spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
تاريخ‌ پس‌ از ظهور-3 چاپ پست الكترونيكي
۰۱ بهمن ۱۳۸۳
شهيد سيدمحمد صدر
مترجم‌: حسن‌ سجادي‌پور


اشاره‌:

در دو قسمت‌ پيشين‌، نويسنده‌، به‌ عنوان‌ مقدمة‌ بحث‌ از تاريخ‌ پس‌ از ظهور، به‌ بررسي‌ اهميت‌ موضوع‌، روش‌ استدلال‌، مشكلات‌ موجود در اين‌ بحث‌، راههاي‌ خروج‌ از اين‌ مشكلات‌ و در نهايت‌ ترتيب‌ بخشها و فصلهاي‌ كتاب‌ پرداخت‌ و شماي‌ كلي‌ از مباحث‌ آينده‌ را ارائه‌ داد. اينك‌ ادامه‌ بحث‌ را پي‌ مي‌گيريم‌.

فصل‌ اول‌

ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) و برنامة‌ كلي‌ الهي‌
برنامه‌ كلي‌ الهي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ خود، شرايط‌ ظهور را فراهم‌ خواهد آورد، اينك‌ در انتظار آخرين‌ و بزرگ‌ترين‌ نتيجه‌ و ثمرة‌ خويش‌، يعني‌ «روز موعود» است‌.

حاصل‌ اين‌ انديشه‌ 1 آن‌ است‌ كه‌: ما از رهگذر سخن‌ پروردگار متعال‌ كه‌ فرمود: «وجن‌ و انس‌ را نيافريدم‌ جز براي‌ آنكه‌ مرا بپرستند.» 2 درمي‌يابيم‌ كه‌ غرض‌ ارجمند الهي‌ از آفرينش‌ بشر و اعطاي‌ دو نيروي‌ تفكّر و اختيار به‌ او، به‌ كمال‌ رسانيدن‌ وي‌ مي‌باشد. اين‌ كمال‌ چيزي‌ نيست‌ جز پرستش‌ خالصانه‌ پروردگار بزرگ‌ و اين‌ هدف‌گذاري‌ الهي‌، هرگز تغيير نخواهد كرد.

بندگي‌ خالصانه‌ و پرستش‌ حقيقي‌ خداوند 3 ، منوط‌ به‌ شرايطي‌ است‌ 4 كه‌ ذيلاً به‌ آن‌ مي‌پردازيم‌:
الف‌) وجود طرح‌ و برنامه‌اي‌ كامل‌ و عدالت‌ محور كه‌ بشر آن‌ را از سوي‌ خداوند دريافت‌ دارد و قانوني‌ اساسي‌ و فراگير براي‌ جامعه‌ بشري‌ گردد؛

ب‌) وجود پيشوايي‌ حكيم‌ كه‌ آن‌ قانون‌ را در «روز موعود» به‌ طور كامل‌ اجرا نمايد؛

ج‌) وجود شماري‌ كافي‌ از مؤمنين‌ مخلص‌ كه‌ آن‌ پيشوا را در اجراي‌ مطلوب‌ مأموريت‌اش‌ ياري‌ دهند.
توضيحي‌ درباره‌ شرط‌ الف‌: برنامه‌ خداوند آن‌ است‌ كه‌ چنين‌ قانوني‌ را بنيان‌گذارده‌، بشر را به‌ مدد آن‌ و در امتداد كاروان‌ انبيا(ع‌) در درازناي‌ تاريخ‌ پرورش‌ دهد تا سرانجام‌ اجراي‌ اين‌ برنامه‌ در چارچوب‌ مكتب‌ اسلام‌ با موفقيت‌ صورت‌ پذيرد. البته‌ روشن‌ است‌ كه‌ آن‌ «طرح‌ و برنامة‌ كامل‌ و عدالت‌ محور» چيزي‌ جز اسلام‌ نيست‌. 5

توضيحي‌ دربارة‌ شرط‌ ب‌: خداوند متعال‌ اين‌ شرط‌ را در امام‌ مهدي‌(ع‌) به‌ عنوان‌ پيشوايي‌ اسوه‌ و نمونه‌ ذخيره‌ كرده‌ است‌ تا آن‌ كه‌ حضرتش‌ همان‌ كسي‌ باشد كه‌ آن‌ قانون‌ كامل‌ را در روز موعود، پياده‌ سازد. خداوند او را پس‌ از گذشت‌ زندگي‌ نسلهاي‌ فراواني‌ از انسانها، همچنان‌ زنده‌ نگه‌ داشته‌ است‌ و بي‌شك‌ زنده‌ بودن‌ آن‌ حضرت‌ در طول‌ اين‌ دوران‌، براي‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ رهبري‌ قيام‌ جهاني‌ در روز موعود، امري‌ لازم‌ و ضروري‌ است‌. 6

