صفحه نخست arrow مقالات arrow منجي‌گرايي و مهدويت arrow دکترین مهدوی: راهكارهاى توسعه فرهنگ مهدويت
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
دکترین مهدوی: راهكارهاى توسعه فرهنگ مهدويت چاپ پست الكترونيكي
۱۲ شهريور ۱۳۸۳

سيدرضى موسوى گيلانى


مقدمه :
اصطلاح دكترين (Doctrine) در فرهنگ و ادبيات جامعه شناسى و سياسى، به نظريه، آئين، يا مكتبى اطلاق مى شود كه براساس آن، مجموعه اى از مسائل و موضوعات خردتر تفسير مى شود. در يك دكترين، يك يا چند اصل بنيادين وجود دارد كه ديگر نظريه ها با آنها معنا مى يابند. در تفكراسلامى مسئله مهدويت از جمله موضوعاتى است كه در كانون اعتقادات اسلامى قرار دارد و داراى موقعيت و منزلت ويژه اى است.
مبحث مهدويت در اسلام، و مبحث مصلح جهانى در اديان به منزله فلسفه تاريخ تلقى مى گردد. از اين رو در اينجا ما آن را به عنوان نظريه اى اصلى و بنيادين، كه بر محور آن بسيارى از اعتقادات ديگر تفسير مى پذيرند، مطرح ساخته، از آن به دكترين مهدويت تعبير نموده ايم.
مقصود از دكترين مهدويت، نگريستن به موضوع ظهور امام عصر(ع) و حكومت جهانى ايشان، به مثابه يك تئورى جامع و فراگير است.
آموزه مهدويت در طول تاريخ فرهنگ اسلامى همواره مورد توجه انديشمندان اسلامى بوده و هيچ آموزه ديگرى به اندازه آن از اهميت برخوردار نبوده است؛ اما على رغم اين اهميت، متأسفانه به مثابه يك تئورى و راهكار مهم مورد توجه و دقت نظر قرار نگرفته است. از اين رو بر انديشمندان و فرهيختگان است كه در اين باره به ژرف انديشى و فرهنگ سازى بپردازند تا مهدويت آنچنان كه شايسته است و در متون دينى ما سفارش شده، مورد توجه قرار گيرد. از آنجا كه به نظر نگارنده، آموزه مهدويت در اسلام داراى منزلت دكترين اعتقادى - فلسفى است، در اين مقاله روشهايى راهبردى براى گسترش فرهنگ مهدويت ارايه مى شود. اميد ما بر آن است كه اين آموزه دينى، علاوه بر حاكميت بر احساسات و عواطف ما، در محيطهاى علمى و پژوهشى هم شفاف سازى شو
د.

1. تئورى پردازى پيرامون مهدويت
آموزه دينى مهدويت داراى دامنه تاريخى است و از بنيادى ترين اصول اعتقادى مسلمانان شمرده مى شود؛ و در ميان ديگر اديان نيز با عنوان مصلح جهانى مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهميت موضوع مصلح جهانى در بين اديان، لازم است انديشمندان با تئورى پردازى و گفت وگوهاى علمى، نقد و نظرها و نكته سنجى ها و اظهارنظرهاى ژرف پيرامون اين آموزه، به قوت علمى اين موضوعف بين الاديانى بيفزايند.
امروزه پيروان اديان نتوانسته اند، دكترين مهدويت را مانند تئوريهاى معاصر، عرضه كنند و به فرهنگ سازى بپردازند؛ به عنوان مثال تئورى »سوسياليسم« بعد از انقلاب شوروى، چنان بر فرهنگ جهان اثر گذارد كه نيمى از جهان را تحت سيطره خويش درآورد. به طورى كه غالب عناصر فرهنگى از ادبيات سوسياليسم تأثير پذيرفت؛ و رمانها، فيلمها، نمايشنامه ها، آثار هنرى، اقتصاد، سياست، توليد، روابط بين الملل، فلسفه، مبارزه سياسى، و بسيارى از ديگر زمينه هاى فرهنگى با تفكر سوسياليسم آميخته شد و از آنها قرائتى سوسياليستى ارائه گرديد. اما امروزه دامنه فعاليتهاى فرهنگى ما در مورد آموزه وحيانى مصلح جهانى، بسيار اندك است و كمتر فعاليت ژرفى در اين عرصه صورت گرفته است. شايسته آن است كه در عرصه تبليغ دينى، به سخنان سطحى و كليشه اى بسنده نكنيم، تا فرزندان ما ناخودآگاه چنين تصور نكنند كه انديشه دينى يك امر فرعى و حاشيه اى است. همچنين متأسفانه نتوانسته ايم مسئله مهدويت را همچون پاره اى از مباحث علمى ديگر، مانند: هرمنوتيك، معرفت شناسى، تئوريهاى حكومت، كثرت گرائى و كثرت انديشى، سنت و مدرنيسم و... به عرصه گفت وگو و تئورى پردازى بكشانيم و زواياى گوناگون بحث را مورد نقد و نظر قرار دهيم. خارج ساختن بحث مهدويت از عرصه هاى سنتى و وارد كردن آن در محيطهاى پژوهشى - علمى موجب آن مى شود كه مسئله مهدويت بر زندگى انسانها اثر گذاشته، آنها را با امام عصر(ع) مرتبط سازد.

