spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
سنگ و چشمه چاپ پست الكترونيكي
۱۵ اسفند ۱۳۸۵

زمين داغ و تفتيده بود، از آسمان آتش مي‌باريد، همه جا تا چشم كار مي‌كرد بيابان بود و درياي شن. خورشيد سرخ سرخ بود و انگار در ستيز با سواران تشنه به زمين نزديكتر شده بود. تشنگي اسبها را هم از پاي درآورده بود، ديگر رمقي بر تن نداشتند خستگي ميدان جنگ ميدان جنگ اينهمه آزارشان نداده بود كه عطش و تشنگي...
يكي از سواران كه قامتي بلند و كشيده داشت سرش را خم كرد و با حيرت پرسيد:
- اميرالمومنين ما را به كجا برد؟ ساعت‌هاست كه در اين بيابان راه مي‌رويم؛ مي‌ترسم حالا كه از جنگ بسلامت برگشته‌ايم، تشنگي هلاكمان كند!!
- من هم سر درنمي‌آورم، اينطرف‌ها آب و آبادي هم نيست؛ اما، اميرالمؤمنين طوري راه مي‌روند كه‌ گويي مقصد معلوم و مشخصي دارند!
- حتماً چنين است وگرمه ما را در اين بيابان سوزان اينطرف و آنطرف نمي‌بردند.
يكي ديگر از سواران كه صحبت‌هاي آنها را شنيده بود گفت:
- مي‌دانيد كه پدر من در جواني كاروانسالار بود و اين بيابان را مثل كف دست مي‌شناخت. هرگز از او نشنيدم كه از چشمه‌اي يا چاه آبي در اين حدود نام ببرد؛ گذشته از اين اگر آبي اينطرف‌ها بود اقلاً نشانه‌اي از حيات، دار و درختي، چيزي ديده مي‌شد، من كه عقلم قد نمي‌دهد...
- بهتر است برويم از خودشان بپرسيم.
- برويم...
هنوز چند قدم بيشتر نرفته بود كه اميرالمؤمنين به سمت آنها برگشته و در حاليكه با انگشت به طرفي اشاره مي‌كرد فرمود:
- صومعه‌اي در اين نزديكي است بدان سمت مي‌رويم، اسبها را نتازانيد، تشنه‌اند. آهسته مي‌رويم، ديگر چيزي نمانده تا چند دقيقه ديگر به صومعه مي‌رسيم.
•••
راهب پير با ديدن سواراني كه به آهستگي نزديك مي‌شدند از جا برخاست. دستهاي لرزانش را سايه‌بان چشمها كرد و با نگراني به سواران كه نزديكتر مي ‌شدند چشم دوخت. سركرده سواران كه كسي جز مولا اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام، نبود با ديدن مرد راهب پيش رفت وپس از سلام وعليك و دعا براي مقبوليت عبادات راهب از او پرسيد:
- آيا در اين نزديكي چشمه‌اي، چاه آبي سراغ نداري؟
- نه! در اين نزديكي چشمة آبي نيست، اما در دو فرسخي اينجا آب پيدا مي‌شود. ما نيز آب مورد نياز خود را از آنجا تهيه مي‌كنيم.
لبخندي بر لبان مولا نقش بست، از راهب تشكر كرد و در حاليكه به فكر فرو رفته بود از او دور شد...
همهمه‌اي بين سواران درگرفت، پاسخ مأيوس كنندة راهب آخرين بارقه‌هاي اميد را از دلشان زدود، چند نفري به سمت راهب دويدند و از او تقاضاي آب كردند. راهب اشاره‌اي به كوزة كوچكي از آب كرد و گفت:
- مرا ببخشيد، بيش از چند قطره آب در اين كوزه باقي نمانده، ذخيرة آب صومعه نيز تمام شده و ما هم بايد براي تهيه آب چشمه‌اي كه در دو فرسخي اينجاست برويم.
سكوتي سنگين حكمفرما شد، كسي ياراي حركت نداشت، اسبها با بي‌حالي روي زمين افتاده بودند، نگاهها به مولا خيره شده بود. اميرالمؤمنين محكم و پرصلابت ايستاده بود، چند قدمي جلوتر رفت، به سمت قبله برگشت و با دست به نقطه‌اي از زمين اشاره كرده و فرمود:
- بايد به اين نقطه را حفر كنيم.
