spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اضطرار به ولي چاپ پست الكترونيكي
۱۴ تير ۱۳۸۵
سخنراني حجت‌الاسلام‌والمسلمين علي صفايي حائري(ره)

 

آنچه كه اعتقادها و يا معارف ديني را تأثيرگذار مي‌كند، شهود و يا باور نيست، بلكه «احساس اضطرار» و افتقار و احتياج است و اثبات خداي متعال شهوداً و يا برهاناً ما را از درجات شياطين جدا نخواهد كرد. چون آنها نيز اين شهود و اين حضور را داشتند، ولي چشم پوشيدند.
اين خيال كه اگر ما به حدي برسيم كه باور پيدا كنيم، نجات پيدا مي‌كنيم اين ساده‌لوحي است. [انسان] با وجود يقين چشم مي‌پوشد و عذر مي‌آورد. تكاثر، لهو، اشتغالات، يا گرايشات ديگر مانع است كه براي خدايي كه او را باور كرده و اثباتش را شناخته ، يا براي معادي كه آن را باور كرده و برايش برهاني شده، يا براي رسولي كه او را يافته و باور كرده، تواضع كند و تسليم شود.
در كتاب كافي بابي است كه مرحوم «كليني» همين عنوان «الإضطرار إلي الحجّه» (اضطرار به وجود حجت) را بر آن گذارده است. اضطرار به حجت و ضرورت حجت است كه كارگشاست و الا اگر اين اضطرار نباشد انسان نمي‌تواند با وجود يقين از بدي چشم بپوشد. مثل كسي كه مي‌داند اين آب است ولي وقتي كه تشنه نمي‌باشد، با وجود علم دنبالش نمي‌رود و برايش زحمت نخواهد كشيد.
اين است كه« اضطرار» گام اول است. تا وقوف به اين ريشه‌هاي اضطرار پيدا نكنيم، سهمي از حالت‌ها و رويش‌ها و كوشش‌ها نخواهيم داشت. اگر درك اضطرار با درك جمال و جلال و انس و محبت و همراهي عنايت حق  همراه باشد، آن اضطرار شكل‌هاي قوي‌تر پيدا مي‌كند. همين طور در رابطه با «وليّ» وقتي كه انسان اضطرار به وجود وليّ را مي‌فهمد، بعد با وليّ مأنوس مي‌شود، انس پيدا مي‌كند، محبت پيدا مي‌كند، اشتياق پيدا مي‌كند، آن موقع حال مناجات مي‌آيد‌، حال پيمان و عهد و قرار مي‌آيد. [آن وقت] اين انسان با وليّ بيگانه نيست، حتي اگر از او دور باشد. در حالي كه اگر اين اضطرار نباشد، انسان در كنار معصوم و در كنار وليّ است اما تعهد، پيمان، يا تكليفي احساس نمي‌كند.
در رابطه با [اقسام] زيارت اولياي خدا صحبتي بود كه گاهي زيارت،‌ زيارت محبّ است، گاهي عامل زيارت حاجت و نياز است، گاهي محبت و عشق است، گاهي سپاس و تشكر است، گاهي نيز بهره‌مند شدن از فيوضات و عناياتي است كه در آن جايگاه وجود دارد. در روايات بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه فوز، فرح ، بركت، نور، رضوان و ... (عناويني كه حدود ده- دوازده عنوان مي‌باشد) در همراهي اولياي خداي متعال تحقق پيدا مي‌كند. كساني كه اين فيوضات را ديده‌اند زيارتشان شكل ديگري خواهد داشت. پس زيارت محبّ، زيارت محتاج، زيارت شاكر و سپاس‌گزار، و زيارت كسي كه دنبال بهره‌برداري و فوز و غنيمت و مرحمتي است، با هم متفاوت است.
درك اضطرار با هر يك از اين مراحل، حاصل متفاوتي خواهد داشت، و اينكه رشد معارف انسان، در نوع تسليم او و حرمت و احترامي كه براي وليّ مي‌گذارد تأثير خواهد گذاشت.
