهاى مربوط به زيارت اين سه امام در يك مكان ذكر شده است؛ علت آن است كه در زمان سابق راه سرداب نيز از پشت حرم عسكريين(ع) در يك ساختمان بوده است، لذا پس از زيارت عسكريين(ع) بلافاصله زيارت امام زمان(ع) و سپس زيارت حضرت نرجس خاتون ذكر شده است.
در هرحال اين سرداب در طول تاريخ به اندازه‌‌اى مورد توجه مردم بوده است كه در آن آثار ارزشمندى از منبت‌‌كارى و كاشى‌‌كارى و ساير هنرهاى معمارى به كار رفته است. از جمله اين اشياء در چوبى نفيسى است كه از دوران خلافت عباسيان به جاى مانده است و از ويژگيهاى هنرى و تاريخى ارزشمندى برخوردار است.

باب غيبت
همان در چوبى است كه حجره غيبت را از مصلاى مردان جدا مى‌‌كند. سمت جلو اتاق را به صورت كامل فرا گرفته است و به وسيله دو قطعه مستطيل شكل به ارتفاع يك متر و بيست و پنج سانتى‌‌متر از جلو حجره فراتر مى‌‌رودو بدين ترتيب قسمت پايين ديوار رو به روى مصلا را نيز مى‌‌پوشاند. بنابراين مى‌‌توانيم بگوييم كه طول در، برابر با عرض نمازخانه مردانه اما ارتفاع آن بيش از سه متر است. قسمتهاى مختلف اين در كه سمت پيشين اتاق غيبت قرار دارد مشبك است ولى بخشهايى كه ديوار نمازخانه را پوشش داده مشبك نيستند. قسمتهاى مشبك در از پيوستن قطعه‌‌هاى چوبى با اشكال هندسى به يكديگر ساخته شده كه در چشم بيننده به سه گونه جلوه مى‌‌كند.

الف) قسمت مشبك كه به عنوان دو لنگه در محسوب مى‌‌گردند؛
ب) دو قسمت مشبك كه در دو طرف در واقع شده‌‌اند؛
ج) يك قسمت مشبك كه كتيبه تزيين شده سر در را تشكيل مى‌‌دهد.

فراهم آمدن اين قسمتهاى سه‌‌گانه مشبك هندسى و زيبا به اين در، جلوه هندسى دلپذيرى بخشيده است روى قطعه‌‌هاى چوبى هم - كه چهارچوبهاى اين شبكه‌‌ها را شكل داده است - نقش و نگارهاى واقعاً ظريف و دقيقى كنده‌‌كارى شده است.

سرداب و مخالفان
دشمنان مكتب تشيع در طول تاريخ از روى جهالت و يا به خاطر عنادى كه با اهل بيت(ع) داشتند، همواره در صدد بودند تا از هر راهى كه امكان دارد به اين مكتب ضربه بزنند تا بلكه از اين طريق به تحكيم موقعيت خود دست يابند، ولى خوشبختانه هميشه به بركت معارف و روشنگريهاى ائمه اطهار(ع) در عرصه‌‌هاى علم و برهان و استدلال با شكست مواجه شده‌‌اند و اين امر به جاى آن كه سبب تنبه آنها گشته و آنان را وادار به تسليم در برابر حقيقت نمايد؛ متأسفانه در اغلب موارد موجب شده است كه به غير منطقى‌‌ترين روشها نظير: تحريف حقايق تاريخى، جعل روايات بى‌‌اساس، افترا و تهمت و دروغ‌‌پردازى و... متوسل گردند تا شايد به گونه‌‌اى ادعاهاى بى‌‌اساس خود را به كرسى بنشانند و به اصلاح براى اعتقادات غلط خود توجيهى پيدا كنند.

در بررسى مسئله سرداب سامرا وقتى متوجه شدند كه على‌‌رغم استبداد و شدت عملى كه خلفاى بنى‌‌اميه و بنى‌‌عباس در راستاى ايذاء و اذيت ائمه شيعه با هدف هدم و نابودى اساس تشيع به كار بستند - به جهت حقانيت اهل‌‌بيت(ع) - نه تنها كارى از پيش نبردند بلكه اقبال مردم به آنها روز به روز بيشتر شدو حتى اين احترام و گرامى‌‌داشت تا به آنجا رسيد كه مردم حتى به مكانهايى نظير سرداب كه بعضى از امامانشان چند صباحى در آن زندگى كرده بودند به ديده احترام مى‌‌نگريستند و آنجا را مقدس و عزيز مى‌‌شمردند. اين بار هيچ راهى به نظر دشمنان نرسيد جز اينكه در صدد برآمدند با به كارگيرى عوامل خود، از راه جعل افسانه‌‌هاى خيالى و بى‌‌اساس و نسبت دادن آن به شيعيان، اصل مكتب تشيع را زير سؤال ببرند و پيروان آن را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهند.

