صفحه نخست arrow مقالات arrow اراده معطوف به حق arrow اراده معطوف به حق(15) : گذشتگان و جدايي افق ديد
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق(15) : گذشتگان و جدايي افق ديد چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

امروزه، چه كسي مي تواند داعيه دار احياي سنتهاي شرقي و بازگشت به «هويت فرهنگي» باشد؟ مگر چه نسبتي ميان مدعي و آن هويت و سنت مورد ادعا وجود دارد؟ نه آنكه مدعي سنتها را درست نداشته باشد يا به آن تفاخر نكند، اتفاقاً گاه و بيگاه هم علم تفاخر را بر سردر موزه ها و سازمانهاي ميراث فرهنگي مي آويزند و در پاسداشت سنن گذشته و اشياء مانده از اعصار كهن مجلس و گردهمايي برپا مي كنند اما اينهمه به معني آنچه كه از آن با عنوان «نسبت داشتن»، «همزباني» و يا «هم عالمي» ياد مي شود نيست. پاسداشت «ياد و خاطره» و يا حفاظت از صورتهاي آداب گذشتگان ممدوح و پسنديده است و در جاي خود قابل تقدير، اما اين عمل به معناي «همزباني» نيست. همچنانكه ما در موزه هايمان همه نسخ خطي پيشينيان را نگهداري مي كنيم. سفالينه ها را وسيله تزئين اتاقهايمان مي سازيم و به ياد گذشته سري به سفره خانه هاي سنتي مي زنيم و آبگوشت هم ميل مي كنيم.



 

اما هم عالم و هم افق با گذشتگان نيستيم. سنتهاي فرهنگي، همه آداب و سنن مقدس و آئين هاي شرقي و مذهبي و همه آنچه در ميان متون و آثار ادبي پيشينيان جاري است، جملگي ترجمه و تجسم «آدم و عالمي» هستند كه امروزه براي از دست رفتنشان تاسف مي خوريم و گاه تلاش مي كنيم با «احياي صورت آداب و آئين ها و اعمال» به خودمان بقبولانيم كه با گذشتگان و سنتهايشان «در عالمي مشترك» سير مي كنيم، يا با آنان همزمان و همدليم. و وقتي فرزندانمان چون ما «صورت اعمال» را پاس نمي دارند لب به شكوه مي گشائيم و با حسرت از بيم گرفتار شدن آنها در نوعي بي تفاوتي و لاابالي گري سخن به ميان مي آوريم و در پي جستن عامل و باعث اين دورماندگي نسل جوان از سنن مذهبي سمينار و همايشهاي آسيب شناسي تشكيل مي دهيم و سرانجام مجموعه اي از ماده ها و تبصره ها را به صورت قوانين و مقررات خشك حمل بر وظايف مربيان و معلمان مي كنيم و منتظر بروز ثمراتش مي نشينيم. جدايي ميان ماو گذشته، جدايي «عوالم» و جدائي «افق ديد» است. چرا تصور مي كنيم قطع نسبت با گذشته و سنتهاي پيشين با متروك شدن مثلاً زورخانه ها و قهوه خانه ها و رها شدن اتاقهاي پنج دري و حوضهاي كاشي و گلدان شمعداني و امثال اينها حادث شده است. بايد گفت: قبل از آنكه معماري و شهرسازي و پوشش دچار عرياني و برهنگي شوند انسانها دچار نوعي برهنگي و عرياني فرهنگي مي شوند ورنه به هيچ روي امكان سكنا دادن آنها در خانه هايي با معماري مدرن اما عريان نبود.
