spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
شايد تا سه شنبه اي ديگر چاپ پست الكترونيكي
۱۴ تير ۱۳۸۵
صدف رسولي

   
«آدميزاد طومار طولاني انتظار است»٭
در فكر بودم: چه خوب بود كه آدم براي انتظار كشيدن جايي داشت. مثلاً كنار خياباني قدم مي‌زد، مي‌رفت، مي‌آمد.
دوستي فكرم را شنيد! گفت: مي‌شناسمت، انتظارت را مي دانم، برخيز! لباس بپوش به سفيدي دل‌هاي عاشقان، به ميعادگاه مي‌رويم.
من، حيرت‌زده لباس وضو بر تن كردم. كفش‌هاي بودن پوشيدم و عينك دين بر چشم زدم.
دلم همچون كبوتري در قفس مي‌تپيد.
دست دوست در دستم و پاي راه در پايم رفتيم، در ميان راه نه صداي اتوبوس را شنيدم و نه پچ‌پچ مسافران را، تنها نقطه‌اي بود كه به سمت دريا جريان داشت.
آنقدر رفتيم تا بالاخره چشم‌هاي منتظرم تابلوي عجيبي ديد: مسجد مقدس امام زمان، عجّل‌الله تعالي فرجه‌الشريف.
«در ريه‌هايم وضوح بال تمام پرنده‌هاي جهان بود.»٭
چه آسماني! غرق نور!
و من در ميان حيرت و نور گم شده بودم، هميشه قطره‌ها در دريا گم مي‌شوند، دريايي كه پر بود از فرشتگان، ايستاده، نشسته، در ركوع، در سجود، با چشم‌هايي اشكبار و نگاهي به آسمان.
اين همه تسبيح را در يكجا نديده بودم كه در دست‌ها بچرخند و بگويند: تنها تو را مي‌پرستيم و تنها از تو كمك مي‌جوئيم.
آسمان شب از اين همه خورشيد روز شده بود؛ با اين حال به زمين حسرت مي‌خورد كه قدمگاه عاشقان، زمين بود.
و زمين! و حتي من هم به زمين حسرت مي‌خوردم، دهان باز كن! بگو، بگو كه از كدام طرف رفت و از كدام طرف مي‌آيد؟ حرف بزن اي خاك، چيزي بگو!
آتش را با خاك هم مي‌توان خاموش كرد. برخيز و شعله‌هاي اين پروانه‌ها را خاموش كن، حرفي بزن! بگو كه شمع را كجا پنهان كرده‌اي؟
و عجبا! عجبا كه اين پروانه‌ها نه به شعله شمع كه به ياد شمع آتش گرفته اند! نگاهي به اطراف بينداز و ببين كه هر جا پرستويي به آرزوي پرواز آمده، پس زمان كوچ كي فرا مي‌رسد؟ سرد است! هوا سرد است! اين همه زمزمه را بشنو: مشهدي‌ها، قمي‌ها، اصفهاني‌ها، تهراني‌ها، و آن خانواده كه از پاكستان آمده‌اند.
چه ميهماني است! چه باشكوه. و ميزبان با لبخندي محزون همچون آفتابي از پشت ابر به ميهمانانش رسيدگي مي‌كند، حضورش را مي‌توان در صداي پرنده‌هاي بيابان‌هاي اطراف شنيد و در ميان موج جمعيت. مي‌توان حضورش را بين خاك‌ها و سنگ‌هاي جمكران بوئيد؛ شايد از اينجا رد شده باشد.
دوست دوباره به سراغم آمد: موقع رفتن است.
مي‌گويم: هنوز نيامده؟
لبخند مي‌زند: هفته ديگر هم مي‌آئيم، اگر دعوتمان كردند و من گنبد و مناره‌هاي مسجد را در ميان اشكهايم بدرود مي‌گويم، شايد تا سه شنبه ديگر.


پي‌نوشت:
 ٭ سپهري، سهراب، هشت كتاب.

ماهنامه موعود شماره 64 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.