صفحه نخست arrow مقالات arrow غرب شناسي arrow بررسي صدها سال فحاشي مسيحيت به پيامبر اعظم(ص)
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
بررسي صدها سال فحاشي مسيحيت به پيامبر اعظم(ص) چاپ پست الكترونيكي
۲۷ شهريور ۱۳۸۵
رفتن به
بررسي صدها سال فحاشي مسيحيت به پيامبر اعظم(ص)
صفحه 2
دشمني غرب مسيحي با اسلام، جداي از آن که ميراث ماقبل مسيحي در برخورد شرق و غرب دارد، در نخستين قدم، محصول پيشرفت اسلام در محدوده قدرت امپراتوري روم شرقي از يک طرف و نفوذ اسلام در جنوب اروپا از سوي ديگر در قرون نخستين اسلامي بود.
آن زمان هنوز کليساي ارتدوکس از کليساي کاتوليک جدا نشده بود و غرب يکپارچه در تاريکي و جهل، روزگارش را سپري مي‌کرد. در تمام اين دوره آنچه غرب از اسلام مي‌دانست، بسيار اندک و بر اساس دشمني تمام عيار با آن بود. غرب تا قرن‌ها پس از آن، نه ترجمه‌اي از قرآن مي‌شناخت و نه با شخصيت حضرت محمد (ص) آشنايي داشت. مبناي قضاوت آنان از اسلام ومحمد (ص) افسانه‌ها و شايعات پوچي بود که مبلغان بي سواد وابسته به کليسا ميان مردم منتشر مي‌کردند.

غرب در تمام اين مدت، محمد را به نام «محوند» مي‌شناخت و اين کلمه را – نعوذ بالله مساوق با شيادي و دروغگويي مي‌دانست. در اين دوره بود که به گفته يک محقق، «اسامي محوند يا در مواردي محون، محومت و در فرانسه ماحون و در آلماني ماخمت که با مفاهيمي چون ديو و عفريت و بت مترادفند - از جمله نام‌هايي بودند که توسط نويسندگان دوره‌هاي نمايشي مسيحي و داستان‌هاي عاشقانه و حماسي (رومانس) اروپاي سده دوازدهم ابداع شدند».

در تمام قرون وسطي، حضرت محمد (ص) مظهر شيطان و دجال شناخته مي‌شد و بدترين و رکيک ترين افسانه‌ها توسط کليسا در باره حضرت ختمي مرتبت ميان مردم اروپا انتشار مي‌يافت.

و درست همين حس بود که جنگهاي صليبي را به هدف بازپس گيري سرزمين‌هاي مسيحي از دست مسلمانان به راه انداخت و براي دو قرن و نيم به نام جهاد مقدس و با علامت صليب، عامل قتل صدها بلکه ميليونها انسان شد.
اين زمان بردن نام محمد (ص) همراه با دشنام و هتاکي بود و کسي آن اسم را بدون پسوندهاي دشنام گونه نمي آورد. در اثر شاعر انگليسي ويليام لنگلند با عنوان Piers Plowman که سال 1362 ميلادي به چاپ رسيده «محمد (ص) را مي‌بينم در حالي که در ميان نيروهاي دوزخي در اسفل دوزخ جاي دارد». در اين متن، محمد، يک کاردينال بدعت گزار است که در عربستان مرتد شده و آييني درست کرده است. از نظر اين شاعر، محمد (ص) طلايه دار خيل دجال‌هاست.

يک صد و پنجاه سال پس از آن شاعر انگليسي، ويليام دَنبار شاعر اسکاتلندي، محمد (ص) را رئيس تشريفات جهنم وصف مي‌کند.

در اين دوره، داستانهاي حماسي که در آنها به ستايش اروپا پرداخته مي‌شد، فراوان ساخته شد و دشمن مشترک در همه آنها، مسلمانان بودند. در برخي از اين داستانها آمده بود که محون يعني همان محمد(ص) حکم بتي را دارد که ساراسن‌ها – يعني مسلمانان - آن را پرستش مي‌کنند و مثل مسيحيان که خداي پدر را و يهوديان که يهوه را به کمک مي‌خوانند آنان هم دست به دامن محون مي‌شوند. بدين ترتيب محمد (ص) در ترانه‌ها و متون نمايشي قرون وسطايي اروپا به عنوان يک بت تصوير مي‌شد.

از همه اينها شگفت تر آن که در زبان انگليسي واژه «ممتري» ( Mammetry) از محومت گرفته شده و معناي آن پرستش مجسمه‌ها و تصاوير و يا همان بت پرستي است.

از رکيک‌ترين نوشته‌هاي غرب مسيحي، «کمدي الهي» دانته است. دانته در اين کمدي که آن را تحت تأثير شکست‌هاي صليبي نوشته است، - نعوذ بالله - حضرت محمد (ص) را چون گناهکاري که با دستان خود سينه چاک شده اش را از هم مي‌درد به تصوير کشيده است. از نظر دانته، گناه محمد عبارت بود از: ترويج مذهب دروغين، دعوي نزول وحي که نوعي شيادي کفرآميز بود و بذر اختلاف را در جهان پاشيد.

در آستانه قرون جديد، مهم ترين تهديد براي اروپا، ترکان عثماني بودند. شکست‌هاي فاحش غرب مسيحي که به سقوط مرکز کليساي ارتدوکس به دست سلطان محمد فاتح در سال 1453 منجر شد، بار ديگر شعله‌هاي خشم نويسندگان کليسايي را عليه شخصيت حضرت محمد (ص) بر افروخت. غربي‌ها تقريبا تا قرن هيجدهم بلکه نوزدهم، هيچ تلاشي براي شناخت شخصيت واقعي آن پيامبر (ص) انجام ندادند.

تاريخ جهان اثر هيگدن – يک راهب بنديکتي – که فقط سه بار به انگليسي در سالهاي 1387، 1495 و 1527 ترجمه شد، داستان کبوتري را مي‌آورد که محمد (ص) او را تربيت کرده بود تا براي دانه بالاي سرش پرواز کند و او را روح القدس خوانده بود که به او وحي مي‌فرستد. داستان ديگر، داستان شتري است که محمد (ص) تربيت کرده بود که فقط از دست او غذايش را بگيرد. محمد (ص) قرآن را بر گردن اين شتر آويخته بود و وقتي نزديک او مي‌شد، زانو مي‌زد و محمد آن را مي‌گرفت و به مردم مي‌گفت که اين پيامي آسماني است. جذابيت‌هاي جنسي از ديدگاه هيگدن، يکي از راه‌هايي است که محمد (ص) براي تضعيف مسيحيت و تقويت اسلام انتخاب کرده بود.

لوتر به رغم آن که تلاش کرد تا پاپ را مظهر «دجال» بداند و بدين ترتيب اين نام را از حضرت محمد (ص) برداشت، در اين باره اصرار مداوم داشت، باز هم تلاشي براي شناخت درست از اسلام و حضرت محمد (ص) نداشت و همچنان او را آماج حملات تند خود قرار مي‌داد.

در حالي که در قرن نوزدهم، نوشته‌هاي کساني مانند کارلايل يا واشنگتن اروينگ تلاش مي‌کردند تا نقش حضرت محمد (ص) را در کاروان تمدن بشري نشان دهند، يا گوته که تصويري زيبا از محمد (ص) در اشعارش نشان مي‌داد، از نظر کليسا مطرود و محکوم بود. آثار فراواني که شماري از روشن انديشان اين دوره در باره اسلام نوشتند، از نظر کليسا آثار ممنوعه و در شمار کتب ضاله به حساب مي‌آمد.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.