spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق(14):ادب ديني در سايه چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

متأسفانه بايد گفت كه ما همچنان در پلكان اوليه «پرسش» ايستاده ايم و اين وضعيت از تداوم جريان غربزدگي ريشه دار در ميان همه مناسبات مادي و فرهنگي ما حكايت مي كند و بحرانهاي جاري نيز مويد اين نكته است.
پيش از اين بارها اشاره شده كه طي چهارصد سال اخير تنها دو انقلاب جدي در جهان حادث شده است. اولي متعلق به غرب است يعني انقلاب فرانسه كه جريان رنسانس پيامد آن شكل گرفت و موجد فرهنگ و تمدن غربي و بسط مظاهر آن در جهان شد و ديگري انقلاب اسلامي ايران كه در نيمه راه مواجه با چالشهاي گوناگون است. مهمترين چالش اين انقلاب حاصل تلاقي آن با غرب است. انقلاب دوم در ذات خود نوعي بنيادگرايي داشت و رويكردش به عالم غيب و غيب عالم بود كه مي توانست و مي تواند مبدع عالمي نو باشد و مجال خروج از «عالم غربي» را فراهم نمايد.
اين رويكرد در شعارها و مطالبات انقلابيون كه همواره از رسيدن به «استقلال فرهنگي» ياد مي كردند مشهود است و «انقلاب فرهنگي» مي توانست راه را بر هرگونه رفرم و اصلاح اهل غفلت و خودباخته سد كند.
جمله مناسبات فرهنگي و عادي روزانه ما، نوعي علقه، دلبستگي، ولايت و شيفتگي در برابر فرهنگ و تمدن مدرن غربي دارد و همين امر نيز باعث ولايت سلطه آشكار و نهان قانون، روش و منش و فرهنگ غربي بر ما و مناسبات ما شده است.
دگرگوني فرهنگي شرط رها شدن از ولايت و ولايت طاغوتي غرب است. پوشيده نيست كه دستيابي به اين معنا بدون «پرسش از غرب» ممكن نيست. چنانكه، «تجديد حيات ديني» نيز مرهون همين پرسش است.



 


