spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
ما حجاب اسلاميم چاپ پست الكترونيكي
۳۰ دي ۱۳۸۳

گفت وگو با استاد الجزايرى رشيد بن عيسى
مترجم: داود نقاش


 اشاره :
رشيدبن عيسى نويسنده و متفكر اسلامى اهل الجزاير و از شاگردان برجسته انديشمند نامى الجزاير مرحوم مهندس مالك بن نبى است. نامبرده فرزند يكى از مجاهدان الجزايرى است كه در مبارزه با استعمار فرانسه در زمان اشغال كشور مسلمان الجزاير به فيض عظيم شهادت نائل آمد. آقاى بن عيسى مدتى در سازمان تربيتى، علمى و فرهنگى ملل متحد (يونسكو) به عنوان محقق و مترجم آزاد مشغول كار بود و در خلال اين مدت آشنايى نسبتاً گسترده اى با فرهنگ و آداب و رسوم كشورهاى اسلامى و غيراسلامى پيدا كرد. وى از شهرت و محبوبيت فراوانى در بين جوانان مسلمان به ويژه در كشورهاى اروپايى برخوردار است.

موعود: لطفاً مختصرى از زندگى فكرى، فرهنگى و مبارزاتى خود را بفرماييد. به ويژه اين كه شما از شاگردان خاص »مالك بن نبى« هستيد. براى احياى نام آن انديشمند جهان اسلام هم بد نيست به اين موضوع اشاره اى داشته باشيد.

