spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
گفت‌وگو با ساموئل هانتينگتون چاپ پست الكترونيكي
۲۲ آذر ۱۳۸۵
 تضاد فرهنگي نقش اصلي را در عرصه‌ي جهان ايفا خواهد كرد
ساموئل فيليپس‌ هانتينگتون استاد دانشگاه‌ هاروارد و نظريه پرداز سياستهاي نوين امريکا، كه به خاطر انتشار كتاب معروفش در سال 1996 تحت عنوان "برخورد تمدن‌ها و بازسازي نظم جهان" به شهرتي جهاني دست يافته است، در گفت‌وگو با روزنامه‌ي گلوبال ويوپوينت (Global Viewpoint) به تشريح عقايد و ديدگاه‌هايش درخصوص طيف وسيعي از موضوعات نظير سياست‌هاي ژئوفرهنگي ناهمگن در بطن اسلام و غرب، ليبراليسم دموكراتيك و بنيادگرايي پرداخته است. 
در ذيل متن مصاحبه‌ي هانتينگتون با اين روزنامه آمده است:
 
- بر اساس نظريه شما در خصوص برخورد يا تضاد تمدن‌ها، سياست‌هاي امروز در جهان از كشمكش‌هاي عميق ميان فرهنگ‌ها و مذاهب متفاوت نشات مي‌گيرد. اين تئوري در نتيجه‌ي وقوع حملات 11 سپتامبر 2001 بيش از پيش تقويت شد. اكنون جنگ بر ضد تروريسم غالبا به صورت جنگ عليه اسلام و اساسا يك نبرد بنيادين تلقي مي‌شود. آيا احساس مي‌كنيد كه تئوري شما از 11 سپتامبر تاكنون درست به كار برده شده و يا اينكه از آن استفاده‌ي نادرست و غلط شده است؟ آيا شما مايليد كه به هر طريقي در ديدگاه خود تعديل ايجاد كنيد؟

هانتينگتون: من معتقدم كه نوع روابط كشورها طي دهه‌هاي آينده يقينا بيش از هر چيز بازنمود عواملي چون پايبندي‌هاي فرهنگي، روابط فرهنگي و ضديت‌هاي كشورها با ساير ملل جهان خواهد بود. كاملا بديهي است كه قدرت، نقش محوري را در سياست بين‌الملل ايفا خواهد كرد. اما معمولا چيز ديگري فراسوي كشمكش‌هاي سياسي در جهان به چشم مي‌خورد. در قرن هجدهم در اروپا قضايا تا حد بسياري به موضوع حكومت سلطنتي در برابر جنبش رو به ظهور جمهوري خواهان مربوط مي‌شد. در قرن نوزدهم بحث‌ها حول هم‌ذات پنداري كشورها از طريق ناسيوناليسم مي‌چرخيد و در قرن بيستم مبحث ايدئولوژي‌ها مطرح شد. ما شاهد رقابت فاشيسم، كمونيسم و ليبرال دموكراسي با يكديگر بوديم اما اين چشم و هم چشمي مكاتب اكنون كاملا به پايان رسيده است. ليبرال دموكراسي اگر نگوييم در عمل، دست كم به لحاظ تئوريك در سراسر جهان مورد پذيرش قرار گرفته است. اكنون پرسش اينجاست كه به راستي كانون اصلي سياست جهاني در دهه‌هاي آينده در كجا قرار مي‌گيرد. بحث من هم چنان آن است كه هويت‌هاي فرهنگي، تضاد و تعارضات فرهنگي و مسايل مرتبط با اين دو مقوله نه فقط تنها يك نقش بلكه نقشي حياتي را در روابط ميان كشورها ايفا مي‌كنند.