2. پژوهش عميق و علمى در تاريخ زندگى امامان(ع) از جمله امام عصر(ع)

متأسفانه بايد گفت آن چنان كه تاريخ زندگى پاره اى از انديشمندان بزرگ مانند افلاطون، ارسطو، دكارت، كانت، و ديگران مورد پژوهش آكادميك و علمى قرار گرفته تاريخ زندگى امامان معصوم مورد مطالعه و پژوهش قرار نگرفته است. از زمان حيات افلاطون تا كنون بيش از 2400 سال مى گذرد. او در دوره اى مى زيست كه تاريخ نگارى و آثار مكتوب به ندرت به چشم مى خورد و محققان درباره شخصيت او با محدويت منابع مواجه اند، اما با اين حال بيش از دو هزار كتاب پيرامون انديشه هاى او نوشته شده است. در مقايسه، امامان معصوم(ع) هزار سال پس از افلاطون مى زيسته اند و متعلق به دوره اى هستند كه تاريخ نگارى و كتاب نويسى رايج بود، لكن ما هنوز نسبت به پيشوايان دينى خود شناخت تحليلى و منسجم نداريم و بسيارى از زواياى شخصيت آنان براى ما پنهان و مبهم مانده است.
در فرهنگ ما شخصيت امام مهدى(ع) به قدر افلاطون مورد شناسايى قرار نگرفته و ما نتوانسته ايم ارزش واقعى اين انسان آسمانى را به جهانيان بشناسانيم. از اين رو پيشنهاد مى شود كه درباره هر يك از پيشوايان، علاوه بر وقايع نگارى، به طور تخصصى به تحليل عقلانى و اجتماعى شخصيت آنها و دوره اى كه در آن مى زيستند، بپردازيم، و از كلى نويسى و ساده انگارى خوددارى كنيم؛ چرا كه اكتفا به پاره اى از مسائل سطحى و ابتدايى درباره ائمه(ع) و نپرداختن به پژوهش ژرف و روشمندانه، موجب آن مى گردد كه چهره تابناك آنان مخدوش يا شخصيت آنان به طور ناقص معرفى شود.

3. دائرةالمعارف، دانشنامه، ايجاد سايتهاى قوى، انتشار مجله هاى تخصصى، فيلم سازى، و عرضه آثار ادبى و هنرى

دكترين مهدويت سزاوار آن است كه در قالب رمان، فيلم، نمايشنامه، و آثار هنرى، در سطح جهانى ترويج شود. امروزه غربيها توانسته اند پيرامون تجربه هاى عرفانى بعضى از قديسان خود فيلم بسازند و آن را ترويج كنند، اما ما هنوز نتوانسته ايم درباره امام عصر(ع) آثار هنرى زيبا و ماندگار خلق كنيم.

4. بررسى و تبيين روايات و سخنان تاريخى موجود در كتابهاى اعتقادى و منابع مهم اسلامى
عدم ارائه درست موضوع مهدويت يكى از عوامل مؤثر در گريز اشخاص از مسئله مهدويت، يا نداشتن باور عميق به امام عصر(ع) است. وجود پاره اى از سخنان نادرست و بى اساس درباره شخصيت آسمانى امام مهدى(ع) موجب شده است كه چهره اى غير واقعى و اسطوره اى از ايشان ترسيم گردد و اينگونه پنداشته شود كه امام مهدى(ع) شخصيتى افسانه اى است، در حالى كه بنا بر اعتقاد ما، ايشان در ميان ما زندگى مى كنند و نسبت به زندگى ما آگاهى و اشراف دارند. اين تصوير نادرست تا حدى بدين خاطر است كه ما از احاديث موجود درباره امام مهدى(ع) تحليلى درست ارايه نكرده ايم.