با حمد و سپاس به درگاه خداوند و درود و سلام به پيشگاه پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت(ع) و ياران آن حضرت. خيلى خوشحالم كه در جمع شما هستم و اميدوارم كه با شما همكارى داشته باشم. من اهل الجزاير و استاد جامعه شناسى در دانشگاه هستم. 25 سال در »يونسكو« كار كرده ام و مسافرتهاى زيادى به اقصى نقاط جهان داشته ام كه از آنها علم و تجربه فراوانى آموخته ام و به همين دليل امروز نقش مسلمانان را در جهان اسلام بهتر از گذشته مى فهمم. من در خارج از دانشگاهها با يك انديشمند بزرگ، كه خداى او را رحمت كند؛ يعنى »مالك بن نبى« آشنا شدم. او كتابهاى زيادى تأليف كرده امّا مى خواهم در اينجا از كتاب وى با نام »مشكل انديشه در جهان اسلام« ياد كنم. استاد در اين كتاب به ثروتهاى بسيار زياد كشورها اشاره كرده كه با امكانات صنعتى آنها تناسبى ندارد. بلكه اين ثروت فراوان با سرمايه فرهنگى عظيم تناسب دارد كه مى تواند يك كشور را پس از نابودى آن دوباره بسازد. به عنوان مثال، آلمان كه در جنگ جهانى نابود شده بود دوباره به دست آلمانيها ساخته شد و آنها مى توانند هزار بار كشور خود را بسازند؛ زيرا چنان سرمايه و ثروت علمى و فكرى و فرهنگى در اختيار دارند كه مى توانند با آن همه چيز بسازند. اما كشورها و جوامعى كه علم و فرهنگ ندارند و ابزارآلات صنعتى و اقتصادى تهيه مى كنند اگر رشدى هم بكنند، اين پيشرفت آنها مصنوعى و غير طبيعى است. اين واقعيتى است كه در بسيارى از كشورهاى عربى و اسلامى شاهد آن هستيم. من از استاد مالك اهميت و ارزش انديشه را آموختم و پس از پيروزى انقلاب اسلامى دعوت امام خمينى(ره) را لبيك گفتم و بلافاصله پس از ورود ايشان به پاريس براى ديدار ايشان شتافتم و در آنجا خدمت ايشان رسيدم. پس از ورود امام به ايران نيز ايشان را در ايران زيارت كردم و يك ماه در ايران اقامت داشتم و با اطرافيان و پاسداران جوان كه عشاق خمينى بودند ديدارها داشتم و در آن فضاى ايمانى و جهادى تنفس كردم و از آن پس بار تعهّدى را در ازاى انقلاب اسلامى ايران بر دوش خويش احساس نمودم و خود را مديون امام خمينى(ره) مى دانم كه اسلام را زنده كرد و مسلمانان را از خواب غفلت بيدار نمود. پس از آن مدتى در فرانسه ساكن بودم كه رسالت بسيار سختى داشتم؛ زيرا فرانسه آنگونه كه گفته و شنيده مى شود؛ نيست. بلكه از سرسخت ترين كشورهاى اروپايى در دشمنى با اسلام است و در اين جهت از آمريكا سبقت گرفته است. به عبارت ديگر آمريكا به دلايلى مانند منافع و سياست و مسائل تاريخى با اسلام دشمنى مى كند امّا دشمنى فرانسويها با اسلام اساسى و ايدئولوژيك است.