- بنا به نوشته‌ي شما "پرده آهنين به مدت 45 سال خط فاصل محوري در اروپا بود. اين خط صدها مايل به سمت شرق اروپا كشيده شده بود و اكنون در حقيقت مسيحيان جوامع غربي را از يك سو از مسلمانان و از سوي ديگر از ارتودوكس‌ها جدا مي‌كند." آيا به نظر شما ايجاد چنين تمايز دوپاره‌اي ميان اسلام و غرب اين معنا را نمي‌رساند كه در اين دو، نوعي يكپارچگي و هم‌گرايي برقرار است؟ آيا چنين تفاوت گذاري به معناي ناديده گرفتن اين حقيقت نيست كه جوامع اسلامي در بطن جهان غرب وجود و هستي دارند
؟

هانتينگتون: اين استنباط كاملا غلط است. واضح است كه در بطن جوامع غربي و در درون جوامع اسلامي اختلافات و دو دستگي‌هايي وجود دارد. اسلام و غرب هر يك به فرقه‌هاي مختلف، جوامع مختلف و كشورهاي متفاوت تقسيم مي‌شوند لذا نه اسلام و نه غرب هيچ يك همگن و يكدست نيستند اما هنوز اشتراكاتي در بطن آنها ديده مي‌شود. مردم درباره‌ي اسلام و غرب صحبت مي‌كنند. به نظر مي‌رسد كه اين مساله با واقعيت ارتباط دارد، هر چند هسته‌ي اين واقعيت همان تفاوت‌ها در مذهب است.

- آيا به عقيده‌ي شما اساسا نقطه‌ي سازگاري و هم‌گرايي ميان طرفين پرده آهنين جديد وجود دارد؟

هانتينگتون: همانطور كه قبلا گفتم اختلافات در دو سوي اين پرده آهنين به چشم مي‌خورد. كشورهاي غربي با كشورهاي اسلامي همكاري مي‌كنند و بالعكس. اين اشتباه است كه ما به اسلام و غرب از نقطه نظر دو طرف كاملا يكپارچه و يكدستي بنگريم كه درست در نقطه‌ي مقابل يكديگر قرار دارند. سياست در عرصه‌ي جهاني هم چنان به شدت پيچيده است و كشورها از منافع و علاقمندي‌هاي متفاوتي برخوردارند. آمريكا با بسياري از ديكتاتوري‌هاي نظامي در سراسر جهان همكاري كرده و مي‌كند. مسلما ما ترجيح مي‌دهيم كه حكومت‌هاي ديكتاتوري در مسير دموكراسي گام بردارند، اما ما به دليل منافع ملي خود با اين حكومت‌ها همكاري مي‌كنيم؛ حال اين تعامل مي‌تواند با پاكستان يا افغانستان باشد و يا با هر فرد ديگري در جهان.

- شما بحث تغييرات تمدن در آمريكا را مطرح كرده و گفته‌ايد كه اين دگرگوني به سمت تمركز بر ليبراليسم دموكراتيك به عنوان ايدئولوژي حركت كرده است.

هانتينگتون: ليبراليسم دموكراتيك همواره ايدئولوژي آمريكايي بوده است. ايالات متحده از انقلاب سده هجدهم تاكنون ليبرال دموكراسي و مشروطه خواهي را مبناي ايدئولوژي خود قرار داده است، هر چند سعي مي‌كنم كه در مجموع از كار بردن واژه ايدئولوژي در توصيف اين دو مقوله خودداري كنم، اما به هر جهت مقصود گفته‌ي من ارزش‌ها و باورهاي آمريكايي‌هاست. ما داراي مجموعه‌اي از ارزش‌ها و باورهاي درهم و برهمي هستيم كه از دو و نيم قرن پيش تاكنون كاملا دست نخورده و ثابت باقي مانده است. اين مساله واقعا در خور توجه است. بي‌ترديد در نتيجه‌ي توسعه‌ي اقتصادي، موج عظيم مهاجراني كه به آمريكا وارد شده‌اند و نيز به واسطه‌ي بحران اقتصادي سال 1929 و جنگ‌هاي جهاني شاهد تغيير و تحولاتي بوده‌ايم اما هسته‌ي اصلي مجموعه ارزش‌ها و باورهاي آمريكا ثابت باقي مانده است.