حسب همه آنچه كه شرحش در اين مجال نمي گنجد، انسان عصر جديد. انسان ديگري است كه در عالمي متفاوت با گذشته سير مي كند. تجدد و نو شدگي، او را به عالمي نو وارد ساخته است و آنكه در اين عالم سير كرد و بدان مأنوس شد، سر همزباني با عالم گذشتگان پيدا نمي كند. بشر امروز، علي رغم انسان ماضي پيش و بيش از آنكه سر در پي «كشف راز هستي»، «گذر از صورت مادي و ظاهر جهان» داشته باشد و بخواهد معناي باطني و حقيقي بودن، آمدن و رفتن را درك كند و يا پرسشي بزرگ و حيرتي ژرف در وقت رويارويي با عظمت هستي وخالق هستي او را با خود درگير كند؛ گرفتار دغدغه هاي ناشي از هواجس است. براي اين انسان؛ «راز سربه مهر» تا شأن مسائل روزمره و به عبارتي روزمرگي تنزل يافته است. در اين عالم جديد هر چه هست مسأله است و حل آن را هم به دست «علم جديد تجربي» سپرده و ديگر هيچ، به طوري كه، «حيرت» در وقت مواجهه با عظمت هستي و خالق آن مبدل به «عجب» شده، خودبيني عفني كه او را «معجوب» ساخته تا هيچ خدايي را بنده نباشد و برتر ازخود را در ميانه عالم نشناسد. عطش دستيابي به «راز» انسان شرقي را به وادي طلب مي كشيد تا با گذر از «خودپرستي» (توبه) امكان و استحقاق «معرفتي» را فراهم آورد كه بتواند نسبت او را با «اهل راز» و «راز» برقرار كند. «طلب و توبه و معرفتي و سير از ظاهر به باطن» لازمه سير در عالم انس و الفت اهل راز بود و «گذر از خود» و ترك «هواجس» لازمه پذيرفته شدن او در آستان پرجلال عشق. تغيير در نگرش ها همه «همزباني» ميان امروزيان و ديروزيان را ازبين برد، گويا هركدام به سياره اي جدا از هم تعلق داشتند و در دو عامل متفاوت سير مي كردند. زبان آنها هم دگرگون شد، الفاظ هم معاني جديدي يافتن اگر چه در «الفبا» و صورت نگارش در ظاهر يكي بودند. وقتي «عجله و شتاب» قرين با «خلجان و دغدغه» يار غار امروزيان شد، همه فرصتها براي تأمل و تدبر و تفكر درباره آفريده ها و عالم لايتناهي از بين رفت. ديگر آفريده ها هم نشانه اي براي ره يافتن و درك جمال و جلال خالق هستي نبودند بلكه، جملگي آفريده ها اشيايي مصرفي بودند كه با اراده تام انسان به تصرف درمي آمدند. تفكر و تدبر در هستي نيازمند خلوت است، نيازمند صبوري است و نه مجادله و جلال و جلوت. عجله تنها لايه و سطحي از هستي را به آدمي مي نماياند. فاصله شگرفي است ميان درك و دريافت مسافري كه با شتاب و سرعت يك هواپيما و يا قطاري سريع السير ازكنار كوه و دشت و بيابان و جنگل مي گذرد تا باكسي كه آرام و گام به گام جويبار و رود و جنگل را پشت سر مي نهد. اين دو درك واحدي از آنچه مي بينند ندارند. حسب شتاب و عجله چيزي جز «رويه هستي» نصيب انسان نمي شود. جالب توجه اين است كه امروزيان اين درجه از دريافت ازعالم را هم ملاك شناسايي، قضاوت و تصميم گيري نهايي درباره هستي مي شناسند. بي آنكه بتوانند درك كنند كه اين دريافت ساده ترين، ظاهري ترين و كم رنگترين دريافت از زمين است تا چه رسد به درك منظومه بزرگ هستي كه تمامي كهكشانها و سيارات و نجوم تنها در عالم دنيا وجهان محسوس آن قرار گرفته است. آنكه دريافتي در اين رتبه، از هستي دارد به هيچ روي قادر به همزباني با آنكه در عالمي ديگر سير مي كند و با چشم ديگر نظاره گر هستي مي شود نيست. اين دو با دو زبان متفاوت به هستي مي نگرند و با دو زبان درك خود را ابراز مي دارند حتي اگر هر دو فارسي زبان باشند. چنانكه امروزيان