من در فرانسه زندانى شدم و هرگاه كه به اين كشور وارد مى شدم ساعتها مورد بازجويى پليس اين كشور قرار مى گرفتم. آنها با طرفداران امام خمينى(ره) چنين مى كردند. امروز ايران به مرحله جديدى وارد شده و بايد گفت شعارها هركدام در مراحل خاصى مطرح مى شوند اما هرگز نمى توانند جاى افكار و انديشه را بگيرند. افكار، سرمايه و حصن حصين يك ملّت است كه اگر مثلاً حكومتى از بين رفت افكار و فرهنگ جامعه مى تواند حكومتى نو بنا كند. ما بسيار بيشتر از غربيها سرمايه دينى و معنوى داريم. دين ما اسلام، دينى است كه صحيح و استوار و تحريف نشده است. من در دهها جلسه كنفرانس و بحث دينى حضور يافته ام. من در فرانسه در جاهايى وارد شده ام كه تاكنون هيچ مسلمانى بدان راه نيافته و نيز به »پلى تكنيك« رفته ام و رئيس اين مؤسسه را كه يك ژنرال بيش از شصت ساله بود به گريه واداشته ام. پس از اين كه اسلام را به او معرفى كردم باگريه گفت: عجيب است كه من در نزديكى چنين دين با عظمتى پير شده ام و آن را نشناخته ام.
من در فرانسه به مؤسسه آموزش عالى »لگرونتپول« وارد شدم كه يكى از مؤسسات بزرگى است كه كادرهاى رهبرى كشور را تربيت مى كند. ما سمينارهاى متعددى برگزار كرديم كه در آنجا بوداييها و مسيحيان و يهوديان زيادى شركت كردند و به لطف خدا در اين سمينارها هميشه سخن اسلام سخن برتر بوده است. »كلمة اللَّه هى العليا« ما در اين سمينارها پنج نفر پشت ميز مى نشستيم و چهار سؤال از طرف حاضران براى من مى آمد و حتى يك سؤال از آن چهار نفر ديگر نمى شد و اين لطف خدا بود.
پس از اين كه آنان اسلام را مى شناختند و نظرى به جوامع اسلامى مى انداختند، مى گفتند اگر اسلام اينقدر زيباست، پس اين چه وضعى است كه مسلمانان دارند. مى گفتند شما مسلمانان در غذا و دارو و فرهنگ به ديگران نيازمند هستيد. ما امروز نيازى نداريم كه ثابت كنيم اسلام از نظر فرهنگى برتر است؛ زيرا غرب در اين زمينه شكست خورده است. اما در عرصه هاى اجتماعى و اقتصادى و سياسى ما تابع غرب و نيازمند و مصرف كننده كالاها و توليدات آنها هستيم. اين موجب فتنه و مشكل براى جوانان ماست كه شيفته غرب مى شوند. اين يك ميدان مبارزه است كه بايد در آن وارد شويم. در اين ميدان سلاحها بسيار متنوع است. ژنرال دوگل مى گفت: »من آرزو دارم كه دو آلمان وجود داشته باشد نه يك آلمان؛ زيرا اگر آلمان متحد باشد براى فرانسه خطر است« بر اين اساس غرب در رويارويى با مسلمانان جبهات متعددى ايجاد نموده است. اما در اينجا ما نبايد خود را ببازيم؛ زيرا غربيها قدرت بنيادى و اساسى فكرى و دينى ندارند. حتى ما مسلمانان مى توانيم از اختلافاتى جزئى كه ميان كشورهاى غربى وجود دارد استفاده كنيم.