توضيحي‌ دربارة‌ شرط‌ ج‌: تحقق‌ اين‌ شرط‌ در برنامة‌ الهي‌، تنها پس‌ از ظهور دين‌ اسلام‌ امكان‌پذير شده‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر، اسلام‌ است‌ كه‌ مي‌تواند چنان‌ مؤمنان‌ مخلصي‌ را براي‌ ياري‌ آن‌ رهبر جهاني‌ در روز موعود پرورش‌ دهد؛ زيرا تربيت‌ افراد بر اساس‌ درك‌ و عمل‌ به‌ شرايع‌ پيشين‌، آن‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ در تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ «عدالت‌» در روز موعود، به‌ كار آيد و ثمربخش‌ باشد.

بشر در دوران‌ پيامبران‌ گذشته‌، توان‌ فهم‌ و هضم‌ مفاهيم‌ عالي‌ آن‌ «برنامه‌ و قانون‌ كامل‌ عدالت‌ محور» را نداشته‌ است‌ 7 و بنابر اين‌ فقط‌ امّت‌ اسلامي‌اند كه‌ مي‌توانند براساس‌ آن‌ قانون‌ و برنامه‌، هم‌ از نظر فراگيري‌ و درك‌ مفاهيم‌ آن‌ و هم‌ از نظر پيروي‌ عملي‌ از آن‌، تحت‌ تربيت‌ قرار گيرند؛ تا در اين‌ سير و سلوك‌ علمي‌ و عملي‌، توفيق‌ هم‌ياري‌ و مشاركت‌ در تحقق‌ وعدة‌ روز موعود و تحكيم‌ پايه‌هاي‌ حكومت‌ عدل‌ جهاني‌، براي‌ گروهي‌ از مخلصين‌ پاك‌ سرشت‌ اين‌ امت‌ فراهم‌ آيد.

از اين‌ رو بايد امت‌ اسلامي‌ مسير طولاني‌ تربيت‌ را در شرايط‌ ويژه‌اي‌ هم‌چون‌ امتحان‌ و پالايش‌ روح‌ و روان‌ بپيمايند، كه‌ اين‌ خود در دو ساحت‌ تربيت‌ فكري‌ و تربيت‌ معنوي‌ سامان‌ مي‌پذيرد:

تربيت‌ فكري‌ (عقلي‌):امت‌ اسلامي‌ و نيز به‌طور غير مستقيم‌ همه‌ بشريت‌، از رهگذر آموزه‌هاي‌ علما و متفكران‌ اسلامي‌ و نازك‌انديشيهاي‌ آنان‌ دربارة‌ معارف‌ والاي‌ دين‌ اسلام‌، تحت‌ تربيت‌ قرار مي‌گيرند تا آن‌كه‌ به‌ سطحي‌ از تفكر و تعقل‌ برسند كه‌ توان‌ درك‌ انديشه‌ها و قوانين‌ جديدي‌ راكه‌ در روز موعود اعلان‌ خواهد شد، پيدا نمايند.

تربيت‌ معنوي‌ (ايماني‌): اين‌ جنبه‌ از تربيت‌، آنگاه‌ حاصل‌ مي‌شود كه‌ امت‌ اسلامي‌، شرايطي‌ دشوار از ظلم‌ و بيداد و انحرافات‌ را از سر بگذراند و برگزيدگان‌ صالح‌ اين‌ امت‌، آن‌چنان‌ اخلاص‌ و ايمان‌ و اراده‌اي‌ داشته‌ باشند كه‌ عكس‌العمل‌شان‌ در برابر اين‌ كژيها و زشتيها، تنها و تنها در راستاي‌ اجراي‌ آن‌ «قانون‌ كامل‌» و يا به‌ عبارتي‌ ديگر، پيروي‌ تام‌ و تمام‌ از اسلام‌ باشد.

بر همين‌ اساس‌، نسل‌ در نسل‌، اين‌ تربيت‌ استمرار مي‌يابد و در طي‌ اين‌ فرآيند، شمار اين‌ مخلصان‌ فزوني‌ مي‌يابد ـ هم‌چنان‌كه‌ برشمار هواخواهان‌ جور و ستم‌ نيز افزوده‌ مي‌گردد ـ تا آن‌كه‌ روزي‌ فرا رسد كه‌ تعداد اين‌ مؤمنان‌ مخلص‌ براي‌ قيام‌ جهاني‌ در روز موعود به‌ شماري‌ كافي‌ برسد؛ در آن‌ هنگام‌ است‌ كه‌ تحقق‌ وعدة‌ الهي‌ حتمي‌ خواهد شد (زيرا سه‌ شرط‌ پيش‌ گفته‌، محقق‌ شده‌ است‌).

