spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
غربت زهرا (س) چاپ پست الكترونيكي
۱۴ تير ۱۳۸۵

 سبزتر از بهار
اي كه با عشق، با هرچه خوبي است
سال‌ها يار ديرينه بودي
روح تنها و رنج علي را
تو، فقط تو، تو آيينه بودي
بوسه بر دست‌هاي تو مي‌زد
آنكه بود آسمان زيرپايش
عاشقانه پدر گفت‌وگو داشت
از تو در خلوتش با خدايش
نام تو رمز و راز نيايش
اي خوشا با خدا از تو گفتن
سبزتر از حضور بهاري
اي خوشا با شميمت شكفتن
دست‌هايت نسيم نوازش
بخششت هديه‌اي آسماني
دامنت زادگاه كرامت
سايه‌ات بر سر مهرباني
                                       سهيل محمودي

 

 

انتقام علي (ع)
داغ تو ياد داده به من اشك و آه را
آهي كه سوخت در نفسي مهر و ماه را
ترسم ز گريه آب شود چشم روزگار
اندازد اربه قد كمانم نگاه را
مويم سپيد گشت در آغاز زندگي
ديدم ز بس شكنجه بخت سياه را
همسايگان ز گريه‌ من شكوه مي‌كنند
گويند برده گريه‌ات از ما رفاه را
ديگر براي گريه برون مي‌روم ز شهر
تا نشنوند، زين دل غمديده آه را
بگرفت انتقام علي (ع) را عدو ز من
آنجا كه بست بر من مظلومه راه را
در كوچه‌اي كه آمد و شد سخت بود سخت،
سيلي زدند فاطمه‌ (س) بي‌پناه را
كردم دفاع پشت در از محسنم ولي
كشتند دشمنان تو آن بي‌گناه را
گويند فضّه شاهد مظلومي من است
روزي كه حق به پاي كند دادگاه را
ترسم كه پاره‌پاره شود قلب دادخواه
آرند اگر براي شهادت گواه را
اي «سازگار» زنده‌ترين شاهد، آنكه خصم
بشكسته است مخزن سرّ اله را
            غلامرضا سازگار (ميثم)
 

 

 

 


فصل جواني
آزار داده‌اند بسي در جواني‌ام
بيزار از جواني و از زندگاني‌ام
جانانه‌ام چو رفت، چرا جان نمي‌رود؟
اي مرگ! همتي! كه به جانان رساني‌ام
هر شب به ياد ماه رخت تا سحرگهان
هر اختري است، شاهد اخترفشاني‌ام
بر تيرهاي كينه سپر گشت سينه‌ام
آرم گواه، پيش تو، پشت كماني‌ام
ياري ز مرگ مي‌طلبم، غربتم ببين
امّت پس از تو كرد عجب قدرداني‌ام!
موي سپيد و فصل جواني، خبر دهد
كز هجر خود به روز سيه مي‌نشاني‌ام
ديوار مي‌كند كمكم، راه مي‌روم
ديگر مَپرس حال من و ناتواني‌ام
سوزنده‌تر ز آتش غم، غربت علي (ع) است
اي مرگ، مانده‌ام كه تو از غم، رهاني‌ام
                                        علي انساني

 


غربت زهرا (س)

من آن گلم كه شرار ستم گلابم كرد
ملال شوهر و داغ پدر، كبابم كرد
برفت تا ز سرم سايه‌ پدر، غربت
روان به دشت اُحُد، همچو آفتابم كرد
غمي كه فاتح خيبر شده است خانه‌نشين
ميان خانه‌ آتش گرفته، آبم كرد
پي گرفتن حقّ امام مظلومم
ز هر كسي كه كمك خواستم، جوابم كرد
به عضو عضو تنم مانده جاي غصب فدك
مرا كه «بضعة‌ منّي» پدر خطابم كرد
گداي كوي حسينم(ع)، مؤيدم كه خدا
براي خدمت اين خانه انتخابم كرد
                            سيدرضا مؤيد






لبخند صبح

مثل لبخند صبح، زيبا بود
اتفاقي شگرف، رؤيا بود
عين هستي كه هركجا جاري است
منتشر در سطوح و ژرفا بود
هرشب از عرش، ميهماني داشت
گرم اين دست ماجراها بود
با نگاهي كه مي‌گذشت از سنگ
روبه آفاق، در تماشا بود
هر نسيمي كه مي‌گذشت از او
زنده مي‌كرد، هرچه هرجا بود
آذرخشي مهيب روشنگر
رويدادي بلند بالا بود
غم محوي ميان چشمش داشت
شايد از كوچ زود زهرا(س) بود
نام او را زآب پرسيدم
مختصر گفت؛ گفت: دريا بود
                                     قربان وليئي
 

ماهنامه موعود شماره 64 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.