- از ديدگاه شما جوامع اسلامي در چارچوب جهاني كه ليبرال دموكراسي را اگر نگوييم در عمل دست كم به لحاظ‌ تئوريك پذيرفته است، چگونه پيش مي‌روند؟

هانتينگتون: ما دست كم شاهد شروع تحولات اقتصادي و اجتماعي چشمگير در جهان اسلام بوده‌ايم كه به عقيده من در موعد مقتضي به تحولات سياسي گسترده‌تر خواهد انجاميد. كاملا واضح است كه جوامع اسلامي هم چون ساير جوامع در حال گذار به سوي مدنيت هستند و بسياري در حال صنعتي شدن مي‌باشند اما از آنجايي كه بسياري از كشورهاي اسلامي از منابع نفت و گاز برخوردارند، در نتيجه فاقد انگيزه‌ي سرشار جهت ايجاد تغيير و تحولات‌اند. در عين حال درآمد ناشي از توليدات منابع طبيعي اين كشورها توانايي لازم جهت ايجاد تغييرات را براي آنها فراهم مي‌آورد.

- آيا به عقيده‌ي شما تمدن اسلامي در آينده به طور فزاينده‌اي منسجم و يكدست خواهد شد؟

هانتينگتون: به طور حتم ما شاهد حركت‌هايي در اين جهت بوده‌ايم؛ يقينا تحركات سياسي متعددي ميان جوامع اسلامي و فراتر از آن وجود دارد اما ترديد دارم كه يك انسجام و يگانگي واقعي ميان جوامع اسلامي به شكل سيستم سياسي واحد ايجاد شود، با وجود اين مي‌توان انتظار داشت كه رهبران جوامع اسلامي با يكديگر همكاري كنند، هم چنين اين امكان را نيز رد نمي‌كنم كه مسلمانان يا دست كم كشورهاي عربي بتوانند سازماني در حد و اندازه‌هاي اتحاديه‌ي اروپا داشته باشند.

- شما در كتاب‌ خود نوشته‌ايد "فرهنگ اسلامي تا حد زيادي علت شكست ظهور دموكراسي در بيشتر جوامع اسلامي را توضيح مي‌دهد" اين در حاليست كه در بخش وسيعي از جهان اسلام - اندونزي، مالي، سنگال و حتي هند با داشتن جمعيت زياد مسلمانان در آن - دموكراسي برقرار است، چه ارتباطي بين فرهنگ اسلامي و دموكراسي برقرار است
؟

هانتينگتون: پاسخ اين سوال را نمي‌دانم اما حركت نسبتا كند كشورهاي اسلامي به خصوص جوامع عرب در مسير دموكراسي جالب توجه است. شايد ميراث فرهنگي و ايدئولوژي‌هاي اين جوامع مسوول چنين حركت كندي باشند. شايد بتوان از تجربه‌ي اين كشورها در دوره‌ي استعمارگري نيز به عنوان عامل ديگري ياد كرد. بسياري از كشورهاي اسلامي تا همين اواخر عمدتا به شكل جوامع روستايي بوده‌اند. به عقيده‌ي‌ من اين كشورها رفته رفته به سمت تبديل شدن به جوامع شهري حركت كرده و به طور مضاعف به نظام‌هاي سياسي تكثرگرايانه‌تر گرايش پيدا مي‌كنند. روشن است كه كشورهاي اسلامي در حال گسترش دامنه‌ي همكاري و تلاش خود با ديگر جوامع اسلامي هستند. البته مهاجرت مسلمانان به اروپا يكي از عوامل كليدي است كه بر روند دموكراسي سازي تاثير به سزايي مي‌گذارد.