در اين‌جا مي‌توانيم‌ ميزان‌ ارتباط‌ «روز موعود» را با «برنامة‌ كلي‌ الهي‌ براي‌ بشريت‌» به‌ روشني‌ دريابيم‌؛ زيرا حقيقتاً در آن‌ روز است‌ كه‌ عبوديت‌ و پرستش‌ واقعي‌ پروردگار ـ به‌ عنوان‌ هدف‌ اصلي‌ آفرينش‌ آدميان‌ ـ محقق‌ مي‌گردد.
پس‌ در اين‌ صورت‌، روز ظهور نه‌ روزي‌ غيرمنتظره‌ و اتفاقي‌ است‌ و نه‌ پديده‌اي‌ موقت‌ و زوال‌پذير بلكه‌ نتيجه‌ طبيعي‌ و موردنظر خداوند از آفرينش‌ مي‌باشد.

در اين‌ مسير بوده‌ است‌ كه‌ پيامبران‌ و اوليا(ع‌) و شهيدان‌، تلاشها و مجاهدتها نموده‌اند. اگرچه‌ تكاپوي‌ خالصانه‌ آنها در عصر و دوره‌ خويش‌ به‌ نتيجه‌ مورد نظر نرسيد ولي‌ تلاش‌ آنها ذخيره‌اي‌ گرديد براي‌ روز موعود.
تحمل‌ رنج‌ و سختيها و فداكاري‌ و جانفشاني‌ انسانها در طول‌ تاريخ‌، در راه‌ رسيدن‌ به‌ چنان‌ روزي‌ بوده‌ است‌، زيرا پيشواي‌ آن‌ روز بزرگ‌، فريادرس‌ فرياد خواهان‌، آرزوي‌ آرزومندان‌، برطرف‌ كننده‌ درد و رنج‌ مظلومين‌ و پديد آورندة‌ عدالت‌ بزرگ‌ است‌.


فصل‌ دوم‌


در اين‌ فصل‌ دربارة‌ نتايج‌ غيبت‌ كبرا در دوران‌ پس‌ از ظهور، نسبت‌ به‌ خود امام‌ مهدي‌(ع‌) و نيز نسبت‌ به‌ اصحاب‌ و خواص‌ ايشان‌ و همچنين‌ امت‌ اسلامي‌ به‌ شكل‌ عام‌ و بلكه‌ تمامي‌ بشريت‌، سخن‌ خواهيم‌ گفت‌.
غيبت‌ كبرا در معناي‌ عظيم‌ و پردامنه‌اش‌، مي‌تواند سه‌ مفهوم‌ داشته‌ باشد:
اول‌: به‌ تأخير افتادن‌ روز موعود تا زماني‌ دور و موعدي‌ نامعلوم‌.

دوم‌: طول‌ عمر آن‌ امامي‌ كه‌ براي‌ مأموريت‌ جهاني‌ در روز موعود ذخيره‌ شده‌ است‌ و نيز معاصر بودن‌ وي‌ با نسلهاي‌ بسياري‌ از امت‌ اسلامي‌ (براساس‌ برداشت‌ و فهم‌ معتقدان‌ به‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌).

سوم‌: غيبت‌ آن‌ رهبر در اين‌ ميان‌ و بي‌اطلاعي‌ مردم‌ از شخص‌ او و نيز محل‌ سكونت‌ و روش‌ زندگي‌اش‌. 8
هر كدام‌ از اين‌ سه‌ مفهوم‌، تأثيري‌ حقيقي‌ و مهم‌ در روز موعود برجاي‌ خواهد گذاشت‌.

اما مفهوم‌ اول‌: اين‌ مفهوم‌ را شيعه‌ و غيرشيعه‌ قبول‌ دارند؛ زيرا مسأله‌ به‌ تأخير افتادن‌ روز موعود، از امور روشن‌ و مسلم‌ در نزد همه‌ مسلمانان‌ از صدر اسلام‌ تا آينده‌ است‌. در چارچوب‌ اين‌ مفهوم‌، تفاوتي‌ نمي‌كند كه‌ در خلال‌ اين‌ مدت‌ زمانف طولاني‌، آن‌ حضرت‌ به‌ دنيا آمده‌ باشد يا خير و يا اين‌ كه‌ غائب‌ باشد يا حاضر.