بحث ديگر اين است كه اگر ما اين حد از اضطرار و سپس، اين حد از اشتياق را فهميديم، آن معنا از اضطرار بر انتظار ما از وليّ و انتظار ما براي وليّ و كوشش و سعي ما براي فرج او تأثير مي‌گذارد.
ما گاهي مي‌گوييم حضرت بيايد امكانات فراهم مي‌شود، ما شاد مي‌شويم، امنيت پيدا مي‌شود، پذيرايي هم هست، زمين را از عدل لبريز مي‌گرداند همچنان‌كه از ستم مملو شده باشد. [ما نيز از آن شرايط] بهره مي‌گيريم، توانايي پيدا مي‌كنيم و عقول و دل‌هاي ما توسعه پيدا مي‌كند؛ پس اضطرار به حجّت روي انتظاري كه از حجت داريم اثر مي‌گذارد؛ و روي انتظاري كه براي حجت هم داريم اثر مي‌گذارد؛ كه من اگر منتظر حجت شدم براي او چه كنم؟
كساني كه منتظر وليّ هستند به اندازه‌اي كه اضطرار به ضرورت وليّ را احساس كردند، به آن حد كوشا مي‌شوند. اين مطلب روي توقع ما از كساني كه مي‌خواهند براي «موعود» زمينه‌ساز باشند و كاري بكنند و نيز روي كاري كه از خودمان توقع داريم و آمادگي‌هايي كه در ذهن خود در روابطمان طالب هستيم اثر مي‌گذارد.
بحث سوم، اينكه  مسئله‌اي به نام «اضطرار به حجّت»، براي آماده‌سازي خود ماست، براي روزي كه قدم‌ها مي‌لرزد و دل‌ها متزلزل مي‌شود و انديشه‌ها مبتلا مي‌شود وگرنه اگر ما فقط بخواهيم از مسائل تاريخي گفت‌وگو كنيم ولي آن را به خودمان ربط ندهيم، مثل اين است كه آب هست ولي من به آب احتياجي ندارم. كساني كه براي اباعبدالله(ع) اينگونه فداكاري كردند، خودشان را جلو انداختند و او را خواستند و همراهي كردند، بعد هم پيشاپيش او قدم گذاشتند و يار او شدند، اينها همه در اين مقدمات ريشه دارند و سهم دارند.
كساني كه بخواهند يار اولياي خدا باشند ـ يا پيشاپيش آنها و يا همراهشان ـ باشند لازمه‌اش اين است كه اين توجهات را بر خود تطبيق دهند. ما خيال نكنيم كه اين مباحث براي ديگران مطرح است و به ديگران مربوط است.
اگر چه بحث ما در حال حاضر اضطرار به حجت است اما اين (درك اضطرار) مسئله‌اي است كه در مجموعة معارف بايد به آن توجه كرد؛ چه درباره «غيب»، چه درباره «الله»، چه درباره «يوم‌الآخره» چه درباره «وحي» و «رسول»، اگر متوجه اين حد از اضطرار نباشيم و به اين نكته توجه نكنيم، يقين ما بر رأي و عزم ما غالب نخواهد بود.
«تمكّن يقين در قلب» يك مرحله است، اما تأثيرگذاري آن بر وجود انسان مرحلة ديگري است.
حضرت امام حسين(ع) در دعاي عرفة‌شان مي‌فرمايند:
خداوندا، يقين را در قلبم جاي ده و آن را بر رأي (تصميم) و امر (عمل)ام غالب گردان.1
تأثيرپذيري و تأثيرگذاري يقين بر رأي و تصميم من منوط بر بحث از اضطرار و ضرورت است، و الا با وجودي كه مي‌دانيم خداي متعال هست و با وجودي كه مي‌دانيم غيب هست و با جودي كه مي‌دانيم وحي هست - حال يا از طريق شهود و يا تجربه يا برهان - اما آن را دنبال نمي‌كنيم و نمي‌پذيريم و  اين هدايت را قبول نخواهيم كرد. اگر مي‌بينيد اينكه حتي كساني مثل شياطين با وجود شهودشان چشم‌پوشي كردند، يا كساني كه به يقين رسيده بودند صرف‌نظر مي‌كردند، به خاطر وجود اين نكته بود كه اضطرار را باور نكرده بودند، بلكه [در برابر آن] استغنا داشتند؛ حال يا به خاطر ظلمشان، يا به خاطر علوّ (برتري‌طلبي) و يا به خاطر طغيانشان كه در «سورة  فجر» روي طغيان اينها تأكيد مي‌شود:
الّذين طغوا في‌البلاد.2
كساني كه در شهرها طغيان كردند.
