spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
گلبانگ چاپ پست الكترونيكي
۱۷ اسفند ۱۳۸۵

محراب جمكران


شگفت ني، ندمد مهر خاوران بي‌تو
سپيده‌دم ز گريبان كهكشان بي‌تو
زمين ز سردي دي، چون دل من افسرده است
چو گوي يخ زده در بستر زمان بي‌تو
ترانه، گل نكند در نگارخانة عشق
پرنده، پر نزند سوي آشيان بي‌تو
به سوي ساحل اميد، ره نخواهد برد
عنان كشتي از اين موج بي‌كران، بي‌تو
پريده رنگ گل از زخم تازيانة باد
گرفته رنگ خزان باغ ارغوان بي‌تو
در اين كوير كه در اوج آتش است و عطش
اسير دام سراب است، كاروان بي‌تو
به گلبن سحر از غم، نواي سرمستي
شكسته در گلوي مرغ نغمه‌خوان بي‌تو
بيا كه سوسن آزاد در سراي بهار
حديث عشق نگويد به ده زبان بي‌تو
سر از كرانة غيبت بر آر و چشم مرا
ببين چو جام شفق گشته خون‌فشان بي‌تو
تمام هستي‌ام از انتظار، لبريز است
تهي است، از ميِ اشراق، جام جان بي‌تو
مگر كه كوكب مهرت، دريچه باز كند
دو ديده دوخته دارم بر آسمان بي‌تو
تهي مباد در اين رهگذر سير و سلوك
ز عطر عاطفه، محراب جمكران بي‌تو

مشفق كاشاني




غنچة نرگس


بشارت بر تو باد ـ اي دل! ـ كه ياري مي‌شود پيدا
چو غم از حد فزون شد، غمگساري مي‌شود پيدا
خزان اندر خزان هرگز نماند گلشن گيتي
ز نو ـ اي بلبل شيدا! ـ بهاري مي‌شود پيدا
به هر جا صحبت از پايان هجر يار پيش آيد
وصالش را دل اميدواري مي‌شود پيدا
نباشد در حقيقت پايداري، دار ظلمت را
چراغي در دل هر شام تاري مي‌شود پيدا
اگر چه در جهان با دست بيداد ستمكاران
به قتل نفس هر آزاده، داري مي‌شود پيدا
ولي مظلوم آخر، مي شود پيروز بر ظالم
حقيقت را ز نو بنيانگزاري مي‌شود پيدا
نباشد هيچ از جمعيت كفار، تشويشي
لواي دين حق را پاسداري مي‌شود پيدا
چو يار از پرده رخ بيرون كند، از شادي رويش
سر آيد درد و غم، خوش روزگاري مي‌شود پيدا
شود از دامن نرگس، شكوفا غنچة ايمان
به رشك روي گلشن، گلعذاري مي‌شود پيدا
سرير عزت و سجادة گلرنگ عترت را
چو مهدي، قائم دين، شهرياري مي‌شود پيدا
به مدح حجت يزدان، امام منتظر، هر دم
براي شعر «قيصر» اعتباري مي‌شود پيدا

محمدحسن صفوي‌پور (قيصر)



نگاه آشنا


رنگي از يك الفت ديرينه دارد چشم‌هايت
عمري انگار آشنايم با نگاه آشنايت
مثل يك پاليز، لبريزي ز درد و بي‌قراري
مي‌كشد آخر مرا، آن بغض پنهان در صدايت
هر زمان مي‌خواهم از تو با دلم چيزي بگويم
شعر من پر مي‌شود از غربت بي‌انتهايت
اطلسي‌هاي وجودم، شاخه‌شاخه، بي تو مردند
كاش بودي تا ببيني؛ من چه دلتنگم برايت
عاقبت دلتنگ و خسته، از تمام جستجوها
مي‌برد با خود دلم را امتداد جاي پايت

محمد يعقوبي




گل ياسين


صبا تا بگذرد از باغ و بستان گل ياسين
جهان سبزينه گردد از گلستان گل ياسين
ز فروردين چه مي‌جويي شكوه باغ و بستان را
بهاران جلوه‌اي دارد ز رضوان گل ياسين
اميد اين جهان شد پير، در ميعادگاه عشق
ز بس آدينه مي‌گريد ز هجران گل ياسين
شميم عطر مهدي(ع) بود در پيراهن يوسف
كه بينا شد دو چشم پير كنعان گل ياسين
رخ خورشيدي منجي عالم تا عيان گردد
جهان روشن شود از مهر رخشان گل ياسين
ز بس با قبلة دل از غم و جور زمان گفتم
جهان سيلاب شد از چشم گريان گل ياسين
سر زلفي پريشان ديدم و آشفته شد جانم
فداي نكهت موري پريشان گل ياسين

محمد اسماعيل توسل



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.