اين‌ «به‌ تأخير افتادن‌» از جهات‌ مختلفي‌، ثمرات‌ مهم‌ و آثار ژرفي‌ در ارتباط‌ با روز موعود و دولت‌ جهاني‌، از خود به‌ جاي‌ مي‌گذارد:

جهت‌ اول‌: عبور امت‌ اسلامي‌ از گردنه‌هاي‌ آزمايش‌ و ابتلائات‌ و ظهور جوهره‌ ايمان‌ در انسانهاي‌ صالح‌ و ره‌سپردن‌ آنان‌ در راه‌ تعميق‌ اخلاص‌ و بيداري‌.

جهت‌ دوم‌: اين‌ شرايط‌ سخت‌ و طولاني‌، باعث‌ برآمدن‌ شماري‌ كافي‌ از انسانهاي‌ مخلص‌ و كاملي‌ خواهد شد كه‌ افتخار فرماندهي‌ نبرد عدالت‌خواهانه‌ جهاني‌ در روز موعود، نصيبشان‌ مي‌شود.

جهت‌ سوم‌: اين‌ مدت‌ زمان‌ طولاني‌، چونان‌ يك‌ مربي‌، عهده‌دار كامل‌ كردن‌ تربيت‌ نسلهاي‌ امت‌ اسلامي‌ در دو ساحت‌ فكري‌ (درك‌ برنامه‌ عدالت‌ محور و كامل‌ الهي‌) و معنوي‌ (تمرين‌ و ممارست‌ براي‌ اطاعت‌ از آن‌ قانون‌ و برنامه‌ و جان‌فشاني‌ در راه‌ آن‌) مي‌باشد.

بايد يادآور شد كه‌ اين‌ تربيت‌، تنها مخصوص‌ مؤمنان‌ كامل‌ و مخلص‌ نيست‌ بلكه‌ امري‌ است‌ فراگير كه‌ ديگران‌ را نيز با وجود اختلاف‌ مرتبه‌ فكري‌ و عملي‌، دربرمي‌گيرد. چنين‌ تربيتي‌ موجب‌ مي‌گردد امت‌ اسلامي‌ در سطحي‌ قرار گيرد كه‌ آمادگي‌ لازم‌ براي‌ درك‌ قوانين‌ و نيز انديشه‌هايي‌، كه‌ در دولت‌ جهاني‌ اعلان‌ خواهد شد، داشته‌ باشد. هم‌چنان‌كه‌ گفتيم‌ اين‌ جهتهاي‌ سه‌گانه‌، ربطي‌ به‌ وجود امام‌ غايب‌(ع‌) ندارد بلكه‌ مي‌توان‌ به‌ نتيجه‌دهي‌ آنها باور داشت‌ و در عين‌ حال‌ به‌ وجود آن‌ حضرت‌ ـ مثلاً ـ ايمان‌ نداشت‌؛ هم‌چنان‌كه‌ غير اماميه‌ چنين‌اند.

تا آنگاه‌ كه‌ خداوند باعلم‌ بي‌كران‌ خويش‌ دريابد كه‌ اين‌ امور طبق‌ آن‌ برنامة‌ كامل‌، به‌ كمال‌ خويش‌ رسيده‌ و نتيجه‌ داده‌ است‌. در آن‌ هنگام‌ است‌ كه‌ خداوند امام‌ مهدي‌(ع‌) را در زمان‌ خويش‌ پديد خواهد آورد تا ايشان‌ امت‌ اسلامي‌ و بشريت‌ را با رهبري‌ خود به‌ ساحل‌ صلح‌ و عدالت‌ برساند.

البته‌ اگرچه‌ به‌طور اجمال‌، معتقديم‌ كه‌ بين‌ آن‌ جهتهاي‌ سه‌گانه‌ و وجود امام‌ غايب‌ ربطي‌ نيست‌ اما نبايد در اين‌ باره‌ تن‌ به‌ مبالغه‌ دهيم‌. براي‌ روشن‌ شدن‌ اين‌ سخن‌، توجه‌ خوانندگان‌ رابه‌ دو مطلب‌ زير جلب‌ مي‌نماييم‌:
نكتة‌ اول‌: همه‌ مذاهب‌ اسلامي‌ با وجود اختلافاتي‌ كه‌ دارند، در اين‌ باور مشتركند كه‌ «حقانيت‌»، منحصر به‌ يكي‌ از آنهاست‌ و مذاهب‌ ديگر، همگي‌ كم‌ و بيش‌ از اسلام‌ واقعي‌ دورند. در اينجا هر مذهبي‌ مدعي‌ برحق‌ بودن‌ خويش‌ است‌.