 و يا در «سورة تكاثر» به  اشتغال، سرگرمي‌ها و تعلق‌هاي ما توجه مي‌شود. اين «طغيان» به دليل اينكه ندانستن يا محروم بودن، نبود.
آنكه ما را در برابر رسول خاضع مي‌كند، همين اضطرار ما است. ما در برابر كسي كه دو دانه تخم‌مرغ در دست دارد خاضعيم، سلام مي‌كنيم و توجه داريم؛ انسان براي اينكه از نگاه او محروم نشود كاري نمي‌كند تا مورد غضب او واقع شود. انسان به همين حد كه در زندگيش وابسته به چيزي مي‌شود، مي‌بينيم كه در همان حد خاضع شده است.
عده‌اي مي‌گويند ما در مباحث اعتقادي «يقين» نداريم، يقين مي‌خواهيم؛ به آنان مي‌گويم، كدام تاجري با يقين تجارت كرده؟ همه با احتمال حركت كردند، گاهي برخي دنبال طلا بودند؛ در برف و باران و گرفتاري‌ها و چقدر رنج، به احتمال طلا مي‌رفتند، اما يقين نداشتند.
اگر در يك مبحث، صرف قضاياي تاريخي را مطرح كنيم ـ كه تا به حال شنيده‌ايم ـ روي ما تأثير‌گذاري ندارد. ما خيال مي‌كنيم كه آن به ديگران مربوط بوده و به ما مربوط نيست.
ما خيال مي‌كنيم آنهايي كه از اباعبدالله(ع) بريدند و روبه‌روي او ايستادند، همان كساني نبودند كه براي او نامه نوشتند، او را خواستند، و با او پيمان بستند؛ چرا! پيمان بسته، عهد بسته، اما بعد عوامل ديگري مانع مي‌شود. ضرورت‌هاي زندگي حائل مي‌شود بين تو با وليّ. حال اين ضرورت، ضرورت محبت زني، يا ضرورت دريافت پولي، يا رسيدن به پستي است. پس ببينيد به اين خاطر برروي اين بحث اضطرار تأكيد مي‌كنم. تأثير گذاشتن عقايد بر رأي و عزم انسان، حائلي را مي‌طلبد كه آن حائل، درك اضطرار و ضرورت آن مي‌باشد؛ من‌جمله اضطرار به حجت خدا.
تعبيري كه خداي متعال حتي نسبت به خود مطرح مي‌كند، همين حقيقت اضطرار و افتقار و اضطرار است:
يا أيّها النّاس أنتم الفقراء إلي الله.3
اي مردم، شما فقير (محتاج) به خدا هستيد.
ما افتقار به او داريم و محتاج او هستيم. اين افتقار و اضطرار است كه ما را به سمت او مي‌برد و به او وابسته مي‌كند.
اگر اين حد از اضطرار همراه درك از جمال حق متعال يا ولي، محبت حق متعال يا ولي فضل و عنايت حق يا وليّ باشد به همان اندازه انسان اشتياق پيدا خواهد كرد. رجاي لقاي خدا و اميد به معاد در اخلاص مؤثر است. اشتياق به لقا و محبت لقاي خداي متعال در خلوص انسان اثر بيشتري خواهد داشت. با اين تحليل ربط بين اين سه جمله:
فمن كان يرجو لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحاً و لايشرك بعبادة ربّه أحداً.4
پس هركس به لقاي پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد، هيچ كس را در پرستش  پروردگارش شريك نسازد.
