صفحه نخست arrow مقالات arrow اراده معطوف به حق arrow اراده معطوف به حق(9):ما ناگزير از پرسش بوديم
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق(9):ما ناگزير از پرسش بوديم چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

ما از اولين روزهاي پيروزي نهضت اسلامي در سال 1357 ناگزير به پرسش از غرب بوديم.
در «مطالعات استراتژيك» كه امروزه با وسعت زياد وارد حوزه علوم اجتماعي و سياسي شده و همه سياستمداران را در اداره مناسبات خرد و كلان ناگزير به ملاحظه آن ساخته، توجه به «مبادي و مباني» يك استراتژي ضروريست. همين امر هم امكان شناسايي وجوه جدي اشتراك و تفارق دو استراتژي را ممكن مي سازد. چه، هر استراتژي نه تنها متكي به مبادي و مباني ويژه است بلكه حاصل و مبلغ آن نيز هست. همه استراتژيست ها نيز ناگزير به ملاحظه اين امرند و يا بي آنكه از مبادي و مباني سخن به ميان آورند آن را در طراحي خود مفروض و بديهي فرض كرده اند.
متأسفانه درگيري و تعارض خواسته و ناخواسته عارض بر حيات اجتماعي سرزمينهاي شرقي و اسلامي مانع از درك ضرورت اين نوع مطالعات است. ازهمين رو طرحها و برنامه هاي كلان اين اقوام براي اداره و هدايت عمومي مردم فاقد مبادي روشن و قابل دفاع است و يا هيچ نسبتي با سابقه ولاحقه فرهنگي و اعتقادي مردم و سرزمين آنها ندارد.