نكته‌ دوم‌: تزكيه‌ و پالايش‌ دلهاي‌ مؤمنان‌ ـ كه‌ براي‌ روز موعود، امري‌ ضروري‌ است‌ ـ جز برمبناي‌ «حق‌» نيست‌ و آزمايشها و امتحانات‌ جز از رهگذر اطاعت‌ پروردگار و اخلاص‌ ورزيدن‌ نسبت‌ به‌ او معني‌ ندارد. براين‌ اساس‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ آموزش‌ و تربيت‌ انسانها براساس‌ مذهب‌ يا مذاهبي‌ كه‌ از اسلام‌ حقيقي‌ دورند، جز آموزش‌ براساس‌ باطل‌ نيست‌ هر چند كه‌ اسم‌ اسلام‌ روي‌ آن‌ باشد.

در اين‌ صورت‌، امر تزكيه‌ و پالايش‌ جانهاي‌ مؤمنان‌، منحصر به‌ مذهبي‌ است‌ كه‌ حق‌مدار، مطابق‌ با اسلام‌ و مورد رضايت‌ خداوند و به‌ طور اجمال‌، مذهبي‌ كه‌ پرورش‌ دهندة‌ انسانهاي‌ كاملي‌ باشد كه‌ در روز موعود تحت‌ ولايت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) به‌پا خيزند.
بنابراين‌ ثمرات‌ و نتايجي‌ كه‌ از مفهوم‌ اول‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، جز بر همان‌ مذهب‌ حق‌ مترتب‌ نمي‌شود.

اما مفهوم‌ دوم‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از: طول‌ عمر امام‌ مهدي‌(ع‌) و هم‌عصري‌ آن‌ حضرت‌ با تاريخ‌ طولاني‌ امت‌ اسلامي‌ به‌طور خاص‌ و تمامي‌ بشريت‌ به‌ شكل‌ عام‌.

هر نتيجه‌اي‌ كه‌ از اين‌ مفهوم‌ به‌دست‌ مي‌آيد، تنها مربوط‌ به‌ ديدگاه‌ اماميه‌ در خصوص‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) است‌. در نتيجه‌ هرگاه‌ بدانيم‌ اين‌ مفهوم‌ چه‌ نقش‌ مهمي‌ در تكميل‌ و تثبيت‌ عدالت‌ در عصر ظهور خواهد داشت‌. آنگاه‌ به‌ برتري‌ ديدگاه‌ اماميه‌ بر ديگران‌، در اين‌ موضوع‌، پي‌ خواهيم‌ برد.

خداوند متعال‌، بهترين‌ طرح‌ براي‌ تحقق‌ عدالت‌ در دولت‌ جهاني‌ را طرح‌ و برنامة‌ غيبت‌ قرار داده‌ است‌؛ از همين‌جاست‌ كه‌ به‌ درستي‌ ديدگاه‌ اماميه‌ پي‌ مي‌بريم‌. 9

اينك‌ با تحليل‌ بيشتري‌ از اين‌ موضوع‌ آشنا خواهيم‌ شد:
در ديدگاه‌ اماميه‌، حضرت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) ويژگيهاي‌ زير را داراست‌:
ويژگي‌ اول‌: عصمت‌ آن‌ حضرت‌(ع‌)؛ زيرا ايشان‌ دوازدهمين‌ نفر از ائمه‌ معصومين‌(ع‌) هستند؛
ويژگي‌ دوم‌: آن‌ حضرت‌ چه‌ غائب‌ باشند و چه‌ حاضر، يگانه‌ رهبر حقيقي‌ جهان‌ ـ به‌ طور عام‌ ـ و رهبر امت‌ اسلامي‌ ـ به‌ طور خاص‌ ـ مي‌باشند؛

ويژگي‌ سوم‌: هم‌عصري‌ ايشان‌ با نسلهاي‌ بسياري‌ از امت‌ اسلامي‌ ـ به‌ طور خاص‌ ـ و بشريت‌ ـ به‌طور عام‌ـ؛
ويژگي‌ چهارم‌: قرار داشتن‌ او در افق‌ بالايي‌ از علم‌ و آگاهي‌ به‌نحوي‌ كه‌ از حوادث‌ و رويدادها و علل‌ و نتايج‌ و ويژگيهاي‌ آنها، هر روزه‌ و هر ساله‌ آگاه‌ مي‌گردد؛


ويژگي‌ پنجم‌: ارتباط‌ آن‌ حضرت‌ با مردم‌ در دوران‌ غيبت‌، به‌ نحوي‌ كه‌ او آنها را مي‌بيند و آنها نيز او را؛ او با مردم‌ در ارتباط‌ است‌ و آنها نيز با او، جز آن‌كه‌ آنها او را به‌ طور حقيقي‌ نمي‌شناسند و نمي‌دانند كه‌ او امام‌ مهدي‌(ع‌) است‌ مگر در مواردي‌ بسيار نادر. 10

بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ ويژگيها در تصور و فهم‌ غير اماميه‌ درباره‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) نمي‌گنجد. در باور آنان‌، امام‌ مهدي‌(ع‌) شخصي‌ است‌ كه‌ در آينده‌ به‌دنيا خواهد آمد و خداوند شرايط‌ انقلاب‌ جهاني‌ را برايش‌، سهل‌ و آسان‌ خواهد نمود.
با اين‌ وصف‌، آيا اين‌ كار سترگ‌ از سوي‌ شخصي‌ غير معصوم‌ شدني‌ است‌؟ هر چند كه‌ او نمايندة‌ فرهنگ‌ عصر خويش‌ و نماد بيداري‌ اسلامي‌ باشد؟ حقاً بايد اعتراف‌ كرد چنين‌ انسان‌ غيرمعصومي‌ هرگز شايستگي‌ رهبري‌ جهان‌ را نخواهد داشت‌.

ويژگيهاي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) در نگاه‌ اماميّه‌، ويژگيهايي‌ موقت‌ و غير اصيل‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگيهايي‌ است‌ ثابت‌ و حقيقي‌ كه‌ به‌ او امكان‌ مي‌دهد جامعه‌اي‌ عدالت‌ محور را كه‌ خداوند و عده‌ فرموده‌، پايه‌ريزي‌ نمايد.


توضيحي‌ دربارة‌ ويژگي‌ اول‌: ويژگي‌ عصمت‌ امام‌، ثمراتي‌ به‌ دنبال‌ دارد، از جمله‌:

1. او وارث‌ علم‌ امامت‌ است‌؛ علمي‌ كه‌ متضّمن‌ پايه‌هاي‌ اصلي‌ تفكر در رهبري‌ جهاني‌ است‌. ايشان‌ اين‌ علم‌ را از پدران‌ معصومش‌(ع‌) و آنان‌ نيز از پيامبر اكرم‌(ص‌) و آن‌ حضرت‌ هم‌ از خداوند متعال‌ دريافت‌ نموده‌ است‌.

چگونه‌ مي‌توان‌ در دوران‌ متأخر به‌ اين‌ عصمت‌ دست‌ يافت‌ مگر با وحي‌ جديدي‌ از سوي‌ خداوند متعال‌؛ و البته‌ اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ساير مسلمانان‌ ـ به‌طور اجماعي‌ ـ آن‌ را براي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) منتفي‌ مي‌دانند.

پوشيده‌ نماند كه‌ آگاهي‌ و احاطه‌ بر پايه‌هاي‌ اصلي‌ اين‌ تفكر (تفكر متناسب‌ براي‌ رهبري‌ جهان‌ كه‌ از عصمت‌ برمي‌خيزد)، موجب‌ افزايش‌ قدرت‌ و توانايي‌ در رهبري‌ جهاني‌ است‌؛ اگر نگوييم‌ كه‌ بدون‌ اين‌ آگاهي‌ و احاطه‌، رهبري‌ برجهان‌ ناممكن‌ است‌.

هرگاه‌ امري‌ براي‌ رهبري‌ جهاني‌ لازم‌ باشد و يا آنكه‌ وجودش‌ بهتر باشد، قطعاً خداوند آن‌ را پديد خواهد آورد؛ زيرا اين‌ كار در مسير هدف‌ خلقت‌ آدمي‌ است‌ و حركت‌ برخلاف‌ آن‌، ظلم‌ به‌ بشريت‌ و به‌ معني‌ تخّلف‌ از آن‌ هدف‌ عالي‌ است‌؛ و اين‌ هر دو بر خداوند محال‌ است‌.

2. احساس‌ پدري‌ و عطوفت‌ نسبت‌ به‌ همة‌ انسانها؛ زيرا امام‌(ع‌) هنگامي‌ كه‌ با كفّار و منحرفان‌ مي‌جنگد و شورشيان‌ را مي‌كشد، هرگز در دلش‌ نسبت‌ به‌ آنها ذره‌اي‌ كينه‌ ندارد و فقط‌ براي‌ مصلحت‌ آنها و گسترش‌ عدل‌ و نيكي‌ در سرزمينهايشان‌ و رساندن‌ سخن‌ حق‌ به‌ آنها مي‌جنگد.

پيوند زدن‌ بين‌ اين‌ دو جهت‌ به‌ ظاهر متضاد، يعني‌ احساس‌ پدري‌ داشتن‌ در كنار قصد كشتن‌، با توجه‌ به‌ تاريخ‌ جنگهاي‌ مسلمانان‌، جز از شخص‌ معصوم‌ ساخته‌ و پرداخته‌ نيست‌. و از اين‌روست‌ كه‌ مي‌بينيم‌ در فتوحاتي‌ كه‌ در غياب‌ معصومين‌ صورت‌ گرفت‌ نه‌ تنها از آن‌ حس‌ پدري‌ و عاطفي‌ نسبت‌ به‌ قوم‌ مغلوب‌ خبري‌ نبود بلكه‌ آن‌ جنگها صرفاً شكلي‌ غنيمت‌طلبانه‌ و اقتصادي‌ به‌ خود گرفت‌.