سواران كه مي‌دانستند كه هيچ حرف مولا بي‌حكمت نيست به جنب و جوش افتادند. هر كس با هر وسيله‌اي كه همراه داشت به كندن زمين پرداخت. ضربان پي‌در‌پي فرود مي‌آمد و با هر ضربتي مقداري از خاك به كنار افكنده مي‌شد. چشمها از فرط عطش زمين را مي‌كاويد و لبهاي تشنه، منتظر فوران آب بود.
ناگهان آه از نهاد همه برآمد به جاي آب زلال از زير خاكها تخته سنگ بزرگي هويدا شد، سنگي كه هيچ ضربه‌اي در آن كارگر نبود. مردان دست از كار كشيدند و با نااميدي چشم به اميرالمؤمنين دوختند.
حركت دست مولا نشان مي‌داد كه بايد سنگ را به كناري برند. اما، حركت دادن سنگي به آن بزرگي ممكن نبود. ده دوازده مرد جنگي و تنومند آخرين توانشان را به كار گرفتند ولي سنگ از جاي خود حركت نمي‌كرد. بار ديگر نگاهها به اميرالمؤمنين خيره شد؛ به فاتح خيبر، شجاع‌ترين مرد عرب، اَبَر مرد ميدان جنگ، مردي كه نامش لرزه بر پيكر قوي‌ترين پهلوانان مي‌انداخت. دستان مولا بر سنگ محكم شد و بازوهاي ورزيده و تنومندش گرداگرد سنگ حلقه زد، زيرلب نام خدا را بر زبان راند و با استعانت از او سنگ را از جا كند و چند متري دورتر انداخت. آبي زلال و گوارا از زير سنگ جاري شد، چشمها برقي زد و همراه با لبها تر شد، مردان سيراب شدند و بعد نوبت اسبها بود، كسي از آن گوارا دل نمي‌كند؛ اما، اميرالمؤمنين سنگ را مجدداً بر جاي خود نهاد و دستور داد روي آن را با خاك بپوشانند. راهب پير با چشماني از حدقه درمده در حاليكه صورتش از اشك خيس شده بود با گامهاي لرزان پيش آمد و فرياد زد:
مسافران! بفرمائيد و مرا مفتخر كنيد.
علّي عليه‌السلام، پيشاپيش ياران به راهب نزديك شد. راهب با صدايي كه از شوق مي‌لرزيد پرسيد:
- تو پيامبر مرسل هستي؟
- نه من پيامبر نيستم!
- فرشتة مقربي؟
- نه فرشته هم نيستم!
- پس تو كيستي؟
- من علي‌ام، وصي رسول خدا، محمدبن عبدالله، صلّي الله عليه و آله، خاتم پيامبران!
- دستت را بگشا تا به نام خدا و به دست تو قبول اسلام كنم؟
علي دست خود را گشود:
- گواهي بده به يكتايي خدا و رسالت پيامبر اسلام، صلي الله عليه و آله.
- گواهي مي‌أهم كه تو وصي رسول خدا، صلي الله عليه و آله، هستي و شايسته‌ترين مردم بعد از رسول خدا را براي جانشيني او.
نگاههاي پرسشگر ياران حضرت به اميرالمؤمنين و راهب دوخته شده بود و شنيدند كه راهب گفت:
در يكي از كتابهاي ما خبر داده بودند كه در اين بيابان چشمه‌اي است كه سنگي بزرگ بر روي آن قرار دارد و به مكان آن كسي آگاه نيست جز پيامبر مرسل يا وصي پيامبر و ولي خدا. نشانة شناختنش نيز قدرت اوست كه مي‌تواند آن سنگ را حركت بدهد. حكمت ساخته شدن اين عبادتگاه در اينجا نيز همين بود. قبل از من راهبان بسياري در اينجا بودند و او را نيافتند ولي خداوند اين موهبت را نصيب من كرد. خدا را سپاس كه امروز آنچه منتظرش بودم تحقق يافت.
قطرات اشك از چشمان مبارك علي عليه‌السلام، سرازير شد و زير لب زمزمه كرد:
خداي را سپاس كه نام مرا در كتابهايش ذكر نمود.
نوشته‌اند كه راهب مزبور در جنگ صفين در ركاب مولا علي عليه‌السلام، به شهادت رسيد و اميرالمؤمنين بر پيكرش نماز گزارد و براي او طلب آمرزش نمود.

• با استفاده از كتاب «إعلاي الوري بأعلام الهدي» ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي.