5. ايجاد كرسى مهدى شناسى در حوزه و دانشگاه
در تمامى دانشگاههاى جهان، براى شناخت افكار انديشمندان بزرگ، كرسيهاى تدريس وجود دارد و تخصص پاره اى از اساتيد، تنها تدريس افكار يك انديشمند است؛ به عنوان مثال، برخى استادان در زمينه تدريس انديشه هاى ارسطو، تبحر دارند، برخى درباره افكار كانت صاحب نظر هستند، و برخى در مورد هايدگر و... .
آيا اهميت ارسطو و هايدگر در تاريخ فرهنگ ما از حضرت محمد(ص) و پيشوايان دين(ع) بيشتر است و آيا آنان در فرهنگ سازى و شكل گيرى تمدن اثرگذارتر بوده اند؟! به اقرار همه دين پژوهان هيچ كس به سان پيامبران و شخصيتهاى آسمانى در تاريخ فرهنگ و تمدن مؤثر نبوده اند. بنابراين لازم است كه در دانشگاهها (دانشكده هاى الهيات، جامعه شناسى، اديان و مذاهب و...) براى هر يك از امامان(ع) از جمله امام مهدى(ع) كرسى درس ويژه پيش بينى شود و افرادى پرورش يابند كه درباره بزرگان هدايت و وحى صاحب نظر باشند. هم چنين لازم است در حوزه هاى علميه، در زمينه امام شناسى و مهدويت همانند بسيارى از مباحث نظرى - كه شايد نسبت به اين موضوعات كم اهميت تر هم باشند - به اجتهاد نظرى و بحثهاى گسترده پرداخته شود.
حوزه هاى علميه موظف هستند كه درباره روايات مهدويت، بحث و بررسى كنند و مردم را از فقر فرهنگى پيرامون امام زمان(ع) نجات دهند.
در پايان، اين نكته را مى افزاييم كه انسان پس از رنسانس، كه گمان مى كرد نيازمند دين نيست، ارتباط خود را با آسمان قطع كرد و همه امورى را كه گمان مى برد با آنها به آرامش مى رسد، مانند تكنولوژى و صنعت، علوم تجربى، خردورزى، اقتصاد، فلسفه هاى جديد، روش شناسى علوم و بسيارى از امور را تجربه نموده، اما اينك پس از گذشت قرنها دريافته است كه هيچيك از اين امور نمى توانند به او كمك كنند. انسان مدرن كه از راه طى شده، خسته گرديده و سرگشته از تمام آثار و ثمرات رنسانس، به دنبال جزيره هاى جديد و اكسيرى است كه به او التيام دهد و از خستگى برهاند؛ هر روزى به دنبال فردى و جماعتى مى دود، اما همه آنها سرابى بيش نيستند و انسان معاصر با تمام لذتها و تنوعاتى كه دارد بهت زده تر و خسته تر مى شود. بنابراين، ايجاد ارتباط ميان انسان معاصر و امام عصر(ع) كه ذخيره هدايت خداوند است، بزرگ ترين خدمتى است كه مى توان به انسان خسته و سرگشته معاصر نمود. گره زدن مهدويت با انسان معاصر، از اعتقادات كلان دين، اسطوره زدايى مى كند و نيز انسان مدرن را با عرصه اى جديد آشنا مى سازد. از اين رو سزاوار است كه اديان، متاع ارزشمند خود را به بازار انديشه ها و دكترين ها عرضه كنند تا ببينند چگونه متاع آنان در عصر سرگشتگى ها، دلربايى مى كند و ديگران را واله و بتهاى سامرى را محو مى سازد. بيهوده نيست كه اديان، ظهور منجى را به زمانى وعده داده اند كه انسان به ابتذال و طغيان كشيده مى شود و سراسر وجود او سرشار از تشنگى و نياز مى گردد.
آخرين ذخيره اديان، به اذن خداوند زمانى ظهور خواهند كرد كه همه او را بخواهند؛ مصلح آخرالزمان متعلق به همه انسانهايى است كه سراسر نياز و تقاضا باشند؛ او اقيانوسى عميق و زلال است كه همه را در خود شست وشو خواهد داد و همه از آب گواراى وجودش سيراب خواهند شد. به اميد چنين روزى.

 




موعود شماره 45


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.