هنگامي‌ كه‌ اين‌ احساس‌ متعالي‌ براي‌ افراد غيرمعصوم‌ در فتوحات‌ با دامنة‌ محدود، وجود نداشته‌ باشد پس‌ چگونه‌ مي‌توان‌ در آن‌ نبرد جهاني‌، كه‌ كشته‌ها خواهد گرفت‌ و غنايم‌ فراواني‌ را به‌دنبال‌ خواهد داشت‌ و دامنة‌ تسلط‌ رابه‌ تمام‌ جهان‌ خواهد كشاند، از غير معصوم‌ انتظار داشت‌ نسبت‌ به‌ قوم‌ مغلوب‌، احساس‌ پدري‌ داشته‌ باشد؟ بدون‌ حضور شخص‌ معصوم‌، اين‌ نبرد، نبردي‌ كاملاً سودجويانه‌ و نامقدّس‌ و در جهت‌ گردآوري‌ غنايم‌ مادّي‌ خواهد بود. 11

3. رهبري‌ قيام‌ جهاني‌ از مفهوم‌ صحيح‌ اسلامي‌اش‌ منحرف‌ نخواهد شد؛ زيرا اسلام‌ حقيقي‌، هرگونه‌ سوءاستفاده‌ از آن‌ مقام‌ را براي‌ تحكيم‌ پايه‌هاي‌ قدرت‌طلبي‌ ردّ مي‌كند و چسبيدن‌ به‌ حكومت‌ را براي‌ ارضاي‌ طمعهاي‌ شخصي‌، محكوم‌ مي‌نمايد.

در جايي‌ كه‌ اين‌ اخلاق‌ زشت‌ و خويهاي‌ ناپسند ـ تقريباً ـ بر همة‌ حاكمان‌، چيره‌ مي‌باشد، پس‌ چگونه‌ است‌ هنگامي‌ كه‌ حكومت‌، جهاني‌ شود و سلطه‌ و نفوذ از نظر گستره‌ و فراگيري‌ به‌ اوج‌ خود برسد؟

تا زماني‌ كه‌ يك‌ رهبر، از ارتكاب‌ گناهان‌ و زشتيها، عملاً مصون‌ و معصوم‌ نباشد، هرچند كه‌ پيش‌ از رهبري‌اش‌ صالح‌ و پاك‌ هم‌ باشد، اين‌ رهبري‌ براي‌ او محكي‌ خواهد بود كه‌ ميزان‌ كژرفتاري‌ و آزمنديهايش‌ سنجيده‌ شود؛ زيرا پس‌ از كسب‌ قدرت‌، فشار انگيزه‌هاي‌ شخصي‌ و دلبستگيهاي‌ فردي‌ بر شخص‌ حاكم‌ بيشتر خواهد شد.

4ـ دقت‌ كامل‌ در اجراي‌ «برنامة‌ جهاني‌ عدالت‌ محور» و از آن‌ رهگذر، سوق‌ دادن‌ اجتماع‌ و هدايت‌ آنان‌ به‌ سوي‌ پرستش‌ حقيقي‌ خداوند بزرگ‌ كه‌ هدف‌ اساسي‌ خلقت‌ انسانهاست‌.

به‌ اعتقاد اماميه‌ اين‌ دقّت‌ورزي‌ براي‌ شخص‌ معصوم‌ به‌ سادگي‌ امكان‌پذير است‌. انسان‌ معصوم‌، علاوه‌ بر دوري‌ از گناه‌، از اشتباه‌ و فراموشي‌ نيز مبّرا است‌ و بر طبق‌ روايات‌ هرگاه‌ بخواهد چيزي‌ را بداند، خداوند آن‌ رابه‌ او مي‌فهماند. 12
در اين‌صورت‌، مشكلات‌ جهاني‌ هر قدر هم‌ فراوان‌ و پيچيده‌ شود، امامي‌ كه‌ اين‌ صفات‌ را داراست‌ مي‌تواند براي‌ رفع‌ آنها، نزديك‌ترين‌ راه‌حلها را آماده‌ سازد. و چه‌ بسا سرّ اساسي‌ در اعطاي‌ موهبت‌ «عصمت‌» به‌ ائمه‌(ع‌) همين‌ امر باشد وگرنه‌ تنها امري‌ شخصي‌ بود كه‌ براي‌ معصوم‌ فقط‌ ثمرات‌ فردي‌ به‌ دنبال‌ داشت‌.