- نظر شما درباره‌ي اظهارنظرهاي اخير مبني بر اينكه سياست خارجي آمريكا بيش از حد تحت تاثير و نفوذ گروه‌هاي حامي اسراييل است، چيست؟ آيا به عقيده شما چنين تاثير پذيري يك امتياز تلقي مي‌شود
؟

هانتينگتون: تصور مي‌كنم كه اين بحثي است كه بايد ديگران آن را جدي بگيرند. من شخصا به چنين بحثي راغب نيستم اما به كار بردن واژه‌ي "بيش از حد" توجه مرا به خود جلب كرده است، نمي‌دانم شما در اين مورد چه قضاوتي داريد. سياست خارجي آمريكا در كليه‌ي زمينه‌ها تحت تاثير گروه‌هاي بومي و گروه‌هاي اقتصادي و منطقه‌يي بوده است. لابي ايرلند به مدت يك قرن و نيم در دستگاه سياست خارجي واشنگتن وجود داشته است. لابي اسراييل از اين جهت با ساير لابي‌ها تفاوت دارد كه نگاه خود را تماما به بقاي اسراييل و افزايش كمك‌ها به اين سرزمين معطوف كرده است.

- بسياري از صاحبنظران سياسي جهان معتقدند كه تنش‌ها ميان اسراييل و فلسطين دليل اصلي بي‌ثباتي و ناآرامي در منطقه‌ي خاورميانه است. نظر شما در اين خصوص چيست؟


هانتينگتون: بديهي است كه كشمكش‌ها ميان اسراييل و فلسطين در بي‌ثباتي در خاورميانه نقش داشته و دارد. اما مناقشات ديگر ميان اسراييل و مصر، ميان بعثي‌ها و جنبش‌هاي اپوزيسيون، در اين بي‌ثباتي تاثير گذار بوده‌اند. در خاورميانه كشمش‌هاي بسياري به چشم مي‌خورد اما اينكه چه كشوري قادر خواهد بود كه به لحاظ ثبات خود را به عنوان قدرت برتر معرفي كند مشخص نيست. اكنون پرسش اينجاست كه قدرت قابل قياس در خاورميانه كدام كشور است؟ اسراييل از قابليت‌هاي نظامي برخوردار است اما سرزمين كوچكي است، اغلب مردم خاورميانه مسلمانند اما اين ويژگي‌ در مورد اسراييل صادق نيست لذا اسراييل نمي‌تواند در جايگاه قدرت مطلق قرار گيرد. در اين ميان ايران را مي‌توان يك احتمال دانست. كشوري كه عمدتا شيعه نشين است، در حالي كه سني‌ها بخش عمده‌اي از جمعيت كشورهاي عربي را تشكيل مي‌دهند. اين يك مشكل است يا مي‌تواند به عنوان يك مشكل مطرح باشد. از همين رو نمي‌توان دورنماي مشخصي را متصور بود كه در آن يك كشور عربي قدرت پيشرو در خاورميانه باشد. بديهي است كه نمي‌توان كانديدايي را انتخاب كرد.

- آيا به نفع آمريكاست كه يك قدرت برتر منطقه‌يي در خاورميانه ظهور نكند
؟

هانتينگتون: ظهور اين قدرت به اين امر بستگي دارد كه رهبر آن كشور كه باشد. به لحاظ تئوريك آمريكا در شرايطي كه كشوري پيشرو را در منطقه داشته باشد، به سهولت بيشتر مي‌تواند به رتق و فتق امور بپردازد، چرا كه تحت اين شرايط آمريكا قادر خواهد بود كه به طور مثال به رهبران هند - به عنوان قدرت پيشرو در خاورميانه - مراجعه كرده و به آنها ابلاغ دارد كه چنين مشكلاتي در منطقه مشاهده مي‌شود. به نظر شما براي اتخاذ يك سياست مشترك جهت حل و فصل مشكلات چه تلاش‌هايي را مي‌توان انجام داد؟ اما وقتي كشوري همطراز هند در منطقه وجود ندارد، آمريكا بايد در راستاي ايجاد ائتلاف مورد نظر خود پايتخت‌هاي كشورهاي خاورميانه را يكي يكي طي كند كه اين البته كار بسيار دشواري است. به خصوص در جوامع عرب چون كه اين كشورها از سابقه‌ي رقابت‌هاي تاريخي و ديني بسيار برخوردارند.