گل محمدي

از دوران كودكي پرتحرك و علاقه‌مند به كار و فعاليت بود حتي زماني كه نزد حليمه بود روزي از او پرسيد كه برادرانم به كجا مي‌روند؟ حليمه پاسخ داد گوسفندان را به چراگاه مي‌برند. فرمود من هم از امروز با آنها خواهم رفت. در هفت سالگي او را ديدند كه خاك كلوخ رادر دامن ريخته و در خانه‌سازي عبدالله بن جدعان به او كمك مي‌كند.
در طول زندگي ديده نشد روزي را به بطالت بگذراند كارهاي شخصي خود و اموري كه مربوط به خانه بود شخصاً انجام مي‌داد و در مقام نيايش عرض مي‌كرد:
خدايا از بيكارگي و تنبلي و زبوني به تو پناه مي‌برم.
و مسلمانان را به كار كردن تحريض نموده، مي‌فرمود:
خدا كارگر امين را دوست مي‌دارد، عبادت هفتاد جزء دارد و بهترين آنها كسب حلال است.»
مي‌فرمود:
من كان في امر دنياه كَسلاً فهُو في اَمر اخِرَته اَكسل.
كسي كه در امور دنيايش كسل و بيحال باشد، در امور آخرتش كسل‌تر خواهد بود.
و فرمود:
معلون من القي كلّه علي الناس.
هر كس بيكار بگردد و خرج خود را به دوش مردم بيندازد ملعون است.
روزي پيامبر، صلي الله عليه و‌آله، به مردي برخورد كه نيرو و قدرتش موجب شگفتي آن حضرت گرديد. رسول اكرم از شغل و حرفه‌اش سؤال كرد و چون جواب منفي شنيد، فرمود:
سَقَط مِن عَيني.
از چشم من افتاد.
يكي از اصحاب خيلي فقير شده بود با مشورت و پيشنهاد همسرش تصميم رگفت كه وضع مالي خود را براي رسول اكرم، صلّي الله عليه و‌آله، شرح دهد و كمكي بگيرد. با همين نيت رفت، ولي قبل از آنكه حاجت خود را بگويد رسول اكرم، صلّي الله عليه و آله، اين جلمه را فرمود:
كسي كه از ما چيزي بخواهد به او مي‌دهيم اما اگر كسي بي‌نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوقي دراز نكند، خداوند او را بي‌نياز مي‌كند.
آن روز ديگر چيزي به آن حضرت نگفت و تقاضايي نكرد. به خانه آمد ولي به علت چيرگي فقر بعد از آن دوبار ديگر هم مراجعه كرد ولي باز هم از حضرت همان جمله را نشيد، بدون طرح نياز خود به خانه برگشت ولي اين بار با خودش فكر كرد كه از من چه كاري ساخته است؟ به نظرش رسيد كه اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمي جمع كند و بفروشد. تيشه‌اي عاريه كرد و به صحرا رفت، هيزمي جمع كرد و رفروخت و بدين وسيله نه تنها مايحتاج خويش را فراهم ساخت بلكه كم‌كم صاحب سرمايه و ثروتي هم شد.
روزي رسول اكرم، صلّ الله عليه و آله، به او رسيدند و تبسم كنان فرمودند:
نگفتم، هر كس از ما كمكي بخواهد ما به او كمك مي‌كنيم، ولي اگر بي‌نيازي بورزد خداوند او را بي‌نياز مي‌كند.
مي‌فرمود:
اينكه يكي از شما ريسمان خويش برگيرد و به كوه برود و هيزم فراهم آورد و بفروشد و از درآمد خود بخورد و صدقه دهد. براي او بهتر است از اينكه از مردم چيزي بخواهد.
جمعي از اصحاب آن حضرت وقتي اين آيه را شنيدند كه:
و مَن يَتَّقِ الله يَجعَل له مَخرَجاً و يَرزُقه من حيث لا يحتسب.1
كسي كه تقوا و پرهيزكاري پيشه كند خدا دري بروي او مي‌گشايد و روزي او را از جايي كه گمان نداشته باشد مي‌رساند.
دست از كار و كوشش برداشتند و در به روي خود بستند و به عبادت پرداختند و با خود گفتند ديگر احتياجي به كسب و كار نداريم.
رسول اكرم، صلّي الله عليه و آله، از عمل آنها اطلاع يافت و به احضار آنان فرمان داد. چون حاضر شدند فرمود:
چرا از كار و كوشش دست كشيده‌ايد.
و تنها به عبادت اكتفا كرده‌ايد؟ گفتند:
خداوند ضامن شده روزي ما را بدهد ما هم از كار صرف‌نظر كرديم و به عبادت پرداختيم. پيامبر، صلّي‌الله عليه و آله، آنها را سرزنش كرد و فرمود: هر كس چنين روشي در پيش گيرد و از فعاليت و كار، شانه خالي كند دعايش مستجاب نخواهد شد. بر شما لازم است كار كنيد و روزي خود را در ساية تلاش و كوشش با استعداد از ذات لايزال خداوند به دست‌آوريد.
در جاي ديگر فرمود:
اِنّ اَطيبَ ما اَكّل الرَّجُلُ مِن كَسنبه.
پاكيزه‌ترين غذايي كه انسان مي‌خورد غذايي است كه با كار و كوشش خود به دست‌آورده باشد.
پيامبر اسلام همه تلاشها و فعاليتهاي مشروعي را كه هر كس بخاطر تأمين زندگي و رفع احتياجات خود انجام مي‌دهد عبادت دانسته و از آن به جهاد تعبير ميفرمودند. روزي با اصحاب نشسته بودند، جوان توانا و نيرومندي را ديدند كه اول صبح به كار و كوشش مشغول شده است. اصحاب گفتند اين جوان شايسته مدح و تمجيد بود اگر جواني و نيرومندي خود را در راه خدا به كار مي‌انداخت. رسول اكرم، صلّي‌الله عليه و آله، فرمود: اين سخن را نگوييد اگر اين جوان براي معاش خود كار مي‌كند كه در زندگي محتاج ديگران نباشد و از مردم مستغني گردد. او با اين عمل در راه خدا قدم بر‌مي‌دارد، همچنين اگر كار مي‌كند به نفع والدين ضعيف يا كودكان ناتوان كه زندگي آنان را تأمين كند و از مردن بي‌نيازشان سازد باز هم به راه خدا مي‌رود، ولي اگر كار مي‌كند تا با درآمد خود به تهيدستان مباهات نمايد و بر ثروت و دارايي خود بيفزايد او به راه شيطان رفته و از صراط حق منحرف شده است.
پيغمبر اكرم افراد زحمتكش و كارگر را مورد مهر و عنايت مخصوص خود قرار مي‌دادند. تشويق و احترامي كه تاريخ در هيچ رهبري از رهبران عالم سراغ ندارد. چنانكه انس بن مالك مي‌گويد:
موقعي كه رسول اكرم، صلّي الله عليه و آله، از جنگ تبوك مراجعت مي‌فرمود: سعد انصاري به استقبال آمد، حضرت با او احوال‌پرسي كرد و دست سعد را زبر و خشن ديد فرمود: چه صدمه‌اي و آسيبي به دستت رسيده است؟ عرض كرد: يا رسول الله من با طناب و بيل كار مي‌كنم و درآمد آن را خرج زندگي خانواده‌ام مي‌نمايم. رسول اكرم، صلّي الله عليه و آله، دست او را بوسيد و فرمود: اين دستي است كه آتش با آن تماس پيدا نمي‌كند. 2
بنابراين مشاهده مي‌شود كه «كار» در تعاليم عاليه پيشواي بزرگوار اسلام صرفاً يك وظيفه از روي ناچاري نيست بلكه اگر نياز مالي هم نباشد باز كار از نظر سازندگي انسان مفيد و لازم بوده، در شكوفا ساختن انواع استعدادها و تواناييهاي بالقوه او بسيار مؤثر و مهم است.
رسول خدا، صلّي الله عليه و آله، لحظه‌اي از عمر شريف خود را بيهود نمي‌گذرانيد. وقتي بعد از انجام وظايف خطير روزانه به خانه بر‌مي‌گشت وقت خود را به سه قسمت تقسيم مي‌فرمود:
1ـ قسمتي را به عبادت خدا مي‌پرداخت.
2ـ قسمتي را به خانواده اختصاص مي‌داد.
3ـ سهمي را براي استراحت و كار شخصي خود در نظر مي‌گرفت. البته باز از اين قسمت، بخشي صرف خواص صحابه و ديگر مردم مي‌شد.

پي‌نوشتها:

1ـ سوره طلاق، آيه 2.
2ـ اسدالغابه، ج2، ص 269.




ماهنامه موعود شماره 66
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.