صفحه نخست arrow مقالات arrow يادگارهاى موعود arrow يادگارهاى موعود -مسجد امام حسن مجتبى ع
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
يادگارهاى موعود -مسجد امام حسن مجتبى ع چاپ پست الكترونيكي
۳۰ دي ۱۳۸۳
رفتن به
يادگارهاى موعود -مسجد امام حسن مجتبى ع
صفحه 2
صفحه 3

ميرصادق سيدنژاد
مسجد امام حسن مجتبى(ع)



اشاره:
در گوشه و كنار سرزمينهاى اسلامى، مكانهايى وجود دارند كه منتظران يار در آنها گرد مى‏آيند و به ياد عزيز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى‏دهند. بزرگداشت اين مكانها كه هر كدام به نوعى يادگار حضرت موعود و براى همه شيعيان مقدس هستند وظيفه‏اى همگانى به شمار مى‏آيد.
براى آشنايى بيشتر شما عزيزان با مساجد، مقامها و اماكن خاصى كه يادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شديم كه در هر شماره به اجمال يكى از اين مكانها را معرفى كنيم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.

يكى از زمينهاى با فضليت و مباركى كه شايستگى زيارت قدوم پر بركت حضرت مهدى(ع) را پيدا كرده است محل بناى مسجد شريف امام حسن مجتبى(ع) است كه در ابتداى شهرك امام حسن(ع) در كنار جاده قديم قم تهران ساخته شده است. سالها پيش از اين وقتى كه در اين مكان و اطراف آن هيچ ساختمان و سكنه‏اى نبود و در حقيقت اين منطقه بيابانى بود كه چندين كيلومتر با شهر قم فاصله داشت امام عصر(عج) به فردى به‏نام احمد عسكرى كرمانشاهى خبر دادند كه اين زمين تبديل به مسجد خواهد شد و حتى طرح مسجد و نقشه بخشهاى مختلف آن را پس از خط كشى با دست مباركشان به ايشان نشان دادند. آنچه در پى خواهد آمد شرح بناى اين مسجد مبارك است.

حكايت بناى مسجد امام حسن(ع)