- آمارتيا سن، همكار شما در دانشگاه‌ هاروارد در انتقاد از نظريه‌ي شما در خصوص برخورد تمدن‌ها اظهار داشته كه هويت به معناي سرنوشت نيست و هر فردي مي‌تواند هويت‌هاي گزينش شده خود را ساخته و بازسازي كند. وي بر اين باور است كه نظريه‌ي برخورد تمدن‌ها يعني تبديل مدل كوچك شده‌ي انسان به صورت هويت‌هاي يكتا و غير مخيري كه در قالب جعبه‌هاي تمدن‌ جا مي‌گيرند. نظر شما در خصوص شهرونداني با هويت‌هاي متعدد چيست؟


هانتيگتون: به نظر من اظهارات آمارتيا سن اشتباه است. من دريافته‌ام كه مردم هويت‌هاي متعدد و چند گانه‌اي دارند. بحث من در كتابم اين است كه هم چون گذشته معتقدم كه مبناي ارتباط و خصومت ميان كشورها دستخوش تغييراتي شده است. در دهه‌هاي آتي بحث هويت به معناي ميراث فرهنگي، زبان و مذهب - نقش محوري را در عرصه‌ي سياست جهان بازي خواهد كرد.

- شما چگونه مردم را با هويت‌هاي چندگانه به طور مثال يك مسلمان يا فردي يهودي كه در آمريكا زندگي مي‌كند و فردي كه شايد از هويت‌هاي گوناگون برخوردار باشد را وارد گفت‌وگو مي‌كنيد؟ آنها چگونه باب گفت‌وگو را آغاز مي‌ك
نند؟

هانتينگتون: آنها راه‌كارهاي سازش را با يكديگر بررسي مي‌كنند، لااقل طي دو يا سه قرن گذشته چنين رويكردي برقرار بوده است. وقتي شمار مهاجران اقليت‌هاي قومي مذهبي افزايش مي‌يابد مجموعه‌اي از قوانين و زباني كه براي جامعه‌ي بزرگتر و جامعه‌ي اقليت پذيرفتني است، ايجاد مي‌شود. جامعه‌ي اكثريت لاجرم بايد درجه‌اي از حق اختيارات گروه اقليت را مبني بر حق اداي‌ تكاليف و فرائض ديني منحصر به خود، راه و رسم زندگي، معيشت و نيز تا حدي زبان آن را به رسميت بشناسد. اكنون دشوار‌ترين پرسش‌ها درخصوص نقش اقليت‌هاي قومي و مذهبي به بحث مذهب مربوط است، به طور مثال اين پرسش مطرح است كه گروه اقليت تا چه حد به زبان خود و يا به زبان ملي جامعه‌ي اكثريت تحصيل كرده است؟ تا چه حد امكان دارد كه جامعه به طور رسمي يا غير رسمي به كشوري با دو زبان ملي تبديل شود؟ اينها سوال‌هايي است كه مي‌توانند بسيار سخت و دشوار باشند.

- به عقيده‌ي شما ميزان تاثيرگذاري بنيادگرايي به عنوان عقيده‌ي راديكالي كه هويت خود را برتر از ساير هويت‌ها مي‌داند، بر سياست امروز در عرصه‌ي جهاني چگونه است؟ آيا به نظر شما راديكاليسم خاص و ويژه‌اي وجود دارد كه تنها به اسلام مربوط مي‌شود و يا اينكه اساسا بنيادگرايي در كليه مذاهب وجود دارد؟