موعود: استاد! ما مى بينيم كه در تاريخ گذشته و معاصر اروپا در قبال يهوديان دو گونه موضع گرفته شده است. پيش از رنسانس و جنبش اصلاح دينى در اروپا، اروپاييان بايهوديان سخت دشمن بودند و آنان را قاتل حضرت مسيح (ع) مى دانستند اما پس از آن، اين نظر عوض شد و اروپاييها يهوديان را فرزندان خود تصور مى كنند شما اين مسئله را چگونه تحليل مى كنيد؟

من چنين فكر نمى كنم؛ بلكه حتى امروز اكثر اروپاييان از يهوديان تنفر دارند اما مسئله اين است كه از آنان مى ترسند؛ چون يهوديان در اروپا بر مواضع قدرت تسلّط دارند و هركس بخواهد در برابر آنان بايستد درميدان سياست و مطبوعات او را خرد مى كنند. در دهه هاى اخير، يهوديان جهت تسلط كامل بر كليسا يك استراتژى وضع كردند. در حدود سى، چهل سال پيش در يك مجله آمريكايى به نام »لوك« يهوديان نوشتند كه آنان چگونه توانسته اند افكار مسيحيان را عوض كنند. اين مجله در آمريكا در تيراژ 9 ميليون توزيع مى شد. پس از آن در فرانسه مقاله اى با عنوان »نفوذ دشمنان در كليسا« منتشر شد و در آن گفته شد كه تعدادى از وزيران و مسئولان بلند پايه واتيكان يهوديانى هستند كه تظاهر به مسيحيت مى كنند. به ياد دارم كه در ميان اين افراد نفوذى يك يهودى مصرى بود به نام »بحا« كه به ايتاليا رفته بود و نام خود را به »بفآ« تغيير داده بود. امروز در فرانسه يكى از كاردينالها مى گويد كه او يهودى است و هنگامى كه چهارده سال عمر داشته، در زمان جنگ، مادرش به او گفته كه به كليسا برو و بگو كه مسيحى شده اى. او نامش هارون است و بسيارى ازمسيحيان فرانسه دشمن او هستند و مى گويند كه از نظر علم حروف وارقام نام او برابر با نام »دجال« است.
بنابراين يهوديان از قديم تلاشهايى جهت سيطره بر كليسا داشته اند. به عنوان مثال كنفرانسى در سال 1947 در آلمان برگزار شد كه عنوان و برنامه آن »روش پاكسازى فرهنگ مسيحيت از دشمنى با يهوديان« بود و رئيس هيأت يهودى كه در اين كنفرانس شركت كرده بود، يك يهودى فرانسوى است كه كتب دينى را كه در مدارس فرانسه تدريس مى شود، تأليف نموده است. در كنار او »رابين كاپلون« بود كه بزرگ خاخامهاى يهودى فرانسه بود. در اين كنفرانس يهوديان سى و نه موضوع را مطرح كردند و از مسيحيان خواستند آنها را در فرهنگ و افكار دينى خود تغيير بدهند. از جمله اين پيشنهادها يكى تغيير اين تفكر است كه مسيحيان يهود را به عنوان ملت قاتل فرزند خدا مى شناسند و نماينده يهوديان به مسيحيان دراين كنفرانس گفت شما در نمازهاى خود در كليسا يهوديان را لعنت ابدى مى كنيد و چگونه اين لعنت و نفرين شما با اين دعاى مسيح كه گفت: »خدايا قوم مرا ببخش كه آنان نمى دانند« سازگار است؛ زيرا منظور مسيح از اين جمله، يهوديان بودند كه قوم حضرت عيسى به شمار مى آمدند. در پايان اين كنفرانس يهوديان و مسيحيان قطعنامه و قراردادى را امضاء كردند كه بر اساس آن رهبران مسيحيت متعهد شدند كه تعاليم مسيحيت را از دشمنى با يهود پاكسازى كنند و در عرصه سياسى نيز قوانينى به تصويب رساندند كه بر اساس آن هر كس سخنى عليه يهود بگويد، مجازات مى شود. از جمله اين قوانين، قانونى است كه در فرانسه در سال 1972 تصويب شده و بر اساس آن هيچ كس حق ندارد كه درباره برخى از مطالب تحميل شده از طرف يهوديان كه به عنوان مسلّمات تاريخى مطرح مى شود بحث و تجديدنظر نمايد. هركس چنين كند به حكم قانون مجازات مى شود. فردى كه اين قانون را به تصويب رسانده يك يهودى كمونيست به نام »گاليو« بوده است. به عنوان مثال بر اساس اين قانون هيچ كس حق ندارد در مخالفت با تعداد يهوديانى كه گفته شده در جنگ جهانى دوم به قتل رسيده اند سخنى مخالف بگويد. اين قانون در فرانسه »رويزيونيسم« (ممنوعيت تجديد نظر) ناميده مى شود و به حكم همين قانون در حدود سى سال قبل يك استاد دانشگاه به نام »فوليبون« را در ليون فرانسه محاكمه كردند. وى كتابى به نام افسانه كوره هاى گاز نوشته بود و در آن با تحقيق علمى ثابت كرده بود كه كوره هاى گاز چنانكه مى گويند براى سوزاندن يهوديان در جنگ جهانى دوم، وجود نداشته است. او را به اتهام مخالفت با اين قانون شديداً كتك زدند، از دانشگاه اخراج و به جرايم مالى بسيار سنگينى نيز محكوم كردند.
اما او دست از تلاش خود بر نداشته و تا به امروز مطالبى مى نويسد و پيام خود را به دنيا مى رساند. او در نامه اى كه به رهبران جهان عرب نوشته مى گويد: شما نيازى به بمب اتمى نداريد. عليه يهود كتاب منتشر كنيد كه از بمب اتمى براى آنان خطرناك تر است.
دليل ديگر بر اين مطلب اين است كه هنگامى كه »روژه گارودى« محاكمه مى شد در سخنان خود فقط به منابع و نوشته هاى يهوديان استناد مى كرد؛ چون در غير اين صورت او را محكوم مى كردند. اما با اين وجود روژه گارودى را محاكمه و محكوم كردند و او را در برابر دادگاه كتك زدند و خبرنگار تلويزيون ايران و مصر نيز در آنجا در برابر چشمان مردم كتك خوردند. و در روز بعد گروه »بكار« كه يك گروه يهودى صهيونيستى در فرانسه است، مسئوليت اين اقدام را به عهده گرفتند و گفتند: هر كس را كه در اين جهت حركت كند مجازات مى كنيم.