با اين تحليل كه [عرض كردم] وقتي انسان از دنيا بيرون رفت، تمامي كارهايش آخرتي خواهد بود. وقتي دلي [به اين صورت] از دنيا كوچ كرد نوشيدنش، خوردنش، رفتن و آمدنش تمامي افعالش رنگ الهي و صبغة الهي مي‌گيرد. و اگر دلي متعلق به دنيا شد تمامي كارها، نمازها، خمس، زكات و تمامي حركاتش دنيوي خواهد بود. [چنانكه خداوند دربارة چنين شخصي مي‌فرمايد:]
ولوشئنا لرفعناه بها و لكنّه أخلد إلي الأرض و اتبّع هواه.5
 و اگر مي‌خواستيم قدر اور ا به وسيلة ان [آيات الهي] بالا مي‌برديم، اما او به زمين [= دنيا] گراييد و از هواي نفس خود پيروي كرد.
يا أيّها الذين آمنوا ما لكم إذا قيل لكم إنفروا في سبيل الله اثّاقلتم إلي الأرض.6
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، شما را چه شده است كه چون به شما گفته مي‌شود: «در راه خدا بسيج شويد» كندي به خرج مي‌دهيد؟
ثقل به زمين و سنگيني به سمت زمين مانع از همراهي يا جلوداري [نسبت به وليّ خدا] خواهد شد. [در زيارت عاشورار آمده است:]
أسأل الله الّذي أكرمني بمعرفتكم و معرفة أولياءكم و رزقني البراءة من أعدائكم أن يجعلني معكم.
[ از خدايي كه مرا به واسطة شناخت شما و دوستانتان گرامي داشت، و برائت (دوري) از دشمنانتان را روزيم فرمود، درخواست دارم كه مرا در دنيا و آخرت همراه شما قرار دهد.]
 اين معيت و يا آن [كه دربارة اصحاب امام حسين (ع) در زبارت عاشوار آمده است:] «بذلوا محجهم دون الحسين(ع)» كه خونشان را مقابل حسين (ع) فدا كردند. اين جلوداري [پيش مرگي] آن مقدمه را مي‌خواهد و الا ثقل تو و سنگيني زمين تو را مي‌برد؛ گرايش‌هايي كه داشتي تو را مي‌برد و نمي‌گذارد كاري بكني.
اين مباحث كاملاً به خود ما برمي‌گردد؛ يعني كربلا را با لحظات خودتان همراه مي‌بيند. انتظار قدوم حسين(ع) را با انتظاري كه از وليّ و امام معصومتان داريد، همراه مي‌بينيد. انتظار از وليّ، فرع بر اضطراري است كه تو داري، و انتظار تو براي وليّ فرع بر آن آرماني است كه تو در وليّ جستجو مي‌كني.
وقتي كه اهداف بلندي را طالب باشي خواه ناخواه مقدماتش را فراهم مي‌كني يك وقت مي‌خواهي نهار سردستي ظهر بخوري يك مقدار كوشش مي‌كني، ولي يك وقت مي‌خواهي سور بدهي مقدمات ديگري را فراهم مي‌كني.
طمأنينه و امن، گاهي امن به نعمت است گاهي امن به قدر است. حتي كساني كه تحول نعمت‌ها ايمني و اطمينان را از آنها گرفته و امن و اطمينان ندارند ولي توجه به قدر و عنايت حق، آنها را مطمئن كرده است:
اللّهمّ فاجعل نفسي مطمئنه بقدرك.7
[بار خدايا، مرا به وسطة كساني كه اين امن به قدر را پيدا كردند و شاكر و ثابت شدند قرار ده.]
باز همين‌ها خائفند؛ هم خائف از جزا هستند و هم خائف از الله
يخافون يوماً كان شّره مستطيراً.8
[بندگاني كه] از روي گزند آن فراگيرنده است مي‌ترسند. هم خوف ربّ را دارند و هم خوف روز مجازات را. چون با تمامي كوششي كه تو حتي در حد عصمت بكني فريادت از «قلّت الزاد» (اندك بودن توشه) و «بعد الطّريق» (دوري راه) بلند است، و اينجاست كه طمأنينة اينها «بذكرالله» است، به اين كه او به ياد اينها است. «ذكر» به الله اضافه شده است:
بذكر الله تطمئنّ القلوب.