طي اين سالها همواره بر احياي صورتهاي تمدن عصر اسلامي و بزرگداشت آنها در قالب همايشها و بزرگداشتهاي داخلي و بين المللي پاي فشرده ايم اما با غفلت از مفهوم انقلاب و تجديد حيات فرهنگي نه تنها صورتهاي تاريخي فرهنگ و تمدن غربي را در ميان مناسبات فردي و جمعي بسط داده ايم بلكه با طرح مباحثي چون «عصري كردن دين»، «توسعه فرهنگي»، «توسعه اقتصادي»، «بسط مدرنيته» و... بيش از هر زمان ديگر، زمينه هاي توسعه نگرش غربي و بنيه هاي نظري انديشمندان قرون 16 و 17 ميلادي را در ميان نسل جوان فراهم كرده ايم.
روشن است كه وقتي بر بودن و زيستن در عالم غربي و همه مناسبات ويژه آن اصرار مي كنيم نمي توانيم به «تربيت انسان مسلمان» و مؤدب شدنش به «ادب ديني» اميدوار باشيم.
وقتي به تفصيل از همه آنچه كه در ظرف مناسبات فرهنگي و مدني عصر حاضر ريخته ايم نمي پرسيم و از همه آنچه كه «ضروري اين امر» است سخن نمي گوئيم، نمي توانيم و نبايد منتظر ظهور و بروز ادب ديني در ميان مناسبات مردم باشيم كه: «از كوزه همان برون تراود كه در اوست». گاه امر را بر خود مشتبه مي سازيم و احياي پاره اي از صورتها را كه در ميان غوغاي صورت و سيرت فرهنگ و تمدن غربي رنگ مي بازد عين خروج از عالم غربي و تحقق وجه مهم و جدي انقلاب ديني مي پنداريم بي آن كه مجال طرح اين پرسش ها را فراهم كرده باشيم كه:
-ساحتهاي گوناگون حيات جوامع اسلامي از چه زماني آلوده شده است؟
-بيماري تا كدام لايه از حيات فرهنگي آنان رسوخ كرده است؟
-اين آلودگي چيست و چه مختصاتي دارد؟
-كدامين پزشك معالج قادر به دور كردن بيماري و احياي دوباره بيمار است؟
-و...
اگرچه ماهيت اين پرسشها در قرن سيزدهم هجري قمري يعني عصر مشروطه و ابتداي ورود بيماري و در دهه دوم و قرن پانزدهم يعني همين امروز يكسان است اما، در ساير وجوه يعني عمق و وسعت پاسخهايي متفاوت فراروي پرسش كننده قرار مي دهد.
امروزه، انفعال ناشي از تعلل، غفلت و كاستي در هيأت بروز نوعي خستگي از شعارها و اظهار تمايل به رجعت مجدد به برخي سنتها و صورتهاي تاريخي گذشته (پيش از انقلاب) در ميان مردم و مناسبات آنها آشكار شده است به گونه اي كه «تعرب بعد الهجره» را بخوبي مي توان در ساختار نظام آموزشي كشور، مناسباتي چون معماري، شهرسازي و حتي سياست و اقتصاد مشاهده كرد.
گسترش بي وقفه «علوم انساني» غربي همزمان با گسترش كرسي هاي دانشگاهي در سرتاسر شرق، توسعه دريافتهاي جامعه شناسانه و روانكاوانه در مطالعات اجتماعي و برنامه ريزي هاي تربيتي، غالب شدن علوم كمي و دستاوردهاي آن در برنامه ريزي و اداره سازمانهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي و بالاخره ولع سازمانهاي اداري و اجتماعي در دامن زدن به مدرك گرايي و پذيرش حريصانه «مدرنيزاسيون» وضع امروز ما را بخوبي مي نمايانند و در گوشه و كنار نيز اظهار تمايل براي ورود به سياستهاي «جهاني سازي» و پذيرش تمامي قوانين و مقررات آن شنيده و ديده مي شود.
بايد بپذيريم كه وجه مميز نهضت اسلامي ايران با ساير جنبشهاي يكي دو قرن اخير در رويكرد «كفرستيزانه» آن بوده است.
اگرچه مصاديق اين كفرستيزي بيشتر در رويارويي با «سياستگذاران معاصر آمريكا و غرب» جلوه گر شده ليكن پوشيده نيست كه تمامي مصاديق كفر و شرك و نفاق در هيأت گردانندگان امور سياسي و سياستگذاران بارز نمي شود و اگر ماهيت اين نهضت «كفرستيزي و مبارزه با استكبار» باشد ارائه تعريف و شناخت از جرياني ضدخدا و ضدانسان با ماهيتي سلطه جو در عرصه جهان معاصر ضروري است.
«استكبار» درطول حيات خود همواره با حفظ ماهيت و ذات اصلي، صورت و ظواهر گوناگوني به خود گرفته است اما، پس از مدتي آن «صورتها» با تغيير و تحولي مبدل به ماهيت استكباري جديدي براي «صورتهاي» تازه اي شده و به اين شيوه
زاد و ولد كرده است. اين زاد و ولد نه تنها استكبار را از آسيب در امان داشته بلكه امكان انتشارش را هم فراهم كرده است.
پس از رنسانس ماهيت پيچيده و مرموز «استكبار» در چهره «امانيسم» ظاهر شد و پس از انتشار در جوامع غربي و كسب مقبوليت، مبدل به ماهيتي براي صورتهاي استكباري استعمار، امپرياليسم، كمونيسم، ليبراليسم و امثال اينهاشد.
استعمار در سير تطور و نفوذ در جوامع شرقي چهره «تمدن» به خود گرفت و امپرياليسم در قالب «سياست» فرو رفت. كمونيسم ظاهر «رهايي بخشي» به خود داد و ليبراليسم در شكل «آزادانديشي» به نمايش درآمد. با ادامه اين روند «تبديل و تبدل» درماده و صورت همه عرصه سياست، اقتصاد و امور اجتماعي ملل شرق و غرب عالم دچار آشفتگي شد و استكبار با همه امكانات و لوازم متناسب با جهانخواري خويش بر همه مقدورات و مقدرات آشكار و نهان انسانها مسلط شد. از همين روست كه شناسايي اين ماده الفساد و نحوه ظهور آن در عصر حاضر شرط اصلي و اوليه استكبارستيزي و مبارزه است.
مصداق شرك و الحاد در عصر ما، نه لات و هبل و عزا است و نه نمرود و فرعون و اگر درك درستي از مفهوم استكبار و صورتهاي جديد آن در عصر حاضر حاصل نشود هر مبارزه اي، مبارزه كور و يا دست كم طولاني و پرخسارت خواهد بود. شناسايي نحوه ظهور اين مفاهيم در قرن 19 و 20 در گرو شناسايي سير تحول استكبار طي قرنهاي اخير است.
درباره كيفيت ظهور و قيام حضرت مهدي(عج) روايات بسياري به ما رسيده و در آنها از ايشان به عنوان برگزيده اي كه حامل مواريث انبياء(ع) است ياد مي شود. مردي كه با خود اعجاز موسي و عيسي(ع) و كتب ايشان را دارد و انگشتري سليمان و عصاي موسي و دم مسيحايي همراه اوست و تورات و انجيل حقيقي و قرآن كه حسب آنها حكم مي راند. در دستش ذوالفقار علي(ع) است و با رداي محمد(ص) و زره او بر اسب مي نشيند و ميان مردم چون داود(ع) قضاوت مي كند.
اينهمه ناظر بر چيست؟
گويا شرك و الحاد و كفر در پيچيده ترين صورت، كاملترين وضع و مهيا ترين موضع در عصر حضرتش نمودار مي شود، چند وجهي و تودرتو كه رسوخ در آن و برافكندنش بي همراهي اعجاز ساير انبياء و علم و قدرت تمامي اوليا و اوصياي پيشين ممكن نمي شود.
پيچيدگي و چند وجهي بودن استكبار در عصر حاضر ضرورتاً پيچيدگي و چندوجهي بودن مبارزه با آن را درپي خواهد داشت.
بسياري قرائن و شواهد حكايت از اين دارد كه «عصري» را سپري مي كنيم كه ضرورتاً با گذر از آخرالزمان به عصر ظهور پيوند خواهد خورد. اين همزماني با آخرين سالهاي حيات پيچيده و چندوجهي استكبار و عصيان ما را ناگزير به شناسايي وجوه مختلف عصيان و شرك مي كند. جرياني مفسد و ضد خدا كه با حمايت شيطان تماميت بندگي و عبوديت را نشانه رفته است و اين شناسايي خود مقدمه تبري جستن و دوري است. دوري جستن و تبري نيز تنها در قول و شعار خلاصه نمي شود چه، اين نوعي خودفريبي است و اتفاق مباركي را سبب نمي شود. حيله اي از جنس همان جريان مفسد و ضد خداست.
گذار از «عهد» مذموم كه مرضي رضاي خداوند نيست و ورود به «عهد» ممدوح و مرضي با تبري جستن از عهد پيشين ممكن است نه سر دادن شعار.
تبري جستن «تعهد»آور است و به عبارت ساده تر «حقيقت قرباني مي طلبد»
 
اسماعيل شفيعي سروستاني

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.