موعود: جريان مسيحيت صهيونيستى در اروپا چگونه نشأت گرفته و اكنون در چه وضعيتى در جهان غرب به سر مى برد؟

مسيحيت صهيونيستى در اروپا قوى نيست و در امريكا قدرت بيشترى دارد؛ زيرا »پروتستانتيزم« در امريكا بيشتر تحت تأثير يهوديان قرار گرفته است. مخصوصاً پس از جنگ جهانى دوم كه يهوديان در آمريكا تبليغات زيادى كردند و احساس گناه را در جامعه مسيحيت آمريكايى گسترش دادند. ميراث »پولس« را كه يك يهودى مسيحى نماست و در عصر اول مسيحيت بوده دوباره زنده كردند. اين پولس همان كسى است كه تعاليم مسيح را تحريف كرد و تعاليم يهود را به نام آن به خورد مردم داد. اين جمله در آمريكا زياد تكرار مى شود كه »هرگز فراموش نكنيد كه شما شاخه ايد و ريشه اسرائيل است« و بر اين اساس يك كليساى صهيونيستى درست شد كه در اروپا نيز امروز مراكزى دارد. تمركز آن روى اهداف و پيوندهاى مشترك ميان يهوديان و مسيحيان است. اين برنامه را يهوديان تغذيه كردند و امروز در اروپا و آمريكا هر كه با يهوديان باشد موفق است. علاوه بر اينها در آمريكا اين تفكر دائماً تبليغ مى شود كه عيسى (موعود) هرگز ظهور نخواهد كرد مگر اين كه يهوديان به قدس بازگردند. آنها اين تفكر دينى را به يك تفكر سياسى تبديل كردند. لابى صهيونيستها در آمريكا بسيار قوى است و از اهرمهاى تطميع و تهديد استفاده مى كند. اين لابى امروز دريافته است كه در سطح جهان دشمن بزرگى دارد. مدتى قبل يك گروه يهودى در آمريكا مقاله اى منتشر كرده و در آن توضيح مى دهد كه چرا ما بايد با مسلمانان و مكزيكيها در آمريكا مبارزه كنيم. اين يك مقاله تحليلى است كه نويسنده آن مى گويد: اكنون در آمريكا حدود دوازده ميليون مسيحى مكزيكى وجود دارد كه بر اساس اعتقادات قديم و مسيحيت گذشته زندگى مى كنند و يهوديان را قاتل مسيح (قاتل خدا) مى شناسند. و اينان هم پيمان يهوديان نيستند لذا نبايد بگذاريم اينان به آمريكا مهاجرت كنند. مسلمانان نيز در طول بيست سال گذشته در آمريكا پيشرفت و گسترش خوبى داشته اند اما متأسفانه حوادث يازدهم سپتامبر در اين جهت مشكلاتى ايجاد كرد و دولت آمريكا را رودرروى مسلمانان قرار داد. اما پيش از اين در زمان كلينتون به عنوان مثال اعياد اسلامى در آمريكا جشن گرفته مى شد. در شبهاى قدر كودكان مسلمان رئيس جمهور را رسماً به مسجد دعوت مى كردند و او در مراسم شب قدر شركت مى كرد در حالى كه حتى در فرانسه چنين چيزى در طول قرون گذشته وجود ندارد. لذا ما در مورد مسببين و اهداف حمله به برجهاى مركز تجارت جهانى شك و شبهه زيادى داريم؛ زيرا اين حركت اساساً به نفع مسلمانان نبود و اسلام نيز به مسلمانان اجازه چنين حركتى نمى دهد بلكه آنچه اسلام مى گويد همان چيزى است كه امام خمينى(ره) گفت و اسلام را به جهانيان معرفى نمود. امام و انقلاب اسلامى بزرگ ترين پديده قرن اخير بودند اين گفته من نيست بلكه اين سخن وزير دفاع وقت آمريكا »واين برگر« است: »انقلاب اسلامى مردم جهان را به ياد اين گفته مسيح(ع) انداخت كه زندگى انسان در آب و نان خلاصه نمى شود.« امروز زندگى مردم دنيا فقط در اقتصاد خلاصه مى شود و ذكر و فكر آنان اقتصاد است. متفكران زيادى در سطح دنيا تحت تأثير امواج انقلاب اسلامى قرار گرفتند؛ مانند »ميشل فوكو« كه از شهرت و محبوبيت زيادى در فرانسه و اروپا برخوردار بود و پيام انقلاب اسلامى را دريافت سپس برخى از مردم او را مسخره كردند.

موعود: تحليل ما از سياستهاى آمريكا و غرب عليه مسلمين حكايت از اين دارد كه آنها از تأثير فكر مهدوى در ميان مسلمانان واقفند و مى دانند اگر اين تفكر در ميان مسلمانان گسترش يابد از نفوذ آمريكا در ميان مسلمانان چيزى باقى نخواهد ماند. از ديگر سو ما حضور آمريكا در منطقه را به عنوان يك استراتژى بازدارنده در برابر پديده ظهور امام مهدى(ع) ارزيابى مى كنيم؛ چون مراكز مطالعاتى غرب به تفصيل درباره آخرالزمان مطالعه كرده اند و پيش بينى مى كنند كه ظهور نزديك است. شما به عنوان كسى كه در غرب حضور داشته ايد تحليل خود را در اين باره بفرماييد.