[به ياد خدا دل‌ها آرامش مي‌يابد.]
يعني در اين مرحله دل‌هايشان به اينكه او به ياد اينها و متوجه به اينهاست و اينها را مي‌برد و سلوك و سير اينها را به عهده دارد؛ ايمن شده است. نه مطمئن به نعمت هستند و نه مطمئن به عمل و علم و نه ايمان و عرفان خودشان؛ اينها مركب‌هاي ضعيفي هستند كه نهايتش به اندازة خود ماست.
تو سالك راهي هستي كه در گام اول بايد اين دو كفش را دربياوري؛
 فاخلع نعليك.10
[دو پاي پوشت را بيرون آور.]
اين دو كفش در روايت به «خوف» و «رجاء» (ترس و اميد) تفسير شده است.
إنّك بالوادي المقدّس طويً.11
[تو در وادي مقدس طوي قرار داري.]
گاهي اوقات تحول نعمت را ديده‌اي كه حتي با [وجود] همة نعمت‌ها ايمن نيستي. كنار منزل جانان كه همراه مجبوب و همراه مطلوب [هستي]، چه جاي امن چون هر دم «جرس فرياد مي‌دارد كه بربنديد محمل‌ها». همراه اين تحول و اين بانگ رحيل چه امني و چه اماني؟
كاملاً مباحث به هم گره مي‌خورد؛ يعني انتظار ما از وليّ، و انتظار ما براي وليّ با توقعي كه از او داريم با اضطراري كه نسبت به او حس مي‌كنيم با هم همراهند.
در اين دقت كنيد. آن موقع است كه انسان از جانش، از فرزندش مي‌تواند بگذرد؛ نه تنها مي‌تواند بلكه مي‌خواهد. نكته لطيفي است در اين آيات:
يؤمنون بيوم الآخر.
[روز ديگر را مي‌خواهند.]
نه اينكه آن را مي‌دانند، بلكه آن روز را مي‌طلبد. اين نياز را يافته و اين اضطرار و افتقار و احتياج را دارد. يعني پايش بزرگ‌تر از دنياست، كفش دنيا برايش تنگ است.
اينكه وليّ را يك دستي مي‌گيريم، گويا بر او منت مي‌گذاريم.
يمنّون عليك.
[بر تو منت مي‌گذراند.]
خيلي نكته دقيق است، انسان چه طور منت مي‌گذارد در حالي كه بايد منت بپذيرد.
يمنّون عليك أن أسلموا٭ قل لا تمنّون عليّ إسلامكم و الله يمنّ عليكم أن هديكم للإيمان إن كنتم صادقين.11
از اينكه اسلام آورده‌اند بر تو منت مي‌نهند، بگو بر من از اسلام آوردنتان منت مگذاريد، بلكه [اين] خداست كه با هدايت كردن شما به ايمان بر شما منت مي‌گذارد اگر راستگو باشيد.
چه توقعي داشته باشيم؟ ما اگر توجهي پيدا كنيم، مي‌بينيم مصيبت‌هاي ما چه بوده است. چه مصيبتي از وليّ بر جهان، انسان، عقل، اسلام و بر ما شيعيان شكل گرفته و تدارك (جبران) اين مصيبت به چه شكلي بايد باشد. اگر ما توقع خودمان را در رابطه با وليّ مشخص كنيم مي‌فهميم، و اين مطلب از مباحثي است كه ما بايد حساب پس دهيم.
تو با همة افتقاري كه به او داري، او به تو مشتاق است. ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود. او ما را دوست دارد و اين رحمتي است كه از محبت الهي ترشح كرده است.