از ميان آن همه آثار سترگ فرهنگي منثور و منظوم ديروزيان طرفي نمي بندند و جز بهره اي اندك از آن حاصلي ندارند. چيزي مانع همزباني و گفتگوي اين دو مي شود- از اينرو اين آثار را تنها به عنوان ميراث فرهنگي پاس مي داريم و يا به عنوان نشانه اي از تمدنها و فرهنگهاي منسوخ آنها را مورد ارزيابي امروزي قرار مي دهيم و ميزان عقب ماندگي آنها را با خودمان (كه البته برتر و بالاتر نيز مي پنداريم) معلوم مي سازيم. مثلاً از اينكه شاعري هشتصد سال پيش سخني بر زبان رانده كه ما را خوشحال مي سازد به خود مي باليم كه ايهاالناس ببينيد كه اجداد ما هم ما را و درك ما را از هستي تأييد مي كنند. ملاك خودمانيم و بس. كتب حكماي شرق، دواوين شعراي بزرگ و ساير آثار فرهيختگان و فرزانگان «اجمالي» و چكيده اي از دريافت آنها از عالمي است كه در آن سير مي كردند. نشانه اي از همزباني آنها با عالم شاعرانه شرقي است. و ما سر همزباني با آن عالم نداريم. چنانكه هم افق با خالق آن آثار و هم عالم با آنها نيستيم. اينهمه را تا آنجا مي خواهيم و مي پذيريم كه مؤيد ما باشند، در خدمت ما درآيند، بدان ها افتخار كنيم و گنجينه هامان را انباشته كنيم تا بر حجم «سرمايه هايمان» بيفزاييم. اينهمه آثار قديمي و مثلاً فرهنگي طي سال هاي اخير در افغانستان و عراق و ديگر جاها از بين رفته است. وقتي اين آثار بود چه دردي از هزاران درد مردم ساكن در گوشه اي از كشورهاي بزرگ اسلامي را دوا مي كرد؟ جز اينكه بدان ها تفاخر مي كردند و مثلاً سابقه تاريخي خودشان را به رخ ديگران مي كشيدند و باجلب توريست چند صددلاري جمع مي كردند؟ دلارها را هم صرف تدارك اسباب عيش سياحان و از آن بالاتر بقيه السيف و تتمه ادب و فرهنگ خودشان را هم تقديم خوشآمد توريست ها كردند تا باز به دلار بيشتري برسند. ميان آن بوداي نشسته در زير درخت انجير و جوياي نيراوانا و آن مرد ژاپني و يا هندي امروزي چه نسبتي است؟ بودا و كنفسيوس و زردشت و برهما گرهي از كاروبار اين وامانده در حاشيه فرهنگ و تمدن غربي نمي گشايد، جز آنكه دمي در ميانه غوغا با آنان خوش باشد و نفسي تازه كند. اينان با زبان و نگاه امروزي چونان ساير مردمي كه در اين عالم سير مي كنند به گذشته خود مي نگرند و گذشته را هم تباه و فاسد مي كنند چه، به دليل ناهمزباني درك امروزي را بر آثار پيشينيان بار مي كنند. مثلاً ما عالمي را كه حافظ در آن سير مي كرد دوست داريم اما در عالم او سير نمي كنيم و نسبتي با حافظ و عالم او نداريم. گمشده ما با گمشده حافظ يكي نيست و يار و باده و پير و مطرب حافظ را نسبتي با يار و باده و مطرب ما نيست انسان شرقي طرفي از اينهمه اثر فرهنگي نمي بندد. نهايت آنكه اين آثار را در موزه ها نشان سابقه ولا حقه خود معرفي مي كند. «آنهم سابقه تاريخي كه گذشته» و سپري شده، سابقه اي و نشانه اي از «عالمي كه گذشته»، عالمي كه ديگر نيست چه، آنها «هم افق» با عالم انسان غربي. اما با فاصله اي زياد روزگار مي گذرانند. مضافاً اينكه سابقه تاريخي را هم همان زمان كمي و رياضي مي شناسند، زماني كه با ساعت مچي آنرا اندازه مي گيرند. و با تقويم ديواري درازايش را مي سنجد. براي امروزيان زمان همين است و تاريخ هم همين و عالم هم همين، ورنه، به قول حافظ شيرازي: از كران تا به كران لشكر ظلم است ولي از ازل تا به ابد فرصت درويشانست.


 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.