اين حكايت را مرحوم عسكرى در حضور مراجع بزرگى چون حضرت آيةاللَّه‏العظمى سيد محمدرضا گلپايگانى (ره) و مرحوم آيةاللَّه شيخ مرتضى حائرى(ره) و حضرت آيةاللَّه صافى گلپايگانى (دام‏ظله) و... نقل كرده‏اند كه مشروح آن بدين شرح است:
صبح روز پنجشنبه‏اى پس از خواندن نماز صبح مشغول خواندن تعقيبات بودم كه شنيدم در مى‏زنند. از اين‏كه در اين وقت صبح كسى در مى‏زند تعجب كردم و فوراً از سر سجاده بلند شدم و خودم را به در كوچه رساندم؛ وقتى در باز كردم، سه نفر از جوانانى را كه در جلسه آموزش قرآن شركت مى‏كردند پشت در ديدم1 پس از سلام و احوالپرسى مختصر يكى از آنها ضمن عذرخواهى از بى‏موقع آمدن گفت: حاج آقا! امروز پنجشنبه است ما تصميم داريم به مسجد جمكران مشرف شويم از شما هم تقاضا داريم با ما بياييد كه ان‏شاءاللَّه به بركت دعاى شما امام زمان(ع) عنايتى كنند تا حاجتهاى ما برآورده شود.
وقتى كه آن جوان اين حرف را زد من بسيار خجالت‏زده شدم. سرم را پايين انداختم و عرض كردم: من چكاره‏ام كه بيايم دعا كنم. شما خودتان برويد. ان‏شاءاللَّه كه مولايمان حضرت مهدى(ع) خواسته‏هاى شرعى‏تان برآورده مى‏كنند و با دست پر بر مى‏گرديد... در اثناى گفت‏وگو يكى از آنها گفت: حاج آقا! شما ما را آورده‏اى نماز خوان كرده‏اى، بيا فقط همين قدر به خدا بگو: خدايا! تا اينجا اينها را آورده‏ام خودت كمكشان كن.اى امام زمان! حاجت اين جوانان را كه به تو اميد بسته‏اند برآورده كن... .
ديدم با وجود اين همه اصرارى كه آنها دارند اگر ردشان كنم، اوّلاً دور از ادب است و در ثانى چه بسا اگر پاسخ مثبت به آنها ندهم به كلى جلسات مرا ترك كنند و آن وقت من در درگاه خداوند جوابى نخواهم داشت. در نتيجه موافقت نموده عرض كردم: چشم، با شما مى‏آيم. ساعتى بعد ماشين آوردند و به‏همراه آن سه جوان عازم قم شديم. تقريباً حدود دو فرسخ مانده به قم ناگهان ماشين خاموش شد. همراهان من كه هر سه مكانيك بودند دست به كار شدند تا ماشين را را ه بيندازند ولى هر چه تلاش كردند ماشين روشن نشد. من يكى از آن جوانها را كه اسمش على بود صدا كرده گفتم: على آقا! در ماشين آب داريد؟ گفت: بله، حاج آقا. بعد رفت از صندوق عقب ظرف آبى را آورد. مقدارى از آب را در ظرف ديگرى خالى كردم و براى قضاى حاجت و تطهير به طرف زمينهاى سمت چپ جاده رفتم. بد نيست به اين نكته نيز اشاره كنم كه در آن زمان اثرى از ساختمان در آن محل نبود. البته كمى جلوتر از آنجا كاروانسراى خرابه‏اى بود كه در كنار آن قهوه‏خانه كوچكى - كه به قهوه‏خانه »على سياه« معروف بود - وجود داشت. اما در آن محلى كه ماشين ما خاموش شده بود هيچگونه آثارى از ساختمان به چشم نمى‏خورد. تا چشم كار مى‏كرد سمت راست و چپ جاده زمين خالى و بيابان خشك بود. وقتى از جاده كمى فاصله گرفتم ديدم سيّدى كه داراى چهره‏اى نورانى است و لباس سفيد بر تن، نعلين زرد به پا، عباى نازكى بر دوش و عمامه سبزى، مثل عمامه خراسانى‏ها برسر دارد، با نيزه بلندى مشغول خطكشى زمين است. حقيقت اين است از آن كار سيد در آن وقت روز آنهم در كنار جاده‏اى كه مردم از آن عبور مى‏كنند خوشم نيامد. روى تعصب دينى و علاقه‏اى كه به اهل علم و اولاد پيامبر(ص) دارم با خود گفتم: اول صبح اين سيد اولاد پيامبر(ص) آمده در جلو چشم دوست و دشمن نيزه در دست گرفته زمين خطكشى مى‏كند. اما چيزى به او نگفتم. با كمى فاصله از كنار او رد شدم و پس از آن‏كه جاى مناسبى پيدا كردم جهت قضاى حاجت نشستم. در اين موقع سيد مرا به اسم صدا كرد: آقاى عسكرى! آنجا ننشينيد تمام آن جاهايى را كه مى‏بينيد خطكشى كرده‏ام زمين و محل بناى مسجد است. من بدون اين‏كه‏به اين مسئله توجه كنم كه اين آقا اسم مرا از كجا مى‏داند، مثل بچه‏اى كه بدون چون و چرا حرف بزرگ‏ترش را گوش مى‏كند، بلند شدم. آن گاه سيد خطاب به من فرمود: آقاى عسكرى! برو پشت آن بلندى. با اين‏كه‏بدون اختيار همان كارى را كه سيد از من خواستند انجام دادم، اما تصميم گرفتم در موقع برگشت نزد سيد بروم و به او بگويم: اولاد پيغمبر برو دَرْسَت را بخوان. صبح به اين زودى آمدى اينجا چكار؟ و بعد از طريق طرح چند مسئله سؤال پيچش كنم تا برود دنبال كارش.... با خودم گفتم: اول به او مى‏گويم: تو اينجا مسجد براى جنها يا ملائكه مى‏سازى؟ در خود قم به غير از حرم و چند مسجد بزرگ بقيه مساجد معمولاً خلوتند آن وقت تو آمده‏اى در دو فرسخى قم در وسط بيابان در زير اين آفتاب نقشه مسجد مى‏كشى؟! بعد به او بگويم: وقتى هنوز اينجا مسجدى ساخته نشده، چرا تطهير در اينجا اشكال داشته باشد؟ در آخر هم باسيد شوخى كنم و به او بگويم: امروز كه پنجشنبه است؛ چهارشنبه نيست كه مثلاً آمده‏اى در بيابان خشك و خالى كار بيهوده انجام مى‏دهى؟
پس از تمام شدن كار تطهير نزد سيد رفتم و سلام كردم. او نيزه‏اى را كه در دست داشت به زمين گذاشت و با من مثل يك آشناى چندين ساله، با صميميت تمام مصافحه و معانقه كرد. سپس بدون آن‏كه من حرفى زده باشم با تبسم به من فرمود: سه سؤالى را كه مى‏خواستى بپرسى اگر دوست دارى بپرس. من باز بدون توجه به اين نكته مهم و عجيب كه سيد چگونه از آنچه كه به ذهن من خطور كرده بود خبر مى‏دهد، به ايشان عرض كردم:اى پسر پيغمبر! تو درس را رها كرده‏اى، اول صبحى با اين وضع در كنار جاده‏اى كه دوست و دشمن روحانيت از آن عبور مى‏كنند نيزه در دست گرفته‏اى، آنهم در عصر توپ و تانك و... نقشه مسجد مى‏كشى؟! اولاً يك وقت به تو چيزى مى‏گويند يا به كار تو مى‏خندند كه اين براى مثل تو عالم اولاد پيامبر(ص) شايسته نيست. به‏علاوه تو اين مسجد را براى جنها يا ملائكه خدا مى‏سازى؟ اينجا كه كسى نيست تا نياز به مسجد داشته باشد.... سيد با مهربانى فرمود: نه براى جن است و نه براى ملائكه، بلكه براى آدميزاد است. اين اطراف به زودى آباد خواهد شد و مردم آن نياز به مسجد خواهند داشت.
بعد سؤال كردم: در هر حال اينجا هنوز كه مسجد نيست، پس به چه دليلى مرا از تطهير در اينجا نهى كرديد؟ سيد در جواب اين سؤال من باز با ملاطفت و گشاده‏رويى فرمود: در اينجا پيكر يكى از عزيزان حضرت فاطمه زهرا(س) به خاك افتاده و سپس شهيد شده است. من اطراف آن را علامت‏گذارى كرده‏ام و آنجا محراب مسجد خواهد بود. بعد محل ديگرى را به من نشان داد و فرمود: اينجا را كه مى‏بينى جاى قطرات خون آن شهيد است كه مأمومين و نمازگزاران در آن نماز خواهند خواند. آن گاه به يك محل دورترى با دست خود اشاره و اضافه كردند: در آن گوشه چند نفر از دشمنان خدا و رسولش به خاك افتاده‏اند. دستشويى و مستراح مسجد در آنجا ساخته خواهد شد. در ادامه، سيد همانطور كه ايستاده بود يكدفعه به سمت ديگرى برگشت و مرا هم به آن طرف برگرداند و فرمود: در آنجا حسينيه مسجد را مى‏سازند. به‏دنبال اين جمله، اشك از چشمان سيد جارى شد. او به گونه‏اى اين جمله را بيان كرد كه من نيز تحت تأثير وى، بى‏اختيار با گريه او گريه كردم.
سيد در ادامه حرفهاى خود فرمود: پشت حسينيه كتابخانه خواهد بود كه شما كتابهاى آن را مى‏دهى. عرض كردم: من كتابهاى آن را به چند شرط مى‏دهم: اولاً زنده بمانم و ببينم كه در اينجا مسجدى ساخته شده است؛ ثانياً از چنان مال و مكنتى برخوردار باشم كه بتوانم ولو چند كتاب بخرم و به مسجد هديه كنم. بعد خطاب به سيد گفتم: با اين همه، خواهش مى‏كنم شما هم برويد درستان را بخوانيد.... سيد باز تبسمى كرد و... ضمناً از ايشان پرسيدم: ولى نفرموديد كه چه كسى بانى اين مسجد خواهد بود؟ در جواب گفت: »يداللَّه فوق أيديهم« وقتى مسجد ساخته شد بانى آن را خواهيد ديد. وقتى ايشان را ديديد از قول من به او سلام برسانيد و بگوييد: حاجى! اينجا را ارزان نفروشى.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.