در روايت است  [در عصر يكي از  معصومين (ع)] يكي از يهودي‌ها به چند نفر از مسلمانان و بچه‌هايشان آموزش مي‌دادند يك مدتي آن حضرت ديدند كه پيدايش نيست، گفتند كجاست؟ گفتند، مريض است، حضرت به ديدنش آمدند. در حال احتضار، بي‌هوش بود. حضرت منتظر نشستند تا به هوش آمد. به او گفتند: اگر حقانيت اسلام را باور كردي ابراز كن شهادت بده. او دوباره بي‌هوش شد. دو، سه مرتبه حضرت به او گفتند [ او نگفت] تا اينكه مرد.
اين حضرات چه مي‌خواهند؟
عزيزٌ عليه ما عنتمّ بالمؤمنين رئوفٌ رحيمٌ.12
قطعاً براي شما پيامبري از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است.
 اين محبت ولي است، در حالي كه ما محتاج و مضطر به ايشان هستيم. اينكه ما در هر گامي چگونه بنوشيم، چگونه بخوابيم، چگونه درست شويم، چگونه نگاه كنيم؛ در تمامي حركات محتاج هدايت او و محتاج عنايت او هستيم.
اضطرار تو به وليّ، و اضطرار و احتياج تو به وحي به گونه‌اي نيست كه قدرت يا علم جايگزينش شود؛ بشود عقل جايگزينش شود، بشود عرفان جايگزينش شود. با تمام افتقاري كه ما داريم چه محبتي در نفس او هست، چه وله (اشتياق)ي است، چه عشقي است، چه طور مي‌شود انسان سپاسگزاري كند.
رنج‌هاي ما براي رسول خدا سنگين است. براي او سخت است كه ما رنج بكشيم. مثلاً ما پدري داريم يا فرزندي داريم كه بسيار به او محبت داريم، او سرفه مي‌كند ما سختي مي‌بينيم. سختي او بر تو سنگين است. حرص دارد براي اينكه شما را به دست آورد. يكي را از شيطان بگيرد، همين براي او كافي است. در دعاي ابوحمزة‌ثمالي است:
خداي من مي‌دانم اگر مرا به جهنم ببري شيطان خوشحال مي‌شود و اگر مرا به بهشت ببري رسولت خوشحال مي‌شود.
و به خدا سوگند من مي‌دانم كه سرور پيامبرت براي تو شيرين‌تر است.13
به سبب اين رحمت و رأفتي كه در روابطشان دارند، توجه دارند، به حزن آنها محزون مي‌شوند. اين چنين پيوندي اگر با وليّ نداشته باشيم، [رابطة ما] يك امر كتابي مي‌شود كه اثبات مي‌شود با صد دليل، اما پيوندي بين ما و وليّ نيست، اضطراري از ناحيه تو نيست كه به او محتاج باشي.
به حدي كه تو مي‌داني به يك چوبدار، پاسدار و... محتاج هستي، اگر به همين حد از احتياج به وليّ رو بياوري و محتاج او باشي، اين اضطرار تو را پيوند مي‌دهد. او مشتاق توست، او متوجه به توست، او به تو بيش از خودت محبت دارد؛ براي تو مي‌سوزد و جان داده است. او براي تو از همه چيز گذشته، براي اينكه تو رنج نبري رنج مي‌برد، مي‌سوزد، تكه‌تكه مي‌شود، بچه‌هايش را روي دست مي‌گيرد تا مگر تو تحولي و توجهي بيابي.

پي‌نوشت‌ها:

* تاريخ سخنراني: شب دوم محرم‌الحرام 1373.
1.محدّث قمي، عباس، مفاتيج الجنان، دعاي امام حسين (ع) در روز عرفه.
2. سورة فجر (89)، آية 11
3. سورة فاطر (35)، آية 15.
4. سورة كهف (18)، آية 110.
5. سورة اعراف (7)، آية 176.
6. سورة توبه (9)، آية 38.
7. محدث قمي، همان، دعاي كميل.
8. سورة دهر (76)، آية 7.
9. سورة رعد (13)، آية 28.
10. سورة طه (20)، آية 12.
11. سورة حجرات (49)، آية 17.
12. سورة توبه (9)، آية 128.
13. . و أنا و الله أعلم أنّ سرور نبيّك أحلّ إليك.
 

ماهنامه موعود شماره 62

ماهنامه موعود شماره 62

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.