اينهمه به معني ذكر عبارات و جملات و اذكار سنتي در ابتدا و انتهاي رسايل و كتب و طرحها نيست. وقتي انقلابي رخ مي دهد، همه چيز عوض مي شود و پيش از همه چيز، «مبادي و مباني» باورهاي مرسوم و رايج دگرگون مي شوند. پس از آن، «ادب» رايج ميان مردم عوض مي شود. ادب، باطن همه مناسبات مادي مردم است از همين رو وقتي دگرگوني در فرهنگ و ادب حادث مي شود، صورت مناسبات مادي و ادبيات مردم نيز دگرگون مي شود و تنها در اينصورت مي توان به يك جنبش عمومي عنوان «انقلاب» داد وگرنه يك رفرم و اصلاح و تغيير سطحي قلمداد مي شود. انقلاب عالمي را كه قومي در آن سكني گزيده و در آن سير مي كند عوض مي كند. حتي اگر يكنفر. جدا از ساير مردم و مستقل از اجتماع هم منقلب شود، عالمش عوض مي شود، همه چيزش دگرگون مي شود، همه مناسبات فردي و اجتماعي اش، همه صورت و مقصود و مقصدش، همه ادب وادبياتش و حتي لغات و اصطلاحاتي كه بر زبان مي راند و يا مي نگارد. اين انقلاب دروني عالمش را ديگرگون مي سازد. از او مسافري براي سير در عالمي ديگر و متفاوت با عالم رايج مي سازد. انقلابهاي بزرگ در نقاط عطف مهم تاريخي با جان و روح مردم چنين مي كنند و ادب و ادبيات، سير و سلوك، نگاه و زبان مردمي را منقلب مي سازند. شايد اين معنا ناظر بر اين بيت مولانا باشد كه مي فرمايد:
اي بسا هندو و ترك همزبان
اي بسا دو ترك چون بيگانگان
همزباني، اشتراك در عالم است، و بي عالمي عين بيگانگي است حتي اگر دو هندو باشند
عالم كه ديگرگون شد، آدمي هم ديگرگون مي شود.
وقتي عالمي مستولي باشد، بر صورت و سيرت مردم حكم مي راند، آنها را مؤدب به ادب خود مي كند. از همه چيزشان مي توان پي برد كه تعلق خاطر به كدام عالم دارند، از كلماتي كه بكار مي برند، ادبياتي كه در كار وارد ساخته اند حتي اگر همه صورت بيروني خود را رنگ و لعاب ادب پيشين زده باشند نسبت و تعلقشان به آن عالم كشف مي شود اگر بخواهند انكارش كنند هم نمي توانند. چون تا جان كسي از عالمي منفك نشده باشد نمي تواند با تقليد صورتها از آن جدا شود.
انقلاب در مافي الضمير رخ مي دهد. در گستره كلمات نيست و تنها انقلاب درمافي الضمير، عالم را عوض مي كند. همين ديگرگوني در درون آدمي را تربيت مي كند و وطن را عوض مي كند. البته به قول مولانا، اين وطن مصر و عراق و شام نيست.
متأسفانه ماحسب غلبه اين عالم جديد از كلام بزرگان گذشته نيز چيز ديگري مي فهميم چنانكه از كلام زيباي رسول اكرم، صلواه الله عليه آنگاه كه فرمودند: «حب الوطن من الايمان، دوستي جغرافياي خاكي را به رسم «پان عربيست و پان تركيست ها» درك كرده و به همين سبك نيز ترجمه اش مي نمائيم. «وطن» براي عرب و ترك و فارسي كه در عالم غربي سير مي كند عراق و آذربايجان و ايران است. و نه «قرب الي الله و نيستان وجود».
عالم انس و ديار دل و جان «وطن» از وطن دور افتاده ايست كه غربت زمين را تاب نمي آورد. بي قراريش، سر به در و ديوار قفس كوبيدنش نشان مي دهد كه متعلق به كدام وطن است و كجا را وطن خويش مي شناسد. وقتي خودش را اهل آنجا دانست، آنجا وطن اوست و جز آن همه جا غربتكده است و زندان. حتي اگر هزار رنگ و لعاب و زيور به در و ديوار زندان و قفس آويخته باشيد براي پرنده اي كه تعلق خاطر به آن ندارد رنج است و عذاب.
هر عالمي رنگ و بويي دارد كه اهلش آن را مي شناسد. آنكه در عالم ديني سير مي كند، سير در عبوديت دارد و آنكه در عالم غربي است سير در انانيت. چنانكه در مبادي آن «انسان با مراجعه به خود و رويگرداني از مبدأ آسماني، خودكامي پيشه ساخت. از اينرو در اين عالم همه چيز بوي انانيت دارد چنانكه فرهنگ و ادب غربي و حاصل و محصول آنهم همين را فرياد مي كند. در اين ديار انسان مؤدب به ادب عبد نيست، ادب عصيان دارد، ادبياتش هم چون موسيقي اش و معماريش اناالحق فرعوني سر مي دهد، كبر مي ورزد و با طغيانگري در برابر فرمان حق مي ايستد. و هل من مبارز مي طلبد.
در عالم ديني هم همه چيز رنگ و بوي عبوديت دارد. آنكه در عالم ديني سير مي كند خانه اش بي هيچ عبادت و جمله اي «عبد بودن» او را منعكس مي سازد. نيازي به جار زدن و اعلام رسانه اي و شعارنويسي ندارد. همه شهر و بازارش هم بوي «اناالعبد» و «انت المولا» مي دهد.
انقلاب فرهنگي در غرب باعث بروز عالمي شد كه تا پيش از آن نبود. عالمي كه بشر غربي در آن سير مي كند و به تبع آن سالهاست كه گوش ما نيز به ادبياتي كه متعلق به عالم غربي و ادب غربي است مأنوس گشته و چشمانمان نيز همان را مي بيند كه اين عالم مي نماياند. از همين رو «ادب و ادبيات» پيشينيان را كه در عالمي ديگر سير مي كردند درك نمي كنيم، به چشم ترديد و سوء ظن بدان مي نگريم و همواره ناگزير به ترجمه آنها هستيم.
به كلام و كلمات آنها رنگ امروزين مي زنيم، با ادب امروزين سازگارش مي كنيم، براي همه اصطلاحات و عباراتشان معادلي امروزين مي سازيم، نوسازيش مي كنيم و آنگاه با آرامش خاطر مي پذيريمشان. و اين درحاليست كه عمل ما از آنها هيچ باقي نمي گذارد جز صورتي و صورتكي فاقد روح و ادب اصلي. مگر جز اينست كه براي وضو و نماز و روزه صدها وجه علمي و منفعت حسي و خاصيت جسمي مي تراشيم و براي ادامه حياتش در عصر حاضر مشروعيت علمي دست و پا مي كنيم؟ درواقع بدينوسيله با ادب و ادبيات عالم جديد غربي همرنگش مي سازيم. ما همه يافته هاي پيشينيان را در كارخانه «سكولاريزاسيون» تقدس زدايي مي كنيم و آنگاه صورت نو، بازسازي شده و دنيايي شده اش را بسته بندي كرده به بازار مي فرستيم.
ما اگر صدهزاربار در هر روز نداي اناالعبد وانت المولي سر بدهيم و يا بنويسيم و بر در و ديوار شهر بياويزيم و با صداي خوش بخوانيم افاقه نمي كند وقتي امنيت خاطرمان را پس انداز در بانك و سعادتمان را قرعه كشي سالانه كارخانه فلان رب گوجه فرنگي و سلامتي مان را بيمه و خوشبختي مان را تعداد سكه هاي پاي سفره عقد تامين مي كند. برنده خوشبخت و آرامش خاطر با پس انداز در بانك متعلق به كدام ادبيات و محصول كدام ادب و سير در كدام عالم است؟ دو عبارت «انانيت» و «عبوديت» پرده از راز دو عالم برمي دارد.

اسماعيل شفيعي سروستاني


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.