spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق(12):ولايت و ولايت چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

ولايت با فتح واو، مهر و دوستي و عشق است و با كسر و او يعني ولايت، حاصل حكومت، سلطه و سرپرستي است. اساس دينداري بر ولايت و مهر و دوستي است به قول حافظ:
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
تا مهر و عشق از سينه پر نكشد، سر فرود آوردن در آستان حضرت دوست معنا پيدا نمي كند. عاشق از روي دوستي و عشق است كه حلقه خاكساري در برابر محبوب را به گوش مي كند. چه او از روي مهر همه نشانه هاي دوست را از در و ديوار عالم مشاهده مي كند.
از همين روست كه عاشق از خويش تهي مي شود، ترك خود مي كند و محبوب را بر تخت حكمراني ولايت وجود خود مي نشاند. در واقع باطن سرسپردگي و اطاعت در محضر دوست، نه ترس و واهمه كه مهر و دوستي است.
عاشق، نام و جاه و زر و سيم و جان فداي معشوق مي كند.



از همين جا است كه بندگي و اطاعت به رسم تاجر پيشگان و كاسبكاران عيني دون همتي است. عاشق، معشوق را محق، برتر، افضل و صاحب شأن رفيع مي شناسد. در مغناطيس مهرش ذوب مي شود و چون قطره اي كه در دل دريا گم مي شود تا با لطف دريا بماند. در مدرسه دينداري و بندگي حضرت سبحان، همه آنچه كه از سوي رب العالمين صادر مي شود انعكاس مهر است. باطن جلال و ابتلاء و امتحان و قهر دوست نيز جمال و مهرورزي است تا بنده اي به تمامي شايسته همنشيني با سلطان شود و از خوان وي بخورد و ببالد. نكته لطيف آنكه در مذهب دوستي و مهر كه اساس دينداري است، بنده همه شايستگي دخل و تصرف را از آن دوست مي داند.
وقتي امير مومنان، حضرت علي(ع) خطاب به حضرت حق مي فرمايد:
«مولاي يا مولاي، انت المولاي و انا العبد»
در واقع مي توان گفت نگين ولايت و حكمراني حضرت دوست از گنجخانه ولايت و مهر است.
مرحوم دكتر فرديد در اين باره مي نويسد:
«يكي قرب و دوستي و يكي كشورداري و سياست است. در صورتي حكومت صحيح خواهد بود كه ولايت باطن ولايت باشد. (1)»
آنكه لاف ولايت و مهر مي زند الزاماً رسم خواجگي (بقول استاد فرديد) از خود دور مي كند. آنگاه كه بنده اي ولايت و مهر ولي را پذيرا مي شود استحقاق ورود به دايره ولايت و محرميت مولا را مي يابد. چه، بي ولايت، محرميتي حاصل نمي شود و نوري و هدايتي از سوي مولا بر سينه و قلب بنده نمي تابد.
در آيه كريمه آمده است: الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور (2)
لازمه خروج از ظلمت و رهنمون شدن به سوي نور قبول ولايت و سرپرستي تام مولا است .
و اين و لايت خود بر شالوده ولايت و مهر استوار است.
همواره اين دو يعني و لايت و ولايت قرين با هم اند؛ و ثمره ها و نتيجه هاي بزرگ حاصل اين همراهي است. نمي توان دوستي و مهر كسي را در دل داشت و فرمان ديگري را اطاعت نمود. اين جدايي مقدمه فساد و تباهي است. چنانكه اگر اين رابطه عكس شود نيز وجه ديگري از تباهي رخ مي نمايد. يعني وقتي كه باطن ولايت، و لايت شود.
در حكومت صالح ائمه دين، عليهم السلام، ولايت باطن و لايت و حكمراني آنها بر عموم مردم است. از همين رو همه آنچه از اين مجرا صادر مي شود لطف و رحمت است و به سوي نور رهنمون مي شود. چنانچه در آيه مباركه آيه الكرسي آمده است: الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور.
ولايت مطلقه حضرت خداوندي و به تبع آن و لايت رسول الله و ائمه دين، عليهم السلام الزاماً و ضرورتاً به نور مي انجامد و خلاصي از ظلمات را در پي دارد. چه، اين و لايت بر باطن و لايت و مهر استوار است اما، باطن حكومت ناصالح و سلطه او بر مقدرات انسان، حكمراني، سلطه گري، قدرت طلبي، تسخير، زور و جور است.
به قول حافظ شيرازي:
صحبت حكام ظلمت شب يلداست- نور ز خورشيد جو بو كه برآيد.