امروز غرب و سردمدار آن، آمريكا، كشورهاى اسلامى را ضعيف مى بيند، لذا اين فرصت را براى تقسيم آنها و بسط نفوذ و گسترش خود در ميان مسلمانان مغتنم شمرده است؛ زيرا از يك سو روسيه گرفتار مشكلات داخلى خود است و از سوى ديگر چين نيز ضعيف است و قدرت ايستادگى در برابر غرب را ندارد. لذا زمينه براى گسترش سلطه غرب فراهم است. يك ضرب المثل لاتينى مى گويد: »اگر صلح مى خواهى براى جنگ آماده شو« در اينجا مقصود صلح ايده آل است با شرايط مطلوب. لذا آمريكا از فرصت غياب يك قدرت منطقه اى استفاده كرده است.

موعود: بنابراين شما اين را كه آنان از اسلام و فلسفه انتظار مى ترسند قبول نداريد؟ ما مى بينيم كه آنان در ادبيات و فيلمهاى سينمايى و تحليلهايشان بحث پايان تاريخ را مطرح مى كنند و از ادبيات لاهوتى كتاب مقدس و عهد جديد و قديم در اين جهت استفاده مى كنند. آيا اين رويارويى با تفكر انتظار نيست؟
به نظر من اين ايدئولوژى آنهاست. يعنى آنها با تحليلهاى سياسى و نظامى به يك ارزيابى و جمع بندى مى رسند؛ سپس براى رنگ و لعاب زدن به آن و تهييج افكار عمومى از پژوهشهايى استفاده مى كنند.

البته ناگفته نماند كه در اين تحليلها ملت آمريكا و ملتهاى غربى نقشى ندارند؛ زيرا آنان نمى دانند كه در پشت پرده ظواهر چه مى گذرد. بلكه امروز مردم به هر دين و مكتب ساختگى ايمان مى آورند. در حقيقت امروز در درون فرهنگ غرب، نوعى حالت سردرگمى و سرگشتگى و ترس وجود دارد. مردم نمى دانند به چه كسى اعتماد كنند و چه كنند. مردم در افق زندگى خويش هيچ اميد روشن و اعتمادى به پايگاه محكمى ندارند و به اصل محكمى دست نمى يابند. اين وضع متزلزل و شكننده در غرب رايج است. در چنين شرايطى همه چيز ممكن است و سركردگان غرب به نظر من تفكر روشنى به عنوان انتظار نمى شناسند بلكه آنان فقط اين را مى دانند كه اسلام يك رقيب بسيار جدى براى فرهنگ آنهاست و جز اسلام رقيبى ندارند. اگرچه چين يك حكومت و ملت يكدست و منسجم دارد ولى غرب مى داند كه چين رقيب آنها نيست و به راحتى مى شود با چين بر سر اصول معامله كرد. اما با اسلام و مسلمانان نمى توان بر سر اصول معامله كرد. از سوى ديگر امكان ندارد كه مسيحيان غربى، يهودى يا بودايى يا هندو شوند ولى واقعيتى كه رهبران غرب آن را با تلخكامى مشاهده مى كنند اين است كه هزاران غربى مسلمان مى شوند و رهبران غرب كارى از دستشان ساخته نيست. يك نمونه اش داستان دو دختر خانم فرانسوى است كه اخيراً در فرانسه جنجالى به پا كردند. اين دو دختر حجاب اسلامى به تن كردند و مسلمان شدند در حالى كه پدر آنها يهودى و وكيل دادگاه است و او مجبور شد در دادگاه از آنها دفاع كند. وقتى اين جريان به رسانه ها و مطبوعات رسيد مانند انفجار بمب بود. بد نيست بدانيد نام اين خانواده »ليوى« (Lavy) بود كه اين كلاسيك ترين نام يهودى است. پس تنها رقيب حقيقى غرب اسلام است. نكته قابل توجه اين است كه چين و ژاپن داعيه اى ندارند جز اين كه مى خواهند در تكنولوژى و اقتصاد به جايگاه غرب برسند اما رقابت اسلام با غرب در اين است كه اسلام فرهنگ غرب را نفى مى كند.