به منظور هر چه بيشتر روشن شدن مطلب به بخشى از اظهارات و دروغين بعضى از افراد مغرض كه درباره سرداب سامرا به افسانه‌‌سرايى پرداخته‌‌اند و آنها را به شيعيان نسبت داده‌‌اند اشاره مى‌‌كنيم.
بدون شك هر فرد منصفى پس از خواندن بخش كوچكى از اين افتراها متوجه غرض‌‌ورزيهاى ناجوانمردانه و غير منطقى مشتى افراد نادان و متعصب يا آگاه و مغرض خواهد شد و حداقل از اين پس در نسبتهاى ناروايى كه به شيعه داده مى‌‌شود تأمل بيشترى خواهد نمود.

الف) ابن خلدون در اين زمينه مى‌‌نويسد:
غلو كنندگان شيعه مخصوصاً دوازده امامى‌‌ها مى‌‌پندارند: دوازدهمين امامشان كه محمدبن حسن العسكرى است كه از او به لقب مهدى ياد مى‌‌كنند، داخل سرداب خانه‌‌شان در شهر حله متولد شد و در حالى كه در آغوش مادرش مخفى بود غائب گشت و او در آخرالزمان ظهور و زمين را از عدل و داد پر مى‌‌كند...7
و در ادامه گفتارش اضافه مى‌‌كند كه:
... شيعيان هم‌‌اكنون نيز بعد از نماز مغرب جلو در اين سرداب، با اسبهاى آماده جمع مى‌‌شوند واو را به اسم صدا مى‌‌زنند كه: اى سرور ما اكنون ما آماده‌‌ايم ظهور كن...!!!

ب) ميرزا حسين نورى طبرسى در كشف الاستار مى‌‌گويد:
ابن خلكان در تاريخ خودش مى‌‌نويسد: شيعيان در انتظار امامشان كه او را مهدى مى‌‌نامند به سر مى‌‌برند و معتقدند او در مقابل چشم مادرش در سن چهار يا پنج يا نه سالگى داخل سرداب شده و در آنجا نهان گشته است و در آخرالزمان از همانجا ظهور خواهد كرد...8

ج) ابن حجر عسقلانى ضمن بيان سخنان ابن خلكان، شعرى را ذكر مى‌‌كند كه مؤيد همان مطالب است:
يعنى آن شخصى كه شما گمان مى‌‌كنيد او در سرداب به سر مى‌‌برد هنوز چشم به جهان نگشوده است.9

د) ابن تيميّه هم گمان كرده است كه شيعيان معتقدند امام منتظر در سردابى كه در سامرا ا



سيدصادق سيدنژاد

پى‌نوشت‌ها :
1 . لغت نامه، ج 9، ص 13586.
2 . اقتباس از فتوح البلدان يعقوبى، صص258، 255 و... 362 به نقل از: آشنايى با عتبات مقدسه، جعفر الخليلى، ص96 تا 103.
3 . اثباةالهداة، ج6، ص311.
4 . بحارالانوار، ج52، صص53ù52.
5 . اين واقعه در زمان معتضد كه در سال 279ق. حكومت را به دست گرفته بود اتفاق افتاده است؛ يعنى حداقل نوزده سال پس از آغاز دوره غيبت صغرى...
6 . سوره نور(24)، آيه 36.
7 . مقدمه ابن خلدون، صفحه 157.
8 . كشف الاستار، ص210.
9 . الصواعق المحرقة، ص100.
10. مهناج السنة به نقل از: زندگانى الامام المهدى، ص129.
11. »افسانه سرداب«، روزنامه همشهرى، ش600، ص8، مورخه 73/10/26.
12. الصراع بين الاسلام والوثنية، ج1، ص374.
13. بحارالانوار، ج52، ص154، ح9.
14. همان، ص152، ح4.
15. اثبات الهداة ج7، ص158.
16. بحارالانوار، ج52، ص279، ح2؛ ص399، ح63.
17. همان، ص290، ح30.
18. همان، ص301، ح66.
19. همان، ص304، ح73.



ماهنامه موعود شماره 37

 

 


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.