حكومت و سلطه بي اتكاء به ولايت عين ظلمت و تاريكي و منشأ و مبدأ تاريكي است از همين روست كه امپرياليسم نتيجه نهايي و غايي نظام و حكومت در عصر حاضر شده است.
گرگ خويي امپرياليسم و سلطه جويي اش، نتيجه حتمي حكومت غربي است چه اين نظام ذاتاً سلطه جو است و سلطه جويي او نيز ناشي از دوري از ولايت است.
مرحوم استاد فرديد درباره امپرياليسم سخن زيبايي دارد:
«امروز امپرياليسم انسان را به عنوان ماده خام مصرف مي كند و حكومت هاي امروز نيز همينطورند امپرياليسم امريكا امروز مردم جهان را مصرف مي كند و خود سناتورها همديگر را مصرف مي كنند. اصلا همه همديگر را مصرف مي كنند، زيرا ولايت رفته و در تاريخ امروز اصرار در دشمني با ولايت شروع شده، بشر امروز در مقابل اين ولايت طلبي مخالفت مي كند باطن نمي خواهد، شرق نمي خواهد و جهان سوم نيز... «ص55» همان.
در تمامي حكومت ها و ايدئولوژي هاي ابداعي بشر (به دليل تكيه بر «نفس اماره» تماميت خواهي) اعم از نظام هاي مبتني بر سوسياليسم و يا كاپيتاليسم انسان چون كالايي خريد و فروش مي شود، در خدمت سرمايه و قدرت درمي آيد و بي آنكه شأن الهي و ضرورت بروز استعدادش لحاظ شود دست بدست مي گردد. و با معيارهاي كمي و اقتصادي سنجيده و طبقه بندي مي شود. چنانكه حسب همين موازين ملت ها به سه دسته «توسعه يافته ها، توسعه نيافته ها و در حال توسعه» تقسيم شده اند. ساكنان اين سرزمين ها نيز همين طبقه بندي را پذيرفته اند و براي خروج از خيل توسعه نيافته ها همه چيز خود را مي دهند. سرمايه هاي خود را مي بخشند، فرهنگ سنتي و مذهبي را در آستانه اش ذبح مي كنند، انسان ها را فدا مي سازند تا جملگي با معيار «توجيه اقتصادي» محك بخورند.
از همينجاست كه جمله حكومت هاي حاكم بر سرزمين هاي شرقي و اسلامي نيز سر در پي توسعه اقتصادي، جسم و جان انسان ها را با بازوهاي قوي «توسعه فرهنگي» از هم مي درند تا شايد پذيرفته حاكمان و سازمان هاي سلطه جهاني و غربي شوند.
جز اين است كه امروز مردم پروانه وار به گرد فرهنگ و مدنيت فرنگي پرواز مي كنند و از تمامي منابع و سرمايه هاي فرهنگي و مادي خود مي گذرند؟!
مگر جز اين است كه كشورهاي مسلمان نشين جملگي سعي مي كنند براي مقبول واقع شدن در اتحاديه ها و سازمانهاي بين المللي از هم پيشي بگيرند؟!
آيا جز اين است كه سردمداران اين كشورها براي يك نگاه لطف آميز يونسكو و صندوق بين المللي و بانك جهاني پاي اوراق هر كنوانسيوني را امضاء مي كنند؟!
آيا جز اينست كه جملگي نسبت به غرب حب و ولايت دارند و از همين مجرا نيز ولايت و سلطه فرهنگي، اقتصادي و سياسي اش را پذيرا مي شوند؟!
و در اين ميان يهوديت منحرف و دنيا وي شده فاقد رويكردي معنوي و عرفاني به عالم نيز مقوم و ياري رسان به نظام سلطه و مستحكم كننده اركان سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن شده است.
از مسلمانان ساكن سرزمينهاي عربي نيز چندان كاري ساخته نيست. آنان نيز چون ساير اقوام و ملل غيرغربي فاقد عنصر مقابله كننده جدي با غرب و پرسش جدي از آنند. سكولاريزم (دنياگرايي)، امانيسم(اصالت بشر)، آمپريسم(تجربه گرايي) و راسيوناليسم(مذهب اصالت عقل) باعث شده تا انسان غربي و به تبع آن غربزدگان شرقي تصويري از عالم و آدم ارائه دهند كه مبدأ همه بحرانها است. همچنانكه مقابله با اين غول ده سر نيز در گرو حضور و احياي آئيني است كه با درهم شكستن زمان و مكان، بعنوان يك دين كامل و مبتني بر دريافتي خالص از هستي، امكان تربيت انساني مجاهد، ديندار و خردورز را داشته باشد.
اين مجاهده تماميت جسم و جان و ذهن و زبان مجاهد را مي طلبد.

اسماعيل شفيعي سروستاني

پي نوشت:
1- ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان- ص 51
2- 24/71



 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.