هانتينگتون: به عقيده‌ي من بنيادگرايي همان چيزي است كه شما توصيف كرديد، يعني رفتاري افراط گرايانه يا راديكال نسبت به هويت و تمدن خود در مقايسه با ساير تمدن‌ها فرهنگ‌ها و هويت‌هايي كه امروزه در جهان موجود است. جنبش‌ها و گرايش‌هاي بنيادگرايانه در تمامي جوامع و تمدن‌ها وجود داشته است. به طور حتم ما در آمريكا شاهد جنبش‌هاي بنيادگرايانه‌اي بوده‌ايم كه نوك پيكان رفتار‌هاي خصمانه و انتقادي خود را به سوي مباحثي چون مهاجرت و جذب مهاجران به درون جامعه و فرهنگ خود نشانه رفته است. لذا اين گرايش‌هاي بنيادگرايانه كاملا جهاني هستند؛ نكته اينجاست كه وقتي چنين رويكردهاي بنيادگرايانه‌اي به عامل اصلي و چيره در جامعه‌اي بدل مي‌شوند، مي‌توانند موجب سركوب گروه اقليت و يا حتي بروز جنگ با جوامع همسايه با فرهنگ‌هاي متفاوت شوند. اينجاست كه تلاش‌ها جهت مهار گرايشات افراط گرايانه اهميت دو چنداني پيدا مي‌كند.

- چرا در جوامع اروپايي بر خلاف آمريكا كه در آن به نظر مي‌رسد مسلمانان بهتر خود را با اوضاع وفق مي‌دهند، شاهد تنش‌هاي بيشتري ميان مسلمانان و ساير گروه‌ها هستيم؟ اين مساله چگونه با نظريه‌ي شما در خصوص هويت و فرهنگ مرتبط اس
ت؟

هانتينگتون: در وهله‌ي نخست تا آنجا كه به مسلمانان در اروپا و آمريكا مربوط مي‌شود مي‌توان گفت كه مهم‌ترين دليل تنش‌ها اين است كه شمار مسلمانان در آمريكا در مقايسه با اروپا كمتر است، دوم اينكه مسلمانان در آمريكا براي رسيدن به اين كشور هزاران مايل را از آن سوي اقيانوس‌ها پيموده‌اند و بر خلاف مسلمانان اروپا تنها با طي مسيري كوتاه و يا از طريق پيمودن مرزها به وسيله‌ قايق به كشور مورد نظر خود نرسيده‌اند. ما با كشوري مسلمان هم مرز نيستيم اما برخي كشورهاي اسلامي همسايه‌ي جوامع اروپايي هستند و اين دليل اصلي بروز اختلافات و تنش‌ها‌ست. اما در پاسخ به اين سوال كه جايگاه مسلمانان در اروپا در مقايسه با جايگاه اسپانيايي‌هاي مهاجر در آمريكا چگونه است، بايد بگويم كه تفاوت‌هاي بنياديني ميان جايگاه اين دو وجود دارد. اسپانيايي‌هايي كه به آمريكا مهاجرت مي‌كنند اغلب از كشورهاي مكزيك و آمريكاي جنوبي هستند آنها كاتوليك‌اند و اين مذهب در آمريكا پيرواني دارد. يك سوم جمعيت آمريكا را كاتوليك‌ها تشكيل مي‌دهند، از اين رو چنين وضعيتي به اندازه‌ي مهاجرت مسلمانان به اروپا تاثير منفي ندارد. اغلب اسپانيايي‌هاي مهاجر در آمريكا به زبان اسپانيايي يا پرتغالي صحبت مي‌كنند، زبان‌هايي كه ما با آنها آشنا هستيم لذا به نظر نمي‌رسد كه ما مشكلاتي را كه به واسطه‌ي مهاجرت مسلمانان عرب زبان به اروپا به وجود مي‌آيد، داشته باشيم. ما تنها با اين مشكل مهم مواجهيم كه شمار مهاجران اسپانيايي تبار به كشورمان در قياس با گذشته به مراتب بيشتر شده است و اغلب اين مهاجران نيز از كشورهاي آمريكاي لاتين هستند تا كشورهايي در آن سوي اقيانوس اطلس. با وجود اين اوضاع آمريكا نسبت به اوضاع اروپا كه شاهد مهاجرت مردمي با دين‌ها و عقايد گوناگون است، متفاوت مي‌باشد.
 
سرويس بين‌الملل ايسنا 
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.