اشكال‌: يكي‌ از اشكالهاي‌ كهني‌ كه‌ به‌ مسأله‌ عصمت‌ گرفته‌ مي‌شود، اين‌ است‌ كه‌: ادلة‌ اثبات‌كنندة‌ عصمت‌، حداكثر، وجوب‌ مصونيت‌ از گناهان‌ و به‌ ويژه‌ دروغ‌ را در امر تبليغ‌ و ارشاد مردم‌، ثابت‌ مي‌كند، تا آنكه‌ سخن‌ معصوم‌ در ديگران‌ مؤثر و قانع‌كننده‌ باشد. برخلاف‌ حالتي‌ كه‌ او را به‌ احتمال‌ دروغ‌گويي‌ درگذشته‌ زندگي‌اش‌ بشناسند كه‌ در اين‌ صورت‌ هرگز آن‌ تأثيرگذاري‌ لازم‌ را نخواهد داشت‌. اما عصمت‌ او را از اشتباه‌ و فراموشي‌ نمي‌توان‌ با اين‌ ادّله‌ ثابت‌ كرد؛ زيرا اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ شخص‌ معصوم‌ پس‌ از آن‌ كه‌ پي‌ به‌ اشتباه‌ خود برد، آن‌ را جبران‌ نمايد؛ يا در صورت‌ فراموشي‌ چيزي‌، پس‌ از يادآوري‌ آن‌ را انجام‌ دهد.

پاسخ‌: در پرتو نتايج‌ گذشته‌ بايد گفت‌، عصمت‌ از اشتباه‌ و فراموشي‌ از جمله‌ شروط‌ اصلي‌ در اجراي‌ برنامه‌ عدالت‌ جهاني‌ است‌؛ به‌ ويژه‌ در نخستين‌ مأموريت‌ امام‌ كه‌ تغيير جهان‌ پر از تباهي‌ به‌ جهاني‌ لبريز از صلح‌ و عدالت‌ است‌ و شخص‌ معصوم‌ بايد آنچنان‌ قابليتهاي‌ داشته‌ باشد كه‌ هيچ‌ چيز مانع‌ از اجراي‌ آن‌ برنامه‌ جهاني‌، توسط‌ او نگردد؛ زيرا اساساً بر خداوند محال‌ است‌ كه‌ به‌ فردي‌ كه‌ از اجراي‌ آن‌ برنامه‌، ناتوان‌ است‌، كاري‌ را بسپارد بلكه‌ بايد همواره‌ ادّعاي‌ داشتن‌ رسالت‌ الهي‌ در ساحت‌ نظر با امكان‌ پياده‌ نمودن‌ آن‌ در ساحت‌ عمل‌ هماهنگ‌ باشد.

اين‌، حال‌ معصوم‌ است‌، اما رهبري‌ جهان‌، براساس‌ عدالت‌ هرگز از غيرمعصوم‌ ساخته‌ نيست‌ به‌ويژه‌ در ابتداي‌ كار كه‌ بايد جهانف پر از ستم‌ و بيداد را تبديل‌ به‌ جهاني‌ لبريز از عدالت‌ كند؛ كاري‌ كه‌ آكنده‌ از مشكلات‌ و موانع‌ سخت‌ است‌.
شايد بهترين‌ توضيح‌ براي‌ اين‌ مطلب‌، روايتي‌ باشد كه‌ از «ذوالقرنين‌» نقل‌ شده‌ است‌:
آن‌ هنگام‌ كه‌ خداوند رهبري‌ جهان‌ رابه‌ او سپرد (در حالي‌ كه‌ تا پيش‌ از آن‌ تنها برب

 ‌ ماهنامه موعود شماره 49

پي‌نوشتها :

1 .ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌233 به‌ بعد.
2 .سورة‌ الذاريات‌(51)، آيه‌ 56.
3 .براي‌ آشنايي‌ با مفهوم‌ پرستش‌ حقيقي‌ خداوند؛ ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌234.
4 .ر.ك‌: همان‌، ص‌467 به‌ بعد.
5 .همان‌، ص‌261.
6 .همان‌، ص‌501 به‌ بعد.
7 .همان‌، ص‌255 به‌ بعد و ص‌258 به‌ بعد.
8 .ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌34.
9 .ر.ك‌: التخطيط‌ الخاص‌ بايجاد القائد، ص‌497 به‌ بعد.
10.ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌34 به‌ بعد.
11.همان‌، ص‌96 به‌ بعد.
12.ر.ك‌: الاصول‌ الكافي‌، باب‌: إنّ الائمة‌ إذا شاءوا أن‌ يعلموا علموا.
 

 


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.