موعود: به نظر شما در اين ميدان مبارزه چه چيزى كفه ترازو را به نفع غرب يا مسلمانان سنگين مى كند؟

امروز زندگى ماشينى روح بشر را خسته كرده است و انسان غربى به دنبال چيزى است كه بتواند با آن به آرامش برسد. مثلاً در ايران وقتى انسانها از زندگى خسته مى شوند بسيارى از آنها به مشهد امام رضا(ع) مى روند. حرم امام رضا(ع) يك درمانگاه دائماً باز و بهترين بيمارستان است. اين ميلياردها دلار ارزش دارد اما غربيهاى اسير زندگى مادى چنين امكاناتى ندارند. در قديم كليسا داشتند و مى آمدند نزد كشيش و مقدارى گريه و توبه مى كردند و ... ولى امروز از اين چيزها در غرب خبرى نيست.
امروز در غرب مردم از بحثها و جدالهاى فلسفى و كلامى و لاطائلات مختلف و جدلهاى بى پايان علمى خسته شده اند روح آنها خسته است و به دنبال يك الگوى عملى براى زندگى مى گردند.

موعود: آيا امروز در غرب و يا در فرانسه چيزى از گرايش به انتظار ظهور يك منجى مشاهده مى شود؟

نمى توانم بگويم كه سخنى در اين باره گفته مى شود يا نه؟ امروز مسيحيت تمام شده، ليبراليزم نيز دوره پايان خود را مى گذراند و ايدئولوژى تمام شده است.
از حدود سى سال پيش در آمريكا مسائلى مطرح مى شود. كتابهايى نوشته مى شود بحثهاى زيادى مى شود. دنبال حقيقت مى گردند ولى دسترسى به چيزى ندارند.
آنها مى بينند انسانى كه به حقيقتى ايمان دارد آرامش دارد و لذا به دنبال يافتن اين حقيقت هستند.

موعود: برخى انديشمندان وضع امروز غرب را ناظر بر پايان يافتن تاريخ غرب و آغاز تاريخى جديد به نام دين مى شناسند كه تفاسير گوناگونى نيز از اين موضوع ارائه شده؛ شما در اين باره چه نظرى داريد؟

پايان غرب نه؛ پايان تكنولوژى؛ يعنى تكنولوژى مستقل از هويت انسان است. انسان پايان ندارد. بلكه مى توان گفت پايان دوران تكنولوژى است. غرب فقط در تكنولوژى از ما پيش است. اما از نظر روح و انسانيت انسان غربى مضطرب و خسته و افسرده است و به پايان خط و به پوچى رسيده و با حسرت و غبطه به حالات روحى و ايمانى مسلمانان نگاه مى كند. مثلاً امروز در فرانسه يك پدر وجود ندارد كه بتواند آنچه را كه بايد، به فرزندش بياموزد. به عبارتى انسانهاى غربى همه مانند آن گروه »لاادرى« شده اند كه در آمريكاست و سى ميليون طرفدار دارد. انسان غربى دنبال الگو مى گردد و زير پايش خالى شده است.

موعود: در حال حاضر احساس مى شود كه در سراسر همه منتظر منجى موعود هستند بودايى، يهودى، مسيحى، شيعه و سنى. شما اين پديده را چگونه مى بينيد؟

اين حال انسان در عصر حاضر است و نياز و عطش اوست و نمى تواند جواب بدهد كه چرا اين حالت را دارد و دليل تشنگى خود را نمى داند. چنانكه مى دانيد چند سال پيش در آمريكا 1200 نفر از طرفداران فرقه داوديه به دستور شيخ و مراد خويش يكجا خودكشى كردند. در سويس هم حدود چهار سال پيش آمار داده بودند كه در همان زمان عده زيادى خودكشى كردند و اين انسان غربى بيچاره با ديدن يك موج معنوى چنان سرسپرده مى شود كه به دستور شيخ خود را مى كشد و فكر مى كند


موعود شماره چهل



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.